فیدیبو نماینده قانونی نشر بیدگل و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نامتناهی‌سازی سیاست در آیین‌های نمایشی

کتاب نامتناهی‌سازی سیاست در آیین‌های نمایشی

نسخه الکترونیک کتاب نامتناهی‌سازی سیاست در آیین‌های نمایشی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب نامتناهی‌سازی سیاست در آیین‌های نمایشی

ر روند تکوینی تفکر آیین‌های نمایشی ایران، مرگ ـ رستاخیز آشکار است. این تفکر، همچون رشته‌ای، آیین‌های نمایشی را به هم پیوند داده است. این آیین‌ها با محوریت این تفکر از دل یکدیگر زاییده شده‌اند. علاوه بر موضوعیت مرگ ـ رستاخیز، زمان اجرای این آیین‌ها هم ارتباطی با مرگ ـ رستاخیز دارد. زمان اجرا معمولاً در زمستان/ مرگِ طبیعت و بهار/ رستاخیزِ طبیعت است و آنچه در آیین‌های نمایشیِ متأخر دیده می‌شود، پایبندی به زمان می‌باشد، ولیکن در موضوع، تفاوت‌های بسیاری رخ داده و این موضوعیت به مرور کم‌‌رنگ شده است. یکی از مهم‌ترین دلایل این کم‌‌رنگ‌ترشدن، ورود تفکر سیاسی به درون آیین‌های نمایشی است. تأثیر دیگر تفکر سیاسی بر آیین‌های نمایشی، گسترش تفکر موجود در آیین‌ها است و سیاست‌گذاران از این آیین‌ها برای فراگیرکردن تفکرات خود استفاده کرده‌اند. در این مکتوب، روند آیین‌های نمایشی و اهمیت اندیشۀ مرگ ـ رستاخیز بازگو و به تأثیر سیاست بر این آیین‌ها اشاره می‌شود.

ادامه...
  • ناشر نشر بیدگل
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.67 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نامتناهی‌سازی سیاست در آیین‌های نمایشی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش اول

نامتناهی سازی سیاست در آیین های نمایشی

در روند تکوینی تفکر آیین های نمایشی ایران، مرگ ـ رستاخیز آشکار است. این تفکر، همچون رشته ای، آیین های نمایشی را به هم پیوند داده است. این آیین ها با محوریت این تفکر از دل یکدیگر زاییده شده اند. علاوه بر موضوعیت مرگ ـ رستاخیز، زمان اجرای این آیین ها هم ارتباطی با مرگ ـ رستاخیز دارد. زمان اجرا معمولاً در زمستان/ مرگِ طبیعت و بهار/ رستاخیزِ طبیعت است و آنچه در آیین های نمایشیِ متاخر دیده می شود، پایبندی به زمان می باشد، ولیکن در موضوع، تفاوت های بسیاری رخ داده و این موضوعیت به مرور کم رنگ شده است. یکی از مهم ترین دلایل این کم رنگ ترشدن، ورود تفکر سیاسی به درون آیین های نمایشی است. تاثیر دیگر تفکر سیاسی بر آیین های نمایشی، گسترش تفکر موجود در آیین ها است و سیاست گذاران از این آیین ها برای فراگیرکردن تفکرات خود استفاده کرده اند. در این مکتوب، روند آیین های نمایشی و اهمیت اندیشه مرگ ـ رستاخیز بازگو و به تاثیر سیاست بر این آیین ها اشاره می شود.
