فیدیبو نماینده قانونی نشر موج و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رستاخیز تاریکی

کتاب رستاخیز تاریکی
پیشتازان و اربابان مرگ - جلد سوم

نسخه الکترونیک کتاب رستاخیز تاریکی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب رستاخیز تاریکی

جوان‌هایی به نام‌های آریا، آرسام، پوریا و پویان به همراهی نیما درگیر سفری می‌شوند. در این سفر آن‌ها متوجه می‌شوند که توانایی‌های خاصی دارند و باید از این توانایی‌ها در مواقع مورد نیاز استفاده کنند. در ابتدای راه با هیولایی ماوراءالطبیعه‌ مواجه می‌شوند که این اولین مواجهه‌ی آن‌ها با خطرهای سفر طویل و درازشان است و آن‌ها با قطعیت این هیولا را از سر راه بر می‌دارند. همچنین با معماهای رمزآلودی برخورد می‌کنند که با بهره گرفتن از قدرت و درایت خود آن‌ها را حل می‌کنند. آن‌ها کم‌کم در می‌یابند که به «پیشتازان» معروف هستند و وظیفه‌شان پس گرفتن موجودی به نام «ذهن زیبا» از چنگال اربابان مرگ است. پس گرفتن این موجود نه تنها کل قلمروی آسمان، بلکه کل جهان هستی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و اگر در دست اهریمنان باقی بماند، آن‌ها برای اهداف شومشان از آن سوء استفاده می‌کنند و پایان خوشی را رقم نخواهند زد. پیشتازان تحت نظارت قلمروی آسمان به سرپرستی روهام به جنگ با اربابان مرگ می‌روند. در این بین آن‌ها از فرشتگان صورتی که گونه‌ای دیگر از نیروهای خیر هستند، کمک می‌گیرند.

ادامه...
  • ناشر نشر موج
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.41 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۸۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب رستاخیز تاریکی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل نخست: یاران طلوع



