فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نقش و نگار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب معمای زندگی

کتاب معمای زندگی
آموزش فلسفه به زبان زندگی

نسخه الکترونیک کتاب معمای زندگی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب معمای زندگی

کتاب حاضر، مسائل مهم و اصلی فلسفه را باتوجه به دانسته‌های متعارف یک خواننده غیرمتخصص فلسفه مطرح ولی البته دقت مطلب را فدای سادگی آن نکرده است. نویسنده برای تحریک ذهن خواننده به طرح پرسش‌هایی پرداخته است که درنگاه اول تردید برانگیز به نظر می‌رسد و گویی خواننده را بر سر دوراهی تصمیم‌گیری قرار می‌دهد. این پرسش‌ها گاه مربوط به مسائل آفرینش جهان، مبدأ و معاد، معنی زندگی، نظم جهان و اموری از این قبیل است. در این مورد باید توجه داشت که هدف نویسنده از طرح این سؤال‌هاایجاد شک و تردید نیست بلکه هدف تحریک ذهن خواننده برای درک بهتر مطلب است. در طول تاریخ فلسفه این پرسش‌ها به‌طور مرتب مطرح و دائماً مورد تجدید نظر واقع و هر بار برای آنها جواب‌های نو تدارک دیده شده‌است. در فلسفه اسلامی هم طرح پرسش‌های اساسی مربوط به مبدأ و معاد و آفرینش و غایت زندگی به‌نحو جدی و گسترده مورد توجه بوده است و کوشش متفکران مسلمان برای یافتن جواب قانع‌کننده برای این پرسش‌ها چشم‌گیر و قابل تقدیر است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات نقش و نگار
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.21 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب معمای زندگی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

یادداشت ناشر

کتاب حاضر، مسائل مهم و اصلی فلسفه را باتوجه به دانسته های متعارف یک خواننده غیرمتخصص فلسفه مطرح ولی البته دقت مطلب را فدای سادگی آن نکرده است. نویسنده برای تحریک ذهن خواننده به طرح پرسش هایی پرداخته است که درنگاه اول تردید برانگیز به نظر می رسد و گویی خواننده را بر سر دوراهی تصمیم گیری قرار می دهد. این پرسش ها گاه مربوط به مسائل آفرینش جهان، مبدا و معاد، معنی زندگی، نظم جهان و اموری از این قبیل است. در این مورد باید توجه داشت که هدف نویسنده از طرح این سوال هاایجاد شک و تردید نیست بلکه هدف تحریک ذهن خواننده برای درک بهتر مطلب است. در طول تاریخ فلسفه این پرسش ها به طور مرتب مطرح و دائماً مورد تجدید نظر واقع و هر بار برای آنها جواب های نو تدارک دیده شده است. در فلسفه اسلامی هم طرح پرسش های اساسی مربوط به مبدا و معاد و آفرینش و غایت زندگی به نحو جدی و گسترده مورد توجه بوده است و کوشش متفکران مسلمان برای یافتن جواب قانع کننده برای این پرسش ها چشم گیر و قابل تقدیر است.
خوانندگان علاقه مند می توانند برای بررسی گسترده تر در مورد برهان های اثبات وجود خدا، از جمله برهان نظم و میزان استحکام آن رجوع کنند به:
جوادی آملی، عبداله، تبیین براهین اثبات خدا، نشر اسراء، قم،۱۳۷۸ص ۲۷ جهت بررسی بیشتر در مورد مباحث مربوط به خدا، خیر و شر، دنیا و آخرت ر. ک به: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار ۲، انتشارات صدرا، فصل های دوم و ششم.
جهت بررسی بیشتر دلایل برخی فیلسوفان و متکلمان در مورد این که آیا آیا اثبات وجود خدا، قابل برهان است یا نه بلکه فقط می توان قرائنی برای آن آورد و نیز پاسخ های آن، رجوع کنند به: سلیمانی امیری، عسگر، نقد برهان ناپذیری وجود خدا، بوستان کتاب قم، چاپ ۱۳۸۰.
مباحث مفصل در مورد خیر و شر و عدل الهی را در این کتاب پی گیری کنید: مطهری، مرتضی، عدل الهی، انتشارات صدرا.
همچنین علاقه مندانی که به زبان عربی آشنایی دارند برای بررسی مبانی برهان های اثبات خدا و نیز معاد می توانند به دو منبع زیر رجوع کنند:
شیرازی، محمد بن ابراهیم، الشواهد الربوبیه، با تصحیح و مقدمه سید جلال الدین آشتیانی، چاپ دوم، نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۶۰.
صدرالمتالهین شیرازی، صدرالدین، الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیه، دارالاحیاءالتراث العربی، بیروت ۱۹۸۱، جلد ۱ و ۶ (اثبات واجب) و جلد ۹ (اثبات معاد).

