فیدیبو نماینده قانونی انتشارات شهید کاظمی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تفحص

کتاب تفحص

نسخه الکترونیک کتاب تفحص به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تفحص

ورق‌های تقویم، سی ویکم شهریور ماه ۱۳۵۹ را نشان می‌دهند. عشایر عرب و کُرد روستاهای مرزی جنوب و غرب، هراسان از حوادثی که طی یکی دوماه گذشته در مرز پیش آمده، در فکر هستند تا به هر وسیله‌ی ممکن، زن‌ها و بچه‌ها را از خطر دور سازند. شایعات، در شهرهای نزدیک به مرز قوّت گرفته، دلهره‌ای عجیب بر مردم سایه افکنده است. تانک‌های پولادین وحشت‌ناک، که از بدو پیروزی انقلاب‌اسلامی، با احساس‌ خطر رهبران «حزب بعث عراق» استارت خورده و روشن شده‌اند، بر سرعت خود می‌افزایند؛ سیم‌های خاردار و میله‌های مرزی را زیر شنی‌ خود له کرده، به‌طرف روستاها و شهرها هجوم می‌آورند. هواپیماها که از ماه‌ها پیش حریم هوایی حکومت نوپای جمهوری اسلامی ایران را آلوده کرده‌اند، این‌بار درحالی که بمب‌ها و راکت‌های مرگ با خود حمل می‌کنند، به تهران و دیگر شهرها حمله می‌کنند. مردم که باور جنگ را ندارند، هراسان می‌گریزند. در ذهن عشایر عرب‌زبان جنوب نمی‌گنجد که حکومت عراق، به بهانه‌ی الحاق خوزستان به خاک عراق، دست به چنین حمله‌ای جنایت‌کارانه زده باشد. گلوله‌های تانک، خمپاره و «خمسه ‌خمسه»‌ عرب و عجم نمی‌شناسند؛ سقف خانه‌ها را بر سر ساکنان ویران می‌کنند...

ادامه...
  • ناشر انتشارات شهید کاظمی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.62 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۳۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تفحص

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

ورق های تقویم، سی ویکم شهریور ماه ۱۳۵۹ را نشان می دهند. عشایر عرب و کُرد روستاهای مرزی جنوب و غرب، هراسان از حوادثی که طی یکی دوماه گذشته در مرز پیش آمده، در فکر هستند تا به هر وسیله ی ممکن، زن ها و بچه ها را از خطر دور سازند. شایعات، در شهرهای نزدیک به مرز قوّت گرفته، دلهره ای عجیب بر مردم سایه افکنده است.
تانک های پولادین وحشت ناک، که از بدو پیروزی انقلاب اسلامی، با احساس خطر رهبران «حزب بعث عراق»۳ استارت خورده و روشن شده اند، بر سرعت خود می افزایند؛ سیم های خاردار و میله های مرزی۴ را زیر شنی خود له کرده، به طرف روستاها و شهرها هجوم می آورند. هواپیماها که از ماه ها پیش حریم هوایی حکومت نوپای جمهوری اسلامی ایران را آلوده کرده اند، این بار درحالی که بمب ها و راکت های مرگ با خود حمل می کنند، به تهران و دیگر شهرها حمله می کنند.
مردم که باور جنگ را ندارند، هراسان می گریزند. در ذهن عشایر عرب زبان جنوب نمی گنجد که حکومت عراق، به بهانه ی الحاق خوزستان به خاک عراق، دست به چنین حمله ای جنایت کارانه زده باشد. گلوله های تانک، خمپاره و «خمسه خمسه» ۵ عرب و عجم نمی شناسند؛ سقف خانه ها را بر سر ساکنان ویران می کنند.
سربازان جنایت پیشه می آیند تا بر روی تلی از کشتگان، «سوسنگرد» را «خفّاجیه»، «اهواز» را «الاحواز»، «آبادان» را «عَبّادان»، «خرمشهر» را «مُحَمّره» و «خوزستان» را «عربستان» بنامند. دشمن که نیروی آن چنانی دربرابر خود نمی بیند، برخلاف رویای تصرّف سه روزه ی تهران، بیش از چهل روز پشت دیوار شهرها می ماند. سرانجام تصاویر نحس صدام عفلقی، بر دیوارهای سرخ از خون خرمشهر، سوسنگرد، بستان، هویزه، قصرشیرین، سومار، نفت شهر و مهران نقش می بندد. سردار قادسیه شادمان می خندد.
اجساد شهدا زن، بچه، پیر و جوان، در کوچه ها و خانه ها به چشم می خورد. بولدوزرها و لودرهای دشمن به راه می افتند؛ چاله هایی کنده، آنان را غریبانه دفن می کنند. از گوشه وکنار شهر، صدای تیراندازی پراکنده به گوش می رسد و به دنبال آن، پیکرهایی بر شهدا اضافه می گردد. بعثی، عرب و عجم نمی شناسد؛ همه باید بمیرند.

