فیدیبو نماینده قانونی هورمزد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب خدا نمرده است!

نسخه الکترونیک کتاب خدا نمرده است! به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب خدا نمرده است!

آیا پرسش وجود خداوند را می‌توان با شواهد علمی پایان بخشید؟ من در این کتاب نشان خواهم داد که این امر با کمک و توجه خداوند، شدنی است. بر اساس مفاهیم فیزیک کوانتوم -که برای بیشترِ مردم تنها یکسری نشانه‌ها و حروف یونانی است- شواهد ظریفی برای اثبات وجود خدا وجود دارد؛ بنابراین این پیام باید بسیار آهسته به مخاطب منتقل شود. این کتاب تلاش می‌کند تا پذیرش وجود خدا را یک‌بار دیگر در میان جامعه و فرهنگ، سرعت بخشد.
در آغاز پرسشی مطرح می‌شود: «خدایی که علم در پی بازیابی آن است، چیست؟». روشن است که حتی افراد مذهبی که بیش از همه در مورد خدا صحبت می‌کنند، نمی‌توانند در مورد اینکه خداوند چیست، به توافق برسند. علم کدامین خدا را بازیابی خواهد کرد؟ خدای مسیحیت، خدای هندو، خدای مسلمانان، خدای بودا، خدای یهودیان یا خدای یک دینِ ناشناخته؟ پاسخ این پرسش بسیار سخت و حساس است.

ادامه...

  • ناشر: هورمزد
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 3.38 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۴۰۷صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب خدا نمرده است!



!خدا نمرده است

آمیت گوسوامی

ترجمه : یاسمن سیامکی





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



دیباچه

آیا پرسش وجود خداوند را می توان با شواهد علمی پایان بخشید؟ من در این کتاب نشان خواهم داد که این امر با کمک و توجه خداوند، شدنی است. بر اساس مفاهیم فیزیک کوانتوم -که برای بیشترِ مردم تنها یکسری نشانه ها و حروف یونانی است- شواهد ظریفی برای اثبات وجود خدا وجود دارد؛ بنابراین این پیام باید بسیار آهسته به مخاطب منتقل شود. این کتاب تلاش می کند تا پذیرش وجود خدا را یک بار دیگر در میان جامعه و فرهنگ، سرعت بخشد.
در آغاز پرسشی مطرح می شود: «خدایی که علم در پی بازیابی آن است، چیست؟». روشن است که حتی افراد مذهبی که بیش از همه در مورد خدا صحبت می کنند، نمی توانند در مورد اینکه خداوند چیست، به توافق برسند. علم کدامین خدا را بازیابی خواهد کرد؟ خدای مسیحیت، خدای هندو، خدای مسلمانان، خدای بودا، خدای یهودیان یا خدای یک دینِ ناشناخته؟ پاسخ این پرسش بسیار سخت و حساس است.
آنچه که تقریباً هیچ کس در موردش آگاهی ندارد، این است که در هسته ی درونی همه ی دین های بزرگ، بر سر ماهیت خدا توافق وجود دارد. همچنین در میان مردم، بیشترِ دین داران بر سر سه اصل اساسی پیرامون ماهیت خداوند توافق دارند: نخست اینکه خداوند عامل سببی همه چیز است؛ ورای روابط علت ومعلولی که از دنیای مادی به وجود می آید. دوم اینکه مراتب معنوی بسیار ظریف تر از مراتب مادی هستند و سوم اینکه؛ همه ی آن ها ، صفت های خداپسندانه –که عشق بالاتر از همه ی آن هاست- را قبول دارند و معتقدند که دین، این مسائل را به مردم آموزش می دهد تا انسان آن را هدف اصلی خود بداند و دنبال کند.
خدایی که علم در پی بازیابی آن است چیست؟ در اینجا به گفتن همین بسنده می کنم که خدایی که با علم بازیابی می شود، آن سه جنبه ی مهمی که گفته شد را دربرمی گیرد.
