فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نقش و نگار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مادران و پسران

کتاب مادران و پسران
چگونه رابطه پسران با مادران‌شان در آينده‌ی زندگی آنها تأثير می‌ گذارد؟

نسخه الکترونیک کتاب مادران و پسران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مادران و پسران

خواندن این اثر شگفت‌انگیز را به کلیه مادران پسران و همسران (مرد) قویا توصیه می‌کنم. در این اثر نویسنده به طور بسیار دقیق و عمیق رابطه مادر و پسر و تأثیری که مادر روی پسر می‌گذارد، تأثیرات خوب و بد و پیامدهایی که این تأثیرات در طول زندگی روی پسر دارد، به تفصیل توضیح می‌دهد و در این راستا بارها و بارها از اسطوره‌ها و اسطوره‌شناسی برای تأیید و اثبات مدعای خود استفاده می‌کند. با خواندن این اثر متوجه می‌شوید چرا اختلاف میان شما و همسرتان با وجود اشتیاقی که هر دو یا یک طرف به حل مسئله دارد، به آشتی نمی‌انجامد. با مطالعه این کتاب شما به دلیل جدایی خود از همسرتان، و بسیاری از کارهایی که در زندگی مشترک ناخواسته و ناآگاهانه انجام داده‌اید، انتظاراتی که داشتید، و رنجش‌هایی که به دل گرفتید و ناخواسته در ذهن نگاه داشتید، مشکلاتی که ریشه در رابطه دوران کودکی، جوانی و بلوغ شما با مادر داشت و شما از آن به کلی بی‌خبر بودید، پی می‌برید. نویسنده برای توضیح و اثبات مدعای خود از استعاره، بسیار کمک گرفته و این استعارات به شما کمک می‌کند به واقعیت‌های کشف نشده‌ای پی ببرید.

ادامه...
  • ناشر انتشارات نقش و نگار
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.69 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مادران و پسران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار مترجم

خواندن این اثر شگفت انگیز را به کلیه مادران پسران و همسران (مرد) قویا توصیه می کنم.
در این اثر نویسنده به طور بسیار دقیق و عمیق رابطه مادر و پسر و تاثیری که مادر روی پسر می گذارد، تاثیرات خوب و بد و پیامدهایی که این تاثیرات در طول زندگی روی پسر دارد، به تفصیل توضیح می دهد و در این راستا بارها و بارها از اسطوره ها و اسطوره شناسی برای تایید و اثبات مدعای خود استفاده می کند.
با خواندن این اثر متوجه می شوید چرا اختلاف میان شما و همسرتان با وجود اشتیاقی که هر دو یا یک طرف به حل مسئله دارد، به آشتی نمی انجامد. با مطالعه این کتاب شما به دلیل جدایی خود از همسرتان، و بسیاری از کارهایی که در زندگی مشترک ناخواسته و ناآگاهانه انجام داده اید، انتظاراتی که داشتید، و رنجش هایی که به دل گرفتید و ناخواسته در ذهن نگاه داشتید، مشکلاتی که ریشه در رابطه دوران کودکی، جوانی و بلوغ شما با مادر داشت و شما از آن به کلی بی خبر بودید، پی می برید. نویسنده برای توضیح و اثبات مدعای خود از استعاره، بسیار کمک گرفته و این استعارات به شما کمک می کند به واقعیت های کشف نشده ای پی ببرید.
نویسنده ضمنا به وابستگی شدید مادر به پسر که ریشه های فرهنگی ـ اجتماعی دارد اشاره کرده و به علت اثرات منفی و پیامدهای زیان بخشی که این وابستگی ها دارد، راه حل های متعددی نشان می دهد که شما چگونه خود را از این قید و زنجیری که به جسم و جان شما در آویخته خود را رها سازید.
