فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ماجرای باب و بهاء

کتاب ماجرای باب و بهاء
پژوهشی نو و مستند دربارۀ بهایی‌گری

نسخه الکترونیک کتاب ماجرای باب و بهاء به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ماجرای باب و بهاء

شک نیست کسی که به ادّعای معقولی برخیزد و مردم را به مرام خود فراخواند، بر آنان لازم است که از او دلیلی استوار بخواهند و از راه برهان، تسلیم سخنان وی شوند. اما اگر ادّعاهای وی متناقض باشد مثل آن که گاهی از بابیت دم زند و زمانی ادّعای مهدویت نماید و روزگاری خود را پیامبر خدا شمرد و بالاخره، سخن از ربوبیت خویش به میان آورد، از چنین کسی نباید دلیل و برهان طلبید زیرا که نفس ادّعاهای وی، بطلان خود را اعلام می‌کنند و دعاوی ضدّ و نقیض، اساسا دلیل نمی‌پذیرند. این قضیه وصف‌الحالی است برای علی‌محمّد باب و دلایل او که با ادّعاهای هفت رنگ خویش دیگر جایی برای استدلال باقی ننهاده است. با این همه برای آن که متحرّیان وادی حقیقت، آگاهی یابند که دلایل سیدعلی‌محمّد بر چه پایه‌ای تکیه دارد؟

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.78 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ماجرای باب و بهاء

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

سرآغاز سخن

خداوند بی همتا را سپاس می گزاریم، سپاسی که آن را بر خود می پسندد و بر پیامبران راستین او درود می فرستیم، درودی که آنان را می سزد.
از رویدادهای شگفت تاریخ که در نوع خود بی مانند شمرده می شود، قیام پیامبر بزرگ اسلام (ص) است که چون دعوت خویش را آغاز کرد، یکه و تنها بود. آنگاه مردمی را به کیش خود فراخواند که سخت متعصّب بودند و به قول قرآن در «ضلال مُبین» به سر می بردند و با آن که مدّت کوتاهی (۲۳ سال) به تبلیغ شریعت و ادای رسالت پرداخت، هنگامی که رخت از این سرای بربست امّتی نیرومند و بالنده با آیینی استوار به جای نهاد، آن چنان که آماده فتح گیتی و غلبه بر همه ادیان بودند و نوید لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّه(۱) (الصّفّ: ۹) را پیش چشم داشتند. پس به گونه ای برق آسا در کشورهای بزرگ جهان راه یافتند و فرهنگ های ریشه دارِ آنها را دگرگون ساختند و قرن ها مشعل دانش و حکمت را در گیتی بر دوش کشیدند و هم اکنون پس از گذشت چهارده قرن، آیین خود را که به وعده انّا لَهُ لَحافِظُون(۲) (الحجر: ۹) برقرار مانده و به حکم تَمَّتْ کلِمَهُ رَبِّک صدْقا و عدْلاً لامُبدِّلَ لِکلِماتِهِ(۳) (الانعام: ۱۱۵) تبدیل ناپذیر شده، در پهنه گیتی پاسداری می کنند.
تاریخ گواهی می دهد که نظیر چنین پیامبری هرگز دیده نشده و هیچ رسولی نتوانسته با وجود مشکلات و موانع بسیار در مدت ۲۳ سال، مردمی غرق در بت پرستی و جاهلیت را چنان متحول سازد که دنیا را تکان دهند!
به علاوه، در آیین پیامبر اسلام (ص) به مفاد بُعِثْتُ لاِءُتَمِّمَ مکارِمَ الاَخْلاق(۴)، سفارش به فضائل اخلاقی که دعوت پیامبران بر آن استوار است، به حد کمال رسیده و از این رو امر نبوّت به محمّد - صلّی اللّه علیه و آله و سلّم - پایان پذیرفته است چنان که در کتاب آسمانی وی می خوانیم: ما کانَ مُحَمَّدٌ اَبا احَدٍ مِنْ رِجالِکمْ ولکنْ رَسوُلَ اللّه ِ و خاتَمَ النّبِیینَ و کانَ اللّهُ بِکلِّ شَیءٍ عَلیما(۵) (الاحزاب: ۴۰). در این کلام ربّانی، محمّد - صلّی اللّه علیه و آله و سلّم - به عنوان «خاتَمَ النَّبِیین» معرفی شده است یعنی: «کسی که پیامبران بدو پایان می گیرند» و در لغت عرب، «انگشتری» را نیز خاتم گفته اند از آن رو که نامه ها را با آن مُهر می زدند و به پایان می رساندند همان گونه که واژه شناس کهن عرب، احمد بن فارِس (متوفّی به سال ۳۹۵ ه.ق) در کتاب «مَقاییس اللُّغَه» بدین معنا تصریح کرده است.(۶) از سوی دیگر، پیامبر اسلام (ص) - بنابر آنچه محدّثان بزرگ جهان اسلام گزارش کرده اند - امت خود را از ظهور پیامبر نمایانِ دروغگو قبلاً آگاه ساخته و به عنوان نمونه فرموده است:

