فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روشنگران و مطالعات زنان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب حقوق انسان

نسخه الکترونیک کتاب حقوق انسان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب حقوق انسان

اگر زنده‌‌ماندن فضیلت است من اکتفاکردن به بحث‌و‌جدل با هم‌سالان جوان و خواندن و شک‌کردن و در نهایت ازگزند دراَمان‌ماندن را به «توماس پین» و عقل سلیم او بدهکارم. شرح آشنایی‌ام با توماس پین و عقل سلیم را در سخنِ مترجم کتاب عقل سلیم به فارسی،‌ انتشارات «نقش جهان» داده‌ام. اما نکته‌ای که در کنه استدلال توماس‌‌پین مرا جذب‌ می‌کرد،‌ اتکای او به تجربه‌های روزانه در تحلیل‌های ‌سیاسی بود و جرئت او در مخالفت با متفکران و نویسندگانی که چندین سروگردن از او بالاتر بودند. او به من جوان در سال‌های منتهی به سرنگونی نظام پادشاهی در ایران گوشزد کرد که مهم نیست چند کتاب خوانده‌ای مهم شهامت در استقلال فکری است.
توماس‌ پین شکم‌بند‌دوز ژنده‌پوش که با توصیه‌نامه‌ای از «بنجامین فراکلین» وارد جهان نو، آمریکای شمالی می‌شود، مرعوب دانشمندان و سیاست ورزان انگلیسی نظیر آقای «بورک» نمی‌شود و به‌رغم آن‌که به اعتراف خودش در فصاحت و بلاغت، بسیار از سیاست‌ورزان انگلیسی عقب است و تحصیلات و دانش آن‌ها را ندارد، اما با عقل سلیم به جنگ بزرگ‌تر از خود می‌رود.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.09 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب حقوق انسان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

