فیدیبو نماینده قانونی انتشارات بوی شهر بهشت و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب تقویت بنیان خانواده

نسخه الکترونیک کتاب تقویت بنیان خانواده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب تقویت بنیان خانواده

زن و شوهر به مثابه یک سیستم هستند. سیستم به مفهوم بسیار ساده یعنی اینکه زوج در هم آمیخته‌اند و این اساساً مفهوم زوجیت است. زوجیت مثل آمیخته شدن شکر در آب است که موجودیت جدیدی به نام شربت درست می‌کند. (البته زوجیت مثل شربت نیست، بلکه یک فرایند بسیار عالی و برتر است) این همان مفهومی است که در آغاز ازدواج می‌گویند بیا «من» و «تو» = «ما» شویم. بنابراین حالا که ازدواج اتفاق افتاد دیگر می‌شود زندگی ما، خانه ما، اثاثیه ما، فرزندان ما و... دیگر مفهوم، خانه من، زندگی من، بچه تو و یا بچه من جایگاهی ندارد و اگر مفهوم وسیع‌تر و والاتری را در نظر بگیریم، مفهوم «خانواده ما» مطرح می‌شود، یعنی پدر و مادر و خواهر و برادر او هم متعلق به تو هستند و مثل خواهر و برادر و پدر و مادر خودت می‌باشند. در این صورت است که فضای مطلوبی در خانواده ایجاد می‌شود و صدای توحید به مفهوم یگانه شدن از این خانه بیرون می‌آید.

ادامه...

  • ناشر: انتشارات بوی شهر بهشت
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 0.65 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۱۲۴صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب تقویت بنیان خانواده



تقویت بنیان خانواده

جواد بهادر خان





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



پیشگفتار

بی تردید، توجه به چهارچوبه ی نظری و علمی برنامه های گوناگون ارتقاء و آموزش فرهنگ شهروندی، از اولین ملزومات تدوین و برنامه ریزی برنامه های اجرایی سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری مشهد است.
حتی اگر نبود، نیازِ برنامه های اجرایی به یک مدل مناسب محتوایی، باز هم صِرف توجه به تبیین نظری موضوعات گوناگون فرهنگ شهروندی که هم اکنون تصاویر مبهم و تفسیر به رای گونه ای از آن ارائه می شود، موضوعیت تام داشت.
طبیعی است بر این اساس، بخش قابل توجهی از انرژی و هزینه سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری مشهد، معطوف به طراحی و تدوین این لایه از تدوین منظومه فرهنگ شهروندی شده است؛ یعنی مهندسی چهارچوبه نظری و فکری فرهنگ شهروندی. که به همین منظور برنامه های اجرایی گوناگونی در دست اقدام قرار گرفته است.
از جمله ی این اقدامات، تولید مجموعه ی کتاب های «آیین شهروندی» است که متکفّل ارائه ی مانیفست موضوعات گوناگون عرصه ی فرهنگ شهروندی است. در حقیقت بهره بردار اول و اصلی این مجموعه، برنامه ها و تامین کنندگان اصلی آنها و مدرسین و مربیان امر آموزش فرهنگ شهروندی در مجموعه شهرداری است؛ به گونه ای که امید است با محوریت این کتاب ها در یک موضوع خاص؛ تعاریف، برداشت ها و ادبیات واحد و مورد توافقی در دستور کار همه، در لایه های اجرایی اشاره شده حاصل شود. با این همه، چون خروجی کار، قابلیت بهره برداری دیگران را نیز خواهد داشت؛ تصمیم بر آن شد که در شمارگان محدود نیز، این محصول در دسترس عموم قرار گیرد. قطعاً نقطه نظرات پیشنهادی شما علاقه مندان، راهنمای خوبی در طی مسیر باقی مانده خواهد بود.

سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری مشهد

مقدمه

چند خانواده...

** آقای «انفرادی» و همسرشان (اسم مستعار) است، پسر ۳۱ ساله ای دارند که هنوز ازدواج نکرده است به همین دلیل والدینش به مرکز مشاوره مراجعه کرده اند؛ در اتاق مشاوره اعلام می کنند این پسرم، پسر اهل و صالحی است، نمازش را می خواند اما هر چه تلاش می کنیم ازدواج کند زیر بار نمی رود، ضمناً درسش را هم در دانشگاه نیمه تمام رها کرده است، خدا را شکر می کنیم پسر خوبی است...