انَّهُ سَیکوُنُ فی اُمَّتی ثَلاثُونَ کذّابوُنَ کلُّهُم یزْعَمُ اَنَّهُ نَبِیٌّ و اَنَا خاتَمُ النَّبِیینَ لانَبِیَّ بَعْدی.(۷)

«همانا در امت من، سی تن دروغگو خواهند بود که هر کدام می پندارد که پیامبر است با آن که من، خاتم پیامبرانم و پس از من هیچ پیامبری نیست.»
باز فرموده است:

انَّ الرِّسالَهَ و النُّبُوَّهَ قَدِ انْقَطَعَتْ فَلارَسوُلَ بَعْدی و لانَبِیّ.(۸)

«همانا رسالت و پیامبری قطع شده و هیچ رسول و پیامبری پس از من نخواهد آمد.»
و همچنین فرموده است:

اُرْسِلْتُ اِلَی الْخَلْقِ کافَّهً و خُتِمَ بِیَ النَّبِیون.(۹)

«من به سوی همه خلق فرستاده شده ام و پیامبران به من، پایان پذیرفته اند.»
و نیز فرموده است:

انَّهُ لَیسَ کائِنٌ بَعْدی نَبِیٌّ فیکم.(۱۰)

«همانا پس از من، پیامبری در میان شما وجود نخواهد داشت.»
و باز فرموده است:

کانَتْ بَنُواسْرائیلَ تَسُوسُهُمُ الاَنْبِیاءُ کلَّما هَلَک نَبِیٌّ خَلَفَهُ نَبِیٌّ وَ انَّهُ لانَبِیَّ بَعْدی.(۱۱)

«در میان بنی اسرائیل، پیامبران به تدبیر امور ایشان می پرداختند و هرگاه که پیامبری می مُرد پیامبر دیگری جانشین او می شد ولی پس از من، پیامبری نیست.»
و نیز فرموده است:

انَّ مَثَلی و مَثَلَ الانْبِیاءِ مِنْ قَبْلی کمَثَلِ رَجُلٍ بَنی بَیتا فَاَحْسَنَهُ و اَجْمَلَهُ الاّ مَوْضِعَ لَبِنَهٍ فَجَعَلَ النّاسُ یطُوفُونَ بِهِ و یعْجِبُونَ لَهُ و یقُولوُنَ هَلاّ وُضِعَتْ هذِهِ اللَّبِنَهُ؟ قالَ: فانَا اللَّبِنَهُ و اَنَا خاتَمُ النّبِیین.(۱۲)

«همانا مَثَل من و مَثَل پیامبران پیش از من، چون مَثَل مردی است که خانه ای را بسازد و آن را نیکو و زیبا بپردازد مگر آن که جای خشتی را در آن خانه خالی گذارد و مردم، پیرامون خانه بگردند و از آن در شگفت افتند و گویند که چرا این یک خشت را ننهاده اند؟ پیامبر فرمود: من همان خشت آخرین هستم و من خاتم پیامبرانم.»
و همچنین فرموده است:

انا آخِرُ الاَنْبِیاءِ و انْتُمْ آخِرُ الاُمَم.(۱۳)

