فیدیبو نماینده قانونی رهی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب پشت قاب خنده
گفت‌وگو با بازيگران زن کمدی ايران

نسخه الکترونیک کتاب پشت قاب خنده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب پشت قاب خنده

در کتاب «پشت قاب خنده» کوشیده‌ام برهمین نهج گام نهم و مخاطب را در همین مسیر با خود همراه کنم. پرواضح است که بازیگری درسراسر گیتی حرفه‌ای سخت مورد توجه و اقبال است و دراین میان هنرپیشگان وادی کمدی جایگاهی ویژه دارند. حال اگر این هنرمندان از بانوان هنرآفرین عرصه‌ی کمدی و آن هم در ایران باشند، خود ذات ماجرا جذابیت دوچندانی پیدا می‌کند. بی‌تردید وقتی صورت مساله بازیگران حوزه‌ی کمدی و آن هم زنان بازیگر باشند، سوال‌های فراوانی به ذهن مخاطبان و علاقمندان هجوم می‌آورد. سوال‌هایی که باید رنگ اشتیاق و کنجکاوی از آن ها زدوده شود و با تعمق و تامل موانست یابد. کوشیده‌ام که در این کتاب چنین کنم.

ادامه...
  • ناشر رهی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.55 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب پشت قاب خنده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سخن نخست

یا نور

کشورما و البته جهان، این روزها بیش از همه به «گفت وگو» نیازدارد. گفت وگو حلقه ی مفقوده ی تعامل در دنیای امروز است. اگر جهانیان به اشکال گوناگون تیغ برهم و پنجه درصورت یکدیگر می کشند. یکی از مهم ترین دلایلش، نبود گفت وگو میان ملل، مذاهب، فرهنگ ها، تمدن ها و سیاستمداران است. حیرت انگیز این است که این نیاز بشری چنان که باید جدی پنداشته نمی شود و حاصلش زخم های عیان و عریان برچهره ی جامعه ی جهانی ست.
گفت وگو در هرزمینه ای، با هرصنفی و از هردیدگاهی که باشد موثر، روشنگر و راهگشاست. حتی رابطه های دونفره ی ما نیز اغلب از فقدان گفت وگوی موثر ومفید آسیب می بیند. دست بالا شاهد گفت وشنود هستیم و نه گفت وگو. به تعبیری یکی می گوید و یکی می شنود. گفت وگو اما یک عمل فعال و با مشارکت دوسویه است. اگر این گونه به ماجرا بنگریم درمی یابیم یکی از بهترین مداخل برای ورود و یا تحلیل مقولات مختلف همین گفت وگوست.
برهمین سیاق می توان حیطه های متفاوتی را به بررسی نشست و این روش را تعمیم داد و از حوزه های ادبی تا مباحث هنری، از ماجراهای فلسفی تا جریان های سیاسی، از مناقشات تاریخی تا مجادلات ایدئولوژیک... با گفت وگو به تحلیل و تبیین نشست و البته به مداقه و چالش کشید. مفاهیم به ادق کلام در گفت وگو رخ می نمایند و تعابیر به اخص معنا در گفت وگو رنگ می گیرند. از این رو می توان به جای گوشه ای نشستن و نظردادن درباره ی بر فرض بازی یک بازیگر یا شیوه ی کاری یک هنرمند یا چندوچونی یک اثرهنری یا.. با هنرمند موردنظر به گفت وگویی درست و پایه ای نشست و موضوع را کاوید.
در کتاب"پشت قاب خنده" کوشیده ام برهمین نهج گام نهم و مخاطب را در همین مسیر با خود همراه کنم. پرواضح است که بازیگری درسراسر گیتی حرفه ای سخت موردتوجه و اقبال است و دراین میان هنرپیشگان وادی کمدی جایگاهی ویژه دارند.حال اگر این هنرمندان از بانوان هنرآفرین عرصه ی کمدی و آن هم در ایران باشند، خود ذات ماجرا جذابیت دوچندانی پیدا می کند. بی تردید وقتی صورت مساله بازیگران حوزه ی کمدی و آن هم زنان بازیگر باشند، سوال های فراوانی به ذهن مخاطبان و علاقمندان هجوم می آورد. سوال هایی که باید رنگ اشتیاق و کنجکاوی از آن ها زدوده شود و با تعمق و تامل موانست یابد. کوشیده ام که در این کتاب چنین کنم.
من سال هاست به شکل تخصصی کار گفت وگو انجام می دهم. پشت قاب خنده هفتمین کتاب من است در وادی گفت وگو. در این دویست صفحه تلاشم برآن بوده که چهاربازیگر مطرح کمدی ایران را از پشت صورتک خنده که در کارها مقابل چهره می گیرند؛ ببینم و این واکاوی را با مخاطب شریک شوم. این کتاب سعی دارد برای مخاطب چهره ای دیگر، چهره ای جدای تصویر همیشگی که از بازیگران کمدی در ذهن دارند تصویرکند، چهره ی زیست همیشگی و جاری این افراد را. گفت وگوها مفصل است و نیت این بوده که زیروبم نگاه این چهاربازیگر را با هم مرور کنیم. امید آن که توفیق نیز رفیق راهمان بوده باشد.

علی میرمیرانی- دی ماه ۹۳

بهنوش بختیاری

متولد اردیبهشت ۱۳۵۴- تهران

وی قبل از بازیگری به عنوان منشی صحنه در سینما فعالیت می کرد و سپس به بازیگری روی آورد.



*بهنوش بختیاری بزرگ ترین اشتباهش چیه؟
بزرگ ترین اشتباه من؟ خیلی اشتباهات زیادیه. من اصلا رب النوع اشتباهم.