با بررسی آنچه تعدادی از اندیشه پردازان در مورد خاستگاه نمایش گفته اند، آیین تنها خاستگاه هنر به شمار می آید۱ و سرچشمه های فکری هنر در آیین قابل جست وجو است. برای هنر، تفکر مرگ ـ رستاخیز بسیار اهمیت داشته و این تفکر را از آیین به ارث گرفته است. آیین علاوه بر سرچشمه مهم ترین تفکر هنر یعنی مرگ ـ رستاخیز، کارکردهای دیگری نیز دارد: آیین برای شناخت جامعه از جهان شکل می گیرد و رابطه انسان با جهانش را تبیین و به تداوم و انتقال دانش و سنن قوم و جامعه به نسل های بعدی کمک می کند؛ همچنین برای مهارکردن اتفاقات احتمالی آینده اجرا می شود و هدفش بلا گردانی از جامعه و قوم است؛ گاه برای بزرگداشت به کار می رود؛ و گاه جنبه سرگرم کننده و لذت بخش دارد.۲
آیین ها نقش بسزایی در شکل گیری نمایش داشته اند و بعد از نمایشی ترشدنِ آن ها کارکردشان نیز بیشتر مشهود شده است. اندیشه مرگ ـ رستاخیز در ابتدا از آیین به هنر و سپس از هنر به نمایش منتقل می شود. مهم ترین نمونه ای که در این زمینه می توان یافت، آیین های نمایشی مرتبط با نوروز است. در پیدایش این آیین های نمایشی، اندیشه مرگ ـ رستاخیز به صورت یک عامل پیونددهنده اهمیت دارد و در موضوع و زمان نمود پیدا می کند. به غیر از آیین های مرتبط با نوروز، خود پیدایش نوروز هم با اندیشه مرگ ـ رستاخیز گره خورده است. بررسی منابع مرتبط با پیدایش نوروز، اهمیت این پیوند را بیشتر آشکار می کند.
با توجه به منابع موجود چند روایت قابل ذکر است: عده ای همچون حسین بن عمر الرستمی، زنده شدن مردگان بطیحه۳ با بارش باران در روز اول فروردین را دلیل پیدایش نوروز می دانند۴ و در روایت مشابه دیگری از معلی بن خنیس، نقلی از حضرت محمد (ص) درباره زنده شدن مردگان حوالی «واسط» (احتمالاً بطیحه) می شود که شاید دلیل پیدایش نوروز باشد.۵ به جز این دو منبع، عبدالصمد بن علی نقل می کند سوالی از پیامبر اکرم درباره «عسکره» می شود که مردمی بودند که می میرند و سپس زنده می شوند و زنده شدن مردم عسکره، دلیلی برای پیدایش نوروز دانسته می شود.۶
بیشتر منابع موجود به زنده شدن مردگان اشاره و به طور مستقیم با اندیشه مرگ  ـ رستاخیز ارتباط دارد، منتها در آثار الباقیه به روایت متفاوتی از پیدایش نوروز برمی خوریم: «ابلیس لعین برکت را از مردم زایل کرده بود [...] و جم به امر خداوند و راهنمایی او به قصد منزل ابلیس و پیروان او به سوی جنوب شد [...] آن گاه مردم از نو به حالت اعتدال و برکت و فراوانی رسیدند و از بلا رهایی یافتند [...] و در این روز هر چوبی که خشک شده بود سبز شد و مردم گفتند (روز نو) یعنی روزی نوین».۷ این سند، رهایی از بلا و خشکسالی توسط جمشید را دلیل پیدایش نوروز می داند و رهایی از مرگ طبیعت و روی آوردن به رستاخیز طبیعت و نه زنده شدن مردگان اهمیت دارد و اینکه آب پاشی یا باران ۸ (نماد رستاخیزی) در چهار مکتوب ذکرشده مشترک است. مسئله قابل توجه درباره پیدایش نوروز همان طور که اشاره شد مرگ ـ رستاخیز است. در هر صورت این روزِ نو با رستاخیز طبیعت و یا مردگان آغاز می شود. حتی نباید از نظر دور نگه داشت که در خود نوروز و شروع موسم بهار، آیین هایی برگزار می شود که باز در ارتباط با مرگ و رستاخیز است؛ از مهم ترین آن ها می توان به «سوگ سیاوش»۹ اشاره کرد.