دیباچه ای بر نسخه ی چاپ شده در انگلستان

از نقشی که آقای بورک(۱) در انقلاب امریکا ایفا کرد، طبیعی است که من باید او را دوست انسان ها تلقی کنم؛ و از آن جا که آشنایی ما در میدان عمل صورت گرفت، بسیار دل پسندتر می بود اگر بر همان نهج و عقیده، این آشنایی ادامه می یافت.
زمستان گذشته که آقای بورک در پارلمان انگلیس نطقی آتشین علیه انقلاب فرانسه و مجلس ملی ایراد کرد، من در پاریس بودم، و کمی پیشتر از آن نامه ای به او نوشته بودم که تا اطلاع دهم که امور به نحو مساعدی پیش می رود.
دیری نگذشت که خبر شدم او قصد دارد جزوه ای منتشر کند. نظر به این که قرار بود جزوه به زبانی که کمتر خوانده و نوشته می شود در فرانسه انتشار یابد و بیم آن می رفت که در ترجمه، جانِ مطالب منتقل نشود، من به دوستدارانِ انقلاب (آمریکا) در آن کشور قول دادم که هر آینه جزوه ی آقای بورک منتشر شود، به آن پاسخ خواهم داد. هنگامی که محتویات جزوه ی آقای بورک را خواندم، دریافتم که چه کج فهمی های فاحشی دارند؛ و این که در آن جزوه در حق انقلاب فرانسه و اصول آزادی اجحاف ظالمانه ای اعمال شده و با این جزوه جفا بر بقیه ی جهان هم رفته است.
از آقای بورک هیچ توقع چنین سلوکی را نداشتم، (همان طور که شرح خواهم داد) انتظار دیگری از او داشتم.
من آن قدر بیچارگی جنگ را تجربه کرده ام که هرگز آرزو نمی کنم شاهد جنگ دیگری باشم؛ آرزو دارم که برای حل و فصل اختلافات که هر از چندی بین کشورهای همسایه ظهور می کنند، راه های دیگری به جز جنگ اتخاذ شود.
اگر دادگاه ها قرار بود صادقانه به این اختلافات رسیدگی کنند، به طور حتم این آرزو برآورده می شد، یا اگر کشورها از جهل و تعصب عاری بودند تا در دادگاه ها خدعه نکنند، تحقق این آرزو ناممکن نبود. مردم آمریکا همانند مردم انگلیس تعصبات ضدفرانسوی دارند؛ اما رویدادها و آشنایی اخیر با ملت فرانسه به نحو موثری به آمریکاییان کذب این تعصبات ضدفرانسوی را به اثبات رسانده است؛ من بر این باورم که روابطی صمیمی تر و محترمانه تر از روابط بین فرانسه و آمریکا در بین کشورها وجود ندارد.
وقتی در بهار ۱۷۸۷ به فرانسه آمدم، اسقف اعظم تولز کشیش بود و روحانی بسیار موجه و محترمی به شمار می رفت. با منشی ایشان آشنایی به هم زدم، که مردی بلندنظر و خوش قلب بود؛ دریافتم که من و او در خصوص جنون جنگ احساس مشترکی داریم و هر دو هم نظر بودیم که ندانم کاری دو ملت انگلیس و فرانسه به نگرانی یکدیگر دامن می زند و هیچ نتیجه ای جز افزایش ادبار ومالیات نخواهد داشت. وقتی دریافتم یکدیگر را درک می کنیم لُب مطلب مورد توافق مان را قلمی کردم و برای او فرستادم و تقاضایی هم ضمیمه ی نوشته ام کردم مبنی بر این که اگر در مردم انگلیس تمایل برای تفاهم بیشتر بین دو ملت دیده ام تا چه حد اختیار خواهم داشت که بگویم مردم فرانسه هم این تمایل را دارند.
او بدون خویشتن داری و بی ملاحظه جواب تقاضایم را داد و این جواب نه فقط از جانب خودش بود بلکه با اشراف بر نظر کشیش نوشته شد.
من این نامه ی جوابیه را تقریباً سه سال پیش دراختیار آقای بورک گذاشتم و از او پس نگرفتم و هنوز هم نامه نزد آقای بورک است؛ امیدوارم و در عین حال طبیعی است که انتظار دارم باتوجه به درکی که از او دارم، فرصتی پیدا کند تا از آن نامه، برای رفع اشتباهات و تعصباتِ بین دوملت همسایه استفاده ی موثر کند و نیاز دو ملت را به شناخت از یکدیگر برآورده سازد و... و رفع کدورت ها را وجهه ی همت خود قرار دهد.
زمانی که انقلاب فرانسه شروع شد، به طور حتم برای آقای بورک فرصتی برای کار خیر فراهم کرد؛ البته اگر او تمایلی به این کار داشت: او به جای آن که زدودن تعصبات کهن را ببیند و قدر بداند، بلافاصله بذرهای کینه های دیرین را پاشیده است، انگار او می ترسد که مبادا انگلیس و فرانسه دیگر دشمن هم نباشند. درست است که در همه ی کشورها عده ای هستند که از جنگ امرار معاش می کنند و این درست است که جنگ و جدال بین کشورها هم حقیقت است و هم هول انگیز، اما وقتی مقامی که در حکومت کشوری جایگاه دارد، بازهم بذر تعصبات بین ملت ها بکارد، دیگر بخشودنی نیست. در یک بند از مطلبی که پیش رو دارید اشاره ای به شایعه ای شده است که دست کم از دو ماه پیش در افواه، و وردِ زبان ها است و آن این است که او حقوق تقاعد می گیرد، از آن جایی که ما آدم ها آخرین نفری هستیم که شایعه در خصوص خودمان را می شنویم، در مطلب (حقوق انسان) متذکر شده ام که آقای بورک، اگر مناسب بداند می تواند از این فرصت برای مخالفت با شایعه استفاده کند.