با توجه به جامعه پرشتاب و پرتکاپوی امروزی، جامعه ای که مادر و پدر، به ویژه پدر اکثر اوقات از خانه و خانواده دور است و مادر به دلیل عواطف و احساس مسئولیتی که دارد، ناگزیر است نقش پدر و مادر را در زندگی پسر ایفا کند، پسر ناخواسته علاقه و وابستگی زیادی به مادر پیدا می کند، به گونه ای که وقتی نیاز دارد خانه را به علت ادامه تحصیل، پیدا کردن شغل، یا تشکیل خانواده ترک کند نگرانی و احساس گناه او را به کلی به هم می ریزد. اینجاست که رهنمودهای سودمند نویسنده به کمک خواننده شتافته او را از بار گناه و وظیفه ای که ناآگاهانه به خود تحمیل کرده نجات می دهد.
به امید آنکه از رهنمودهای مفید نویسنده بهره فراوان برده، زندگی را از نو با شادی و شادمانی شروع کنید.

مقدمه

***
او به سوی مادرش بازگشته بود... سایه هر کس دیگری ممکن بود بی رنگ شود ولی نه سایه مادر. به نظر می رسید که کانون و ستون زندگی او که از آن گریزی نبود مادر بود.

دی اچ لورنس پسرها و معشوق ها
***
مرد رویایی را مرتب می دید. او در دامنه جنگل وارد قصر باشکوهی می شد. خانه کوچک او، دوستان و خانواده اش بیرون از جنگل در دهکده ای زندگی می کردند.
مرد احساس کرد چقدر قصر خالی است ــ نه بچه ای، نه پیشخدمتی، نه گربه یا سگی. با این وجود از پله ها بالا رفت. حضور ابهتی قدیمی را احساس می کرد. او، هم از این حضور ترس داشت و هم آن را ستایش می کرد. می دانست که این شخص همسرش نبود با این وجود برای برزیستی به او نیاز داشت. او الهه نبود، با این وصف برتر از یک انسان بود. او دوست نبود با این حال به قدری او را خوب می شناخت که مرد نیازی به صحبت کردن احساس نمی کرد.
از پله ها بالا رفت، می دانست آن شخص در پشت یکی از درهایی که مقابل او قرار داشت در انتظار بود، ولی پشت کدام در؟ او قبلاً هم دچار این سرگردانی شده بود. آرزوی دیدن مردی را داشت، پدرش یا مرد سالمندی که او را راهنمایی کند و بگوید چه کار کند ولی در این قصر هرگز مردی را ملاقات نکرد.
به طرف اولین در رفت آن را باز کرد، کسی نبود، بعد به طرف در بعدی و درهای بعدی ولی خبری نبود. او شش در را باز کرد و کسی را ندید، هم احساس راحتی و آرامش و هم تشویش بر او حاکم شد. در هفتم را باز کرد و مادر پشت به دیوار آینه بزرگی نشسته بود. نیمی از صورتش را لبخند و نیمی دیگر را خشم پوشانده بود. چرا او با چهره خود چنین کرده بود؟ مادر به او گفت، «در را ببند، به طرف آینه بیا».
او به دستور مادر عمل کرد، اگر چه تمایلی به این کار نداشت ولی نمی توانست مقاومت ورزد.
مادر گفت: «عزیزم برقص»
او شروع به رقص کرد. درست نظیر زمانی که پسر بچه بود و به دور خود می چرخید و بالا و پایین می جهید؛ کاری که مادر خیلی دوست داشت. مادر دست می زد و می خندید. احساس شور و شعف بسیاری بر او مستولی شد به دنبال نگاه مادر متوجه آینه شد و خود را در حال رقص دید.
ناگهان موجی از تشویش و نگرانی به سوی او آمد. کسی که در آینه می رقصید به هیچ وجه یک مرد نبود بلکه نوجوانی های خودش بود. خاطرات گذشته سیل آسا به سراغش آمدند: خاطرات ایامی که به اینجا آمده و رقصیده بود. یادآوری اینکه چقدر از آن چرخیدنِ شادی بخش لذت می برد. ولی دوست نداشت به آینه نگاه کند.