پیش گفتار

هدف این کتاب نوعی جاه طلبی بسیار بی تکلف و شتاب زده است.
بی تکلف زیرا هدف اصلی، آن است که فضای واقعی فلسفه غرب را نه به شیوه ای تاریخی، بلکه به شکل پرسش ها و مشکلاتی نشان دهم که در زندگی روزانه ما ظاهر می شوند. مطالب این کتاب کاملاً با آنچه که فلسفه باید انجام دهد، تطبیق دارد ضمن آن که گرایشی شخصی و نسبتا غیرمتعارف را نیز در برمی گیرد.
اما از طرفی نوعی جاه طلبی شتاب زده است زیرا در آن واحد دعوتی است از، همه افراد غیرمتخصص یا معرفی فلسفه به ویژه قشر جوان که می خواهند از این آیین خردمندانه قابل تحسین که در یونان آغاز شده است، آگاهی داشته باشند، یا معرفی فلسفه به آنان. افزون بر همه افراد اشاره شده بالا، خطاب ام به کسانی است که فلسفه را آیینی صرفا قابل تحسین نمی دانند، بلکه نوعی طرز فکر تلقی می کنند که هنوز معتبر است و در مواجهه با مشکلات روزمره می تواند برای شان مفید و موثر واقع شود. نکته اصلی آن نیست که بدانیم سقراط در بیست و پنج قرن پیش در آتن برای بهتر غلبه کردن بر زندگی راهی یافت، بلکه می خواهیم شیوه ای پیدا کنیم که زندگی را در عصر اینترنت، ایدز و کارت های اعتباری بهتر درک کنیم و از آن لذت ببریم.
البته شکی نیست که گاه گاهی مجبوریم به درس های سقراط یا دیگر آموزگاران همسنگ پرآوازه بازگردیم، اما در ضمن نباید خودمان را به تشریح کشفیات موفق شان، به شیوه ای کم و بیش انتقادی محدود کنیم. فلسفه نمی تواند فقط مجموعه ای از دیدگاه های معروف باشد. برعکس، اگر زمانی به نظریه ای «معروف» تمکین کنیم، ممکن است با اورتگا وای گاست(۱) بگوییم که «فلسفه از نظر آرمانی باید متضاد بخش خبر، یعنی مبحث فضل و دانش باشد». البته فلسفه تمرینی روشنفکرانه است، نه مجموعه ای از اشارات هوشمندانه، در نتیجه، آموزش و دانش را می طلبد. اما اندیشیدن در مسیری فیلسوفانه این نیست که افکار دیگران را تکرار کنیم، حتی اگر برای تامین عقاید و نظرات خودمان از آن ها هشیارانه استفاده کنیم. برخی از نوشته های مقدماتی درباره فلسفه، همچون آیین نامه های دوچرخه سواری هستند که فقط به فهرست اسامی و اعجاز برندگان تور فرانسه محدود می شوند ـ اما آنچه من می خواهم انجام دهم آن است که دوچرخه سواری را آموزش دهم و در موارد لازم خودم نیز کمی رکاب می زنم، حتی اگر توانایی ام از ادی مرکیکس(۲) یا میگوئل ایندیورین(۳) بسیار کم تر باشد.
به هر صورت، خواننده نیز باید با من یا حتی در جهت خلاف من رکاب بزند. این نوشته ها، روش هایی معین به سوی باورهایی ضرورتاً قانونی و معتبر نیست، اما شالوده ای است برای سفر شخصی پرسش گری. بنابراین در پایان هر فصل، پرسش هایی مطرح می شوند تا خواننده از آنچه که خوانده است، دوباره ممکن است آنان به نتایجی کاملاً مخالف برسند. این کتاب تمرینی بسیار ضروری است زیرا فلسفه رازگشایی برای ناآگاهان از جانب کسانی که همه چیز می دانند، نیست، بلکه گفت و گویی است بین افراد یکسان؛ کسانی که موافق اند تا به الزام بحث و جدل سرفرود آورند، نه به بحث و جدل اجباری تن دهند.
خلاصه آن که، آنچه در پی می آید، باید به منزله دعوتی به فلسفه تلقی شود و نه درس هایی درباره فلسفه. شاید بسیار جسورانه است که تصور کنیم این کتاب نه تنها برای قشر جوان و همه کسانی که اهل مطالعه اند، قابل فهم است، بلکه برای شان قابل استفاده نیز هست. در واقع این هدفی است که من را به جرات برای چنین کوششی وا داشته است. من با کلام شاعر سوررئالیست رنه کرول(۴) اطمینان خاطر می یابم: «جرات کردن به هیچ وجه فاجعه آمیز نیست».