پدر به سرعت میان حرف مادر می پرد و می گوید کجای این پسر صالح است، همه کارهایی که نباید بکند انجام می دهد، چرا رو راست نیستی، همه حقایق را بگو...
زن رنجیده می شود و با چشم و ابرو و لب گزیدن، مرد را وادار به سکوت می کند.
ارزیابی های بیشتر در جلسه اول نشان می دهد که این پسر، تنوع طلب است، مسئولیت پذیر نیست، اعتماد به نفس پائینی دارد و مردم گریز است. در جلسات بعدی مشاوره اطلاعات بیشتری بدست می آید. این اطلاعات حکایت از این دارد که این خانواده، خانواده پرتنشی است، پدر تنوع طلب است، عصبی است و هرزه گی جنسی دارد. مادر کنترل کننده و عصبی است و شخصیت وسواسی دارد. سایر فرزندان مشکلات مختلف دارند. یک دخترشان در آستانه طلاق است و...

** آقای «محمدی» و همسرشان به اتفاق پسرشان و برای مشکل فرزندشان «احسان» مراجعه می کنند (اسم ها مستعار است) مادر جلسه مشاوره را این گونه آغاز می کند: راستش آقای دکتر به تنگ آمدیم، خسته شدیم، دیگه نمی دانیم چکار کنیم. این پسرمان که تک پسر هم هست ۱۷ سال سن دارد، می بینید قیافه اش را، قیافه آدمی زاد نیست، موهایش را نگاه کنید، ناخن هایش را ببینید... نمی دانیم ما چه کوتاهی کرده ایم، یکسره یا sms می زند یا توی اتاقش پای کامپیوتر نشسته و تا ساعت ۲ نیمه شب چت می کند، درس هایش خوب بود، آن هم ضعیف شده است، امسال هم کنکور دارد.
پدر کاملاً سکوت کرده است، نشسته و گوش می کند. چند لحظه بعد مشاور از والدین می خواهد که در اتاق انتظار حضور داشته باشند. مشاور لحظاتی را با احسان (پسر نوجوان) به مشاوره می پردازد. احسان از اینکه چرا آمده است اظهار بی اطلاعی می کند و می گوید: نمی دانم، گفتند برویم بیرون بگردیم یک دفعه سر از اینجا در آوردیم، اصلاً من مشکل ندارم، نمی دانم چرا اینجا هستم.
بررسی های بیشتر نشان می دهد که این پسر افسرده است، احساس ناامیدی و درماندگی می کند. sms و اینترنت حکم مواد مخدر را برای او دارند. نمی تواند با واقعیت زندگی روبرو شود. خود را از اینکه در کنکور پذیرفته شود ناتوان می بیند. قبلاً دانش آموز ممتازی بوده است اما حالا که دوستانش از او سبقت گرفته اند خود را باخته و اعتماد به نفس خود را از دست داده است. می گوید مگر قبولی در دندانپزشکی یا پزشکی را در خواب ببینم، دیگر زندگی برایم مفهومی ندارد. اصلاً من که کنکور قبول نمی شوم چرا درس بخوانم...