دیباچه ی مترجم

اگر زنده ماندن فضیلت است من اکتفاکردن به بحث و جدل با هم سالان جوان و خواندن و شک کردن و در نهایت ازگزند دراَمان ماندن را به «توماس پین» و عقل سلیم او بدهکارم. شرح آشنایی ام با توماس پین و عقل سلیم را در سخنِ مترجم کتاب عقل سلیم به فارسی، انتشارات «نقش جهان» داده ام. اما نکته ای که در کنه استدلال توماس پین مرا جذب می کرد، اتکای او به تجربه های روزانه در تحلیل های سیاسی بود و جرئت او در مخالفت با متفکران و نویسندگانی که چندین سروگردن از او بالاتر بودند. او به من جوان در سال های منتهی به سرنگونی نظام پادشاهی در ایران گوشزد کرد که مهم نیست چند کتاب خوانده ای مهم شهامت در استقلال فکری است.
توماس پین شکم بند دوز ژنده پوش که با توصیه نامه ای از «بنجامین فراکلین» وارد جهان نو، آمریکای شمالی می شود، مرعوب دانشمندان و سیاست ورزان انگلیسی نظیر آقای «بورک» نمی شود و به رغم آن که به اعتراف خودش در فصاحت و بلاغت، بسیار از سیاست ورزان انگلیسی عقب است و تحصیلات و دانش آن ها را ندارد، اما با عقل سلیم به جنگ بزرگ تر از خود می رود.
در سال های جوانی که گروه های مارکسیستی جذابیت داشتند، توماس پین به من نشان داد که بورژوازی رادیکال که توماس پین آرمان های آن را می پروراند به اندازه ی اندیشه های مارکسیستی جاذبه دارند و یا دست کم در دوران جوانی من داشتند و همین نکته مرا از هم گنان مارکسیستم در آن سال ها که عضویت در چنین گروه هایی برایشان گران تمام می شد جدا کرد و این جداسری ادامه یافت.

توماس پین جزوه نویس:

او متفکری درجه یک یا مولد افکار ناب و اصیل فلسفی نیست؛ ادعای آن راهم ندارد. او متونِ «جان لاک» و «آدام اسمیت» و دیگران را خوانده و با عقل سلیم خود آن ها را فهمیده و می فهماند. در سده ی هجدهم که بشر از جوامع سنتی که ارزش های ثابت و سنن تغییرناپذیر داشتند، فاصله می گرفتند جزوه نویس فراوان بود.
تاریخ، تعدادی از آنان را می شناسد؛ جیمز اوتیس، بنجامین فرانکلین، جان دیکنسون، جوزف وارن، توماس جفرسن، ساموئل جان سون، ادموند بورک، توماس پین و توماس هاتیچینسن (Hutichinson) از آن جمله هستند. اما چرا توماس پین در جهان مهم شد؟ او انگلیسی ضدسلطنت انگلستان و آمریکایی طرفدار انقلاب کبیر فرانسه بود و جزوه ی عقل سلیم او در آمریکای پیش از استقلال، کاغذ زری بود که با انجیل در شمارگان پهلو می زد. او کویکرزاده بود. فرقه ای که در انگلستان تحت شکنجه و تعقیب بودند، اما کویکر نماند از فرقه اجدادی خود فاصله گرفت و آمریکاییان را به جنگیدن در راه استقلال تشویق کرد. کویکرها صلح طلب مطلق اند اما او مبارزه را انتخاب کرد. چنین انسانی نمی تواند توجه دیگران را در لحظات حساس تاریخ هر کشوری جلب نکند.
توماس پین این افتخار را پیدا کرد که از رعیتی پادشاه انگلستان ببرد و بگریزد و از شهروندان آمریکا و انقلاب کبیر فرانسه شود. او ستایش گر انقلاب های فرانسه و آمریکا بود. در همین کتاب حقوق انسان از او می خوانیم:
«انقلاب های فرانسه و آمریکا پرتوی نوری به سراسر جهان ساطع کرده است.»
او در این کتاب با ادموند بورک پنجه در پنجه می اندازد که فردی ادیب، خوش قلم و مطلع و سیاست ورز در بریتانیای کبیر بود؛ اما توماس پین که از حریف قوی پنجه نمی هراسد، با همان عقل سلیم در ستایش انقلاب کبیر فرانسه و نادرستی نظام سلطنتی و درستی نظام جمهوری و مهم تر از همه، قانون اساسی داد سخن می دهد و مزایای قانون اساسی را بر همه ی جوامع بشری به ویژه قاره ی اروپای هم عصر خود برمی شمرد و با این همه از ادموند بورک همیشه به صورت مودبانه آقای بورک یاد می کند. ثابت می کند که او و سلطنت انگلستان به جهان کهن متعلق اند و بشریت باید به عقل خودبنیاد – بنیاد متکی شود و نمایندگان خود را به پارلمان بفرستد و نظام جمهوری را برپا دارد. شاید برای خوانندگان امروز مفاهیم آزادی و فرصت های برابر و حق مالکیت و نادرستی نظام سلطنت موروثی بسیار پیش پا افتاده به نظر بیایند، اما در سده هجدهم ابراز آن ها بسیار پرهزینه بود و اشرافیت و ارباب کلیسا در برابر تغییرات مقاومت می کردند. توماس پین به اندیشیدن خطر کرد و زندگی انسان بدون آزادی را شایسته ی زیستن ندانست.
در زبان فرانسه برگردان رمان تاریخی «هوارد فاست» با نام تام پین، شهروند به دست «حسن کامشاد» فارسی زبانان را با اهمیت انقلاب آمریکا و تاثیر آن بر سایر جوامع و نقش فرانسویان در استقلال آمریکا وجدایی آن از بریتانیا آشنا کرد.
