فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتابسرای تندیس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شهر امبر

کتاب شهر امبر

نسخه الکترونیک کتاب شهر امبر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شهر امبر

صدها سال پیش معمارها شهر اِمبر را ساختند و برای بقای بشر آن را پر از تمام چیزهایی کردند که موردنیاز بود. این ایده عملی شد... ولی حالا در انبارهای شهر غذا تقریباً به پایان رسیده، محصولات کشاورزی فاسد شده و این تباهی درحال پخش شدن در شهر است. و بدتر از همه‌ی اینها به پایان رسیدن موجودی لامپ‌ها است. ممکن است شهر اِمبر به زودی غرق در تاریکی شود. ولی وقتی دو نوجوان به نام‌های لینا و دون تکه‌پاره‌های یک نوشته‌ی قدیمی را کشف می‌کنند برایشان سوال می‌شود که آیا راهی برای خروج از شهر اِمبر وجود دارد؟ آیا آنها می‌توانند آن نوشته‌ی قدیمی را رمزگشایی کرده و برای همه آینده‌ای جدید بسازند؟ آیا مردم شهر اِمبر به حرف آنها گوش خواهند داد؟

ادامه...

بخشی از کتاب شهر امبر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

دستورالعمل ها

وقتی تازه شهر امبر(۱) تازه ساخته شده بود و هنوز کسی در آن سکونت نداشت معمار اصلی و دستیارش که خسته بودند، نشستند تا کمی در مورد آینده حرف بزنند.
معمار اصلی گفت: «ساکنان شهر نباید حداقل تا دویست یا دویست و بیست سال شهر رو ترک کنن.»
دستیارش پرسید: «این همه سال کافیه؟»
«باید باشه. نمی تونیم مطمئن باشیم.»
دستیارش گفت: «و وقتی زمانش برسه اون ها چطور متوجه می شن که چه کاری باید بکنند؟»
معمار اصلی جواب داد: «خوب معلومه، دستورالعمل ها رو براشون می ذاریم.»
«ولی کی از اون دستورالعمل ها قراره مواظبت کنه؟ به کی می تونیم اعتماد کنیم که این همه سال اون ها رو مثل یک راز صحیح و سالم نگه داره؟»
معمار اصلی جواب داد: «شهردار اون ها رو نگه می داره. دستورالعمل ها رو توی جعبه ای با قفل زمان دار می ذاریم تا موقعی که زمانش برسه و خودش باز بشه.»
دستیار پرسید: «به شهردار می گیم که توی جعبه چی گذاشتیم؟»
«نه، این اطلاعات به درد اونا نمی خوره و نباید اون دستورالعمل ها رو ببینن تا وقتی که زمانش برسه و قفل جعبه خودش باز شه.»
«پس یعنی اولین شهردار جعبه رو به شهردار بعدی و اون هم به نفر بعدی تحویل می ده و سال ها این روند ادامه پیدا می کنه و اون ها تمام این مدت اون راز رو حفظ می کنن؟»
معمار اصلی پرسید: «مگه کار دیگه ای هم می تونیم بکنیم؟ هیچ تلاشی توی این راه قطعی نیست. شاید تا اون موقع هیچ کسی توی شهر نمونده باشه یا اینجا هیچ جای امنی نمونده باشه تا برگردن.»
بنابراین جعبه به اولین شهردار شهر امبر که یک خانم بود تحویل داده شد و از او خواستند به دقت از جعبه محافظت کند و شهردار طی جلسه ای رسمی سوگند خورد رازدار باشد. وقتی او پیر شد و به عنوان شهردار وظیفه اش به پایان رسید، در مورد جعبه به جانشینش که شهردار جدید بود توضیحاتی داد و او هم جعبه را مثل یک راز نگه داشت و همین طور نفر بعدی هم از آن جعبه محافظت کرد. سال ها همه چیز همان طوری که برنامه ریزی شده بود پیش رفت.
ولی هفتمین شهردار شهر امبر کمتر از قبلی ها مورد اعتماد و دچار ناامیدی شده بود. او هم مثل بیشتر اهالی شهر که سرفه می کردند مبتلا به این بیماری شده بود و خیال می کرد داخل جعبه چیزی محفوظ شده که می تواند زندگی اش را نجات دهد. جعبه را از مخفیگاه که در زیرزمین سالن اجتماعات بود برداشت و به خانه اش برد و تلاش کرد آن را با چکش بشکند.
ولی آن قدر قوی نبود که از پس جعبه بربیاید. حاصل تمام تلاشش برای باز کردن جعبه فقط به جا گذاشتن کمی تورفتگی روی در جعبه بود و قبل از اینکه بتواند جعبه را سر جایش برگرداند یا چیزی در مورد جعبه به شهردار بعدی بگوید از دنیا رفت.
جعبه پشت گنجه ای و در میان چند کیسه و بقچه ی کهنه پنهان ماند. سال ها گذشت و جعبه بدون اینکه کسی آن را ببیند و متوجه آن شود همان جا ماند تا اینکه زمانش فرا رسید و قفل جعبه آهسته و بی صدا باز شد.

نظرات کاربران درباره کتاب شهر امبر

من عاشق این کتاب شدم زندگی در یک دنیای زیرزمینی خیلی هیجان انگیزه
در 7 ماه پیش توسط مریم افتخاری
سلام جلد دومو موجود کنید لطفا
در 2 سال پیش توسط Red Rising