فیدیبو نماینده قانونی انتشارات درسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پاسخ «نه» از سر مهر

کتاب پاسخ «نه» از سر مهر
صراحت در پدر و مادر ـ قدرت در فرزند

نسخه الکترونیک کتاب پاسخ «نه» از سر مهر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پاسخ «نه» از سر مهر

این کتاب از لزوم قرار دادن مرزهایی برای کودکان و یا از دستیابی به قدرت زیاد در کوتاه‌ترین زمان ممکن در برابر دیگران، سخن نمی‌گوید. موضوع مطرح، اهمیت توانایی نه گفتن به دیگران برای حفظ کیفیت روابط نزدیکمان است، زیرا باید به خودمان آری بگوییم. بحث بر سر این است که چرا لازم است ـ با توجه به مصالح همگان ـ موقعیت خودمان را مشخص و محدود کنیم و چگونه می‌توانیم این کار را انجام دهیم، بی‌آنکه دیگران را بیازاریم و یا به آنان توهین کنیم. افزون بر این باید بیاموزیم که همه‌ی اینها را با وجدان راحت و هوشیارانه انجام دهیم، تا برای فرزندانمان سرمشق خوبی باشیم.

ادامه...
  • ناشر انتشارات درسا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.56 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پاسخ «نه» از سر مهر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

«آیا می توانم امشب دیرتر بخوابم؟»
«برای این کار هنوز خیلی کوچکی... از این گذشته، بسیار خسته هستی.»

«چرا اجازه ندارم بدنم را خالکوبی کنم؟»
«مگر خودت نمی بینی این کار چقدر جلف و سبک است؟»

«من بستنی می خواهم!»
«خوردن بستنی زیاد خوب نیست. آدم دل درد می گیرد.»

«چطور است زودتر به بستر برویم و وقتی بچه ها خوابیدند، اندکی آرامش و خلوت داشته باشیم؟»
«آیا به راستی فکر می کنی درحال حاضر این کار لذت بخش است؟»

«من نمی خواهم به کودکستان بروم!»
«آه، چرند نگو! تو با اشتیاق فراوان به کودکستان می روی!»

«خوب است با استفاده از تعطیلات عید پاک، بار دیگر به دیدار پدر و مادرت برویم.»
«مگر همیشه نمی گویی وقت کافی برای خودمان نداریم؟»

«می توانی بیست یورو برای میهمانی روز شنبه به من بدهی؟»
«تو که همین دیروز پول توجیبی گرفته ای.»