مقدمه مترجم

پنداشت ها و تجسمات آدمی از دیرباز او را به باورها و تردیدهایی بی پایان کشانده که همانا موجب شده است تا پرسش هایی بی شمار بر او رخ نمایند. در پاسخ به این دل مشغولی های گاه آسیب رسان، او همیشه مجبور بوده است که فراتر از ظاهر را ببیند و برای خود دستاوردهایی بیابد و البته زمانی نیز در دم، جملگی را نقض کند. تعمق و تفحص نه کاری است که از کل برآید، که تنها شماری محدود از جمع به آن روی خوش می نمایند تا شاید برای کنجکاوی های درون شان گریز راهی بیابند.
قصه مرگ و نیستی از همان ابتدای ورود به جهان هستی، هراس را در دل آدمی بیدار می کند. او ورودش را با گریستن اعلام می کند گویی از بیگانگی، از غربت و از تجربه آموزی وحشت دارد. شاید او از نیستگاهی می آید که هستی ها موجب حیرت و وحشت اش می شوند. شاید پیشاپیش خود را در معرض رفتن و ترک این دیار مجسم می کند. به هر حال هر آنچه که باشد، حضور نداشتن همیشه برای او رازی بوده است گاه بس مخوف و او را واداشته است که در سراسر زندگی به نوعی، دست آویزهایی بیابد و تا آن جا که مقدور شود، از آن فاصله بگیرد. به عبارتی معمای مرگ و همچنین اشتیاق جاودانگی، او را به اندیشه وا می دارد تا پیچیدگی این وجود و حتی هستی ها را بیش تر بگشاید.
در راستای این کاوشگری و رازگشایی ها، پرسش هایی پیوسته فزاینده برای او مطرح می شوند، پس در هر آنچه که می بیند، می شنود و حس می کند به دنبال چراهایش می گردد. از آن جاست که می خواهد با استدلال و منطق برای همه چیز به جواب برسد. زمان و مکان و هستی ها برایش مفهومی دیگر و شاید تازه و خاص می یابند و زندگی اجتماعی و با هم زیستن چارچوب هایی را برایش قرار می دهند که همانا مفهوم آزاد بودن را به گونه ای دیگر برای او معنا می کند و شاید در بعضی مواقع نیز آزادی را از او می رباید.
و بدین سان او به فلسفه ورزی می پردازد تا بودن را از دریچه ای درونی تر تجربه کند و به مفهوم قطعی تری از زمان، مکان و زیبایی دست یابد.
در کتاب معمای زندگی، مباحث فلسفی به زبانی ساده و بدون هرگونه آرایش تخصصی مطرح می شوند، به شیوه ای که خواننده عادی و غیرمتخصص در باب فلسفه نیز می تواند از آن ها دریافت هایی داشته باشد، ضمن آن که نویسنده با طرح پرسش هایی در انتهای هر فصل، در واقع دقت خواننده را به نوعی مورد آزمون قرار می دهد تا در درک مطالب، با او به تفاهم برسد.
باشد که با این کتاب که به بیان نویسنده اش در واقع «دعوتنامه ای» است به وادی فلسفه، لذت زیستن را در شادی منبعث از درک و فهمی فزاینده تجربه کنیم.
از همکار گرامی آقای ابوالقاسم شهلایی، مدیر انتشارات نقش و نگار که مسئولیت ویرایش فلسفی و ادبی و مقابله مجدد ترجمه با متن انگلیسی را بر عهده گرفتند و نکات مهمی را نیز در معادل گذاری واژه های متن اصلی متذکر شدند سپاسگزارم.

