فیدیبو نماینده قانونی انتشارات درسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سه قانون عملکرد برای بهینه‌سازی کارایی

کتاب سه قانون عملکرد برای بهینه‌سازی کارایی
چگونه می‌توان حال و آینده خود را متحول ساخت

نسخه الکترونیک کتاب سه قانون عملکرد برای بهینه‌سازی کارایی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سه قانون عملکرد برای بهینه‌سازی کارایی

این کتاب در مورد کارایی و سه قانون حاکم بر آن است. در این کتاب از شما خواهیم خواست با شیوه‌هایی جدید فکر کنید، فرضیات قبلی و قدیمی را مورد بررسی و بازبینی دقیق قرار دهید و درنهایت، راهکارهای جدیدی برای برخورد با وضعیت‌های قبلی کشف کنید. اگر چنین کنید، به شما قول می‌دهیم که با پیشرفت و جهشی خارق‌العاده و شگفت‌انگیز در عملکرد و کارایی شرکت خود و زندگی خود مواجه خواهید شد. در برخی مواقع شما را دعوت خواهیم کرد که بیندیشید، پرس‌وجو کنید، تأمل کنید، و در برخی موارد از شما خواهیم خواست که مسائلی را با افراد دیگر به مباحثه بگذارید.

ادامه...

بخشی از کتاب سه قانون عملکرد برای بهینه‌سازی کارایی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش اول: سه قانون در عمل