شنیدن این گونه پاسخ ها در خانواده بسیار متداول است. ولی به راستی آنها چه معنایی دارند؟ آری؟ نه؟ یا شاید؟
هر رابطه ی مهرآمیز و عاشقانه با یک آری که از صمیم قلب برمی خیزد، تثبیت و محکم می شود. این نشانه ای گفتاری از عشق است که وقتی تصمیم می گیریم با فردی دیگر زندگی مشترک تشکیل دهیم، بر زبان می آوریم. بدین ترتیب، ما یکدیگر را از صداقت احساسمان مطمئن می کنیم و مسئولیت و تعهدی را می پذیریم که بخشی از رویای یک زندگی مشترک است. همان کلامی که نوزادان و یا فرزند خوانده ها باید در چشمان پدر و مادرشان ببینند ـ آغازِ مشترک رابطه ای برای تمام مدت عمر.
در زندگی بسیاری از مردم لحظاتی وجود دارند که در آنها این واژه ی کوچک همچون بزرگ ترین هدیه جلوه گر می شود. این واژه نشانه ی قطعی صراحت و نیز اعتماد و اراده ی طرف مقابل برای ایجاد فضایی مشترک است که در آن احساس تنهایی به پشت صحنه رانده می شود. حال، چه به هنگام احساس شیرین نخستین ارتباطات نزدیک و از روی صمیمیت، چه یک آری اندیشمندانه و درعین حال همراه با اشتیاق در مراسم ازدواج و چه به هنگام تجربه ی «غرق شدن» در نگاه پر از امید و اعتماد یک نوزاد ـ در همه ی این احوال وجود آدمی از احساس پذیرش امتیازی عالی و پرشکوه سرشار می شود. چه بسیار بر آن می شویم که همه ی تلاشمان را به کار گیریم تا این آری را از زبان فردی دیگر دریافت داریم و چه بسیار اتفاق می افتد که روند یکنواخت زندگی سبب می شود این تصمیم را به دست فراموشی بسپاریم.
بدین ترتیب، اندک اندک آری ماهیت یک هدیه را از دست می دهد و به گونه ای فزاینده به عنوان درخواست و وظیفه احساس می شود، و البته نه تنها در درون ذهن هوشیار خودمان. شریکمان یک آری بی قید و شرط را می خواهد. معلم ها در مدرسه بر این باورند که برخورداری از حس اعتماد دانش آموزان حق آنان است. پدرومادرمان در سکوت خویش انتظار دارند که گاه و بی گاه به دیدارشان برویم. به همان اندازه که شادی و سرورِ خود به خود و ناشی از بخشیدن و گرفتن، محدود می شود، به همان نسبت نیز عشق و احساس اعتماد متقابل کاهش می یابد. در زندگی مشترک، چنین است که در بیشتر موارد هفتمین سالگرد لعنتی، فرارسیدن خود را به همین منوال اعلام می کند، درحالی که این وضعیت بین پدر و مادر و فرزندان زمانی به وجود می آید که فرزندان سخن گفتن را آن قدر خوب آموخته باشند که حس استقلال طلبی فزاینده شان، انتظارات و رویاهای پدر و مادر را برهم ریزد.
زمانی که بزرگسالان شروع می کنند از آری گفتن به وظایف خویش شانه خالی کنند، یک دگرگونی روی می دهد. آنان، یا نه را از طریق رفتارشان اعلام می کنند، یا «آری، آری» زمزمه می کنند ـ که در واقع همان نه است ـ و یا در مقابل یکدیگر به تظاهر می پردازند، زیرا حال و هوای رابطه شان را هر روز بیشتر از روز پیش همچون حال و هوای یک زندان می یابند. آری گفتن به صورت یک وظیفه، شور و شوق و حال و حوصله را می کشد و احساس دلتنگی و آرزومندی را تقویت می کند.
عشق میان پدر و مادر و فرزندان به آسانی از بین نمی رود، با وجود این در بیشتر موارد وقتی فرزندان نه گفتن آغاز می کنند، پدر و مادر پذیرفتن هدیه ی فرزندانشان را از یاد می برند. این یک نه ی بسیار باز و آشکار است که در واقع، از وجدانی پاک سرچشمه می گیرد و آن گونه که در بیشتر موارد نه ی بزرگسالان است، پوششی ندارد و یا در درون سرزنش های نهانی پیچیده نشده است.
پدر و مادرها نه ی فرزندان را بیشتر مربوط به شخص خودشان تلقی می کنند و توجه ندارند که فرزندان آن را در درجه ی نخست به سوی خود و نه در مخالفت با بزرگسالان، نشانه می روند. با این کار، فرزندان حدود فردی خود را مشخص می کنند و به بزرگسالان نشان می دهند فرزندشان چه کسی است که آنان را این چنین و بدون قید و شرط دوست دارد. طبیعی است که این یک جریان عمدی و حساب شده نیست، با این همه، ارزش دارد که به آن، بدین گونه توجه شود.
در طول پانزده سال گذشته مباحث تربیتی آن قدر در زیر سلطه ی «مرزبندی ها» قرار داشته اند که تصور می شد این امر نقطه ی عطف و یا محوری در رابطه ی بین پدر و مادر و فرزندان است. در این میان لزوم احتمالی تعیین مرزهایی برای فرزندان ماهیتی مذهبی به خود گرفته است و وای به حال کسی که در برابر آن سر تعظیم فرود نیاورد. آن موقع نداشتن احساس مسئولیت و آلودگی به فساد، متداول ترین سرزنش هایی هستند که عنوان می شوند. افزون بر این، به نظر می رسد یک جریان نوین و ابتدایی آموزشی و پرورشی در حال پیشروی است ـ آن را «سوپر پرستارهای بچه» و روان شناسان رفتاری که می کوشند به ما بقبولانند بهم ریخته ترین خانواده ها را می توانند در ظرف چند روز به مهد آرامش و هماهنگی تبدیل کنند، به اجرا در می آورند.
شایان توجه است و بسیار قابل تامل، که نیاز بزرگسالان به تعیین حد و مرزهایی برای کودکان به همان اندازه که «فضای بازی» کودکان از نظر جسمی و روحی محدود می شود، افزایش می یابد. بسیاری از مردم تنها این جنبه را می بینند که در دنیای امروز، کودکان از نظر معاشرت با بزرگسالان «آزادتر» هستند و از لحاظ اقتصادی به عنوان مصرف کننده، ارزشمند به حساب می آیند. ولی اینان توجه ندارند که امکانات کودکان برای زندگی و بازی کردن با همدیگر بر پایه ی خواسته ها و تجسمات خودشان و بدون دخالت پدر و مادر، اندک اندک به صفر نزدیک می شود.
هنوز تا نسل گذشته این فضا از سوی بزرگسالان بدون مزاحمت و در امان مانده بود، فضایی که در آن کودکان آنچه امروز «شایستگی اجتماعی» نامیده می شود و نه با تلاش بسیار پدر و مادر و نه در مدارس و مهد کودک ها می تواند آموزش داده شود، را به وجود آورده اند. کودکانِ امروز باید پیش از هر چیز دیگر «کارآمد» باشند ـ یکنواخت شدنی که اندک اندک به صورت پوشاکی اجباری و همگانی درمی آید.

