فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب صدایی که شنیده نشد

کتاب صدایی که شنیده نشد

نسخه الکترونیک کتاب صدایی که شنیده نشد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب صدایی که شنیده نشد

کتابی که در دست دارید، بخشی از تحقیقاتی است که در دهه‌ی ۵۰ شمسی با عنوان «طرح آینده‌نگری» انجام شد. گذشت سالیان متمادی از زمان انجام این تحقیقات، ارزش‌های آن را بیش از پیش آشکار کرد. این تحقیق از اولین نظرسنجی‌های ملی در کشور است و اطلاعات منحصربه‌فرد تجربی از نگرش مردم در دهه‌ی ۵۰ شمسی به‌دست می‌دهد، و نشان می‌دهد که چگونه در زیر پوست جامعه، جریان دینی در حال رشد بود. برای ما که در سال‌های بعد از این تحقیق، شاهد انقلاب بوده‌ایم، شاید جای شگفتی باشد که چگونه چنین علامت‌هایی دیده و صدای جامعه‌ای که در این تحقیق پژواک یافته بود،‌ شنیده نشد. این تحقیق هم از فضل تقدم در میان پیمایش‌های اجتماعی برخوردار است و هم به‌خاطر تصویری که از وضعیتِ نگرشیِ آن روزگار ارائه می‌کند، دارای اهمیت است. علاوه بر آن باید به پیوند دیدگاه‌‌های نظری و تحقیق تجربی اشاره کنیم که «آینده‌نگری» به آن توجه جدی داشت. اکنون که چهار دهه از زمان انجام این تحقیق می‌گذرد، در موقعیتی قرار داریم که با فاصله‌ی عاطفی به نتایج بنگریم و تفسیری دقیق‌تر از شیوه‌ی واکنش ذهنی و رفتاری جامعه به «نوسازی» ارائه کنیم. توضیح یک حادثه‌ی روی داده با استفاده از یافته‌های یک پژوهش، تمرینی برای شیوه‌ی خواندن پژوهش است. شاید این شیوه‌ی بازخوانی در خود نکته‌های آموزنده‌ای داشته باشد که چگونه می‌توان یافته‌های یک تحقیق را تفسیر کرد و از انکار یا پذیرش کلی تحقیق پرهیز کرد و یافته‌های ناسازگار با شناخت متعارف را جدی گرفت. این کتاب به کوشش عباس عبدی و محسن گودرزی تدوین شده‌ است.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 10.75 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب صدایی که شنیده نشد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

امروز با توجه به روشن شدن بسیاری از وجوه زندگی روزمره جامعه ی آن زمان و هم به دلیل رشد علوم اجتماعی، می توان نقدهایی را متوجه این تحقیق ساخت. جای شگفتی ندارد، چرا که کار آنان نخستین مورد از پیمایش های عمومی در ایران است. و البته کدام کار است که از چنین نقدی در امان باشد؟ با این حال، نمی توان ارزش های یگانه ی این کار را نادیده گرفت. این تحقیق تا آنجا که ما می دانیم، تنها اطلاعات تجربی فراگیر از ایران دهه ۱۳۵۰ و بطور کلی پیش از انقلاب است و از این نظر منحصر به فرد است. متاسفانه این تحقیق، چنان که باید مورد توجه قرار نگرفت. حتی در محافل علوم اجتماعی شناخت دقیقی از آثار این جامعه شناسان وجود ندارد.
برای ما که امروز گزارش های «آینده نگری» را می خوانیم، این سوال به ذهن می رسد که مسئولان و حامیان نظام سیاسی وقت به چنین تحقیقی چگونه واکنش نشان دادند؟
در اردیبهشت سال ۱۳۵۴ همایشی با عنوان «طرح آینده نگری» با شرکت گروهی از صاحب نظران ارتباطات در شیراز برگزار شد. مجید تهرانیان در یادداشتی، فضای همایش را چنین ترسیم می کند:

همایش شیراز، طرح آینده نگری» که هفته ای از صبحگاهان تا شامگاهان در اردیبهشت سال ۲۵۳۴ شاهنشاهی [ سال ۱۳۵۴ ه. ش] به دیر پایید، به گواهی شرکت کنندگانش، از فرصت های پرباری بود که در نشست های پیاپی آن گروهی از صاحب نظران مسائل ارتباطی کشور (از خارج و داخل رادیو و تلویزیون ملی ایران) به دور یکدیگر نشستند و صمیمانه و بی پروا آنچه از خوب و بد به دل داشتند، گفتند و برای آینده ی مشترکی که در پیش داریم، چاره جویی کردند. از آنجا که بازسازی فضای صمیمی چنین همایشی برای بار دیگر کار آسانی نیست، حیف بود که این سند تاریخی در سینه ها بماند و به دست دوستداران پیشرفت فرهنگی ایران، که شرط نخستین شکوفایی اندیشه ها را در برخوردهای آزاد و صمیمی و رو در رو می دانند، نرسد.

در این همایش، برخی یافته های پژوهشی به دست آمده از تحقیقات آینده نگری ارائه شد. گزارش مباحث ارائه شده در همایش در کتابی با عنوان «پیرامون ساخت و نقش رسانه ها؛ همایش شیراز» با ویرایش جمشید اکرمی در سال ۱۳۵۶ از سوی انتشارات سروش به چاپ رسید. در اینجا برخی نظرات را به نقل از این کتاب می آوریم.
هرمز مهرداد در سخنرانی خود به بیگانگی سیاسی در میان دانشجویان ایرانی اشاره می کند و بر اساس تحقیقات انجام شده معتقد است بدبینی جوانان نسبت به دولتمردان وقت، فاصله ای میان آنان و نظام سیاسی ایجاد کرده است. از دید او دو تمایل متعارض در بین جوانان دیده می شود. از یک سو، خواهان مشارکت در امر سیاسی اند و از سوی دیگر، فضای سیاسی بسته، زمینه را برای مشارکت کاهش داده است و در نتیجه بدبینی را دامن زده است. هرمز مهرداد می گوید:

... از یک طرف اصرار طبقه ی جوان و تحصیل کرده به شرکت در امور سیاسی و از طرف دیگر، رویه ی مسئولین و مدیران سیاسی که معمولاً رضایت و علاقه ای به شرکت جوانان تحصیل کرده در فعالیت های سیاسی نشان نمی دادند، باعث شد که نوعی بیگانگی سیاسی در طبقه ی دانشجو ایجاد شود. منظور من از بیگانگی سیاسی وجود این تصور است که فرد عملکرد نظام سیاسی را در جهت منافع خود بپندارد.(۱) این بیگانگی سیاسی را که منجر به نوعی بی تفاوتی می شود، به وضوح از ورای تحقیقاتی که روی دانشجویان شده درک می کنیم. تحقیقاتی که در شهرهای یزد و قوچان توسط رادیو و تلویزیون ملی ایران انجام گرفت، نشان می دهد که حد مشارکت سیاسی طبقات تحصیل کرده در امور سیاسی بسیار پایین است. یعنی بر خلاف کشورهای اسکاندیناوی یا کشورهای آنگلوساکسون که درجه ی مشارکت سیاسی با بالا رفتن سطح سواد و تحصیل بیشتر می شود، در ایران تحصیل کرده ها خیلی کمتر از سایر طبقات در انتخابات شرکت می کنند یعنی درجه ی مشارکت سیاسی با بالا رفتن سطح سواد کمتر می شود.
هم چنین تحقیقاتی که به وسیله ی انستیتوی تحقیقات مطالعات اجتماعی دانشگاه تهران از مجموعه ای از دانشجویان به عمل آمده است، نشان می دهد ۹۰ درصد دانشجویان سیاستمداران ایرانی را ناصالح تشخیص داده اند، و این نتیجه ی بیگانگی سیاسی است. طی تحقیق دیگری توسط دانشگاه ملی ایران از دانشجویان در مورد مشکلات موجود ایران سوال شده است. بیش از ۵۰ درصد این دانشجویان مشکل عمده ی سیاسی ایران را بی توجهی رهبران سیاسی به مشکلات اقتصادی و اجتماعی و وجود نابرابری و بی عدالتی اجتماعی ذکر کرده اند و چنانچه ما این ارقام را با نتایج یک نمونه گیری از یک جمعیت دانشجو در آمریکا مقایسه کنیم، به نتیجه ی قابل توجهی می رسیم.
در مقابل این سوال که نسبت به موثر بودن نظام سیاسی خودتان چه عقیده ای دارید، بیش از ۷۰ درصد دانشجویان آمریکایی پاسخ داده اند که نظام سیاسی بسیار موثر است و در جهت حفظ منافع آن ها عمل می کند و تنها ۳ درصد پاسخ منفی داده اند. در مورد نظام دادگستری و عدالت اجتماعی در آمریکا ۷۰ درصد دانشجویان معتقد بوده اند که در آمریکا عدالت اجتماعی برقرار است و تصورشان این بوده که اگر اشکالی هم از نظر اجرای عدالت اجتماعی به وجود آید، آن ها می توانند از راه های قانونی آن را مرتفع کنند. البته باید یادآوری کرد که دانشجویان بین نظام سیاسی و مسائل عملی سیاسی فرق می گذارند، به این معنی که ممکن است شدیدا با دولت در مورد بعضی مسائل مخالفت داشته باشند، ولی حساب دولت ها را از نظام سیاسی جدا می دانند. (صص ۲۵۱ـ۲۵۰)

مهرداد در همین چارچوب به بررسی موقعیت رسانه در جامعه می پردازد و معتقد است که بدبینی جوانان به دولت به رسانه هم منتقل شده است.

رسانه ها در مورد فرهنگ غیرسیاسی جوانان انعطاف پذیری بیشتری دارند، و در مورد فرهنگ سیاسی آنان دقت و کنترل بیشتری از خود نشان می دهند. البته این حساسیت و دقتی که رسانه ها در مسائل سیاسی دانشجویان به خرج می دهند، به نظر می رسد از حوزه ی قدرت خود رسانه ها خارج باشد و بیشتر به حوزه ی اختیارات دولت ها ارتباط پیدا کند. از آنجا که در گذشته رسانه ها معمولاً تحت کنترل یا تحت تاثیر دولت ها بوده اند، جوانان بدبینی هایشان را نسبت به دولت ها، به رسانه ها هم تعمیم داده اند. (ص ۲۵۱)

سید محمدباقر نجفی، در بیان وجهی دیگر از گرایش های جامعه ایران بر نقش مذهب تاکید دارد. درحالی که جامعه از دولت و نظام سیاسی فاصله می گیرد، به مذهب توجه بیشتری نشان می دهد و آن را راهی برای حل مشکلات خود می بیند.

در مورد مسائل مذهبی ایران، در مذاکراتی که با یک مرجع تقلید و متفکرین روحانی و اسلامی داشتیم، به سه نظر متفاوت برخوردیم: گروهی می گفتند اسلام را باید با تحولات نوین فرهنگی و اجتماعی تلفیق کرد و یک اسلام جدید منطبق با زمانه و ویژگی محیط ایرانی به وجود آورد، آن چنان که نه از خود بیگانه باشیم و نه از مظاهر مثبت فرهنگ و تمدن جهانی بی بهره شویم. گروه دوم معتقد بودند باید جنبه های اخلاقی و معنوی کارهای اقتصادی و اجتماعی را در نظر گرفت و ایران را از لحاظ صنعتی و اجتماعی یک کشور نمونه کرد، که هم علم و صنعت داشته باشد و هم معنویت و انسانیت. گروه سوم عقیده داشتند که ما باید ضرورت زمانه را درک کرده و خواهان جامعه ای باشیم که همراه با رهبری سیاسی و همکاری و مشارکت دانشمندان و روحانیون، در راه تقویت قدرت ملی پیش رود.

کلیه ی افراد مصاحبه شده از رسانه ها ناراضی بودند و نسبت به برنامه های مذهبی آن ها بدبین بودند و با تاکید بر اهمیت رسانه ها آن ها را در شرایط فعلی غیرمعنوی و غیراخلاقی می دانستند. بعضی معتقد بودند که رسانه ها با استفاده از چهره های مورد قبول فرهنگ اسلامی، می توانند نقش اساسی در رفع تنگناها داشته باشند. بعضی معتقد بودند که رسانه ها جنبه ی تفریحی دارند، از این رو، مذهب نباید در رسانه ها مطرح شود، جای فرهنگ اسلامی در محافل و مراکز مذهبی است، نه در رادیو و تلویزیون. گروهی رسانه ها را وسایلی کاملاً سیاسی می دانستند که در گرو مقاصد سیاسی و در صورت لزوم ضدمذهبی هستند. از این رو، نباید در چنین شرایطی وارد مباحث فرهنگ اسلامی که فارغ و برتر از این مسائل است، بشوند. عده ای می گفتند رسانه های همگانی می توانند در بالا بردن سطح فرهنگ مذهبی مردم نقش مهمی ایفا کرده، و از زمینه های فرهنگ اسلامی ایران و ایمان اقلیت های مذهبی دیگر در جهت تحقق معنویت و وحدت ملی و پیشبرد آرمان های نوسازی جامعه بهره بگیرند. (ص ۴۴۸ـ۴۴۷)

کامبیز محمودی در نقد نظرات مهرداد می گوید تحقیقات انجام شده در آمریکا را اشتباه می داند و معتقد است در جامعه آمریکا نیز بیگانگی سیاسی نسبت به دهه ۱۹۶۰ افزایش یافته است.

