فیدیبو نماینده قانونی انتشارات درسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مانند فرد موفق فکر کن، مانند فرد موفق رفتار کن

کتاب مانند فرد موفق فکر کن، مانند فرد موفق رفتار کن
با كشف استعداد خود زندگی‌تان را غنی كنيد

نسخه الکترونیک کتاب مانند فرد موفق فکر کن، مانند فرد موفق رفتار کن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مانند فرد موفق فکر کن، مانند فرد موفق رفتار کن

کتاب مانند فردی موفق رفتار کن، مانند فردی موفق فکر کن به شما امکان می‌دهد که بدانید فقط زیستن کافی نیست. زندگی چیزی بیشتر از یک زندگی بی‌روح و پرمشغله، صاحب یک ساعت مچی گران‌قیمت بودن و داشتن پول نقد فراوان است. زندگی‌تان ارزشمندتر از آن است که فقط منتظر بمانید تا فرصت مناسبی پیش رویتان قرار بگیرد یا شانس درِ خانه‌تان را بزند. زندگی شما ارزشمندتر از این است که فقط شاهد موفقیت دیگران باشید و حسرت آنها را بخورید. کلماتی که در این کتاب هست به شما انگیزه می‌بخشد که به کمک آنچه همیشه آن را داشته‌اید و به آن توجهی نشان نمی‌دادید، یعنی استعدادتان، چیزهای بیشتری از زندگی بخواهید و به آنها برسید.

ادامه...
  • ناشر انتشارات درسا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.06 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مانند فرد موفق فکر کن، مانند فرد موفق رفتار کن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش اول: وقتی کافی، کافی است

۱. «از خودم خسته شده ام»

در مورد خسته شدن از خود خیلی خوب می توانم سخنرانی کنم، زیرا این استیو هاروی که شما می شناسیدش، در برهه ای از زندگی از دست خودش خسته شده بود. من، استیو هاروی، خسته بودم. از نوع و روش زندگی ام خسته شده بودم. از اینکه جایی برای رفتن نداشتم خسته شده بودم. از فقر و بدبختی خسته و بیمار شده بودم. فقر و فلاکت مرا از پا انداخته بود. از اینکه فقط در این فکر باشم که چگونه از این وضعیت رقت انگیز خلاص شوم و زنده بمانم، خسته شده بودم. خیلی سخت بود چیزهایی را که دوست داشتم، ببینم ولی نتوانم آنها را به دست آورم. من کاملاً در فقر و بدبختی غرق شده بودم زیرا نمی توانستم به دنبال رویاهایم بروم و آنها را به دست آورم.
در آن وقت، واقعا نمی دانستم چطور می توانم به رویاهایم برسم. ولی هنوز هم این موضوع را دلیل موجهی نمی دانم زیرا ندانستن هم جلوی حس انزجار و خستگی مرا که از خودم داشتم، نمی گرفت. از جنگیدن و تلاش کردن خسته شده بودم. از خودم خسته بودم. از همه چیز خسته بودم. از احساس ناامیدی خسته شده بودم. از ناامید شدن از دیگران که والدینم را هم شامل می شد، خسته بودم. از اینکه نمی توانستم استعداد و نیروی بالقوه ای را ببینم که دیگران در وجودم می دیدند خسته شده بودم. از زندگی ملالت بار و یکنواختم خسته شده بودم.
به طور کامل از خودم ناامید شده و دست شسته بودم. از اینکه بیرون از خودم می خواستم به تمام این پاسخ ها پی ببرم، دیگر خسته شده بودم. ولی ناگهان متوجه شدم ریشه ی تمام غم و اندوه و دردهایم را باید در درونم پیدا کنم. همان طور که مادرم همیشه به اقتباس از سخنان فانی لو همر(۴) می گفت: «پسر، بعضی اوقات تا زمانی که از ملالت و ملول بودن خسته نشوی، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد.»
بیایید در این مسیر همراه هم باشیم زیرا اگر از ملول و خسته بودن خسته شده اید، بدانید که من هم چنین حسی داشتم.

