فیدیبو نماینده قانونی انتشارات بازاریابی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ذهن کارآفرینان
صد مورد از اعتقادات، خوصیات، و عادات حیاتی کارآفرینان برگزیده

نسخه الکترونیک کتاب ذهن کارآفرینان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ذهن کارآفرینان


"ذهن کارآفرینان" به واقع کتابی متفاوت از کوین جانسون در حوزه‌ی کارآفرینی است. کتابی با روش آموزش توصیفی است، بیشتر کتابهایی که در حوزه‌ی مدیریت و کارآفرینی می‌خوانیم، با آموزش تجویزی نگاشته شده‌اند. به این معنا که یک استاد دانشگاه بر اساس مطالعات و آموزه‌هایش، توصیه‌ها و اصولی را برای اجرا ارائه می‌کند. اما آموزش توصیفی، وصف کردن موفقیتها و شکستها و در نتیجه‌ی ارائه‌ی توصیه‌هایی است که بر اساس تجربیات فرد نویسنده ارائه می‌شود.
برای مثال، هیچ‌گاه نمی‌توانم آموزه‌های کتاب "جک سخنی از درون دل" جک ولش را با بسیاری از کتابهای مدیریتی مقایسه کنم. تفاوت دیگر کتاب ذهن کارآفرینان، جسارت و ساختارشکنی قابل تحسین نویسنده است که به مواردی اشاره می‌کند که به این وضوح و روشنی در جاهای دیگر ندیده بودم، برای مثال، آنجا که برخلاف آموزه‌های اساتیدی چون کنت بلانچارد که تأکید بر تعادل در ترازوی زندگی دارد (تعادل بین خانواده و کار) ایشان با ارائه‌ی مثال زدن ماسک ابتدا به خویش و سپس به کودک همراه در هواپیمای دچار سانحه، اعلام می‌کند که برای کارآفرین می‌بایست کارش از خانواده‌اش مهمتر باشد. ویژگی بعدی کتاب، دسته‌بندی همراه با سادگی ۱۰۰ نکته در قالب هفت فصل شامل استراتژی، تحصیل، منابع انسانی، سرمایه‌گذاری، بازاریابی و فروش، رهبری و انگیزه می‌باشد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات بازاریابی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.01 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۱۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ذهن کارآفرینان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار مولف

رمز موفقیت در زندگی برای یک فرد، آمادگی او در پذیرش فرصتی است که برایش پیش می آید.

بنجامین دیسراییلی(۱)، نخست وزیر انگلستان (۱۸۸۰ـ۱۸۷۴ و ۱۸۶۸)