رستاخیز سیاوش با رویش گیاه۱۰، خود حاکی از تطابق مرگ و زایش و بیانگر دوری گزیدن انسان ها از مرگ و نیستی است. «رستاخیز سیاوش به هیئت گیاه (پرسیاوش) [...] نشانه ای ست از رویش و سبزی دوباره طبیعت و شکست سرما و مرگ و نیستی».۱۱ سوگ سیاوش علاوه بر اینکه نمایانگر مرگ ـ رستاخیز به شمار می آید، با طبیعت پیوسته است و رستاخیز سیاوش، نماد رستاخیز طبیعت نیز می باشد. خود سیاوش نیز ارتباطی با حاجی فیروز (پیام آور رستاخیز و نوروز) و آیین های مرتبط با تعزیه هم دارد. اگر چه امروزه مراسم مربوط به این دو متفاوت از یکدیگر برگزار می شود منتها از لحاظ زمانی ارتباط خود را حفظ کرده است. مهرداد بهار درباره این ارتباط می نویسد: «اگر باور کنیم که افسانه های مربوط به سیاوش با "دموزی" یا"تموز" بین النهرینی مربوط است و او خدایی است که هر ساله به هنگام عید نوروز از جهان مردگان باز می گردد، و نیز آیین های عیاشی و راه افتادن دسته های مردم را در بین النهرین باستان با صورتک های سیاه و باز مانده آن را به صورت حاجی فیروز در ایران، به خاطر آوریم، شاید نام سیاوش نیز معنای آتشی و اسطوره ای دقیق پیدا کند. او چون از جهان مردگان باز می گردد و چون عیاشی های دسته های نوروزی به سبب بازگشت وی و ازدواج مجدد او با الهه باروری است».۱۲ در این نوشته به ارتباط میان آیین های مربوط به سیاوش و آیین های مرگ و رستاخیز و حاجی فیروز اشاره می شود؛ از این دست پیوستگی ها میان آیین های نمایشی بسیار است و حتی در میان فرهنگ های دیگر نیز وجود دارد.
تطابق و تشابه فرهنگی ای نیز میان یونان با ایران دیده می شود و دیونیزوس مانند سیاوش نمایانگر مرگ ـ رستاخیز است و «[...] یک بار کشته شده و دیگر بار توسط خدایان زنده شده بود و به این ترتیب مظهر مرگ و تولد محسوب می شد و درواقع یادگاری از خدایان گیاهی بود».۱۳ دیونیزوس «در جامعه اریستوکراتیک ایلیاد و ادیسه جایی نداشته [...] آن هایی او را محترم می شمردندکه از طرف اشغالگران و فئودال ها "رعایا" نامیده می شدند. شاید هم دیونیزوس فقط به توده های روستایی و به مردم فقیر و بی چیز تعلق داشته و مقامات عالی دولتی و روحانیون مذاهب باستانی [...] مجبور شدند که خدای جدید را در مراسم خدایان دیگر جای داده و در همه جا مراسم او را برپا دارند».۱۴
تا بدین جا در این آیین ها، اندیشه مرگ ـ رستاخیز محور قرار گرفته و وجه سیاسی چندان اهمیت نداشته و پای پادشاهان و درباریان و تفکر سیاسی به این آیین ها باز نشده است. آیین دیونیزوس نیز با پذیرش دیونیزوس به عنوان خدا توسط مقامات سیاسی وارد جریان سیاسی می شود. ابتدایی ترین آیینی که نقش سیاست در آن دیده می شود،
مرگ ـ رستاخیز «بعل»۱۵ است، روحانیون در بابل نقش بعل را به پادشاه می سپارند و این آیین که در رستاخیز طبیعت برگزار می شده است، رنگ سیاسی به خود می گیرد.