آیا از خودتان خسته شده اید؟

آیا از وعده هایی تکراری که به خودتان می دهید و هرگز انگیزه ای در وجودتان بیدار نمی شود، خسته شده اید؟ آیا از اینکه هیچ تغییری به وجود نمی آید و مدام برایش دلیل و عذر می آورید، خسته شده اید؟ آیا از اینکه مدام خودتان را با دیگران مقایسه کنید و ببینید که کمتر از آنها هستید، خسته شده اید؟ آیا از اینکه همواره به خودتان بگویید که فردا یک کار دیگر انجام می دهید ولی آن «فردا» هرگز نمی آید، حالتان به هم می خورد؟ خوب، خسته شدن از خودتان مکان خوبی برای شروع است زیرا بدین معنا است که شما آمادگی هر نوع تغییری را در زندگی تان دارید و همین امر پاداش بسیار بزرگی برای تان به ارمغان خواهد آورد. خوشحالم که بالاخره به این جایگاه رسیدید.
وقتی به این نقطه از خسته شدن از خودتان برسید، به طور طبیعی تنها نیستید. تمامی افرادی که در کنارتان زندگی می کنند، از اعضای خانواده گرفته تا همکارانتان، از وجود شما و بهانه هایتان خسته شده اند. آنها استعدادتان را می بینند و دردی را که نمی توانید از آن موهبت خداداد به بهترین نحوه استفاده کنید تا به درجات بالاتری برسید، حس می کنند. ولی مسئله این است: مردم می توانند به شما بگویند که از عذر و بهانه هایتان خسته شده اند ولی تا زمانی که شما خود از خودتان خسته نشده باشید، هیچ تفاوت یا تغییری حاصل نمی شود. آیا شما تمام فرصت هایی را که طی ماه ها و سال های قبل به راحتی می توانستید به دست بیاورید، نادیده گرفته اید؟
بیشتر مواقع، باور ما در مورد خودمان این است که تنها رفتارهای روزانه ی ماست که زندگی مان را تشکیل می دهد و چگونگی این رفتارها باعث متفاوت بودن زندگی افراد می شود. بعضی از این رفتارها ناخواسته یا حتی به عمد جلوی استعدادهای ما را می گیرد و نمی گذارد که آنها شکوفا شوند. ما زمانی در موقعیت خودمان قرار می گیریم که بپذیریم: تمام کارهایمان را پشت گوش می اندازیم، خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم، و نسبت به خودمان شک و تردید داریم. به طور خلاصه، هر چیزی که مانع رسیدن ما به خود حقیقی مان بشود.
درنتیجه، چه چیزی باعث درهم ریختن شما می شود؟ چه چیزی باعث بیداری تان می شود؟ بالاخره چه چیزی مجبورتان می کند به این نکته توجه کنید که چقدر از آن نوع زندگی که مستحقش هستید، دور مانده اید؟ این زندگی مال شما است، و باید امروز در آن زندگی کنید. دیگر نمی توانید لحظه ای را با حس نارضایتی، ناخرسندی و بی مصرف بودن تحمل کنید. همین حالا، بله، منظورم همین حالا است، فرصت دارید تا به رویاها و اهدافتان که سال ها به دنبالشان بوده اید، دست پیدا کنید.
جوردن بلفورت،(۵) نویسنده ی کتاب گرگ وال استریت می گوید: «تنها چیزی که میان شما و هدفتان قرار می گیرد، آن داستان مزخرفی است که همیشه برای خودتان تکرار می کنید، اینکه نمی توانید به آن دست پیدا کنید.» ولی قصد دارم آن را در مرحله ای دیگر مطرح کنم. عذر و بهانه ها در مورد شما به خودتان دروغ می گویند و اجازه نمی دهند که به حقیقت استعداد خدادادتان دست پیدا کنید. این عبارت را همراه من تکرار کنید: «دیگر بیشتر از این بهانه نیاور.»
هنگامی که در دانشگاه کنت(۶) دانشجو بودم، رشته ی تحصیلی من روان شناسی بود ولی درواقع رشته ی اصلی من بهانه تراشی بود. میلیون ها دلیل و بهانه می آوردم که چرا نتوانستم سر کلاس حاضر شوم یا اینکه چرا نتوانستم اجاره ی منزلم را بدهم. بعد از دانشگاه، بهانه های بیشتری برای نماندن سر یک شغل می آوردم و اینکه چرا نتوانستم یک کمدین معروف بشوم. هرچه این دروغ ها را بیشتر به خودم می گفتم، بیشتر باورم می شد که لیاقت کسب چنین درجاتی را ندارم و هرگز نمی توانم به عنوان کمدین روی صحنه بروم.
تا اینکه یک روز به یکی از دوستانم دلیل واقعی اخراجم از مدرسه را گفتم و وقتی به کلماتی که از دهانم خارج می شد گوش کردم، تازه متوجه شدم تقصیر اولیای مدرسه یا والدینم نبود که من اخراج شدم. در پایان آن روز فهمیدم مقصر اصلی خودم بودم. تمام آنچه را لازم بود داشتم ولی هر بار دلیلی پیدا می کردم تا کاری را شروع نکنم. به این نتیجه رسیدم که مانع اصلی رسیدن من به موفقیت تنها خودم بوده ام. درنتیجه، مسئول استفاده نکردن از استعدادهایم هم خودم بودم.
اگر شما هم همان طور هستید که من بودم، لازم است همین الآن دروغ گفتن به خودتان را متوقف کنید و دیگر عذر و بهانه نیاورید. دیگر پیمانه ی بهانه و عذرهای شما خالی شده است و دیگر دلیلی برای تنبلی و سستی ندارید. لازم است استعدادهایتان را بشناسید و فرصت هایی را که آنها در اختیارتان قرار می دهند، ببینید و باور جدیدی را بپذیرید: شما فردی موفق هستید. حالا قبل از اینکه از این بخش خارج شوید و بگویید: «استیو، من هیچ عذر و بهانه ای برای زندگی ام نمی آورم»، کمی صبر کنید. افرادی که ادعا می کنند هرگز عذر و بهانه ای نمی آورند، معمولاً بزرگ ترین گناهکاران هستند. خودتان می دانید که چه کسی هستید. شما فردی از نوع الف هستید که سفت و سخت به کارتان چسبیده اید، ولی طبیعتا فردی هستید که برای فراموش کردن سالروز تولد اعضای خانواده تان یا لغو سومین قرارملاقاتتان عذر و بهانه می آورید. موفقیت در یک بخش از زندگی تان وجود ندارد و به دیگری بخشیده شده است. اگر چنین کاری می کنید، بدانید تا آخر عمرتان هم چنین خواهید کرد. باید از استعدادهایتان بهترین بهره برداری را کنید و فرصت های زندگی تان را بپذیرید و زندگی تان را تغییر دهید.
هنگامی که کمدین شدم، درباره ی اینکه اجازه بدهم افرادی وارد زندگی ام شوند، حالت دفاعی داشتم. سعی می کردم مثل دیگران بنویسم. واقعا نمی توانستم حقیقت درونم را در مقام بازیگر روی صحنه آشکار کنم و به جایگاه بالاتری برسم، تا اینکه دیگر از مطرح کردن خودم نهراسیدم. سهیم کردن دیگران در این موضوع باعث شد که موضوعات بیشتری برای درست کردن طنز و لطیفه پیدا کنم. این موضوعات شامل گذشته ام، روابطم با والدین، روابط دوستانه و عاشقانه ی شکست خورده ام و هرآنچه در آن زمان با آن روبه رو بودم، می شد. از نظر من پیشرفت در استعدادم تنها به این دلیل روی داد که یاد گرفتم با خودم و دیگران صادق باشم.
هنگامی که خودتان را برای صادق بودن آماده کنید، فقط می توانید با حقیقت سروکار داشته باشید. شاید تمام حقیقت وجودتان منفی باشد ولی این می تواند خودش نکته ای مثبت هم باشد. اگر نکات منفی خودتان را آشکار نکنید، هرگز فرصت به دست نخواهید آورد که خود را اصلاح کنید. به همین دلیل است که وقتی مشکلی در روابطتان با دیگری پیش می آید یا اتفاق بدی در محیط کارتان می افتد، اولین سوالی که باید از خودتان بکنید این است که: «چه کار اشتباهی انجام دادم؟» و این سوال از اهمیت بسیاری برخوردار است!
شما فرصت دارید که خودتان را اصلاح کنید یا موقعیت به وجود آمده را درست کنید. اگر یک انگشتم را به سوی دیگری دراز کنم و سه انگشتی را که به سوی خودم اشاره دارند نادیده بگیرم، از فرصت به دست آمده برای رشد و پیشرفتم چشم پوشی کرده ام. ولی زمانی که به آن سه انگشتی که به سوی خودم اشاره دارند توجه کنم، فقط و فقط در همان وقت است که می توانم تغییر مثبتی در خود به وجود آورم و رشد کنم.
اغلب اوقات فقط بر دلایل موافق تمرکز می کنید درحالی که اطلاعی از دلایل مخالف ندارید. تا زمانی که فکرتان فقط درگیر تمرکز به بهانه هایی از قبیل «چه می شد اگر»، «چه می شد اگر می توانستم» و «چرا من شانس ندارم» باشد، هرگز نمی توانید به فواید قبول مسئولیت رسیدن به رویا و آرزو پی ببرید. درواقع مایلید بیشتر عمرتان را صرف این کنید که چرا به آرزوهایتان نرسیده اید، درحالی که می بایست به دنبال سرنوشت خوب خودتان می رفتید.