زمانی که این کتاب به اتمام رسید، شرکت رسانه ای جانسون(۲) (شرکت کوچکی که من در سال ۲۰۰۰ به عنوان دانشجوی سال دوم، کارم را در آن شروع کردم) دو شرکت دیگر را در تلاش به منظور جذب پروژه ای چهل میلیون دلاری مغلوب ساخت. این پروژه که سه سال به طول انجامید، بزرگترین پروژه ای بود که شرکت من تابه حال در آن برنده شده است. شرکت رسانه ی جانسون در حال حاضر یکی از برجسته ترین شرکتها در صنعت بازاریابی است.
در اواخر جولای ۲۰۱۲، شماره تلفن نایب رئیس سازمان ملی را از طریق ایمیل دریافت کردم، که این شخص تحت تاثیر کار شرکت ما در حوزه ی خدمات مالی قرار گرفته بود. نایب رئیس از ما خواست تا طرح اولیه ای برای پروژه ی اصلی شرکت ارائه دهیم و من بدون هیچ تعللی پذیرفتم.
اگرچه آن زمان در تعطیلات بودم و به ملاقات خانواده ام در شیکاگو رفته بودم، اما سریعاً کار را شروع کرده، اعضای تیمم را فراخواندم و از آنها خواستم همه ی تلاش شان را به کار بگیرند تا ما در این پروژه برنده شویم. همچنین به سرعت با دو مشاور قوی در این زمینه تماس گرفتم که شرکتشان تابه حال میلیونها دلار بابت حمایت و راهنمایی در این پروژه ها به دست آورده بود. ما توانستیم یک هفته قبل از اتمام آخرین فرصت، برنده ی طرح اولیه شویم. ما این حس را به مشتری القا کردیم که در کارمان حرفه ای هستیم و پروژه های آنها در اولویت نخست ما است. در نهایت، ما این کار را به اتمام رساندیم و آنها با ما تسویه کردند.
من این دستاورد را به این دلیل آوردم که اثبات می کند اصولی را که در این کتاب مورد بحث قرار دادیم، موثرند. در کتاب ذهن کارآفرین، من این موارد را با جزئیات ذکر کرده ام: واکنش سریع کارآفرینان برتر، در اولویت قرار دادن کار آنها، مشورت با افراد با تجربه، استخدام بهترین تیم، ایجاد یک محیط اضطراری، استفاده ی خردمندانه از زمان و...
در این کتاب یکصد درس وجود دارد که به طور دقیق اصول پایه و مبنایی را تشکیل می دهند، که من برای ساخت یک شرکت مولتی میلیونر در سنین جوانی به کار بردم.
در واقع، این فقط کتاب دیگری در خصوص کارآفرینی نیست که بر روی تئوریهای سطح بالا یا افکار عمومی تمرکز کند بلکه، یک رویکرد عملگرا است که این نتایج را در اختیار شما قرار خواهد داد. شما در دستانتان یک کتاب واقعی حاوی دستورالعملی دارید که به شما کمک می کند تا روِیای کارآفرینی تان را به واقعیت تبدیل کنید، چه قادر به تعیین سرنوشت تان باشید، یا یک حساب چند میلیون دلاری برنده شوید. اگر شما از تجربیات من و درسهای عملی کارآفرینی چیزی بیاموزید، در مسیر موفقیت قرار خواهید گرفت، و اگر از صمیم قلب این اصول را قبول کنید و باور داشته باشید، موفقیت در انتظارتان خواهد بود.

پیشگفتار

"ذهن کارآفرینان" به واقع کتابی متفاوت از کوین جانسون در حوزه ی کارآفرینی است. کتابی با روش آموزش توصیفی است، بیشتر کتابهایی که در حوزه ی مدیریت و کارآفرینی می خوانیم، با آموزش تجویزی نگاشته شده اند. به این معنا که یک استاد دانشگاه بر اساس مطالعات و آموزه هایش، توصیه ها و اصولی را برای اجرا ارائه می کند. اما آموزش توصیفی، وصف کردن موفقیتها و شکستها و در نتیجه ی ارائه ی توصیه هایی است که بر اساس تجربیات فرد نویسنده ارائه می شود.
برای مثال، هیچ گاه نمی توانم آموزه های کتاب "جک سخنی از درون دل" جک ولش را با بسیاری از کتابهای مدیریتی مقایسه کنم. تفاوت دیگر کتاب ذهن کارآفرینان، جسارت و ساختارشکنی قابل تحسین نویسنده است که به مواردی اشاره می کند که به این وضوح و روشنی در جاهای دیگر ندیده بودم، برای مثال، آنجا که برخلاف آموزه های اساتیدی چون کنت بلانچارد که تاکید بر تعادل در ترازوی زندگی دارد (تعادل بین خانواده و کار) ایشان با ارائه ی مثال زدن ماسک ابتدا به خویش و سپس به کودک همراه در هواپیمای دچار سانحه، اعلام می کند که برای کارآفرین می بایست کارش از خانواده اش مهمتر باشد. ویژگی بعدی کتاب، دسته بندی همراه با سادگی ۱۰۰ نکته در قالب هفت فصل شامل استراتژی، تحصیل، منابع انسانی، سرمایه گذاری، بازاریابی و فروش، رهبری و انگیزه می باشد. به نحوی که ضمن یکپارچگی قابل تحسین، هر یک از این نکته ها نیز به صورت مجزا قابلیت مطالعه و درک مطلب دارند. در این پیشگفتار با الهام از آموزه های کتاب به چند نکته اشاره می کنم:

۱ـ کارآفرینی، مدیریت کردن مخاطرات است. ریسک پذیری آگاهانه جزو ویژگیهای اساسی کارآفرینان است. کارآفرین می داند که با دشواریهای مسیر به صورت دائم دست وپنجه نرم می کند. و همواره نارضایتی مثبت دارد. پس کسانی که اهل مبارزه نیستند، اهل خطر نیستند و دنبال آرامش مدام هستند، بدانند که دنیای کارآفرینی مناسب آنها نیست، کارآفرینان فراتر از نقطه ی آسایش خود گام برمی دارند، مایکل گربر می گوید: "راحتی از همه ی ما آدمهایی ترسو می سازد."
کارآفرینان انتخاب کرده اند که زندگی ماجراجویانه و پرتنشی داشته باشند.

۲ـ موفقترین مدیران ارشد اشخاص فروتن هستند، آنها می دانند که همه ی جوابها را نمی دانند و می دانند که نیاز به کمک دارند. آنها می دانند نیاز نیست باهوشترین باشند، اما نیاز است که باهوشها را جذب کنند. جیمز ران، نویسنده و فیلسوف، می گوید: "شما میانگینی از پنج نفری هستید که بیشتر وقت خود را با آنها می گذرانید."
کارآفرینان خود در خط مقدم فعالیت و اقدام هستند، لذا انگیزه بخشی شان به نیروها بالا است. اما یک ویژگی و مهارت قابل توجه شان این است که در تیم سازی قوی عمل می کنند. آنها می دانند که تیم مجموعه ای از انسانهاست که هدف مشترک و مهارت تکمیل کننده هم دارند. کارآفرینان استعدادیابهایی قوی هستند. کارآفرینان، افرادی باهوشتر از خودشان و با مهارتهایی که خودشان ندارند را با افتخار جذب می کنند و هیچ ابایی ندارند که در زمینه هایی، ایشان را معلم خود بدانند.

۳ـ متاسفانه خیلی از مواقع با جوانانی مواجه می شوم که به علت سختی اطاعت از یک رئیس، و اینکه می خواهند آقا و نوکر خودشان باشند، به فکر کارآفرینی می افتند، اما نکته ی مهم این است که اگر شما کارآفرین هم باشید، به این معنا نیست که هرگز رئیس نخواهید داشت، واقعیت این است که شما در جایگاه کارآفرینی هم رئیس دارید و آن مشتریانتان هستند. این عقیده که کارآفرینان مجبور نیستند به کسی جواب پس بدهند یک توهم و خیال باطل است.
هر کس که حق انتخاب دارد، رئیس است. و چون مشتریان از بین شما و شرکتهای همکارتان حق انتخاب دارند پس آنها رئیس شما هستند. پس مواظب باشید که رئیس تان شما را اخراج نکند.

۴ـ در سالهای گذشته سازمانهای زیادی را دیده ام که به وجود آمده اند، و پس از یک یا دو سال جمع شده اند. این مورد بخصوص از سوی دانش آموختگان MBA که می خواهند شرکتی مشاوره ای در حوزه ی مدیریت و بازاریابی داشته باشند زیاد دیده می شود، اما چرا آنها دیگر نیستند؟ چون استقامت ندارند.
پیش از هر ویژگی دیگری، یک کارآفرین باید استقامتی فراتر از حد بشر عادی داشته باشند و این بسیار مهم است. استقامت حتی از باهوش بودن، قدرت رهبری و سرمایه داشتن هم مهمتر است. کارآفرینانی که در برابر سختیها بردبارند و می آموزند که برای عملکرد بالا باید رنجهای طولانی را برای کارشان تحمل کنند، احتمال موفقیت بالایی دارند. خیلی از افراد می گویند که دوام آوردن در یک کاروکسب شبیه به دویدن در یک ماراتون است. نویسنده ی کتاب اذعان می دارد که با انجام هر دوی آنها موافق است.

