فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دیوانه‌های فوتبال،داستان‌های تکان‌دهنده‌ی حقیقی از سرسخت‌ترین هواداران فوتبال دنیا

کتاب دیوانه‌های فوتبال،داستان‌های تکان‌دهنده‌ی حقیقی از سرسخت‌ترین هواداران فوتبال دنیا

نسخه الکترونیک کتاب دیوانه‌های فوتبال،داستان‌های تکان‌دهنده‌ی حقیقی از سرسخت‌ترین هواداران فوتبال دنیا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دیوانه‌های فوتبال،داستان‌های تکان‌دهنده‌ی حقیقی از سرسخت‌ترین هواداران فوتبال دنیا

کار ما درست مثل یک گردباد واقعی بود. طی نود روز از نُه کشور گذشتیم، با تشکیلات هواداری فوتبال در آن کشورها آشنا شدیم و شنیدیم چگونه از جوانانی که دستورات رهبران آن تشکیلات را بی‌چون‌وچرا اجرا می‌کنند، بهره‌کشی می‌شود. در هلند، از ترس جان‌مان فرار را بر قرار ترجیح دادیم و در گالاتاسرای ترکیه از برابر دوربین‌های پلیس متواری شدیم. به صربستان رفتیم تا با سران تشکیلاتی از هولیگان‌ها که متهم به جنایات جنگی شده بودند از نزدیک ملاقات کنیم و زمانی که در برزیل همراه با یکی از تشکیلات هواداری به سفری برای دیدن مسابقه‌ی تیم آن‌ها می‌رفتیم، شیشه‌ی اتوبوس‌مان در اثر تیراندازی هواداران دیوانه‌ی تیم حریف خُرد شد.

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.44 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۰۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دیوانه‌های فوتبال،داستان‌های تکان‌دهنده‌ی حقیقی از سرسخت‌ترین هواداران فوتبال دنیا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

به کاوه خاندانی

که حالا از جایی در آسمان ها، برای هواداران تیم های رقیب کُری می خواند...

مقدمه ی مترجم

پرده ی اول

تابستان بود.گرمِ گرم. تابستان ۱۳۶۱؛ مردم ایران دیگر به جنگ و شرایط سخت عادت کرده بودند. جنگ ناخواسته، بخشی از روزمرگی ایرانی ها شده بود. زندگی داشت به شرایط عادی اش برمی گشت و فوتبال یکی از دلخوشی هایی بود که می توانست عبور از روزهای سخت را آسان تر کند. جام جهانی ۱۹۸۲ اسپانیا در همین حال و هوا از راه رسید. جامی که پائولو روسی و ایتالیا داشت، زیکو، سوکراتس و برزیل، میشل پلاتینی. غوغای آبی ها و وداع تلخ طلایی ها در کنار جنگ تمام عیار و بی نظیر آلمان با فرانسه در نیمه نهایی، همه و همه دست به دست هم می دادند تا شوق کودکانه به فوتبال را در من بیشتر و بیشتر کنند. بی شک هزاران کودک دیگر مثل من، همان روزها و زیر آفتاب گرم تهران، خواب کوچه پس کوچه های شهر را با شبیه سازی بازی برزیل و ایتالیا آشفته می کردند. ریشه های علاقه به این بازی زیبا و دوست داشتنی از همان روزها بود که جایش را در وجودم محکم می کرد. مجال دیدن فوتبال های ناب از تلویزیونی که هنوز مجید وارث بهترین گزارشگر فوتبالش بود و چشیدن طعم پیروزی و شکست تیم هایی که هنوز نمی دانستی کدام شان فردای دیدن بازی به تاریخ می پیوندد و کدام شان تا همیشه در یادت به یادگار می ماند، بزرگ ترین دستاورد اولین جام جهانی زندگی ام بود. فوتبال، آرام آرام جزئی ثابت از زندگی ام می شد...

