Loading

چند لحظه ...
کتاب چيزی شبيه معجزه

کتاب چيزی شبيه معجزه

نسخه الکترونیک کتاب چيزی شبيه معجزه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۶,۶۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب چيزی شبيه معجزه

«چيزی شبيه معجزه» یک رمان ایرانی متفاوت و پرکشش اثر «فرخنده غلامی» است. این کتاب دغدغه‌ها و مسائل عمیقی را در قالب داستانی خوش‌خوان و روان بیان می‌کند. چيزی شبيه معجزه یکی از آثار محبوب در ژانر خانوادگی و عاشقانه است، کتابی که می‌توان با خواندنش ساعاتی از این دنیای واقعی و آشفته‌، به یک دنیای واقعی و پرکشش دیگر پا گذاشت. چيزی شبيه معجزه در سال 92 در انتشارات البرز منتشر شده است.

خلاصه داستان کتاب چیزی شبیه معجزه

«بنفشه» زمانی که با «کامران» ازدواج کرد،  فقط هجده سال داشت. حالا بیست و دو سال از آن روز می‌گذرد و آن‌ها یه دختر به نام «باران» و دو پسر به نام‌های «کیوان» و «کیهان» دارند. باران که به زبان انگلیسی و افراد غیرایرانی علاقه‌ی زیادی دارد، روزی با سه توریست آشنا می‌شود و با موافقت مادرش، آن‌ها را به خانه دعوت می‌کند. این مهمانان سه زن از چین، روسیه و ترکمنستان هستند. در این میان «الینا» دختری گرم و زیباست که بیشتر از همه، توانسته بنفشه و خانواده‌اش را به خود جذب کند. سکوت عمیق و غمی که در نگاه الینا وجود دارد، باعث می‌شود همه از او بخواهند تا داستان زندگی‌اش را برای‌شان تعریف کند. او داستان را از زمان پدربزرگ‌اش تعریف می‌کند، داستانی پر از حوادث پرفراز و نشیب، غم‌انگیز و در پایان امیدوارکننده.

درباره کتاب چیزی شبیه معجزه

چیزی شبیه معجزه کتابی روان و خوش‌خوان است. داستان این کتاب در فضایی امروزی اتفاق می‌افتد و مکان‌ها و اتفاقات خیلی ملموس و آشنا هستند. شخصیت‌های زیادی در این کتاب وجود دارد و نویسنده توانسته به خوبی به این افراد هویت بدهد. قهرمانان کتاب افراد چندان دور از ذهنی نیستند. در واقع همه آدم‌هایی هستند که همین گوشه و کنار آرام و بی‌صدا زندگی می‌کنند و همه داستان خودشان را دارند. زبان نویسنده ساده و روان است. غلامی چندان اصراری روی استفاده از ادبیات فاخر و سنگین ندارد. او داستانش را با استفاده از همان کلمات ساده، خیلی خوب ساخته و پرداخته است. توصیفات نویسنده از افراد، مکان‌ها و اتفاقات چندان ملال‌آور و خسته‌کننده نیست و جزییاتی که نویسنده به مخاطبان می‌دهد، باعث درک بهتر و هم‌ذات‌پنداری عمیق‌تر در آن‌ها می‌شود. همان‌قدر که ماجرای کتاب را جلوی چشم مخاطب زنده کند و او را به دل داستان بکشاند، برای شرح حال و توصیفات داستان کافی است.

این داستان طوری نوشته شده که خواننده را صفحه به صفحه بیشتر مشتاق خواندن می‌کند. شروع کتاب ساده و آرام است. این روند روایت تا میانه و پایان همچنان حفظ می‌شود. پایان‌بندی کتاب چندان رویایی نیست. واقعیت زندگی، همان‌طوری که هست نشان داده شده است. نویسنده چندان اصراری ندارد مفاهیم و جریانات زندگی را زیباتر از چیزی که هستند، نشان دهد. این کتاب در کنار داستانی خانوادگی و عاشقانه، فضاهای معمایی و مرموزی هم دارد.

شخصیت‌های زیادی در این کتاب وجود دارد که همه در گذشته و آینده در رفت و آمدند. با این حال نویسنده توانسته به خوبی به تمام این شخصیت‌ها هویت بدهد. توصیفات کتاب درباره‌ی این افراد ملال‌آور و خسته‌کننده نیست و جزییاتی که نویسنده به مخاطبان می‌دهد، باعث درک بهتر و هم‌ذات‌پنداری عمیق‌تر در آن‌ها می‌شود. در کنار داستان اصلی کتاب، داستان شخصیت‌های دیگر هم با دقت و خط داستانی منسجم نوشته شده است.