«این جشن ها دو قسمت دارد: یکی ذکر مناقب و مصائب خدا، و دیگری تظاهرات سمبلیک روحانیون در تمام بابل و شهرهای دیگر آن سامان. نوری که از روزنه در مقبره می تابید، نشانی از [...] رستاخیز مرده بود».۱۶ در این آیین قدرت روحانیون بیش از پادشاه بوده است تا جایی که پادشاه را به تیغه مرگ می سپردند. با این وجود با واردشدن پادشاه در آیین بعل، این آیین به سمت عمومی (ژنریک) تر و نمایشی ترشدن پیش می رود. روند همگانی ترکردن تفکر موجود در فرهنگ های دیگر نیز دیده می شود. «ایرانیان نیز در پیش از تمدن یونانی، همین بازی های دراماتیک را نمایش می دادند؛ تنها میترا جای بعل را می گرفت. اعیاد آن ها عیناً روزبه روز با جشن های کلدانیان تطبیق می کرد».۱۷
اما پادشاه کشی به آیین های یادشده منتهی نشد و زمانی ترس از مرگ و خشم خدایان انسان را به باوری کشانید که برای فرار از نابودی، عزیزترین فرد خود را برای خدایان قربانی می کردند تا اسباب پایداری و پابرجایی خود را فراهم سازند. در ابتدا، عزیزترین فرد، پادشاه به شمار می آمد، پس او را به قربانگاه می سپردند. از این رفتار به عنوان آیین بلا گردانی نیز یاد می شود و این آیین ریشه در عقاید بسیاری از فرهنگ ها دارد و به صورت های مختلف در جوامع نمایان شده و با آیین های برگزار شده در رستاخیز طبیعت پیوسته است.
از این پیوستگی ها می توان به تشابه تاریخ در برگزاری آن در نوروز و نشو و نمو آن با اندیشه مرگ و رستاخیز اشاره کرد. تغییر نگرش در آیین های نمایشی از رفع و دفع بلا به جلوگیری از رخ دادن بلا، یکی از مهم ترین مراحل تکوینی و تکمیلی آیین های نمایشی
به شمار می آید. البته باید مد نظر قرار داد که در آیین بلاگردانی هم رفع بلا وجود دارد و هم جلوگیری از بلا و در این دو حالت یا معصوم را قربانی می کنند یا ملعون را. معصوم قربانی می‎شود تا فاجعه ای را از تباهی پاک کند و ملعون، جرثومه تباهی است و با قربانی شدنش جامعه از تباهی دور می شود. پادشاهی که به قربانگاه سپرده می شد «بلاگردان معصوم است، چراکه کشته می شود تا از اثر عوامل ویرانگر طبیعت بر زندگی انسان ــ چون زمستانی که زمین بارور را بی بار می کند و نیروهای زاینده را تحلیل می برد ــ پیشگیری کند».۱۸ عده ای از پژوهشگران «این قربانی را چنین توجیه می کنند که مردم چون معتقد بوده اند در نوروز می بایستی عزیزترین موجود را به خدایان هدیه کرد، لذا قربانی شاه لازم بوده است و گروهی نیز این عمل را اقتباس از اعتقاد به دوباره زنده شدن خدایان نظیر "ازیریس" و تجدید قدرت و قوت می دانند».۱۹ عده ای همچون رنه ژیرار نیز باور دارند هر جامعه ای که ممکن است قربانی فاجعه ای بزرگ شود، جاهلانه بلاگردانی۲۰ برای خود انتخاب می کند.
در آیین های ابتدایی بلاگردانی، پادشاه نقش مهمی را ایفا می کند و با قربانی شدنش جامعه ای را از تباهی و بلا دور می کند، هر چند قربانی شاه دیری نمی پاید و بعدها همانند آن را در آیین هایی همچون «زگموگ»۲۱ و «اکیتو» قربانی می کنند.۲۲
آیین در این روند سیاسی شدن به سمت نمایشی ترشدن هم پیش می رفت که این خود در همگانی ترشدن آیین و نامتناهی کردن تفکر موجود در آیین نقش بسزایی داشت. این همگانی ترشدن، منجر به گسترش تفکر درون آیین می شد. در آیین بعل، پس از مدتی، شاه به جای خود، مدل خود را به قربانگاه می فرستاد، با این مدل همچون پادشاه برخورد می کردند و سپس او را به قربانگاه می سپرند. پادشاه در این شبیه کشی، قدرتمند تر از پیش رفتار می کند و جان خود را حفظ می نماید و علاوه بر این با افزایش قدرت برای گسترش تفکر سیاسی خود نیز قدم برمی دارد.
