فیدیبو نماینده قانونی انتشارات بنیاد نهج‌البلاغه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کاوشی در نهج ‌البلاغه

کتاب کاوشی در نهج ‌البلاغه
مجموعه مقالات و سخنرانی‌ها در کنگره بین‌المللی هزاره نهج‌البلاغه - جلد دوم

نسخه الکترونیک کتاب کاوشی در نهج ‌البلاغه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب کاوشی در نهج ‌البلاغه

مشهورترین اثر سیدِ رضی نهج‌البلاغه است که آن را در سال ۴۰۰ هجری یعنی شش سال پیش از وفاتش تألیف کرده است. بنابراین امسال درست هزار(۱) سال از عمر نهج‌البلاغه می‌گذرد. سیدِ رضی در سایه دانش وسیع و نیروی سنجش ادبی فوق‌العاده خویش با استفاده از کتابخانه شخصی خود و کتابخانه بزرگ برادرش سید مرتضی، و کتابخانه شاپوربن اردشیر وزیر شیعی بهاءالدوله دیلمی که دارای ده هزار جلد کتاب نفیس و بعضی منحصر به فرد بوده است، و سایر مآخذی که در اختیار داشته، پس از مطالعه دهها کتاب پیرامون خطبه‌ها و سخنان و نامه‌های بی‌نظیر و تاریخی جدّ بزرگوارش امیرالمؤمنین علیه‌السلام، مطالب نهج‌البلاغه را از میان آنها برگزید و در سه بخش قرار داد: خطبه‌ها و سخنان، نامه‌ها و کلمات قصار (سخنان کوتاه) حضرت و آن را نهج‌البلاغه یعنی (روش زیبای سخن گفتن) نامید. مقدّمه‌ای عالی و کوتاه نیز بر آن نوشت و در صدر و ذیل بعضی از سخنان حضرت گاهی مشکلات آن را حلّ کرده و توضیح داده یا مأخذ آن را نقل می‌کند یا شأن نزول آن را بیان می‌دارد. علامه بحرالعلوم فقیه عالی مقام شیعه نهج‌البلاغه یعنی گزیده‌ای از سخنان امیرالمؤمنین علیه‌السلام را «سخنی بالاتر از گفتار مخلوق و پایین‌تر از کلام خالق» می‌داند. دانشمندان معتقدند از این مقدار سخنان امیرالمؤمنین که سیدِ رضی در «نهج‌البلاغه» تدوین کرده است، به خوبی پیداست که پس از قرآن مجید، دنیای اسلام کتابی از لحاظ ابعاد و ارزش‌های اسلامی مانند نهج‌البلاغه در اختیار ندارد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات بنیاد نهج‌البلاغه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.39 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۷۹ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب کاوشی در نهج ‌البلاغه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بخش اول: مباحث کلامی، اعتقادی

انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه - آیت اللّه حسن حسن زاده آملی

بِسمِ اللّه الرّحمن الرّحیم الحمدللّه الذی جعلنا من المتمسکین بولایه
مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام

«قیمه کل امری ما یحسنه».(۱)
ارزش هر کس به اندازه دانایی و تخصص اوست.

رساله ای در موضوع انسان کامل از نظر نهج البلاغه و وجوب وجود چنین فردی به دوام در نشئه عنصری، به مناسبت کنگره هزاره نهج البلاغه که از بلنداندیشی ذوات محترم بنیاد نهج البلاغه تاسیس گردید، تهیه و به ساحت مبارک اهل درایت و ولایت آن بنیاد خیر نهاد با هزاران تحیت و سلام اهدا گردید، این مقاله وجیزه ای از آن است.
* * *
«وانا لامراء الکلام و فینا نشبت عروقه وعلینا تهدلت غصونه».(۲)
ما امیران سخن هستیم؛ درخت سخن در ما ریشه دوانده و شاخه های آن بر ما سایه افکنده است.