فکر می کنم موضوعی که در باره ی خوش بینی جوانان آمریکایی نسبت به حکومت شان عنوان کردند نباید در بحث هایی که در گروه کار داریم، مدل قرار گیرد و یا تاثیر بگذارد، چون اشتباه است. مطمئنا تحقیقی که ایشان به آن اشاره کرده اند یا مربوط به قبل از سال های ۱۹۶۰ بوده و یا اگر در بین سال های ۶۰ و ۱۹۷۰ انجام شده است، باید به صلاحیت کسی که آن را انجام داده شک کرد. چون تحقیقات بسیار زیادی که در سال های اخیر صورت گرفته نشان می دهد که در آمریکا هم اعتماد جوانان نسبت به حکومت به هیچ عنوان بیشتر از ۱۰ تا ۱۲ درصد نیست. پس این یک مسئله ی جهانی است...
دیروز آقای نادرپور گفتند: «من آینده نگر نیستم، نگران آینده هستم». با اجازه ی ایشان باید عرض کنم که من نگران آینده نیستم، بلکه نگران آینده نگری هستم. دلیلش این است که فکر می کنم در گروه های کاری که ما داریم، چقدر مشکل خواهد بود که بتوانیم در بعضی از قسمت ها به نتایجی برسیم. یا حتی به شناخت مسائل و طرح سوالاتی برسیم. (ص ۲۷۶)

داریوش همایون، با تایید نظرات مهرداد، بر بیگانگی و عدم تعلق خاطر جوانان به نظام سیاسی تاکید می کند. او با پذیرش نتایج تحقیقات مهرداد می گوید:

به نظر من گزارش آقای دکتر مهرداد خیلی تکان دهنده بود. ایشان در بیان عوامل برانگیخته شدن جوانان و ایجاد حالت شورش در آنان به مسائلی مانند بی اعتقادی و بیگانگی اشاره کردند که صحیح بود. اصل قضیه این است که جوانان تعلق خاطری به وضع موجود ندارند و در ضمن منفعت مستقری هم در حفظ آن نمی بینند. البته این طبیعی است، چون منافعی در زندگی اجتماعی حس نمی کنند، و این حس زمانی که با آن بی اعتقادی، بیگانگی و اعتراضی که بر حق به نقایص و کمبودهای جامعه دارند همراه می شود، هیچ انتظاری جز وضعی که با آن روبرو هستیم (یعنی کنار کشیدن اکثریت بزرگ جوانان این مملکت و ناسازگاری آنان با وضع موجود) نمی توانیم داشته باشیم. (ص ۲۷۵ـ۲۷۴)

تورج فرازمند، نظراتی شبیه به کامبیز محمودی ابراز می کند و توانایی تحقیقات تجربی اجتماعی را مورد تردید قرار می دهد. او با فرض این که تحقیقات تجربی با خصوصیت جامعه ایران تناسب ندارد، بر دلبستگی تاریخی مردم به شاه تاکید می کند و بیگانگی سیاسی در بین جوانان را رد می کند. وی می گوید:

... هیچ کدام از تعاریفی که آقای همایون و آقای نیکخواه در مورد نظام سیاسی کردند، و ایده آل هایی که از جامعه ی سیاسی ارائه دادند و احکام کلی که صادر کردند، به نظر من با کشور ما جور در نمی آید، چون بر اساس یک داوری غلط و روش آماری بی پایه و ناصحیح (منظور مثلاً متد آماری است که باید در میشیگان پیاده شود، ولی در یزد از آن استفاده می کنند) نتایج بسیار بدی خواهیم گرفت. همانطور که گفتند بیگانگی و بی تفاوتی در ایران تا ۹۵ درصد رسیده است. این بی تفاوتی صرفا به پرسشگر بوده است و به هیچ وجه نمی توان آن را بی تفاوتی نسبت به مسائل مملکتی دانست. جنبش هایی که ظرف چند سال اخیر شد، مخصوصا در ۲۸ مرداد، نشان داد که در تمام این سرزمین مردم به مسائل سیاسی توجه دارند. دیگر این که شاهنشاهی و قدرت شاهنشاهی را از نظام سیاسی نمی توان جدا کرد. شما گفتید رژیم سیاسی چیزی است و توسعه ی سیاسی چیزی دیگر است. در این مملکت دو هزار و پانصد سال است که این دو پیوستگی مطلق خود را دارند، و اگر آن ها از هم جدا کنیم، بیان توسعه سیاسی با ضوابط غربی صحیح نخواهد بود. (۳۳۰ـ۳۲۹)

شناخت رویکرد مخالفان نتایج تحقیقات آینده نگری می تواند ما را از بروز چنین خطاهایی برحذر دارد. مخالفان به جای آن که تحقیق را بر اساس روش های آن نقد کنند، به مخالفت با نتایج آن برآمدند. در حالی که ارزیابی یک تحقیق نه بر اساس تناسب اهداف آن با تصورات ما بلکه باید بر مبنای میزان دقت های روش شناختی صورت گیرد. مخالفان به این وجه توجه نداشتند و در نتیجه، نتوانستند موضع درستی نسبت به تحقیق بگیرند. از طرف دیگر، مستثنی کردن جامعه ایران و تصور آن به عنوان تافته ای جدا بافته که با روش های متداول علمی قابل مطالعه نیست، ساده کردن صورت مسئله است. به نظر می رسد چنین نظراتی بیش از آن که متکی بر روش های علمی باشد، به قصد ابراز وفاداری سیاسی صورت گرفته است. ارزیابی یک تحقیق با توسل به کودتای ۲۸ مرداد و تفسیر واژگونه آن، نقدی علمی نیست بلکه تنها اعلام وفاداری سیاسی است. این گونه رویکردهاست که گوش ها را بر صدای تحقیق می بندد چنان که بست. اما واقعیت بی اعتنا به چنین ابراز وفاداری، کار خود را می کرد و سرانجام تعارضی که پژوهشگران به آن پرداخته بودند، خود را آشکار کرد.
چرا این تحقیق، ندیده و نشنیده ماند؟ شاید اشاره تهرانیان به بخشی از کمدی الهی دانته بهتر به این سوال پاسخ دهد. تهرانیان می گوید:

در کمدی الهی دانته صحنه ای هست که در آن ویرژیل دست شاعر (دانته) را گرفته و می خواهد او را وارد جهنم کند. ویرژیل در این صحنه به دانته می گوید در اینجا، در این جهنم، حقیقت مطلق حکمفرماست.... تحقیق و علم به منزله ی ورود به جهنم است. چون شاید [ از آن رو که] باید بدون پیرایه با حقیقت روبرو شوید، جهنم است برای شخص محقق، و جهنم است برای کسانی که تحقیق او را خواهند شنید و درک خواهند کرد. (ص ۴۵۲)

شاید تهرانیان می دانست که تاب آوردن حقیقت، بی هیچ پیرایه، کاری طاقت فرساست، فراتر از توانی که در هم روزگاران خویش می دید.