من دو نوع گواه علمی برای اثبات وجود خداوند پیشنهاد می کنم:
اولی را با عنوان «ویژگی های کوانتومی الهی» برچسب می زنم. فیزیک کوانتومی، جنبه های تازه ی حقیقت را این چنین به ما نشان می دهد؛ ویژگی های کوانتومی-که باید درک شوند، توضیح داده شوند و ارزششان فهمیده شود- به ما کمک می کنند تا فرضیه ی خدا را معرفی کنیم. یک مثالِ آن، ناجایگزیدگی کوانتومی است: ارتباط بدون سیگنال. ارتباطات معمولی جایگزیده با سیگنال هایی که حامل انرژی هستند، منتقل می شوند، اما در سال ۱۹۸۲، «آلن اَسپِکت»(۱) و همکارانش در آزمایشگاه خود، وجود ارتباطاتی که به هیچ سیگنالی نیاز ندارند را تایید کردند. تا پیش از آن، اعتقاد بر این بود که سیگنال های کوانتومی تنها در دنیای زیرمیکروسکوپی ماده رخ می دهند؛ بنابراین در مقیاس ماکرو یا مرتبه ی دنیایی واقعیت، از اهمیت خاصی برخوردار نبودند.
اما من نشان می دهم که این ویژگی های کوانتومی در این مقطع نیز رخ می دهند و شواهدی بی چون وچرا برای اثبات وجود خداوند ایجاد می کنند. گروه های تحقیقاتی که یکسری آزمایش ها با پدیده های گوناگون را دنبال می کنند، در آزمایشگاه به این شواهد رسیده اند.
گواه دوم، دربردارنده ی آن چیزی است که دین ها، «حوزه های ظریف حقیقت» می نامند. باید این نوع گواه را در رابطه با مشکلات ناممکن که نیازمند راه حل های ناممکن (از دید مادی) هستند، دانست. آوردن یک مثال، موضوع را شفاف می کند. به تازگی بحث و جدال بسیاری بر سر نظریه ی طراحی هوشمندانه ی خلقت، در مقابل نظریه ی تکامل، به وجود آمده است. اما چرا این همه جدال؟ دلیل این است که هنوز پس از گذشت ۱۵۰سال از نظریه ِی «داروین»، معتقدان به فرضیه ی تکامل نتوانسته اند یک نظریه ی بدون نقص ارائه کنند؛ آن ها نمی توانند به شکل قانع کننده ای اطلاعات مربوط به دوره های گذشته، به خصوص شکاف های مربوطه یا اینکه حیات چطور این گونه هوشمندانه طراحی شده است را توضیح دهند. صادقانه بگویم که اگر بخواهیم این نظریه ها و اطلاعات را از نظر علمی بی طرفانه ارزیابی کنیم، به نتیجه های زیر می رسیم:
نه نظریه ی داروین و نه آمیختن آن با زیست شناسی ژنتیک و جمعیت -که بعد ها نظریه ی نئوداروینیسم نام گرفت- با کلیت نتیجه های تجربی، توافق ندارند.
نظریه های خلقت و طراحی هوشمندانه که پیش تر مطرح شد، تااندازه ای محتوای علمی دارند. البته به سختی می توان برای خلقت محتوای علمی در نظر گرفت، اما اطلاعات قطعی و بی چون وچرایی که اندیشه های اساسی هردو نظریه های تکامل و طراحی هوشمندانه را پشتیبانی می کنند، موجود است؛ البته نه آن خلقتی که در کتاب مقدس آمده است.
چاره ی کار این است که بپرسیم آیا جایگزینی برای هردوی این دستاوردها وجود دارد تا با همه ی داده های ما در توافق باشد؟ پاسخ من «بله» است و در این کتاب این امر را نشان خواهم داد. این کار نیازمند وجود خدایی دارای قدرت علّی و کالبدی ظریف است که مانند یک نقش و الگو برای طرح های زیستی عمل می کند. مادی گرایی، هیچ یک از این دو را جایز نمی داند، اما به هرحال مشکلات ناممکن، راه حل های ناممکن را می طلبند!