لعنت بر مقایسه

بعضی از شما از اینکه استعدادهایتان را آشکار کنید، واهمه دارید زیرا تمام مدت در حال مقایسه ی خود با دیگران هستید. خداوند شما را خلق کرده است و راهی که در زندگی در پیش می گیرید، تنها منحصر و مخصوص به خودتان است. جهان فرصت ندارد که در معرفی شما دخالت کند. درواقع این شما هستید که با معرفی خود می توانید بدرخشید.
هرگز فکرتان را درگیر چنین چیزی نکنید که خوب، میلیون ها سخنران انگیزشی در دنیا هست و دیگر چیز تازه ای وجود ندارد که من آن را ارائه بدهم. ممکن است در شهری که شما زندگی می کنید پنجاه سخنران انگیزشی وجود داشته باشد ولی شما تنها کسی هستید که تجربیات، اشتباهات، درس ها، گرفتاری ها و موفقیت های منحصر به خودتان را دارید که می توانند شما را از فردی که عادی زندگی می کند و همان فرد آینده ای بهتر و استثنایی در انتظارش است، متمایز کنند. خودتان هم تعجب خواهید کرد که چطور تعریف داستان زندگی تان از آنجا که از شهر کوچکی که در آن زندگی می کردید به یک شهر بزرگ تر مهاجرت کردید و با ایمان به خدا کار تازه ای را آغاز کردید، می تواند برای دیگران جذابیت بیشتری داشته باشد تا اینکه در مورد داستان زندگی لس براون(۷) سخنرانی کنید. انرژی خودتان را صرف خودتان کنید، نه دیگری

«من آمادگی ندارم که پشت یک میز بزرگ بنشینم»

اغلب این فکر غلط را در ذهنمان پرورش می دهیم که حالا چه کسی می تواند یا نمی تواند پشت میز ریاست بنشیند و تصمیماتی بزرگ بگیرد. قبل از اینکه بازی شروع شود از خودمان ناامید می شویم زیرا خیال می کنیم که تحصیلات و تجربه ی کافی برای به دست آوردن فرصت های جدید نداریم.
وقتی روزی فرا برسد که باید بخشی از یک قرارملاقات کاری باشید که تمامی شرکت و سازمانتان را متحول خواهد کرد، دیگر نمی توانید از نشستن در پشت آن میز بهره ببرید زیرا گمان می کنید به اندازه ی کافی پشت نامتان القاب خوب نوشته نشده است.
به نژاد، جنسیت و اینکه از کجا آمده اید و وضعیت مالی تان چگونه است، اهمیت نمی دهم. اگر خداوند فرصتی را پیش رویتان قرار داده است تا پیشرفت کنید، هرگز وقت خودتان را با گفتن اینکه «من ارزش این را ندارم!» هدر ندهید. از محدودکردن استعدادهایتان خودداری کنید زیرا دیگر نمی توانید تصویر بزرگ را ببینید. شما هم مانند هرکس دیگری حق دارید که پشت میز ریاست بنشینید. از زمان های دور این میزهای بزرگ بوده اند و انسان های بسیاری پشت آنها قرار گرفته اند. پس پشت میز بنشینید و با صدای بلند و واضح در مورد افکارتان و آنچه می دانید، حرف بزنید و اضافه کنید که اگر سکوت می کردید، دیگر پشت آن میز قرار نمی گرفتید. از این فرصت مناسب بهره ببرید و استعدادها و مهارت های خود را به دیگران معرفی کنید.
باید به مکالمه ای که با خودمان در مورد استعداد و مهارت هایمان داریم، دقت و توجه کافی داشته باشیم. وقتی کسی کنارتان نیست، به خودتان چه می گویید؟ هر روز صبح که روبه روی آیینه می ایستید با خودتان چه می گویید؟ آیا در مورد آرزوهایتان در زندگی حرف می زنید یا ترس ها و دلواپسی های فردی دیگر را با خود تکرار می کنید؟ آیا روز خود را با دستنوشته ها، اعتقادات و سخنان مثبت و الهام بخش آغاز می کنید یا اینکه در معرفی خود شک و دودلی دارید؟ بعضی از ما مرتب در ذهنمان خودمان را محکوم به شکست می خوانیم و مدت های طولانی به این شکل زندگی می کنیم، تا جایی که دیگر نمی دانیم باید چگونه و چطور در مورد خودمان فکر کنیم.

