فیدیبو نماینده قانونی بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ابوذر

کتاب ابوذر

نسخه الکترونیک کتاب ابوذر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ابوذر

زندگی ابوذر در تاریخ اسلام تاریک است، به‌خصوص از آغاز زندگی او جز پاره‌ای از داستان‌های افسانه‌آمیز در دست نیست. پس از آن که وی در نهضت اسلامی عظمتی می‌یابد، گرچه تاریخ به وی توجه فراوان می‌کند ولی بیش از آن‌چه به حفظ جزئیات زندگی وی بپردازد به تعظیمش می‌کوشد و از این رو در روایاتی که امروز دربارۀ حوادث حیات ابوذر در دست داریم اختلاف فراوانی وجود دارد که تعیین صحت و سقم هر یک بر موّرخ دشوار و گاه محال می‌نماید. قهرمان این داستان فرزند غیور صحراست. فرزند صحرای مغروری است که با همۀ تنگدستی و عسرت همواره عار داشته است که حتّی آسمان بر او اشک ترحم فرو بارد، فرزند صحرایی است که بر کرانۀ دریاها نشسته است و قرن‌ها از سر غرور در زیر آتش خورشید تشنه مانده، برای آشامیدن آب سر به دریا نیز فرود نیاورده است. چهرۀ گندمگون و آفتاب‌زده‌ای است که خشونت صحرا در آن نقش بسته، پوست چروکیده‌ای است همچون پارۀ چرمی در زیر آفتاب جزیره خشکیده و سیاه گشته است، قامت باریک و بلندی است که بار رنج‌ها و سختی‌های بیابان اندکی آن را خمیده است، سینۀ لاغر و استخوانی‌ای است که مردی و پایداری از آن می‌تراود و دو چشم دلیر شیری است که از لهیب آتش صحرا برای خویش دو نگاه ساخته است.

ادامه...
  • ناشر بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.22 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ابوذر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



دفتر اول: ابوذر غفاری

خداپرست سوسیالیست

یادداشت(۱)

زندگی ابوذر در تاریخ اسلام تاریک است، به خصوص از آغاز زندگی او جز پاره ای از داستان های افسانه آمیز در دست نیست. پس از آن که وی در نهضت اسلامی عظمتی می یابد، گرچه تاریخ به وی توجه فراوان می کند ولی بیش از آن چه به حفظ جزئیات زندگی وی بپردازد به تعظیمش می کوشد و از این رو در روایاتی که امروز درباره حوادث حیات ابوذر در دست داریم اختلاف فراوانی وجود دارد که تعیین صحت و سقم هر یک بر موّرخ دشوار و گاه محال می نماید.
متن کتاب حاضر به قلم عبدالحمید جوده السحار، نویسنده معاصر مصری است ولی من در ترجمه آن از اصل تجاوز کرده ام و از نظر تغییراتی که در پرداختن صحنه ها داده ام و نیز روایات تاریخی دیگری که از منابع مختلف گرد کرده ام کتاب با نوشته جوده السحار اختلاف نسبتاً بسیاری یافته است که می بایست آن را «ترجمه و نگارش» به شمار آورد.
کوشش من این بوده است که هر جا تاریخ از ابوذر سخنی گفته است در این کتاب بیاورم و این کوشش موجب آن شده است که در چند جا روایات متناقضی به چشم بخورد و این نقصی است که من می توانم به خود اطمینان بدهم که در نوشتن شرح حال قهرمانی که تاریخ به روشنی از او سخن نمی گوید بخشودنی است، به خصوص که نگارش این کتاب به سبک رمان است و اگر محقق تاریخ آن را قابل عفو نشمارد خواننده یک رمان می تواند از آن درگذرد.
استقبال فراوانی که از چاپ اوّل کتاب شد برای من مایه امیدواری بسیاری شد که بتوانم در آینده نیز کوشش هایی را که در گذشته از روی ناامیدی و بر حسب وظیفه اخلاقی و مسئولیت فکری و اجتماعی انجام می دادم با تکیه بر آن گروه ارزنده ای که در این ایام تاریک روشن و مستقل می اندیشند و در میان این توفان های سیاه و وحشی هنوز شعله لرزان انسانیت و آزادی را پاسداری می کنند، دنبال کنم. چند سال پیش چاپ اوّل کتاب از طرف کانون نشر حقایق اسلامی انتشار یافت و چون به زودی نایاب شد گروهی از یاران گمنام و بزرگ اندیش تهران هزینه چاپ دوم آن را تعهد کردند و اکنون که سومین چاپش انتشار می یابد، امیدوارم بتوانم داستان شگفت انگیز و پرهیجان یاسر، سمیه و عمار، پدر و مادر و پسری که در راه آرمان مقدس بشری خویش در زیر شکنجه و در میدان نبرد جان سپردند به زودی به روشنفکران و احرار ایران تقدیم کنم.