۵ـ یکی از نکات مهم در موفقیت کارآفرینان، روی آوردن به مهارتهای بین رشته ای، خصوصاً روانشناسی ارتباط با مشتری و موقعیت شناسی است. مواردی چون اصول، فنون و هنر مذاکره، مدیریت اطلاعات مشتریان و مدیریت سوالات مشتریان، از جمله مباحث بین رشته ای فوق است. برای مثال، تحقیقات نشان داده طی خرید و فروشهای تجاری رایج، مشتریان تنها بیست وپنج درصد از آنچه را که در ذهن دارند، نشان می دهند. پس این مسئولیت به عهده ی شماست که با طرح سوالات درست و بموقع و به صورت باز، مابقی را از ذهن خریدار بیرون بکشید.
برای اطلاعات بیشتر در این حوزه تقاضا می کنم کتاب "مهارتهای ارتباط با مشتریان شاکی" اینجانب را مطالعه بفرمایید.

۶ـ کارآفرینان می دانند که بازارگردی و شنیدن صدای بازار یک اصل بسیار مهم است و دیگر نمی توانند هرآنچه که خود فکر می کنند را تولید کرده و به بازار عرضه کنند و از مشتریان بخواهند که بخرند، اما کارآفرینان می دانند که از سویی با این محدودیت مواجه هستند که چارچوب اندیشه ی مشتریان محدود است. در اینجا این شما هستید که با جرقه هایی که از مشاهدات محیط در ذهنتان می زند، با نوآوری به خلق محصولی می پردازید که مشتریان هیچ گاه به آن فکر نکرده بودند، ولی حالا مشتاقش می شوند. مواردی چون واکمن، تلفن همراه، فیس بوک از جمله ی این نوآوریها هستند. هنری فورد می گوید: "اگر از مردم پرسیده بودم که چه می خواهند آنها می گفتند: اسبهایی سریعتر."

۷ـ در کتاب "مدیریت فروش و فروش حضوری با نگرش بازار ایران" تاکید کرده ام که مشتریان خود را به سه دسته بخش بندی کنید. یک دسته مشتریان که حدود بیست درصد هستند را عالی بنامید و از تمام تلاش و توجه تان برای خشنودی آنها مایه بگذارید، چون آنها بیشترین سود شما را رقم می زنند. هفتادوپنج درصد از مشتریان را خوب بنامید. آنها عالی نیستند، اما به سازمان شما سود می رسانند و این وظیفه ی شماست که برای عالی شدن آنها برنامه ریزی و اقدام کنید. اما حداکثر پنچ درصد از مشتریان شما کسانی هستند که می بایست با ظرافت آنها را کنار بگذارید، اینان کسانی هستند که به شما ثابت می شود هزینه ی ایشان بیشتر از منافعشان است. یادتان باشد که اصل اساسی در ایجاد یک سازمان سودآوری است، و این دسته ی سوم جز ضرر، ثمر دیگری ندارند. اینان مشتریان نامناسب هستند. انتخاب مشتریان نامناسب می تواند موجب از بین رفتن منابع، ناامیدی کارکنان، از بین رفتن اعتبار و در نهایت از دست دادن کاروکسب شود. اینکه بعضی از مشتریان شما را می خواهند، به این معنا نیست که شما هم به آنها نیاز دارید، مشتری که با اولین پرداخت مشکل دارد، مشتری که دنبال خدمات مجانی گرفتن است، مشتری که برای امضای قرارداد مشخص معطل می کند، اما انتظار دارد شما کار را شروع کنید، و... جزو این دسته هستند. در مورد اینها دقت کنید. شخصاً این قبیل مشتریان را زیاد دیده ام و جالب این است که به محض جدّی شدن پرداخت بسیاری از آنان دیگر با شما تماس نمی گیرند.