مینا اعظامی

مقدمه نویسنده

چرا فلسفه؟

درخت زندگی انسان، احساس می کند، می اندیشد، می شکفد و میوه هایی نامتعارف، یعنی واژه ها را به بار می نشاند. احساسات و افکار در یکدیگر می تنند و به عقاید و نظرات می رسیم: آن ها اجسام و ارقام هستند.

اوکتاویوپاز(۵)

آیا در آستانه قرن بیست و یکم هنوز هم فلسفه قابل درک است؟ آیا فلسفه صرفا اثری است که نه فقط ذهن های محافظه کار به منزله نوعی آیین معتبر به آن ارج می نهند، بلکه افراد ترقی خواه و اهل عمل نیز با صبوری به آن توجه می کنند؟ شاید شمار کمی از جوانان به فلسفه علاقه مند باشند، کسانی که قریحه ای فلسفی دارند البته اگر تصور چنین چیزی وجود داشته باشد، این موضوع نیز می تواند مطرح شود که آنان به هر صورت، بعدها خودشان آن را کشف خواهند کرد. بنابراین هدف پیش درآمدی به فلسفه با هدف اصلی برای جوانان چیست؟
عجیب است نخستین مخالفان فلسفه دقیقا اذعان می کردند که فلسفه نوعی «بازی کودکانه» است و آن را بازی آموزشی مناسب برای تقویت اذهان جوانان می انگاشتند، اما نه چیزی مناسب بزرگسالان. برای مثال کالیکلس(۶) به نیت رد اظهارات سقراط که می گفت: «خطا کردن ناشایسته تر از پذیرش خطاست»، معتقد بود، «صرف نظر از آن که ممکن است قانون چه چیزی بگوید، آنچه که در حقیقت عادلانه است این که قوی باید بر ضعیف، ارزشمند بر کم ارزش و توانا بر ناتوان حاکم باشد.» ممکن است قانون به صراحت بگوید که سبب بی عدالتی بودن، بدتر از آن است که قربانی اش باشید، اما به طور حتم طبیعی است که فکر کنیم عکس این موضوع درست است. در غیر این صورت ما با نوعی هجویات فیلسوفانه مواجه ایم که کالیکلس بزرگسال با این گفتار، تنفر قلبی اش را از آن نشان می دهد: «سقراط های عزیز من، فلسفه در حقیقت اگر کسی با اعتدال و به هنگام جوانی به آن دست یازد، شغلی مطلوب و خوشایند است؛ اما برای کسانی که بیش از حد لازم آن را دنبال کنند، نابودی می آورد.» ظاهرا کالیکلس در آموزش فلسفه به جوانان هیچ اشکالی نمی دید، حال آن که این عادت فوق العاده فلسفه پردازی را موجب انحطاط بزرگسالان می دانست. می گویم «ظاهرا» زیرا نباید فراموش کنیم که سقراط نیز متهم شده بود که با گفتار و نظرات اغواکننده اش جوانان را به تباهی می کشاند و به نوشیدن شوکران مهلک محکوم شد. در تجزیه و تحلیل نهایی، اگر فلسفه باید برای هر دو گروه، هم جوانان و هم بزرگسالان حذف شود، کالیکلس قدرتمند ــ که همیشه جانب قدرتمندترین را می گرفت ــ این همه ناخرسند نمی گشت.
اگر بخواهیم اتهامات وارده بر فلسفه را در چند کلمه خلاصه کنیم، همین دو واژه کفایت می کند: هدفی ندارد. فیلسوفان تاکید می کنند که آنان بیش از هر کس دیگری درباره همه چیزهای قابل تصور می دانند، اما در حقیقت آنان شیادان و وراجان کهن هستند. بنابراین در واقع چه کسی می داند که باید چه چیزهایی از دنیا و جامعه بداند؟ البته دانشمندان، استادان، متخصصان و کسانی که قادرند اطلاعات آشکاری درباره واقعیت فراهم کنند، می دانند.