مردان که دست زن وبچه ی خود را گرفته و از شهر گریخته اند تا جان سالم به در برند، در شهرهای امن تر به امید بازگشت به خانه های خود روزشماری می کنند. از همسایه ها و بستگان که سراغ می گیرند، هر آن که را نمی یابند، اسیر می دانند.

در خرمشهر که یک ماه و اندی جوانان غیرت مند آن سرسختانه مقاومت کرده اند، می روند تا از روی لوله ی قطور فلزی که در زیر پل نصب شده، به بخش شرقی بروند. شدت آتش دشمن بر روی پل بسیار زیاد است. آنها که ضعیف ترند و توان شان کم تر، تحمل ندارند و از آن بالا به داخل رود کارون پرت می شوند و پس از فریادی، پیکرشان به اروند می پیوندد؛ و دیگر هیچ نشانی از آنان بازنمی آید.
کم کم خطوط دفاعی دربرابر دشمن شکل می گیرند. نیروهای داوطلب، از همه ی نقاط کشور به جبهه ها سرازیر می شوند. به غیر از نیروهای ارتش که براساس سازمان رزم مشخص اکثراً دارای پلاک های فلزی برای شناسایی می باشند، نیروهای داوطلب هیچ کارت شناسایی یا پلاک با خود ندارند. اصلاً در این بحبوحه کسی به فکر این حرف ها نیست. همه آمده اند تا بجنگند. هدف همه این است که انقلاب اسلامی و کشور خود را از گزند دشمن مصون بدارند.
نیمه های شب، گروه گروه رزمندگان که هریک از شهر و سامانی آمده و همدیگر را فقط به اسم کوچک می شناسند، به مواضع دشمن هجوم برده و شبیخون می زنند. در هر درگیری، تعدادی شهید می شوند و پیکرشان در مواضع دشمن باقی می ماند.
در سوسنگرد، گروهی از رزمندگان در محاصره ی دشمن قرار می گیرند. اکثر نیروهای تیم پانزده نفره به شهادت می رسند، به جز دونفر؛ آن دو برای این که گزندی از جانب دشمن بعثی به پیکر شهدا وارد نشود، آنان را در چاله ای گذاشته و «به رسم امانت» به خاک می سپرند. چندی که از درگیری و پیوستن آن دو به نیروهای خودی می گذرد، هردوی آنها در انفجار خمپاره به شهادت می رسند و دیگر کسی نیست تا محل دفن شهدا را نشان دهد.