از آنجایی که گزارش های پژوهش «آینده نگری» برای بسیاری از دانشجویان و حتی پژوهشگران اجتماعی ناشناخته است و به نتایج آن دسترسی ندارند، بر آن شدیم تا آن ها را در اختیار جامعه علمی قرار دهیم. متاسفانه فایل داده های تحقیق در دسترس نیست و ظاهرا در جابجایی های سازمانی و مکانی از میان رفته است و اگر موجود باشد کسی از وجود آن اطلاعی ندارد. با این حال، گزارش های به جای مانده هنوز قابل استفاده است. گزارش پیمایش عمومی عینا و به تمامی آمده است. در گزارش های تحلیلی، اصل مطالب آمده است و برای جلوگیری از طولانی شدن متن، بخش های تکراری و کم اهمیت تر آن ها حذف شد.
در اینجا باید از آقای جعفر همایی مدیر محترم نشر نی تشکر کنیم که با پیشنهاد انتشار این کتاب موافقت کردند و امکان انتشار آن را فراهم ساختند. هم چنین باید از آقای عبدالعلی رضایی تشکر کنیم که با دقت متن را مطالعه کردند و نکات سودمندی را یادآور شدند.

عباس عبدی ــ محسن گودرزی

پیش گفتار در معرفی کتاب

کتابی که در دست دارید، بخشی از تحقیقاتی است که در دهه ی ۵۰ شمسی با عنوان «طرح آینده نگری» انجام شد. گذشت سالیان متمادی از زمان انجام این تحقیقات، ارزش های آن را بیش از پیش آشکار کرد. این تحقیق از اولین نظرسنجی های ملی در کشور است و اطلاعات منحصر به فرد تجربی از نگرش مردم در دهه ی ۵۰ شمسی به دست می دهد، و نشان می دهد که چگونه در زیر پوست جامعه، جریان دینی در حال رشد بود. برای ما که در سال های بعد از این تحقیق، شاهد انقلاب بوده ایم، شاید جای شگفتی باشد که چگونه چنین علامت هایی دیده و صدای جامعه ای که در این تحقیق پژواک یافته بود، شنیده نشد. این تحقیق هم از فضل تقدم در میان پیمایش های اجتماعی برخوردار است و هم به خاطر تصویری که از وضعیتِ نگرشیِ آن روزگار ارائه می کند، دارای اهمیت است. علاوه بر آن باید به پیوند دیدگاه های نظری و تحقیق تجربی اشاره کنیم که «آینده نگری» به آن توجه جدی داشت.
تحقیق «آینده نگری» به همت شادروانان مجید تهرانیان و علی اسدی هدایت و طراحی شد و محققان شناخته شده ای همچون منوچهر محسنی، مهدی بهکیش، هرمز مهرداد و... آنان را در انجام این تحقیق یاری کرده اند. با این حال، این تحقیق برای جامعه ی علمی چندان که باید شناخته شده نیست و گزارش های آن به سهولت در دسترس علاقمندان قرار ندارد. حتی تا همین سال های اخیر، کمتر کسی در نوشته های خود به یافته ها یا عنوان این تحقیق اشاره می کرد. از این رو، برآن شدیم چند عنوان از مهم ترین گزارش های پژوهشی این طرح را به صورت کتاب در اختیار جامعه ی پژوهشی قرار دهیم.
این کتاب دو بخش اصلی دارد:
در بخش نخست، گزارشی نظرسنجی از مردم ایران در سال ۱۳۵۳ آمده است. متاسفانه اسناد این نظرسنجی از قبیل فایل داده های آن و یا شیوه ی کدگذاری پرسش های باز و... در دسترس نیست و ظاهرا در جابه جایی های اداری از میان رفته است و تنها گزارش توصیفی اولیه آن در اختیار ما قرار دارد.
در بخش دوم، خلاصه ای از دو گزارش پژوهشی آمده که به نتایج نظرخواهی از نخبگان و بررسی آماری از محصولات و فضاهای مذهبی پرداخته است.
در ابتدای کتاب، در مقاله ای به نسبت طولانی به مفاهیم، طرح مسئله و نحوه ی مواجهه بعضی از نخبگان آن روزگار با نتایج تحقیق پرداخته ایم. در آن روزگار بعضی از نخبگان با نتایج تحقیق به صورت کلی برخورد می کردند و آن را نه براساس معیارهای علمی بلکه بر مبنای میزان نزدیکی نتایج به تصورات ذهنی یا حتی آرزوهای خود می سنجیدند. روی گشوده ای به نتایج تحقیق نداشتند و خوش داشتند از تحقیق آن بشنوند که دوست دارند. در نتیجه، تلاش موثری برای فهم جامعه بر مبنای تحقیق صورت نگرفت، گزارش آن در چند نسخه در کتابخانه ی موسسه نگهداری شد و راهی به فضای عمومی و گفت وگوی عمومی نیافت. برخی دیگر هم که کمابیش متوجه ماجرا شدند مجالی برای طرح بحث نیافتند و به اظهارات محافظه کارانه در فضای محدود جلسات کفایت کردند. چنین شد که این تحقیق حتی تا به امروز مهجور مانده است.
اکنون که چهار دهه از زمان انجام این تحقیق می گذرد، در موقعیتی قرار داریم که با فاصله ی عاطفی به نتایج بنگریم و تفسیری دقیق تر از شیوه ی واکنش ذهنی و رفتاری جامعه به «نوسازی» ارائه کنیم. توضیح یک حادثه روی داده با استفاده از یافته های یک پژوهش، تمرینی برای شیوه ی خواندن پژوهش است. شاید این شیوه ی بازخوانی در خود نکته های آموزنده ای داشته باشد که چگونه می توان یافته های یک تحقیق را تفسیر کرد و از انکار یا پذیرش کلی تحقیق پرهیز کرد و یافته های ناسازگار با شناخت متعارف را جدی گرفت.
انتشار این کتاب با استقبال نشرنی میسر شد. از جعفر همایی مدیر نشرنی تشکر می کنیم که در شرایط سختی که نشر کتاب به سر می برد، انتشار این کتاب را پذیرفت. هم چنین باید از عبدالعلی رضایی تشکر کنیم که متن را چندین بار با دقت خواند و نکته های سودمند را یادآور شد.
انتشار این کتاب ادای دین ما به تلاش و همت شادروانان مجید تهرانیان و علی اسدی است که بنیان پژوهشی را گذاشتند که نه در زمانه ی خود قدر کافی دید و نه اکنون بعد از چهار دهه. امیدواریم این کتاب زمینه ای فراهم کند تا نقش پژوهش های تجربی در شناخت دورنماها و روندهای آینده روشن تر شود.