مثال دیگری این مفهوم را روشن می کند. فیلسوفی به نام «جان سیرل» و فیزیک دانی به نام «راجر پنروزِ»، نشان داده اند که رایانه ها نشانه ها را پردازش می کنند، نه معنایی که آن نشانه ها نمایش می دهند؛ زیرا ما برای تولید و پردازش معنا به ذهن نیاز داریم. اما پس ازآن، این پرسش پدیدار می شود: ذهن چگونه با ماده تعامل می کند؟ مشکل قدیمی دوگانگی تعامل ذهن و جسم، هنوز در کمین ماست. اینجا جایی است که من نشان می دهم فرضیه ی وجود خداوند برای پایان بخشیدن به مشکل تعامل ذهن و جسم، الزامی است. در این زمینه ی نو و ناممکن، توانایی خلاقانه ی ما برای پردازش معنای جدید، شواهد علمی و قابل لمسی برای اثبات وجود خداوند ارائه می کند.
این خبری خوب است که شواهدی برای اثبات وجود خدا در دسترس است، اما ما پس ازآن چه باید بکنیم؟ ابتدا باید تمام دانش خود را در درون فرضیه ی کوانتومی خدا اصلاح کنیم و فایده ی آن را بیرون از فیزیک کوانتومی نشان دهیم.
در این کتاب، من نشان می دهم که همین فرضیه، تمام رازهای حل نشدنی کنونی زیست شناسی را حل می کند: سرچشمه ی حیات، شکاف های کهن مربوط به تکامل، اینکه چرا تکامل از یک مفهوم ساده به یک سیستم پیچیده تبدیل شده است، اینکه چرا زیست شناسان دچار حسی گیج کننده و پُر رمز و راز شده اند و بسیاری پرسش های دیگر. همچنین به این نتیجه می رسیم که درون فرضیه ی کوانتومی خدا، «عمق» روان شناسی «زیگموند فروید»، «کارل یونگ» و «جیمز هیلمن» -که بر اساس ضمیر ناهوشیار بنا شده اند- به طورکامل متمم «قله» روان شناسی انسان گرایی یا فرافردی دوران اخیر -«کارل راجرز»، «رابرت اساکیولی»، «آبراهام مازلو» و «کن ویلبر»- که براساس تعالی یا ابرهوشیاری شکل گرفته اند، به نظر می رسد.
هر دوی این نظریه های روان شناسی هم اکنون به عنوان مسیرهایی تعریف شده برای درک خداوند در زندگی های شخصی مان، انگاشته می شوند.
جنبه های دیگری از فرضیه ی کوانتومی خدا وجود دارد که همه ی ما می توانیم آن ها را درک کنیم و به نتیجه برسانیم. این دانش جدید، به علاقه و گرایش ما به همراه معنی دار کردن آن ارزش می دهد، گرچه جهان بینی مادی گرایی، تمام تلاش خود را برای نابودکردن آن می کند. علم بر پایه ی وجود خداوند، ارزش ها و اصول اخلاقی را درجایی که به آن تعلق دارند، در مرکز زندگی و جامعه ی ما، قرار می دهد.
ممکن است ما ویژگی دین های گذشته را که تنها استدلال کننده ی مفهوم خدا بوده اند، دوست نداشته باشیم، اما می توانیم بر اینکه تمام ادیان پایبندی به ارزش ها و اصول اخلاقی (پرورش منش الهی) را برای جامعه ها عرضه کرده اند، توافق داشته باشیم.
این ارزش ها، توسط جهان بینی مادی گرایی دوره ی کنونی تنزل یافته اند و این رویکرد پیامدهایی را به همراه داشته که موجب ویرانی سیاست، تجارت، اقتصاد و دانش ما شده است. در کنار کشف دوباره ی خداوند از راه علم که بر ارزش ها و اصول اخلاقی تاکید می کند، فرصتی به ما دست خواهد داد تا سیستم های نوین اجتماعی -مانند دموکراسی و سرمایه داری- که به نظر می رسد همراه با مشکلات حل نشدنی در خود غرق شده اند، دوباره زنده شوند.
توجه به معنا به همراه اصول اخلاقی و ارزش ها، برای تکامل انسانی بسیار مهم است. پیام نهایی من چیزی است که آن را «فلسفه ی کنش گری کوانتومی» می نامم: ترکیب فلسفه ی معمول تغییر جهان با حرکت های انقلابی.
