فیدیبو نماینده قانونی نشر نشانه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نگاهی به سینما در دوران طلایی

کتاب نگاهی به سینما در دوران طلایی
جلد اول، فیلم‌های دیدنی و حاشیه‌های آن

نسخه الکترونیک کتاب نگاهی به سینما در دوران طلایی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نگاهی به سینما در دوران طلایی

چارلز اسپنسر چاپلین در آوریل ۱۸۸۹ در لندن به‌دنیا آمد و در دسامبر ۱۹۷۷ در سوئیس بدرود حیات گفت.
او هنرپیشه‌ی کمدی و کارگردان دوران سینمای صامت (بدون صدا) بود و پیش از جنگ جهانی اول، مشهور‌ترین ستاره‌ی جهان سینما شد. چاپلین از حرکاتی چون پانتومیم، ترمز با یک پا درحال دویدن، جفتک چارکش، جفتک زدن از پشت، جاخالی دادن و عبور از زیر دو لنگ طرف مقابل، استفاده می‌کرد و به‌این ترتیب، به کار خود تا عصر کمدی حرفی و سینمای باصدا ادامه داد.

ادامه...
  • ناشر نشر نشانه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 3.39 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۱۵ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب نگاهی به سینما در دوران طلایی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



هالیوود

هالیوود ناحیه کوچکی است در شمال غربی بخش تجاری لس آنجلس. نخستین استودیو توسط Selig Polyscope Company در اوت ۱۹۰۹ تاسیس و نخستین تصویر متحرک در ۱۹۱۱ تولید شد. محل فیلمبرداری خیابان وایتلی و بولوار هالیوود و کارگردان آن دیوید و ویلیام هورسلی بودند.
پس از آن، شرکتی به نام نستور، که مرکز آن در نیوجرسی بود، در اکتبر۱۹۱۱، به ناحیه ی هالیوود آمد و خانه ی کنار جاده را در بولوار هالیوود اجاره و آن را تبدیل به استودیوی فیلمبرداری کرد. این شرکت در نظر داشت که در کالیفرنیا فیلم های وسترن بسازد.
نخستین فیلم داستان دار به نام The Squaw Man در ۱۹۱۴ ساخته شد. این فیلم، داستان یک مرد آمریکایی است که زنی از قبیله ی سرخپوستان را به همسری خود انتخاب و در قبیله ی او زندگی می کند. این فیلم را سسیل ب. دومیل کارگردانی کرد.
بعد از آن به تدریج چند استودیوی فیلم برداری دیگر از ساحل شرقی آمریکا به هالیوود نقل مکان کردند. این استودیو ها عبارت بودند از پارامونت، برادران وارنر، آر. ک. او. و کلمبیا.
از ۱۹۱۵ به بعد اکثر فیلم های سینمایی در هالیوود ساخته و در سال ۱۹۲۰ هالیوود رسماً تبدیل به مرکز صنعت فیلم سازی آمریکا شد و شهرت جهانی یافت.

چارلی چاپلین



چارلی چاپلین در حال امضای قرارداد تاسیس کمپانی یونایتدآرتیستس در ۱۹۱۹.
در کنار او مری پیکفورد، د.و. گریفیث و داگلاس فربنکس دیگر بنیانگذاران این استودیو دیده می شوند.