درباره فرخنده غلامی

این نویسنده‌ی ایرانی متولد سال 46 و دانش‌آموخته‌ی ادبیات فارسی است. او در نوشتن داستان‌هایش سعی دارد علاوه بر سرگرم کردن و خلق فضایی متفاوت برای مخاطبان، نکات کوچکی را هم درباره‌ی زندگی و ارتباط با آدم‌ها را هم یادآوری کند. او شخصیت‌هایش را از میان افراد واقعی انتخاب می‌کند تا کتاب‌هایش ملموس و خواندنی‌تر باشند. «اشک مهتاب» هم یکی دیگر از کتاب‌های محبوب این نویسنده است که در سال 95 منتشر شده است.

در بخشی از کتاب چيزی شبيه معجزه می‌خوانیم

ایگور به سختی روزهای‌اش را پشت سر می‌گذاشت. فقر و تنگدستی از یک سو و مرگ پدر و مادر و تنها خواهرش از سوی دیگر به او فشار می‌آورد. اما بیشترین چیزی که مایه‌ی عذابش بود، خودکشی پدر و مادرش بود. آن دو به تنها چیزی که فکر نکرده بودند، وجود نازنین پسرشان بود. نیکلا و تاتیانا با پایان دادن زندگی دردبارشان در واقع خود را خلاص کرده بودند. بدون این که به آینده‌ی ایگور اهمیت دهند. این فکر که او را دوست نداشتند، هميشه زجرش می‌داد و برای فرار از این افکار مالیخولیایی بیش از پیش به کار مشغول شد. زندگی یک پسر پانزده ساله‌ی تنها، در شهری غریب و با افکاری پریشان دشوار بود. بعد از مدتی ایگور تصمیم گرفت مکان زندگی‌اش را تغییر دهد. این شهر به جز ناراحتی و گرفتن عزیزانش مگر چه داشت که او را پایبند خود کند؟ بنابراین با مصائبی که پشت سر گذاشته بود و تجربیاتی که در آن مدت به دست آورده بود، به این نتیجه رسید که به شهر کوچک وِتکا نقل مکان کند. اکثر اهالی این شهر پیش از انقلاب به یک فرقه مسیحی که خود را مومنین قدیمی می خواندند، تعلق داشتند. آنان مردمی مهربان و مهمان نواز بودند.

هر روز صبح زود راهی محل کارش می‌شد و عصر خسته و گرسنه به خانه باز می‌گشت. اما چه خانه‌ای! اغلب خانه به جایی گفته می‌شود که محل آرامش و آسایش انسان باشد. ولی برای ایگور خانه محل سرد و سوت و کوری بود که موجب ازدیاد غمش می‌شد. هیچ کس در آن جا چشم انتظارش نبود. هیچ چراغی روشن نبود. دلش می‌خواست بیش از پیش خود را در کار غرق کند تا به این چیزها نیندیشد. سعی می‌کرد به قدری خودش را خسته کند که سرش به بالش نرسیده، بخوابد. اما همین نوع زندگی بی‌فایده نبود و باعث شد پس‌انداز قابل توجهی پیدا کند. پس از چند سال تنهایی و دربه‌دری، ایگور تصمیم گرفت به زندگی‌اش سروسامانی دهد و از این یکنواختی درآید. با پس‌اندازش خانه‌ی مناسبی خرید و اثاثیه‌اش را با لوازم جدید عوض کرد. دیگر دلش نمی‌خواست به گذشته برگردد. گذشته‌ای که جز درد و رنج چیزی برایش نداشت. گذشته جزئی از تاریخ بود و آینده تاریک. پس چه بهتر که از زمان حال بهترین بهره را ببرد.

مشخصات کتاب چيزی شبيه معجزه

نظرات کاربران درباره کتاب چيزی شبيه معجزه

خیلی خوب بود، دوسش داشتم ⁦❤️⁩
در ۱۲ ماه پیش توسط حسین پزشکی ( | )
واقعا مزخرف و مسخره حیف از وقتی که تلف شد
در ۲ سال پیش توسط bah...arb ( | )
واقعا مزخرف و مسخره بود. نویسنده انگار مجبور بوده داستان و قهرمان هاش رو از کشوری انتخاب کنه که هیچی راجع بهش نمی دونه. یه نکته ی مهم هم در مورد دوقلوهای یکسانه که از همه جهت به هم شبیه هستن. در واقع یه انسانن در دو نسخه. اما نویسنده بی توجه به این نکته بنیان داستان رو بر روی دوقلوهای همسان قرار داده بود که اخلاقی متضاد داشتند. در نتیجه کل اثر رو خراب کرده بود. خریدن و خواندن این کتاب وقت و پول هدر دادنه.
در ۲ سال پیش توسط افشین همایونفر ( | )