اگر گام آخر -هنگامی که مشغول امور دنیایی هستیم- نیازمند خلاقیت و جهش کوانتومی در پردازش معنا و ارزش ها توسط خودمان باشد، دیگر مشکلی وجود ندارد؛ در پایین ترین حالت، ارزش و معنای جدیدی برای زندگی ما به ارمغان خواهد آورد و در بهترین حالت، ما را به سوی نسل جدیدِ وارستگی سوق خواهد داد.
من نهایت سپاس گزاری و قدر شناسی را از تمام کسانی که برای نوشتن این کتاب مرا همکاری نمودند، دارم. نام های بسیاری هستند که می توانم در اینجا آن ها را یاد کنم، اما یک نفر برای من حضوری بیش از اندازه پررنگ داشته است: همسرم «اوما» که شریک من در تمرین های روحانی کنونی ام نیز هست.
همچنین از تمام فعالان کوانتومی که در کنار من، چه درگذشته و چه هم اکنون بوده اند و هستند، تشکر می کنم.
و از کسانی که در آینده، فلسفه ی کنش گری کوانتومی را عهده دار خواهند شد. درنهایت، از ویراستارانم، «باب فریدمن» و «جان نلسون» و کارکنان «همپتون رودز»، برای انتشار خوب این کتاب تشکر می کنم.

مقدمه : خطاب به شک اندیشان

پیش از ارائه ی این کتاب به شما خواننده ی عزیز، من از خود پرسیدم که واکنش سه دسته از شک اندیشان سرسخت -دانشمندان مادی گرا، فیلسوفان غرب و درنهایت خداشناسان مسیحی، که اندک هم نیستند- به نظریه های پایه ای این کتاب چه خواهد بود. بنابراین تصمیم به انجام تمرینی گرفتم که در آن به خیال پردازی عمیقی نیاز داشتم تا بتوانم شک گرایی این سه گروه را به خوبی درک کنم.
در تصورهایم، دانشمندی پوشالی را خلق کردم: یک مرد سفیدپوست آمریکایی با کت و یک کروات شل و ول بر گردن (اشاره به فیزیک دان برجسته ی آمریکایی، «ریچارد فاینمن»)، با سیگاری در دست و با این توهم که همه چیز را می داند و از فیزیک دان معروف دانمارکی، «نیلز بور»، تقلید می کند. همچنین لبخند مغرورانه و بی حوصله ی زیست شناس آمریکایی، «جیمز واتسون»، را بر لب دارد که می خواهد با آن، حس ناامنی همیشگی اش را پنهان کند.
از او می پرسم: «من قصد دارم کتابی درمورد شواهد علمی برای اثبات وجود خداوند ارائه کنم. نظرت چیست؟».
پاسخ می دهد: «هیچ!»؛ که البته این پاسخ اصلاً غافلگیرکننده نیست.
سپس مفصل شرح می دهد که: «ببین، ما پیش تر این گونه ادعاها در مورد شواهد علمی اثبات وجود خدا را زیاد شنیده ایم. برای مثال، آفرینش گرایان، سروصدای زیادی در این باره کردند، اما وقتی از نزدیک دقت کنی، تمام شواهد آن ها براساس ضعف های بحث های ماست. آن ها باهوشند؛ این را قبول دارم. آن ها نکته های بسیار جالبی در مورد ضعف های نظریه ی تکاملی داروین – معادل ما برای آنچه خودشان علم خلقت نامیدند- ارائه می کنند. اما وقتی دیدیم نظرهای آن ها خالی از هرگونه علم و غیرقابل تایید است، با نقطه ی مخالف آن روبرو شدیم». او نگاه چالش برانگیزی به من می اندازد و ادامه می دهد: «ببین، من می دانم که تو می خواهی امکانی برای اثبات وجود خداوند با پُررنگ کردن تمام ضعف های علوم مادی گرایان در توضیح چیزها ایجاد کنی، اما این هرگز جواب نمی دهد».
این بخش در دستاوردهای من اهمیتی ندارد، ولی کنجکاوم بدانم: «اما چرا؟».
«چرا؟!». لبخند او مهربان می شود: «دوست آرمان گرای من! ما همیشه می توانیم ضعف های مان را با اکتشاف های علمی آینده درست کنیم؛ زیرا پاسخ ها در نسیم دانش آینده دمیده می شوند».