«من به اندازه ی کافی باهوش نیستم که بتوانم چنین کاری را انجام بدهم.»
«من هیچ وقت به خوبی مادرم (یا پدرم) نمی شوم.»
«تو می توانی از عهده ی چنین کاری برآیی ولی می دانم شخصی مثل من از عهده ی چنین کاری برنمی آید.»
«انجام این کار خیلی سخت است.»
«دیگر از من گذشته که بروم و چنین کاری را انجام بدهم.»

شاید تصور کنید که اینها تنها گفتگویی با خودتان است. ولی این را بدانید هرچه بیشتر این جملات را با خود تکرار کنید، این کلمات بیشتر به شکل یک دیدگاه حقیقی از خودتان در ذهنتان ایجاد می شود، درست مثل یک کت تنگ که هر روز صبح مجبور به پوشیدنش باشید. خیال می کنید شما تنها کسی هستید که این کلمات محکوم به شکست را می شنوید. ولی کم کم این صفات در رفتارتان هم آشکار می شود و به همین شکل خودتان را به دنیا معرفی می کنید.
چگونه می توانید ترانه ی تازه ای برای زندگی تان و آرزوهایتان بخوانید؟ می توانید از کم شروع کنید، مثلاً با گفتن این عبارات تاکیدی کوتاه:

«من برای انجام این کار متولد شده ام!»
«خداوند برای من نقشه ی خوبی کشیده است!»
«من چیزی بیشتر از یک فرد پیروز هستم!»
«رویاهایم می توانند به حقیقت تبدیل شوند!»

زبان موفقیت را سلیس صحبت کنیم

تمرین کنید تا یاد بگیرید چطور با کارشناسان که بسیار سلیس درخصوص موفقیت صحبت می کنند، حرف بزنید. یکی از بهترین روش ها برای آموزش زبانی خارجی این است که در فرهنگ مردمی که به آن زبان صحبت می کنند، غوطه ور شوید. همین قاعده در مورد آموزش زبان موفقیت هم صدق می کند. می خواهید در اطراف افرادی باشید که می دانند چگونه درخصوص معاملات میلیون دلاری شان صحبت کنند. دلتان می خواهد درخصوص معاملات بعدی که سوددهی فراوانی دارند، صحبت کنید. دلتان می خواهد گوش هایتان به شنیدن ایده های بعدی درخصوص متحول کردن دنیا عادت کند.
تصور کنید که اگر در میان صحبت هایتان بیشتر از عبارت «می توانم» به جای «نمی توانم» استفاده کنید، چقدر می توانید موفق باشید؟ اگر به جای گفتن «چرا من؟» بگویید «چرا من نباشم؟»، چقدر آرزوهایتان به حقیقت نزدیک می شود؟ و درست به همین صورت وقتی یک زبان تازه را یاد می گیرید، دوباره به اشتباه می گویید: «ای کاش می توانستم...» درحالی که می توانید به جایش بگویید: «این کار را خواهم کرد...» اطرافتان را با سخنرانان موفق بومی پر کنید و قبل از اینکه متوجه شوید، می بینید در حال صحبت در مورد آرزوهایتان جلوی حضار هستید.
بعضی از بخش های رویاهایتان را می توانید به طور محرمانه با مشاوری قابل اعتماد، دوست یا عضوی از خانواده در میان بگذارید. و برخی دیگر از آنها را تنها هنگام نماز و نیایش با خداوند مطرح کنید.

باید نامتان را در قرارداد بنویسید

بسیاری از مردم راهشان را در زندگی گم می کنند زیرا می ترسند نامشان را در قرارداد استعدادشان بنویسند. می توانید به وضوح رویایتان را مشاهده کنید، ولی وقت تان را با فکر کردن بیش از حد درباره ی موارد ناشناخته یا صحبت با افرادی که هیچ درکی از آرمان و آرزوهایتان ندارند، تلف می کنید. آدم های بسیاری را در هالیوود می شناسم که در گوشه و کنار می گویند: «من فعلاً پیشخدمت رستوران هستم اما درواقع هنرپیشه ام.» خوب، پس چرا در یک فیلم نقش آفرینی نمی کنید؟ اگر برای تحقق آرزویتان واقعا تلاش کنید، می توانید نام خود را در یک قرارداد بنویسید.
اگر قبول نداشته باشید که استعدادتان برگ برنده ی شماست و کلید خوشبختی تان در زندگی خواهد بود، خوشبختی حقیقی را از دست خواهید داد.
تنها کاری که باید انجام دهید این است که به استعداد خودتان متعهد باشید و آن را قبول کنید. اگر آن را بپذیرید، بقیه اش ـ پول، ارتباطات و فرصت ها ـ به سوی شما روانه خواهد شد به گونه ای که حتی تصورش را نمی کنید. بگذارید به شکلی دیگر برای تان توضیح بدهم: وقتی برای تقویت و شکوفایی استعدادتان تلاش کنید، درواقع به خدا فرصت می دهید که شما را مورد رحمتش قرار دهد. هرگز تصورش را نمی کردم در کار کمدی شکست بخورم. فقط انتظار و توقع موفقیت را داشتم. حتی وقتی با مشکلات فراوانی مواجه شدم و اوقات سختی را پشت سر می گذاشتم، فقط به سوسوی روشنایی های کوچکی از امید که در ذهنم بود دست انداختم و راهم را دوباره پیدا کردم و آن روشنایی های کوچک به فرصت های بزرگ زندگی ام تبدیل شدند.