عباس عبدی ــ محسن گودرزی

فصل اول: رسانه ها؛ توسعه ی ملی و توسعه ی فرهنگی

مجید تهرانیان

مقدمه

تحولات دهه چهل و رشد شتابان اقتصادی و اجتماعی و گسترش وسایل ارتباط جمعی در ایران موجب بروز مشکلات متعددی شد که از دید ناظران سیاسی و اجتماعی پنهان نبود. افزایش قیمت نفت در ابتدای دهه پنجاه، نه تنها این مشکلات و تعارضات را حل نکرد، بلکه آن را تشدید هم کرد، از این رو برخی از نخبگان و تحصیل کردگان مرتبط با نهادهای حکومتی و با حمایت برخی از مسئولین امر کوشیدند که با استفاده از ابزارهای پژوهشی پرسش های کلیدی آن زمان را طرح و پاسخی برای آن ها بیابند. سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران یکی از مهم ترین نهادهایی بود که هم به لحاظ کارکرد و وظایف آن و هم به لحاظ وجود برخی افراد در سطوح بالای آن بیش از سایر نهادها در این راه گام برداشت. حضور افرادی همچون رضا قطبی (مدیرعامل رادیو و تلویزیون) که پسر دایی فرح پهلوی و از یاران نزدیک وی بود، به همراه محمود جعفریان (معاون قطبی)، که سابقه توده ای داشت و فرخ غفاری که نویسنده و اهل هنر بود موجب گردید که زمینه برای انجام اولین مطالعات آینده نگرانه درباره توسعه ملی ایران با تاکید بر نقش رسانه ها در آن شکل بگیرد. در نتیجه مجید تهرانیان با همکاری تعدادی دیگر از استادان علوم ارتباطی از جمله علی اسدی و منوچهر محسنی و هرمز مهرداد و...، عهده دار اجرای طرح مذکور شدند. نتایج این مطالعه در قالب گزارش های گوناگون با عنوان «نقش رسانه ها در پشتیبانی توسعه ی ملی، اقتصادی، فرهنگی و...» به صورت جزوه و در تیراژ محدود منتشر شده است. اگرچه نحوه تنظیم گزارش ها مطابق معیارهای گزارش نویسی امروز، کاستی های زیادی دارد ولی با توجه به اینکه این گزارش ها در نوع خود اولین مورد در ایران بود، شایسته قدردانی است. در اینجا فقط به دو مورد از گزارش های فوق که نوشته مجید تهرانیان با عنوان «نقش رسانه ها در پشتیبانی توسعه ملی ایران» و دیگری نوشته علی اسدی و هرمز مهرداد با عنوان «نقش رسانه ها در پشتیبانی توسعه فرهنگی» است، اشاره می شود. پژوهش محوری و اصلی کتاب حاضر که همان «گرایش های فرهنگی و نگرش های اجتماعی در ایران؛ گزارشی از یک نظرخواهی ملی در سال ۱۳۵۳» است نیز از اجزای مطالعه حاضر است. این پژوهش در اواسط سال ۱۳۵۳ در پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه ایران انجام شده است.

