فیدیبو نماینده قانونی انتشارات درسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هوش هیجانی

کتاب هوش هیجانی
برای دستیابی به نتایجی مثبت‌تر در جهانی سرشار از تنوع

نسخه الکترونیک کتاب هوش هیجانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب هوش هیجانی

احساسات همواره با ما هستند، چه خوشتان بیاید چه نیاید؛ و اگر نتوانید آنها را بشناسید و درست هدایتشان نکنید، آن‌وقت آن هیجانات، شما و روابطتان را در محیط کار، به هر طرف که دلشان بخواهد می‌برند. بدون توانایی شناخت و برخورد مؤثر با هیجانات عاطفی، به‌تدریج موقعیت‌های مؤثر و مثبت خود را از دست خواهید داد. هوش هیجانی، توانمندی درک چگونه کنار آمدن با احساسات خود و دیگران به‌صورت سالم و سازنده محسوب می‌شود و توانایی شما برای مفید بودن در این دنیای پرتنوع، چه در محیط کار و چه در خارج از آن، بستگی تام به آن دارد. وقتی ابزار لازم برای ساماندهی نیروی احساسات‌تان در اختیار شما باشد، بدون شک می‌توانید گروهی پرتوان و متعهد و پربازده در اختیار داشته باشید. درغیراین‌صورت همین احساسات، بر روابط شما با دیگران، گروه کاری، و بازده آن، سایه می‌افکند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات درسا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.5 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب هوش هیجانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. نمی توانید احساسات تان را در خانه جا بگذارید

عواطف و هیجانات، احساساتی نیستند که فقط مختص به جلسات روان درمانی باشند. آنها جنبه هایی نیستند که لازم باشد پنهانشان کنید یا بابت آن شرمنده شوید، یا مجبور باشید نادیده شان بگیرید. آنها بخش مشروع و توانمند شما در روابطتان هستند؛ و همچنین نیرویی در پشت رفتارها، چه در رابطه با خودتان و چه دیگران، به شمار می آیند. آنچه بیشتر اهمیت دارد، این است که دست آخر چگونه با آن هیجانات عاطفی کنار می آیید و آنها را به سمت موفقیت یا شکست سوق می دهید. رفتار انسان، بر هر دو سطح عقلانی و احساسی بنا شده و عواطف، قلبِ انرژی و انگیزه و تعهد به شمار می آید.
با وجود این ضرب المثل قدیمی که می گوید: «باید احساسات تان را در خانه بگذارید»، هیجانات درونی از طریق ذهن شما به سر کارتان می آیند. بدون شک هیجان و توقعاتی را که در شروع کارتان داشتید، فراموش نکرده اید. یا مثلاً سوزش معده تان بر اثر دسته گلی که سرِ کار به آب داده اید از ذهنتان پاک نشده، عقده ای هم که به سبب جروبحث با مافوق، همکار یا کارمند زیردست خود به وجود آمده، هنوز بر دلتان است.
گرچه هیجانات عاطفی منبع لذت و تعهد و نیرو به حساب می آید، همین احساسات، اصلی ترین دلیل خشم و عجز و ناکامی و پشت پازدن به تعهدات و قیدوبندها محسوب می شود.
احساسات همواره با ما هستند، چه خوشتان بیاید چه نیاید؛ و اگر نتوانید آنها را بشناسید و درست هدایتشان نکنید، آن وقت آن هیجانات، شما و روابطتان را در محیط کار، به هر طرف که دلشان بخواهد می برند. بدون توانایی شناخت و برخورد موثر با هیجانات عاطفی، به تدریج موقعیت های موثر و مثبت خود را از دست خواهید داد.
هوش هیجانی، توانمندی درک چگونه کنار آمدن با احساسات خود و دیگران به صورت سالم و سازنده محسوب می شود و توانایی شما برای مفید بودن در این دنیای پرتنوع، چه در محیط کار و چه در خارج از آن، بستگی تام به آن دارد. وقتی ابزار لازم برای ساماندهی نیروی احساسات تان در اختیار شما باشد، بدون شک می توانید گروهی پرتوان و متعهد و پربازده در اختیار داشته باشید. درغیراین صورت همین احساسات، بر روابط شما با دیگران، گروه کاری، و بازده آن، سایه می افکند.