** «مریم» و «محمود» یکسال از ازدواجشان گذشته است و برای مشاوره آمده اند. بغض دختر در ابتدای جلسه می ترکد و می زند زیر گریه... وقتی آرام تر می شود با صدای بریده می گوید: همه آرزوهایم بر باد رفت، اصلاً از توی عقد مشکل داشتیم. با خودم گفتم خوب می شه و تحمل کردم. همه بهم گفتند صبر کن خوب می شود، اما نشد. چند بار کتک خوردم. توی خیابان قهر کرد و تنهایم گذاشت و رفت، همیشه بهانه می گیره. یک روز دوست داره با مانتو باشم و آرایش کنم، روز دیگه می خواد که چادر سرم کنم و جوراب ضخیم بپوشم. اخیراً هم که فهمیدم معتاد شده...
مرد سکوت می کند. در مشاوره خصوصی با هر کدام، مسائل بیشتری را بیان می کنند، مرد می گوید: من اصلاً این خانم را نمی خواستم. عاشق دختر عمویم بودم. اما پدرم پایش را توی یک کفش کرد و گفت: یا با همین دختر ازدواج می کنی یا اینکه خودت می دانی. پدرم وقتی حرفی را می زند باید اجرا شود. پدر من نظامی است خانه را هم با پادگان اشتباه گرفته است. توی این سن و سال که ۲۷ سال از خدا عمر گرفته ام هنوز مثل یک بچه با من رفتار می کند. خودم هم یکدانه ام، این دختر، دختر خوبی است. هم دلم پیش یکی دیگه است و هم می خواهم با پدرم لجبازی کنم، می خواهم از او انتقام بگیرم...

** خانم «مریمی» (این اسم مستعار است) مراجعه می کند. از دامادم ناراحت هستم، تدریجاً رفت و آمدش را با ما کم کرده است. اجازه نمی دهد دخترم خانه ما بیاید، دخترم را با زحمت بزرگ کردم دانشگاه فرستادم. با هزار امید و آرزو عروسش کردم، دلم می سوزه، حتی نوه هایم رغبتی ندارند که خانه ما بیایند. برعکس دوست دارند که خانه پدر و مادر دامادم بروند، دامادم و خانواده اش خیلی پر سر و زبونند، خیلی خوب حرف می زنن و خوب بچه ها را با همین سرزبون از ما گردوندند. دخترم اصلاً حرف نمی زنه البته دامادم از این هم گلایه دارد. آنها (خانواده دامادم) هر جمعه همه دور هم جمع می شوند، هر جمعه همه باید آنجا بروند. الان مدت ها است که یک جمعه یا روز تعطیل خانه ما نیامده اند.