تابستان سال ۱۳۶۱، دشمن که از ضربه ی سهمگین و گیج کننده ی رزمندگان اسلام در فتح خرمشهر آرمان های تجاوزکارانه اش را از دست رفته و مواضع و خطوطش را در خطر جدی می بیند، در شلمچه حصاری عظیم به دور خود می گستراند. کانال هایی با عمق و عرض دو - سه متر که داخل آنها از «مین»۶ و سیم خاردار پر شده است. میادین مین بسیار عظیم، «کانال پرورش ماهی»۷ - که به روایاتی به آب داخل آن برق فشارقوی وصل شده است - «خاکریزهای مثلثی»۸ شکل که هرضلع آن دو - سه کیلومتر طول دارند، موانعی هستند که براساس طرح مستشاران خارجی به خصوص اسرائیلی ها در شلمچه ایجاد می شوند؛ تا بصره از هجوم در امان باشد. دشمن که در مراحل اولیه ی عملیات رمضان۹ تلفات و ضایعات شدیدی متحمل شده و سنگین ترین آن در شب عیدفطر است که شعله ی صدها تانک و نفربر سوزان دشت را روشن می سازد، همه ی توان خود را برای مقابله با ادامه ی عملیات به کار می بندد. گروهی از نیروهای اسلام از کانال پرورش ماهی می گذرند، ولی دشمن موفق می شود پل ها را به تصرف درآورده و پیکر مطهر آنان را در آتش کین بسوزاند.
نیروهای رزمنده ای که از یک ضلع وارد خاکریزهای مثلثی می شوند، بر اثر خطای دید، در روبه روی خود خاکریزی می بینند که از شمال به جنوب کشیده شده و برای تصرف آن پیش می روند؛ ولی آن چه می بینند، در حقیقت دوضلع دیگر مثلثی است که از چپ و راست کشیده شده و در روبه رو به هم متصل شده اند. با ورود نیروها به داخل مثلث که بر روی هرضلع آن نیز مثلث هایی با اضلاع چند صدمتری تعبیه شده است، از پشت دور خورده و به شهادت می رسند. بنا به گفته بعضی از نیروها، داخل بعضی از مثلث های فرعی قیر ریخته بودند که به دلیل حرارت بالای ۵۰ درجه ی خوزستان، نرم شده، نیروها در آن گیر کرده و به اسارت درآمده اند. دشمن وحشیانه بر اسرا آتش می بارد.
از عملیات رمضان به بعد است که مسئله ی مفقودالاثرها جدی تر می شود. خبر شهادت به خانواده داده می شود، ولی پیکری بازنیامده است. مزاری نیست که بر آن مراسم بگیرند و گُل نثار کنند. همین امر، شک و دودلی در دل خانواده ها می اندازند که نکند بچه شان زنده و اسیر باشد؟!
شیوه و شدت عملیات بعدی متفاوت می شود. برای سرکوب متجاوز که هرلحظه فکر اشغال مجدد شهرهای ایران اسلامی را در سر می پروراند، طرح هایی اجرا می شود تا دشمن را در عمق مواضع و آن سوی مرزها سرکوب کنند. دشمن بی کار نمی نشیند. ستون پنجم۱۰ - نفوذی ها۱۱ و توده ای ها۱۲، سربازان بدون اونیفورم عراق - دست به کار می شوند و با نفوذ دربین نیروها، سعی می کنند به زمان و مکان عملیات رزمندگان اسلام پی برده و به دشمن این آب و خاک اطلاع دهند.
نیروهای اسلام بنابر تکلیف شرعی و ملّی خود، باوجود همه ی سختی و مشقات، به عملیات و تهاجم خود ادامه می دهند. سال ۱۳۶۱ به خاطر همین خیانت های ننگین، تعداد زیادی از رزمندگان، مظلومانه داخل مرزهای ایران اسلامی به شهادت می رسند و پیکر مطهرشان بر دشت ها و تپه ماهورها در اهتراز می ماند.
در عملیاتی همچون «محرم»۱۳، «والفجر مقدماتی»۱۴، «والفجر ۱»۱۵، «والفجر ۴»۱۶، «خیبر»۱۷، «بدر»۱۸، «کربلای ۴»۱۹، «کربلای ۵»۲۰، «کربلای ۸»۲۱، و «بیت المقدس ۷»۲۲، به لحاظ شدت نبرد، هراس زیاد دشمن و به کارگیری غالب توان نظامی و حجم بالای آتش، پیکر شهدای بیش تری برجای می ماند؛ چراکه دست به دست شدن خاکریزها و مواضع بین نیروهای اسلام و دشمن، باعث می شود پیکر شهدا در خطوط عراق باقی بماند.
نیروهای بعثی باوجودی که در عملیاتی مثل کربلای ۵ و خیبر تلفات و ضایعات زیادی متحمل شده اند، ولی به زورِ «جوخه های مرگ»۲۳ مجبور به مقاومت می شوند و برای تصرف مجدد یک خاکریز، از روی کشته های خود می گذرند. عملیات برون مرزی۲۴ فتح و ظفر که از سال ۱۳۶۵ درمناطق شمال غرب کشور آغاز می شوند، به دلیل نفوذ رزمندگان اسلام در عمق صدکیلومتری مواضع دشمن، شهدایی را دربر دارد که پیکرهای شان هیچ گاه به دست نیامد.