۱. ایجاد تحول در یک وضعیت ناممکن

اگر از شهر ژوهانسبورگ(۱) دو ساعت در جهت شمال غرب رانندگی کنید، درست در کنار بزرگراه پلاتین،(۲) محل متروک یک حفاری باستان شناسی را خواهید دید که تابلویی با عنوان «گهواره ی نوع بشر» در بالای آن نصب شده است. مجتمع های مسکونی که در نزدیکی این مکان قرار دارند، محل سکونت دست اندرکاران حفاری و بهره برداری از معادن پلاتین گروه لان مین(۳) به شمار می آیند که سومین تولیدکننده ی این فلز قیمتی در جهان است. این نُه مجتمع مسکونی به همراه پنج اردوگاه بدون مجوز که مجموعا بالغ بر سیصدهزار نفر را در خود جای داده اند، مکانی است که می توان بسیاری از کسانی را که برای تحقق رویاها و افکار نلسون ماندلا(۴) در جهت ایجاد یک افریقای جنوبی جدید مبارزه کرده اند یا هنوز در حال مبارزه هستند، در آنجا یافت. در چنین مکان غیرعادی و دور از ذهنی، ظرف کمتر از ده سال پس از پایان آپارتاید،(۵) گفتگویی بین دو نفر به وقوع پیوست که قدرت «قانون اول عملکرد» را که درواقع موضوع اصلی این فصل از کتاب است، نشان می دهد.
آنتوانت گریب،(۶) یک خانم سفیدپوست اهل افریقای جنوبی و از مدیران ارشد گروه لان مین، در حال صحبت برای گروهی حدودا صدنفره بود که خانمی مسن از ساکنان یکی از مجموعه های مسکونی از جای برخاست و صحبت خانم گریب را قطع کرد، و اصرار ورزید که در همان لحظه چیزی به وی بگوید. این خانم مسن که نامش سلینا مک گیل(۷) بود، سخن خود را چنین آغاز کرد: «آنتوانت، من مشکلی با تو دارم.»
بهت و حیرت خانم گریب بدیهی و مشهود بود. او گفت: «ولی من حتی شما را نمی شناسم.»
خانم مک گیل ادامه داد: «درست می گویی، من هم تو را شخصا نمی شناسم، ولی تو یک زن سفیدپوست اهل افریقای جنوبی هستی و من با همه ی زنان سفیدپوست افریقای جنوبی مشکل دارم. زمانی که سیزده سال داشتم، پدر و مادرم به من گفتند باید از آن پس خدمتکار منزل خانواده ی سفیدپوستی شوم که مالک مزرعه ای بودند که ما در آن کار می کردیم. خدمتکار بودن من در منزل آن خانواده در ازای این بود که به والدینم اجازه داده بودند که در مزرعه ی آنها کار کنند. من درست به مانند یک برده بودم. حتی یک سنت هم در ازای کار و خدمت خود دریافت نمی کردم. آن زن سفیدپوست رفتار بسیار بسیار بدی با من داشت و من آن سال را در نهایت سختی و مشقت سپری کردم. از آن زمان به بعد، همواره از زنان سفیدپوست افریقای جنوبی متنفر بوده ام.»
خانم مک گیل مکثی کرد و ادامه داد: «متاسفم. هرچند که من هم شما را نمی شناسم، اما چندین روز است که اینجا نشسته ام و فقط آکنده از نفرت نسبت به تو و سایر زنان سفیدپوست افریقای جنوبی بوده ام. احتمال می دهم زمانی که آن اتفاق بد برای من افتاد، تو حتی هنوز به دنیا هم نیامده بودی.»
خانم گریب لبخندزنان پاسخ داد: «نه. به دنیا نیامده بودم.»
پس از چند لحظه مکث متفکرانه ی دیگر، خانم مک گیل سخن خود را چنین به پایان برد: «خواهش می کنم پوزش مرا بپذیرید ـــ هم شما و هم سایر خانم های سفیدپوست افریقای جنوبی که در اینجا حاضرند. من از همه ی شما عذرخواهی می کنم که شما را به صورت یک گروه و بدون هویت شخصی تان در ذهن خود شکل دادم و از همگی شما نفرت داشتم.»
عده ای حالتی جدی به خود گرفتند، برخی دیگر به نظر می آمد گذشته ها را به یاد می آورند، تعدادی دیگر سر خود را تکان می دادند. اما مشخصا شجاعت و نیت استوار خانم مک گیل برای ابراز و سپس بستن یک فصل تاریک از گذشته، همه ی آنها را تحت تاثیر قرار داده بود.