برای لحظه ای احساس فلج بودن کرد، بعد کفش هایش را در آورد و به طرف آینه پرتاب نمود. آینه نشکست، او به طرف آینه دوید و با مشت به آن کوبید. آینه نشکست و از آن عجیب تر او هم احساس درد نکرد. درمانده، نگاهش را متوجه مادر کرد و به او خیره شد، بدون آنکه حرفی بزند. همه چیز غیرقابل درک بود.
از آنجا فرار کرد. شرمنده و خجلت زده از پله ها به سرعت پایین آمده قصر را ترک گفت: از میان جنگل با شتاب، هراسناک و شرمسار، در حالی که سعی داشت خودش را کنترل کند، عبور کرد تا به خانه اش رسید.
همسر و خانواده می دیدند که او به سوی آن ها می دود. آن ها متوجه اضطراب و تشویش او نظیر دفعات گذشته شدند. آن ها وظیفه خود را می دانستند و به کارهای دیگری مشغول شدند. او هرگز به آن ها نگفته بود کجا می رود و چرا سفرهای کوتاه او به درون جنگل آن چنان او را مغشوش و سر درگم می کند، اگر چه می دانستند که این سفرها برای چند روز او را متلاشی و درمانده می سازد.
آخرین چیزی که مرد قبل از بیدار شدن به خاطر داشت حالت سردرگمی، ترس، و خشمی بود که در چهره همسرش به هنگام دیدنش نمایان بود. مثل همیشه به شوهرش نگاه می کرد و منتظر بود او چیزی بگوید، چیزی که او نمی دانست چگونه بیان کند ــ چیزی که خودش هم آرزوی آن را داشت: چیزی رها کننده.
کسی که خواب می دید من بودم. نظیر همه مردهایی که می شناسم، می شناخته ام و با آن ها کار می کنم و در پژوهشم کشف نموده ام ــ در واقع نظیر همه مردهای متعلق به این فرهنگ ــ من در خانواده و نظام اجتماعی خاصی بزرگ شدم که شانس آن ها را یاری کرد و من به مرحله بلوغ رسیدم. ساعت فیزیولوژیکی من دوازده ضربه نواخت و من خودم را مردی یافتم با ارگان های جنسی مردانه و تنی مودار. زنگ اجتماعی ام دوازده ضربه نواخت و من مردی شدم که یاد گرفت ماشین براند، خانه را ترک کند، به دانشگاه برود، شغل مسئولیت داری پیدا کند، ازدواج کند و صاحب خانواده شود. با وجود همه این تغییر و تحولات، توانایی جسمی و موقعیت اجتماعی، ساعت روان شناختی هنوز به کندی در جهت ساعت ۶ جلو می رفت و من هنوز مردی نیمه رشد یافته بودم.
و ضمنا مرتب این رویا را در مورد مادرم می دیدم.
نظیر بسیاری از مردان، ساعت روان شناختی من در نوجوانی از کار ایستاده بود. البته این موضوع سبب نشد کسی به من به دیده حقارت نگاه کند. با این وجود نظیر بسیاری از مردان، در مقابل مردهایی که با آن ها رقابت می کردم و همسرم احساس حقارت می کردم، احساس می کردم دغل کاری خود را از همه پنهان می کنم، با تعداد کمی روابط نزدیک و صمیمانه داشتم. گاهی هم سعی می کردم با بزرگ نمایی و زیاده از حد، از خود مردی نشان دادن، توقف ساعت روانی را جبران نمایم. در طی لحظات و حتی ماه هایی انسانی دوست داشتنی، عاقل و کاملاً بالغ به نظر می آمدم. من نظیر بسیاری از مردهای دیگر بودم. تجارب خاص و ویژه ای ــ نظیر ازدواج، و تولد بچه، سخت کوشی و موفقیت های شخصی، داشتن رابطه خوب زناشویی و بچه های موفق ــ گاهی حتی برای طولانی مدت این احساس را به ما می دهد که ساعت به کار افتاده دوازده ضربه نواخته و اینکه ما به آنجایی که باید رسیده، رشد کرده و کاری را که باید به انجام رسانده ایم.
