فیدیبو نماینده قانونی سلام سپاهان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مریم و مرجان

کتاب مریم و مرجان

نسخه الکترونیک کتاب مریم و مرجان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مریم و مرجان

داستان مستند مریم و مرجان، قصه مادران و فرزندان قهرمان آنهاست که با امید به آینده راه سخت و پر درد و رنج خود را می‌پیمایند و باور دارند که با یک اراده قوی می‌توان بر همه مشکلات پیروز شد

  • ناشر سلام سپاهان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.58 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مریم و مرجان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

آن هدفی که بشریت به خاطر آن انسان است این است که اشرف خلایق به سمت یک هدف والا که حتی تصورش هم برای عقل و مزاج عقلانی و مادی ما کاملا ممکن نیست باید حرکت کند. این جاده هم منحصرا صراط مستقیم است ایمان مذهبی به انسان، قدرت شجاعت، معرفت، استقلال، اتکا به نفس، ثبات واستقامت در میدان های سرشار از خطر را میدهد. ایمان، نقش واقعیّات را به انسان آن چنان که هست می نمایاند. اگر انسانی با ایمان باشد، قدر وارزش پدیده های مادی و توانایی های آنها را می شناسد. صفحه ی ۱۲۹و۳۳ دغدغه های فرهنگی از بیانات مقام معظم رهبری، داستان مستند مریم و مرجان مصداق همین فرمایشات است. مادرانی که با داشتن ایمان مذهبی معرفت پیدا کردند و به واقعیّاتی پی بردند، آنها در این میدان نبرد نه تنها خسته نشدند بلکه قوی تر هم شدند و خدا را به خاطر این تقدیر شکر کردند.

داستان مستند مریم و مرجان، قصه مادران و فرزندان قهرمان آنهاست که با امید به آینده راه سخت و پر درد و رنج خود را می پیمایند و باور دارند که با یک اراده قوی می توان بر همه مشکلات پیروز شد

مقدمه

کتابی را که در دست مطالعه دارید، حاصل ملاقات های مکرر من از بیمارستان بیماران سرطانی بخش اطفال است. در این ملاقات ها با رفتارهای متفاوتی که ناشی از رفتار آنها بود روبه رو شدم. مادرانی که باداشتن ایمان قوی، در کنار زندگی روزمره ی معمولی به خوبی با مسئله ی بیماری فرزندشان کنار آمده بودند و در مقابل مادرانی که به علت داشتن ایمان، مقابل سرنوشت خود قرار گرفته بودند و کار را برای خود و بیمارشان سخت کرده بودند. حالات دوگانه ی این مادران مرا بر آن داشت که رفتارهای آنها را به رشته ی تحریر در آورم. تا خود خواننده درست و غلط آن را قضاوت کنند. طولانی شدن مدت درمان و دیدن صحنه های دلخراش ورنج آور دل هر انسانی را به درد می آورد و تحملش را سخت می کند. اما همین مادران با ایمان نه تنها در این صحنه ها خسته نشدند، بلکه به گفته ی خودشان پرده های ظلمانی زیادی از جلوی چشمانشان کنار رفت و آنها چیزهایی را دیدند وحس کردند که شاید در هیچ لحظه ای امکان نداشت.
با تقدیر از مادران عزیزی که با صبر و حوصله قصه ی زندگی خود وعزیزانشان را برای من بازگو کردند و تجربیاتشان را دراختیار من وشما گذاشتند،به امید اینکه ما بتوانیم با داشتن ایمان قوی در تمام صحنه های زندگی موفق باشیم و شهد شیرین خوشبختی که همان آرامش روح و روان است را تجربه کنیم.

«سیده زهرا خدامی»

شب عروسی خواهرم را خیلی خوب به یاد دارم. چه جشنی! خواهرم مثل یک فرشته نورانی در مجلس می درخشید. همه خوشحال بودیم. مدتی می شد که در فامیل جشن عروسی نداشتیم. برای همین آن شب به همه خیلی خوش گذشت. خواهرم خیلی احساس خوشبختی می کرد. تنها غصه او این بود که بچه دار نمی شد. هر دکتری بگویید، رفت؛ هر دارویی بگویید، مصرف کرد اما از بچه خبری نبود. این موضوع آهسته آهسته باعث اختلاف شدید بین او و همسرش شد. دکترها می گفتند هیچ مشکلی وجود ندارد. خانواده همسرش از او خواستند خواهرم را طلاق دهد و دوباره ازدواج کند تا بچه دار شود. خیلی دلم برای او می سوخت. آرزو می کردم ای کاش می توانستم کاری برایش انجام دهم ولی از دست من هیچ کاری ساخته نبود. فقط غصه او را می خوردم.
خیلی زود نوبت ازدواج خودم رسید. بر عکس خواهرم، من خیلی زود باردار شدم. به خاطر اینکه او ناراحت نشود، به کسی چیزی نگفتم تا اینکه بعد از چند ماه فهمیدم دوقلو حامله هستم. آن هم دو تا دختر! خیلی خوشحال شدم. می خواستم کاری برای خواهرم انجام دهم و آرزویی که همیشه در سرم داشتم را به مرحله عمل برسانم. خیلی شجاعت می خواست اما من که سال ها غصه خواهرم را خورده بودم، نمی توانستم از این فرصت استفاده نکنم. به همین منظور تصمیم گرفتم یکی از بچه ها را به خواهرم بدهم. وقتی موضوع را با همسرم در میان گذاشتم، به شدت مخالفت کرد اما من دست از اصرار برنداشتم. به او گفتم آنها که غریبه نیستند، جلوی چشم ما او را بزرگ می کنند. با این کار آنها خوشحال می شوند و از جدا شدنشان هم جلوگیری می کنیم. بعد از مدتی، وقتی همسرم اصرار مرا دید، رضایت داد. زمانی که خبر باردار شدنم را به خانواده ام گفتم، همه خوشحال شدند. مخصوصاً خواهرم. من هم بلافاصله او را از تصمیمی که گرفته بودم، با خبر کردم. خواهرم با تعجب سری تکان داد و گفت: آخر نمی شود.

نظرات کاربران درباره کتاب مریم و مرجان