من هم با مهربانی می گویم: «می دانم... می دانم... آیا «کارل پوپر» کسی نبود که این ننگ را به وجود آورد و نامش را تعهد مادی گرایی نامید؟».
سیگارش تمام می شود و مشغول روشن کردن سیگاری دیگر می شود؛ پکی عمیق و طولانی به آن می زند و ابر دودی از دهانش بیرون می راند. نگاه نافذی به من می اندازد: گویی آماده است تا با پاسخش مرا بهبود بخشد. می پرسد: «خدا چیست؟».
اما من آماده ام و با اعتمادبه نفس می گویم: «خداوند عامل علیت نزولی است».
سخنان مرا ناچیز می شمارد: «اوه، چه پاسخ مزدورانه ی! من فکر کردم چیز بهتری برای گفتن داری. ما این خدا را خیلی وقت پیش حذف کردیم، به خاطر اینکه دوگانه است. چگونه خدایی که از جنس ماده نیست، می تواند علیت نزولی که بر اجسام مادی تاثیر می گذارد را تقسیم کند؟ هرگونه تعامل با دنیای مادی، نیازمند تبادل انرژی است، اما انرژی دنیای مادی به تنهایی و همیشه پایسته است؛ هیچ انرژی ای هرگز به سمت خدا نمی رود و از خدا خارج نمی شود. چگونه ممکن است که خدا همیشه با جهان تعامل داشته باشد؟».
«نگذاشتی حرفم را تمام کنم...».
«و تو هم نگذاشتی من حرفم را تمام کنم». ادامه می دهد: «ببین، انکار نمی کنیم که تو حضور خدایی که بر همه چیز قدرت دارد را در مراسم مذهبی حس می کنی، اما ما یک توضیح برای آن داریم: خدا یک پدیده ی ذهنی است. وقتی مکان های مشخصی از ذهنت را با مراسم مذهبی تحریک می کنی، تجربه هایی از یک نیروی قدرتمند را بیرون می کشی و سپس علیت نزولی را حس می کنی. فهمیدی؟».
«نه، نمی پذیرم». محکم پاسخ می دهم: «خدا عامل علیت نزولی است، اما الزامی وجود ندارد که خدای کهن، دوگانه باشد. مشکل تو این است که در زمان گالیله با خدای پوشالی مسیحیان عامه جنگیده ای، درحالی که این واقعیت نیست. واقعیت این است: آیا تصور تو از حقیقت با یک مقطع وجودی مادی و علیت صعودی، از مرحله ی پایه ای ماده، می تواند برای همه چیز دلیل قانع کننده ای بیاورد؟ مشخص است که نمی تواند و تو ناچاری با این مورد روبرو شوی».
«فرقه های گذشته ی مسیحیان تلاش داشتند تا هرچیزی را که نمی فهمیدند با این قانون کلی توضیح دهند: خدا و علیت نزولی اش».
«این ذهنیت بسیار محدود است. علم برای جنگیدن با این ذهنیت و برای کشف راه های بهتر برای فهمیدن چیزها، گسترش یافته است. امروز، شما دانشمندان مادی گرا نیز همین کار را می کنید؛ با برخوردن به هر پدیده ی غیرقابل توضیح، یا انکارش می کنید، یا تلاش می کنید با مفاهیم فرسوده ای چون اینکه «خدا یک پدیده ی ثانویه است و از ذهن بیرون آمده است»، یا اینکه «خدا پذیرش سودمندی برای رهایی از درگیری های داروینی است»، حل وفصلش کنید. من هرگز نمی توانم چنین ذهنیتی را تایید کنم».
او با ترش رویی غرغر می کند: «تو داری برای من کنفرانس ارائه می دهی؟».
با ابروهایی درهم فرورفته و لحنی محکم می گویم: «که چی؟ تو هم برای من کنفرانس دادی. خدایی که من از آن صحبت می کنم، هوشیاری کوانتومی است. همان گونه که خودت خوب می دانی، در فیزیک کوانتومی، اشیاء به عنوان چیزی انگاشته نمی شوند و در عوض، امکان هایی برای اثبات وجود خدا (هوشیاری کوانتومی) هستند که از طرف آن ها انتخاب می کند. انتخاب وجود خدا، امکان های کوانتومی را به رویدادهایی واقعی که توسط یک مشاهده گر تجربه می شوند، تبدیل می کند. به یقین این اندیشه را می پذیری که هوشیاری کوانتومی، کاملاً علمی است؟».