برگردان حقوق انسان جرئت اندیشیدن نویسنده را نشان می دهد. ما ایرانیان از طریق ترجمه ی آثار جان لاک و آدام اسمیت و هیوم و کانت با فلاسفه ی اروپایی و بریتانیایی آشنا شده ایم اما متون کافی در دست نداریم که چگونه افکار این فیلسوفان درجه یک به مردم کوچه و بازار در قاره ی اروپا، انگلستان و آمریکا رسید و خواندن جزوه های جزوه نویسان نظیر توماس پین این مسیر را نشان می دهند و مهم تر از همه این آثار راه گشای سیاست ورزان است تا افکار خود را بنویسند و از سنت شفاهی فاصله بگیرند.
تاریخ دانان آمریکایی او را رزمنده ی عدالت اجتماعی می دانند. اما در آمریکا، وطنی که در ۱۸۰۹ در آن جا درگذشت، غیرمنصفانه او را ملحد خواندند. غیرمنصفانه می گویم به این دلیل که او به خداوند، آفریننده ی حقوق طبیعی انسان باور دارد و در همین کتاب حقوق انسان چندین بار به آن استناد می کند. در فرانسه پس از انتشار حقوق انسان به عضویت کنوانسیون ملی انتخاب شد. او اصول خود را در هیچ کشوری کنار نگذاشت و مصلحت اندیشی نکرد. در فرانسه با نظام سلطنتی مخالفت جانانه کرد اما با اعدام لویی شانزدهم چنان مخالفتی کرد که نزدیک بود جان خود را از دست بدهد. در آمریکا که آن همه برای استقلال و نظام جمهوری آن از جان مایه گذاشته بود، شهروندی آمریکا را از او دریغ داشتند و از محل اخذ رای بیرونش راندند. توماس پین در سال ۱۷۳۷ در «ثت فورد» در خانواده ای اهل فرقه ی کویکر خشونت پرهیز زاده شد و پس از گذراندن کودکی، نوجوانی و حتی جوانی دشوار در ۱۷۷۴ به آمریکا آمد و در آن جا مبلغِ استقلال مستعمره نشین ها از بریتانیا شد وقتی دید ادموند بورک سیاست ورز مبرّز با دردانه ی او، یعنی انقلاب فرانسه مخالفت کرده است، دیگر طاقت از کف داد و جزوه ی حقوق انسان را نوشت. حقوق انسان پس از بازگشت توماس پین در ۱۷۹۰ به لندن نوشته شد و گفته می شود، چهار روز پس از انتشار تعمقاتی در باب انقلاب در فرانسه اثر ادموند بورک، جزوه ی حقوق انسان به دست توماس پین قلمی شد. نثر حقوق انسان اصلاً فصاحت و حتی بلاغت ندارد و برای تفهیم مفاهیم حتی از حشو پرهیز نمی کند، اما در عقل سلیم استدلال و خیرخواهی برای همه ی بشریت موج می زند. عقل سلیم توماس پین توان دیدن مو را داشت اما پیچش های مو را در فرانسه و انقلاب های آمریکا و فرانسه نمی دید. عشق و ایمان توماس پین به نظام جمهوری و تنفر او از سلطنت در هر جای جهان، مانع از تبیین نقش رژیم پیشین در انقلاب فرانسه و روند آن می شد. اگر توماس پین در ۱۸۱۴ و ۱۸۱۵ زنده بود نمی توانست باور کند در پی آن انقلاب فراگیر، بار دیگر سلطنت، ولو نه چندان بلندمدت به فرانسه بازگشته و این بار از خاندان بوربون، برادر لویی شانزدهم با لقب لویی هجدهم بر تخت شاهی می نشیند. برای درک کاستی های توماس پین جزوه نویس، بشر باید نیم قرنی صبر می کرد تا فرانسوی اشراف زاده ای به نام آلکسی دو توکویل، کتاب های انقلاب فرانسه و رژیم پیش و دمکراسی در آمریکا را بنویسد و به ما بفهماند که گذشته ی هر جامعه در انتخاب های مردمان آن جامعه می کنند موثرند و ایدئولوژی ها با آن چه که در عمل تحقق می یابند، تفاوت دارند. در پایان از سرکارخانم شهلا لاهیجی به خاطر پیشنهاد این ترجمه و زنده کردن خاطرات جوانی ام سپاس گزارم و نمی توانم این مقدمه را بدون سپاس فراوان از ویراستار محترم خانم نازنین سرکارات پور پایان ببرم که مرا در میانه ی حرفه ی پرمشغله ام یاری رساند.

