فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب نیستان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درخت در خودش راه می‌رود

کتاب درخت در خودش راه می‌رود

نسخه الکترونیک کتاب درخت در خودش راه می‌رود به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب درخت در خودش راه می‌رود

این کتاب ۵۰ قطعه ادبی را شامل می‌شود که از این میان ۱۰ تا ۱۲ قطعه به نیایش با خداوند سبحان می پردازد. نیایش‌های این کتاب از زبان موجودات و اشیا روایت شده و دربرگیرنده نکات اخلاقی است. این قطعات ریشه در متون اسلامی و روایات و احادیث دارد و با ساخت و پرداختی ادبی درآمیخته تا بهتر بتواند در مخاطب تاثیر کند.

ادامه...

بخشی از کتاب درخت در خودش راه می‌رود

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

اگر باران نبود

اگر باران نبود، درخت نبود. اگر درخت نبود، پرنده نبود. اگر پرنده نبود، آسمان تنها بود.
اگر بهار نبود، روزها با چه امیدی می گذشتند؟
اگر دریا نبود، رودها با چه امیدی می گذشتند؟
اگر کوه ها نبودند، زمین چگونه آرام می گرفت؟
اگر ستاره ها نبودند... اگر اشاره ها نبودند....
اگر بادها نمی وزیدند...
اگر علی (ع) نبود... باران نبود،
درخت نبود، پرنده نبود، آسمان تنها بود.
اگر علی (ع) نبود، بهار نبود، کوه نبود، ستاره نبود، اشاره نبود.
اگر علی (ع) نبود، پس چه بود؟
اگرعلی (ع) نبود، زمین چرا باید باشد؟
اگر علی (ع) نبود، آدم چرا باید آفریده می شد؟
علی (ع) هست، که هستی می تواند باشد.

خورشید و پرتوها

ماهی در آب می چرخد و می پرسد: آب چیست؟ آب کو؟
درخت در ازدحام جنگل تکان می خورد و می پرسد: جنگل چیست؟ جنگل کو؟
سنگ در دل کوه، می پرسد: کوه چیست؟ کوه کو؟
پرتوهای خورشید در فضا می لغزند و می پرسند: خورشید چیست؟ خورشید کو؟
ماهی اگر از آب بیرون بیفتد، در می یابد که آب چیست.
درخت اگر از جنگل جدا شود، در می یابد که جنگل چیست.
سنگ اگر از کوه کنده شود، در می یابد که کوه چیست.
پرتو خورشید اگر...
اما پرتو خورشید از خورشید جدا ناشدنی است.
خدایا من پرتویی از توام؛ چگونه تو را دریابم؟

بر بال های نیایش

خداوندا، نام هایت را از ما مگیر. بی نام تو، ما نامی نداریم؛ بی نام تو ما از یادِ خود می رویم.
خداوندا، نام های تو، زبان ما را زنده می کند و جانِ ما را به هیجان در می آورد. خداوندا، زندگی و هیجانِ آسمانی را از ما مگیر.
خداوندا، بی سخن گفتن با تو، خشک می شویم و می پوسیم؛ بگذار با تو سخن بگوییم. نکند گناهان ما، ما را از سخن گفتن با تو باز دارد؟ خداوندا، به ما بچشان و بفهمان که از گناهانِ ما بزرگ تری.
خداوندا، ما را هر روز با نسیم یادت بیدار کن و هر شب با موسیقی لطیف مهربانی ات بخوابان.
خداوندا، در خواب و بیداری، ما را یاری کن تا تنها با تو باشیم.
خداوندا، چه زیباست احساس حضور تو، در تنهایی شب؛ و چه هیجان انگیز است جریانِ مهربانِ تو در رگ هایِ جانِ ما؛ خداوندا، حتماً مرگ راستین، ندیدن توست و حتماً زندگی حقیقی، تو را دیدن است در بی شمار آینه؛ در رود، در سنگ، در ستاره، در....
خداوندا، ما را با دوستانت آشنا کن؛ پرواز دسته جمعی پرندگان، آسمان را زیباتر می کند.
خداوندا، خداوندا، خداوندا! تکرار نام های درخشانت را روزیِ هر شب و روز ما کن.

نیایش

خدایا، چشم هایم را در آبشار مهربانی ات شست و شو ده تا بتوانم تو را در همه چیز و پیش از همه چیز و بیش از همه چیز نگاه کنم. خدایا، اگر چشم هایم تو را نیابند، به چه کار می آیند؟ خدایا چنان کن که تنها تو را بشنوم؛ و در نغمه رودخانه و از گلوی قناری و با وزش نسیم بهاری، احساست کنم.
خدایا، طعم مهربانی ات را به من بچشان آن گاه که از نعمت های تو که به رنگ سیب و انار و انجیرند، سفره جانم رنگین می شود.
خدایا، مگر مخمل گل ها و فرش سبز چمن ها، چیزی جز مهربانی ملموس تواند؟ چنان کن که با لمس آن ها، بر مهربانی تو دست بکشم.
خدایا، چنان کن که بوی مهربانی تو را از نسیم سحرگاهی دریابم.
خدایا چنان کن که در تمام وجود تو را دریابم.

نیایش

رودی هستم خداوندا؛ نام های تو را زمزمه می کنم و می گذرم؛ از این که جریانی پیوسته دارم، سپاسگزارم.
رودی هستم خداوندا؛ چنانم آفریده ای که هیچ سنگی نمی تواند راهم را به سوی تو سد کند؛ سپاسگزارم خداوندا، سپاسگزارم.
رودی هستم خداوندا؛ راه های پر و پیچ خم را پشت سر می گذارم؛ سپاسگزارم که از همه راه ها، مرا می گذرانی.
خدایا، خداوندا، شایستگی زمزمه نام های نورانی ات را از من دریغ مدار؛ سرود رود، جز دریا، دریا، دریا.... چه می تواند باشد؟

نظرات کاربران درباره کتاب درخت در خودش راه می‌رود