کار موفقیت آمیز

از شما می خواهم چند دقیقه وقت در نظر بگیرید و در مورد تمام بهانه هایی که در هفته ی گذشته آورده اید، فکر کنید. همگی آنها را در فضای زیر بنویسید. اکنون دور آن بهانه هایی را که از آنها بیشتر استفاده می کنید، خط بکشید. به آنها سه بهانه ی اصلی خودتان می گوییم. زیر این سه بهانه ی اصلی سه موردی را که می توانید جایگزینشان کنید، بنویسید. به آنها سه انتظار و توقع اصلی خودتان می گوییم.
نیازی هست که آنها را توضیح بدهم؟ این تعریف من است:

بهانه ها - چرا نمی توانم انجام دهم
انتظارات - چرا انجام خواهم داد

متوجه تفاوت میان آنها شدید؟ بهانه ها مسیرهای انحرافی و موانعی هستند که خودخواسته به وجود می آیند و جلوی شما را در مسیر رسیدن به موفقیت می گیرند. انتظارات مسیرهای پهن و بازی هستند که تنها برای افرادی ذخیره شده اند که حاضرند بهایی برای بهتر بودن بپردازند.
چه انتظارات تازه ای از خود برای ساخت زندگی تان دارید؟ وقتی در زندگی دچار سختی و دشواری می شوید، به خودتان چه می گویید؟ به آنها واقف هستید؟ حالا آنها را بنویسید.

بهانه های مورد علاقه ی من
...
...
...

سه بهانه ی اصلی
۱.
۲.
۳.

سه انتظار اصلی
۱.
۲.
۳.

اگر در این مورد تصمیم جدی گرفته اید، دلم می خواهد انتظارات تازه ی خودتان را روی یک صفحه کاغذ بنویسید و زیر آن را امضا کنید. این اظهارنامه ی جدید یک تعهدنامه نسبت به خودتان است که درواقع آغازی برای مسیر رسیدن به برترین ها است.

پیشگفتار

استعدادتان شما را صدا می زند...