عباس عبدی

مقدمه: آینده پژوهی؛ صدایی که شنیده نشد

ذهن ما درگیر و آکنده از پرسش ها و دغدغه هایی در باره آینده است، از قبیل این که وضع ما در آینده چه خواهد شد، روندهای اقتصادی و اجتماعی به کجا می انجامند، و برای آینده چه باید کرد. دلیل آن را نیز باید در خصلت کنش انسانی جست و جو کرد. رفتارهای انسان معطوف به آینده است یعنی هدفی را در آینده جست وجو می کند. دانش آموز یا دانشجو برای تحقق هدفی در آینده مثل کسب شغل یا اعتبار درس می خواند و سیاست مداران معمولاً نگاهی به انتخابات آینده دارند. هر چه آینده به گذشته شباهت بیشتری داشته باشد، چنین پرسش هایی موضوعیت خود را از دست می دهند. شتاب تغییرات و افزایش تعداد کنشگران جمعی و فردی از جمله عواملی است که فاصله ی بین آینده و گذشته را افزایش می دهد. این پرسش وقتی جدی تر می شود که خوش بینی خود را نسبت به آینده از دست بدهیم و احتمال دهیم که آینده چیزی متفاوت و بدتر از وضعیت موجود باشد.
بخش بزرگی از زندگی ما در جامعه جدید تحت الزام «آینده نگری» است یعنی افراد باید برای آینده برنامه داشته باشند. در غیر این صورت با فشار اجتماعی روبرو می شوند. اگر جوانی به آینده خود بی اعتنا باشد با سرزنش اطرافیان مواجه می شود. کشوری که برای آینده، طرح و آرمانی نداشته باشد، قادر نیست موقعیت خود را در جهان ارتقاء دهد و یا حتی موقعیت فعلی خود را حفظ کند. مسابقه ی بزرگ و بلاوقفه ای برای شکل دادن آینده در جریان است.
همه ما می خواهیم آینده ی خود را در دست داشته باشیم و آن را به گونه ای که دوست داریم بسازیم. هر فرد و جامعه ای مایل است آینده اش را بر اساس ارزش های خود بسازد و در ساختن آینده اش نقش اصلی یا حداقل نقش مهمی داشته باشد. بدون تصوری از آینده نمی توان آینده را کنترل کرد و بر روی آن اثر گذاشت. برای نمونه گرایش شدید داوطلبان کنکور به رشته پزشکی بر این فرض مبتنی است که این رشته در آینده هم چون امروز، بازار کار مناسبی دارد و امکان کسب درآمد بالا را فراهم می کند. اگر داوطلبان تصور کنند این رشته به اصطلاح رایج «آینده ای» ندارد، رفته رفته گرایش شان به آن کاهش می یابد. پس داوطلبان، تصوری از «شکل آینده» در ذهن دارند و بر اساس آن، رفتار خود را تنظیم می کنند. به همین دلیل است که افراد و جوامع، علاقه و نیاز دارند بدانند آینده چه شکلی است و چه پیش خواهد آمد.
مردم برای سوال خود در باره آینده، پاسخی می خواهند خواه از راه های علمی باشد و خواه از راه هایی مثل فال بینی و پیشگویی. این نیازی غیرطبیعی نیست و بیش از هر چیز سیاست گذاران به آن نیاز دارند. از همین روست که «آینده پژوهی» و مطالعات روندهای اجتماعی، علمی، اقتصادی و... گرایشی مهم در مطالعات علوم اجتماعی است. در جهان، مطالعه روند تحولات امری رایج است و اغلب حوزه های تخصصی به آن می پردازند. از شناخته شده ترین این نوع مطالعات می توان به مطالعاتی که مجمع جهانی اقتصاد (World Economic Forum) انجام می دهد اشاره کرد. نشست سالانه داووس که به ابتکار این مجمع برگزار می شود، موضوع آینده جهان را در سال های پیش رو مورد بحث قرار می دهد. چنین مباحثی متکی به مطالعات متعددی در باره ی وضعیت جهان و چالش های آن در آینده است. از جمله مهم ترین آن ها می توان از مطالعه «چالش های جهانی» و «مخاطرات جهانی» نام برد. این نوع مطالعات با استفاده از نظرسنجی از کارشناسان و مدیران و سایر کنشگرانی که در شکل دهی به تصور آینده موثرند، انجام می شوند. در کنار آن، نظرات مردم در کشورهای مختلف جهان از طریق پیمایش مطالعه می شود. اهمیت چنین مطالعاتی بیش از هر چیز در آن است که به تصور از آینده شکل می دهد.
در ایران، مطالعات آینده نگری بر اساس روش های علمی رشد چندانی نداشته است. معمول است پرسش هایی در باره آینده را با ارجاع به گزاره های ایدئولوژیک و یا آرزوها و آرمان ها پاسخ دهند. ولی پیچیدگی روزافزون و رقابت نفس گیر میان کشورهای جهان، مجال را برای چنین رویکردهایی تنگ کرده است و راه را برای مطالعات آینده نگری باز می کند. در ایران نیز مدتی است چنین مطالعاتی ــ بیشتر در حوزه ی اقتصادی و فنی و گاهی نیز در حوزه های اجتماعی توجه متخصصان و سیاست گذاران را به خود جلب کرده است. پیشینه چنین مطالعاتی در ایران به سال های میانی دهه ۱۳۵۰ باز می گردد.
در سال های میانی دهه ی ۱۳۵۰ بود که گروهی از جامعه شناسان و متخصصان ارتباطی گرد هم آمدند و ایده انجام مطالعات آینده پژوهی را طرح کردند. مجید تهرانیان (۱۳۹۱ـ۱۳۱۶) و علی اسدی (۱۳۷۰ـ۱۳۱۴) افراد اصلی این گروه بودند و جامعه شناسان دیگری چون هرمز مهرداد، منوچهر محسنی، مهدی بهکیش و... آنان را در انجام چنین تحقیقی یاری کردند. ایده طرح «آینده نگری» را مجید تهرانیان با رضا قطبی رییس وقت رادیو و تلویزیون در میان نهاد و او نیز حمایت از چنین تحقیقی را پذیرفت. در همان زمان درآمدهای ایران به دنبال افزایش قیمت های جهانی نفت به نحو بی سابقه ای بالا رفت و این توهم را که ایران در آستانه تبدیل به قدرتی جهانی است، دامن زد. رشد اقتصادی ناشی از درآمدهای نفتی، ترکیبی دوگانه از خوش بینی و نگرانی نسبت به آینده را ایجاد کرد. مطالعه آینده نگری در این فضای روانی و اجتماعی شکل گرفت.
مجید تهرانیان و علی اسدی در پی مطالعه جامعه ایران با استفاده از روش های تجربی در علوم اجتماعی بودند. آنان می خواستند روش های تجربی را که در آن ایام در علوم اجتماعی جهان رو به رشد بود، برای مطالعه ی جامعه ایران و روندهای آینده آن به کار گیرند. همزمان رادیو و تلویزیون به عنوان رسانه های جدید ــ در کشورهای مختلف جهان ازجمله در ایران ــ به سرعت در حال رشد بود و روز به روز بر نفوذ و عمومیت آن افزوده می شد. سیمای زندگی بشر تغییر یافته بود و چشم اندازهای وسیعی در برابر خود می دید. دنیای ارتباطات، سطح اطلاعات و شناخت افراد را افزایش داده و عامل تازه ای به عنوان منبع جدید قدرت ظهور کرده بود. در جامعه ایران نیز کم و بیش همین وضعیت برقرار بود. وجوه مختلف جامعه در معرض دگرگونی های بنیادین قرار گرفته بود. رسانه های جدید به دنیای اجتماعی انسان ایرانی راه یافته بودند و سیاست های اقتصادی و اجتماعی، جامعه روستایی و مبتنی بر اقتصاد کشاورزی را به جامعه ای شهری و متکی بر درآمدهای نفتی و اقتصاد صنعتی سوق می داد. روشن است چنین تحولی برای جامعه شناسان و متخصصان ارتباطی از جذابیت های بسیار برای مطالعه برخوردار است.
پرسشی که از چنین محیط متلاطمی برمی خاست این بود که جامعه چقدر توان تحمل تغییراتی تا این حد وسیع را دارد و این تغییرات تا چه میزان با همراهی توده ها و نخبگان توام است؟ آیا چنین تغییراتی به صورت متوازن پیش می رود یا بخش هایی از جامعه با سرعت بیشتری متحول می شوند و بخش های دیگر در برابر چنین تغییراتی مقاومت می کنند؟ و اگر چنین است آیا هزینه ها و دشواری های ناشی از نامتوازن بودن تغییرات می تواند روند کلی را مختل کند؟ رادیو و تلویزیون چگونه می تواند به فرایند توسعه کشور کمک کند؟ این نوع پرسش ها هم از جانب سیاست گذاران و مدیران و هم از جانب پژوهشگران، پرسشی جدی بود و به این ترتیب دستور کار معینی برای طرح «آینده نگری» شکل گرفت.
کتابی که در دست دارید، گزارش یافته های پژوهشی است که در چارچوب طرح «آینده نگری» انجام شده است و حاوی اطلاعاتی است که می توانست به چنین پرسش هایی پاسخ دهد.
برای ما که امروز چنین گزارشی را می خوانیم، مساله از بعدی دیگر هم جذابیت دارد. چه شد که در سال ۱۳۵۷ در ایران انقلاب روی داد؟ مردم ایران در سال های پیش از انقلاب چگونه زندگی می کردند، جهان خود را چگونه می دیدند و اتفاقاتی مثل تغییرات اقتصادی را چگونه تفسیر می کردند؟ زندگی مردم در سال های پیش از انقلاب چگونه بود و به جست و جوی کدام رویا بودند که بر نظم پیشین شوریدند و آن را دگرگون کردند؟ چگونه رشد سریع اقتصادی، انتظارات پیشرفت فردی را دامن زد در حالی که به نظر می رسد همه ی گروه های جامعه توان تحمل پیامدهای فرهنگی و اجتماعی ناشی از چنین تغییراتی را به یکسان نداشتند؟ پرسش در باره ی وقوع پدیده هایی مثل انقلاب یا جنگ که دامنه اثرگذاری آن از نسل های درگیر انقلاب فراتر می رود و نسل های آینده را هم در بر می گیرد، همواره تازگی خود را در علوم اجتماعی حفظ می کند. همین پرسش هاست که کماکان اهمیت و ارزش های مجموعه ی تحقیقات «آینده نگری» را با وجود گذشت چهار دهه از زمان انجام آن، حفظ کرده است.
در سال های میانی ۱۳۵۰، دو وجه متعارض در جامعه ایران به چشم می خورد. چهره ظاهری در آن زمان، از جامعه ای در حال رشد و با ثبات خبر می داد. گویی اکثریت جامعه از شتاب و جهت تغییرات رضایت دارند و همه در تلاشند تا جای خود را چنین جامعه ای ارتقاء دهند. در آن روزگار کمتر کسی بود که تصوری از سرنگونی نظام سیاسی در سال ۱۳۵۷ داشته باشد. رشد جمعیت شهری، تغییر زندگی روستاییان، شکل گیری طبقه متوسط اقتصادی، رشد صنعتی همگی نشانه هایی از خوش بینی به تحولات اجتماعی را در خود داشت. در کنار آن، شکست نیروهای سیاسی مخالف حکومت و تثبیت قدرت سیاسی رژیم شاه در داخل و در منطقه این تصور را برای حکومت و کشورهای غربی ایجاد کرد که ایران «جزیره ثبات» است. با این حال، در همان سال ها، پدیده هایی درون جامعه ایران در شرف تکوین بود که سرنوشت دیگری را برای جامعه ایران رقم می زد. وجهی که از دیدها پنهان مانده بود. پدیده های فرساینده قدرت حکومت در حال شکل بستن بود ولی شکوه و قدرت ظاهری کمتر مجالی برای دیدن آن می گذاشت. این تناقضی بود که از دید کسانی که در جامعه آن روز زندگی می کردند، پنهان مانده بود یا چندان به چشم نمی آمد. پژوهش های «آینده نگری» از نادر پژوهش هایی است که چنین تناقضی را نمایش می دهد. بر خلاف خوش بینی های رایج زمان، این تحقیق، ناهمواری و تلاطمات ناشی از توسعه نامتوازن را آشکار ساخت. با این حال، این سوال پیش می آید که محققان تا چه حد قادر به تفسیر یافته های به دست آمده از این تحقیق در چارچوبی واقع بینانه بودند. به نظر می رسد فضای رسمی، سرمست از تسلط و قدرت خود، امکان دیدن واقعیت متناقض ناشی از رشد اقتصادی را نداشت. نبود آزادی بیان، جلوی اعتراض صداهای مخالف را گرفته ولی آن را خاموش نکرده بود. نبود آزادی همه را از حکومت گرفته تا نخبگان و مردم عادی به توهم مبتلا کرده بود. امروز که از آن زمان فاصله گرفته ایم به روشنی می توان دید چگونه حکومت خود فریفته پیام های دستگاه های تبلیغاتی خود شد. این نوع نگرش های تبلیغی به طور معمول دوست دارد از تحقیق، پیام تبلیغی بشنود و هر آنچه را که با تصور خود مخالف بیابد، به عنوان پژوهش هایی غیر واقعی معرفی کند که خصلت متمایز ایرانی را نشان نمی دهد، یا روش های غیر متناسب با جامعه ی ایران به کار می گیرد. با این حال، واقعیت نه به انتظار پژوهش می ماند و نه به انتظار مخالفان تحقیق. این گزارش نشان می دهد که جامعه تا چه حد به انجام چنین پژوهش هایی نیازمند است و از آن مهم تر این که تا چه حد به وجود تحلیل گرانی آزاد نیازمند است که فارغ از ترس به تحلیل این مطالعات بپردازند.
مجید تهرانیان در تدوین ایده اصلی تحقیق، مساله را در این می دید که رشد شتابان و نامتوازن، جامعه را از وضعیت سنتی خود که متکی بر اقتصاد کشاورزی بود به سوی جامعه ای با اقتصاد صنعتی تغییر می داد. سرعت تغییرات چنان زیاد بود که بخش وسیعی از مردم و نخبگان نمی توانستند با محیط تازه و ارزش های پدیدار شده همدلی کنند. آنان از محیط مالوف خود کنده شده بودند و به آرزوهای تازه ی رشد و رفاه اقتصادی، تحرک اجتماعی و زندگی در محیطی تازه فکر می کردند. این تغییر در همه ابعاد به یک اندازه روی نداده بود. گذار، بنیان اجتماعی روان ایرانی را متحول کرده بود و به تعبیر تهرانیان، توده ها آمادگی مواجهه با چنین وضعیتی را نداشتند. آنان نه می توانستند به گذشته بازگردند و نه در آینده جایی امن برای خود می دیدند. تهرانیان مفهوم «اکنون زدگی» را برای توصیف این وضعیت روانی اجتماعی به کار گرفت. علی اسدی در تحقیقات تجربی خود، این بنیان روانی اجتماعی را در نسبت با رسانه تحلیل کرد و نشان داد که چگونه در بین توده ها و حتی نخبگان، میل بازگشت به گذشته و به ویژه پناه بردن به مذهب در حال رشد است. مذهب از دید نخبگان و جوانان آن زمان، فضایی است که می توان ارزش های مادی زندگی مثل رفاه و آسایش را با ارزش های معنوی پیوند زد. آرزویی که در بازگشت به هویت دینی نفوذی فراگیر در بین نخبگان داشت. بخش هایی از نخبگان و طبقه متوسط که با رشد اقتصادی بالیده بودند و انتظار می رفت پایگاه اجتماعی اصلی حکومت باشند، به چنین ارزش هایی بیشتر بها می دادند تا ارزش های جدید و «مدرن». نتایج این تحقیقات نشان می داد که ارزش های مورد نظر حکومت وقت حتی در بین گروهی که پایگاه آن محسوب می شد، عمومیت نداشت.
امروز که به این پژوهش بازمی گردیم، می توانیم آن را با نگاهی دیگر بخوانیم. مفاهیم و ایده هایی مثل «اکنون زدگی»، «رشد نامتوازن» و «عدم آمادگی توده ها برای پذیرش تغییرات شتابان» و «بازگشت به خویشتن» را برای ساختن چارچوبی مفهومی به کار می گیریم تا یافته ها را با اتکاء به آن، تفسیر کنیم. روشن است که ما در مقایسه با پژوهشگران، در موقعیتی متفاوت قرار داریم؛ تحقیقات مختلفی در طول زمان درباره ی آن دوران انجام شده است و مهم تر از آن که تجربه ی پدیده ی بزرگ «انقلاب» را از سر گذرانده ایم. درنتیجه برای تحلیل یافته ها در همان «آینده»ای قرار داریم که پژوهشگران می خواستند آن را پیش بینی کنند. ما به دلیل موقعیت تاریخی، همان «آینده»ای را تحلیل می کنیم که برای ما «زمان حال» و حتی «گذشته» است. از این رو تفسیر ما از یافته ها، به دلیل همین موقعیت تاریخی احتمالاً متفاوت با تفسیر پژوهشگران است.