صدای برخورد شمشیر ها سراسر دشت را در بر گرفته بود. جنگجویان سپید در مقابل قاتلان طلوع، می جنگیدند. ارتشی چند هزار نفره به رهبری شایا، فرمانروای قلمرو آسمانی، سهمگین ترین نبرد تاریخ هستی را تجربه می کرد.
سه روز از آغاز جنگ می گذشت. جنگجویان به تدریج خسته و کوفته می­شدند، یک لحظه هم از آغاز جنگ، استراحتی در کار نبود. در مقابل، نیرو های تاریک و بی روح اربابان مرگ، معنای خستگی را درک نمی کردند و وجودشان تنها با یک عبارت پر شده بود: "انسان کشی".
- فرمانده، سربازا خسته هستن...
- نمیشه! باید بجنگیم، تا وقتی که نابود بشن، می جنگیم. این ما نیستیم که عقب نشینی می­کنه...
اما با ضربه ی محکم پیرمرد به گردنش دیگر نتوانست چیزی بگوید. لحظاتی بعد فریاد عقب نشینی از سوی روح منطق دان صادر شد.
- دقیقاً که برنامه مون...
- مطمئناً، نه! ما فقط طبق نقشه پیش میریم، البته شایا نیاز به استراحت داره.
- بله، قربان.
فرمان عقب نشینی به گوش سربازان دشمن نیز رسیده بود و این خوشحال شان می کرد. سربازان جبهه ی سپید به سرعت عقب نشینی خود را آغاز کردند اما همچنان مورد هجوم دشمنان قرار می گرفتند.
در همین حین جبهه ی سپید آسمان را قرق می کرد اما خادمان تاریکی متوجه آن نبودند، چرا که از غروب گذشته بود و نیز به شدت سرگرم نبرد زمینی شان بودند. تا این لحظه، اربابان مرگ هیچ نیروی جنگنده ی پرنده ای را اعزام نکرده بودند.
اژدهایان سپید، در کنار فرشتگان صورتی، سراسر آسمان را پر کردند، پیش از آن که نیروهای تاریکی متوجه شوند، در آتش سپیدبالان غول پیکر غروق شده بودند. فرشتگان صورتی با سلاح های ویژه شان که متشکل از شمشیر و نیزه بود، به سرعت به سمت ارتش تاریکی شیرجه می رفتند و آنان را از دم تیغ می گذراندند.
به خوبی فرصت تعویض سربازان فراهم شده بود، اما خادمان تاریکی نیز منتظر نماندند. لحظاتی بعد فرگ­ها در آسمان ظاهر شدند، پس از آن نیز جدیدترین موجودات مخلوق اربابان مرگ، "رام کنندگان آتش" به رهبری دو تن از بانیان مرگ، وارد میدان نبرد شدند.
رام­کنندگان آتش، در هوا شناور بودند، صورت­هاشان را با پارچه های نامنظم قهوه ای پوشانده بودند، به این می مانست که سر شان را در یک کیسه ی پارچه ای فرو برده اند. بر روی پارچه دو سوراخ بزرگ برای چشمان یکپارچه سفید شان تعبیه شده بود. دو پا و چهار دست داشتند، بر هر دست شان سه انگشت بیشتر نبود. ورود شان با هجوم موج سرما همراه بود.
با جثه های غول پیکر شان که دو برابر یک انسان معمولی بود، باعث رعب و وحشت در دشمنان شان می شدند. گاهی می دویدند و باد شدیدی ایجاد می کردند، گاهی نیز با حرکت سریع دست هایشان باعث خاموشی آتش می شدند.
گاهی نیز از دستان شان تکه های یخ به سمت آتش پرتاب می شد و آن را ناپدید می ساخت. آن ها فقط به اژدهایان حمله می کردند و کاری به دیگر مهاجمان نداشتند. با جهشی فوری، بالا می­رفتند، بال های اژدهایان را می­گرفتند و آن ها را پاره می کردند.
آتش اژدهایان روی بدن آن ها اثری نداشت، به محض برخورد آتش به بدن های منحوس شان، ناپدید می‎شد.
دسته ای صد نفره از فرشتگان صورتی، در حالی که آمستریس هماهنگ­شان می­کرد، آماده حمله به مرکز سپاه رام کنندگان آتش می شد. این دسته از فرشتگان صورتی که همگی کلاه هایی دو شاخه بر سر داشتند، دسته ی "آذرخش" نام داشت.
- حمله!
با آرایش مثلثی به سمت پایین حمله ور شدند. همه ی افراد این سپاه صد نفره، به نیزه مجهز بودند. با سرعت طوفانی شان گلو و چشمان رام کنندگان آتش را هدف گرفته بودند. ناله ها و فریادهای خشم، سراسر دشت را در بر گرفت. بانیان مرگ از این حرکت خشمگین بودند اما با دیدن کشته شدن یک باره ی حدود پنجاه رام کننده ی آتش تدبیر جدیدی اندیشیدند: «عقب نشینی!»
ارتش سیاه در کسری از ثانیه عقب نشینی کرد و از دیدگان یاران طلوع ناپدید شد.
- ما پیروز شدیم! ما در نخستین جنگ مون پیروز شدیم!
فریاد بلند و رسای فرمانده ارتش آسمان، "سریرا"، به گوش تمامی سربازان حاضر در میدان نبرد رسید. آن ها سرانجام پس از سه شبانه روز نبرد پیاپی، نخستین پیروزی خود را به دست آورده بودند.