آیا آمادگی پاسخگویی دارید؟

آن روز به همراه سیدریک(۱) که هنرمند قابلی بود سوار یک هواپیمای جت خصوصی بودیم. ما بعد از اجرای برنامه ی استیو هاروی به شهری پرواز می کردیم که قرار بود برنامه ی سلاطین کمدی را که آن موقع فقط من و برنی مک(۲) و سید(۳) بودیم، اجرا کنیم. همه ی مسافران در هواپیما خواب بودند. وقتی از پنجره به بیرون نگاهی انداختم، درخشش روشنایی شهری را که زیر پایمان بود، دیدم. بعد ناگهان موجی از اشک پهنای صورتم را خیس کرد.
در آن مقطع، تمام وقایع زندگی ام و خوشبختی و موفقیت هایی را که تاکنون کسب کرده بودم، فهرست نکرده بودم. باورم نمی شد که در یک هواپیمای جت دو موتوره نشسته ام که ترتیب دهنده ی تور مسافرتی برای مان فرستاده بود. در دل گفتم: پسر! ببین زندگی ات به کجا رسیده! قبلاً خیال می کردم که عُرضه ی انجام هیچ کاری را ندارم و هیچ وقت به جایی نمی رسم. ولی بالاخره بعد از یک عمر زندگی فلاکت بار نظافت و جاروکشی، فروش اوراق بیمه نامه که اصلاً از آن کار خوشم نمی آمد، هفته ها گز کردن جاده ها بدون اینکه بتوانم کاری پیدا کنم، اخراج شدن از انواع مشاغل، بی خانمانی و تجربه ی بیکار شدن، توانسته بودم زندگی خوبی برای خودم بسازم. حالا می فهمیدم که راه بسیار دشواری را پشت سر گذاشته ام.
ناگهان حس مسرت بخش موفقیت وجودم را در برگرفت و ناخواسته اشک از چشمانم سرازیر شد. این نشان می داد که تمام رویاهایم به حقیقت مبدل شده اند. همیشه دلم می خواست یکی از معروف ترین کمدین های کشور باشم و حالا این اتفاق افتاده بود. در اعلامیه ی توری که با آن همراه بودیم به ما لقب سلاطین کمدی را داده بودند، که بعدها ثابت کردیم لیاقت این لقب را داریم. ما بزرگ ترین و پرآوازه ترین کمدین های زمان خود شده بودیم. آن تور یک درآمد پنجاه وهشت میلیون دلاری برای مان به ارمغان می آورد! آرزوهایم درست مقابل چشمانم به حقیقت تبدیل می شد. آن روز برای اولین بار در آن هواپیما احساس موفقیت کردم، احساس شادی و رضایت واقعی، و احساس هم پیمانی و اتحاد با هدفی که خداوند برایم در نظر گرفته بود.
موفقیت از نظر من خودرویی که سوار می شوم، خانه ای که در آن زندگی می کنم، راهی که در آن سفر می کنم یا کت وشلواری که می پوشم، نیست. بخشی از موفقیت من به پولی بستگی دارد که آن را به دست می آورم و کارهایی که می توانم برای خودم و خانواده ام انجام بدهم. ولی هر کسی که مرا به خوبی بشناسد به شما خواهد گفت که پول کوچک ترین بخش از این موفقیت است. موفقیت یعنی ازدواج با زن رویاهایم که به من کمک کرد تا بیشترین تلاشم را برای رسیدن به اهدافم بکنم. موفقیت یعنی ابراز علاقه و محبت به فرزندانم و داشتن فرصت تا همزمان که به کار و حرفه ام می پردازم و آن را توسعه می دهم، به آنها هم بپردازم. موفقیت یعنی کار با تمام همکاران خوبم و پرداختن به تمام کارهایی که دوست دارم انجام بدهم.
ممکن است تعریف شما از موفقیت کمی متفاوت باشد ولی ما همگی آرزوهایی یکسان در زندگی داریم: آرامش خیال، دوستان خوب، خانواده ی مهربان، سلامتی و یک سطح خوب مالی که راحت زندگی کنیم. حالا تعریف شما از موفقیت هرچه باشد، این کتاب زندگی تان را متحول می کند و شما را در مسیر درست قرار می دهد تا به هدفتان برسید.
اینکه پولی را که به سختی درآورده اید برای خرید کتاب مانند فردی موفق فکر کن و مانند فردی موفق رفتار کن پرداخته اید، نشان می دهد که شما به طور جدی تصمیم گرفته اید زندگی تان را وارد مرحله ای تازه کنید تا تمام آنچه را در این دنیا به شما ارائه می شود، به دست آورید. و این کتاب هرگز اجازه نمی دهد در این راه شکست بخورید، بلکه کمک می کند تا به موفقیت برسید. وقتی این کتاب را می نوشتم، افراد بسیاری در ذهنم وجود داشتند ـ دانشجو باشید یا تازه فارغ التحصیلی که دنبال کار می گردد، بازنشسته ای باشید که می خواهید بدانید قرار است بعد چه اتفاقی بیفتد، یا کسی که به اوج قدرت و ثروت رسیده است و می خواهد همان بالا بماند. این کتاب برای شمایی است که تازه می خواهید کاری را آغاز کنید، یا تصمیم گرفته اید دیگر با موانعی که سد راه موفقیت تان شده است مبارزه نکنید، یا اینکه می خواهید از کوهی بالا بروید ولی انگیزه ای برای این کار ندارید. این کتاب مخصوص شماهایی است که از پا افتاده اید و شکست خورده اید. این کتاب برای آن عده از شما است که نیمی از راه را رفته و تازه فهمیده اید این تمام آن چیزی نیست که می خواستید در این جهان به دست آورید.
اولین کتابم، مانند زن رفتار کن و مانند مرد فکر کن، به میلیون ها زن در این دنیا کمک کرد تا نگاه تازه ای به روابطشان بیندازند و حتی بعضی از آنها رفتارهایشان را اصلاح کردند. مانند فردی موفق رفتار کن، مانند فردی موفق فکر کن هم به شما کمک خواهد کرد تا اهدافتان را در زندگی ارزیابی کنید و معنای موفقیت و رسیدن به این اهداف را تعریف و مشخص کنید.
مطالب کتاب های قبلی ام فقط مخاطبان زن را نشانه گرفته بود و بیشتر برای آنها جذاب بود. کتاب مانند فردی موفق فکر کن، مانند فردی موفق رفتار کن به هر کسی قدرت و توانایی می دهد؛ مرد و زن، پیر و جوان، کسانی که تازه می خواهند کاری را شروع کنند یا کسانی که به تازگی بازنشسته شده اند. این کتاب حاوی مطالب جالب و قاطعی است که شما در هر جای مسیر زندگی که قرار داشته باشید، به خوبی می تواند راهنمایی تان کند.
کتاب مانند فردی موفق رفتار کن، مانند فردی موفق فکر کن به شما امکان می دهد که بدانید فقط زیستن کافی نیست. زندگی چیزی بیشتر از یک زندگی بی روح و پرمشغله، صاحب یک ساعت مچی گران قیمت بودن و داشتن پول نقد فراوان است. زندگی تان ارزشمندتر از آن است که فقط منتظر بمانید تا فرصت مناسبی پیش رویتان قرار بگیرد یا شانس درِ خانه تان را بزند. زندگی شما ارزشمندتر از این است که فقط شاهد موفقیت دیگران باشید و حسرت آنها را بخورید. کلماتی که در این کتاب هست به شما انگیزه می بخشد که به کمک آنچه همیشه آن را داشته اید و به آن توجهی نشان نمی دادید، یعنی استعدادتان، چیزهای بیشتری از زندگی بخواهید و به آنها برسید.
استعداد من در خنداندن مردم است. شما هم حتما استعدادی دارید. خالق ما با تمام شعور و درایتی که در خلق ما به کار گرفته، به هر کس هدیه ای گرانبها به نام استعداد بخشیده است. ممکن است این نعمت خداداد در شما بسیار منحصربه فرد باشد یا حتی خیلی شبیه استعداد کسی دیگر باشد. ولی این را بدانید استعدادتان فقط مال شما است.
هنگامی که از استعدادمان استفاده کنیم، کائنات با اهدای ثروتی فراوان به ما ـ از فرصت برخورداری از سلامت جسمانی گرفته تا مال و منال ـ از ما تشکر و قدردانی می کند. اگر در خاک این جهان هیچ بذری نپاشید، متوجه می شوید که زندگی تان بی روح و خشک و اوضاع خراب می شود. ولی هنگامی که با جان و دل از وقت و اشتیاق خود و تعهداتتان نسبت به دیگران در این جهان کاری انجام دهید، این دنیا فرصت های بسیار خوبی سرِ راهتان قرار می دهد تا زودتر شکوفا شوید. استعدادتان را با زندگی تان ادغام کنید و آن را با دیگران شریک شوید تا شادی و خوشی برای تان به ارمغان آید و قدرت و توان تازه ای در رگ هایتان جاری شود و زندگی کاملی را آغاز کنید. این کتاب به شما نشان خواهد داد که چگونه این استعداد را در زندگی تان آشکار کنید.
این کتاب همچنین بر این موضوع متمرکز است که چگونه می توانید استعداد خودتان را به بخش های بسیار مهم زندگی تان، مانند برقراری ارتباطی خوب و درست با رئیس تان یا صرف وقت بیشتر برای ارتباطات خودتان یا قوی کردن پیوندهای خانوادگی، انتقال بدهید. مانند فردی موفق رفتار کن، مانند فردی موفق فکر کن، شما را وادار می کند تا زندگی تان را به سوی راه های تازه ای سوق دهید.
موفقیت کنونی من که از آن لذت می برم، یک شبه به دست نیامده است. مجبور شدم موفق بودن را یاد بگیرم و زندگی فعلی ام درواقع رویایی بوده که به حقیقت مبدل شده است. این کتاب مملو از اطلاعات در مورد تجربیاتی است که در طول این سال ها کسب کرده ام تا به این نقطه برسم. دلم می خواهد این اطلاعات را با شما در میان بگذارم تا بتوانید رویاهایتان را به شکل حقیقی در زندگی ببینید.

