فیدیبو نماینده قانونی انتشارات لیوسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب انگیزه

کتاب انگیزه
راهكاری نو برای خلق دنيايی نو

نسخه الکترونیک کتاب انگیزه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب انگیزه

نگیزه کتاب بی‌نظیری است که شما را به تفکر وامی‌دارد و به شما الهام می‌بخشد تا آستین بالا بزنید و عمل کنید. پینک با تکیه بر یافته‌های علمی، دلایلی محکم و محکمه‌پسند برای تجدیدنظر درباره‌ی انگیزه ارائه می‌دهد و سپس با معرفی ابزارهای لازم کمک می‌کند زندگی خود را از این رو به آن رو کنید

ادامه...

بخشی از کتاب انگیزه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار مترجم

ناشر محترم توجه بنده را به این نکته ی مهم جلب کرد که در ایران مشکل انگیزه وجود دارد و هر سال چندین و چند همایش و نشست و گردهمایی برگزار می شود که ببینند برای اینکه انگیزه ی مردم را بالا ببریم، باید چه کار کنیم؟
نکته اینجاست که این صورت مسئله به کل غلط است، زیرا اگر انگیزه ای «دادنی» باشد، اصولاً اثری مخرب دارد. پرسش درست این است: «چگونه انگیزه ی مردم را نکشیم؟»
یکی از پاسخ ها این است که اگر مردم به حق بر سر کاری گذاشته شده باشند، هم می توانند ثمربخش باشند، هم به انگیزه ی بیرونی وابسته نباشند و درعین حال انگیزه ی دیگران را نکشند.
اما دانیل پینک، نویسنده ی کتابی که در دست دارید، پاسخ را اینگونه کف دست تان می گذارد: بستگی دارد! به اینکه با چه مردمی سروکار دارید، چه جور کاری از آنها می خواهید، و چقدر بودجه ی اضافی دارید که هدر دهید.
درنهایت، به تصمیم گیرنده بستگی دارد: کسی که در هر سطحی، اعم از خانواده، کسب وکار کوچک، شرکت تجاری، سازمان دولتی، وزارتخانه، یا ملت، باید عده ای را رهبری کند.
از طرفی، باید دید روان شناسان این مملکت از چه نوع «انگیزه»ای برخوردارند. حتما روزی کسی پیدا می شود که در زمینه ی خدمت و خیانت روان شناسان کشورمان مطالعه ای صورت دهد.
این هم حقیقتی است که مردم ما ازجمله باهوش ترین مردمان دنیا هستند. به جواب رسیدید؟
این کتاب. این هم الگو. جواب را هم که دارید. پس معطل چه هستید؟
بله، چکیده هم دارد.

مرجان فرجی(۱۶)

تقدیم به
سوفیا، الیزا واسال ـ مثلث شگفت انگیزی که به من انگیزه می بخشد.

«دیدگاه های پینک شایستگی آن را دارد که همه جا مطرح شود. درحقیقت، اعضای هیئت مدیره ی شرکت ها می توانند با بیرون کردن مشاوران خود به مدت یک ساعت و مطالعه ی نتیجه گیری های پینک، به خوبی کارشان را پیش ببرند.»

فوربْس(۱)

«مسحورکننده است... اگر فراخوانی پینک کمک کند که کارفرمایان به اقناع کنندگی بیشتر کار تشویق شوند، کتاب انگیزه برای شان در حکم موتورخانه خواهد بود.»

یو.اس.اِی. تودِی(۲)

«پینک با دلایل محکمه پسندی می گوید سازمان ها به قیمت به خطر انداختن خودشان انگیزه ی درونی کارکنان را نادیده می گیرند.»

ساینتیفیک آمریکن(۳)

«ترغیب کننده است... مهار قدرت انگیزه ی درونی به جای پاداش های بیرونی، می تواند کاملاً اقناع کننده و بی نهایت ثمربخش تر باشد.»

میامی هرالد(۴)

«این درس ها ارزش تکرار شدن دارند، و چه بهتر که شرکت های بیشتری این جسارت را در خود احساس کنند که نصیحت جناب پینک را دنبال کنند.»

وال استریت ژورنال(۵)

«پینک به سرعت جای خود را به عنوان مدرس بین المللی باز می کند؛ نویسنده ای دوست داشتنی که همه را به چالش می کشد و شوری در دل ها می اندازد.»