نگاهی به زندگی و سرنوشت غول های سینمایی هالیوود در عصر طلایی



چارلز اسپنسر چاپلین در آوریل ۱۸۸۹ در لندن به دنیا آمد و در دسامبر ۱۹۷۷ در سوئیس بدرود حیات گفت.
او هنرپیشه ی کمدی و کارگردان دوران سینمای صامت (بدون صدا) بود و پیش از جنگ جهانی اول، مشهور ترین ستاره ی جهان سینما شد. چاپلین از حرکاتی چون پانتومیم، ترمز با یک پا درحال دویدن، جفتک چارکش، جفتک زدن از پشت، جاخالی دادن و عبور از زیر دو لنگ طرف مقابل، استفاده می کرد و به این ترتیب، به کار خود تا عصر کمدی حرفی و سینمای باصدا ادامه داد.
او در فیلم هایش پرسناژ هایی منحصر به فرد آفرید که قیافه ی آن ها انسان را به خنده می انداخت. شخصیت های آن ها نیز به همان اندازه خنده آور بود. برای مثال شخصیت غول، مرد بلندبالا و قوی هیکل با ریش دوشاخه و چشمانی که دور آن را با مرکب گریم سیاه کرده بودند تا نگاهش توی ذوق بزند. پرسناژ دیگر، بز اخفش بود؛ مردی لاغر اندام، مثل چوب با ریش بزی و عینک و کلاه سیلندر سیاه. سرهنگ بکشات، مرد کلک، که خود بیشتر کلک می خورد و وقتی تصمیم به انتقام می گرفت یکی از چشمانش را تنگ می کرد، مثل این که می خواست بگوید حالا صبر کن، پدرتو درمی آرم.(این شخصیت بعد ها به فیلم های لورل هاردی هم راه یافت.)
معروف ترین نقش چارلی که ماندگار ماند، The Little Tramp یا معادل فارسی آن، آدم کوچولوی دربه در بود.