ع - ش

مقدمه چاپ دوم

همواره بیمناکم که در این فرصت اندک و عزیز حیات لحظه ای را به ستایش کسانی بپردازم که در ترجیح عظمت، عصیان و تفکر بر سعادت، آرامش و لذت اندکی تردید داشته اند.
آرزو داشته ام هیچ گاه تهوعی را که از دیدن هیکل هایی به من دست می دهد که آرامش و لذت چربی های انبوه و نرمی در زیر پوست عرق کرده و لزج شان جمع کرده پلک های سنگین و تنبلی که از شرم می کوشند تا چشمان آغشته به عیش و نوش و لذت شان را از انظار بپوشانند در خویش احساس نکنم.
دوستدار هنرمندانی بوده ام که به جای خاتم کاری و کاشی کاری های ظریف و آرایش های رقیق و نازک کارانه، وقار کوهستان های لجوج و خشم توفان های وحشی و ابهت و اقتدار آسمان گرفته و مصمم زمستانی و پهن دشت های درشتناک و خشن را سرمایه هنر خویش ساخته اند. همواره در شعری که از عقاب مغرور کوهستان ها و گل های وحشی خشن صحراهای دور الهام گرفته است، هنر و هیجان بیشتری احساس کرده ام تا شعری که قناری خوش خط و خال و رنگینی را که در قفس آواز می خواند و یا گل نازی را که در گلخانه ای پرورش یافته ستایش کرده است.
آری! شعری که تار و پودش را شکنجه و افتخار یک شاعر مغرور در پای دیوارهای بلند زندان و در زیر نگاه های وحشی دژخیم بافته است زیبایی و شرفی داراست که اشعاری که معمولاً در پای منقل وافور و پشت میز یک مشروب فروشی نطفه اش بسته می شود همواره از آن محروم است. من همواره از جنایاتی که نازیسم کرده است لرزانم امّا نمی توانم هنگامی که می بینم اشراف شهوت آلود و چرکین دوران سلطنت ویلهلم در زیر گام های سنگین و خشن ارتش هیتلری استحاله شده اند، در خود احساس ستایش نکنم.
میوه های گوارا و معطر تاریخ انسان هایی هستند که سعادت را به خاطر صعود به قله عظمت به اعماق دره پرت کرده اند، ذائقه هایی که تلخی را دوست دارند، دل هایی که از رنج کامیاب می شوند، چهره هایی که چین های درشتِ تصمیم صافی و لطافتش را زدوده است، پاهای مردانه ای که دوست دارند در سنگلاخ های سوزان برهنه بدوند تا بر بساط نرم برقصند، پیغمبری که می گوید: «هر مذهبی رهبانیتی دارد و رهبانیّت مذهب من نبرد است»(۲)، انسانی که پرچم نبرد را در میان توفان به فرزندش می سپارد و می گوید: «کوه ها بجنبند و تو مجنب، دندان هایت را به خشم بر هم بفشار، جمجمه ات را به خدا بسپار، دو پایت را بر زمین میخکوب کن، نگاهت را به اقصای سپاه خصم بفرست و نقاط خطر را ندیده بگیر و بدان که پیروزی در دست خداست.»(۳) آن که گفت: «حیات عقیده است و جهاد»(۴) سرانگشتی که تقدیر را در پای انسان افکند تا در زیر چنگال های نیرومند و انتقام جویش زوزه بکشد(۵)، زنی که جامه سپید پوشید و در میان شعله های سرکش آتش سعادت را به خاطر عظمت سوزاند(۶)، قلم های بی باک و مصممی که نیمه شب های مخوف در سنگرهای خاموش، «دفترهای فراموشی» را برای نجات ملت اسیری می نوشتند(۷) و بالاخره زنان و مردانی که می میرند تا حصارهای مستحکم محیط خویش را درهم شکند... این هایند آفریدگان عظمت.
قلم من با افتخار غرورآمیزی بر روی این صفحات می لغزد زیرا قهرمانی را که در این داستان نقاشی می کند، رقاصه پیست رقصی که می کوشد تا تماشاچیانش را از شهوت به جوش آورد نیست، شاعری که در هوای عفن یک میخانه یا در کنار منقلی ستون های ضخیم دود را به سقف می فرستد نیست، عروسک هایی که پیر لویس ساخته است نیست(۸). یاران وفادار کاباره های زیرزمین ها و پس کوچه های محلات بدنام پاریس نیست. داستان عشق های گندیده ای که از هالیوود الهام می گیرد، سرگذشت طنازان اثیری و عشوه گر جزیره کاپری که از همه سوی جهان، شکم هایی را به سوی خویش می خواند که در زیر هر یک فاضلابی از شهوت نصب است نیست. پوست بدن نرم و مرمرین ستاره طنازی که هر صبح در وان شیر می خوابد، چهره ای که کرم های معطر بر آن برقی از چربی زده است، لرزش هوس انگیز ران و پستانی که به صدها نویسنده نام و نان بخشیده است، نیست.
قهرمان این داستان فرزند غیور صحراست. فرزند صحرای مغروری است که با همه تنگدستی و عسرت همواره عار داشته است که حتّی آسمان بر او اشک ترحم فرو بارد، فرزند صحرایی است که بر کرانه دریاها نشسته است و قرن ها از سر غرور در زیر آتش خورشید تشنه مانده، برای آشامیدن آب سر به دریا نیز فرود نیاورده است. چهره گندمگون و آفتاب زده ای است که خشونت صحرا در آن نقش بسته، پوست چروکیده ای است همچون پاره چرمی در زیر آفتاب جزیره خشکیده و سیاه گشته است، قامت باریک و بلندی است که بار رنج ها و سختی های بیابان اندکی آن را خمیده است، سینه لاغر و استخوانی ای است که مردی و پایداری از آن می تراود و دو چشم دلیر شیری است که از لهیب آتش صحرا برای خویش دو نگاه ساخته است.
این داستان سرگذشت تندبادی است که در میان قبیله ای طغیان کرد و در صحرای خلوتی فرو نشست...
...سرگذشت مردی از غفار است.