فایننشیال تایمز(۶)

«تحلیل پینک ــ و الگوی جدید او ــ درباره ی انگیزه، بصیرت فوق العاده ای است که به عمق فطرت ما راه می برد.»

پابلیشرز ویکلی(۷)

«پینک نویسنده ی نابغه ای است که حتی ثقیل ترین مطالعات علمی را به مطلبی قابل فهم ــ و اغلب سرگرم کننده ــ تبدیل می کند، بدون آنکه تاثیر روشنفکرانه ی خود را از دست دهد.»

نیویورک پُست(۸)

«سحرآمیز است... کتابی مهم که شیوه ی کاملاً جدیدی از تفکر درباره ی انگیزه را پیش روی خواننده قرار می دهد.»

گلوب اند مِیل(۹)

«انگیزه بخش و فریبنده... در حین مطالعه ی این کتاب وقت زیادی صرف کردم تا ببینم چه می خواهد بگوید.»

ملکم گلَدوِل، نیویورکر(۱۰)

«زیروروکننده... انگیزه تکرار دهه ها پژوهشِ غالبا ازقلم افتاده ی روان شناسان و اقتصاددانان رفتارگراست.»

واشنگتن پُست(۱۱)

«کتابی ارزشمند. این کتاب به ما یادآور می شود آن عده از ما آدم های نیمکره راستی، از همه بیشتر انگیزه داریم که هدفی را که بدان عشق می ورزیم دنبال کنیم.»

مینیاپولیس استار تریبیون(۱۲)

«تعمقات استادانه ی پینک در دنیای پژوهش، در تقاطع روان شناسی و اقتصاد؛ اثری خواندنی که برای خواندنش به هیچ چماقی احتیاج نیست.»

سید(۱۳)

«پینک به کندوکاو جذاب خود در مورد نحوه ی رفتار ما ادامه می دهد.»

نشریه ی اینک(۱۴)

مقدمه

معماهای حیرت انگیز

در میانه ی سده ی گذشته، دو دانشمند جوان، هری هارلو(۱۷) و ادوارد دیسی(۱۸) دست به آزمایش هایی زدند که می توانست دنیا را از این رو به آن رو کند؛ اما چنین نشد.
هری هارلو استاد روان شناسی دانشگاه ویسکانسین(۱۹) بود که در دهه ی ۱۹۴۰ یکی از نخستین آزمایشگاه های دنیا را برای مطالعه ی رفتار نخستی ها تاسیس کرد. در یکی از روزهای سال ۱۹۴۹، او و دو تن از همکارانش هشت میمون آزمایشگاهی را برای دو هفته آزمایش درباره ی یادگیری در اختیار گرفتندو پژوهشگران معمای مکانیکی ساده ای را (تصویر صفحه ی بعد) طراحی کردند. حل این معما می بایست در سه مرحله صورت می گرفت: کشیدن سوزن عمودی، آزاد کردن قلاب و بلند کردن زبانه ی لولادار ـــــ برای من و شما مثل آب خوردن، ولی برای یک میمون آزمایشگاهی شش، هفت کیلو گرمی، بسیار دشوار و مشقت بار.



معمای هارلو در وضعیت حل نشده (چپ) و حل شده (راست)

