فیدیبو نماینده قانونی نشر مشکی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ناصر و فردین

کتاب ناصر و فردین
گفت‌و‌گوی رضا کیانیان با ناصر ملک‌مطیعی و محمد‌علی فردین

نسخه الکترونیک کتاب ناصر و فردین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ناصر و فردین

از قدیم تا امروز. من که بعدازظهر روزهای زوج برای دویدن به آنجا می‌روم با او سلام‌علیک دارم. یکی دو روز بعد از تشییع جنازۀ فردین او را دیدم. گفت آن روز وقتی مردم رفتند و اینجا خلوت شد پیرزنی را دیدم که کنار در اصلی نشسته و زار می‌زند. به او گفتم: ننه تو دیگه چرا اومدی؟ حالا که مردم رفتند چرا نمی‌ری؟ پیرزن تعریف کرده چند سال پیش می‌خواسته دخترش را شوهر بدهد. جهیزیه نداشته به او گفته‌اند برو پیش فردین. فرش‌فروشی دارد میدان ونک. رفته و فرش‌فروشی را پیدا کرده مدتی پشت شیشه سرگردان بوده. نمی‌دانسته چه کند. چه بگوید. که فردین او را می‌بیند. می‌بردش داخل. می‌نشاندش. برایش چای می‌آورد و می‌پرسد چه می‌خواهد؟ پیرزن ماجرای جهیزیه را می‌گوید. فردین همان‌جا می‌فرستد یک یخچال و یک اجاق‌گاز برای او می‌گیرند و مقداری هم پول نقد به او می‌دهد و او را راهی می‌کند و سفارش می‌کند هروقت مشکلی داشت به او مراجعه کند. پیرزن برای فردین می‌گریسته. همۀ عوامل قدیمی سینما از فردین خاطراتی این‌چنینی دارند. خیرش به همه رسیده.

ادامه...
  • ناشر نشر مشکی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.42 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ناصر و فردین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



ناصر ملک مطیعی

متولد ۲۲ فروردین ۱۳۰۹ تهران
دانش آموخته رشته تربیت بدنی از دانش سرای عالی تهران.

فیلم شناسی:

واریته بهاری ۱۳۲۸، شکار خانگی ۱۳۳۰، افسونگر ۱۳۳۱، ولگرد ۱۳۳۱، غفلت ۱۳۳۲، گرداب ۱۳۳۲، چهارراه حوادث ۱۳۳۳، اتهام ۱۳۳۵، هفده روز به اعدام ۱۳۳۵، بازگشت به زندگی ۱۳۳۶، دشمن زن ۱۳۳۷، طلسم شکسته ۱۳۳۷، عروس فراری ۱۳۳۷، دوقلوها ۱۳۳۸، آرامش قبل از طوفان ۱۳۳۹، اول هیکل ۱۳۳۹، ستارگان می درخشند ۱۳۳۹، آس وپاس ۱۳۴۰، سایه سرنوشت ۱۳۴۰، عسل تلخ ۱۳۴۰، عمو نوروز ۱۳۴۰، سوداگران مرگ ۱۳۴۱، عروس دهکده ۱۳۴۱، کلاه مخملی ۱۳۴۱، آراس خان ۱۳۴۲، بامعرفت ها ۱۳۴۲، مردها و جاده ها ۱۳۴۲، ابرام در پاریس ۱۳۴۳، لذت گناه ۱۳۴۳، پاسداران دریا ۱۳۴۳، یک پارچه آقا ۱۳۴۴، حسین کُرد شبستری ۱۳۴۵، فرار از حقیقت ۱۳۴۵، قفس طلایی ۱۳۴۵، قهرمان دهکده ۱۳۴۵، میلیونر فراری ۱۳۴۵، هاشم خان ۱۳۴۵، طوفان نوح ۱۳۴۶، گذشت بزرگ ۱۳۴۶، جاده زرین سمرقند ۱۳۴۷، سالار مردان ۱۳۴۷، جیب بُر خوشگله ۱۳۴۸، قصر زرّین ۱۳۴۸، قصه دل ها ۱۳۴۸، قیصر ۱۳۴۸، گرفتار ۱۳۴۸، مردان روزگار ۱۳۴۸، رقاصه شهر ۱۳۴۹، سکه شانس ۱۳۴۹، سوگلی ۱۳۴۹، طوقی ۱۳۴۹، علی بی غم ۱۳۴۹، مرید حق ۱۳۴۹، باباشَمل ۱۳۵۰، پل ۱۳۵۰، پهلوان مفرد ۱۳۵۰، سه قاپ ۱۳۵۰، غلام ژاندارم ۱۳۵۰، قصاص ۱۳۵۰، کاکو ۱۳۵۰، کلبه ای آن سوی رودخانه ۱۳۵۰، لوطی ۱۳۵۰، نقره داغ ۱۳۵۰، خاطرخواه ۱۳۵۱، سرگروهبان ۱۳۵۱، عاصی ۱۳۵۱، قلندر ۱۳۵۱، مرد ۱۳۵۱، مردان خلیج ۱۳۵۱، مهدی مشکی و شلوارک داغ ۱۳۵۱، دشمن ۱۳۵۲، سراب ۱۳۵۲، شورش ۱۳۵۲، شیخ صالح ۱۳۵۲، ناخدا ۱۳۵۲، آقامهدی وارد می شود ۱۳۵۳، ابرمرد ۱۳۵۳، اوستاکریم نوکرتیم ۱۳۵۳، ترکمن ۱۳۵۳، صلوهث ظهر ۱۳۵۳، اخم نکن سرکار ۱۳۵۴، پاشنه طلا ۱۳۵۴، عبور از مرز زندگی ۱۳۵۴، آتش جنوب ۱۳۵۵، بابا گلی به جمالت ۱۳۵۵، بُت ۱۳۵۵، چل چراغ ۱۳۵۵، سینه چاک ۱۳۵۵، شادی های زندگی ما ۱۳۵۵، کلک نزن خوشگله ۱۳۵۵، میهمان ۱۳۵۵، سرباز ۱۳۵۶، تا آخرین نفس ۱۳۵۷، دو مرد خشن ۱۳۵۷، برزخی ها ۱۳۶۱.