عزیزان من مشتری مداری و مشتری نوازی یک اصل انکارناپذیر بازاریابی است، اما یادمان باشد ما وقتی بنگاه اقتصادی دایر می کنیم، می خواهیم بقا، رشد و سود داشته باشیم، و اگر به بهانه ی مشتری نوازی، دیگران انتظار خدمات گرفتن مجانی از سازمان شما را داشته باشند و در مقابل جدّیت درخواست پرداخت، داد عدم رعایت حقوق مشتری را بزنند، شما هم محکم و با احترام بگویید اجازه بدهید تعهدات ما به یکدیگر در راستای منافع و سود طرفین باشد و در دام رودربایستی نیفتید.
از خانمها هاجر معیری فرد و الهام کیان مهر بابت ترجمه ی روان کتاب سپاسگزارم. قبلاً هم از این مترجمان، کتاب " استراتژیهای بازاریابی مشتری مدار" را در انتشارات بازاریابی منتشر کرده بودیم.
از همکاران خوبم احمد آخوندی، مدیر بالیاقت "انتشارات بازاریابی"، و محسن جاویدموید سردبیر کوشای مجله ی "توسعه مهندسی بازار" بابت ویراستاری کتاب و سایر مراحل نشر قدردانی می کنم.
تقاضا می کنم به بسته ی کتابهای حوزه ی کارآفرینی انتشارات بازاریابی که تا زمان نشر این کتاب عبارتند از: "خلاقیت و کارآفرینی، دو بال پرواز ما"، و "برندسازی تا رسیدن به اوج" هم نگاهی بیندازید. هر یک گوهر ارزنده ای در بالندگی کارآفرینان است.
تقاضا می کنم توصیه ها و نظرات خود را برای در نظر گرفتن چاپهای بعدی کتاب از طریق زیر به ما برسانید:

* سایت شخصی پرویز درگی: www.Dargi.ir
* نشانی اینترنتی: Info@TMBA.ir
* سایت انتشارات بازاریابی: www.Marketingpublisher.ir
* نشانی اینترنتی: Info@Marketingpublisher.ir
* نشانی انتشارات بازاریابی: تهران خیابان آزادی (شرق به غرب)، بعد از خوش شمالی، کوچه نمایندگی، پلاک ۱، واحد ۱۰
* با شماره ی تلفکس: ۶۶۴۳۱۴۶۱(۰۲۱)
* با شماره ی تلفنهای: ۶۶۴۲۳۶۶۷ (۰۲۱) و ۶۶۴۳۴۰۵۵(۰۲۱)
* با شماره ی تلفن همراه شخصی ام: ۱۹۹۴۲۸۱-۰۹۱۲

گر بخواهید در این یکدم عمر
نیک جویای حقایق باشید

و به چشم همه نیکان جهان
بس برازنده و لایق باشید

هدفی ناب بیابید و در راه وصال
عالم عامل عاشق باشید

سبز باشید
پرویز درگی

فصل اول: استراتژی

استراتژی یک شیوه ی تفکر، فرایند آگاهانه و تعمدی، سیستم اجرایی متمرکز و علم تضمین موفقیت آینده است.

