فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتابسرای تندیس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پیشگوی یان‌وود

کتاب پیشگوی یان‌وود

نسخه الکترونیک کتاب پیشگوی یان‌وود به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پیشگوی یان‌وود

پنجاه سال قبل از استقرار مردم شهر اِمبر دنیا دچار بحران شده است. زمانی که نیکی یازده‌ساله به همراه خاله‌اش به شهر یان‌وود در کارولینای شمالی مسافرت می‌کند ظاهراً جنگ بسیار بعید به نظر می‌رسد. یکی از شهروندان محترم شهر، تصاویر وحشتناکی از آتش و ویرانی دیده است. مردم کلمات نامفهوم او را پیشگویی‌هایی هدایت‌کننده برای جلوگیری از وقوع جنگ تلقی می‌کنند. ولی ای کاش حرف‌های او درست تعبیر می‌شد... وقتی مردم یان‌وود تلاش می‌کنند از حرف‌های عجیب آن زن سردربیاوردند، نیکی در حال اکتشاف چیزهای عجیبی است که در شهر می‌بیند ـ خاطرات و نوشته‌های مرموز پدرِ پدربزرگش، همسایه‌ای که درمورد آسمان‌ها تحقیق می‌کند، پسر عجیبی که عاشق مارها است ـ و در این حین سعی دارد راهی برای کمک به دنیا پیدا کند. آیا آن تصاویر وحی‌شده به پیشگو فرصتی برای نیکی است؟ یا دیگر برای جلوگیری از یک جنگ ویران‌کننده خیلی دیر شده است؟

ادامه...

بخشی از کتاب پیشگوی یان‌وود

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

وحی

بعدازظهرِ گرمی در شهر یان وود(۱) در کارولینای شمالی(۲)، زنی به اسم آلسیا تاوِر(۳) برای پرکردن دستگاه غذای پرنده ها به حیاط پشتی خانه اش رفت. کیسه ی تخم آفتابگردان را باز کرد، درِ دستگاه غذا را برداشت ـ و در این لحظه بود که مجموعه ای از تصاویر به او هجوم آوردند.
مثل خوابی در بیداری بود. درختان، چمن ها و پرندگان ناپدید شدند و به جای آنها اشعه های کورکننده ی نور می دید. پرتو ها چنان سوزنده بودند که او تلوتلوخوران به عقب رفت، کیسه ی تخم ها از دستش افتاد و روی زمین ریخت. امواج آتشین اطراف او را احاطه کردند و باد داغی غرش کرد. حس می کرد به آسمان پرتاب شده است و از آن بالا به منظره ای وهم آور نگاه می کند. همه جای زمین با شعله ها و دود سیاه می جوشید. صدا وحشتناک بود ـ صدای زوزه، درهم شکستن و ترق تروق ـ و درنهایت وقتی طوفانِ آتش فروکش کرد سکوتی برقرار شد که حتی وحشتناک تر هم بود.
وقتی بالاخره این تصاویر غیب شدند، آلسیا در هاله ای از بهت و حیرت ماند. او که قادر به تکان خوردن نبود روی زمین دراز کشید. ذهنش کاملاً آشفته بود و پرنده ها به تخم های آفتاب گردانی که اطرافش ریخته بودند نوک می زدند.
اگر خانم برِندا بیزان(۴) دقایقی بعد از این اتفاق به طور تصادفی برای آوردن یک سبد توت فرنگی به آنجا نمی آمد، ممکن بود آلسیا چندین ساعت آنجا همان طور بماند.
وقتی خانم برِندا بیزان آلسیا را روی زمین دید به سرعت به طرف او هجوم برد. روی دوستش خم شد و با او حرف زد ولی آلسیا فقط ناله می کرد. بنابراین خانم بیزان با تلفن همراهش برای درخواست کمک زنگ زد. درعرض چند دقیقه چهار نفر از بهترین دوستان او ـ دکتر، رئیس پلیس، شهردار و کشیش کلیسا ـ همگی آنجا حاضر بودند. دکتر کنار آلسیا چمباتمه زد و باصدای بلند و شمرده شمرده با او حرف زد: «می تونی بهمون بگی چی شده؟ چه مشکلی پیش اومده؟»
آلسیا به خودلرزید. وقتی تلاش کرد حرف بزند لب هایش کج وکوله شدند. همه خم شدند تا صدای او را بشنوند.
او نجواکنان گفت: «خدا بود. خدا. من دیدم... دیدمش.» و از هوش رفت.
برندا بیزان گفت: «خدای من. به آلسیا وحی شده.»
البته آنها درابتدا نمی دانستند او چه تصویری دیده است. این طور حدس زدند که شاید خدا را دیده بود. ولی چرا باید این همه ترسیده باشد؟ چرا من من کنان چیزهایی درمورد آتش، دود و فاجعه می گفت؟
روزها گذشت و حال آلسیا بهتر نشد. روی تختتش دراز می کشید و به ندرت تکان می خورد. به هوا خیره می ماند و زمزمه می کرد. سپس دقیقاً یک هفته بعد از آن اتفاق، سرنخی برای این راز پیدا شد. رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد مذاکرات با کشورهای فالانکس(۵) وارد بحران شده است. رهبران آن کشورها از هیچ یک از خواسته های شان دست برنخواهند کشید و مقامات آمریکا هم به هیچ وجه کوتاه نمی آیند. رئیس جمهور گفت درصورتی که به هیچ طریقی به توافق نرسند باید وارد جنگ شوند.
برندا بیزان فوراً به این نتیجه رسید: جنگ! این احتمالاً باید چیزی باشد که آلسیا دیده بود. خانم بیزان به دوستانش زنگ زد، این مطلب در روزنامه ها چاپ شد و خیلی زود تمام شهر می دانستند که: آلسیا تاور آینده را که وحشتناک بود دیده است.
در تمام شهر یان وود مردم در گروه های وحشت زده جمع می شدند و با یکدیگر صحبت می کردند. آیا می توانست حقیقت داشته باشد؟ هر قدر بیشتر به این موضوع فکر می کردند، احتمال چنین چیزی بیشتر به نظرمی رسید. آلسیا همیشه فردی ساکت و منطقی بود. شخصیت او طوری نبود که حرف های بی اساس بزند. و تمام مبارزات، تروریست ها و حرف هایی درمورد به پایان رسیدن دنیا چیزهای عجیبی بودند ـ درست مثل زمانی که احتمال به وقوع پیوستن تصورات و معجزات وجود داشت.
برندا بیزان هیئتی تشکیل داد تا از آلسیا مراقب کرده و به هر چیزی که امکان دارد بگوید توجه کنند. مردم درمورد او برای روزنامه ها نامه می نوشتند و جلوی خانه اش گل و روبان و یادداشت های دست نویس می گذاشتند. کشیش در کلیسا درباره ی او صحبت می کرد.
بعد از چند هفته، تقریباً همه او را پیشگو صدا می کردند.

نظرات کاربران درباره کتاب پیشگوی یان‌وود

سلام کتاب ۲ و ۴ رو چرا فراهم نمیکنید؟
در 6 ماه پیش توسط مهدی جوادی
عالیه حتما چهارجلدش رو بخونید
در 7 ماه پیش توسط مریم افتخاری
سلام لطفا کتاب دومم قرار بدید
در 2 سال پیش توسط امیر
سلام، کتاب اول و سوم این سری در فیدیبو موجوده ولی کتاب دوم نیست، لطفا موجود کنید
در 2 سال پیش توسط رضا