* بازیگری ناصر ملک مطیعی از کِی شروع شد؟
من فکر می کنم بازیگری در وجود آدم هاست. از وقتی شروع می شود که آدم خودش را می شناسد. اول بگویم که خوشحالم که با شما صحبت می کنم:

ما درِ خلوت به روی غیر ببستیم
از همه باز آمدیم و با تو نشستیم

پدرم سینمایی داشت در خیابان سیروس که بالاخانه آنجا هنوز هم هست. به نام سینما شرق. فکر می کنم سال ۱۳۱۴ یا ۱۵ بود. آن موقع پدرم با دوستان و اقوامش سینمایی درست کردند که دسته جمعی آنجا را اداره می کردند. ما هم در خانه با دخترخاله ها وپسرخاله ها پرده ای می کشیدیم و چراغ روشن می کردیم و حرکاتی می کردیم. چون سینما مساله روز بود. ما هم عاشقش بودیم. شاید این یک زمینه بود برای اینکه من با سینما آشنا شوم. در مدرسه هم انجمن های ورزش و تئاتر را اداره می کردم و چیزهایی می نوشتم و با بچه هایی که اهل این مسائل بودند نمایش اجرا می کردیم. بعد هم که سینمای ایران کارش را شروع کرد من خیلی علاقه مند شده بودم و یک سال رفتم هنرستان هنرپیشگی. آنجا سال اول داشت و سال سوم. چون یک سال هنرجو نگرفته بود. ما در آنجا سال اول را می خواندیم و خانم ژاله علو، سال سوم. آشنایی با خانم علو از همان جا شروع شد. ایشان مرا تشویق می کرد و به من می گفت قیافه ات شبیه فلان هنرپیشه امریکایی است. زمینه های دیگری هم فراهم بود و من رفتم به پارس فیلم که توسط دکتر کوشان ابتدا به نام میترا فیلم تاسیس شده بود. آنجا عکس و آدرس دادم و بعد فیلمی شروع شد به نام واریته بهاری که قسمت قسمت بود و در هر قسمت کسی نقش داشت. ما دسته جمعی در مطبی بودیم که دکتر و پرستار و مریض قلبی داشت. مریض هایی آنجا بودند از جمله عبدالله محمدی هنرپیشه رادیو. تقی ظهوری و غیره و محمود کوشان فیلم بردار بود. این فیلم را در بالاخانه سینما متروپل برداشتند. دوربین فیلم برداری هم با دست می چرخید. مهندس کامرانی که استودیو سانترال و سینما سانترال را ساخت و آدم فنی ای بود و اسباب و آلات کار را در دست داشت این فیلم را پشتیبانی می کرد. مدتی گذشت. من مدرسه تربیت بدنی را پشت سر گذاشتم. یک روز بعدازظهر با آقای جمشید بیوکی که معاون فیلم برداری بود و با آقای رضایی کار می کرد قرار گذاشتیم و صبح فردا رفتیم استودیو. نقشی در فیلم شکار خانگی ایفا کردم و بعد من را انتخاب کردند برای فیلم ولگرد و فیلم فروش کرد و من با آن فیلم تقریباً شناخته شدم. بعد در پارس فیلم. فیلم های دیگر را بازی کردم و بعدش دیگه اصلاً نفهمیدم چطور پیش رفتم!