هوش هیجانی، اثری سودمند و بارز دارد

در سایه ی تلاش دانیل گلمن(۱) در چند سال گذشته، شناخت و اطلاعات اصلی و ضروری در مورد نقشی که هیجانات عاطفی در شکل دهی موفقیت شخص ایفا می کند، افزایش یافته است. اغلب مردم این نظریه را قبول دارند که در زندگی، بهره ی هوشی هرگز برای موفقیت و رسیدن به اهداف، کافی نیست. هر که را می بینید، میان دوستان و همکارانش یک نفر را می شناسد که بهره ی هوشی بالای او، بزرگ ترین دشمنش به حساب می آید و همین بهره ی هوشی فراوان، او را از مسیر برنامه هایش منحرف کرده و علت آن، چیزی نیست جز اینکه هوش هیجانی اش منطبق با بهره ی هوشی او نیست.
براساس گزارش «مرکز هدایت نیروهای خلاق» سه دلیل مهم انحراف از خط مشی صحیح، با کمبودِ توانمندی های هیجانی ارتباط مستقیم دارند:
  • عدم تطبیق پذیری با تغییرات
  • ناتوانی در انجام کارهای گروهی
  • ضعف روابط اجتماعی
می توان احساسات و نوع روابط را با اعداد و ارقام نیز نمایش داد. بنابر گزارش تونی سیمونز(۲) در نشریه ی هاروارد بیزنس ریویو،(۳) اغلب کارمندان به صورتی غریزی به روسای خود اطمینان دارند، که این برای هر سازمانی نکته ای مثبت به حساب می آید. در یک تحقیق، ثابت شد که با افزایش اعتماد کارمندان به مدیران موسسه به میزان هشت ونیم درصد، سود سالانه ی شرکت نیز به مقدار دویست وپنجاه هزار دلار نسبت به سال مالی قبل، افزایش می یابد.
تحقیق دیگری نیز هوش هیجانی و انجام صحیح کار را لازم و ملزوم یکدیگر توصیف کرد.

* در یک شرکت چندملیتی مشاوره، آن شریکانی که از هوش هیجانی بالاتر از حد متوسط برخوردار بودند، ۲ ,۱ میلیون دلار افزون بر شرکای دیگر برای شرکت سود کسب کردند و این یعنی ۱۳۹ درصد افزایش درآمد!
* در شرکت اورآل،(۴) فروشندگانی که براساس شایستگی های هوش هیجانی انتخاب شده بودند، ۳۷۰, ۹۱ دلار بیش از سایر همکاران فروشنده شان، یعنی افزایش درآمدی بالغ بر ۳۶۰ , ۵۵۸ ,۲ دلار کسب کردند. درآمد گروه دوم در سال اول کاری نیز ۶۳ درصد کمتر از گروه اول بود که از هوش هیجانی بالاتری برخوردار بودند.
پس از آنکه ناظران یک طرح تولیدی، دوره ی آموزشی توانمندی های هیجانی را گذراندند، بازده کاری وقت های مرده پنجاه درصد افزایش، گله و شکایت ها از سالی پانزده بار به سه مرتبه کاهش، و هدف درآمد تولید نیز به دویست وپنجاه هزار دلار افزایش یافت.

همان طور که در این مثال ها مشاهده می کنید، احساسات و توان هدایت صحیح آنها در انتهای خط به هم می رسند. یعنی پایه ی کوه یخیِ حقیقت، مهارت های ظریف بهره گیری از هوش هیجانی است.

