فیدیبو نماینده قانونی رادمهر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گنجینه آثار کریستین بوبن

کتاب گنجینه آثار کریستین بوبن

نسخه الکترونیک کتاب گنجینه آثار کریستین بوبن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب گنجینه آثار کریستین بوبن

دوستت دارم... این رمزگونه‌ترین کلامی است که شایسته‌ی تعبیر تو در طول قرن‌هاست؛ کلامی که وقتی به درستی بیان می‌شود، تمام هدف و لطافتش را هدیه می‌کند. کلامی که وقتی به درستی بیان می‌شود، در سکوت، در راز مرگ تازه رخ داده‌ی تو، در کلمه‌ی آخر، حرف «م» شنیده نمی‌شود، بلکه بال می‌گشاید و به پرواز در می‌آید.

ادامه...
  • ناشر رادمهر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.18 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۱۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب گنجینه آثار کریستین بوبن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



آشنایی با نویسنده

کریستین بوبن(۱) در سال ۱۹۵۱ در فرانسه، در شهر کوچکی به نام کروزو(۲) به دنیا آمد. کودکی آرام و بی دغدغه ای را پشت سر نهاد و در جوانی در همین شهر به تحصیلات آکادمیک پرداخت.
او هیچ گاه پا از کروزو بیرون ننهاده است. وی در جواب گزارشگر مجله ی ادبی «نُوول کله» (۳) در این باره می گوید:
«هرگز اشتیاقی به سفر نداشته ام. تنها یک واقعه نظرم را جلب می کند و آن «دیدار» است، اما فکر می کنم همان چیزی را که در آن سوی دنیا می توانم ببینم، این جا، در همین نزدیکی ها هم خواهم دید.»(۴)
در اولین نگاه، کریستین بوبن نویسنده ای به نظر می رسد که روحی آرام دارد و این آرامش هم در چهره و هم در آثارش به خوبی مشهود است؛ اما پس از خواندن آثار او، خواننده کم کم جذب تفکر، نگاه درونی و اندیشه ی شخصی این نویسنده می شود. بوبن از نظر فلسفی تحت تاثیر فلاسفه ی بزرگی همچون کرِگگار(۵) قرار می گیرد. به نظر او این متفکر دانمارکی به خوبی توانسته است در زمان خود، در مقابل اندیشه های ژنرالیسم نظام فکری هگل(۶) و مارکس(۷) که در خود نظام استبدادی را نهفته دارد بایستد و توجه جامعه را به «فرد» و «هویت فردی» معطوف بدارد؛ به همین دلیل کتاب معروف خود «حضرت دوست»(۸) را می نگارد، چه می پندارد که هر انسانی در نوع خود بی نظیر است و فرانسوای آسیزیایی(۹) هم به تنهایی در خود یک جامعه، یک مکتب و یک نظام فکری را نهفته دارد:
«هیچ انسانی را نمی توان بی قدر انگاشت، چرا که ذات نامتناهی خداوند او را به دیدار خویش فرا می خواند.»
تا قبل از چاپ «حضرت دوست» نزد بنگاه بزرگ انتشاراتی گالیمار(۱۰)، طی دهه های هفتاد، هشتاد و اوایل نود، بیش تر کتاب های بوبن نزد ناشران کوچک در فرانسه چاپ می شد، اما در سال ۱۹۹۲، گالیمار که قبلاً از این نویسنده سه کتاب قطعه ی گمشده ( ۱۹۸۹ )(۱۱)، زن آینده ( ۱۹۹۰ )(۱۲) و لباس کوچک عید ( ۱۹۹۱ )(۱۳) را چاپ کرده بود، تصمیم به چاپ اثری گرفت که نزد منتقدین و خوانندگان به عنوان شاهکار او به شمار می رفت: «حضرت دوست». این کتاب در فرانسه برنده ی سه جایزه ی مهم شد: جایزه ی ادبی «دوماگو»(۱۴)، «ژوزف دلتی»(۱۵) و جایزه ی مذهبی ادبیات کاتولیک.
پس از آن زمان، بنگاه های انتشاراتی دیگری مثل «فولیو»(۱۶) که از اعتبار زیادی برخوردارند، اقدام به چاپ کتاب های بوبن کردند و آثار او خوانندگان خاص خود را یافت و روز به روز با استقبال بیش تری مواجه گردید. هم اکنون آثار کریستین بوبن در فرانسه جزو پرفروشترین کتاب های ادبی ـ فلسفی هستند.