معجزات سفرای الهی بر دو قسم است: قولی و فعلی؛ معجزات فعلی تصرّف در کاینات به قوّت ولایت تکوینی باذن اللّه تعالی است. از آن جمله است واقعه شجره قاصعه ـ نهج البلاغه که درخت به امر رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم از جای خود کنده شد و مانند مرغی بال زنان به سوی پیغمبر اکرم شتافت.
کندن در خیبر به دست یداللّهی امیر علیه السلام که خود فرمود:

«واللّه ما قلعت باب خیبر و قدفت به اربعین ذراعا لم تحس به اعضائی بقوه جسدیه ولا حرکه غذائیه ولکن ایدت بقوه ملکوتیه ونفس بنور ربها مضیئه».(۳)
به خدا سوگند! توانایی کندن در خیبر، ناشی از نیروی بدنی و نرژی غذایی نبوده است بلکه این کار با تاییدات الهی و نیروی ملکوتی و برخورداری از پرتو نور پروردگار انجام شده است.

در شمار معجزه فعلی است.
معجزات قولی، علوم و معارف است که به تعبیر امیر علیه السلام در خطبه اشباح نهج البلاغه از ملائکه اهل امانت وحی از حظائر قدس ملکوت بر مرسلین نازل شده است.
معجزات فعلی، موقت، و بعد از وقوع، عنون تاریخی دارند؛ به خلاف قولی که دائمی اند. آن، عوام را به کار آید که با محسوسات آشنایند، و این خواص را که گوهر شناسند. به قول خواجه در شرح اشارات:

«الخواص للقولیه اطوع و العوام للفعلیه».(۴)
خاصان و فرهیختگان به معجزه های قولی گرایش دارند، و عوام و مردم عادی از معجزات فعلی و عینی و محسوس استقبال می کنند.

سر سلسله معجزات قولی، قرآن مجید است که صورت کتیبه خاتم صلی الله علیه و آله وسلم است، و معارف صادر از اهل بیت عصمت و وحی علیهم السلام چون نهج البلاغه و زبور و انجیل آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم صحیفه سجّادیه و جوامع روایی، تالی آن. آری تنها معجزه فعلی باقی پیغمبر قبله مدینه طیبه است که بدون اعمال قواعد و آلات نجومی آن را در غایت استوا تعیین فرمود و به سوی کعبه ایستاده و فرمود: «محرابی علی المیزاب».(۵)
اگر کسی با نظر تحقیق و انصاف در معارف اهل بیت وحی تدبر کند اعتراف می کند که این همه معارف از مدرسه و معلم ندیده، جز از نفوس موید به روح القدس نتواند بود، و خود آنها بهترین حجت بوده آنان است که: «الدلیل دلیل لنفسه»؛ آفتاب آمد دلیل آفتاب. نهج البلاغه نمونه ای بارز از این کالای پر بهای بازار معارف است.
ادعیه ماثوره و مناجات ها، هر یک مقامی از مقامات انشایی و علمی آن بزرگان است، لطایف ذوقی و دقایق شهودی که در اینها نهفته است، در روایات نیست که در اینها مخاطب مردمند و با آنها به فراخور فهمشان سخن می گفتند، و در آنها با جمال و جلال مطلق به خلوت راز و نیاز می نشستند لذا آن را که در گنجینه نگارخانه عشق داشتند، به زبان آوردند.
نهج البلاغه، در جمیع شئون و امور حیات انسانی نهجی قویم است که اگر در آن ترتیب حروف تهجی از الف تا یا، در هر یک از آن شئون بحث گردد اصول و امهاتی را حائز است که هر اصلی خود شجره طیبه فروع و اثمار بسیار است.
بر اثر عظم مقام و منزلت گفتار آن جناب که مسحه ای از علم الهی، و قلبی از نور مشکوه رسالت، و نفخه ای از شمیم ریاض امامت است، از زمانش تا کنون بسیاری از اعاظم علما در جمع آوری کلماتش سعی بلیغ مبذول و اهتمام به سزا اعمال نموده اند. ما شماری از آنها را در رساله اصل این وجیزه ذکر کرده ایم.

«اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم للّه بحجه».(۶)
آری! خداوندا! زمین هیچ گاه از حجّت الهی خالی نیست.

عقل و نقل متفقند بر این که نشئه عنصری هیچ گاه خالی از انسان کامل مکمل که واسطه فیض است، نیست، و هر دو ناطقند که:

«الامام اصله قائم فعله دائم، کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السما توتی اکلها حین باذن ربها».
اصل و اساس امام، استوار و پابرجا و فعل و فرآیند و برآیند او همیشگی است. مانند درخت پاکیزه ای که اصل و تنه آن ثابت و شاخه های آن در آسمان است و به اذن الهی ثمرات آن در دسترس است.

این سنّت الهی در نظام ربّانی و عالم کیانی است:

«فلن تجدلسنه اللّه تبدیلاً ولن تجدلسنه اللّه تحویلاً»(۷)
در سنت الهی هرگز تبدیل و دگرگونی نخواهی یافت.

در نهج البلاغه حدود یکصد و چهل مورد از بیان ولی اللّه اعظم وصیّ علیه السلام در اوصاف اولیاءاللّه اعم از رسول و نبیّ و وصیّ و ولی آمده است که هر یک در موضوع مذکور اصلی پایدار و دستوری استوار، و مشرب آن حیات و منبع شراب طهور است و در رساله نامبرده بیش از هفتاد موضع را به اختصار و فهرست وار نقل در پیرامون برخی از آنها بحث کرده ایم و در این خلاصه به ایجاز اشارتی می نماییم:

ولی اللّه

این چنین انسان ولی اللّه است.

«ولهم خصائص حقّ الولایه».(۸)
ویژگی های حق ولایت به آنها (اهل بیت علیهم السلام) اختصاص دارد.

ولی، از اسماءاللّه است.

«وینشر رحمته و هوالولی الحمید»(۹)
رحمت خویش را می گستراند، و او ولیّ و (سرپرست) و ستوده است.

و اسماءاللّه باقی و دائم اند.

«فاطر السموات والارض انت ولییّ فی الدنیا والآخره»(۱۰)
ای آفریننده آسمانها و زمین! تو ولیّ و سرپرست من در دنیا و آخرت هستی.

مظهر اتمّ و اکمل این اسم شریف صاحب ولایت کلیه است و آن انسان کامل است که تواند به اذن اللّه در مادّه کائنات تصرّف کند و قوای ارضیه و سماویه را در تحت تسخیر خویش درآورد بلکه چه جای تصرّف که اقتدار بر انشای اجرام عظیمه دارد. چه:

«العارف بخلق بهمته ما یکون له وجود من خارج محل الهمه».(۱۱)
انسان عارف با همّت و ت وجه و توان روحانی و والای خویش آنچه را که خارج از قوه خیال و در اعیان خارجی است می آفریند.

این اذن اللّه ، اذن قولی نیست بلکه اذن تکوینی منشعب از ولایت کلیه مطلقه الهیه است:

«واذ یخلق من الطین کهیئه الطیر باذنی»(۱۲)
و هنگامی که به فرمان من، از گل چیزی به صورت پرنده می ساخت.

و این ولایت تکوینی است نه تشریعی؛ چه تشریعی خاصّ واجب الوجود است که شارع و مشرع است و برای عبادتش شریعت و آیین قرار می دهد و جز او کسی حقّ تشریع شریعت ندارد. پیغمبر مامور به انذار و تبشیر است و مبلغ و مبین احکام، نه مشرع:

«وما ارسلناک الاّ مبشرا ونذیرا»(۱۳)

ولایت به حسب رتبت اعلی و ارفع از رسالت و نبوّت است چون ولایت نبیّ، جنبه حقانی دارد و نبوّتش وجهه خلقی، لذا ولایت، باطن نبوّت و رسالت است و نیل به این دو مبتنی بر آن می باشد. نبیّ صلی الله علیه و آله وسلم به وصیّ علیه السلام فرمود:

«انک تسمع ما اسمع وتری ما اری الا انک لست بنبی».(۱۴)
ای علی! تو آنچه را من می شنوم، می شنوی؛ و آنچه را من می بینم می بینی، جز این که تو پیامبر نیستی.