موصل ۱، ۲، ۳ و ۴ از جمله اردوگاه هایی هستند که عراق اسرای ایرانی را در آنها نگه داری می کند. هر از چندگاه اسیری بر اثر شکنجه و جراحات وارده، مریضی سخت، عدم رسیدگی نیروهای عراقی یا درگیری منجر به شهادت، جان خود را از دست می دهد و درحالی که غریبانه داخل پتویی پیچیده شده، به گورستان کنار موصل چهار برای دفن منتقل می شود. وقتی دوستانش سراغ او را می گیرند، پاسخ می شنوند: «منتقل شد به موصل پنج.»
درکنار اکثر اردوگاه های نگه داری اسرا، چنین مکانی وجود دارد.
در بعضی از عملیات، دشمن برای اهداف و امیال شیطانی خود، برخلاف قوانین بین المللی، تعداد زیادی از اسرا را ثبت نام نکرده و آنها را به اردوگاه مفقودین منتقل می کند. این نوع اسرا هیچ هویت و مشخصه ای ندارند و خانواده ها گمان به شهادت آنان برده اند. کوچک ترین فرار یا درگیری، منجر به هجوم وحشیانه ی سربازان به جمع اسرای بی سلاح و شهادت آنان می شود. هرتعداد از آنان که به شهادت برسند، هیچ گزارشی به جایی درز نمی کند.

اروندرود، خروشان و جوشان درتلاطم است. سرعت آب در جزرومد به ۶۰ کیلومتر درساعت می رسد. گروهی رزمنده که لباس غواصی برتن دارند، سینه بر آب زده و الله اکبر گویان پیش می روند تا دژ به ظاهر تسخیر ناپذیر فاو را در آن سوی رود، درهم بشکنند. شدت جریان آب بسیار زیاد است. غواصان که دست دردست یکدیگر پیش می روند، از هم جدا می شوند. صبح روز بعد، خط شکسته و دشمن گریخته است. پیکر تعدادی از غواصان لای سیم های خاردار و میله های خورشیدی۲۵ گیر کرده است. تعدادی از شهدا مفقود شده اند و پیکرشان به دریا پیوسته است. آن سوتر در دهانه ی خلیج فارس، کوسه ها در تلاطم غیرطبیعی هستند؛ آن جا آب رنگ سرخ دارد. خونین است!