پیت جانسون(۶)، تاجر موفق بریتانیایی
***
همه ی کارآفرینان باید سه سوال حیاتی را که مرتبط به استراتژی کسب وکار آنها است از خود بپرسند:
اکنون کجاییم؟، می خواهیم کجا باشیم؟ و چطور خود را به آنجا برسانیم؟ اگر شما پاسخ این سوالات را نمی دانید، استراتژی مشخصی برای رسیدن به موفقیت ندارید. در واقع، شما کسب وکارتان را بدون هدف پیگیری می کنید و احتمال شکست تان وجود دارد.
تنها کسب وکارهایی با استراتژی واضح و محکم، آماده ی پیروزی هستند. شرکتهایی با محصولات نامرغوب معمولاً به شرکتهایی با محصولات عالی آسیب می زنند؛ چون وقتی سگهای بزرگ سرگرم پیروزیهای پیشین خود هستند، سگهای شکست خورده در حال تکمیل و اجرای استراتژیهای جدید خود هستند. علاوه بر این، ممکن است آنها شرکای بهتری داشته باشند، وکلای زیرک تری را استخدام کنند، یا فرایندهای بیشتری را به صورت خودکار تهیه کرده باشند. تکنیکها و استراتژی شرکت می تواند به برطرف ساختن آنچه که موانعی غیرممکن به نظر می رسند، کمک کند.
در این فصل، شما چیزهایی در مورد این استراتژیها و تکنیکها می آموزید تا کسب وکار خود را بهبود بخشید، از آزمایش بازارهای جدید گرفته تا تدوین برنامه ی موجود. مهارت یافتن بر این مفاهیم مهم، کسب وکار شما را در بهترین موقعیت قرار خواهد داد.
***