فیلسوفان مصرانه می خواهند درباره آنچه که نمی دانند، حرف بزنند. سقراط با این گفته اش «من فقط می دانم که هیچ نمی دانم» این مساله را می پذیرد. اگر او چیزی نمی داند، چرا ما، چه پیر و چه جوان، باید به او گوش بسپریم؟ آنچه که باید انجام دهیم این است: از کسانی که می دانند بیاموزیم نه آنان که نمی دانند. به ویژه امروزه، وقتی علم به چنان پیشرفتی رسیده است و ما می توانیم به عملکرد بسیاری از چیزها پی ببریم و ابزاری را که توسط دانشمندان کاربردی اختراع شده است، به کار اندازیم.
بدین ترتیب در این عصر و روزگار ــ عصر کشفیات فناوری عظیم، ریزتراشه (کامپیوتر) و شتاب دهنده ذره ای، در جهان اینترنت و تلویزیون دیجیتالی ــ فلسفه چه اطلاعاتی را می تواند فراهم آورد؟ تنها پاسخی که به اکراه می توانیم بدهیم احتمالاً همان است که سقراط داده است: هیچ. علوم طبیعی اطلاعاتی به ما می دهد و همین طور استادان، روزنامه ها و برنامه های تلویزیون، اما چیزی با عنوان اطلاعات «فلسفی» وجود ندارد. همان که اورتگا که پیش تر از او نقل کردم، اشاره کرده است، اخبار و فلسفه مغایر هم هستند و اطلاعات از اخبار تشکیل می شود. این مساله بسیار خوب است، اما وقتی سعی می کنیم از خود و محیط مان درک بهتری به دست آوریم، آیا اطلاعات تنها چیزی است که ما می خواهیم؟ تصور کنید که به خبری با این عنوان برمی خوریم، مثلاً: روزانه... فرد در سراسر جهان از گرسنگی می میرند. در حالی که این خبر را در ذهن ثبت می کنیم، ممکن است (حتی از خودمان) بپرسیم که باید نظرمان درباره این حقیقت چه باشد. می توانیم نظرات را جمع آوری کنیم: برخی خواهند گفت که این مرگ ها به دلیل بی توازنی چرخه اقتصاد کلان جهانی است؛ دیگران از مشکل افزایش جمعیت سخن خواهند راند؛ گروهی هم بر ضد بی عدالتی توزیع ثروت فریاد برمی آورند؛ بعضی ها نیز به اراده و خواست خداوند یا تقدیر اشاره خواهند کرد و به طور قطع برخی از ناآگاهان و چشم و گوش بستگان، سرایدار ساختمان یا روزنامه فروش محله مان خواهند گفت: «در چه دنیایی زندگی می کنیم!» ما نیز در حالی که کلام او را با جایگزین کردن علامت سوال به جای علامت تعجب تکرار می کنیم، به خودمان می گوییم: «واقعاً در چه دنیایی زندگی می کنیم؟»
برای این پرسش پاسخی علمی وجود ندارد زیرا آشکار است که پاسخ هایی همچون، «ما در سیاره زمین زندگی می کنیم» یا «دنیایی که در آن زندگی می کنیم، دنیایی است که روزانه... فرد از گرسنگی می میرند» ما را راضی نمی کند. حتی با شنیدن آن که «ما در جهانی بسیار ناعادلانه زندگی می کنیم» یا «در جهانی زندگی می کنیم که به دلیل گناهان بندگانش، به غضب الهی دچار است» نیز راضی نمی شویم ــ چرا اوضاع و احوال ناعادلانه است، در واقع غضب الهی مستلزم چه چیزی است و چه کسی می تواند آن را تضمین کند؟ و چیزهایی از این دست. خلاصه آن که ما درباره آنچه که رخ می دهد، به اطلاعات بیش تری نیاز نداریم. در واقع ما می خواهیم بدانیم مفهوم اطلاعاتی که داریم چیست، چگونه باید آن را تعبیر کنیم و به دیگر آگاهی هایی که پیش تر به دست آورده ایم یا در حال حاضر به دست می آوریم مربوط کنیم. با توجه به دنیایی که در آن زندگی می کنیم این اطلاعات متضمن چه چیزی است و ما چگونه می توانیم یا چگونه باید در این دنیا رفتار کنیم. این دقیقا پرسش هایی است که ما می خواهیم برای پاسخ به آن ها از فلسفه مدد بگیریم.
اجازه دهید فرض کنیم سه سطح مختلف وجود دارد که ما می توانیم از طریق آن، جهان پیرامون مان را درک کنیم:

۱ ـ سطح اطلاعات، مقطعی که با حقایق و سازوکارهای اصلی آنچه که درواقع رخ می دهد روبه رو هستیم؛
۲ ـ سطح دانش و آگاهی، مقطعی که اطلاعات دریافتی را منعکس می کنیم و بنابر اهمیت شان آن ها را طبقه بندی می کنیم و برای مرتب کردن شان به دنبال اصول کلی می رویم؛
۳ ـ سطح خرد، که دانش و آگاهی را به گزینه های گوناگون یا ارزش هایی که ممکن است انتخاب کنیم، مربوط می کند، در نتیجه می توانیم تلاش کنیم با توجه به آنچه که می دانیم، نحوه بهتر زیستن مان را بنا کنیم.

من معتقدم که علم در سطح یک و دو عمل می کند حال آن که فلسفه در سطوح دو و سه. بدین ترتیب هیچ اطلاعات فیلسوفانه ای با این عنوان وجود ندارد، اما دانش فیلسوفانه می تواند وجود داشته باشد و ما می خواهیم فکر کنیم که آیا ممکن است خرد فیلسوفانه نیز وجود داشته باشد؟ و آیا این خرد قابل دسترسی است؟ بالاتر از همه آن که آیا چنین چیزی می تواند آموزش داده شود؟
اجازه دهید از دورنمایی دیگر و با مثالی دیگر، یا یک استعاره به این موضوع نگاه کنیم. بیایید تصور کنیم در مقابل یکی از معروف ترین تصاویر موزه دل پرادو(۷) مادرید ایستاده ایم، تصویر باغ شادمانی ها(۸)، از هیرونیموس بوش(۹) که به ال بسکو(۱۰) نیز معروف است. ما چگونه می توانیم این شاهکار را درک کنیم؟ می توانیم با تجزیه و تحلیل بوم و ترکیب رنگ های مختلف از نظر فیزیکی و شیمیایی آغاز کنیم، یا حتی با استفاده از اشعه ایکس سعی کنیم نشانه های اشکال یا خطوط دیگری را که در تصویر نهایی پنهان شده اند، کشف کنیم. افزون بر آن، تصویر جسمی مادی است، چیزی که همچون بسیاری چیزهای دیگر می تواند وزن شود، اندازه گیری شود، تجزیه و تحلیل شود، موشکافانه بررسی شود و چیزهایی از این دست. اما در ضمن شکی نیست سطحی وجود دارد که با استفاده از رنگ ها و اشکال، تصاویر مشخصی روی آن نشان داده می شوند. بدین ترتیب برای درک تصویر، خوب است از همه شخصیت ها و صحنه های به نمایش درآمده، انسان، حیوان، هیولا، گیاهان و غیره فهرستی تهیه کنید و همچنین چگونگی توزیع شان را بر روی صفحه یادداشت کنید. به هر صورت همه این تصاویر و صحنه های عجیب، بی دلیل و بی جهت نیستند و به تصادف بر روی بوم نقاشی ظاهر نشده اند. شیوه دیگر درک کار، ثبت کردن این واقعیت است که نویسنده آن (که همچنین برای هم عصرانش به یروئن