در ایران نیز کریستین بوبن با «حضرت دوست» و سپس با «فراتر از بودن»(۱۷) به جامعه ی ادبی شناسانده شد و ما همچنان شاهد ترجمه های آثار او به فارسی هستیم. بوبن در آثار خود تلاش می کند تا با هنرمندی تمام، مفاهیم ساده ای چون «زندگی»، «عشق» و «کودکی» را به خواننده اش بنمایاند، زیرا معتقد است که «زندگی» را باید هر لحظه زیست و بی عشق، زندگی دچار نقصان بزرگی می شود؛ اما تنها «کودکان» هستند که در چشمان معصوم شان می توان خلوص و پاکی زندگی ناب را باز شناخت.
او زندگی در دنیایی را که به آن «اعتقاد» ندارد غیر ممکن می داند و حقیقتی که ورای طبیعت و اشیاء می بیند را مایه ی آرامش روح می انگارد: «هیچ چیز آرامش بخش تر از حقیقت نیست».(۱۸)
زندگی در دنیای پُست مدرن که با سرعت سرسام آوری به ناکجاآباد در شتاب است، روح خسته ی انسان امروزین را همچون کاغذ باطله ای مچاله می کند، اما بوبن می خواهد از «باطله شدن» بپرهیزد و با رسن «اعتقاد» خود را به بالا بکشاند: «فقط می دانم زندگی در دنیایی که به آن اعتقاد ندارم، غیرممکن است».(۱۹) این گریز را نه تنها در آثار، بلکه عملاً در زندگی شخصی اش نیز شاهدیم؛ زندگی در شهری کوچک در ایالت بروتنی(۲۰) و هیچ گاه از آن پا به بیرون نگذاشتن؛ نه اسیر وب سایت های تبلیغاتی بنگاه های انتشاراتی ریز و درشت می شود و نه موفقیت اش را در مجلات معتبر ادبی جار می زند. او می خواهد باشد و در سرزمینی به وسعت برگه ی کاغذی برای نوشتن، آزادانه نفس بکشد:
«من در بروتنی متولد شدم و در این جا هم زندگی می کنم، اما سرزمین من این خاک آرام و خشن نیست، با جنگل های وحشی اش، با رودخانه های پر آبش... سرزمین من این منطقه ی سرکش و ناآرام که در تاریخ قرون وسطی جایی برای خود دارد، نیست. سرزمین من بسیار کوچک است، پهنای آن ۲۱ سانتی متر و طولش ۷ /۲۹ سانتی متر... کشور من ورقه ی کاغذ سفیدی است که تنهاست. کشوری زیبا که سرتاسر سال پوشیده از برف است و هرازگاهی با قطرات باران جوهر پا می خورد.»(۲۱)
منتقدین آثار بوبن بر این اعتقادند که نوشته های او قطعات مختلف یک پازل هستند و یکدیگر را کامل می کنند. هر کدام از کتاب ها جدا از این که جوّ خاص خود را حفظ می کنند «حرفی از جنس زمان» می زنند؛ گویی روایتگر تمام کتاب ها یکی است. روایتگر، حیات طبیعت را جشنی فراتر از شعور نباتی می داند و همچون کودکی متحیر با دیدن پروانه ای که از پیله ی خود سر به در می آورد، به وجد می آید. او پروانه را نیز همراه با درخت و گنجشک همزاد خود می داند: «اما به عقب باز نخواهم گشت. جشن تازه شروع شده است. مقابل من تلاش من و تمام امیدهایم قرار گرفته اند... باید پروانه شد.»(۲۲)
پدیده ی عشق از دید روایتگرهای کتاب های بوبن سحرآمیز، رهایی بخش و حیات دهنده است: «دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم مسحور عشق است و بدون این افسون ما حتی لحظه ای نخواهیم توانست در دنیا به سر ببریم.»(۲۳) «عشق افسونگر است، کسی ظاهر می شود، شما عاشق می شوید و در این عشق که نسبت به او احساس می کنید، ناپدید می گردید.»(۲۴) «عشق چیزی خیلی کوچک با پیامدهای معجزه آور است»،(۲۵) «دوستت دارم. این کلام بسیار رمزآلود و تنها چیزی است که لایق قرن ها تفکر است»،(۲۶) «قلب آنان که دوست شان داریم به حقیقت تنها مکانی است که می توانیم در آن سکنی گزینیم»(۲۷)، «عشق، در آنچه انجام می دهیم قابل پیش بینی نیست. عشق بی دلیل می آید، بی قانون، و همانطور هم می رود. وقتی که هست دیگر کاری نمی توانیم انجام دهیم. در غیابش می توانیم بنویسیم اگر بخواهیم بنویسیم.»(۲۸)... این گونه است که روایتگر عاشق کتاب های بوبن همچون کیمیاگر کوئلو معنای بیش تری از زندگی درمی یابد. او با روح جهان در می آمیزد چرا که: «وقتی آدم عاشق است همه چیز بیش تر معنا دارد.»(۲۹)
به «کودکی» برمی گردیم؛ به خلوص نابی که راوی کتاب های بوبن را به این فکر وامی دارد که آیا در عمق چشمان کودک جز خدا چیزی می بینیم؟
بوبن از مسیح می آموزد که «کودکان به ملکوت پروردگار نزدیک ترند» و می نویسد:

«خدا آن چیزی است که کودکان می شناسند و نه بزرگسالان؛ بزرگسالان وقت خود را برای غذا دادن به گنجشکان هدر نمی دهند.»(۳۰)
***



تقدیم به روح بلند پدرم که باهر نفس لحظه ای به او نزدیک تر می شوم

فراتر از بودن

واقعه ی مرگ تو، تمام وجود مرا در هم ریخت...
تمام وجودم، جز قلبم را.
آن قلبی که تو ساختی و هنوز می سازی، قلبی که تو، هنوز در نبودت هم با دست های گم شده ات، به آن شکل می دهی و با صدای گم شده ات، آن را به آرامش دعوت می کنی و با خنده های گم شده ات، به آن روشنی می بخشی.
دوستت دارم... جز این دو کلمه چیزی نمی توانم بنویسم، جز این دو کلمه چیزی برای نوشتن نمی یابم. این جمله ای است که تنها تو نوشتنش را به من آموختی و صحیح بیان کردنش را به من یاد دادی؛ آن هم با تاملی بسیار، هر کدام جداگانه و به وسعت چندین سده، و با همان آرامش و کندی که تنها مختص تو بود. با همان کندی که در همه ی کارهای روزمره ات نشان می دادی: چمدان بستنت و یا حتی مرتب کردن خانه ات. تو کندترین زنی بودی که در طول عمرم دیده بودم... کندترین و در عین حال تندترین.
چهل و چهار سال عمر تو مانند آذرخشی کند وآرام به سر شد؛ آذرخشی کند که در یک لحظه، سیاهی آن را بلعید.

دوستت دارم...
این رمزگونه ترین کلامی است که شایسته ی تعبیر تو در طول قرن هاست؛
کلامی که وقتی به درستی بیان می شود، تمام هدف و لطافتش را هدیه می کند.

کلامی که وقتی به درستی بیان می شود، در سکوت، در راز مرگ تازه رخ داده ی تو، در کلمه ی آخر، حرف «م» شنیده نمی شود، بلکه بال می گشاید و به پرواز در می آید.

ژیسلن، دوستت دارم...
و این جمله ای است که هرگز آن را به زمان گذشته نخواهم نوشت...
در سنت اندراس(۳۱) و ایزر(۳۲)، یک هفته بعد از خاکسپاری، گل ها بر سر مزارت پژمردند.

دوستت دارم...
این کلام زنده می ماند و تمام طول زندگی ام، مدت زمانی است که برای بیان آن لازم است، نه کم تر و نه بیش تر.

۱۲ اوت ۱۹۹۵، در زادگاه من کروزو(۳۳) است که مرگ، بر گیسوانت چنگ می اندازد؛ و تو به خیال خود، از میگرن می نالی وبه گمان خود، حرف بی اهمیتی می زنی و می افتی.
ستاره های قرمز رنگ، همچون بارانی از شهاب سنگ، درون سرت فرو می ریزد. آنوریسم یا سکته ی مغزی(۳۴). این چیزی است که پزشک ها می گویند و نامی است که برای گفتن ناگفتنی ها به کار می برند.
تو فرصتی برای بیمار شدن پیدا نکردی. مرگ به گونه ای غیر منتظره تو را در خود فرو برد. مانند جغد سیاه در آواز باربارا، خواننده ی معروف فرانسوی؛ یادم می آید که تو به این خواننده علاقه ی بسیاری داشتی. تو از صدای بی قید و رها و عاشقش، لذت می بردی:

«روزی از روزها، شاید هم شبی از شب ها، کنار برکه به خواب رفته بودم. ناگهان جغدی سیاه گویا آسمان را سوراخ کرد و از ناکجا آباد بر من فرود آمد...»

ژیسلن، بال های جغد سیاه، در یک لحظه تو را در برگرفت و بال هایش به قدری بزرگ بودند که سایه اش، مدتی طولانی است که روی دوست داشتنی ات را پوشانده...

برای آن که بتوان کمی، حتی شده کمی زندگی کرد، باید دو بار متولد شویم: ابتدا تولد جسم مان است و سپس تولد روح مان.
هر دو تولد مانند کنده شدن می مانند. تولد اول بدن را به این دنیا می کشاند و تولد دوم، روح را به آسمان پرواز می دهد.

نظرات کاربران درباره کتاب گنجینه آثار کریستین بوبن

این مترجم بسی غلط و ناجوانمردانه آثار بوبن رو برگردونده. ترجمه های دیگه رو از بوبن پیشنهاد میکنم بخونید!
در 1 سال پیش توسط بردی بی
کتاب فوق العاده زیباییست، پیشنهاد میکنم بخرید و بخونید. هر پاراگراف پر از معنا و نیازمند تفکر.
در 2 سال پیش توسط حسینی