تاثیر انگیزه ها و عواطف در هنگام برخورد با مسائل گوناگون

اگرچه عواطف همواره عاملی مهم در انجام هرچه بهتر کار و وظیفه محسوب می شوند، نقش احساسات در محیط های متفاوت کاری که سرشار است از فرهنگ ها و روش ها و نیازهای متفاوت، به مراتب پررنگ تر است. بدون شک شما هم در محیط کارتان با بروز عواطف متفاوت در موقعیت های گوناگون مواجه شده و همچنین مشاهده کرده اید که بروز این عواطف، گاه موثر و گاهی نیز بی اثر بوده اند. حالا توجهتان را به مثال هایی کاملاً واقعی جلب می کنیم.
  • یکی از بهترین کارمندان بخش تولید که به تازگی مجوز اقامت در امریکا را گرفته بود، دست از کار کشید و این کار او باعث حیرت و البته خشم مدیرعامل شد. پس از تحقیقات، شرکت متوجه شد که علت آن، تفاوت های فرهنگی است. شرمی که آن کارمند، به واسطه ی مورد توجه قرار نگرفتن در جلسات تحمل می کرد، باعث شد آنجا را ترک کند.
  • مدیر اجرایی شرکتی متوجه شد تنوع تغییراتی که در شرکت ایجاد می شود، سبب وحشت و نگرانی کارمندانش می شود. بنابراین شرایطی فراهم آورد تا با تشکیل جلسه در هر زمان ممکن، به حرف ها و درددل هایشان گوش کند. به این ترتیب هم کارمندان احساس آرامش بیشتری می کردند و هم خودشان را با مدیریت، همدل و یکی می دیدند. پاسخ های مدیران، از اضطراب آنها می کاست و باعث می شد با قبول تغییرات، به کارشان ادامه دهند.
  • اینکه کارمندان یک مدیر گروه، دائما به او «بله» می گفتند و اظهار می داشتند که همه ی حرف هایش را فهمیده اند، حال آنکه باز هم همان اشتباهات سابق را تکرار می کردند، باعث خشم آن مدیر می شد. سرانجام وی علت را ناکافی بودن اطلاعات خود در مورد فرهنگ متفاوت کارمندانش یافت.
عواطف، بخش اصلی بازخورد شما در قبال تفاوت هایی را تشکیل می دهد که در دیگران مشاهده می کنید، چه از آنها اجتناب کنید چه نزدیکشان شوید، چه خوشتان بیاید، چه نیاید، و چه آنها را قبول کنید و چه رد. در محیط کار، گردآمدن کارمندانی از پنج نسل متفاوت، با زبان های گوناگون و پیشینه ها و ارزش های متفاوت شخصیتی، چندان هم غیرعادی نیست. شاید وانمود کنید با این تفاوت ها کنار آمده اید. دراین صورت از نظر عاطفی لطمه خواهید دید و نتیجه اش واکنش های غیرمنطقی و بی حرمتی ها و بی احترامی های سهوی خواهد بود.
هنگامی که معضلی خاص، مانند تهمت های ناروا، تبعیض نژادی، تبعیض جنسیتی، شکاف میان اعضای گروه به واسطه ی تفاوت های قومی، یا مشاهده ی رعایت نکردن احترام، ادعاهای نه چندان درست بر سر شکست در کار، یا تقسیم گروه به «ما در مقابل شما» پیش می آید، استفاده از هوش هیجانی برای رویارویی و حل چنین مشکلاتی کاملاً ضروری است. این توانمندی، به شما کمک می کند هم آرامش را بر گروه حاکم کنید و هم پاسخی مناسب و موثر برای حل این معضل بیابید. همچنین کمکتان می کند الگویی برای کارمندانتان باشید تا آنها از شما پیروی و محیط کار را سرشار از رفتاری سالم و سودمند کنند.
تحریک پذیری و بروز احساسات، در مواقعی که تفاوت ها قدعلم می کنند، کاملاً طبیعی است.
پاره ای اوقات به عنوان جوان ترین عضوگروه متوجه می شوید با تمام زحمتی که برای رساندن شرکت به همه ی هدف هایش کشیده اید، یکی از همکارانتان شما را به حساب نمی آورد، یا یکی از مشتریان تماس می گیرد و از یکی از اعضای گروه شما شکایت می کند و می گوید: «من که نمی توانم به آدمی که به خودش زلم زیمبو آویزان می کند، اعتماد کنم. این کار، اصلاً حرفه ای نیست.» یا گروهی از همکاران، توان تنظیم وقت را ندارند و بنابراین دیر سر جلسات حاضر می شوند و وقت شما و دیگران را تلف می کنند. یا یکی از مشتریان از یکی از اعضای گروه ناراضی است و گله می کند که او لهجه دارد و می گوید: «چرا کسی را استخدام نمی کنید که بتواند درست حرف بزند؟» یا پس از گذشت ساعاتی در آرامش، یکی از همکاران در مورد تبعیض نژادی یا تبعیض جنسیتی، حرفی دوپهلو می زند و بعد هم می گوید منظور خاصی نداشته و فقط برای خنده این حرف را زده است. در چنین مواقعی، بروز احساساتی از قبیل پریشانی، تنفر، خشم، رنجش، ناکامی و اضطراب، به هیچ وجه غیرعادی نیست. حالا جواب شما هرچه باشد، هم بر بازدهی اثر می گذارد و هم بر روابط اعضای گروه. هنگام بروز چنین احساساتی، شما و دیگران چه می کنید؟ آن را ندیده می گیرید؟ برخورد می کنید؟ از آن اجتناب می کنید؟ با خنده و شوخی از کنارش می گذرید؟ آن را حل می کنید؟ گوشه و کنایه می زنید یا مستقیما جوابش را می دهید؟ آیا واکنش شما کمک حال است یا اوضاع را از آنچه هست، بدتر می کند؟
احساس شما و واکنشی که در نتیجه ی آن نشان می دهید، اثری مستقیم بر محیط کارتان دارد. آن گاه که احساسات تان را بشناسید و آن را به سمتی مناسب هدایت کنید، مسلما رفتارتان می تواند موثر و سودمند باشد؛ وگرنه نتیجه ای منفی و حتی مخرب در پی خواهد داشت.
در شرح حال هایی که در ادامه خواهید خواند، به تنوع در روابط اشاره شده که تفاوت ها را در هنگامی که از هوش هیجانی استفاده می شود و زمانی که از آن بهره نمی بریم، نشان می دهد.