چگونه می توانید به شکل بهتری از این کتاب استفاده کنید

بخش اول کتاب مانند فردی موفق رفتار کن، مانند فردی موفق فکر کن در مورد این است که بدانید اکنون در کجای مسیر زندگی قرار دارید. می خواهیم به شکل بی رحمانه ای درخصوص کنار آمدن با ترس هایتان با شما صادق باشیم، محدودیت هایتان را کاهش دهیم و درپوش زندگی تان را برداریم.
بخش دوم، بر کمک به شناخت استعدادتان متمرکز است. وقتی بدانید چه استعدادی دارید، پیشنهادهایی به شما ارائه می کنم تا آنها را در مسیر درست تغییر و تحول زندگی تان به کار بگیرید. همان کاری را که دوست دارید، انجام خواهید داد. وقتی این موقعیت را تمرین کنید، متوجه می شوید که تغییراتی بسیار بزرگ در زندگی تان ایجاد خواهد شد. تغییرات ابتدایی از خودتان آغاز می شود. پرتوی از وجودتان ساطع می شود که همچون آهن ربا عمل می کند، یعنی افرادی را که به موفقیت هایی بزرگ نایل آمده اند، به شما نزدیک می کند تا از بودن در کنار آنها چیزهای بیشتر و بهتری یاد بگیرید. بدین شکل وارد قلمرو افکار موفقیت آمیز می شوید. در مورد به وجود آوردن یک دیدگاه خلاق برای حفظ موقعیت خودتان در مرحله ی پیشرفت و رسیدن به تمامی رویاهای کوچک و بزرگ خودتان صحبت خواهم کرد.
پس از اینکه استعدادتان را وارد چرخه ی زندگی کردید، لازم است به سرعت یک تغییر حرفه ای داشته باشید تا بهتر بتوانید از استعدادتان در این مسیر استفاده کنید.
بخش سوم کتاب راه های تقویت استعدادتان را نشان می دهد. این فصل ها اطلاعات و ابزاری ارزشمند را در اختیارتان قرار می دهد که به کمک آنها می توانید مهارت های خودتان را تقویت کنید. آنها شامل اندرزهایی مفید برای مشخص کردن اهدافتان در زندگی و رابطه ی آن با رسیدن به تمام آرزوهایتان است. اینها پیشنهادهایی عملی است که می توانید به سرعت آنها را در زندگی به اجرا درآورید. فرامی گیرید که فقط داشتن استعداد به تنهایی باعث کامل شدن زندگی نمی شود، بلکه به زندگی تان معنا و هدف می بخشد.
به شما یادآوری می کنم اگر بتوانید صادقانه خود را ارزیابی کنید، مهم ترین کلید موفقیت را به دست آورده اید. این بخش در مورد ارزش زمان صحبت می کند. درخصوص ضرورت نه گفتن و درخواست آنچه می خواهید صحبت می کنم و از شما می خواهم که شک و تردید را از خودتان دور کنید. همچنین این مفهوم را که هرکس که با شما همراه شود نمی تواند الزاما همراه خوبی باشد، برای تان تشریح می کنم.
کتاب مانند فردی موفق رفتار کن، مانند فردی موفق فکر کن در شما این انگیزه را بیدار می کند که در ثروت و مال خود دیگران را هم سهیم کنید. این بخش از سه موضوع بسیار مهم استفاده می کند: با کسب موفقیت خود را از حس تنفر نسبت به دیگران رها کنید، کلیدهای رسیدن به توازن در زندگی را بیاموزید، و اجازه بدهید خوشبختی شما باعث خوشبختی دیگران شود. مانند فردی موفق رفتار کن، مانند فردی موفق فکر کن بدین معنا نیست که تنها با یک بار خواندن سرسری بتوانید کل اوضاع را تغییر دهید. این کتاب شما را با اعمال موفقیت آمیز درگیر می کند. یعنی در این فواصل، تشویقتان می کنم تا عکس العمل ها، آرزوها و دیدگاه های زندگی تان را بنویسید. وقتی این را بپذیرید و انجام دهید، درواقع طرح اعمال موفقیت آمیز خود را طراحی خواهید کرد. هنگامی که استعدادها و موهبتی را که خداوند به شما بخشیده است به کار می گیرید، پاسخگوی کاری که انجام می دهید باشید. اگر لازم است. یک گروه تشکیل دهید تا انگیزه ی بیشتری به دست آورید و برای رسیدن به موفقیت از ابزار لازم استفاده کنید. اعضای گروهتان می توانند با یکدیگر کتاب را بخوانند، یادداشت برداری کنند و آنها را با یکدیگر شریک شوند تا به اهدافشان برسند. این کار باعث می شود که در رسیدن به مراحل بعدی موفقیت، همراه و حامی داشته باشید.
همچنین یک اجتماع اینترنتی از افرادی مانند شما درست کرده ام به نشانی www.actlikeAsuccess.com تا کسانی که این کتاب را مطالعه می کنند، بتوانند تجربیاتشان را با دیگران به اشتراک بگذارند. شما هم می توانید به این گروه که از سراسر جهان دور هم جمع شده اند، بپیوندید. می توانید از این وب سایت کمک بگیرید تا طرح های موفقیت آمیز خودتان را اصلاح کنید و بهبود ببخشید. این وب سایت شامل مکانی است که در آنجا می توانید افکار و تغییر رفتارتان را پیگیری کنید، پیام هایی الهام بخش از افرادی دریافت کنید که فوق العاده اند و حتی می توانید دلایل رشد و پیشرفت خودتان را در آنجا مطرح کنید.
اگر عضو سایت های اجتماعی هستید، می توانید ویدئوهایتان را به نشانی @ActlikeAsuccesskd بفرستید یا از #IAmSuccessاستفاده کنید.
کتاب های خودیاری و انگیزشی زیادی وجود دارد که به شما می گویند برای رسیدن به بهترین ها و بالاترین ها باید به آنچه از قبل در درونتان هست، دست یابید. ولی من در اینجا اعلام می کنم که دیگر لازم نیست به هیچ کلاسی بروید، زبان دیگری بیاموزید، با افراد جدیدی آشنا شوید یا پول زیادی را که ندارید، خرج کنید. برای اینکه واقعا به موفقیت کامل در زندگی دست یابید، باید از استعدادتان شروع کنید و می دانید چه چیزی در این باره مهم است؟ اینکه همیشه این استعداد را داشته اید! مطمئنم که هنوز هم عده ای از شما اطلاع و شناخت دقیقی از استعداد خود ندارید. برخی هم فقط اطلاع کمی از آن دارند ولی نمی دانند چطور قدرش را بدانند، آن را کامل کنند و در مسیر صحیح زندگی شان قرار بدهند تا به موفقیتی که حتی در رویاهایشان هم آن را نمی دیدند، دست پیدا کنند. پاسخ تمام اینها را می توانید از لابه لای برگ های این کتاب به دست آورید.
در مسیری که تا رسیدن به موفقیت طی کردم، بدین نتیجه رسیدم که موفق ماندن به همان اندازه ی موفق شدن اهمیت دارد. هنگامی که واقعا مانند فردی موفق رفتار کنید و مانند فردی موفق فکر کنید، می توانید تمام ثروت های زندگی را به دست آورید. این نوعی زندگی سعادتمندانه است که دلم می خواهد شما هم آن را آغاز کنید.