*** به راستی مشکل آقای انفرادی و خانمشان در مورد احمد پسر ۳۱ ساله شان چیست؟
مشکل احسان پسر ۱۷ ساله ای که پدر و مادرش از رفتار او عصبانی و ناتوان شده اند کدام است؟
مسئله مریم و محمود ریشه در کجا دارد؟
چرا خانم مریمی از داماداش عصبی است و از او تنفر دارد؟
-آقای انفرادی و خانمش از دو بافت فرهنگی و اعتقادی جدا هستند. خانم انفرادی شخصیتی سخت گیر و وسواس گونه دارد، در مسائل مذهبی به طور افراطی سخت گیری می کند و همسرش آقای انفرادی همیشه سر این موضوع با او بحث می کند. او آدم مذهبی نیست و اعتقادات محکمی ندارد. بارها به خاطر نماز خواندن، حجاب، میهمانی رفتن و استفاده از ماهواره با هم مشاجره کرده اند. چندین بار می خواستند از هم جدا شوند. پسر و پدر یک باند هستند و مادر با دخترها باند دیگری را تشکیل داده اند. پدر طرفدار آزادی های بی حد و حصر در مورد پسرش بوده و نه تنها در مورد پسرش بلکه در مورد دخترها نیز همین عقیده را دارد، اما در مورد پسرشان احسان، افراطی تر عمل می کند. پول، ماشین و امکانات زیادی در اختیارش قرار می دهد. پدر اعتقاد دارد پسر جوانش را باید آزاد گذاشت. مادر همیشه نگران و عصبانی و مخالف رفتار پدر است، پسر می گوید یا در خانه ما سکوت است و هر کس توی لاک خودش است یا به شدت دعوا می شود و پدرم می گذارد و می رود. من هر وقت به ازدواج فکر می کنم، می ترسم همین وضع پیش بیاید. رابطه من و خواهرهایم به شدت تیره است، رابطه سردی داریم. رابطه آنها هم با هم همین طور است...
-مشکل احسان حکایت از مشکل و یا مسئله عمیق تر دارد. بررسی های بیشتر نشان می دهد که پدر احسان مردی منفعل و ضعیف النفس است و اختیار زندگی اش در دست خانمش است. همسر ایشان بیان می کند که خسته شدم، من ازدواج کردم که تکیه گاه داشته باشم اما تکیه گاه شدم. شوهرم کم حرف، خجالتی و راحت تر بگویم بی عرضه است. دیدید، یک کلمه حرف نزد، راستش احساس تنهایی می کنم. دلم را به این پسر خوش کرده بودم و همه ی فکر و ذهنم او بود. حالا او هم همین طوری شده. راستش خودم هزاران نیاز برآورده نشده دارم. دوست دارم با شوهرم حرف بزنم، بیرون بروم. توی این سال ها آرزو می کردم کاش یک کادو و هدیه ای بیاورد، کاش روز زن فقط یک شاخه گل بیاورد و یا اصلاً هیچی نیاورد و من بدانم که می فهمد و یادش هست و با یک لبخند بگوید روزت مبارک. او فقط کار می کند و پول می آورد خانه. همه خریدهای خانه با من است، راستش ما مدتهاست که جدا از هم می خوابیم و...
مشکل احسان به حداقل یک نسل قبل بر می گردد. زندگی پدر احسان، زندگی بسیار پررنجی بوده است، مادر احسان هم تعامل با یک مرد را یاد نگرفته است. هر دو آنها در خانواده ای مادرسالار تربیت شده اند، در خانواده مادرسالار معمولاً پسرها، بی اراده، ترسو، منفعل و در مواردی نمایشی از رفتار زنانه دارند و برعکس دخترها، خشن و قلدر و با رفتاری پسرانه تربیت می شوند. مشکل احسان حداقل ریشه ۵۰ ساله دارد. ریشه در ازدواج، پدربزرگ و مادربزرگ ها و نیز در انتخاب و ازدواج پدر و مادرش، ریشه در عدم اطلاع کافی از نقش های زنانه و مردانه، عدم آگاهی از الگوهای یک خانواده سالم. احسان ضمن اینکه خودش مشکل دارد یک علامت هم هست، علامتی از یک خانواده بیمار، او نیاز به دیدن یک الگوی مردانه مقتدر داشته است. نیاز داشته با پدرش بازی کند. استخر برود، سینما برود. خرید کند، نیاز داشته در تعامل با پدر بداند که زندگی بن بست ندارد. بداند وقتی با مشکلی مواجه می شود باید محکم و استوار با آن مشکل روبرو شود و به حل منطقی آن بپردازد، بفهمد و توانمند بشود که داشتن مشکل لازمه زندگی است. شکست را به عنوان یک تجربه برای کسب آینده بهتر و ساختن آن تلقی کند، بداند که می تواند این تهدید را تبدیل به فرصت کند. اما از کدام پدر؟ پدری که خود تربیت نیافته است، خود بیمار است. از کدام خانواده، خانواده ای که افسرده است و در آن تفریح نیست، عشق و صمیمیت نیست! باید از والدین درس عشق را فرا بگیرد، مادری که خود تشنه عشق است و اگر تقوای او نبود چه بسا عشق خود را در جای دیگر جستجو می کرد، مادری که در آستانه ۳۲ سالگی چهره یک زن میان سال را دارد. مادری در ۱۳ سالگی ازدواج کرده است و اصلاً سهمی در انتخاب خود نداشته است. تنها چیزی که در ابتدا به آن دل خودش کرده است لباس عروسی، جشن عروسی و هدیه های گران قیمت و... بوده اما بعد که وارد یک زندگی با مسئولیت های زیاد آن شده کم آورده است. وضعیت ظاهر این پسر ناشی از خشم اوست، ناشی از نفرت اوست، از خودش، از مادرش، از پدرش، زیرا که در خانه شان خشم و نفرت موج می زند.
-زندگی مریم و محمود هم حکایت از یک ازدواج تحمیلی دارد. دختری که به محمود تحمیل شده است، حق انتخاب که حق مسلم یک دختر و پسر سالم، بالغ و عاقل است از او سلب شده است. محمود بلند و رشید است اما شخصتیش رشد نکرده است. کودک صفت است و رفتاری ناپخته و شخصیت متزلزلی دارد. محمود و مریم قربانی زندگی دیگری هستند، قربانی زندگی خانواده های محمود و مریم. خانواده مریم، مریم را برای یک انتخاب صحیح و آگاهانه آماده نکرده بودند تا قادر باشد در زمان گفتگو و مشاهده، شناخت دقیق تری از محمود و خانواده اش بدست بیاورد. نه خود یاور او بوده اند که تحقیق و بررسی بیشتری داشته باشند و نه مسئله مشاوره قبل از ازدواج را جدی گرفته اند. باز هم مشکل در این بود که نمی دانستند همانگونه که مسائل جسمی و ژنتیکی مهم است. مسائل اجتماعی، تربیتی و فرهنگی فرد و خانواده اش نیز مهم است. پدر و مادر محمود و مریم، از این حق انتخاب، آزادی و تفکر استفاده نکرده اند. لذا خود معلول تربیت بیمارگونه ای هستند که عوارض آن دامنگیر فرزندانشان نیز شده است.
-مشکل خانم مریمی هم مسئله عمیقی است. خانم مریمی خود خانمی درونگرا و کم حرف است، ارتباط عاطفی و لمسی بسیار کمرنگی با همسرش دارد. اهل رفت و آمد نیست. دختر خانم مریمی، این رفتار مادر را درونی کرده است و چنین رفتار سردی با همسر و فرزندش دارد. اما برعکس همسر خانم مریمی و داماد ایشان آدم های برونگرایی هستند. اهل نشاط و گفتگو و رفت و آمد هستند رفتار صمیمانه در خانواده هایشان موج می زند. وقتی با هم (با مادر، پدر، خواهر، برادر و...) روبرو می شوند به گرمی یکدیگر را بغل می کند، دست می دهند، به گرمی دست هم را می فشارند یکدیگر را می بوسند. نسبت به هم اقبال دارند و به گرمی از یکدیگر استقبال می کنند. روی گشاده دارند، حرفی برای گفتن دارند و نشاط در رفتار فرزندانشان دیده می شود. اما برعکس، خانم مریمی می گوید من حتی یکبار هم بچه هایم را نبوسیده ام. اگر هم بوسیده باشم بیشتر در همان زمان نوزادی بوده است. شوهرم هم در این زمینه از من گلایه دارد و می گوید تو سرد هستی و...