اظهارنظر در مورد اسکاتلندی ها

کارکنان یک شرکت، در ساعت استراحت، گرد هم آمده بودند و در مورد گرانی کالایی صحبت می کردند. دبورا،(۵) یکی از کارمندان، اظهار داشت که هرگز حاضر نیست بابت آن جنس چنین پولی پرداخت کند. یکی دیگر از کارمندان به نام جودی(۶) از او پرسید آیا علتش این نیست که او اسکاتلندی است؟
با وجود دلخوری به همراه کمی عصبانیت از این نظریه ی بی معنا، دبورا ترجیح داد جوابش را ندهد. درعوض، دیگر با جودی حرف نزد اما هرگز از فکرش هم بیرون نیامد. رفته رفته از انجام وظایفش شانه خالی کرد و سرانجام پس از گذشت چند ماه، استعفا کرد. جودی هرگز نفهمید چرا دبورا دیگر با او حرف نزد. مدیر شرکت که چیزی از ماجرا نمی دانست، از رفتن دبورا به شدت متعجب شد، چون او یکی از کارمندان مثبت و مفید گروه به حساب می آمد.

همان طور که مشاهده می کنید، برانگیخته شدن عواطف، نه تنها باعث تخریب روابط گروه و کار گروهی شد، بلکه جلوی جریان صحیح کارها را نیز سد کرد. آیا دبورا می توانست احساسات خود را بشناسد و آن را در جهتی صحیح هدایت کند؟ بدون شک دراین صورت او رفتاری متفاوت داشت. می توانست از جودی منظور واقعی اش را بپرسد یا به او بگوید نحوه ی بیانش، باعث ناراحتی او شده یا برایش توضیح دهد که روش مناسبی برای ادای مطلب انتخاب نکرده و در نوع ابراز نظرش سخت اشتباه کرده است. اما هیچ یک از این حالت ها پیش نیامد، چون دبورا اسیر احساساتش شد.

نظرات کاربران درباره کتاب هوش هیجانی

خوبه.ارزش خواندن داره.
در 2 سال پیش توسط زهرا
کتابه یه جوری هست که سخت ازش چیزی میفهمی.شاید مترجمش بد بوده
در 1 سال پیش توسط Elmariachee
عالی به خصوص برای مدیران.اما میسه مستیل رو به خارج از محیط کار تعمیم داد.
در 1 ماه پیش توسط nay...ani
کتاب خوبیست ممنون
در 2 سال پیش توسط علی زیدی
تمام تلاش نویسنده اینه که یاد بده چطوری احساسمون رو مدیریت کنیم و سعی کرده تمرین های عملی هم داشته باشه
در 6 روز پیش توسط smr...990
کناب خوبی است اما ترجمه بسیار ضعیف است
در 11 ماه پیش توسط حدیث فرخی