این پیروزی بدان معنا بود که" ارتش طلوع"، به زودی پیش روی خود را درون سرزمین تاریکی آغاز خواهد کرد. نام طلوع را "ذهن زیبا"به جبهه ی سپید داده بود.
***
آتش جنگ در "کوهستان یخی ناتوراس" نیز شعله ور گشته بود. جنگ جویان کوهستان یخی، در حال مبارزه ای سخت با نیرو های تاریکی بودند. ارتش مردگان، گزینه ای مناسب برای حمله به ناتوراس بود، این انتخاب ها نشان از هوشمندی اربابان مرگ داشت.
مردگان سیری ناپذیر بودند. با انگشتان بدون گوشت شان، قلب و مغز سربازان را از جا می کندند و می خوردند. "آندیا"، فرمانروای قلمرو ناتوراس، بهترین فرماندهان جنگی را برای این جنگ منصوب کرده بود. تا مدت زیادی منجنیق های یخی، سنگ پرتاب کن ها و خرس های کوهستان، پذیرای وجود ارتش مردگان بودند؛ تنها راه نابودی آن ها جدا شدن سر هایشان از بدن هایشان بود.
- اوضاع چطور پیش میره؟
- رهبر خرس ها، نحوه ی کشتن اونا رو به نیروهاش ابلاغ کرده، کشتار بزرگی در گرفته اما هنوز جنگ اصلی شروع نشده، بعید می دونم این تعداد پانصد نفری، تنها ارتش اونا باشه.
- یعنی ارتش دیگه ای توی راهه؟
- یا توی راهه، یا جایی مخفی شده، سرورم.
- بسیار خب، سیستم مکعب یخی رو فعال کنید.
- بله، بانوی من.
" ویسپار"، فرمانده کل ارتش کوهستان ناتوراس، از تالار مرکزی که آندیا آن را برای برنامه­ریزی­های جنگی انتخاب کرده بود، خارج شد.
- قربان، دستور امپراطوریس چی بود؟
- فعال سازی مکعب یخی. سیستم قدرتمندی ست و این هم تصمیم هوشمندانه ای به حساب می­آید، اما این اولین بار است که در ابعاد وسیع از این سیستم استفاده می­شود، کمی نگرانم.
- به هرحال ما باید دستورات رو اطاعت کنیم، قربان.
- بدون شک!
در بیرون از کوهستان، خرس های غول پیکر سفید، سیاه و قهوه ای در زره های طلایی و نقره ای شان، مشغول کندن سر های مردگان بودند. پنجه هایشان را نیز با زره پوشانده بودند.
لحظاتی پس از شروع نبرد، بارش برف نیز آغاز شد. پیمان میان "خرس های کوهستان"، که بزرگ ترین خرس ها در سراسر زمین بودند، و ناتوراس بلافاصله پس از به تخت نشستن آندیا برقرار شده بود. به هرحال آن ها نیز دوست نداشتند نیرو های تاریکی و مخلوقات بی احساس شان بر زمین حکم­فرما شوند.
حدود صد خرس، با سرعت مشغول پیش روی بودند. هر چند مدت یک بار نیز هماهنگ با هم با غرش شان کوهستان را به لرزه در می آوردند.
- عقب نشینی!
غرش خشم ناک فرمانده خرس ها که قادر بودند با زبان آدمیان نیز سخن بگویند، به معنای دستور عقب نشینی بود. خرس ها به سرعت دست از نبرد برداشتند و با سرعتی دوبرابر سرعت خرس های عادی به سوی غاری در دل کوهستان هجوم بردند.
حدود صد سرباز نیز که مشغول نبرد بودند با دستور فرمانده شان شروع به عقب نشینی کردند. مردگان با حدقه های خالی به جای چشمان‎شان، کوهستان را نشانه رفته بودند.
لحظاتی بعد، صدای انفجاری مهیب سراسر کوهستان و منطقه ی خالی میان آن را به لرزه درآورد. ابری سراسر سفید، آسمان را دربرمی گرفت. کوهستان یخی ناتوراس لحظه به لحظه با پنهان شدن خورشید در پشت ابر ها، تاریک تر می شد.
ابر سپید لحظه به لحظه فشرده تر می شد. لحظاتی بعد اشیای مربع شکل بزرگی شروع به فرو ریختن از آسمان کردند. اشیای مربعی سفید، مستقیماً به گردن ارتش مردگان اصابت می کرد و سر هایشان را از آن ناحیه جدا می ساخت.
- سرورم...
- انجام شد؟
- تبریک میگم، سرورم. موفقیت آمیز بود.
سلاح های مستقر شده در مرتفع ترین قله های آن کوهستان، مکعب های یخی را شلیک می کردند که از ابرها ساخته می شد. این سلاح های غول پیکر که شبیه توپ های جنگی بودند، با فشرده سازی ابر ها، هوای سردی در قله ی کوهستان تولید می کردند، آن هوای سرد را به درون خود می کشیدند و مکعب­های یخی به اندازه ی جعبه های کوچک می ساختند.
در اندک زمانی دیگر از تحرکات ارتش مردگان خبری نبود.
- به سرعت منطقه رو پاک سازی کنید؛ مهلت هشت دقیقه ای.
- بله، سرورم.
از زمان به تخت نشستن آندیا تا پی بردن به قدرت وکفایت او، زیاد طول نکشیده بود. اکنون تک­تک ساکنان قلمرو یخی و تک تک درباریان، آندیا را لایق ترین شخص برای سلطنت بر آن سرزمین می دانستند.

نظرات کاربران درباره کتاب رستاخیز تاریکی