مهم ترین دستاورد برخورد سیاسی پادشاه برای همگانی کردن تفکر، روی آوردن به نماد گرایی است. نماد ها به گسترش تفکر سیاسی کمک می رسانند و راه را بر پذیرش جمعی تر تفکر موجود هموارتر می کنند؛ همچنین نماد به یکسان کردن تفکر در جمع منجر می شود که عمومی شدن تفکر را تسهیل می کند و به روند یکسان سازی تفکر برای نامتناهی سازی سرعت می بخشد. مهم ترین نمونه برای نماد در میان آیین های نمایشی «ماموریوس وتوریوس»۲۳ است که با بلاگردانی نیز پیوند دارد.
در عید ویژه ای، مردی کهن سال را ماموریوس وتوریوس می نامیدند و «مردم طی مراسم و تشریفاتی نمادین، این شخص را با چوب می زدند و از شهر بیرونش می کردند. این جشن [...] در چهاردهم مارس که برابر با اواخر اسفند است (در پایان سال، یا به احتساب کبیسه و پنجه، آخرین روز سال یا نخستین روز سال نو) برپا می شد [...] نام ماموریوس در اساطیر روم، همان مفهوم "سپر بلا" یا بلاگردان و سپری که دافع بلاست را می رساند».۲۴
تطابق زمانی این عید با میرنوروزی (مادرجشن ایرانیان) اهمیت بسیاری دارد. همان طور که آمد، به مناسبت پایان زمستان، جشن ها و آیین هایی برگزار می شد؛ از جمله سومری ها که جشنواره مذهبی شان در بهار و پاییز بود، جشنی برگزار می کردند که این جشن «نشانگر امید مردم به دائمی نبودن زمستان (وقتی که خدای باروری مرده است) و آمدن سال نو پربرکتی بود. در زمان سلسله نخستین " اور" ۲۵ (۲۶۵۰ ـ ۲۵۰۰ ق.م) نیز رسم جدیدی در جشنواره بهاری پدید آمد که [تاثیر بسیاری بر مادرجشن ایرانیان داشته است و] ممکن است انعکاسی از تغییری اساسی در وضع حکومت باشد. شاهی مردم پسند برای مدت یک روز بر شهر حکم می راند، شاهی نالایق. این رسم بعداً در زمان مسیحیت دوباره ظاهر می شود، زمانی که ساخت قدرت برای مدت یک روز در جشن قدیسین، معصوم وارونه می شود و در چنین جشنواره ای روحانی ارشد نیز به طور تشریفاتی به چهره شاه حقیقی سیلی می زند».۲۶
بابلی ها، بسیاری از آیین های فرهنگ سومری را فرا گرفتند و آنان را به یادگار نگه داشتند؛ از آن جمله رسم «زگموگ» یا «اکیتو» بابلی هاست که بسیار به مراسم مذهبی سومری ها شبیه بود، با این تفاوت که بیشتر جنبه سیاسی داشت تا مذهبی. «زگموگ، جشن های بهاری و آغاز سال را اغلب پژوهشگران مسائل فرهنگی آشوری با "ساکئا" ۲۷ یکی می دانند. از این جشن و مراسم آن، مورخان باستانی چون "بروسوس" ۲۸ و " استرابون" ۲۹ یاد کرده اند».۳۰
در این جشن که با مسخرگی همراه بود، مراتب و مقامات دیگر وجود نداشت و همه یکسان می شدند و چه بسا به موجب کتیبه های کهن و مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد در بین النهرین، مراتب و مقامات معکوس می شد: «بنده جای خدایگان و خدایگان جای غلام را می گرفت. این پنج روز در شمار ایام سال محسوب نمی شد (نه سال نو، نه سال کهنه)، به همین جهت برای اداره امور این پنج روز ، یک رئیس یا فرمانروا از روی مسخرگی و استهزا برگزیده می شد، چون "پرنس کارناوال" و یا "ساتورنال" رومیان. به او لباس مضحکی پوشانده و همچون یک فرمانروا مجبورش می کردند تا فرمان دهد و در پایان مراسم نیز مضروب و مجروحش می کردند».۳۱
بروسوس درباره این جابه جاییِ خدایگان و بنده یا شاه و غلام می نویسد: «در مراسم جشن نوروز به جای پادشاه یک مدل انتخاب می کردند که مدتی با او کاملاً چون شاه رفتار کرده و احترامات مخصوص شاه را نسبت به او عمل آورده و بعد این دوبله شاه را به جای او در معبد قربانی می کردند».۳۲
تفاوتی در زمان برگزاری آیین ساکئا با زگموگ وجود دارد؛ «[...] مراسم ساکئا در بین النهرین، بنابر منابع، در تابستان یا پاییز انجام می شد، اما جشن بهاری زگموگ در ماه مارس و بهار برگزار می گشت»۳۳ و از این دو تنها زگموگ با میرنوروزی هم زمان است.