علی علیه السلام را فضل نبوّت نیست ولی به نور ولایت می شنود آنچه را رسول می شنود و می بیند آنچه را رسول می بیند. مسعودی در مروج الذهب از سبط اکبر رسول صلی الله علیه و آله وسلم در وصف وصیّ علیه السلام پس از شهادت و رحلتش، نقل کرده است که:

«واللّه لقد فیض فیکم اللیله رجل ما سبقه الا ولون الا بفضل النبوّه».
و نیز بحرانی در تفسیر برهان از صادق آل محمّد نقل می کند که:

«ادنی معرفه الامام انه عدل النبی الا درجه النبوّه».
کمترین شناخت نسبت به امام این است که او همتراز نبیّ است اما پایه و مرتبه ی نبوّت را ندارد.

رسول و نبیّ، از اسماءاللّه نیستند ولی ولیّ از اسماءاللّه است لذا ولایت منقطع نمی گردد، به خلاف رسالت و نبوّت. چون ولایت شامل رسالت و نبوّت تشریعی و غیر تشریعی که در اصطلاح اهل معرفت نبوّت عامه گویند و انباء معارف و اخبار حقایق را از وی دانند، می باشد، در نص عزیز، عزیزی به فلک محیط عام تعبیر گردید.
ولایت تشریعی و تکوینی هر دو در مقام توحید فعل به یک ولایت بازگشت می کنند. لا اله الاّاللّه وحده وحده وحده، که توحید ذات و صفات و افعال است نه تاکید. والیه یرجع الامر کلّه.

خلیفه اللّه

این چنین انسان خلیفه اللّه است:

«اولئک خلفااللّه فی ارضه والدعاه الی دینه».(۱۵)
آنان جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدا هستند.

خلیفه باید به صفات مستخلف عنه و در حکم او باشد و گرنه خلیفه نیست. لذا فرمود:

«وعلم آدم الاسماء کلّها»(۱۶)
سپس علم اسما(علم اسرارآفرینش ونامگذاری موجوات)راهمگی بهآدم آموخت.

جمع محلی به الف و لام موکد به کلّ آورد:

«وانی جاعل فی الارض خلیفه»(۱۷)
من در روی زمین جانشینی (نماینده ای) قرار خواهم داد.

و این دال است که وصف دائمی حقیقه الحقایق جلت عظمته جاعلی این چنین است، پس همواره مجعولی آن چنان باید زیرا «جاعل» است نه «جعلت و اجعل» و نحوهما. چنان که کلمه «انی» آیه ناطق است که جز حقّ تعالی هیچ کس حقّ تعیین خلیفه ندارد، همانند: «انی» و «عهدی» در آیه:

«واذا بتلی ابراهیم ربه بکلمات»(۱۸)
(به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با کلمات و وسایل گوناگونی آزمود. و او به خوبی از عهد این آزمایش ها برآمد.

همان طور که جز حقّ تعالی کسی حقّ تشریع ندارد و این ولایت خاصّ واجب الوجود است و متخلف در قرآن و سنت ظالم خوانده شد.
اسم بر دو قسم است:
۱ـ ذات ماخوذ با صفتی و معنی که اسم تکوینی خارجی است و هر اسمی شانی از ذات واجب و تجلّی ای از تجلیات اوست. پس اسما ظهورات و بروزات تجلیات هویت مطلقه اند که حقائق عینیه اند، «کل یوم هو فی شان»(۱۹)
و او هر روز در شان و کاری است.