پرده ی دوم

باز هم تابستان. باز هم فوتبال. صبح تا شب ؛ بی وقفه و نفس گیر. همسایه ها از سر و صدامان به ستوه می آمدند و آرزو می کردند اول مهر زودتر برسد و از شر فوتبال های خیابانی راحت شوند. دیگر تمایلات رنگی هم به بخشی جدی از هواداری فوتبالی مان وارد شده بود و دیدن بازی های زیبای جام باشگاه های تهران و پیگیری نتایج آن بازی ها یکی از جدی ترین سرگرمی های مان بود. انتظار کشیدن و صف بستن برای خریدن کیهان ورزشی و دنیای ورزش صبح های شنبه که تنها رسانه های ورزشی مکتوب آن سال ها بودند هم بخشی از همین شادمانی های جدی کودکانه بود. دیدن یک جدال مردانه ی فوتبال از تیم محبوبم و چشیدن تجربه ی ناب پیروزی می توانست لذت تعطیلات آن تابستان گرم را دوچندان کند. سیزده ساله بودم که ابهت استادیوم آزادی با سکوهای پُر از جمعیتش برای نخستین بار مسحورم کرد. تابستان گرم ۱۳۶۶ و بازی پرسپولیس با راه آهن که گربه سیاه آن سال های قرمزها بود. نشستن در جایگاه کناری تیفوسی ها و دیدن آن شور و غوغایی که با به گل نرسیدن تیم پروین بیشتر هم می شد، فراموش نشدنی است. پرسپولیس گل نمی زد و هوادارانش هم سکوها را ترک نمی کردند. تماشای ده دقیقه ی پایانی به شکل ایستاده و با دلهره به پایان نزدیک می شد که تک گل محمد پنجعلی نگذاشت اولین ضیافت فوتبالی ام بی گل و شادی تمام شود. سرگرمی تازه، سوژه ی جدید داستان شده بود...

پرده ی سوم

سرمای هوا حسابی استخوان ها را قلقلک می داد. تازه اگر مجبور بودی چند ساعت در سایه و در طبقه ی دوم استادیوم آزادی روی آن سکوهای سیمانی لخت و عور هم بنشینی که دیگر هیچ! دی ماه ۱۳۷۳؛ روزهای شیرین و تلخ دانشجویی، پذیرش آرام مسئولیت های بزرگ تر در زندگی و البته ریختن رنگ دلنشین فوتبال به یکنواختی های خاکستری، تمام داستان آن دوران بود. به استادیوم رفتن و لمس کردن هیجان دلخوشی شیرینی بود که اگر طعم دربی هم به آن اضافه می شد، لذت سپری کردن آن تفریح دلچسب را شیرین تر هم می کرد. و دربی ۱۵ دی ۷۳، یکی از همان چاشنی هـای لذیذ بود. پنالتی فرشاد پیوس، ضربه ی سر بهزاد داداش زاده که زیر تاق دروازه ی آبی ها نشست و کُرکُری های رضا شاهرودی با محمد تقوی که سرانجام به اخراج مالدینی ایرانی انجامید، بخشی از داستان آن جنگ قرمز و آبی بود اما داستان تازه داشت شروع می شد. سرخ ها که سودای جشن پیروزی پُرگلی را در سر داشتند، با یاغی گری ستاره ی جوان آن روزها و توفان ده دقیقه ای استقلال که با پنالتی صادق ورمزیار و گل دقایق پایانی اِدموند اختر به اوج رسید، قافیه را باختند و ناگهان با مشت مجتبا محرمی بر صورت امیر قلعه نویی فوران کردند و به زمین ریختند تا داوری را که فکر می کردند مقصر اصلی باخت شان است ادب کنند. باقی ماجرا را هم که همه می دانند؛ هجوم هواداران یاغی پرسپولیس به میدان، فرار داور نگون بخت و به هم ریختن اوضاع که تا بیرون از استادیوم هم ادامه یافت و به پیروزی سه بر صفر استقلال با رای فدراسیون و محروم شدن نُه بازیکن منجر شد. فرهنگ و واژگان جدیدی به ورزش ایران وارد شد؛ تماشاگرنماها نماد یاغیان افسارگسیخته ای شدند که نظم را بر نمی تابیدند و تصمیمات داور را قبول نداشتند. می گفتند این ها نسخه ی ایرانی شده ی «هولیگان» های خارجی اند. عزم همگانی برای سرکوب آتش افروزان روی سکوها آغاز شد. استادیوم ها به تسخیر دکل های بلند و بدقواره ای درآمد که ده ها دوربین نصب شده روی آن ها، سکوها را رصد می کردند و از آن بدتر، بوقچی هایی که تا دیروز وظیفه ای جز تهییج تماشاگران برای تشویق نداشتند تبدیل به «لیدر»هایی شدند که باید فرهنگ هواداری درست را ترویج می کردند غافل از این که...
قافله ی تماشاگری خودجوش فوتبال در ایران، با آن همه سابقه ی درخشان و روزهای به یادماندنی، ناگهان به بی راهه رفت و سر از ناکجا درآورد...