همان طور که ذکر شد، آیین هایی هنگام رستاخیز طبیعت شکل گرفت که در ارتباط با مرگ و رستاخیز بود. آیین سوگ سیاوش با رویش گیاه، اهمیت اندیشه مرگ ـ رستاخیز را نمایان می کند و این اندیشه در مرگ و رستاخیز بعل جنبه ی سیاسی ـ نمایشی می گیرد و در ایران، میترا جایگزین بعل می شود. به جز اندیشه مرگ ـ رستاخیز، اندیشه پیشگیری از مرگ و نیستی نیز شکل می گیرد. این اندیشه در آیین هایی همچون زگموگ، اکیتو و آیین ‎های مرتبط با بلاگردانی نمود پیدا می کند.
در میان آیین های ایران، میر نوروزی، «مادر جشن» ایرانیان که در نوروز ۳۴ برگزار می شده است، شباهت بسیاری با آیین هایی که از آن ها یاد شد دارد و با توجه به مکتوبات موجود می توان نشان داد که میرنوروزی از لحاظ زمان و نحوه اجرا مانند آیین هایی است که بابلیان برای خدای خود بعل می گرفتند و همان طور که آمد، ایرانیان قبل از دوره تمدن یونانی، بازی های دراماتیک مرگ و رستاخیز بعل را نمایش می دادند، با این تفاوت که میترا جای بعل را گرفت و این رسم را «ستیک» نام نهادند و تا قبل از حمله اسکندر و جابه جایی فرهنگی بین ایران و یونان ادامه داشت.
در بنیاد نمایش در ایران آمده است: «در مغرب ایران تا قرن های اولیه میلادی نمایش های مذهبی روز اول سال آشوری و هخامنشی شبیه همین جشن "ستیک" که در لاتین "ساکئا" می گفتند برپا می شده است. برای خنده به جای پادشاه یک سلطان ساختگی می نشاندند و او را قربانی می کردند؛ ظاهراً منظور وصف ناقص همان نمایش مذهبی اول سال است که در آن هنرپیشه نقش بعل را که ابتدا قربانی و سپس از گور خارج می شود، بازی می کند».۳۵
تاریخ پیدایش این آیین که بعدها به نام میرِنوروزی شناخته می شود، قبل از یورش اعراب به ایران است و دست کم در طی چند سده (اواخر دوره ساسانیان تا اوایل دوره عباسیان) فراموش شد، چراکه با بی ثباتی ایران در اواخر دوره ساسانیان روبه رو بوده ایم و همچنین ایرانیان در دوران بنی امیه برای اجرای مراسم نوروز آزاد نبودند و در دوران عباسی است که جشن های مربوط به نوروز رواج پیدا می کند.۳۶
جدا از روند تاریخی این رسم، عده ای میرنوروزی را به غلط بر گرفته از سرگذشت اسطوره ای جمشید به قصد عبرت آموزی می دانند تا کسی از نو به فکر تجدید آیین جمشید نیفتد و این را از بر ساخته های دوران سرمایه داری و جباری ضحاک و ضحاکیان به شمار می آورند و شباهت هایی را میان سرنوشت جمشید و داستان میرنوروزی به قرار زیر ذکر می کنند: «جمشید حکومت خود را در نوروز آغاز نموده و آیین را در همان روز اعلام می کند. میرنوروزی هم در ایام نوروز فرمانروا شده و پرچم پیروزی و فرمانروایی را برمی افرازد. جمشید از طبقه مستضعف حمایت می کند. در زمان او بردگی، استثمار و ظلم وجود ندارد. میرنوروزی هم وامی دارد که ثروتمندان زکات خود را به مستمندان بدهند و از آن ها حمایت کنند. جمشید آیین داد را اعلام می کند و در میان مردم مساوات برقرار می نماید. میرنوروزی نیز زندانیان بی گناه را آزاد می کند. سرانجام جمشید پس از آن همه دادگری ناچار می شود از تخت شاهی گریزان و به خانه یکی از بزرگان پناهنده شود».۳۷
در رد این نظرها باید گفته شود که در ابتدا سلطان ساختگی از خود قدرتی نداشت و برای خنده و تمسخر، یک سلطان به وجود می آمد و به جای پادشاه می نشست و سپس کشته می شد. دیون کریسوستوم۳۸ در نطق ها ۳۹ آورده است: «برای خنده به جای پادشاه یک سلطان ساختگی می نشاندند و سپس او را قربانی می کردند».