و سپس، بارها پیش آمده که ما از سربالایی حوادث، رابطه ها یا موفقیت ها به زیر لغزیده و احساس کرده ایم که آدم متظاهری بیش نیستیم. قادر نیستیم اعتراف کنیم که یک مرد، چه ویژگی هایی دارد، ما چگونه مردانی هستیم و واقعا از زندگی چه می خواهیم. بسیاری از ما تا میانسالی نگران هستیم، موفقیت های ناچیزی کسب کرده و ریشه معنوی محکمی نداریم که به آن متکی باشیم، در حالی که تعدادی از ما سفر درونیِ بلوغ و کمال را از مدت ها قبل شروع کرده اند.
شماری از ما آنقدر خوشبخت هستیم که نیازهای رشدی مان در بیست سال اول زندگی تامین شده است، و بنابراین سفر درونی ما بیشتر به منظور رشد شخصی و تجربی است تا ورود به مرحله بلوغ. البته تعدادی از ما هرگز سفری را طی نمی کنیم و هرگز به توقف ساعت اعتراف نمی نماییم و نمی گوییم که احساس منزوی بودن و متظاهر بودن می کنیم و اگر امکان و فرصتی داشتیم در یک چشم بر هم زدن به آینه مادر باز می گشتیم. چون آینه او تنها دنیایی بود که ما خود را در آن، کامل احساس می کردیم.
به عنوان مردان اواخر قرن بیستم، مردان نسل ما، در خانه ها و توسط کسانی بزرگ شدند که ما را از صمیم قلب دوست داشتند. ولی دانشی در مورد بار آوردن بچه نداشته و از طرف فرهنگ خود هم پشتیبانی نشدند تا ما را انسان های کاملی بار آورند. وقتی خواب هایی که درباره مادرم می دیدم تکرار شد، هنگامی که بین بیست و سی سالگی سفرم را در جهت بلوغ و مردانگی شروع کردم، متوجه گردیدم که خانواده ام چه تاثیر بدی روی من گذاشته اند. کشف من با خانواده ام شروع شد که احساس کردم چقدر نسبت به نیازهای من به عنوان پسری بالغ، سردرگم و در ابهام بودند. به زودی متوجه شدم که اشتباه کاری خانواده ام در مورد بزرگ کردن پسر به مقدار قابل ملاحظه ای شبیه اکثر خانواده های هم فرهنگ من بود.
خانواده من به طور نسبی خانواده ای اتمی بود. پدرم اکثر اوقات در منزل نبود و بنابراین همه مسئولیت های والدینی به عهده مادرم بود. بین او و من پیوستگی و پیوندی روانی رو به رشد گذاشت که به علت آن، من در غیاب پدر از نظر عاطفی او را تغذیه می کردم، و او هم نیازهای روحی و جسمی مرا به عنوان یک فرزند تامین می نمود. او نمی دانست چگونه مرا به حال خود رها کند و من هم مشکل او را داشتم. هنگامی که در نوجوانی سعی کردم خودم را از او جدا سازم تا بلکه ساعت روان شناختی ام بتواند در جهت بلوغ و فردیت یافتن به صدا در آید، احساس کردم او هراس دارد مرا از دست بدهد و من برای آنکه می خواستم او را ترک کنم احساس گناه می کردم. از طرفی آموخته های من در مورد زندگی عاطفی و روحی پدرم و سایر مردها بسیار کم و مختصر بود. اغلب چیزهایی که من در مورد رابطه زن و مرد آموخته بودم، مغشوش کننده و محدود به رابطه ای می شد که من با مادرم داشتم. زمانی که وارد کالج شدم هنوز بچه ای بودم در قبای مرد. هنگامی که نهایتا در سنین بیست و چند سالگی به این حقیقت پی بردم سفر شگرفی را آغاز نمودم.