اهمیت تحقیق «آینده نگری» تنها در ارائه شواهدی از زوایای پنهان مانده ی زندگی، نگرش ها و احساسات مردم نسبت به تغییرات جامعه نبود، بلکه محققان از یک سو مفاهیم تازه ای برای شناخت جامعه ی ایران پیش نهادند و از سوی دیگر، برای برخی مفاهیم مطرح در فضای روشنفکری مثل «بازگشت به خویشتن خویش» پایه های تجربی فراهم ساختند. از این زاویه، این تحقیق نمونه ای درخور اعتنا از پژوهش های تجربی است که با «مفهوم پردازی»های نوآورانه به فهم نظری جامعه ایران کمک می کند. پژوهش «آینده نگری» هم شواهدی آماری برای واقعیات اجتماعی فراهم ساخت و هم درکی نظری از آن ارائه کرد و به این ترتیب، از دو گروه از پژوهش های آماری و نظرورزی های غیرتجربی متمایز شد. چنین ترکیبی، جایگاه این پژوهش را در پژوهش های اجتماعی، یکه و مهم ساخته است. به همین دلیل، شناخت خصیصه های این پژوهش برای سیاست گذاری پژوهشی اهمیت بسیار دارد. این شناخت برای طراحی و اجرای پروژه های پژوهشی راهنمای مناسبی است:
۱. پرسش تحقیق «آینده نگری» برخاسته از مشکلی است که در فرایند تغییرات سریع و رشد رسانه ها پدید آمده است. این پرسش تنها برای فرونشاندن کنجکاوی های فردی یا گروهی نیست بلکه هدف اصلی آن پرداختن به مشکلات توسعه کشور و برقراری توازن میان وجوه مختلف تغییرات فراگیر است. هدف آینده نگری، توصیف و تبیین وضعیت موجود و پیش بینی آینده های محتمل است تا توان جامعه و دولت را در مواجهه با وضعیت های محتمل، افزایش دهد.
۲. از طرف دیگر، تحقیق «آینده نگری»، جامعه را به مثابه یک کل مورد مطالعه قرار داده است. با آن که مطالعه به صورت تخصصی بر بخش های رسانه ای یا گرایش های اجتماعی و فرهنگی تکیه کرده است ولی هدف آن شناخت جامعه به منزله یک کل واحد است. از همین رو، مفهوم پردازی های تحقیق متوجه جامعه کل است و مطالعه تنها به حوزه های اجتماعی، فرهنگی و رسانه ای محدود نمانده بلکه وجوهی چون اقتصاد و سیاست را هم در بر گرفته است.
۳. خصوصیت دیگر، وجه مجموعه ای بودن و تداوم زمانی تحقیق است. طرح «آینده نگری» یک پروژه تحقیق نیست بلکه مجموعه ای از تحقیقات اعم از پیمایش های عمومی، نظرخواهی از نخبگان، مباحث مفهومی و نظری و حتی گفتگوهای جمعی است. در عین حال، بنا بود این تحقیق در مقاطع زمانی مختلف انجام شود و در طول زمان استمرار یابد تا امکان شناخت تغییرات و روندهای آن در طول زمان وجود داشته باشد.
۴. مسئله شناسی تحقیق نه بر اساس تعریف مشکلات مشخص و معین انجام شده است و نه چنان وجه انتزاعی یافته است که پیوند روشنی با مشکلات نداشته باشد. مسئله تحقیق، یافتن پاسخی برای مشکلات توسعه نامتوازن کشور و پیامدهای ناشی از آن است. این نوع تحقیقات در هدف گذاری خود به دنبال بسط شناخت تجربی و نظری از مسائلی است که جامعه در جریان تغییرات اقتصادی اجتماعی با آن درگیر است. به ویژه چنین تحقیقاتی در پی آن بود که افق دید سیاست گذاران و مدیران جامعه را از جریان توسعه گسترش دهد تا از درگیرشدن در مشکلات روزمره پرهیز کنند و افقی دورتر را ببینند و در عین حال، چنان از دستاوردهای فوری ذوق زده نشوند که چشم بر پیامدهای منفی ببندند. هر چند چنان که خواهیم گفت چنین نگاهی را برنتافتند و نتایج تحقیق را نادیده گرفتند و به آرزوهای خود بهای بیشتری دادند تا واقعیتی که بر اساس تحقیقات بیان شده بود.
۵. ویژگی دیگر این تحقیق چنان که گفته شد طرح مفاهیمی تازه برای درک وضعیت ایران در آن زمان است مفاهیمی که شاید امروز برای ما عادی بنماید ولی در آن زمان در نوع خود بدیع و نوآورانه بود. این طرح مفهومی مبنایی برای تولید اطلاعات تجربی از جامعه ایران بود. یکی از خصوصیاتی که در نوشته ها و آثار محققان اصلی طرح «آینده نگری» مشاهده می شود، دور ماندن از داوری های ارزشی و پرهیز از سوگیری است. آنان در مقام پژوهشگر واقعیت را بر اساس آرزوها و ترجیحات شان تحلیل نکردند. از این رو، توانستند خود را از موج تبلیغاتی و هوادارانه دور نگه دارند و به منطق علمی خود پایبند بمانند.