بعدها، این سلطان ساختگی قدرت پیدا کرده، احکامی را بدون نادیده گرفتن شاه واقعی صادر می کند، و اگر ضحاکیان این مراسم را به قصد عبرت آموزی از زندگی جمشید به وجود آورده باشند، کاملاً به بی راهه رفته اند؛ چراکه این کار باعث تداوم نیک نامی جمشید در طول تاریخ می شده است!
اگرچه پیدایش میرنوروزی با سرگذشت اسطوره ای جمشید ارتباطی ندارد و از لحاظ تاریخی این انتساب نادرست است ولی سوال هایی در ارتباط با این انتسابِ نادرست به ذهن می آید که چرا در برخی از کتب جمشید برای این تطابق انتخاب شده است؟ چرا دلایل ذکرشده برای شباهت این دو دلایل سیاسی است؟ چرا این دلایل جنبه کلی و فراگیر دارد؟
جمشید حکومتی بنا می نهد تا عدالت را برقرار سازد و میان مردم برابری را ترویج دهد. تفکر سیاسی در پس این انتصاب از نظر توپولوژی، گروهی است و به دنبال نشان دادن تغییر حکومت ضحاک به حکومت جمشید است و القای این تفکر که کسی به فکر تجدید آیین جمشید نیفتد و حمایت از ایجاد یک حکومت پا برجا اهمیت می یابد.
میرنوروزی در ابتدا مورد حمایت دربار و خواص آن بوده است و پس از اسلام، عموم جایگزین آن می شوند.۴۰ ساختن چنین انتسابی برای تداوم و حکومت حاکمان و دربار اهمیت دارد؛ حاکمانی که خود از میر نوروزی حمایت می کردند. همان طور که ذکر شد، میر نوروزی از لحاظ نحوه اجرا و زمان، بسیار شبیه آیین های بابلی که برای بعل می گرفتند بوده است، منتها تفاوتی که با آیین های بابلی دارد کم توجهی به مسئله مرگ است و از لحاظ زمانی اجرای آیین ها با مرگ ـ رستاخیز طبیعت منطبق است ولیکن از لحاظ موضوع این گونه نیست.
تا بدین جا با واردشدن سیاست دو تغییر در آیین ایجاد شده است:
۱ ـ کلیت دادن به تفکر سیاسی و میل به نامتناهی کردن اندیشه و همگانی کردن آن از طریق نمایشی ترکردن آیین ها؛
۲ ـ کم رنگ شدن تفکر مرگ و متنهایی بودن عمر انسان.