«بله، حتماً. اثر مشاهده گر. به نظر می رسد که اشیای کوانتومی از مشاهده گران هوشیار یا از هوشیاری تاثیر می پذیرند».
سپس خنده ی شیطنت آمیزی می کند: «شراب نو در یک بطری کهنه، ها؟ سعی می کنی تا اندیشه ی هوشیاری کوانتومی را با تغییر نام به خدا، برانگیزانی؟»
او نکته را درنیافته است: «ببین، من کاملاً جدی هستم. هوشیاری کوانتومی واقعاً همان چیزی است که دانشمندان و عارفان با واژه ِ ی خدا بیان کرده اند. من کلام خود را با ثابت کردن این قضیه و اشاره به اینکه کاملاً از نظر تجربی قابل تایید است، آغاز کرده ام».
او حرفم را قطع می کند: «واقعاً؟ ببین، مشاهده ها تنها ظاهر قضیه اند. باید یک توضیح مادی برای این ظاهر قضیه وجود داشته باشد. بسیار عجولانه است که ادعای هوشیاری حقیقی بکنیم». او کمی خشمگین شده است.
«اما این کاملاً منطقی و نامتناقض است که این گونه فرض کنیم. اگر آن را به صورت دیگری در نظر بگیری، به تناقض می رسی».
با کنایه می گوید: «بله، اما نمی توانیم اجازه دهیم چند تناقض به باورهای فلسفی ما راه پیدا کنند و آن ها را تغییر دهند».
او بازهم نکته را درنمی یابد: «ببین، من کاملاً جدی هستم. تکرار می کنم که هوشیاری کوانتومی همانی است که عارفان با کلمه ی «خدا» از آن سخن گفته اند. اجازه بده این را هم تکرار کنم که این ذهنیت از نظر تجربی کاملاً قابل تایید است».
او اکنون به من گوش می کند و دهانش باز می شود: «جدی می گویی؟ چگونه؟».
«از وقتی که فیزیک دان پیر، «سیمون لاپلاس» به «ناپلئون» گفت که من فرضیه ی [خدا] را [برای نظریه هایم] لازم نمی بینم، شما آقایان از این جدال برای رد کردن وجود خدا استفاده کردید».
دانشمندِ من حرفم را قطع می کند: «و موفق هم بوده ایم».
«بله، اما دیگر بازی عوض شده است؛ من یکسری تناقض های نظری و داده های تجربی ارائه می کنم تا نشان دهم ما به یقین به فرضیه ی وجود خدا نیاز داریم و نه تنها باید تناقض های منطقی را از نظریه های مان دور کنیم، بلکه باید داده های جدید دیگری را نیز توضیح دهیم. خودت را اصلاح کن».
دانشمندِ من به یک نقطه خیره شده است. می دانم که او را به چنگ آورده ام. دانشمندان برای تحلیل تناقض ها و بیشترِ آن ها برای داده های تجربی، احترام قائل هستند.
اما دانشمند من چرخی می زند و با کنایه می گوید: «تو که انتظار نداری ما باورهای محکم خود را به خاطر چند تناقض تو کنار بزنیم؟! با توجه به داده های جدید، تااندازه ای عاقلانه است که بگوییم فیزیک کوانتومی -که برای جهانِ میکرو طراحی شده است- در جهان ماکرو و خاکی نیز کار می کند. این چیزی است که تو به آن اشاره می کنی، درست است؟ من حدس می زنم پس ازاین می خواهی بگویی که این ها با آزمایش های مادی در دنیای ماکرو تایید شده اند».
می خندم: «این دقیقاً همانی است که من به تو می گویم؛ با توجه به کارآیی فیزیک کوانتوم در دنیای ماکرو. به یقین می دانی SQUID چیست».
دانشمند من پوزخندی می زند: «ماهی مرکب؟! گاهی همسرم آن را برای شام درست می کند. نمی توانم بگویم خیلی از آن خوشم می آید».