ون آئکن(۱۱) معروف است) در سال ۱۴۵۰ متولد و در سال ۱۵۱۶ در گذشته است و مظهر شناخته شده مدرسه فلمیش(۱۲) بود که سبک شفاف و صریح و استفاده ظریف اش از رنگ، مشخص کننده نقاشی پایان قرون وسطی است. موضوعی را که او مجسم می کند هر چند با آزادی ذهنی تمام اظهار شده است، به جهان مذهبی و نمادین قرون وسطی تعلق دارد. کاری صبورانه می تواند مشخصه تمثیلی برخی از صحنه ها را با کمک پیکرنگاری قرون وسطی آشکار کند؛ بقیه مسایل می توانند با استفاده از تغییرات روان شناختی فروید از رویاها توصیف شوند. از طرف دیگر باغ شادمانی ها به دوره میانسالی هنرمند بازمی گردد، مانند وسوسه سنت آنتونی(۱۳) که در موزه لیسبون(۱۴) نگاهداری می شد، پیش از آن که او تصویرگری و طریقه قرار گرفتن اشکال را که در کارهای آتی اش می بینیم و چیزهایی از این دست و از این قبیل را بپذیرد.
حتی ممکن است شیوه دیگری از تعبیر تصویر را مجسم کنید، دورنمایی که این مطالب پیشنهادی بالا را ندیده نگیرد یا از آن ها بی توجه نگذرد، بلکه سعی کند همه آن ها را تا حد ممکن دربر گیرد، در نتیجه تصویر را با تمامیت اش درک کند. از این دیدگاه نسبتا جاه طلبانه تر، باغ شادمانی ها، چیزی مادی است، اما همچنین اثری تاریخی است، درسی است در اسطوره، طنزی در جاه طلبی های انسانی و توصیف ساختگی درونی ترین بخش شخصیت خالق آن. مهم تر از همه چیزی است عمیقا چشمگیر که پس از چندین قرن مستقیما با هر یک از ما سخن می گوید، آن تصویر به آنچه که ما درباره واقعیت می دانیم یا می پنداریم، به آنچه که از آن می خواهیم مربوط می شود و ما را به روشنی های دیگری از زندگی در این دنیا، شیوه های هنرمندانه یا نمادین متوجه می کند. چیزهایی که ما را به فکر کردن، خندیدن یا آواز خواندن وادار می کند، به آن شرایط ذاتی انسانی که همه ما در آن سهیم هستیم (زندگی، مرگ، حیات قبل از تولد). این دورنما، ــ که ما را از مقطعی که تصویر چیست به آنچه که خودمان هستیم، می کشاند و آن گاه ما را به سوی واقعیت هدایت می کند و سرانجام مجددا به خود تصویر بازمی گرداند ــ دورنمایی است که می توانیم آن را فیلسوفانه بنامیم. البته هر چیزی، نه فقط شاهکارهای هنری، می توانند از دیدگاهی فیلسوفانه درک شوند.

نظرات کاربران درباره کتاب معمای زندگی

خیلیییی عالی
در 1 سال پیش توسط hos...123