نظرات کاربران درباره کتاب مانند فرد موفق فکر کن، مانند فرد موفق رفتار کن

خیلی خوبه و واقعاً کمک میکنه که آدم بتونه خودشو بهتربشناسه و از موقعییتهاش استفاده بهتری کنه.
در 2 سال پیش توسط nar...ade
این کتاب برا افرادی که حس تنبلی درونی مانع رشدشون شده مفید هست. افرادی که همیشه از شنبه قراره شروع کنند. و احتمالا خیلی کمک به این افراد خواهد کرد.
در 1 سال پیش توسط پری ناز
معمولی و یکنواخت. بهترین توصیف من از این کتاب همینه . خیلی از خریدش راضی نیستم. ن اینکه بد باشه ن ، ولی همه چیز خیلی سطحی و بدون هیجان یا فراز و فرود خاصی دنبال میشه حداقل برای من اینجوریه. مباحث مطرح شده و ترجمه همه معمولی. این کتاب علاقه‌ای در من ایجاد نکرد که مدام دنبالش کنم و نتونم کتاب و زمین بزارم . بیشتر از اینکه راهکار بده ، سرگذشت آدمی موفق همراه با خاطراتش نقل میکنه . خوندنش شبیه ب رانندگی تو ی اتوبان مستقیم و بی انتها میمونه. معمولی و یکنواخت.
در 5 ماه پیش توسط pep tavan
کتاب انگیزشی خوبیه.میتونه کمک کنه که بتونیم به چیزایی که در پیشرفتمون تا حالا بهش فکر نکردیم راهنماییمون کنه.
در 2 سال پیش توسط علی سهیلی
ترجمه عالی شخصیت استیو هاروی عالی است مطالب هم بسیار ساده و کاربردی در همه سطوح (چه تازه کارها و چه حرفه ای ها) هستند.
در 2 سال پیش توسط داود رجبی رجبی
عالی و مفید
در 1 سال پیش توسط محمدحسین عرب عامری
ترجمه خیلی روان نیست
در 2 ماه پیش توسط rez...roo
بسیار کاربردی هست، و راه خوبی برای خودشناسی،اما ترجمه زیاد روان نبود
در 2 ماه پیش توسط rez...roo
کتاب خوبی بنظر میرسه، البته می تونست ترجمه بهتری بشه. ولی در مجموع کتابی در حوزه موفقیت و روانکاوی و بسیتر میتونه الهام بخش باشه برای افرادی که خسته شدن از خودشون. این جمله با خوندن این کتاب به ذهن م میرسه که " تاریک ترین بخش شب نیم ساعت قبل از طلوع آفتاب ست"
در 2 سال پیش توسط ars...ili
بسیار جذاب و کاربردی،خواندنش برای یک بار حتما توصیه میکنم
در 1 ماه پیش توسط rez...roo