مدیر ارشد با بیان این سخنان گام بعدی را برداشت: «سلینا، می بینم که من با موهای طلایی و چشمان آبی خود نماینده ی چیزی هستم که در آن سال های دور چنان درد و مشقتی را به زندگی تو وارد کرد. در اینجا از تو درخواست می کنم اشتباهاتی را که هم نژادهای من مرتکب شدند، ببخشی و از آنها بگذری... معتقدم بخت با ما یار بوده که از سال ۱۹۹۴ تا به امروز در کشوری زندگی می کنیم که هم می توانیم رو به جلو پیش برویم و هم در کنار یکدیگر زندگی کنیم. من برای حل و فصل و رفع کامل این مشکل، پشتیبانی خود را به تو اعلام می کنم. اگر مایل باشی، به همراه تو به دیدار آن خانمی خواهیم رفت که چنان رفتار بدی با تو داشت تا ببینیم آیا می توان این ماجرا را ختم به خیر کرد؟ این کار را می توانیم با هم انجام دهیم.»
در این لحظه، اشک از چشمان هر دو زن جاری شد ـــ یکی مسن، فقیر، و سیاه پوست، و دیگری جوان، متمول، و سفیدپوست. خانم مک گیل پاسخ داد: «بله، من مایلم این کار را بکنم. از شما بسیار سپاسگزارم. امیدوارم آینده ی ما شکلی بسیار بهتر از گذشته مان داشته باشد.» همه او را تشویق کردند.
اگر بنا بود که این دو فرد هر روز در کنار یکدیگر کار کنند، گمان می کنید این تبادل افکار چه تفاوتی در عملکرد آنها ایجاد می کرد؟
چه اتفاقی خواهد افتاد اگر چنین مکالماتی به طور رایج و معمول در شرکت شما، در خانواده ی شما، و اساسا در زندگی تان رد و بدل شود؟
هم اکنون روابط بین مدیریت و جامعه ی کارگران در گروه لان مین به نحوی غیرعادی مثبت و سازنده است و بخش عمده ای از این حسن رابطه به این دلیل است که چنین تبادل افکاری، به شکلی دوستانه و سازنده، در سرتاسر گروه بسیار شایع و مرسوم شده است. در گروه لان مین، این گونه مکالمات همچون سخنان خودمانی و پراکنده و بی اساسی نیست که در همه جای دنیا رایج است و درنهایت به ادامه ی همان وضع قبلی منجر می شود. در این نوع گفتگوها، همه ی افراد با تمرکز و همفکری و تشریک مساعی بیشتر، و بی توجهی و پریشان فکری کمتر، شرکت می کنند.
بدین ترتیب، گروه لان مین کارایی خود را ارتقا می دهد.
این کتاب در مورد کارایی و سه قانون حاکم بر آن است. در صفحات بعدی از شما خواهیم خواست با شیوه هایی جدید فکر کنید، فرضیات قبلی و قدیمی را مورد بررسی و بازبینی دقیق قرار دهید و درنهایت، راهکارهای جدیدی برای برخورد با وضعیت های قبلی کشف کنید. اگر چنین کنید، به شما قول می دهیم که با پیشرفت و جهشی خارق العاده و شگفت انگیز در عملکرد و کارایی شرکت خود و زندگی خود مواجه خواهید شد.
در برخی مواقع شما را دعوت خواهیم کرد که بیندیشید، پرس وجو کنید، تامل کنید، و در برخی موارد از شما خواهیم خواست که مسائلی را با افراد دیگر به مباحثه بگذارید.
برای شروع کار، خالی از منفعت نخواهد بود اگر بخشی از کار یا زندگی شخصی خود را که از پیشرفت جهشی کارایی منتفع خواهد شد، انتخاب کنید. ممکن است آنچه انتخاب می کنید بلافاصله و درظاهر نوعی مبارزه برای پیشبرد و بهبود کارایی به نظر نیاید و به شکلی دیگر در ذهن شما جلوه گر شود، از قبیل نارضایی هایی که ممکن است از فرهنگ حاکم بر شرکت خود داشته باشید، یا مشکلاتی که بر سر راه اجرای طرح ها و اندیشه های جدید قرار دارند، یا شاید هم فقط کشمکش ها و اختلاف نظرها در روابط کاری یا زندگی شخصی مدنظر شما باشد.
انتخاب شما می تواند چیزی به سادگیِ تعهدی باشد که هرگز به انجام نرسانده اید، مثل تصمیماتی که بارها و بارها برای اجرا در سال جدید گرفته اید و هیچ گاه اجرا نکرده یا اینکه شروع کرده ولی به ثمر نرسانده اید. اما اگر از خود بپرسید چرا حل این مسئله تا این اندازه برای تان اهمیت دارد، درخواهید یافت که این مسئله چیزی است که سد راه نیل به نتیجه و دستاوردهای شماست، که همانا کارایی شماست. هرقدر آنچه انتخاب کرده اید برای شما مهم باشد، به همان میزان از بخش های بعدی این کتاب بهره مند خواهید شد.
***