«من، آخرین پیامبرم و شما، آخرین امّت هستید.»
بر پایه این آثار، مسلمانان پس از وفات پیامبر اسلام (ص) بی درنگ با تمام مدّعیان پیامبری، درگیر شدند و به جنگ برخاستند و آنها را کذّاب و فریبکار شمردند چنان که با اسْوَد عَنْسی و مُسَیلِمَه و طُلَیحَه و سَجاح، بدین گونه رفتار کردند.
این پیامبر نمایانِ فریبکار که در صدر اسلام و پس از رحلت پیامبر خدا (ص) به ادّعا و تلاش افتادند، هنرشان «سَجْع گویی» بود و همچون شاعران، «قافیه پردازی» می نمودند و گمان می کردند که با این کار، همانند قرآن را آورده و پیامبری خود را به اثبات رسانده اند!
ابوجعفر طبری در تاریخ خود می نویسد: از جمله سخنان مُسیلِمَه (که آنها را وحی آسمانی می خواند!) این بود که:

وَ الشّاهِ و اَلْوانِها.
وَ اعْجَبُها السُّودُ و اَلْبانُها.
وَ الشّاهِ السَوْداءِ وَ اللَّبَنِ الاَبْیض.
انَّهُ لَعَجَبٌ مَحْض.(۱۴)

«قسم به بزها و رنگ های آنها!
و شگفت تر از آن، بزهای سیاه رنگ و شیرهای آنان!
و سوگند به بز سیاه و شیر سپید (ابْیض).
که این است مایه شگفتی محض»!
باز طبری می نویسد که مُسَیلِمَه می گفت:

وَ المُبَذِّراتِ زَرْعا.
وَ الْحاصِداتِ حَصْدا.
وَ الذّارِیاتِ قَمْحا.
وَ الطّاحِناتِ طَحْنا.
وَ الخابِزاتِ خُبْزا.
وَ الثّارِداتِ ثَرْدا.
وَ اللاّقِماتِ لُقْما.
اهالَهً و سَمْنا.
لَقَدْ فُضِّلْتُم عَلی اهْلِ الْوَبَر.
وَ ما سَبَقَکم اهْلُ المَدَر.(۱۵)

یعنی:
«قسم به بذرپاشان برای کشتن.
و دروکنندگان، درو کردنی.
و پراکنده کنانِ گندمی.
و آسیاب کنندگان، آسیاب کردنی.
و پخت کنندگان نانی.
و تریدکنندگان تریدی.
و لقمه گیران لقمه ای.
از پیه ذوب شده و روغن.
که شما از چادرنشینان برتری یافته اید.
و شهرنشینان از شما پیشی نگرفته اند.»!
به نظر این پیامبرنمایان، تنها آوردن سخنان موزون، می توانست دلیل بر وحی و نبوّت شمرده شود. (کاری که هر شاعری بر انجام آن توانایی دارد) آنها تقلید از قرآن مجید را مایه کار خود قرار داده بودند (و سخنان مضحک و بی مقدار خویش را همچون قرآن عظیم می شمردند!). درباره احکام و مقرّرات دینی، نیز می کوشیدند تا از قبله و نماز و زکات و روزه... و دیگر آداب اسلامی، به شکلی تقلید کنند چنان که مورّخان نامدار همچون طبری و ابن اثیر و ابن خلدون و دیگران در احوال ایشان آورده اند. آنها با این سرمایه کاسِد و آرای فاسِد، به پیکار با مسلمانان روی آوردند و به زودی تار و مار شدند و به فراموشخانه تاریخ قدم نهادند وَ قیلَ بُعْدا لِلْقَوْمِ الظّالِمین(۱۶) (هود: ۴۴).
پس از این دوران، چندی «هوس پیامبرنمایی» از اندیشه شهرت طلبان دور شد ولی دیر زمانی نگذشت که برای فرونشاندن عطش درونی، راه دیگری را یافتند و چون عصر امامان اهل بیت - علیهم السّلام - فرا رسیده بود، به ادّعای نیابت و بابیت از ایشان برخاستند و کسانی همچون: ابوالخَطّاب (محمّدبن ابی زینب) و ابوهارون مَکفوف و محمدبن بَشیر و محمّدبن فُرات و محمّدبن نصیر و ابن باباقمّی و دیگران، دروغ ها به امامان پاک بستند و از سوی ایشان تکذیب و تکفیر شدند چنان که ذکر اخبار و شرح احوال آنان را رجال نویسان اسلامی آورده اند و ما در اینجا بخشی از نامه امام حسن عسکری (ع) را درباره محمّدبن نصیر فَهْری و ابن باباقمّی از کتاب رجال ابوعَمْرو کشّی می آوریم، امام به یکی از یاران خود نوشته است:

ابْرَاُ اِلَی اللّهِ مِنَ الفَهْرِیِّ و الْحَسنِ بْنِ مُحمّدِ ابْنِ بابا القُمِّیِ فاَبْرَاُ مِنْهُما فانّی مُحذِّرُک و جمیعَ موالِیَّ و انّی الْعَنُهُما - عَلَیهِما لَعْنَهُ اللّهِ - مُستَاکلَینِ یاْکلانِ بِنَا الناسَ فَتانَینِ مُوذِیینِ، آذاهُمَا اللّهُ و اَرْکسهُما فِی الْفِتْنَهِ رَکسا. یزْعَمُ ابْنُ بابا اَنّی بَعَثْتُهُ نَبِیا و اَنَّهُ بابٌ، وَیلَهْ لَعَنَهُ اللّه ُ. سَخِرَ مِنْهُ الشّیطانُ فاَغْواهُ فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ قَبِلَ مِنْهُ ذلِک...(۱۷)

یعنی: «من از فهری و حسن بن محمّد فرزند باباقمّی به درگاه خداوند اظهار بیزاری می کنم. آری، از هر دو بیزارم و تو و همه دوستانم را از ایشان برحذر می دارم. هر دو را نفرین می کنم، خدا آن دو را از رحمتش دور فرماید. آنها، به نام ما (خاندان پیامبر) اموال مردم را می خورند و فتنه گری کرده خلق را می آزارند. خدایشان آزار دهد و در فتنه سرنگون سازد. ابن بابا ادّعا دارد که من او را به پیامبری برانگیخته ام و او باب است! وای بر او، خدا لعنتش کند. شیطان وی را دست انداخته و به گمراهی کشانده است. لعنت خدا بر کسی باد که این ادّعا را از او بپذیرد...»
این افراد تباهکار در گوشه و کنار، ضعفای شیعه را فریب می دادند و برای دست یافتن به مقاصد خود، راه «غُلُوّ» و «تاویل» را در پیش گرفته بودند. آنها به امامان اهل بیت نسبت خالقیت و رزاقیت می دادند تا بتوانند لااقل خود را در مقام بابیت، همانند پیامبران بشمرند و آیات محکم و روشن قرآن را «تاویل» می کردند تا به هدف های خویش که تغییر احکام اسلام بود، نائل آیند.
در رجال ابوعمرو کشّی می خوانیم:

قُلْتُ لاِءبی عَبْدِ اللّه ِ (ع) زَعَمَ ابُو هارونَ الْمَکفُوفُ انَّک قُلْتَ لَهُ: انْ کنْتَ تُریدُ الْقدیمَ فذاک لایدْرِکهُ احَدٌ. و انْ کنْتَ تُریدُ الَّذی خَلَقَ و رَزَقَ فذاک محمّدُبْنُ عَلِیٍّ! فَقالَ: کذَبَ عَلَیَّ - علیهِ لَعْنَهُ اللّهِ - ما مِنْ خالِقٍ الاّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَریک لَهُ، حَقٌّ عَلَی اللّهِ انْ یذیقَنا الْمَوْتَ و الَّذی لایهْلِک هُوَ اللّهُ خالِقُ الْخَلْقِ بارِی ءُ الْبَرِیه.(۱۸)