پرده ی چهارم

سرمای استخوان سوز همه ی آن هایی را که از نیم کره شمالی به افریقای جنوبی آمده اند غافلگیر کرده. گرما در تهران و در روزهای آخرین ماهِ بهار ۱۳۸۹ نوید تابستانی داغ را می دهد ولی این جا در ژوهانسبورگ، سرما پوست و گوشتت را درمی نوردد و به استخوان می رسد. غوغای جام جهانی ۲۰۱۰ در سرزمین نلسون ماندلا، شب های زیر صفر درجه را داغ می کند و تویی که روزی با دیدن جام جهانی دلت هُرّی می ریخت و بودن در این جشن بزرگ را در رویاهایت می دیدی، حالا از میان این همه هیاهو برای روزنامه ی گل مطلب می فرستی و برای چند شبکه ی رادیویی و تلویزیونی گزارش تهیه می کنی. بهار می رود و تابستان می آید اما این جا در جنوب کره ی زمین، زمستان بیداد می کند. ترک ژوهانسبورگ شلوغ و سفر به کیپ تاون زیبا، تحمل سرمای افریقایی را آسان تر می کند.
گرین پوینت باشکوه، نشسته بر کنار اقیانوس اطلس، میزبان چند بازی از جام افریقایی است. آن سوتر در هتل روبه روی استادیوم اتاقی می گیری و با تماشاگران پُرشور آرژانتینی همخانه می شوی. هیاهوی شان شهر را به هم ریخته. پلیس آرزو می کند زودتر شرشان را کم کنند تا این که خبر می رسد هواداران باشگاه ایندپندینته به هواداران باشگاه بوکا جونیورز حمله کرده و در این درگیری، یک طرف دار ۵۷ ساله ی بوکا جونیورز را به شدت کتک زده اند. فردای آن روز، آرژانتین با چهار گل به دست ژرمن ها تحقیر می شود و چند ساعت بعد هوادار بوکا به مرگ سلام می کند. می گویند لوییز فورلزا در اثر حمله ی قلبی مُرده اما تمام خبرنگاران آرژانتینی می گویند کتک خوردن از هواداران یاغی تیم حریف موجب وخامت حال فورلزای نگون بخت شده. شاید این اولین کشته ی لژیونر فوتبال آرژانتین باشد که قربانی خشونت هولیگان های هموطنش شده؛ یکی از آن ۲۴۱ نفری که طی ۸۸ سال گذشته بر سر فوتبال جان باخته اند.
آرژانتینی ها، شکست خورده و غمگین به خانه بر می گردند. جای آن ها اروگوئه ای ها و هلندی ها به کیپ تاون می ریزند ؛ سرشار از شادی و سرخوشی. نارنجی ها به راحتی اروگوئه ی شگفتی ساز را شکست می دهند و باز داستان غم و شادی تکرار می شود. مهمانی افریقایی با تاج گذاری ماتادورها در ژوهانسبورگ به پایان می رسد و تو به خانه برمی گردی؛ با کوله باری از خاطره، تجربه های ناب و نادر و غم تمام شدن لذتی که چشیدنش مزه ی ویژه ای داشت اما زندگی فوتبالی هنوز ادامه دارد...
***
اولین بار که متن و عنوان اصلی این کتاب را دیدم، ترکیبی از تردید و اطمینان به سراغم آمد. تردید به این خاطر که موضوع نگاهی جامعه شناسانه و دقیق تر به زندگی و منش های هولیگان ها می توانست پنجره ای به بخش تاریک و نه چندان جالب فوتبال جهان باز کند اما پرده برداری از همین تاریکی ها هم برای خودش جذابیت های فراوانی داشت که برای ترجمه ی این اثر، ثابت قدم ترم می کرد.
