فیدیبو نماینده قانونی انتشارات بوی شهر بهشت و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حکایت حبیب

کتاب حکایت حبیب

نسخه الکترونیک کتاب حکایت حبیب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب حکایت حبیب

بعضی وقت‌ها آن‌قدر گریه می‌کرد که بیهوش می‌شد. - ای رسول خدا! مگر خدا نگفته که گناهان گذشته و آینده شما را بخشیده؟ پس این همه گریه برای چیست؟ - درست است که خدا مرا بخشیده ولی من چرا بنده شکرگزاری نباشم؟! ترجمه المیزان، ج۱۲، ص ۱۹۲

  • ناشر انتشارات بوی شهر بهشت
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.4 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب حکایت حبیب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این شاید مقدمه باشد...

دو سال پیش بود که رفتم به خانه اش، خانه خودش، دخترش، پسرش و بیشتر دور و بری هایش.خانه ای باشکوه،بامی سبز،نمایی سفید ودیوارهایی که بوی خدا می داد. همه چیز سر جای خودش بود؛ در درون خانه به تناسب ستون هایی ستبر به چشم می خورد.گوشه گوشه آن تاریخی در دل نهفته داشت ودرقفسه هایی بالاتر در دل ستون ها، کتاب مقدسمان قرآن. یک قسمت در ردیف اندرونی با فرش سبز رنگی پوشیده و باپرده ای از سایر قسمت ها جدا شده بود. روی فرش های سبز جای سوزن انداختن نبود. خیلی شلوغ بود. همه در حال گفتگو و درددل بودند.
در همین مکان با فاصله هایی اندک از هم، چندین ستون بود که هرکدام اسمی داشت، مهم ترین و مشهورترین آن «ستون توبه» بود. گرد و غبار تنهایی و سبکباری و یک دنیا همهمه ازدر و دیوار می بارید. مگرصاحب این خانه چه کسی است؟
...آری، به خاطر او تمام آسمان ها و زمان و موجودات آفریده شده، در کمترین فاصله غیرقابل تصور با خدای مهربان گفتگو داشته و فقط به فکر مردم بوده،گرد وغبار ازسر یتیمان می زدوده ولقمه به دهانشان می گذاشته وازطرفی یکه تازمیدان های نبرد بوده و....
اینجا مسجدالنبی و کوی بنی هاشم و این ها برخی اوصاف پیامبرمان، حضرت محمد مصطفی (ص) است؛ پیامبری که کودکان و نوجوانان را خیلی دوست می داشت، خوش اخلاق بود، شجاع و دلیر و در یک کلام محوتماشای خدا.
در این یاد نامه، بخشی از اخلاق های پیامبر و رفتارش را درمقابل دیگران به صورت مستند با زبانی ساده وروایی درآورده ایم تایادآوری باشد برای اینکه باورکنیم خوب بودن و نیک زیستن، زمان و تاریخ نمی شناسد و عمل به آموزه های اخلاقی ودینی وپیروی از راه و روش خوبان ومقربان درگاه الهی به ویژه انبیا واولیا-که درحقیقت راه میانبرتعالی وتکامل آدمی است- تادنیا،دنیاست نسخه ای برای درمان تمام رنج های اوست. باید باورکنیم در همین عصر تکنولوژی وفن آوری باز هم اعتقادات حقیقی ماست که به فریادمان می رسد. حواسمان باشد از خودمان دورنشویم.

فصل اول . پله پله تا خدا

پله پله تاخدا

قصه آدم، قصه یک دل است و یک نردبان. قصه بالا رفتن، قصه پله پله تا خدا. قصه آدم، قصه هزار راه است و یک نشانی.قصه جستجو. قصه از هر کجا تا او.قصه آدم، قصه پیله است و پروانه، قصه تنیدن و پاره کردن. قصه به درآمدن، قصه پرواز...
من اما هنوز اول قصه ام؛ قصه همان دلی که روی اولین پله مانده است، دلی که از بالا بلندی واهمه دارد، از افتادن.
پایین پای نردبانت چقدر دل افتاده است!
دست دلم را می گیری؟ مواظبی که نیفتد؟
من هنوز اول قصه ام؛ قصه هزار راه و یک نشانی.
نشانی ات را اما گم کرده ام. باد وزید و نشانی ات را بُرد.
نشانی ات را دوباره به من می دهی؟ با یک چراغ و یک ستاره قطبی؟
من هنوز اول قصه ام. قصه پیله و پروانه، کسی پیله بافتن را یادم نداده است. به من می گویی پیله ام را چطوری ببافم؟
پروانگی را یادم می دهی؟
دو بال ناتمام و یک آسمان
من هنوز اول قصه ام. قصه...