فروردین ۳۷
علی شریعتی مزینانی

مقدمه چاپ اوّل(۹)

از روزی که محمد مکه را پس از سیزده سال رنج و مبارزه مداوم ترک کرد و به مدینه آمد، می دانست که دیگر دوران ضعف و اختفای اسلام سپری گشته است و باید با کمک یاران وفادار و دلیر خود کاخ پرعظمت تشکیلات اسلامی را بنیان گذارد و رژیم سیاسی خود را آن چنان که خدا می خواهد، پی ریزی کند.
در همین هنگام در مشرق شبه جزیره، شاهنشاه ایران کاخ باشکوه و دربار مجللی داشت که چندین هزار کنیز و هزاران نفر برده و مستخدم برای انجام امور تشریفاتی در آن به کار گماشته شده بودند و دسترنج مردم بینوا و زحمتکش برای اداره آن دستگاه مصرف می گردید.
در شمال عربستان نیز هراکلیوس با دستگاه مخوف و مجلل امپراتوری خویش نمایان بود و می توان گفت آن چه در این دو کشور بزرگ خودنمایی می کرد همین کاخ های سر به فلک کشیده ای بود که به زمامداران اختصاص داشت و هنر و ادب و کار جنگ و اخذ مالیات و ذوق و ابتکار، همگی برای این انجام می شد تا تشریفات سلطنتی و امپراتوری هر چه پرشکوه تر برگزار گردد.
و اما پیغمبر اسلام به محض ورود به مدینه مسجدی ساخت و خانه محقر خود را جنب آن بنا کرد و در آن را از درون مسجد باز نمود و تا آخر عمر که حکومت اسلام بر سراسر عربستان مستقر گشته بود در وضع زندگی خویش تغییری نداد.
زمامدار مطلق یک مملکت بود و نان جوین می خورد و با فقرا بر سر سفره شان بر روی خاک همچون بردگان ذلیل می نشست و بر الاغ برهنه سوار می شد و اغلب یک نفر دیگر را نیز پشت سر خود سوار می کرد.
این طرز رفتار زمامدار اسلامی از این جهت بود که اختلاف رژیم وی با رژیم شاهنشاهی ایران و امپراتوری روم نمایان گردد و مردم با چشم ببینند که رژیم تازه و تشکیلات نوینی در میان دو پایگاه اشرافی ایجاد گشته است که حاکم و محکوم، فرمانده و فرمانبردار، آقا و بنده در آن نیست و همگی در پیشگاه خدا و عدالت در یک صف ایستاده اند.
موسس این رژیم از میان رفت و با محرومیت علی و دسته بندی های سیاسی، اوّلین خشت دیوار خلافت کج نهاده شد. ابوبکر نیز عمر را به جانشینی خود انتخاب کرد و دومین ضربه بر رژیم اسلامی وارد آمد.
عمر و ابوبکر با این که خود موجب این انحراف گردیدند ولی تشکیلات سیاسی اسلام بر همان پایه ای که پیغمبر بنا نموده بود قرار داشت. سادگی، برابری، تقسیم عادلانه ثروت و جلوگیری از تمرکز آن همچنان به چشم می خورد.
عمر نیز رفت و عثمان، این پیرمرد مقدس مآب و بی کفایت، زمام امور حکومت را به دست گرفت و تزلزلی که در مبانی حکومت اسلام ایجاد شده بود به قدری شدید شد که بنای محمد یکسره ویران گردید و در عصر او خلافت به سلطنت و کوخ زمامداران اسلامی به کاخ شاهنشاهی و سادگی به تشریفات پرشکوه دربار معاویه و دستگاه پر بریز و بپاش عثمان تبدیل گشت.
ابوذر پنجمین کسی که به اسلام گرویده و شمشیر او در پیشرفت نهضت اسلام سخت موثر بود این انحرافات را می دید. علی مجسمه تقوا و حقیقت گوشه گیر شد و دشمنان اسلام در دستگاه خلافت راه یافته بودند و همچون موریانه اسلام را می خوردند.

نظرات کاربران درباره کتاب ابوذر