«قل ادعوااللّه اوادعوا الرحمن ایاما تدعوا فله الاسماء الحسنی»(۲۰)
بگو: «اللّه» را بخوانید یا «رحمان» را، هر کدام را بخوانید، (ذات پاکش یکی است و) برای او بهترین نامهاست.

۲ ـ اسم اسم که الفاظند.
آگاهی به لغات اقوام و السنه آنان هر چند فضل است ولی آنچه که موجب تفاخر آدم و تفضل او بر ملائکه است و منشا آثار وجودی و سبب قدرت و قوّت نفس ناطقه انسانی می گردد، این است که نفس دارای حقائق عینیه آنها گردد. یعنی خلافت مرتبه ای است جامع جمیع مراتب عالم. در نص ثمین آدمی چه خوش نقشی نموده از خط یار که گفت:

«فسمی هذا المذکور ـ یعنی الکون الجامع ـ انساناً و خلیفهً فاستخلفه فی حفظ العالم فلا یزال العالم محفوظا مادام فیه هذا الانسان الکامل».(۲۱)
پس کسی که این گونه از او یا شده ـ یعنی هستی جامع ـ انسان نا میده شد، و جانشین.

قطب زمان

این چنین انسان قطب زمان است: «ان محلی منها محل القطب من الرحی».(۲۲)
جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی و وصایت و خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت کند.
رحی بر قطب دور می زند و بر آن استوار و بدان پایدار است. مقام همان مرتبت امامت و مقام خلافت الهیه است که نه تعدّد در آن راه دارد و نه انقسام به ظاهر و باطن و نه شقوق اعلم و اعقل و غیرها. کلمه خلیفه به لفظ واحد در آیه:

«انی جاعل فی الارض خلیفه»(۲۳)
من در روی زمین جانشینی (نماینده ای) قرار خواهم داد.

و بسط کریمه: «ولو کان فیهما الهه الااللّه لفسدتا»(۲۴)
اگر در آسمان و زمین، جز «اللّه» خدایان دیگری بود، فاسد می شدند (و نظام جهان به هم می خورد.
و فرمود(۲۵) امام صادق علیه السلام: «لا یکون امامان الا واحدهما صامت».
و قول صاحب سرالعالمین:

«والعجب کلّ العجب من حقّ واحد کیف ینقسم ضربین و الخلافه لیست بجسم ینقسم ولا بعرض یتفرق ولا بجوهر یحد فکیف تباع او توهب».(۲۶)
هر یک اشارت به این مطلب سامی دارد.

مصلح بریه اللّه

این چنین انسان مصلح بریه اللّه است:

«انما الائمه قوام اللّه علی خلقه و عرفائه علی عباده لایدخل الجنه الاّ من عرفهم وعرفوه ولا یدخل النار الا من انکرهم و انکروه».(۲۷)
پیشوایان دین، از طرف خدا، تدبیر کنندگان امور مردم و کارگزاران آگاه بندگانند؛ به بهشت نمی رود جز آن که آنان را شناخته، و آنان او را بشناسند؛ و به جهنم نمی رود جز آن که منکر آنان باشد، و امامان دین نیز وی را نپذیرند و او را انکار نمایند.

چه واسطه در فیض و مکمل نفوس مستهده است و اعظم فوائد سفرای الهی تکمیل قوّه علمیه و عملیه خلق است. بریه به معنی خلق است: «اولئک هم خیر البریه»(۲۸) چون انسان کامل کون جامع و مظهر اسم جامع است و لازمه تمام اسما درید قدرت او است. صورت جامعه انسانیه غایه الغایات تمام موجودات امکانیه است. بنابراین دوام مبادی غایات دلیل استمرار بقای علت غائیه است، پس به بقای فرد کامل انسان بقای تمام عالم خواهد بود. فی الکافی عن الصادق علیه السلام: «لو بقیت الارض بغیر امام لساخت».(۲۹)

معدن کلمات اللّه

چنین انسان معدن کلمات اللّه است:

«فیهم کرائم القرآن و هم کنوز الرحمن».(۳۰)
درباره اهل بیت پیامبر۹ آیات کریمه قرآن نازل شد. آنان گنجینه های علوم خداوند رحمانند.