قانون اول عملکرد

چگونگی عملکرد افراد در هر وضعیت مستقیما با چگونگی شکل گیری آن وضعیت در ذهن آنها متناسب است.
***
قانون اول به این سوال پاسخ می دهد: «چرا افراد کاری را می کنند که به آن مشغولند؟» اگرچه کتاب ها و فرضیه ها و الگوهای بیشماری درباره ی این موضوع وجود دارد، اما اغلب آنها فقط به توضیح این امر پرداخته اند و لذا به طور مستقیم تغییری در نحوه ی عملکرد افراد ایجاد نمی کنند. از طرف دیگر، قانون اول ابزار لازم برای نفوذ به درون مسئله و حل آن را در اختیار ما قرار می دهد، به نحوی که در بقیه ی این کتاب همین نکته را در راس امور قرار خواهیم داد. در نظر بیاورید که هرگاه «ما» کاری را انجام می دهیم، به عقیده ی «خودمان» آن کار کاملاً موجه و منطقی است. از طرف دیگر، وقتی دیگران کاری را انجام می دهند، ما غالبا می پرسیم که: «چرا آنها چنین کاری را می کنند؟ اینکه اصلاً منطقی نیست!» اما اگر بتوانیم وارد دنیای آن شخص شویم و وضعیت را به همان نحوی ببینیم که برای او شکل گرفته و موجودیت یافته است، آن گاه درخواهیم یافت که همان اعمال و اقداماتی که مورد تردید ما قرار گرفته بود، با توجه به نوع موجودیت یافتن وضعیت در نظر آن فرد کاملاً و مطلقا صحیح ترین کاری بوده که وی می توانسته به انجام رساند. هر شخص فرض می کند که آنچه بر وی می گذرد، بر دیگران نیز به همان حالت می گذرد. اما درواقع شرایط برای هر فردی متفاوت است. تشخیص ندادن این نکته می تواند باعث شود که اعمال دیگران نادرست جلوه کند.
اما این «شکل گرفتن» وضعیت دقیقا به چه مفهومی است؟ منظور ما چیزی فراتر از قوه ی درک و تشخیص یا تجربیات ذهنی و درونی اشخاص است. منظور ما واقعیتی است که با توجه به تلقی و برداشت شما از شرایط، در درونتان قد علم می کند. درواقع نحوه ی درک شما به خودی خود بخشی از مجموعه ای است که به واسطه ی آن دنیا در نظر شما شکل می گیرد. اینکه «یک وضعیت چگونه شکل می گیرد»، شامل نوع نگرش شما به گذشته (چرا اوضاع این طور است؟) و همچنین شامل نگرش شما به آینده (این اوضاع به کجا منتهی می شود؟) است.
هرچند که قطعا حقایق و مستنداتی درباره ی اینکه «چرا و چگونه اوضاع این گونه است که هست» وجود دارد، اما درواقع حقایق و مستندات مربوط به قضایا در مقایسه با اینکه این حقایق چگونه برای ما شکل می گیرند و موجودیت می یابند، از اهمیت بسیار کمتری برخوردار است. قانون اول عملکرد، نگرش عام و جمعی در مورد اعمال افراد را مبنی بر اینکه کاری که همه ی مردم در یک وضعیت مشخص انجام می دهند ناشی از درک مشترک و عمومی آنها از حقایق موجود است، مردود می داند.
آنچه به قانون اول توان بالقوه ی تغییر عملکرد را می دهد، رابطه ی آن با دو قانون دیگر است. ما در دو فصل بعدی به شما نشان خواهیم داد که «نحوه ی شکل گرفتن وضعیت» در ذهن افراد و به همچنین نحوه ی عملکرد آنها در تناسب با آن وضعیت، از طریق استفاده از نوع مشخصی از گفتگو قابل تغییر است.
با توجه به واکنش های متفاوتی که غالبا افراد آگاه و هوشمند در یک وضعیت مشابه از خود نشان می دهند، به این نتیجه می رسیم که حقایق مشهود و محسوس هر وضعیتی، با نحوه ی شکل گیری آنها در ذهن هر یک از ما، به طرزی کاملاً بارز و مشخص با یکدیگر متفاوتند. با ذکر این مسئله ما به هیچ وجه نمی گوییم که یک «دنیای واقعی» وجود ندارد، بلکه فقط به این نکته اشاره می کنیم که اعمال ما صرفا ناشی از نحوه ی شکل گیری دنیا در ذهن ماست، نه آنچه به واقع در دنیا می گذرد.