یعنی: «کسی به امام ابوعبداللّه صادق (ع) گفت: ابوهارون مکفوف (موسی بن عُمَیر) ادعا می کند که شما به او گفته اید: اگر ذات قدیم را می طلبی، آن ذات را هیچ کس درنمی یابد! و چنانچه کسی را می طلبی که آفریدگان را خلق کرده و روزی داده، او (پدرم) محمّدبن علیّ است! امام صادق پاسخ داد: ابوهارون دروغ گفته، لعنت خدا بر او باد. هیچ خالقی جز خداوند یکتا و بی شریک وجود ندارد. خداوند حق دارد که مرگ را به ما (همانند دیگران) بچشاند و کسی که هرگز نمی میرد خداست، همان آفریدگار مخلوقات و پدیدآورنده مردمان.»
چنان که می بینیم، این سند کهن نشان می دهد که چگونه مدعیانِ بابیت، راه غلوّ را درباره امامان می پیمودند تا به مقصود خود دست یابند. و از سند دیگری که باز ابوعمروکشّی آورده روشن می شود که چگونه آنان، تاویلات نامناسب را به ائمه شیعه نسبت می دادند تا احکام اسلامی را به تعطیل کشند. کشّی در رجال خود می نویسد:

انَّهُ قیلَ لاِءَبی عَبْدِ اللّه ِ الصّادِقِ (ع): رُوِیَ عَنْکم انَّ الْخَمْرَ وَ الْمَیسِرَ وَ الاَنْصابَ و الاَزْلامَ رِجالٌ! فَقالَ: ما کانَ اللّهُ عَزَّوجَلَّ لِیخاطِبَ خَلْقَهُ بِما لایعْلَمُون.(۱۹)

یعنی: «به امام ابوعبداللّه صادق (ع) گفته شد: از شما روایت می کنند که گفته اید: مقصود از شراب و قمار و بت ها و تیرهای قرعه (که در قرآن دستور به اجتناب از آنها آمده است) مردانی هستند (که باید از آنان دوری گزید)! فرمود: خداوند بزرگ با خلق خود به روشی که آن را نمی فهمند سخن نمی گوید.»
هر چند امامان اهل بیت (ع) با «غلُوّ» و «تاویل محکمات» به مبارزه برمی خاستند و مدّعیانِ این امور را محکوم و مطرود می داشتند، ولی آن کژاندیشان از راهی که در پیش گرفته بودند، دست برنمی داشتند و احادیث ساختگی بسیاری جعل کرده و به نام امامان انتشار می دادند و به خیال خام خود از این راه مذهبشان را قوّت می بخشیدند. این آثار ساختگی، در مذاهب باطنیه و حروفیه و شیخیه و... تاثیر فراوان نهاد و آنها را به افراط درباره ائمه (ع) و تاویل در محکمات قرآن، ترغیب کرد. تا نوبت به علی محمّد شیرازی رسید و او که در مکتب شیخیه درس آموخته و تجربه اندوخته بود:
اوّلاً دوباره آهنگ کهنه بابیگری را ساز کرد و خود را باب قائم آل محمّد خواند و به اسم امام دوازدهم شیعیان، کتاب «احسنُ القَصَص» یا «قَیومُ الاسماء» را نگاشت.
ثانیا: به مصداق زادَ فِی الطَّنْبُورِ نَغْمَهً! به زودی ادعای بابیت را به مهدویت و سپس به نبوّت و سرانجام، به مظهریت ذات پروردگار و مقام خداوندی کشاند و عجب آن که این همه تلوّنِ آرا و تجدّدِ ادّعا را نشانه فراخی رحمت و تفضّل بر امّت شمرد! و دراین باره نوشت:
«نظر کن در فضل حضرت منتظر که چقدر رحمت خود را در حق مسلمین واسع فرمود تا آن که آنها را نجات دهد، مقامی که اولِ خلق است و مظهر ظهورِ انّی انا اللّه، چگونه خود را به اسم بابیت قائم آل محمّد ظاهر فرمود و به احکام قرآن در کتابِ اول، حکم فرمود تا آن که مردم مضطرب نشوند از کتاب جدید و امر جدید.»(۲۰)!
مایه حیرت است که مُنادی ایمان و اخلاق، چگونه به خود اجازه داده تا «افترای بر خدا» را «رحمت واسع» شمارَد و به بهانه مضطرب نشدن مردم، هر لحظه به رنگی درآید؟! با آن که این کار، مردمِ هشیار را بیشتر به تردید می افکند چنان که بسیاری از پیروان او، به دلیل همین ادعاهای ناسازگار، عهد خود را شکستند و به کیش پیشین بازگشتند همان گونه که در تواریخ قوم همچون: تاریخ نَبیل زرندی و ظهور الحقِّ مازندرانی و غیره، مذکور است و شرح آن را در همین کتاب بِعَوْنِ اللّهِ الوَهّاب خواهیم آورد.
ثالثا: و بدتر از همه! از بیم جان و به امید اخذِ امان، به نگارش توبه نامه ای فضیحت بار دست زد که مخالف و موالف آن را گزارش کرده اند چنان که گلپایگانی (مبلّغ مشهور بهایی) از نقل آن در کتاب «کشف الغطاء» دریغ نورزیده است!(۲۱) و نمی دانم بابی ها و بهایی های با انصاف در برابر این آیه پرصلابت از قرآن عظیم چه خواهند گفت که در شان پیامبران حق می فرماید:

الَّذینَ یبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللّهِ و یخْشَوْنَهُ و لایخْشَوْنَ احَدا الاّاللّهَ و کفی بِاللّهِ حَسیبا (الاحزاب: ۳۹).

«آنان که پیام های خدا را می رسانند و از او می هراسند و از هیچ کس جز خدا باک ندارند و کافی است که خدا حسابرس خلق باشد.»
رابعا: دوباره همان سجع پردازی و آیه سازی پیامبرنمایان را به زشت ترین صورت، ادامه داد از قبیل آن که:

تعالی مثل ذلک البهی المتبهی المتباه
و تعالی مثل ذلک الجلل المتجلل المتجال...
و تعالی مثل ذلک النور المتنور المتنا و
و تعالی مثل ذلک القدم المقتدم المتقاد...(۲۲)

که هر کس برای این عبارات، بر طبق موازین و لغت عرب، معنای درستی آورَد او را جایزه باید داد و دست مریزادش باید گفت!
خامسا: همان گونه که در فرقه ضالّه باطنیه، محکمات وحی را به «تاویل» می بردند، علی محمّد شیرازی نیز همه مبادی دیانت از قبیل وحی و اعجاز و بهشت و دوزخ و... را به تاویل کشید و برای هر کدام معنای غریبی تراشید که از نصّ آیات و صریح آثار و اجماع امت دور و بیگانه بود و حتّی با زبان عرب نمی ساخت.(۲۳)
سادسا: علی محمّد شیرازی و سپس میرزا حسینعلی مازندرانی (بهاءاللّه ) که مدت ها در سلیمانیه عراق در سلک درویشان قادری به سر برده بود، همچون صوفیان قلندر، بنای «شَطْح و طامات» نهادند یعنی از ادعای صریح انَا رَبُّکم الاَعلی که در قرآن کریم از زبان فرعون روایت شده، بازنایستادند چنان که عموم بهائیان از علی محمّد باب با عنوان «حضرت ربِّ اعلی» نام می برند(۲۴) و میرزاحسینعلی بهاء نیز در قصیده وَرْقائِیه آشکارا ندای کلُّ الاُلُوهِ مِنْ رَشْحِ امْری تَاَلَّهَت(۲۵) در داده است که شرح این دعاوی را در همین نوشتار - ان شاءَاللهُ تعالی - خواهید خواند.
حاصل کار آن شد که عدّه ای از هموطنان ساده دل ما، فریب خوردند و از امّت اسلامی دور افتادند و حوادث اسف انگیز فراوانی رخ داد و در پی آن رویدادهای اندوهبار، این بنده بی مقدار تصمیم گرفت که با استناد به آثار علی محمد باب و حسینعلی بهاء و نوشته های اخلاف و اتباع ایشان، دست به قلم برده و در خلال شرح احوال باب و بهاء و ذکر جانشینان آن دو، شطری از لغزش های بی حساب آنها را به شمارش آورد. شاید به رحمت ایزدی و لطف خداوندی، برادران و خواهرانِ از دست رفته ما بیدار شوند و به آغوش اسلام عزیز و میهن اسلامی باز گردند و ما ذلِک عَلَی اللّهِ بِعَزیز.