این مقام در صحف عرفانیه تعبیر به مرتبه عمائیه است که مرتبه انسان کامل است؛ و آن جمع جمیع مراتب الهیه و کونیه از عقول و نفوس کلیه و جزئیه و مراتب طبیعت در اصطلاح اهل اللّه تا آخر تنزلات و تطورات وجود است و فرق و تمیز به ربوبیت است چنان که قائم آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم در توقیع رجبی فرمود:
«فجعلتهم معادن لکلماتک... لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک....».(۳۱)
دو ضمیر «بینهما الا انهم» مانند دو ضمیر کریمه: «علم آدم الاسماء کلهاثم عرضهم»(۳۲)
سپس علم اسما (علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات) را همگی به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت.
و در «فیهم کرائم القرآن» سخنی در پیش است.

حجت اللّه

این چنین انسان حجت اللّه است. «اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم للّه بحجه اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا».(۳۳)
آری! خداوندا! زمین هیچ گاه از حجت الهی خالی نیست، که برای خدا با برهان روشن قیام کند؛ یا آشکار و شناخه شده، یا بیمناک و پنهان؛ تا حجت خدا باطل نشود.
در حکمت متعالیه مقرر است که هیچ زمانی، خالی از نفوس مکتفیه نیست و آن که اتمّ و اکمل است حجه اللّه است پس هیچ زمانی خالی از حجه اللّه نباشد. امام صادق علیه السلام فرمود:

«الحجه قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق».
در دعای عرفه صحیفه سجّادیه است:

«اللهم انک ایدت دینک فی کل اوان بامام اقمته علما لعبادک...».(۳۴)
خداوندا! تو دینت را در هر زمانی به وسیله امامی که او را نماد و پرچمی برای بندگانت قرار می دهی، تایید می کنی.

این جهت خواه ظاهر باشد و خواه غایب، شاهد است. شاهدی قایم که هیچ گاه قعود ندارد، امام باقر علیه السلام فرمود: «اذا قام قائمنا»(۳۵)، و همچنین در تفسیر امام صادق علیه السلام: «من اقر بقیام القائم علیه السلام...» و نیز در کلام ثامن الحجج علیه السلام: «لا تخلو الارض من قائم منا ظاهر او خاف» و هکذا در روایات دیگر که اتکا به قائم است.
فائده وجود امام منحصر به جواب دادن سوال های مردم نیست بلکه موجودات وجودیه آنها بسته به وجود او هستند و در حال غیبت افاضه واستفاضه او مستمر است، علاوه این که غایب ماییم که در حجابیم و اسم خود را بر سر آن شاهد هر جایی می گذاریم. در احتجاج طبرسی از قائم علیه السلام نقل کرد که: «و اما وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس اذا غیبها عن الابصار السحاب». همین بیان را امام صادق بلکه خاتم صلی الله علیه و آله وسلم به جابر انصاری فرمود.

عقل مستفاد

چنین انسانی عقل مستفاد است:

«ان هیهنا لعلما جما لو اصبت له حمله».(۳۶)