سرم را تکان می دهم: «تو می دانی که SQUID، کوتاه شده ی جمله ی «دستگاه های تداخلی کوانتومی ابررسانای کوانتومی» است. اگر بخواهیم در اینجا آن را کاوش کنیم، بحث مان زیادی تکنیکی می شود، اما مدت ها پیش، آزمایش ها نشان داد که فیزیک کوانتومی در تمام حالت ها برای دنیای ماکرو به کار می آید؛ همان طور که باید باشد. همچنین آزمایش هایی که تاییدکننده ی وجود خداوند هستند و من می خواهم در این کتاب در موردشان بحث کنم، همه در سطح ماکرو هستند. برخی از داده های جدید نیز تکرار شده اند».
دانشمند من کمی ناراحت به نظر می رسد و با لحن لجوجانه ای می گوید: «ببین، ما هرگز آنچه که تو به عنوان علم انجام می دهی را نمی پذیریم. می دانی چرا؟ چون علم همان طور که از تعریفش برمی آید، به دنبال توجیه های طبیعی است. با توجه به این فرضیه، تو به دنبال چیزی فراطبیعی هستی: خدا. چنین چیزی هرگز نمی تواند علم باشد».
«اگر منظورت از واژه ی طبیعی، دنیای «فضا، زمان، ماده است»، پس دانش تو نمی تواند حتی فیزیک کوانتومی را پوشش دهد. شرم بر تو! آزمایش «تست بل» -که می گوید فوتون ها بدون هیچ سیگنالی و از طریق فضا و زمان بر یکدیگر اثر می گذارند- این قضیه را یک بار و برای همیشه پایان داد».
دانشمند من بار دیگر به نقطه ای خیره می شود. سیگار او دوباره تمام شده است. بلند می شوم؛ می دانم که براو چیره شده ام. دانشمندان برای آزمایش های مادی احترام قائلند. اولی تمام شد: دانشمند مادی گرا. به سراغ بعدی می روم.
در تصورهایم، فیلسوفی شکاک را خلق می کنم: مردی آمریکایی، قدبلند و سفیدپوست، با سری تراشیده و ظاهری شبیه به «کن ویلبر». در مورد کتابم به او می گویم که درباره ی گواهی علمی برای اثبات وجود خداوند است. همچنین برای او درباره ی برخوردم با دانشمند شکاک پیشین می گویم. او مرا با پرسشی غافلگیر می کند: «علم چیست؟».
مِن مِن کنان می گویم: «ما با تجربه هایمان در دنیاهای درون و بیرون و با دریافت های مان، اندیشه هایی در مورد «بودن» داریم. این ها فلسفه ی ما درباره ی هستی را به وجود می آورند که شما فیلسوفان آن را «هستی شناسی» یا «متافیزیک» نام داده اید. حال این پرسش پیش می آید که «بودن» را چگونه بشناسیم، که شما آن را «معرفت شناسی» می نامید. درست است؟
دانشمندان باتوجه به درک شان، نظریه هایی در مورد «بودن» ارائه کرده اند و از روی بینش های نظری گوناگون، به استنباط هایی رسیده اند و سپس نظریه های شان را در برابر تجربه هایی که مورد پذیرش عموم باشد، قرار داده اند. علم، گونه ای از معرفت شناسی با دو بال است: نظریه و تجربه».
برای گرفتن تایید حرف هایم به او نگاه می کنم. او با عصبانیت می گوید: «درست است؛ اما آنچه شما تحقیق می کنید و با این علم کشف می کنید، در مورد تجربه های آشکار و زودگذر است. همین را نمی گویی؟».
درست می گوید. سرم را به نشانه ی موافقت تکان می دهم.
«حال به من بگو که چگونه از این علمِ پدیده های زودگذر و محدود در فضا، می خواهی برای اثبات وجود آنچه ابدی است و ورای همه ی پدیده ها و برتر است، استفاده کنی؟ ایده ی تو، بدتر از ایده ی مسیحیان قرون وسطایی است که تلاش داشتند وجود خدا را با دلیل اثبات کنند. فکر می کنی مردم دیدگاه تو را می پذیرند، چون آن را در قبای علم پیچانده ای؟ این طور نیست».