رامین مستقیم

نامه به جورج واشنگتن در آغاز کتاب

حقوقِ انسان

رئیس جمهور ایالات متحده
حضرت اشرف،
رساله ی مختصری در دفاع از اصول آزادی که حضرت عالی جهت تاسیس آن حقوق، نمونه ی اعلای اهتمام را مبذول فرموده اید، به شرفِ عرض می رسانم. دعای چاکر این است که حقوق انسان آن طور که آن مقامِ منیعِ خیراندیش آرزومند است، جهان شمول شود و آن جناب مستطاب شادیِ روزگاری را بچشد که جهانِ نو، جهانِ کهن را جان تازه ای بخشد.

ممنون الطاف حضرت اشرف
چاکرِ جان نثار توماس پین

حقوقِ انسان

درمیان وحشی گری ها و بی فرهنگی هایی که ملت ها و افراد علیه هم روا می دارند و یکدیگر را می آزارند، جزوه ی آقای بورک در باب انقلاب فرانسه نمونه ی فوق العاده ای است. نه مردم فرانسه، و نه مجلس ملی(۲) درخصوص امور انگلستان یا پارلمان انگلیس زحمتی به خودشان نمی دادند؛ چرا آقای بورک باید زحمت حمله به آن ها را به خود می داد؟ حمله ی او در پارلمان، در جلوت و در ساحت عموم، به دلایل متعدد نابخشودنی است و به عنوان خط مشی سیاسی توجیه پذیر نیست.
دیگر ناسزایی در زبان انگلیسی نیست که آقای بورک علیه ملت فرانسه و مجلس ملی به کار نبرده باشد. در حدود چهارصد صفحه همه ی آن چه که خصومت، تعصب، جهل و دانش آقای بورک تحت فشار خشم لگام گسیخته و طبق نقشه نوشته است و شاید هزاران صفحه ی دیگر نیز بدین منوال می توانست بنویسد، وقتی لگام زبان یا قلم به خشم و شور جنون آمیز داده شود، این انسان است و نه موضوع که از پای درمی آید و خسته تن می شود. تا این جا آقای بورک به اشتباه افتاده و از نظری که راجع به امور فرانسه در ذهن پرورانده مایوس شده است؛ اما اصالتِ امید و یا بدخیمی یاس وادارش می کند با تصنّعِ جدید ادامه دهد. زمانی بود که آقای بورک اصلاً باور نمی کرد که در فرانسه انقلابی رخ دهد. در آن زمان عقیده اش این بود که فرانسویان روحیه و عُرضه انقلاب کردن ندارد؛ حالا که یک انقلاب رخ داده است او می کوشد با محکوم کردن از آن فرار کند.
آقای بورک وقتی از دشنام دادن مجلس ملی خرسندی نمی یابد، بخش اعظم مطالب خود را به توهین به دکتر «پرایس»(۳) (یکی از خوش قلب ترین و نیک ترین آدم هایی که می شناسم) و دو انجمن اختصاص می دهد. که در انگلیس به نام های انجمن انقلاب و انجمنِ اطلاع قانون اساسی شناخته می شوند.
دکتر پرایس در چهارم نوامبر ۱۷۸۹ در سال روز رویدادی که در انگلیس انقلاب ۱۶۸۸ نام دارد، موعظه ای می کند. آقای بورک، با استناد به آن موعظه می گوید: «شهود سیاسی با جزمیت، چنین حکمی اقامه می کند که براساس اصول انقلاب، مردم انگلستان به سه حق اساسی دست یافته اند:

۱. انتخابِ حاکمان خود؛
۲. خلع ید حاکمان درصورت سوء رفتار؛
۳. برای خودمان حکومتی بنا کردن.