تهران - شوال ۱۴۱۹ هجری قمری
اسفندماه ۱۳۷۷ هجری شمسی
مصطفی حسینی طباطبائی

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هرکه طرْف کلَه کج نهاد و تُند نشست
کلاه داری و آیین سروری داند

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست 
نه هر که سر بتراشد قلندری داند

حافظ

در احوال و آثار باب

۱. سوابق علی محمّد باب

آموزگاران علی محمّد باب

پژوهش در سوابق مدّعیان و کاوش در این که با چه مکاتبی پیوند داشته اند و کدامین اندیشه در آنان موثر افتاده است؟ از جمله مباحثی است که تا حدود بسیاری پرده از اسرار ایشان برمی دارد و راز حقانیت یا بطلان ادّعای آنها را آشکار می سازد. از این رو گاه در کتب آسمانی و صحف الهی، بر پیشینه پیامبران حق اشارت رفته و از این راه، بر اصالت ادعای آنان استدلال شده است چنان که قرآن کریم به مصداق فَقَدْ لَبِثْتُ فیکم عُمُرا مِنْ قَبْلِهِ افَلاتَعْقِلُون(۲۶) (یونس: ۱۶) به سوابق پیامبر ارجمند اسلام (ص) توجه داده و درباره بهره نگرفتن وی از مقالات دیگران، فرموده است:

و ما کنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کتابٍ و لاتَخُطُّهُ بِیمینِک اذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُون (العنکبوت: ۴۸).