این کتاب از لزوم قرار دادن مرزهایی برای کودکان و یا از دستیابی به قدرت زیاد در کوتاه ترین زمان ممکن در برابر دیگران، سخن نمی گوید. موضوع مطرح، اهمیت توانایی نه گفتن به دیگران برای حفظ کیفیت روابط نزدیکمان است، زیرا باید به خودمان آری بگوییم.

بحث بر سر این است که چرا لازم است ـ با توجه به مصالح همگان ـ موقعیت خودمان را مشخص و محدود کنیم و چگونه می توانیم این کار را انجام دهیم، بی آنکه دیگران را بیازاریم و یا به آنان توهین کنیم.

افزون بر این باید بیاموزیم که همه ی اینها را با وجدان راحت و هوشیارانه انجام دهیم، تا برای فرزندانمان سرمشق خوبی باشیم.

در روابط مهرآمیز خودمان را بهتر و بیشتر می شناسیم. وقتی فردی را دوست داریم، بی پرده تر حرف می زنیم و آسیب پذیرتر می شویم و آماده هستیم که به خاطر در کنار یکدیگر بودن و با هم زیستن به دلخواه خودمان مرزهایمان را قربانی کنیم. درضمنِ پختگی شخصی و تکامل رابطه، با جنبه هایی تازه درباره ی خودمان آشنا می شویم. پاره ای حد و مرزها از بین می روند، درحالی که حد و مرزهایی تازه اضافه می شوند و یا باز می گردند. زخم های کهنه شفا می یابند، زخم هایی تازه از راه می رسند. بازی مشترک و تنگاتنگ در خانواده به گونه ای انتقالی و واگیر پاره ای خراشیدگی ها و لکه های کبود برایمان به ارمغان می آورد. از آنها چیزهایی درباره ی خود و دیگران می آموزیم. ما می آموزیم آنان که رنجیده اند و آسیب دیده اند را بپذیریم. می آموزیم که به دیگران احترام بگذاریم و حد و مرزمان را علامت بزنیم تا رفتارمان روشنی بیشتری بیابد. وقتی می آموزیم که مطالبمان را روشن تر بیان کنیم، نه تنها خویشتن را راحت تر احساس می کنیم، بلکه در نزد همنوعانمان نیز ارزشمندتر می شویم.
این کتاب بر اثر احساس احترامی ژرف نسبت به نسلی از پدران و مادران نگاشته شده است که نخستین کسانی هستند که می کوشند نقش پدری و مادری را از درون وجودشان تکامل بخشند ـ از اندیشه های شخصی، از احساس و ارزش هایشان ـ زیرا دیگر هیچ همفکری و اتفاق رای فرهنگی و یا اصولی وجود ندارد که بتوانند به آن متوسل شوند. همزمان، این نسل باید رابطه ای با ارج و منزلت یکسان بین زوج ها بیافریند که از سویی نیازهای فردی و از سوی دیگر خواسته های جامعه را به حساب بیاورد. اگر لازم است که به این هدف برسیم، باید هنر نه گفتن را بیاموزیم.
من این کار را هنر می دانم، زیرا باید از درون برخیزد، شخصی باشد و «تاثیر» بگذارد. راه دیگر تکرار بلند و پُرطنین سرزنش های نامشخص («چند بار باید تکرار کنم؟ من که آن را صد بار گفته ام!») است که به قدر و منزلت و غرورمان آسیب می رسانند.

سخن آخر اینکه، زمانی می توانیم از صمیم قلب به خود و به یکدیگر آری بگوییم که برای گفتن یک نه ی درست و بجا نیز توانایی لازم را داشته باشیم.

نظرات کاربران درباره کتاب پاسخ «نه» از سر مهر