مقدمه

برای آنکه کارآفرین باشید، باید متفاوت فکر کنید. درحالی که اکثر مردم به دنبال امنیت هستند، کارآفرینان دست به کارهای خطرآفرین می زنند. آنها به دنبال شغل نیستند بلکه، شغل را خلق می کنند. هدف آنها این نیست که از بیرون به سرپناه بیندیشند بلکه می خواهند خود صاحب آن سرپناه باشند. کارآفرینان پیرو بازار نیستند بلکه خود آنها، بازار را تعریف می کنند. من از این شیوه ی جسورانه ی تفکر به عنوان ذهن کارآفرین یاد می کنم.
چگونه یک فرد، ذهنی کارآفرین پرورش می دهد؟ بحث بر سر این سوال هرگز به پایان نمی رسد. از اساتید گرفته تا خود کارآفرینان در شگفت اند که آیا پرورش آگاهانه ی چنین ساختار فکری ای امکانپذیر است؟ بعضی ها معتقدند که افراد با ذهن کارآفرین متولد می شوند، یعنی از بدو تولد قرار است که کارآفرین شوند و این با ترکیب درستی از ویژگیها و شرایط همراه می شود تا این امر حاصل آید. گروهی دیگر معتقدند که کارآفرینان می توانند با ترکیب تعلیم، تحصیل و تجربه پرورش داده شوند.
این عقیده که کارآفرینی ذاتی است و نه اکتسابی، مضحک است. برخلاف تصور غلط بسیاری از اشخاص، کارآفرینی را می توان آموزش داد و یاد گرفت. این حقیقت که بیشتر از ششصدهزار دانشجو در رشته های آموزشی کارآفرینی دانشکده ها در سال ۲۰۱۱ ثبت نام کرده اند، گواه این است که باور به اکتسابی بودن کارآفرینی و جای داشتن آن در محیط آکادمیک رو به افزایش است. کار آفرینی هم مثل بسیاری از رشته های مهم دیگر نیاز به مطالعه ی زیاد و تجربه های عملی دارد.
اگرچه من از نشستن در کلاسهای رسمی کارآفرینی سود چندانی نبردم، اما از خواندن بعضی کتابها چیزهای زیادی آموختم و هنوز هم این کتابها را به عنوان مرجع در کتابخانه ام نگه داشته ام. وقتی تصمیم گرفتم وارد عرصه ی کسب وکار شوم، سر زدن به کتابفروشیهای مختلف اولین گامی بود که برداشتم. کتاب راه اندازی فناوری مدرن (یک کتاب جیبی کامل برای ایجاد شرکتهای موفق با تکنولوژی جدید نوشته شده ی جان ال. نشیم(۳)) را با اشتیاق و هیجان فراوان خریدم. یکی از کتابهای مورد علاقه ی من کتاب زمان نت اسکیپ(۴) بود: کتابی که درباره ی راه اندازی پروژه ی بیلیون دلاری که در مایکروسافت رخ داده بود، و جیم کلارک(۵) نوشته بود. کتابهایی شبیه به این، شالوده ی تحصیل من در زمینه ی کارآفرینی را بنا ساخت. بدون آنها شاید من با نا امیدی دست از تلاش برای غلبه یافتن بر مسائل برمی داشتم و انگیزه ی خود را برای ادامه ی مسیر از دست می دادم.
این کتاب تلاش دارد تا چشم اندازی جدید و کاربردی به دارایی دانش موجود بیفزاید که چگونه یک کارآفرین باشیم. همزمان با اینکه به عنوان یک کارآفرین جوان پرورش می یافتم و موقعیتهای مختلف را تجربه می کردم، دریافتم که کتابهای معدودی وجود دارند که آگاهیهای مختصر و مفید (که من در این اثر ذکر کردم) در مورد کارآفرینی ارائه دهند. با گفتن داستانهای شخصی خودم و ربط دادن آنها به داستانهای دیگر کارآفرینان موفق، شروع به نوشتن کتابی کردم که بر یکصد درس مرکزی متمرکز است و به کارآفرینان چیزهایی را می آموزد که شاید در هیچ کتاب و مجله و سایتی پیدا نشود. این درسها شامل موضوعاتی است از قبیل اینکه چطور بزرگ بیندیشیم، تا اینکه چرا باید از بانکهای متعدد استفاده کنیم، و اینکه چه کسی را باید به عنوان شریک انتخاب کنیم.
علاوه بر این، هدف من در نوشتن این کتاب، کمک به کارآفرینان جوان برای پیشگیری از خطاهایی است که من مرتکب شدم، اشتباهاتی که در روزهای آغازین کار می تواند نابودکننده باشد. تصمیم غلط مثل صرف پول زیاد، یا انتخاب شریک تجاری بد، می تواند منجر به این شود که کارآفرین به طور کل کارهایش را تعطیل کند. پس از آنکه چند تصمیم اشتباه خیلی بزرگ داشتم، به این فکر می کردم که ای کاش کتابی وجود داشت تا به من درباره ی این مسائل هشدار دهد. حال این کتاب وجود دارد، و من می توانم به افرادی که شاید چنین آرزویی دارند کمک کنم.
این کتاب به ۷ بخش تقسیم شده: استراتژی، تحصیل، افراد، سرمایه گذاری، بازاریابی و فروش، رهبری و انگیزه. هر بخش شامل دانش پرارزش مرتبطی است که شما می توانید به ترتیب و جداگانه بخوانید. راحت باشید، می توانید از هر جا که دوست دارید کتاب را بخوانید، و یا از اول آن شروع کنید و تا آخر بخوانید. خواه اینکه شما به فکر شروع یک کسب وکار باشید، یا بخواهید اولین سال کاری تان را جشن بگیرید، و یا اینکه نزدیک به دهمین سال کاری تان باشید، هزاران نکته ی با ارزش با خواندن این کتاب نصیب تان می شود. کتاب کمکتان خواهد کرد تا ذهنی کارآفرین پرورش دهید.

نظرات کاربران درباره کتاب ذهن کارآفرینان

تمام نکاتی که باید در رابطه با شروع و ادامه یک کسب و کار بدانیم را ارایه میدهد. بنظر من خوب بود.
در 1 سال پیش توسط
فوق العاده کتاب خوبی هست
در 1 سال پیش توسط
فوق‌العاده
در 2 سال پیش توسط