او برای نخستین بار این نقش را در کمدی مسابقه ی اتومبیل رانی کودکان در ونیز ۱۹۱۴ محصول استودیو های کی استون، به نمایش درآورد. با این فیلم، نقش تاریخی او، که در لباس و هیئت یک دربه در آس و پاس ظاهر می شود، آغاز شد. (برخی معتقدند کاراکتر دربه در با فیلم پیش بینی عجیب می بل ۱۹۱۴ شروع شد.) از ۱۹۱۴ به بعد، او با فیلم یک حلقه ای بیست دقیقه عشق، نوشتن داستان و کارگردانی فیلم هایش را آغاز کرد و از ۱۹۱۶ تولید فیلم هایش را نیز برعهده گرفت. بعد از آن (۱۹۱۸)، حتی موزیک فیلم هایش را هم خودش ساخت. درسال ۱۹۱۹ او با شرکت هنرپیشگانی چون مری پیکفورد، داگلاس فربنکس (بنیانگذار سبیل دوگلاسی) و د.و.گریفیث، استودیوی فیلم برداری یونایتد آرتیستس United Artists (هنرپیشگان متحد) را پایه گذاری کرد.
او یکی از خلاق ترین و اثرگذار ترین شخصیت های دوران صامت است. وی خود تحت نفوذ ماکس لیندر، کمدین فرانسوی دوران صامت، بود و یکی از فیلم هایش را به او تقدیم کرده است. زندگی کاری او در رشته ی فیلم و سرگرمی ۷۵ سال به طول انجامید. از تئاتر و سالن موسیقی دوران ویکتوریا در انگلستان که در آن به عنوان یک کودک در صحنه ظاهر می شد تا زمان مرگش در سن ۸۸ سالگی. زندگی اجتماعی و همچنین خصوصی او، ستایش برانگیز و همچنین بحث انگیز بود. شهرت او به مثابه ی یک فرد متمایل به جناح چپ، در عصر مک کارتیسم ۱۹۵۰، سرانجام او را ناگزیر کرد تا آمریکا را ترک گوید و بار دیگر به اروپا بازگردد.
در سال ۱۹۹۹ موسسه ی فیلم آمریکا او را در ردیف ده هنرپیشه ی افسانه ای قرن جای داد و در ۲۰۰۸ مارتین سیف در بررسی کتاب زندگی چاپلین نوشت، او نه تنها هنرپیشه ای بزرگ، بلکه هنرمندی جاودانه بود. در سال ۱۹۱۵ او کمدی را به جهانی پیشکش کرد که بر اثر صدمات جنگ پاره پاره شده بود و به تسکین و شعف نیاز داشت.
در طول بیست و پنج سال بعد که دوران رکود بزرگ اقتصادی و ظهور هیتلر بود، او به کار خود همچنان ادامه داد و بدون تردید، تنها کسی بود که آرامش روحی، سرگرمی و شادی را به مردم جهان هدیه کرد. جرج برنارد شاو، فیلسوف و فکاهی نویس مشهور انگلیسی، چاپلین را یگانه نابغه ای دانست که صنعت سینما به دنیا عرضه کرده است.
پدر و مادر چاپلین هر دو از هنرمندان تالار موزیک سنتی در لندن بودند. پدرش سخنور و آکتور و مادرش خواننده و آکتریس بود. آن ها پیش از آن که چارلی به سه سالگی برسد، از یکدیگر جدا شدند. بعد از آن، او و نابرادریش بیشتر با مادرشان زندگی می کردند تا آن که زندگی هنری مادرش به عنوان خواننده، بعد از ابتلا به لارنژیت، پایان یافت. روزی که مادرش در صحنه صدایش را از دست داد و تماشاچی ها او را هو کردند، چارلی که بیش از پنج سال نداشت، به صحنه رفت و به جای او آواز خواند. بعد از درگذشت پدر و از کارافتادگی مادر، فقر و نومیدی بر زندگی چارلی سایه افکند. تاثیر این یاس و حرمان و دربه دری دوران کودکی را سال های بعد، در فیلم هایش آشکارا می بینیم.
به دنبال آن، او و نابرادریش به تالار موزیک رفتند و ثابت کردند که از استعداد ذاتی برخوردارند. با درآمدی که به این ترتیب به دست آمد، آن ها توانستند مادرشان را به آمریکا ببرند.
در آمریکا چاپلین با گروه نمایشی فرد کامو همراه شد و از ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۲ با آن ها کار کرد. او در گروه کامو با آرتور استنلی جفرسون آشنا شد که بعداً به استن لورل (همبازی هاردی) شهرت یافت. در اواخر ۱۹۱۳ مک سنت او را برای استودیوی خود، کمپانی فیلم سازی کی استون، استخدام کرد. نقش آدم دربه در، که برای نخستین بار در فیلم مسابقه ی اتومبیل رانی کودکان در ونیز آغاز شد، برای چاپلین محبوبیت و شهرت فراوانی به وجود آورد. این فیلم در فوریه ی ۱۹۱۴ پخش شد. به دنبال آن، چارلی این نقش را در تعدادی از فیلم های کوتاه و سپس در فیلم های بلند بازی کرد و کمتر نقش های دیگری به عهده گرفت. نقش آدم کوچولوی دربه در، که مشخصه ی دوران صامت بود، در سال های ۱۹۲۰، که فیلم ها صدادار شد، شهرت بین المللی به دست آورد. ولی چارلی حاضر نشد در این نقش حرف بزند. حتی شاهد هستیم که در فیلم روشنایی های شهر در ۱۹۳۱، دیالوگ وجود نداشت.
ترامپ و فیلم بانک، ویژگی های سینمایی چارلی را تثبیت کرد. او به خصوص از بابت نقش ترامپ احساس رضایت خاطر می کرد. فیلم های چاپلین پس از آن موفقیت چشمگیری به دست آوردند و او یکی از بزرگ ترین ستارگان استودیوی کی استون شد.