مسایل حل نشده در رابطه یک مرد با مادرش می توانند منشاء دردسرهای زیادی در زندگی مرد شوند. در مطالعات و بررسی های انجام شده توسط روان شناسان و پژوهشگران در دهه اخیر، ما به این نتیجه رسیدیم که بسیاری از مردان این فرهنگ مسایلی حل نشده با مادر خود دارند. از جمله تاثیراتی که اذیت و آزار مادر، بی توجهی و غفلت او، ترک کردن خانواده و تجاوز روی سلامت و استقلال فردی پسر اثر می گذارد. مسایل دیگر ارتباط پیدا می کند با غیبت فیزیکی و یا عاطفی پدر که روی رابطه مادر ـ پسر عمیقا موثر است. صرف نظر از منبع و منشاء مشکلات، این مسایل مانع تغذیه روحی پسر می گردد و لذا زندگی پسر پس از طی کردن دوره بلوغ ــ مگر اینکه نسبت به مسایل خود آگاهی و شناخت کامل پیدا کرده، در صدد حل و رفع آن ها برآید ــ در غبار مه آلودی از احساس حقارت، تشویش های برقراری رابطه و تنش خانوادگی طی می شود.
کرول کلن Carole Klein، پژوهشگر می نویسد «در فرهنگ فعلی، ما به طور قابل ملاحظه ای سردرگم و مغشوشیم. از طرفی به مادرها توصیه می شود از نظر عاطفی پسرهای خود را تغذیه کنند تا پسرها با برخورداری از حمایت روانی کافی به انتظاراتی که جامعه از آن ها دارد، تحقق بخشند. با این وجود وقتی زنی پسر بزرگسالش را در آغوش می گیرد، صدای مخالف و اخطار دهنده ای بلند می شود که با این کار ممکن است پسر «ناز نازی» شود که این جنایت بزرگی به حساب می آید. در نتیجه مادرها با موقعیت بسیار دشواری روبه رو هستند، چون هم دوست دارند به فرزند خود نزدیک شوند و هم می ترسند خود را کنار بکشند. جنگ میان فاصله گرفتن از والد و ضمنا به خود استقلال فردی دادن، از لحظه ای که پسر یاد می گیرد بین خودش و خود دیگرش یا خواهرش به عنوان یک مرد و نه یک زن تفاوت گذارد، آغاز می شود.»
قبول تصور و توصیف مسایل مادر ـ پسر که در پسرها نمایان شده و روی تصویر ذهنی که پسر به هنگام بلوغ از خود دارد و رابطه های او با اطرافیان بعدها تاثیر می گذارد، کار آسانی نیست. گفتن این مطلب که ما از پدر زخم خوردیم راحت تر است، ولی در مورد مادرمان ما تمایل داریم بگوییم «او زن بزرگی بود، با او اصلاً مسئله ای نداشتم، یا اگر مسئله ای هم در میان بود چندان اهمیتی نداشت او خیلی خوب از من مراقبت کرد».
با این وجود در فرهنگی که به پسرها کمک نمی شود از مادر جدا شوند، که زن ها و مادرها را تحقیر می کنند و تصاویر واقع بینانه مادرها و زن ها را با تصاویر قالبی غیر واقعی جایگزین می سازند، در خانواده هایی که پسرها را درگیر جنگ جنسیت به گونه ای افراط آمیز می کنند که پسرها هم از آن چیزی سر در نمی آورند، در فرهنگی که پدر و مردهای بزرگسال اغلب از خانه دور هستند و مادر باید وظیفه دو نفر را انجام دهد (که البته اگر زن هم، کار و شغلی داشته باشد از عهده آن برنخواهد آمد) و این سبب می شود از افراد فامیل (خاله، عمه، مادر / پدر بزرگ) کمک بگیرد و اگر کسی نباشد که از زن پشتیبانی کند یا به پسر در طول مراحل حیاتی رشد و بلوغ کمک رساند، ما به عنوان پسر زخم خورده، مغشوش و با خود در تعارض، بزرگ می شویم. ما نیاز داریم روش هایی برای درمان خود و کشف اینکه چه کسی هستیم، پیدا کنیم. ما مجبوریم و باید جست وجوی آگاهانه ای را برای آینه خودمان به عهده بگیریم. رابطه با همسر و بچه ها، دوستان و همکاران بستگی به کشف و جست وجوی دنیای تیره و اغلب بیش از حد ساده گرفته شده رابطه مادر ـ پسری دارد، و لازمه کار این است که ما ادراکات نادرست، پرخاشگری های پنهانی و زخم های دردناکی را که ابتدا در دنیای مادر و سپس در دنیای بزرگ تری که بعدها فرصت شناخت آن را پیدا کردیم، دریافت نمودیم و سبب شدند که ما دید مبهم و مغشوشی در مورد مادرها و زن به طور کلی داشته باشیم.