آن چه آمد، تنها گوشه هایی بود بس کوچک از حوادثی که طی هشت سال دفاع مقدس، منجر به مفقودالاثر شدن و برجای ماندن پیکر تعداد زیادی از شهدا شد. آن چه قابل ملاحظه می باشد، روحیه ی پاک و خالص رزمندگانی است که برای انجام وظیفه و تکلیف شرعی خویش، به همه ی دنیا و مافیها پشت پا زده و راهی صحنه های نبرد شدند. آنان که مردانه پا در این راه گذاشتند، نه تنها هیچ غصه ای از جا ماندن پیکر و یا گمنام بودن نداشتند، بلکه درموارد زیادی از خداوند عاجزانه می طلبیدند پیکرشان در کوه ها و بیابان ها غریبانه و مظلومانه بر زمین بماند. مقتدای آنان در این خواسته، صدیقه طاهره حضرت زهرا (س) بود و آرزو می کردند مزارشان گمنام بماند و یا این که بدن قطعه قطعه شان همچون سرور شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، در بیابان ها باقی بماند تا سندی شود بر مظلومیت یاران پیامبر (ص).
اکنون که سالیانی از آن روزهای خون و حماسه می گذرد - و چه بسا یاد و خاطره ی آن ایام در اذهان کم رنگ شده باشد - به همت گروهی مخلص و مومن که در این آشفته بازار روزگار، همه ی جان خویش را بر کف نهاده و راهی میدان های مین شده اند، پیکرهای این عزیزان از مناطق و صحنه های نبردی که تا اواخر جنگ در تسلط و اشغال دشمن بود، به وطن بازمی گردد و یک بار دیگر عطر شهادت کوچه های شهر را فرامی گیرد.
با پایان یافتن جنگ عراق علیه ایران، صدام حسین که به خاطر شکست و ناکامی در رسیدن به اهدافش از جنگ هشت ساله، خود را زیر فشار افکار عمومی می دید، دست به اقدامی عجیب زد. صدام برای این که به درخواست ده ها هزار خانواده ای که فرزندان شان در تجاوز به ایران مفقود شده بودند پاسخ داده باشد، سه روز را به عنوان «روز مفقودین» اعلام کرد و از آن به بعد همه ی مفقودین جنگ را «شهدای قادسیه ی صدام» نامید. از آن زمان، نیروهای عراقی مستقر در خطوط جبهه ها نیز از پذیرش اجساد سربازان شان خودداری می کردند.
اخیراً نیز سازمان حقوق بشر عراق که بحث مفقودین را پی گیری می کند، با انتشار اطلاعیه های متعدد از مردم خواست تا برای تحویل گرفتن اجساد فرزندان شان - که در تبادل با ایران به عراق منتقل شده اند - مراجعه کنند، ولی مردم از این کار سر باز می زنند.
امروزه، در عراق هیچ کس را نمی شود یافت که به کشته شدن فرزندش در جنگ علیه ایران افتخار کند، بر قبر او مفتخرانه پرچم و بارگاه زده باشد، مراسم سال گرد و یادواره بگیرد، یا کتابی در وصف کشتگان جنگ منتشر کند. با در گور رفتن صدام، همه ی افکار، اندیشه های متجاوزانه و افتخارات سردار شکست خورده ی قادسیه نیز به گور رفت.
علی الظاهر اوایل دهه ی ۷۰ که عملیات تفحص شهدا و کاروان تشییع شهدا در شهرها جریان پیدا کرد، یکی از مسئولین سیاسی، به تبعیت از صدام! پیشنهاد داد تا روزی به نام مفقودین نام گذاری شود تا همچون عراق، در ایران نیز پرونده ی مفقودالاثرها برای همیشه بسته شود!

آن چه در پی می آید، گفت وگویی است صمیمی و گزارش و تحقیقی در امر تفحص، با تعدادی از نیروهای گروه تفحص و کشف شهدای لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) همراه با بعضی خاطرات و مقالات در رابطه با تفحص، کشف، شناسایی و تشییع پیکر شهدا در شهرها.
لازم به ذکر است این نوشتار در سال های ۱۳۷۴- ۱۳۷۵ در منطقه ی فکه تهیه و تنظیم گردیده و سال ۱۳۷۹ برای اولین بار منتشر شد؛ ولی باوجود گذشت سال ها، چه بسا روال و روند کار تفحص چندان تغییر ملموسی نکرده باشد! و صدالبته اگر تغییرات و پیش رفتی هم ایجاد شده باشد، چگونگی شکل گیری و تشکیل اولین گروه های تفحص مدنظر این کتاب بوده است.
بدون شک یگان ها وگروه های زیادی در امر بازگرداندن پیکر مطهر شهدا فعالیت داشته و دارند که پرداختن به فعالیت همه ی آن عزیزان فرصت زیادی می طلبد؛ این نوشته، فقط حاصل سفرها و گفت وگوهای نگارنده در منطقه ی عملیاتی فکه می باشد که جا دارد از همه ی گروه های تفحص در جنوب، غرب و شمال غرب کشور قدردانی به عمل آورد و برای همه شان توفیق روزافزون از درگاه ایزدِ منّان مسئلت نمایم.
به جاست از همه ی عزیزانی که در فراهم آمدن این کتاب یاری نمودند، قدردانی شود که در آن میان می توان به برادران بزرگوار گروه تفحص لشکر۲۷ حضرت رسول (ص) «سیداحمد میرطاهری»،۲۶ «محمد شهبازی»،۲۷ «سیدبهزاد پدیدار»،۲۸ «مرتضی شادکام»،۲۹ «محمدرضا دامغانی»،۳۰ «عباس قنبری»۳۱ و شهیدان «مجید پازوکی» و «علی محمودوند» اشاره کرد.
همچنین باید به آنان که به هرنحو و به فراخور توان خویش در تهیه این نوشتار مشوّق، محرّک و یاور بودند، استاد «علی رضا کمره ای»،۳۲ «حسین بهزاد»،۳۳ حجت الاسلام والمسلمین «سیدسعید لواسانی»،۳۴ «هفته نامه ی فرهنگ آفرینش»، «بهزاد پروین قدس»۳۵،«ستاد معراج شهدای تهران»، «قربان بیرقی»،۳۶ «سیداحمد حسینی»۳۷ و «محمدابراهیم رنگین»۳۸ اشاره کرد.
با ادای احترام نسبت به تمامی شهدای بزرگوار یگان های تفحص که در روزگار نام و نان، به دنبال یاران خویش کوه ها و دشت ها را درنوردیدند، جان خویش در طبق اخلاص نهادند، و آرزوی سلامت و شفا برای تمامی جانبازان تفحص؛ جا دارد از آن دسته عزیزانی که به هرنحو ممکن در این امر کوتاهی کرده و یا ریگی در کفش شدند! و شهدا را فقط در تصاویر پُرتره و داخل قاب عکس های مزیّن و زیبا می پسندند! تشکر کرد و برای شان دعای خیر نمود.
خداوند همه را به یگانه راه خویش هدایت فرماید.