همان طور که خاطرنشان کردیم، فیلم های اولیه ی چارلی را استودیو های مک سنت و کی استون ساختند و در همان جا بود که او کاراکتر ترامپ را تکمیل کرد و شیوه و قابلیت فیلم سازی را نیز به سرعت فراگرفت.
مردم، ترامپ را برای نخستین بار موقعی دیدند که او ۲۴ سالش بود و دومین فیلمش به نام مسابقه ی اتومبیل رانی کودکان در ونیز داشت روی پرده می آمد.
او لباس ترامپ را برای فیلم دیگری به نام پیش بینی عجیب می بل که می گویند اولین فیلمش با آن شکل و شمایل بوده، طراحی کرده بود.
مک سنت از چارلی خواسته بود که یک گریم کمدی برای خود درنظر بگیرد. چارلی در اتوبیوگرافی خود می گوید، من نمی دانستم چه گریمی باید داشته باشم ولی هنگامی که به سوی اتاق رختکن می رفتم، باخود گفتم که یک شلوار گل گشاد و باد کرده،کفش های دراز، یک عصا و کلاه اسب دوانی (معروف به کلاه دربی، شهری در انگلستان) باید داشته باشم. می خواستم همه چیزم ضد یکدیگر باشد؛ شلوار بادکرده، کت تنگ، کلاه کوچک و کفش های دراز. مردد بودم که آیا جوان به نظر برسم یا مسن؟ ولی با یادآوری این نکته که سنت می خواست پیرتر به نظر آیم، تصمیم گرفتم سبیل کوچکی به خودم اضافه کنم بی آن که جوان بودن مرا پنهان نماید. هنوز نمی دانستم چی از کار درمی آیم ولی لحظه ای که خود را با آن لباس و آن گریم در آینه دیدم، دریافتم که شمایل مورد علاقه ام را یافته ام و طولی نکشید با آن خو گرفتم. سرانجام با قدم گذاشتن من روی صحنه، این کاراکتر به دنیا آمد.
کاراکتر دربه در، آدم بی آلایشی را نشان می دهد که لباس و رفتارش مثل یک جنتلمن است.
آرباکل خیکی(یکی از هنرپیشگان کمدی کی استون) کلاه دربی پدرزن و شلوار گل و گشاد خودش را به چارلی داد. چستر کانکلین کت جلوکوتاه و دم دار را برای او تهیه کرد. فورداسترلینگ کفش های دراز سایز ۱۴ را دراختیار او گذارد که چارلی ناچار بود آن ها را عوضی بپوشد تا بتواند تعادلش را حفظ کند.
تا این که چارلی با فیلم عصر جدید (۱۹۳۶) رسماً از این نقش دست کشید. در پایان فیلم، آدم کوچولوی دربه در را می بینیم که در شاهراه بی پایانی از ما دور می شود و به سوی افق های دوردست می رود.
فیلم های نخستین چارلی ساخت کمپانی کی استون، از فرمول استاندارد مک سنت استفاده می کرد که در آن پرسناژ ها برای ایجاد خنده، دست به حرکات و ادا های افراطی می زدند. پانتومیم های چارلی ظریف تر بود و به خصوص در صحنه های عشقی، احساساتش آدم را به خنده وامی داشت. لودگی های او هم برای تماشاچی آشنا به نظر می آمد. درحالی که کی استون می کوشید با تعدادی حرکات تصویری و دنبال کسی کردن، آدم را بخنداند، آدم کوچولوی دربه در بعضی وقت ها هم به جای در رفتن، روبه روی دشمنش می ایستاد و به او لگد می پراند. تماشاچیان سینما، چنین کمدین تازه وارد شاد و خاکی را بیشتر می پسندیدند. این ها زمینه ای شد تا کارگردانی و مونتاژ فیلم ها را برعهده گیرد. او سی وچهار فیلم کوتاه و یک کمدی بلند به نام عشق پنچرشده ی تیلی برای استودیوی مک سنت ساخت.
در سال ۱۹۱۷ چارلی قراردادی برای تولید هشت فیلم دوحلقه ای با کمپانی فرست نشنال منعقد کرد. فرست نشنال بودجه و توزیع این فیلم ها را از سال ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۳ به عهده گرفت و نظارت کامل و خلاق آن فیلم ها را به چارلی سپرد.
در ۱۹۱۹ چارلی کمپانی یونایتدآرتیستس را تاسیس کرد تا از قید سرمایه گذاران و توزیع کنندگان فیلم که روزبه روز بر قدرت شان افزوده می شد، خلاص شود و در مقام فیلم سازی مستقل، کنترل کامل تولید و توزیع فیلم هایش را به دست گیرد. چارلی اینک استودیوی خودش را داشت و می توانست در کمال آرامش و بدون دردسر، ایده های خود را به کار گیرد و بر کیفیت فیلم هایش بیفزاید.
هرچند فرست نشنال انتظار داشت که او باز هم کمدی های کوتاه بسازد، ولی چارلی فیلم های بلند و کلاسیک چون دوش فنگ (۱۹۱۸)، کودک (۱۹۲۱) و مهاجر (۱۹۲۳) را ساخت و بسیاری از خواسته ها و پروژه های شخصی خود را در آن ها گنجاند.
تمام فیلم های کمپانی یونایتدآرتیتس بلند بود، مثل زن پاریسی (۱۹۲۳) که چارلی نقش کوچکی در آن داشت و بعد از آن جویندگان طلا (۱۹۲۳) و سیرک (۱۹۲۸).
درست بعد از آمدن صدا به سینما، چارلی فیلم های روشنایی های شهر (۱۹۳۱) و عصرجدید (۱۹۳۶) را ساخت و در آن ها موزیک و تکه های صدایی خود را کار گذاشت.

نظرات کاربران درباره کتاب نگاهی به سینما در دوران طلایی