یعنی: «تو پیش از نزول قرآن هیچ کتابی را نمی خواندی و خطّی به دست خود نمی نوشتی که اگر چنان بود، باطل اندیشان به شک می افتادند.»
بررسی پیشینه علی محمّد شیرازی (پیش از آن که ادعای بابیت نماید) نیز رهگشای آشنایی با ادّعاهای اوست و از اسرار وی، استار را برمی دارد و نشان می دهد که انحراف علی محمّد باب از چه مکتب و مذهبی سرچشمه گرفته است؟
سیدعلی محمّد در سال ۱۲۳۵ ه. ق. در شیراز از پدری به نام محمدرضا که کار بزّازی داشت، زاده شد. در کودکی پدر خود را از دست داد و خالویش سیدعلی، او را به مکتب شیخ عابد شیرازی سپرد. علی محمّد در آنجا خواندن و نوشتن فارسی و عربی و اندکی از علم حساب و قرائت قرآن مجید... را آموخت چنان که وقایع نگاران بهایی بر این معنا گواهی می دهند و نبیل زرندی در تاریخ خود و مازندرانی در «اسرار الآثار» و «رهبران و رهروان» و آیتی(۲۷) در «الکواکبُ الدرّیه» و دیگران بدین امر اذعان کرده اند. به عنوان نمونه، نبیل زرندی در تاریخش می نویسد:
«حضرت باب (سیدعلی محمّد) بعد از فوت پدر در دامن مهر خالِ بزرگوار خود جناب حاجی میرزا سیدعلی پرورش یافتند. جناب خال یکی از شهدای امر است. خالِ حضرت باب، ایشان را برای درس خواندن نزد شیخ عابد بردند. هر چند حضرت باب به درس خواندن میل نداشتند ولی برای آن که به میل خال بزرگوار رفتار کنند به مکتب شیخ عابد تشریف بردند. شیخ عابد مرد پرهیزکار محترمی بود و از شاگردان شیخ احمد (احسائی) و سیدکاظم رشتی به شمار می رفت.(۲۸)»
و نیز اسداللّه مازندرانی در کتاب «رهبران و رهروان» می نویسد:
«سیدعلی (خالوی علی محمّد) آن حضرت را به مکتب نزد شیح محمد نام عابد - معلم شیخی - به تحصیل قرائت و کتابت فارسی و عربی و تعلّم حساب و سیاق متداول آن ایام گماشت و هر سالی چند که خط و ارتباط برای دفتر نگهداری مراسلات تجاری نیک زیبا و رسا شد با خود به بوشهر برده در تجارتخانه خود و برادر مهترش حاجی سیدمحمّد مشغول ساخت.(۲۹)»
همچنین در کواکب دُرّیه از قول سیدجواد کربلائی آمده است:
«روز دیگر باز در خانه خالِ مذکور، وی (سیدعلی محمّد) را ملاقات نمودم و در حالتی که از مکتب مراجعت فرموده مشتی کاغذ در دست داشت. سوال کردم: آقا اینها چیست؟ با صوتی بسیار ملایم مودبّانه فرمود: اینها صفحات مشق من است.(۳۰)»
ابوالفضل گلپایگانی (مبلّغ مشهور بهایی) نیز همین مضمون را در کتاب «کشف الغطاء» از سیدجواد کربلائی گزارش کرده است.(۳۱)
خطّ زیبای علی محمّد نیز اثر تعلیم آموزگار وی، شیخ عابد بود که تحریری نیکو داشت و به خوش نویسی معروف بود چنان که فیضی بهایی در کتابش می نویسد:
«شیخ عابد، نام اصلیش شیخ محمّد ملقّب به زین العابدین و او را شیخ اَنام نیز می گفتند و از جهت زهد و تقوایی که داشت به شیخُنا و شیخ عابد شهرت داشت. او از پیروان جناب شیخ احمد احسائی بود و به علوم و معارف رایج زمان خود واقف و خطّی نیکو داشت.(۳۲)»
بدان گونه که دانستیم، شیخ عابد از تلامذه شیخ احمد احسائی و سیدکاظم رشتی (سران شیخیه) شمرده می شد و ظاهرا در دوران تحصیل سیدعلی محمّد، او را با نام این دو تن آشنا کرد به همین جهت چون سیدعلی محمّد در جوانی رهسپار کربلا شد از میان همه علمای آن دیار، در درس سیدکاظم رشتی حضور یافت و مجذوب آرا و عقاید «شیخیه» گردید. چنان که مازندرانی در کتاب «اسرار الآثار» می نویسد:
«در آثار بیان،(۳۳) حاجی سیدکاظم رشتی به عنوان معلّمی (= آموزگار من) در مواضع بسیار مذکور گردید چنانچه در ذیل نام های بقر، فتح و بیان شرح سوره بقره قرآن، ثبت می باشد و در توقیعِ «فی السلوک الی اللّه » است قوله: و علی التفصیل کتبها سیدی و معتمدی و معلّمی الحاج سیدکاظم الرشتی اطال اللّه بقاءه. و مفهوم است که این رساله را در ایام حیات سیدرشتی نوشتند. و در توقیعی دیگر: و امّا ما رایت فی آیات معلّمی من حکم جنان الثمانیه(!) و در عده ای از توقیعات، ذکر از معلّم دیگری نیز فرمودند.(۳۴)»
که مقصود از این معلّم دیگر، به قول مازندرانی، ملاّصادق خراسانی از علمای شیخیه بوده است که سیدعلی محمّد مدتی هم نزد او نیز تلمّذ می کرد و راه و رسم شیخیگری را می آموخت. مازندرانی دراین باره می نویسد:
«بعضی - چنانچه در ظهور الحق اشاره است - مراد، ملاّصادق خراسانی را می دانستند که (سیدعلی محمّد) در ایام اقامت در کربلا چندی در نزد وی بعضی از کتب ادبیه عربیه متداوله آن ایام را خواندند.(۳۵)»

نظرات کاربران درباره کتاب ماجرای باب و بهاء

کتابی جامع و نقادانه
در 2 سال پیش توسط moh...269
متاسفانه بهاییان امروز کمتر با زیربنای آیین خود اشنایی دارند. بعضی از آنان و حتی اندکی از مسلمانان بابیت و بهاییت رو پیشرو میدانند در حالی که بر مبنای خرافی ترین عقاید بنا شده و نگاهی اجمالی به احکام، ادعیه و باورهای بهایی نشان میدهد علی رغم شعارهای امروزی پسند از واپسین گراترین عقاید است و احکام مترقی آن هم چیزی بیش از ادیان‌گذشته نیست.
در 7 ماه پیش توسط ali...far