در این جا (اشاره به سینه مبارکش کرد) دانش فراوانی انباشته است؛ای کاش کسانی را می یافتم که می توانستند آن را بیاموزند.
که همه حقائق اسمائیه را واجد است و جمیع مراتب کمالیه را حائز: «کل شی احصیناه فی امام مبین»(۳۷)
و همه چیز را در کتاب آشکار کننده ای برشمرده ایم.
زیرا هر چه که به امکان عام برای باری تعالی و مفارقات نوریه ممکن است، واجب است که امکان استعدادی در آنان نیست. از جنبه تجرد روحانی انسان کامل و کمال اعتدال وجودی او که بالفعل نفس مکتفی و کامل است، باید بالفعل مظهر تام جمیع اسما و صفات الهی باشد. زیرا از آن جانب امساک نیست و از این جانب هم قابل کامل است.
این چنین فرد را جام جهان نما و به اسامی بسیار دیگر نامند و در موجودات داناتر و بزرگوارتر از او موجودی نیست که زبده و خلاصه موجودات است و تمام عمال کارخانه وجود، خادمان اویند و گرد او طواف می کنند، و خود مرتبط با عقل بسیط که عقل کلّ است، می باشد بلکه متصل با عقل کلّ است بلکه متحد با آن است بلکه اتحاد هم از ضیق تعبیر است و از روی لاعلاجی به فنا تعبیر کرده اند امّا فنایی که قره عین عارفین است.
شان هر موجود این است که معلوم و معقول انسان گردد و انسان را شانیت این که عاقل آنها گردد. لذا انسان کامل حائز رتبه «کلّ شی احصیناه فی امام مبین»(۳۸) است.

ثمره شجره وجود

این چنین انسان ثمره شجره وجود و کمال عالم کونی و غایت حرکت وجودیه و ایجادیه است:

«نحن صنائع اللّه و الناس (والخلق خ ل) بعد صنائع لنا».(۳۹)
ما دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم، و مردم تربیت شدگان و پرورده های مایند.

چه غایت قصوا در ایجاد عالم و تمام و کمال آن خلقت انسان است و غایت وجود انسان به فعلیت رسیدن دو قوّه عقل نظری و عملی اوست. عالم کارخانه عظیم انسان سازی است که اگر این چنین انسان تولید نکند عبث در خلقت لازم آید امّا خلقت سائرین به طفیل اوست.
شیخ اجل ابن سینا در مبدا و معاد کلامی به کمال در این مطلب سامی دارد که: «کمال العالم الکونی ان یحدث منه انسان و سائر الحیوانات و النباتات یحدث اما لاجله واما لئلا تضییع الماده کما ان البناء یستعمل الخشب فی غرضه فما فضل لا یضیعه بل یتخذه قسیا و خلالا و غیر ذلک، و غایه کمال الانسان ان یحصل لقوته النظیرته العقل المستفاد، ولقوته العملیه العداله و هیهنا یتختم الشرف فی عالم المواد».
و همچنین در آخر الهیات شفا در وصف چنین انسان گوید: «کاد ان یصیر ربا انسانیا وکاد ان تحل عبادته بعداللّه تعالی و هو سلطان لعالم الارضی و خلیفه اللّه فیه».
حاصل این که مقصود از خلقت منحصر در انسان کامل است و خلقت سائر اکوان از جهت احتیاج به ایشان در معیشت و انتفاع به آنها در خدمت است، تا آن که موادّ صنایع و مهمل نگردد و هیچ حقّی از حقوق فوت نشود.
«صائن الدین» در «تمهید» سر این اصل سدید در غایت حرکت وجودیه گوید: «الغایه للحرکه الوجودیه هی الکمال الحقیقی الحاصل للانسان» (و در غایت حرکت ایجادیه گوید: «غایه الحرکه الایجادیه هو ظهور الحقّ فی المظهر التام المطلق» نویسنده گوید: یا باید به پندار سوفسطایی منکر حقیقت بود، و یا قائل به حقیقت منحصر در طبیعت، و یا معترف به ورای طبیعت بدون غرض و یا غرض را عناصر دانست و یا معادن و یا نباتات و یا حیوانات و یا انسان غیر کامل و یا انسانی که در قوّه نظری و عملی به کمال غایی رسیده؟ شواهد برهان بر رد، جز رای سدید اخیر بسیار است. پس اگر عالم کونی و نشاه عنصری را چنین انسان در همه وقت نباشد باید آن را بی کمال گفت، چون شجر بی ثمر. هیچ گاه نشاه عنصری که عالم کونی است خالی از انسان کامل نیست.