به طور کلی سیاست، آیین های نمایشی را به سمت نامتناهی سوق داده است. این نامتنهایی در مورد مخاطب قراردادن دیگران و همچنین در عدم توجه به مرگ دیده می شود. با توجه به نظر «آلن بدیو»، کلیت جزء ذات سیاست است و نامتناهی بودن از ویژگی های سیاست به شمار می آید.۴۱
در زمان شاه عباس به داستانی به نام «یوسف شاه سراج» برمی خوریم که در ارتباط با میرنوروزی است. برای نوشتن این داستان تاکید بر نامتناهی شدن عمر شاه شده است و همچنین تاثیر میرنوروزی در فرهنگ سیاسی دیده می شود. ادبیات نمایشی در ایران نقل می کند: «این داستان ماخذ تاریخی و نمایشی داشته و آخوندزاده۴۲ آن را از تاریخ عالم آرای عباسی۴۳ گرفته است»۴۴ و آخرین اثر داستانی آخوندزاده به شمار می آید.۴۵ «در سال هفتمِ پادشاهی شاه عباس، ستاره دنباله داری در آسمان پدید آمد و منجمان پیشگویی کردند که ظهور این ستاره، نشانه تغییر یا مرگ پادشاهی از سلاطین زمان است و جلال الدین محمد یزدی، منجم باشی شاه چاره اندیشید که شاه چند روزی از سلطنت کناره گیرد و کسی را که محکوم به مرگ باشد، به جای خود بنشاند. پس یوسف نامی ترکش دوز را، [...] لباس شاهی بر تن کرده تاج بر سر نهادند و به تخت نشاندند و شاه در برابر او به خدمت ایستاد و او سه روز (از پنجشنبه هفتم تا بامداد روز یکشنبه دهم ذیعقده سال ۱۰۰۱) بدین صورت پادشاهی می کرد و روز دهم ذیقعده او را به دار آویختند و تیرباران کردند و شاه به سریر سلطنت بازگشت».۴۶ هرچند که در پایان، شاه به سریر خود باز می گردد ولی فردی از طبقه مردم هر چند کوتاه به مخالفت با سیاست ۴۷ موجود می پردازد. این ماجرا علاوه بر اشاره به نامتناهی بودن عمر شاه با داستانی شدنش در جهت عمومی شدن گام بر می دارد.
اهمیت و همانند ی های میرنوروزی ۴۸ را با دیگر مراسم سیاسی و غیر سیاسی از جمله آیین مغ کشی و مردگیران و تاثیر بسیار آن را بر دیگر آیین های نمایشی نباید نادیده گرفت. کهن ترین آیین و جشنی که میرنوروزی بر آن تاثیر گذاشته است و زنان در آن نقش مهمی دارند «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» است. این آیین از جهت فرمانروایی ضعیف بر قوی و قدرت یافتن کوتاه مدت آن، شبیه به میر نوروزی است. بردگان طی آیینی، نقش خدایگانان را بازی کردند و در دوران مرد سالاری، زنان جای مردان را گرفتند و مردان، ملزم به اجرای دستورهایشان بودند با این تفاوت که نگاه سیاسی در این آیین بسیار کم رنگ است. «[...] به بیان ابوریحان، اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان شوهردوست و پارسا و درستکار بوده، به همین مناسبت این روز، عید زنان قرار داشت [...] زنان نوعی فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند. گردیزی نوشته است از این جهت جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند».۴۹
آیین مغ کشی هم از میرنوروزی تاثیر می گیرد و هم تاثیراتی بر آیین هایی همچون «دی به مهر» یا «بتیکان» و «عمرکشان» یا «عمرسوزان» می گذارد. همان طور که ذکر شد، این گونه تاثیر و تاثرها در روند آیین های نمایشی ایران بسیار و بررسی آن حائز اهمیت است. در ابتدا، عاملان دینی در آیین هایی چون بعل، اعتقادات خرافی را مبنی بر قربانی کردن شاه برای خدایان رواج دادند ولی برگ زمانه برگشت و قدرت عاملان دینی رو به کاستی رفت و پس از چند قرن، این آیین ها (شباهاتی با زگموگ، ستیک و میرنوروزی دارد) تبدیل به نمایشی سیاسی برای نشان دادن و ذکر ضعف عاملان دینی به شمار آمد تا جایی که در روز خاصی آن ها را به راحتی می کشتند. این رفتار در آیین مغ کشی به خوبی نمایان است.

نظرات کاربران درباره کتاب نامتناهی‌سازی سیاست در آیین‌های نمایشی