حمید داودآبادی
پاییز ۱۳۹۳

تقدیم به فرمانده گمنامی که آرزوی شهادت در دلش شعله می کشید و به برکت نامش گرد هم آمدیم...

تفحص که شروع شد / سیداحمد میرطاهری

اولین روزها

عملیات والفجر مقدماتی و والفجر یک که در فکه۳۹ انجام شد، یعنی سال ۶۲ - ۶۱، آن زمان من کردستان بودم. در شهرهای سقز و بوکان. به همین خاطر در آن عملیات شرکت نداشتم. چون از سال ۶۳ بود که آمدم جنوب و در «لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)»۴۰ مشغول خدمت شدم.
از زمان جنگ، مسئله ی انتقال پیکر شهدا به عقبه ی خط مطرح بود و در قالب دسته های «تخلیه ی شهدا» که زیرنظر «واحد تعاون»۴۱ هریگان، گردان و گروهان سازمان دهی می شدند، کار می کردند. از همان اولین روزهای جنگ این کار انجام می شد ولی به اَشکال مختلف. این گونه نبود که یک عده رزمنده بروند بجنگند، در سخت ترین شرایط از اسلام، انقلاب و کشور دفاع کنند و وقتی شهید شدند، خدایی ناکرده کسی پیکرشان را به عقب نیاورد. از همان اول این احساس وظیفه، اهمیت خاص خود را در بین نیروها داشت.

انتقال شهدا در زمان جنگ

در زمان جنگ، هنگامه ی عملیات و نبردهای شدید، تا آن جا که پیکر شهدا در دید بود و امکان دسترسی و عقب آوردن شان وجود داشت، برای انتقال آنها اقدام می کردیم. البته این کار به شهادت بعضی از نیروهای تخلیه گر شهدا هم منجر می شد؛ چراکه آنها باید در خط مقدم - و بیش تر مواقع هم در خطوطی که به دلیل بعضی از تاکتیک های نظامی تخلیه شده و در میان ما و دشمن قرار گرفته بود - حضور پیدا می کردند، جلو می رفتند و حتی جلوتر از نیروهای خط مقدم، پیکر شهدا را به عقب منتقل می کردند. مثلاً در انتقال شهدا در عملیات بزرگ کربلای پنج، مشکلات زیادی برای بچه های تعاون پیش آمد. علت آن هم حجم بسیار بالای آتش و بمباران مدام منطقه توسط دشمن و گاهی متلاشی شدن پیکر شهدا بر اثر انفجارهای بعدی بود. یا این که پیکر آنها در جایی قرارمی گرفت و درحالتی افتاده بود که به هیچ وجه نمی شد به آن دسترسی پیدا کرد. مثلاً یک نفربر خودی را تانک های عراقی در «سه راه شهادت»۴۲ زدند که مجروحین برای انتقال به عقبه ی خط، داخل آن بودند. همه ی سرنشینان نفربر، مجروحین و خدمه، در آتش سوختند و از بدن های شان هیچی جز مقداری استخوان سوخته و ذغال شده باقی نماند و معلوم هم نشد چه کسانی و حتی چندنفر داخل آن نفربر شهید شدند.
با همه ی اینها، برای بچه های تعاون مهم بود که پیکر شهدا به عقب منتقل شود، ولی گاهی اوضاعی پیش می آمد که امکان این کار وجود نداشت و باید صبر می کردیم تا بعد از تب وتاب عملیات.