نظرات کاربران درباره کتاب صدایی که شنیده نشد

کاش الان همچین پژوهش هایی انجام می شد تا این دفعه صدا شنیده بشه
در 2 سال پیش توسط محمد شجاعی
ای کاش به جایی عنوان "صدایی.." عنوان "صداهایی.." بود که نمیخواستند شنیده شوند.
در 2 سال پیش توسط مح م
همیشه تو مملکت هایی که توسعه سیاسی و فرهنگی خیلی کند باشه ، جریانات احساسی زیاد رخ می ده. توی این تحقیقات دقیقانشون می ده که طبقه تحصیل کرده در واقع بی سواده. چرا؟! چون سطح مطالعه در این طبقه دانشجو از همه گروه ها کمتر بوده و هست. الان تو دانشگاه وقتی کتاب های فلسفی و اجتماعی بخونی یا بهت می خندند و می گن خره یا می گن عاشق شده و می خواد وقت کشی کنه دقیقا همین قشری که توی همین تحقیق حضور داشتند توی جریان انقلاب فعالیت کردند و جریانات دستگیری ها و اعدام های اول انقلات رو باعث شدند.( برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به کتاب خاطرات مامور گا گ ب در ایران و مجموعه کتاب های زیباکلام پیرو انقلاب و کتاب خاطرات رفسنجانی و خاطرات افسران ارتش در اوایل انقلاب) الان هم همین گروه شامل مدیر های به اصطلاح با سابقه کشور می شوند. نسل بعدی مدیران هم از این ها بیسواد تر هستند. به قول آقای دهباشی این نسل توی هیچ چیز عمیق نمی شه و مطالعه نمی کنه. این نسل با اون نسل قدیم در خصوص سواد هیچ فرقی نداره . نسل بعدی به لطف شبکه‌های اجتماعی نمونه عالی بیسوادی میشه.
در 3 روز پیش توسط مسعود مومن زاده
در مشخصات کتاب همراه با اسم اقای اسدی انتظار بود فیدیبو این خرد رو به خرج بده که اسم اقای عبدی هم بگذاره .
در 11 ماه پیش توسط jaa...n_7
کتاب بی نظیری هست و جالبه که اون زمان همچین پژوهشی انجام شده.
در 1 هفته پیش توسط مریم
کاش الان همچنین پرژه ای انجام میشد نه ؟؟
در 7 ماه پیش توسط WhenThereIsaWish ThereIsaWay