* چه سالی رفتید هنرستان هنرپیشگی؟
۱۳۲۷. شاید نوزده یا بیست سالم بود.

* یعنی فقط به خاطرِ دیدن فیلم هایی که در سینمای پدرتان بود و بازی هایی که در خانه می کردید علاقه مند شدید که بروید هنرستان هنرپیشگی؟
نه. دیگر بزرگ شده بودم. آن فیلم ها و بازی ها فقط زمینه بود. بعداً توسط کار در مدرسه و در انجمن تئاتر مدرسه بود که علاقه مند شدم. نمایش معروفی در مدارس بود که اتاقی را به چند نفر اجاره می دادند و آدم های مختلف با تیپ های مختلف می آمدند روی صحنه و این تنوعی داشت برای بچه ها و از همان جا با تشویق هایی که می شدم به بازیگری علاقه مند شدم. یک روز که وزیر فرهنگ وهنر آمد، من ترانه ای انتقادی به سبک پیش پرده خواندم که خیلی گل کرد. عزت الله انتظامی، حمید قنبری، جمشید شیبانی و مرتضی احمدی از پیش قراولان پیش پرده خوانی بودند. وزیر فرهنگ ویلن زد و من خواندم و این خاطره در ذهنم ماند. سال های ۱۳۲۲ یا ۲۳ بود.

* شما اول رفتید دبیرستان و بعد هنرستان هنرپیشگی؟
هنرستان شبانه بود و ما جدا از مدرسه آنجا هم می رفتیم. خیلی معلم های خوبی داشتیم. منوچهر زمانی، پورزنجانی و... من جزو شاگردهای خوب آنجا بودم. ولی بعد دیدم که طرْفی نمی بندم. دنبال ورزش هم بودم...

* وقتی رفتید هنرستان هنرپیشگی به خاطر این بود که تئاتر را ادامه دهید؟
نه، فقط برای اینکه اسمش هنرستان هنرپیشگی بود و می خواستم یک چیزهایی یاد بگیرم.

* در آن زمان سینما زیاد می رفتید یا نه؟
در آن سال ها که ما نوجوان بودیم، تفریح و سرگرمی مهم برای خانواده ها سینما بود. مردم تمام عشق شان این بود که بروند سینما، حتی بچه ها. بعدها که فیلم های خارجی دوبله شد خیلی طرف دار پیدا کرد. مثلاً سینما ایران در لاله زار شب های جمعه خیلی شلوغ می شد.

* در آن زمان تئاتر هم می دیدید؟
بله، چون وضعیت تئاتر در آن موقع خیلی خوب بود. به خصوص تئاتر نوشین و... خیلی خوب بودند. یک سالن تئاتر در کوچه برلن بود و یکی در فردوسی.

* از آن دوره چه بازیگرهایی را یادتان مانده؟
محتشم، سارنگ، اعظمی، جعفری، نوشین، لرتا، مهرزاد، شباویز، جمشید شیبانی، تابش و... بعد از شهریور ۱۳۲۰ چون حکومت ایران چهارچوب درستی نداشت به نمایش های انتقادی کاری نداشتند.

* از بازیگران سینما چطور؟
بیشتر بازیگران تئاتر در سینما هم بودند، مثل تابش، متین، مجید محسنی و... که جزو اولین کسانی بودند که به سینما آمدند. سینما در اوایل به این معنا نبود، کسی هم مثل حسین دانشور بود که یک فیلم بازی کرد به نام مستی عشق در سال ۲۸ یا ۲۹ که با یک عکس خیلی قشنگ معروف شد. البته این هنرپیشه در کار سینمایی پیشرفت چندانی نکرد.