مشکلات شناسایی شهدا در زمان جنگ

باتوجه به فضا و روحیات حاکم بر محیط جنگ ما و روحیه ی معنوی بالای بچه های بسیجی که وقتی به قصد عزیمت به جبهه از خانه خارج می شدند، به همه ی مسائل دنیوی پشت پا می زدند و هیچ وابستگی میان آنان و دنیای پشت سرشان نبود، بعضی از نیروها کارهای خاصی کردند که الان از دید ما مشکل محسوب می شود.
اکثر بسیجی ها به پلاک، مدارک شناسایی و امثال آن هیچ اعتقادی نداشتند و این نیاز را در خود احساس نمی کردند. آمده بودند تا بجنگند، شهید شوند یا پیروز. این ازنظر خودشان منطقی و آرمانی بود. اگر می خواستند وابستگی به مسائل دنیایی داشته باشند، قدم در سخت ترین و خطرناک ترین مراحل جنگ و نبرد نمی گذاشتند.
طبیعی بود، کسی که آمده جانش را فدا کند، شناسایی جنازه برایش مطرح نباشد. خیلی از بچه ها آرزوی شان این بود که مثل حضرت زهرا (س) گمنام باشند و هیچ نشانی از مزارشان وجود نداشته باشد، که این مسئله در وصیت نامه ی بسیاری از شهدا به خوبی عیان است.
گذشته از اینها، برخی از کارها الان برای ما مشکل آفرین شده ؛ مثلاً گاهی پلاک هایی را که برای شناسایی به آنها داده بودیم و مشخص کننده ی هرفرد رزمنده بود، به رسم یادگار به همدیگر هدیه می دادند. یا این که یکی از مسائلی که الان خودمان به اهمیت آن پی می بریم – و شاید آن زمان چندان توجهی به آن نمی شد و نداشتیم - این بود که اواخر جنگ، به خصوص در عملیات «مرصاد»۴۳ و مقابله با تجاوز مجدد نیروهای دشمن۴۴ در اکثر جبهه ها در تابستان ۱۳۶۷، پلاک نداشتیم تا به نیروها بدهیم. خوب یادم است در عملیات مرصاد، ما تا ساعت ۱۲ ظهر به نیروها پلاک دادیم، دیگر پلاک ها مان تمام شد. تعدادی پلاک از تعاون «لشکر۱۰ سیدالشهدا (ع)»۴۵ قرض گرفتیم، آن هم تمام شد. باوجودی که خیلی سریع و در کوتاه ترین زمان ممکن برای نیروها پلاک صادر می کردیم، ولی چون تعداد نیروهایی که برای مقابله با تحرکات منافقین و عراق به جبهه ها اعزام شده بودند، بسیار زیاد بود و همه ی یگان ها غافل گیر شدند، امکان تامین پلاک وجود نداشت. به همین لحاظ تعدادی از نیروها بدون این که پلاک تحویل بگیرند، برای حمله رفتند جلو؛ از جمله تعداد زیادی از نیروهای گردان حمزه لشکر ۲۷ این وضعیت را داشتند.

نظرات کاربران درباره کتاب تفحص

یکی از شگفت انگیزترین کتابهایی که تابحال درمورد دفاع مقدس خواندم
در 1 سال پیش توسط bar...575
مفید بود
در 2 سال پیش توسط mas...gan
خاطرات جالبی توی کتاب اورده شده... خیلی ها با عشق و دست خالی رفتن پای کار.
در 1 سال پیش توسط مهدی