نمونه های فوق حکایت زندگی بسیاری از خانواده هایی است که ریشه مشکل یا مسئله را در بیرون از خود جستجو می کنند، در حالی که ریشه در درون خود آنهاست و مشکل خانم مریمی یا مشکل احسان از همین گروه مشکلات است.
آگاهی کم از مهارت های همسرگزینی، همسرداری و فرزند پروری، بنیان خانواده را سست کرده است. بنیان خانواده ای مستحکم و در حال رشد و تقویت خواهد بود که از یک چرخه متوالی سالم برخوردار باشد. چرخه تربیت سالم از انتخاب به هنگام، صحیح و آگاهانه همسر؛ همسرداری مناسب و توجه به چرخه رشد، تربیت صحیح فرزند و یا به عبارت دیگر فرزند پروری شروع و تداوم می یابد.
این کتاب را با موضوع انتخاب سالم یا چگونگی یک ازدواج سالم آغاز می کنیم، سپس مراحل رشد را به عنوان مسئله ای که باید قبل، هنگام و بعد از ازدواج از آن آگاهی داشت و در عمل بکار برد به اختصار توضیح می دهیم و در ادامه به آسیب شناسی خانواده، تعریف خانواده سالم و کارکردهای آن می پردازیم.
در پایان به نقش معنویت در خانواده، نقش عشق و توسعه آن در استحکام بنیان خانواده، مدیریت اقتصادی، مدیریت مصرف، مدیریت زمان و نهایتاً نقش خانواده سالم در جامعه و نقش مسئولان و کارگزاران به ویژه نهادهای فرهنگی در تامین، حفظ و ارتقاء خانواده سالم خواهیم پرداخت.

نظرات کاربران
درباره کتاب تقویت بنیان خانواده

کتاب خوبیه...
در 4 هفته پیش توسط
کتاب خوبیه ولی جامع نیست
در 2 سال پیش توسط
کتاب خوبیه خوشم اومد ازش
در 2 سال پیش توسط