هرگاه افراد به نحوی با یکدیگر مرتبط شوند که گویی همه ی آنها مجموعه ای مشابه از حقایق را در اختیار دارند، درواقع در دام «توهم واقعیت» افتاده اند. برای اینکه «توهم واقعیت» را در عمل ببینید، شخصی را در نظر بیاورید که هم اکنون دلِ خوشی از وی ندارید، یا شاید حتی کسی که سال هاست از او منزجرید. کلمات یا عباراتی را به ذهن بیاورید که معرف آن شخص هستند.
ممکن است بگویید «خودمحور است»، «به حرف هیچ کس گوش نمی کند»، «خودرای است»، «بی منطق است.» شاید حتی حاضر باشید سوگند یاد کنید که عبارات مذکور دقیق و صحیح هستند. اما توجه داشته باشید که شما آن شخص را از منظر درک خود توصیف کرده اید. ما انسان ها تقریبا هرگز نمی توانیم یک رخداد را به صورت واقعی آن ببینیم برای ما آن رخداد همانی است که می توانیم ببینیم.
به این نکته فکر کنید که آن شخص شما را چگونه توصیف می کند، یا بر مبنای عباراتی که در این کتاب به کار می بریم، شما چگونه در ذهن وی شکل گرفته و موجودیت یافته اید. شاید با صفاتی همچون «خودرای»، «خشمگین» و «منزجر». شاید هم کلماتی دیگر. اگر در این نکته تعمق کنیم، درمی یابیم که ما غالبا شناخت ناچیزی از این مسئله داریم که خودمان چگونه در ذهن دیگران شکل گرفته و موجودیت یافته ایم.
در اینجا نمی خواهیم بگوییم که کدام یک از شما درست یا غلط می گوید، بلکه منظور این است که نمونه ای از «توهم واقعیت» را در عمل به شما نشان دهیم. هیچ یک از ما مسائل را به آن صورت که واقعا هستند نمی بینیم. آنچه می بینیم بر مبنای نحوه ی شکل گیری آن مسائل در نظر ماست.
پیش از گفتگوی بین آن دو زن در افریقای جنوبی، آنتوانت گریب در نظر سلینا مک گیل زنی بود غیرقابل اعتماد که خشم و انزجار را در وی برمی انگیخت. آنچه بر اثر آن مکالمه و تبادل نظر رخ داد این بود که خانم مک گیل شناخت دیگری از خانم گریب پیدا کرد و درنتیجه نحوه ی شکل گیری و موجودیت وی را در ذهن خود تغییر داد. با این کار، رفتار وی نیز نسبت به آن مدیر ارشد تغییر یافت، به این مفهوم که خشمی سرد و مزمن به یک دوستی محتمل تبدیل شد. قانون اول عملکرد به ما می گوید که نحوه ی شکل گیری یک وضعیت، یا در این مورد، یک شخص، همواره همراه با عمل است. در این نمونه، اعمال شامل در آغوش گرفتن یکدیگر و قول همکاری در آینده بود.
مشکلات موجود در زندگی تان را در نظر بیاورید، به ویژه آن بخش هایی که عملاً بی ثمر و متوقف است. مسائلی را که در منزل یا در محل کار خود با آنها رودررو هستید، مورد توجه قرار دهید. درباره ی چالش کارایی که قبلاً به آن رسیده بودید، بیندیشید. اگر بپذیرید که مسائل خود را آن گونه که واقعا هستند نمی بینید، گام بزرگی در مسیر متحول کردن آنها برداشته اید، نه صرفا تلاش برای تغییردادن آنها. البته «توهم واقعیت» تلاش خواهد کرد شما را قانع کند که مسائل را درست می بینید، اما همچنان که در مورد همگی ما صادق است، آنچه «واقعیت» به نظر می آید فقط آن چیزی است که در ذهن شما شکل گرفته است.
بنابراین، قانون اول به ما می گوید که همواره دو عامل وجود دارد: «عملکرد» و «چگونگی شکل گیری وضعیت». این دو عامل همواره و بدون استثناء به طور کامل با یکدیگر متناسب و قرین هستند.

نظرات کاربران درباره کتاب سه قانون عملکرد برای بهینه‌سازی کارایی