* خب، برمی گردیم به واریته بهاری و دیگر فیلم های آن زمان، تولیدها معمولاً عجولانه بود، نه؟
بله، موقع شروع کار، کسی که نه تجربه دارد و نه وسیله، می خواهد هرطور شده یک کاری بکند. این بود که با عجله، کاری را می ساختند و هنوز نبض سینمای جامعه دست کسی نیامده بود. از اولین ها، فیلمی هم بود به نام زندانی امیر که خانم ژاله علو بازی می کردند، ولی معروف ترین فیلم، طوفان زندگی بود که میترا فیلم آن را ساخت و فرهاد معتمدی جزو اولین هنرپیشه های سینمایی بود که با این فیلم کارش را شروع کرد. بعد که ولگرد آمد سروصدای فوق العاده تری کرد، چون یک کمی پسند جامعه دست تهیه کننده آمده بود. ولگرد، زندگی مردی است که مرفه است و گرفتار رفقای بد می شود و بدبخت می شود و می رود در معدن کار می کند و بعد که برمی گردد، دخترش در حال عروسی کردن است. این نقش را من بازی کردم که نقش خیلی مظلومانه ای بود. مردم این داستان ها را به عنوان درس زندگی دوست داشتند.

* این قصه ای که تعریف کردید شبیه تئاترهای آن موقع است.
تئاترها بیشتر ترجمه بود ولی تئاترهای مردم پسند کمدی هم بود. آن موقع، تفکری، هنرپیشه کمدی معروفی بود و خیلی روی صحنه مسلط بود و بعدها ارحام صدر در اصفهان، هنرپیشه کمدی شد. این ها روی صحنه کارهایی می کردند که خارج از نمایش نامه بود. وحدت و سارنگ هم روی صحنه خیلی فوق العاده بودند، من بعدها رفتم تئاتر.

* تئاتر را چطور شروع کردید؟
من در سینما خیلی مشهور شده بودم. نمایشی بازی کردیم برای جامعه باربد که جلال مقدم کارگردانی می کرد. نمایشی بود از سارتر به نام دست های آلوده که جلال آل احمد ترجمه کرد. خانم خوروَش و دیگران هم بودند. نمایش خوبی بود و من در نقش رهبر یک حزب بودم. این را تمرین و اجرا کردیم و استقبال خوبی از آن شد، بعد نمایشی بود به نام جاده زرین سمرقند که جعفری قرار بود بازی کند ولی چون گرفتار بود به من گفتند بازی کن. با من یک قرارداد مفصل و خوب بستند، آن موقع دستمزد تئاتر خیلی کم بود. شاید جلسه ای پانزده تومان.

* الان خیلی کمتر از آن موقع است!
با من قرارداد محضری بستند. این قرارداد برای این بود که بازیگر سینما سخت به تئاتر می آمد. هم حقوق ماهیانه می گرفتم و هم بابت اجراها پول می گرفتم. آقایان وحدت و سارنگ و تابش و خانم ها ایرِن و مهرزاد هم بودند. من و خانم ایرن، جوان های داستان بودیم. آقای وحدت، قنادی بود که با هارون الرشید (سارنگ) دوست می شد. من هم امیر گدایان بودم که بر ضد خلیفه، قیام می کند. دلدار من، خانم ایرن بود. بعد از پانزده شب، همه چیز آتش گرفت. من هم قرارداد داشتم. به همین خاطر به من پیشنهاد کردند یک نمایش دیگر بازی کنم. نمایشی بود به نام پروفسور سوسول که وحدت و سارنگ و من بازی می کردیم. این نمایش کمدی بود و به جای یکی دو هفته، یک سال اجرا شد، به خاطرِ همین من از سینما دور افتادم. اما محیط تئاتر هم محیط بسته ای بود و به دلم نمی چسبید. بعد استپانیان، نمایشی به نام شوهر اجاره ای داشت که آن را بازی کردم. دیگر قراردادم تمام شده بود و رفتم سینما. رفتم فیلم چهارراه حوادث را بازی کردم. مدتی بعد اولین فیلم اسکوپ و رنگی را بازی کردم و دیگر رفتم به سینما و از تئاتر دور افتادم.

* شما سابقه ورزشی هم دارید. اول ورزش بود یا بازیگری؟
اول ورزش بود. من از شش یا هفت سالگی در ورزش بودم. والیبال و فوتبال بازی می کردم. در مدرسه کاپیتان تیم فوتبال بودم و بعد رفتم سراغ کوه نوردی و قله دماوند و توچال و رهبر این جماعت بودم و چون علاقه مند بودم جماعت را می کشاندم. در ضمنِ این ها سینما هم پیش آمد. در زندگی سرنوشت و تقدیر خیلی مهم است. آدم از کوچه ای عبور می کند و با کسی آشنا می شود و مسیر زندگی اش تغییر می کند، من در مسیر ورزش بودم که سینما هم قاطی شد.