دیوانه شده!

در بازار راه می رفت و فریاد می زد:
- مردم بگویید خدایی جز الله نیست، بگویید تا رستگار شوید.
می گفت و می رفت. سنگش می زدند و آب دهان به صورتش می انداختند و دیوانه اش می خواندند، اما او ادامه می داد.
حالا مدتی بود که مردی هم از پشت سر سنگ بر پشت پاهایش می زد. پاشنه پاهایش همه، خونی و زخمی شده بود. مرد بلندتر از او، طوری که صدای او را خفه کند، می گفت:
- دروغ می گوید. حرفش را گوش نکنید، دیوانه است...
پرسیدم؛ آن مرد کیست؟
- محمد است. فرزند عبدالمطلب. می گوید پیامبر شده است.
- آنکه سنگش می زند، کیست؟
- عمویش، ابولهب.
کنزالعمال، ح ۳۵۵۴۱

* بدان که بی شک یاری(خدا) همراه با صبر و گشایش همراه با سختی و اندوه است.
اعْلَمْ اَنَّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ وَ اَنَّ الْفَرَجَ مَعَ الْکرْبِ فَاِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرا.
نهج الفصاحه، ح ۳۶۳.

نماز نمی خوانم

صدای در خانه بلند شد. خدیجه دست از کار کشید. رفت و در را باز کرد. بلال بود.
- یا رسول الله! بلال است، با شما کار دارد.
پیامبر بلند شد و به طرف در رفت. چند دقیقه ای با بلال صحبت کرد. برگشت داخل خانه. عبا و عمامه اش را برداشت.
- چه شده؟
یکی از اصحاب فوت کرده باید بروم بر او نماز بخوانم.
- با بلال راهی شد. بعضی از اصحاب دور جنازه گریه می کردند. پیامبر وارد خانه شد. همه بلند شدند.
- السلام علیک یا رسول الله.
- و علیکم السلام.
- به طرف پیامبر آمدوگفت:
- این شخص به یکی از مهاجران دو دینار بدهکار بود.
- بر او نمازنمی خوانم.
***
امام صادق (ع) گفت: پیامبر (ص) این کار را کرد تا مسلمانان به ادای دین خود اهمیت بدهند.

* بعد از گناهان کبیره که خدا از آن ها نهی کرده، بزرگ ترین گناه این است که فردی بمیرد، قرضی داشته باشد ومحلی برای پرداخت آن نگذارد.
۱- انّ اعظم الذّنوب عنه اللَّه ان یلقاه بها عبد- بعد الکبائر الّتی نهی اللَّه عنها- ان یموت الرّجل و علیه دین لا یدع له قضاء.
نهج الفصاحه،ح ۵۹

نعمت... نرو

پیامبر از در وارد شد. هنوز قدمی بر نداشته بود که نشست.
با خود گفت: چه شد؟ نکند حال پیامبر(ص) بد شده؟
پیامبر(ص) بلند شد. تکه نان خشکی دستش بود. آن را به دهان گذاشت. رو کرد به عایشه:
- حمیرا! نعمت های خدا را احترام کن. نعمت ها از هر کس دور شد، دیگر برنگشت.
تعجب در نگاهش موج می زد. یک تکه نان و این قدر احترام؟!
کافی جلد۵، ص ۴۹۴

* همسایه خوبی برای نعمت های الهی باشید، آن ها را فراری ندهید که چقدر کم، چیزی از قومی رفت و به سوی آن ها برگشت.
احسنوا جوار نعم اللَّه لا تنفروها فقلّما زالت عن قوم فعادت الیهم.
نهج الفصاحه، ح ۹۷

نظرات کاربران درباره کتاب حکایت حبیب