پژوهشگران وسیله را در قفس های میمون ها قرار دادند تا مشاهده کنند چه واکنشی نشان می دهند و درضمن آنها را برای آزمون های توانایی های چاره اندیشی آماده سازند. اما هنوز چیزی نگذشته بود که اتفاق غریبی رخ داد. میمون ها بدون آنکه آزمایشگران آنها را تحت فشار قرار دهند یا به آنها دستوری داده باشند، با تمرکز، اراده، و چیزی که می توان نامش را لذت گذاشت، شروع کردند به ور رفتن با آن وسیله، و در مدت کوتاهی از طرز کار این اختراع عجیب و غریب سر درآوردند. میمون ها تا روزهای سیزدهم و چهاردهم آزمایش کاملاً در این کار استاد شده بودند. آنها معماها را بارها و بارها و به سرعت حل می کردند، به طوری که در دوسوم موارد رمز معما را در کمتر از شش ثانیه می گشودند.
اینک قضیه کمی عجیب به نظر می رسید. هیچ کس به میمون ها یاد نداده بود چگونه سوزن را بکشند، قلاب را آزاد کنند، و زبانه را بردارند؛ وقتی هم که موفق می شدند، هیچ کس با دادن خوردنی، آغوش گرم، یا حتی تشویق بی صدا به آنها پاداش نمی داد؛ و این با نظریه های پذیرفته در مورد نحوه ی رفتار نخستی ها ــ از جمله نخستی هایی با مغز بزرگ تر و بدنی کم موتر به نام انسان ــ مغایر بود.
در آن زمان دانشمندان می دانستند که دو سائق اصلی رفتار را برمی انگیزد؛ یکی سائق زیست شناختی: انسان و سایر حیوانات باید فشار گرسنگی، عطش یا تشنگی و غریزه ی شهوانی خود را برطرف کنند. اما در اینجا از این چیزها خبری نبود. هارلو گزارش کرد، «یافتن راه حل معما به خوردنی، آب، یا ارضای جنسی بستگی نداشت.» [۱]
اما تنها سائق شناخته شده ی دیگر نیز از توجیه این رفتار خاص میمون ها عاجز بود. سائق های زیست شناختی از درون سرچشمه می گیرند، اما این سائق دوم از بیرون سرچشمه می گرفت: پاداش ها و تنبیه هایی که محیط برای وادارکردن موجود زنده به رفتار کردن به شیوه هایی خاص اعمال می کرد. در مورد انسان، که به طرزی استادانه نسبت به این قبیل نیروهای خارجی پاسخ می داد، این قضیه بی هیچ تردیدی صدق می کرد: اگر قول داده بودید دستمزدمان را بالا ببرید، با جدیت بیشتری کار می کردیم. اگر می گفتید نمره ی الف هم می دهید، بیشتر مطالعه می کردیم. اگر تهدید کرده بودید چنانچه دیر به منزل بیاییم یا فلان برگه را با اطلاعات نادرست پر کنیم، گوشمان را می برید، درآن صورت سر موقع می آمدیم و همه ی جاهای خالی را علامت می زدیم. اما این نیز در مورد عملکرد میمون ها صادق نبود. همان گونه که هارلو نوشت، و خود ما هم می توانیم به وضوح حس کنیم که در آن زمان که هارلو اینها را می نوشت، سرش را می خاراند، رفتار مشاهده شده در این تحقیق پرسش های تامل برانگیزی را در مورد نظریه ی انگیزه مطرح می سازد، زیرا بدون توسل به محرک های خاص یا انگیزه های بیرونی، میمون ها یادگیری چشمگیری داشتند و به طور ثابت عملکردی موثر نشان دادند.
پس قضیه از چه قرار بود؟
هارلو در پاسخ به این پرسش نظریه ی جدیدی را مطرح ساخت، چیزی که به معرفی سائق سوم(۲۰) منجر شد: «اجرای یک کار به شرط پاداشی درونی.» میمون ها صرفا به دلیل خوشایند بودن حل معما به این کار مبادرت کرده بودند. آنها از این کار لذت می بردند. لذت انجام کار، پاداش آن کار محسوب می شد.
این عقیده ای بنیادستیز بود، اما آنچه در قدم بعدی اتفاق افتاد بر ابهام و اختلاف نظرها افزود. چه بسا این محرک نویافته ــ که هارلو سرانجام آن را انگیزه ی درونی(۲۱) نامید ــ واقعی بود. اما به طور حتم تابع دو سائق دیگر بود. چنانچه میمون ها برای حل معما ــ برای مثال، با چند عدد کشمش ــ پاداش می گرفتند، بی تردید عملکرد بهتری نشان می دادند. با وجود این، وقتی هارلو این رویکرد را آزمود، میمون ها عملاً خطاهای بیشتری مرتکب شدند و معماها را با تواتر کمتری حل کردند. هارلو نوشت: «دادن خوردنی در آزمایش فعلی باعث ایجاد اختلال در عملکرد شد ــ پدیده ای که در هیچ مقاله ی علمی گزارش نشده بود.»
این دیگر به راستی چیز غریبی بود. در اصطلاح علمی، به آن می ماند که گویی فلزی را روی سطح شیب دار بغلتانید تا سرعت حرکت آن را اندازه بگیرید و درعوض مشاهده کنید که گوی در هوا معلق می ماند؛ و این حاکی از آن است که شناخت ما از اثر نیروی گرانش و رفتارها نارساست: آنچه را که قوانین ثابت فرض می کردیم، اما و اگرهای بسیاری داشت. هارلو بر «قدرت و مداومت» انگیزه ی میمون ها برای حل معماها تاکید داشت. وی سپس خاطرنشان کرد:
ظاهرا این سائق... احتمالاً به اندازه ی سایر سائق ها اساسی و نیرومند است. به علاوه، دلایلی وجود دارد که باور داشته باشیم می تواند به همان اندازه در تسهیل یادگیری موثر باشد.[۲]