* به طور حرفه ای چه ورزشی می کردید؟
من از تمام ورزش ها اطلاع داشتم ولی ورزش اختصاصی ام فوتبال بود و کشتی هم می گرفتم اما نه به طور حرفه ای، فقط فنون کشتی را می دانستم و در سال ۱۳۳۰ کلاس داوری کشتی رفتم و داور کشتی شدم. کوه نوردی هم در روزهای تعطیل، تفریح خوبی بود.

* یعنی مدرسه تربیت بدنی رفتید و بعد از آن معلم ورزش شدید. به طور عام همه ورزش ها را انجام می دادید؟
معلم های ورزش معمولاً در یکی دو رشته تخصص داشتند. رشته های اختصاصی من کوه نوردی و فوتبال بود و مسوول تیم های فوتبال هم بودم. میررسایی و شب پره، شاگردهای من بودند که بعد عضو تیم ملی هم شدند.

* آن موقع ها شما طرف دار کدام تیم فوتبال بودید؟
تیم شاهین یک تیم دوم داشت به نام هما که ما در آن تیم بازی می کردیم.

* پس فوتبال حرفه ای بازی می کردید؟
با تیم هما در مسابقات شرکت می کردیم و در تیم مدرسه هم بازی می کردیم، مسابقاتِ آموزشگاه ها خیلی مهم بود. دو تیم خردسال و بزرگسال داشت. تیم بزرگسال از کلاس ده به بعد و تیم خردسال از کلاس یک تا نه بودند. حتی تا پای تمرین در تیم های بزرگ هم رفتم و اتفاقاتی افتاد که نتوانستم ادامه دهم.

* کجای زمین بازی می کردید؟
فوروارد بودم. البته بعضی مسائل را نمی گویم. گذاشته ام برای کتاب خاطرات خودم! فوتبال مسئله حادی بود، چون زمین خاکی زیاد بود. بچه های باشگاه ها و تیم ملی همه از این زمین های خاکی می آمدند. اطراف خانه هایشان زمین بود و فوتبال بازی می کردند. در نوجوانی اسکی زیاد می رفتم و از بچگی چون پدرم در ماموریت بود، سواری هم می کردم و در دانشگاه افسری در رسته سواره، شاگرد اول شدم.

* کی دانشکده افسری رفتید؟
سال ۱۳۳۴ افسر شدم. رسته سواره. شش ماه دوره دیدم و یک سال ونیم افسر وظیفه بودم.

* من این ها را می پرسم تا کسی که این مصاحبه را می خواند بداند شما به عنوان بازیگر قبلاً چه تمرین هایی داشته اید. چون خیلی ها فکر می کنند کسانی که بازیگر سینما هستند یا بوده اند و به شهرت رسیده اند فقط به خاطرِ شکل و قیافه بوده نه چیز دیگر. من دارم کوشش می کنم آن چیزهای دیگر را هم پیدا کنم. لطف کنید از این مقولات بگویید که آموزشی باشد برای کسانی که می خواهند بازیگر شوند و وارد سینما شوند.
آدم هایی هستند که چندان از لحاظ قیافه و هیکل به چشم نمی آیند ولی می روند در سینما و با بازی کردن مدام و جذبه ای که دارند مشهور می شوند و بر اثر شهرت و محبوبیت، تماشاگر این ها را خوش قیافه و خوش هیکل می بیند و فراموش می کند که مثلاً ابرویش کج است یا... مثلاً در سینمای خارج، تونی کرتیس خیلی خوش تیپ بود ولی هیچ وقت آنتونی کویین نشد!

نظرات کاربران درباره کتاب ناصر و فردین

خدا هم آقای فردین و هم اقای ملک مطیعی رو بیامرزه سخته که بخوای توی بازیگری پا پیش بزاری و ببینی سینما یک همچین سابقه ای داره
در 6 ماه پیش توسط
خدا رحمت کنه محمدعلی فردین خدا حفظ کنه ناصر ملک مطیعی کاری که سینما ایران با اونا کرد ، مسلمان با کافر نمیکرد.
در 8 ماه پیش توسط