کتابی که می خوانید داستان یک گروه برنامه ساز تلویزیونی انگلیسی است که در مجموعه ای دیگر، زوایای تاریک و روشن زندگی هولیگان های تیم های بریتانیایی را به تصویر کشیدند و پس از روبه رو شدن با استقبال فراوان، فقط طی نود روز به نُه کشور جهان سفر کردند تا اثرشان را جهانی کنند. سریالی که آن ها ساختند از شبکه های کابلی مختلفی در داخل و خارج از بریتانیا روی آنتن رفت تا این که دومینیک آتون، روزنامه نگار برجسته ی بریتانیایی که در رسانه های مشهوری چون گاردین، میرور و اکسپرس کار کرده این مجموعه را روی کاغذ آورد و در سال ۲۰۰۹ در کتابی به نام The World’s Real Football Factories منتشرش کرد. کرواسی، صربستان، لهستان، هلند، برزیل، آرژانتین، روسیه، ترکیه و ایتالیا، نُه کشوری هستند که تشکیلات هواداری تیم های فوتبال شان در این کتاب معرفی شده اند.
شاید جالب ترین دستاورد ترجمه ی این کتاب، پی بردن به این نکته باشد که تشکیلات هواداران فوتبال در کشورهای مطالعه شده در این کتاب، بسیار سازمان یافته تر و منظم تر از چیزی است که باشگاه ها و هواداران تیم های فوتبال در کشورمان با نام جمعیت ها و کانون های هواداری تشکیل داده و می دهند. و البته از آن مهم تر شاید مقایسه ی رفتارهای تماشاگران ایرانی با خارجی ها باشد؛ کتاب را یک بار بخوانید تا دوباره به این نکته پی ببرید که تماشاگران ایرانی از بهترین تماشاگران فوتبال جهان هستند.
همیشه کتاب هایی را که پاورقی های مفصل و متنوعی داشته دوست داشته ام. همزمان با ترجمه ی این کتاب هم حس کردم شاید لازم باشد بعضی از واژه ها، نام ها و رویدادها را بیشتر موشکافی کرد. پی نوشت های پایانی هر فصل، نتیجه ی همین علاقه است که امیدوارم مجموعه ی خوبی برای درک بیشتر موضوعات مطرح شده در متن کتاب از آب درآمده باشد.
چند ماه بعد از انتشار این کتاب بود که مشخصاتش را در اینترنت پیدا کردم تا این که اصل کتاب با مهربانی و پیگیری دوست عزیزم احسان محمدی فاضل از خارج از کشور تهیه و برایم فرستاده شد. سفر به جام جهانی افریقای جنوبی در تابستان ۲۰۱۰ و دیدن رفتارهای تماشاگران کشورهای مختلف هم انگیزه ام را برای ترجمه ی این اثر بیشتر کرد تا این که محبت های مسئولین محترم نشرچشمه و سعه ی صدر بهرنگ کیائیان عزیز راه را برای انتشار این اثر هموار کرد. بی تردید این مجال برای سپاس گزاری از تمام این دوستان، همسر عزیزم الهام کاظمی مجرد و دختر مهربانم حنانه که در روزها و شب های ترجمه ی این اثر همراهی ام کردند غنیمتی گران بهاست تا بگویم دوست شان دارم.