با این همه، در آن زمان دو سائق رایج دیگر تفکر علمی را به شدت تحت نفوذ داشت؛ و به همین دلیل هارلو زنگ خطر را به صدا درآورد. او مصرانه از دانشمندان خواست، «بیایید درِ بخش های بزرگی از اسقاط فروشی نظری خود را تخته کنیم و فرض های تازه نفس تر و صحیح تری برای رفتار انسان در نظر بگیریم.» [۳] وی هشدار داد که توضیح ما درباره ی علت اعمالی که از ما سر می زند ناکامل است. وی گفت برای درک واقعی چگونگی رفتار انسان، باید این سائق سوم را به حساب آورد.
سپس او تقریبا این فرضیه را به کل کنار گذاشت.
هارلو به جای اینکه برای به کرسی نشاندن این ادعا مبارزه کند و بکوشد دیدگاه کامل تری در مورد انگیزه عرضه کند، این خط پژوهشی بحث برانگیز را به حال خود واگذاشت و بعدها به سبب مطالعه در زمینه ی عواطف شهرت یافت. [۴] نظر او درباره ی سائق سوم در مقاله های روان شناسی انعکاس یافت، اما در حاشیه ی علوم رفتاری و شناخت ما از خویش باقی ماند. پس از گذشت دو دهه، دانشمند دیگری پای سفره ای که هارلو با آن همه آب و تاب روی میز آزمایشگاه دانشگاه ویسکانسین پهن کرده بود، نشست.
در تابستان سال ۱۹۶۹، ادوارد دیسی، دانشجوی دکترای دانشگاه کارنِگی ملون(۲۲) در رشته ی روان شناسی، دربه در به دنبال موضوعی برای پایان نامه اش بود. دیسی که مدرک کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی خود را از وارتان(۲۳) گرفته بود، درباره ی انگیزه کنجکاو بود، اما احساس می کرد اندیشمندان و صاحب نظران و دست اندرکاران حیطه ی بازرگانی در این زمینه دچار سوءبرداشت هستند. این بود که یکی از برگه های شیوه نامه ی هارلو را از آن جدا کرد و به کمک یک معما مطالعه در این باب را آغاز کرد.



هفت قطعه ی معمای سُوما به صورت سوا از یکدیگر (چپ) و سوار بر هم در یکی از چند میلیون ترکیب ممکن (راست)

دیسی معمای مکعب سُوما(۲۴) را برگزید: معمایی به ابتکار برادران پارکر،(۲۵) که به لطف یوتیوب(۲۶) به عنوان نشانه ی پیروی از یک فرقه شهرت یافته است. این معما، که تصویر آن را در صفحه ی بعد مشاهده می کنید، مشتمل بر هفت قطعه ی پلاستیکی است که شش تای آنها از چهار مکعب ۵ /۲ سانتی متری و یکی از آنها از سه مکعب ۵ /۲ سانتی متری تشکیل شده است. بازیکنان می توانند این هفت قطعه را با میلیون ها ترکیب ممکن ــ از شکل های انتزاعی گرفته تا اشیاء مشخص و قابل بازشناسی ـ روی هم سوار کنند.
دیسی در این مطالعه شرکت کنندگان ــ دانشجویان دختر و پسر دانشگاه ــ را به گروه تجربه (گروه الف) و گروه شاهد (گروه ب) تقسیم کرد. هر گروه در سه جلسه ی یک ساعته که در سه روز متوالی برگزار می شد، شرکت کرد.

نظرات کاربران درباره کتاب انگیزه

لطفا کتاب ذهن کامل نو از همین نویسنده رو هم بگذارید...
در 1 سال پیش توسط nas...lgi
دانیل پینک یه محقق برجسته است،من تا کتابو دیدم خریدم، اما ترجمه اش اصلا به دلم ننشست، نمونه بارز ترجمه لغت به لغته،انگار ویراستار هم زحمتی به خودش نداده متنو روونتر کنه
در 2 سال پیش توسط زهرا جمالی
سلام.میخواستم ببینماین همون کتاب driveاز دنیل پینک هست یا یکی دیگس
در 2 سال پیش توسط ami...218
کتاب خیلی خوبیه تا اینجا که خواندم.
در 2 سال پیش توسط زهرا
خوب
در 2 سال پیش توسط ساسان جعفری