موید به روح القدس

این چنین انسان موید به روح القدس و روح است. «اری الوحی و الرساله و اشم ریح النبوه»(۴۰) روح را چون عقل و نفس به اشتراک لفظ اطلاقات گوناگون است از روح بخاری گرفته تا روح القدس و روح من امره تعالی. نفس قدسی انسان کامل از شدّت اعتدال مزاج به حسب صعود به روح القدس ارتضا می یابد و فانی در آن می شود و از کثرت حدّت ذهن و شدّت ذکاء و صفای روح بلاواسطه معلم بشری از کمال مطلق می گیرد. موید به روح القدس چنان که از تعلم بشری غنی است، بر اثر قوّت حدسش از تفکر و تروی بی نیاز است. شیخ در اشارات و دانشنامه در اثبات وجود قوّه قدسیه از غبی گرفت تا به غنی یعنی غنی از تعلم و تفکر رسید و حکمای بزرگ و مشایخ عرفان قدیما و حدیثا در اثبات آن برای انسان کامل بر برهان و عرفان سخن راندند و از اهل بیت وحی که قدوه و اسوه ارباب معارفند در روح القدس و خصائص نائل به آن روایاتی در جوامع مروی است که: «بروح القدس عرفوا ما تحت العرش الی ما تحت الثری و روح القدس لا یلهو و لا یلهو و لا یلعب و لاینام و لایغفل و لا یزهو و روح القدس کان یری به».

صاحب مرتبه قلب

این چنین انسان صاحب مرتبه قلب است، «ان هذه القلوب اوعیه فخیرها اوعاها»(۴۱) قلب مقام ظهور و بروز معارف حقّه الهیه به تفصیل است یعنی در مرتبه قلب معانی کلّی و جزیی مشاهده می گردد. عارف، این مرتبه را قلب و حکیم، عقل مستفاد می گوید، از این جهت قلب است که پیوسته در تقلب و همواره در قبض و بسط است لذا مظهر اتمّ «کلّ یوم هو فی شان» است. و اوسع از او خلقی نیست. و جای او را حدّ محدود و مقام یقف نیست و هر چه مظروف او در او ریخته شود ظرفیت و گنجایش او بیشتر می گردد و مظروف او ماء حیات از نسخ او است که یعنی علوم و معارف «وان الدار الآخره لهی الحیوان» پس این گوهر و رای عالم طبیعت و عاری از مادّه و احکام آن است.
امام صادق علیه السلام قلب مجتمع را مدینه حصینه خواند که تواند حامل اسرار ولایت گردد یعنی اسرار ولایت در دههای ویران بی دروازه و بی برج و بارو نهاده نمی شود باید شهر باشد شهری که حصن الهی باشد. امیر علیه السلام در نهج البلاغه حامل اسرار ولایت را صدور امینه خواند که ودایع الهی باید به امناءاللّه داده شود. انسان کامل قلب عالَم امکان است و قلب برزخ بین ظاهر و باطن است و همه قوای روحانی و جسمانی از او منشعب می گردند و از او فیض به آنها می رسد. انسان کامل که واسطه فیض است جالس در حدّ مشترک عالم و ملکوت است که با هر یک آن دو به وجهی مشترک است هم مانند ملائکه مطلع بر ملکوت سماوات و ارض است و نصیبی از ربوبیت دارد و هم به احکام بشری این سویی متصف است، هر چند هر انسانی را نصیبی از ربوبیت است لکن مرتبه تامه آن انسان کامل را است چنان که عبودیت او نیز عبودیت تامّه است.
دعویهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام و آخر دعویهم ان الحمدللّه رب العالمین.

نظرات کاربران درباره کتاب کاوشی در نهج ‌البلاغه

کاش قیمت بیاد پایین تر
در 2 سال پیش توسط ali...i77