دکتر پرایس نمی گوید که حقوق فوق به اشخاص ویژه ای تعلق دارد بلکه این حقوق برای کل ملّت محفوظ اند. برخلاف دکتر پرایس، آقای بورک وجود چنین حقوقی را برای ملت انکار می کند؛ همچنین، آنچه که عجیب و محشر است، این است که آقای بورک ادعا می کند که «مردم انگلستان اساساً این حق را از خود سلب می کنند و با نحوه ی زندگی و معاش خود عملاً چنین حقوقی برای خود قائل نیستند.» همچنین انگلیسی ها باید اسلحه به دست بگیرند و از جان و مال خود نه برای احقاق حقوق بلکه برای سلب حقوق بگذرند، و این کشفِ حقوق فقط از نبوغ متناقض آقای بورک برمی آید.
روشی که آقای بورک برای اثبات این نکته برمی گزیند که مردم انگلستان چنین حقوقی ندارند، و این که چنین حقوقی اکنون در ملت، در کل و جزء وجود ندارند از همان استدلال های شنیع و خوف انگیز است که قبلاً هم به کار برده است؛ زیرا استدلال او این است که اشخاص، یا نسلی که این اشخاص درمیان آن زندگی می کردند، اکنون مرده اند و با مرگِ آن ها حقِ آنان هم می میرد.
برای اثبات این حکم، آقای بورک به بیانیه ی پارلمان مورخ صد سال پیش راجع به ویلیام و مری با این کلمات استفاده می کند:
«اعیان و اربابان معنوی و مادی و عوام، به نام مردم فوق الذکر (یعنی مردمی که در آن زمان در انگلستان زندگی می کردند)، خاضعانه و وفادارانه خودشان و وارثان و اخلاف خود را ابدالدهر تسلیم می کنند.»
او همچنین بندی از ماده ی قانونی دیگر در دوران همان پادشاه را نقل می کند و شرایطی از آن را بر می شمرد: «ما را (یعنی مردم آن روز انگلستان)، وارثان و اخلاف ما را به آن ها، به وارثان و اخلاف آن ها علی الدوام متعهد گردان.»
آقای بورک با ارائه ی چنین بندهای قانونی حکم خود را موید می گرداند، و از آن ها چنین استفاده می کند که آن ها برای ابد از حقِ ملت گذشته اند و با این همه به این حد هم رضایت نمی دهد و مکرر می گوید: «اگر مردم انگلستان پیش از انقلاب [او معترف به این نکته است که نه تنها در انگلستان، بلکه در سراسر اروپا، در دوران متقدم چنین بوده است]چنین حقی داشتند، در زمان انقلاب، ملت انگلستان با وقار و نزاکت، این حق را از خود و اخلافِ خود برای ابد خلع و سلب کرده اند.» نظر به این که آقای بورک سمّی از این اصول خوف انگیز استخراج می کند[اگر به کارگیری «اصول» توهینی به کلمه «اصول» نباشد]و نه فقط نصیب ملت انگلستان می کند، بلکه انقلاب فرانسه، و مجلس ملی را بی نصیب نمی گذارد و آن همه مردان جلیل و همایون را با لقب غاصب می خواند، من به خود حق می دهم که بدون هیچ آداب و تربیتی در مخالفت با او نظام متفاوتی از اصول را ارائه کنم.
پارلمان انگلیس در ۱۶۸۸ برای خود و حوزه های انتخابیه ی خود، تصمیماتی گرفتند؛ حق داشتند بگیرند و چنین می نماید که این حق را داشتند، اما علاوه بر این حق که به آن ها تفویض شده بود، حق دیگری را تقبل کردند، که برای ابد نسل های آینده را متعهد و منقاد می کند. بنابراین مبحث فوق را به دو قسم تقسیم می کند، حقی که به آن ها تفویض شده بود و حقی که آن ها متقبل شدند. حق اولی پذیرفته است؛ اما درمورد شق دوم پاسخ من به شرح ذیل است:
هرگز هیچ پارلمانی یا جمع بشری و نسلی از انسان ها، در هیچ کشوری صاحب این حق نیست که آیندگان را تا ابد متعهد و منقاد کند یا حکم کند که جهان در آینده چگونه حکومت شود، یا چه کسی حاکم باشد؛ بنابراین تمامی این صغراوکبراچیدن ها، مواد قانونی و بیانیه ها که با استناد به آن ها برای آیندگان تصمیم گرفته می شود، کان لم یکن هستند و هیچ کس یا کسانی چنین حقی ندارند و نمی توانند داشته باشند، و یا توان به اجرا درآوردن آن را ندارند. هر عصری و هر نسلی باید همانند نسل ها و اعصار پیشین حق داشته باشد آزادانه عمل کند. خودبینی، عُجْب و نخوت از ورای گور، مضحک ترین و وقیحانه ترین استعدادهاست. هیچ انسانی در تملک انسان دیگر نیست؛ هیچ نسلی هم مالک نسل های پس از خود نیست. پارلمان یا مردم در ۱۶۸۸، یا هر دوره دیگری، هیچ حقی برا تحمیل خود بر نسل امروز نداشته اند، یا حق ندارند به هر نحوی از انحاء، مردم را متعهد و منقاد سازند، همان طور که پارلمان امروز یا مردم روزگار ما حق ندارند آیندگانی را که صدسال یا هزارسال پس از این می آیند متعهد و منقاد خود سازند. هر نسلی برای تمامی مناسبت ها شایستگی دارد تا تصمیمات مقتضی بگیرد. نیازهای زندگان و نه مردگان باید لحاظ شود. وقتی انسان دیگر حیات ندارد قدرت و نیازهای او هم می میرند؛ دیگر هیچ نقش و مشارکتی در امور دنیوی ندارد؛ مرده، در هدایت حاکمان بعد یا چگونگی سازمان دهی حکومت آتی و نحوه ی اداره ی کشور هیچ اقتداری ندارد.

نظرات کاربران درباره کتاب حقوق انسان