وحید نمازی
فروردین ۹۱

این کتاب را دومینیک آتون، روزنامه نگار برجسته ی بریتانیایی که برای روزنامه ها و مجلات شهری چون میرور، گاردین و اکسپرس کار کرده به رشته ی تحریر درآورده و در این راه، تیم رسانه ای تهیه کننده ی برنامه ی تلویزیونی کارخانه های واقعی فوتبال در جهان به او کمک کرده اند. شخصیت استن هم در این کتاب، تلفیقی است از چند شخصیت از اعضای تیم تهیه کننده (همچون دنی و پیتر) که به منظور ایجاد روندی ساده تر در فهم رویدادها و وقایع به یک شخصیت واحد تبدیل شده است.

پیشگفتار

آن چه در این کتاب می خوانید، داستان هایی است درباره ی بی رحم ترین، وحشتناک ترین و پُرشورترین تشکیلات هواداران فوتبال جهان. فکر می کردید که انگلیس سرسخت ترین و سازمان یافته ترین تشکیلات طرف داران و تماشاگران فوتبال جهان را دارد؟ دوباره فکر کنید! ما در این داستان کاری کرده ایم که دید شما را تغییر می دهد؛ به دیدار دسته هایی از بچه های شرور رفته ایم، در قلمرو آن ها و تحت شرایط سخت حکم فرمایی شان، با رهبران تشکیلات آن ها دیدار کرده ایم که این دیدارها همیشه هم خوب و به یادماندنی از آب درنیامدند.
ما گروه کوچکی بودیم ــ متشکل از من، یک مدیر تولید، یک کارگردان و یک محقق که برای به تصویر کشیدن فعالیت این گروه ها و ساخت یک سریال تلویزیونی سفر می کردیم ــ ولی در واقع به سختی و چهارچشمی هوای یکدیگر را داشتیم. چرا که زمان هایی می رسید که به شدت نیاز به حمایت و مراقبت احساس می شد. اتفاق افتاد که به ما شلیک کردند، ما را با سنگ زدند، تعقیب مان کردند و یا به طرف مان گاز اشک آور شلیک کردند.
تهدیدمان کردند، کَل کَل کردیم و با آن ها مشاجره کردیم و همیشه هم می دانستیم که ممکن است سالم به خانه برنگردیم.
ما درست یک بازی پیش از آن که هولیگان های آرژانتینی تا پایان فصل از سفر به شهرهای دیگر به همراه تیم های موردعلاقه شان منع شوند آن جا بودیم و روزهایی را در ایتالیا گذراندیم که در همان ایام، کُل لیگ به هم ریخت و هولیگان ها چند پلیس را کشتند.
در هلند، از ترس جان مان فرار را بر قرار ترجیح دادیم و در گالاتاسرای ترکیه از برابر دوربین های پلیس متواری شدیم.
به صربستان رفتیم تا با سران تشکیلاتی از هولیگان ها که متهم به جنایات جنگی شده بودند از نزدیک ملاقات کنیم و زمانی که در برزیل همراه با یکی از تشکیلات هواداری به سفری برای دیدن مسابقه ی تیم آن ها می رفتیم، شیشه ی اتوبوس مان در اثر تیراندازی هواداران دیوانه ی تیم حریف خُرد شد. در لهستان هم شورش تمام و کمالی را از نزدیک حس کردیم.
ما در کنار کثیف ترین تشکیلات هواداری فوتبال و در جایگاه های شان در استادیوم های مختلف ایستادیم و شنیدیم چگونه از جوانانی که دستورات رهبران آن تشکیلات را بی چون وچرا اجرا می کنند، بهره کشی می شود. ما دقیقاً به درون سازمان های مخوف آن ها راه پیدا کردیم و با سرکرده های شان به گفت وگو نشستیم.
کار ما درست مثل یک گردباد واقعی بود. طی نود روز از نُه کشور گذشتیم، با تشکیلات هواداری فوتبال در آن کشورها آشنا شدیم و سرسخت ترین سازمان های هولیگان ها در جهان را شناختیم. گاهی لبخندی واقعی بر لب داشتیم و زمانی هم از شدت ترس نزدیک بود خودمان را خیس کنیم!
این ماجرای واقعی رویدادهایی است که طی این مدت برای مان اتفاق افتاد. بعضی هایش را دوربین مان ضبط کرد و در بیشترش هم اجازه نداشتیم دوربین را روشن کنیم یا از پخش صحنه های ضبط شده معذور بودیم. می شود گفت که این کتاب، نسخه ی تدوین نشده ی ماجراهای ماست که بی شک، پدید آوردنش مثل یک انفجار بزرگ، حسابی سروصدا می کند.

دنی دایر؛ لندن ـ ۲۰۰۷

نظرات کاربران درباره کتاب دیوانه‌های فوتبال،داستان‌های تکان‌دهنده‌ی حقیقی از سرسخت‌ترین هواداران فوتبال دنیا

کتاب فوق العاده عالی
در 9 ماه پیش توسط kry...807
عالی بود. چیه این فوتبال اصن😁
در 1 ماه پیش توسط هادی عامری