این آدم، بسیار مغرور، پُرافاده و بدگمان است. سعی می کنم پاسخی دهم، اما با صدای بریده بریده ادامه می دهد: «من از نوع اثبات علمی تو در مورد خدا آگاهی دارم؛ تو می خواهی با بازتعریف خدا و بازتعریف مادی گرایی، آن را مدیریت کنی. تو یک کلی گرا هستی. درست است؟».
درحقیقت من کلی گرا نیستم -یک کلی گرا فکر می کند که کل بزرگ تر از اجزای تشکیل دهنده ی آن است و مخلوق هایِ نو می توانند از اجزای ساده سرچشمه گرفته باشند، اما نمی توانند به آن ها تقلیل یابند- اما پرسش او کنجکاوی مرا برانگیخت: «خب چه چیز باعث شده است در نقطه ی مقابل کلی گرایی قرار بگیری؟».
او با تمسخر به من نگاه می کند: «همان طور که «دکارت» ۴۰۰ سال پیش فهمید که ماده به طور بنیادی تقلیل پذیر است و عالم صغیر، جهان را به وجود می آورد. اینکه بگوییم ماده در حالت کلی، به دلیل پیچیدگی، می تواند ویژگی های نشئت گرفته ی نویی داشته باشد، کاملاً خنده دار است. تو فکر می کنی خدا در ارتباط تنگاتنگ با ماده است و از آن پیدایش گرفته است و علیت نزولی خدا، قانونی سببی است که از ماده ی مرکب سرچشمه گرفته؟ این طرز فکر به آسانی رد می شود».
مکث می کند و به من نگاه می کند تا از من واکنشی ببیند. من ساکت می مانم. ادامه می دهد: «اگر ایده ی کلی گرایی ترکیب اجزای آب را شکل داده است، پس هرگاه ما مواد پیچیده ای را از اجزایی ساده می سازیم، ایده ی کلی گرایی خودش را نشان می دهد؛ مانند وقتی که اکسیژن و هیدروژن باهم مخلوط می شوند تا مولکول آب را تشکیل دهند. آیا می توان هر خاصیتی که از آن ناشی می شود را از واکنش اجزایش پیش بینی کرد؟ نه! و اگر بگویی که خیسی آب -که قابل حس شدن است- یکی از همان خواص ناشی شده است که از واکنش اجزا پیش بینی می شود، من تو را می زنم! زیرا احساسی که ما از خیسی آب داریم، از واکنش ما با مولکول های آب پدیدار می شود».
من سعی می کنم او را آرام کنم: «من نمی گویم وقتی که اکسیژن و هیدروژن با هم ترکیب می شوند تا مولکول آب را بسازند، هر ویژگی جدید و کلی گرایی ناشی می شود. درحقیقت من با تو موافقم؛ کلی گراها بر لبه ی نازک یخ حرکت می کنند».
به نظر می رسد به حرف هایم گوش نمی کند و ادامه می دهد: «اگر خدا تنها پدیدآمده ای متصل به ماده باشد، آنگاه باید محدود به زمان و مکان باشد؛ درنتیجه برتری، ماورایی بودن، انقلاب های ناگهانی و پروازهای روحانی ، وجود نداشتند. می توان کلی گرایی را بوم شناسی ژرفی انگاشت که آن را با نام های تجملی پوشش می دهیم تا اندیشه های متوسط را قانع کند، اما نمی تواند اندیشه های زیرکانه ی فیلسوفانه را راضی کند؛ نمی تواند مرا قانع کند».

نظرات کاربران
درباره کتاب خدا نمرده است!

سلام .خسته نباشید خداوند همه بندگانشو دوست داره و درهمه حال پناه میبرم به خدای بزرگ.خدای عزوجل همیشه زنده و هست و نظاره گر اعمال ما .با تشکر از زحمات شما
در 1 ماه پیش توسط
دوستان ایا این کتاب ارزش خوندن دارد ؟ ایا میتونه خدا رو اثبات
در 2 ماه پیش توسط
نمیشه خدای مرده رازنده کرد
در 3 ماه پیش توسط
منتظر کتابای دیگه از نشر هورمزد هستیم
در 2 سال پیش توسط