جست وجو برای آینه خودمان و شفای زخم هایمان مستلزم فرایند و سفر طولانی و دور و درازی است. این کتاب از شما برای طی کردن این سفر دعوت می کند. این اثر زن ها را دعوت می کند تا مردها و رابطه مادر ـ پسر را بهتر بشناسند و از مردها دعوت می کند وارد تجربه ای شوند که به کمک آن بتوانند رابطه سالم، مرزهای مناسب و پسندیده، صمیمیت و یکرنگی میان دو فرد بالغ را کشف و فعال سازند.
این کتاب بر اساس فرضیاتی نوشته شده از جمله اینکه اکثر مادرها نهایت تلاش خود را کردند تا بچه های سالم و خوبی پرورش دهند معهذا آن ها و ما در نظام فرهنگی زندگی می کنیم (می کردیم) که منجر به مسایل مشخص و آشکاری در رابطه های مادر ـ پسر شده، و اینکه بسیاری از ما حتی امکان دارد که با مادر حقیقی خود زندگی نکرده باشیم. بنابراین واژه «مادر» به نظر ما ممکن است چیزی متفاوت از مادر حقیقی باشد. و اگر چه بسیاری از مادرها مایل به کشف و جست وجوی مسایلی هستند که در اینجا مطرح شده، بسیاری هم اشتیاقی به این کار ندارند، به ویژه مادرانی که اکنون پسرهای «بزرگ و بالغ» دارند. اکثر این کشف و جست وجوها باید توسط خود ما و گروه ها و دوستان پشتیبان صورت گیرد.
هم زنان و هم مردان در آینه های مادرها در حال رقص هستند و هر دو نیاز دارند از آینه مادر، خود را جدا سازند بنابراین بیشتر مطالب کتاب درباره مردان بالغ و رابطه شان با مادرانشان بوده و اکثر دانشی که خواننده تجربه می کند در مورد دختران و به اندازه پسران بکار می رود. ضمنا مطالب زیادی مطرح شده که به طور عملی مادرهای پسردار را راهنمایی می کند چگونه پیچیدگی های رابطه خود را با پسران بزرگشان هدایت و رهیابی کنند. با این وجود صحبت من مستقیما با مردهاست چون فصل پایانی کتاب پژوهشی است در زمینه آشنایی با دوران بلوغ کامل مرد.
این کتاب برای در هم کوفتن مادر نیست بلکه از خواننده می خواهد که درباره رفتار مادر و رفتار خود در ارتباط با رفتار مادر صادق باشند. این اثر به ویژه به طور بسیار دقیق به نابسندگی های نگرشی و ایستاری نسبت به رابطه های مادر ـ پسر اشاره می کند، این کتابی است در مورد به آشتی رسیدن، خود واقعی و الهی خویش را پیدا کردن و خود را از قید میراث های زیان آور گذشته از جمله نکوهش ها و مقصر شناختن های حقیرانه رها ساختن.
بخش اول این کتاب مراحل رشد پسر را در رابطه با مادر و در چارچوب نظام خانوادگی بیان می کند. بخش دوم هر مردی را که آرزوی این سفر را دارد هدایت می کند، سفری که در انتها فرد خود را در آینه خویش و کاملاً متفاوت از مردی که پیش از این بود پیدا می کند.
سفری که در این کتاب با هم طی می کنیم، روی این دانش تکیه دارد که برای تقویت و بالا بردن حس اعتماد نفس و گذراندن مراحل بعدی زندگی به گونه ای سالم ما باید با رابطه ای که با مادرانمان داریم، روبه رو شویم و اینکه می توانیم مقدار قابل ملاحظه ای از این رویارویی را در درون انجام دهیم. در این رویارویی ما می توانیم با زخم ها، تنش ها و مسایل شخصی به صورت نیاز و الهامات، شگردهای مشخص و آیین و رسوم ها به عنوان ابزار ما و استعاره ای کهن الگویی به عنوان کمک و داستان ها و اسطوره های قدیم به عنوان راهنمای خود، سرگرم شویم. روند پیشرفت کتاب به عهده صدها نفر بود که هر یک به روش خود مطالب را رهیابی کرده است. اگر چه اثر فعلی به شما کمک می کند روی رابطه مادر ـ پسر تکیه داشته باشید، روابط دیگری هم که در زندگی با آن سروکار دارید مورد کشف و جست وجو قرار خواهد گرفت. خرد و هدایتی که در درون خود کشف می کنید در مورد آن روابط هم کاربرد دارد.
ضمن اینکه اثر فعلی مطالبی ارائه می دهد در مورد اینکه چگونه رابطه مادر ـ پسر به طور مستقیم روی الگوهای صمیمیت و نزدیکی با همسر یا دوست تاثیر می گذارد، برخواننده روشن خواهد شد که اگر چه اکثر مطالب در مورد مردهایی است که رغبتی به ایجاد رابطه با زن دارند یا ندارند با این وجود مطالبی هم در مورد روابط میان مردان و زنان نوشته شده است.
چنان چه تا کنون با واژه کهن الگو آشنا نبوده و یا هرگز به روان شناسی و معنویت از نقطه نظر اسطوره شناسی نگاهی نینداخته اید، لحظه ای تامل کرده و بخشی از فصل چهارم تحت عنوان «در جست وجوی بصیرت و سفر قهرمان» را که حاوی مطالب ارزشمندی در مورد کهن الگوهاست، مطالعه نمایید.
در کتاب قبلی ام، شاهزاده و پادشاه: درمان زخم پدر ـ پسر، به طور عمیق به کشف و جست وجوی رابطه پدر ـ پسر پرداختیم. خواننده را به سفر کهن الگویی بردم که در آن او با پدر روبه رو می شد و زخم هایی را که در منزل متحمل شده بود درمان می کرد. در این کتاب، سفر کهن الگو درباره رابطه ما با مادرانمان است، ولی با توجه به اینکه این دو رابطه به طور تنگاتنگی به هم مربوط می باشند ــ بیست سال اول زندگی که در تارهای (تار عنکبوت) مادر ـ پسر طی می شود ــ به طور کلی هیچ مردی نمی تواند بدون توجه به یکی به دیگری بپردازد. پول رایج روانی که در جیب های دوران بزرگسالی حمل و سعی می کنیم با آن شادی را خریداری کرده و به دست آوریم، سکه ای است با چهره پدر در یک سو و چهره مادر در سوی دیگر.

نظرات کاربران درباره کتاب مادران و پسران

سلام کتاب خوبیه ولی خیلی زیاد به اسطوره ها توجه کرده واین بخش ها حوصله سر بر هست اما در بخشهای نخست به مسأله مهمی اشاره کرده که جالب هست ولی در اینجا هم به نظر من جوری عنوان شده که انگار مادرها یک جوری مقصر هستند برای مراقبت از فرزند البته من هم وابستگی بیمار گونه به مادر را قبول ندارم
در 3 هفته پیش توسط
مادر عزیز حتما بخونید
در 1 سال پیش توسط