*یعنی بی کار می شدی یه اشتباهی می کردی؟
اوقات فراغتم رو با اشتباه پر می کنم کلا. بزرگ ترین اشتباه که... چیزی که الان ازش خیلی پشیمونم باید بگم،... فکر کنم ازدواج نباید می کردم.

*نه اینو نگو بعد ما و شوهرتم همکاریم. حالا بیا جوابشو بده. حالا می ره شکایت می کنه می گه چرا. اینو اون باید بگه ها تو نباید بگی.
(خنده) اونم می گه آخه. هم من می گم هم اون می گه. دوست می موندیم ازدواج نمی کردیم.

*و در مورد کارت؟
(خنده)، بزرگ ترین اشتباهم از نظر کاری؟ هوممم. تو یه مقطعی از این شاخه به اون شاخه پریدن که البته این رو خیلی دوست داشتم؛ چون بالاخره آدم در اون مسیر کار خودشو پیدا می کنه؛ اما این که گذاشتم که تو یه مرحله ای از زندگیم خیلی یه سری تکرارها که نه در شان و اندازه شخصیتم بود و نه از نظر حرفه ای و نه از نظر حتی سواد که گذاشتم تکرار بشه. حالا یه بار، دو بار، سه بار. مثلا چند تا کار این طورشد و این باعث شد من برای رسیدن به اون موضوع. خیلی دست و پا بزنم. و این اشتباهم بود.

*به کار اشاره کردید توی کار با کدام یک از پارتنرها راحت تر بودید؟ کارش بهتره؟ بیشتر خوشتون می یاد؟
مثلا بازیگرای کمدی که باهاشون کار کردم؟

*چه کمدی چه جدی. تو طول کار.
ببین گاهی فرکانس عجیبی بین بازیگرها رد و بدل می شه، اما یه وقت شما مثلا با کسی که بازیگر خیلی خوبیه یا آدم خیلی خوبیه، انرژیتون شبیه هم در نمیاد. شیمی تفکرتون بهم نمی خوره و بازیتون قشنگ نمی شه. ولی کسی که فکر می کنم خیلی خیلی باهاش راحت بودم، واقعا علی رغم این که اسمش اسم بزرگی بود، آقای مدیری بود. احساس سختی نداشتم. اصلا اذیتت نمی کنه توی بازی. وقتی که باهات کار می کنه یه جوری توی چشمش، توی پوستش، توی وجودش انرژی داره و تو رو تحسینت می کنه و اعتماد به نفسی که بهت می ده رو می گیری از بازیش. من خیلی با آقای مدیری راحت بودم یعنی.

*تو بازیگرای خانم چی؟
تو بازیگرای خانم هم با شقایق دهقان بسیار و با بهاره رهنما.

*با دو تا جاری.
با دو تا جاری. با این دو نفر از نظر بازی و اگه بخوام بازیگری رو بگم که توی بازیم راحتم، نسرین مقانلو رو می تونم مثال بزنم؛ که خودتونم دیدید چقدر سکانسامون خوب در میومد.

*بله خوب درمیومد.
چون من انقدر نسرین رو دوست دارم که این رابطه عاطفیه. یا این که اصلا نسرین هم بازیگریه که به شدت خالصه. یعنی اشکالاتتو می گه و من دوستش دارم و این که بازیگر خوبیه. البته با الناز شاکر دوست هم سکانسام در میاد. یعنی نمی دونم شاید چون با هم دوستیم انرژیمون به هم می خوره. ولی مثلا با بهاره که خیلی دیگه مثلا تو همین آخرین تئاترمون {زنان شکسپیر}؛البته تو همین تاتر، اولین بارم بود با مهناز{افشار} بازی می کردم. افشار چقدر خوب بود. چقدر خوب بود و چقدر بازیگریه که آدم باهاش راحته. اینقدر صحنه مون خوب می شد با هم دیگه. هر شب از اون شب بهتر. شهرام قائدی یه نمونه بی نظیر از پارتنره. دیگه واستون بگم، خیلی پارتنر داشتم. هومممم اگه بخوام کسی رو هم بگم که اصلا انرژیم نمی خوند علی صادقی بود. یعنی اصلا نمی تونیم با هم کار کنیم. یعنی یه دونه سکانس ما نداریم بگیم خوب تموم شه

*تو بازیگرای خانومی که پارتنرتون بودن، مثلا یکی باشه که بخواد کارتون رو خراب کنه یا فوکوس کشی کنه یا ماسکه ات کنه... بوده؟
توی بازیگری فکر کنم از همه شون بدتر خودم بودم.{خنده}

*نه به خاطر این که واقعا بعضی ها می خوان رو اعصابتون اسکی کنن کارت خراب شه، واسه این که خودشون دیده بشن.
بله، ولی ببین کسی نبوده که اون بخواد منو از قصد اذیت بکنه. مخصوصا با بازیگرهای دختر جوون که بسیار من راحت بودم. چون انگار جوون ها اصلا منطقی ترن یه خورده. حسادتشون خیلی سطحیه. حسادت عمیق ندارن به آدم؛ و این که خدا رو شکر من یه سبک بازی دارم. یه آدم به خصوصی هستم که اون طرف می دونه که خب من و اون مثل هم نیستیم.یعنی تو رده حسادت قرار نمی گیرم که بخوان اذیتم بکنن. به دلیل این که من نه تو ردیف بازیگرای خوشگلم، نه تو ردیف بازیگرهای درامم. یه تعداد خیلی خاصی بازیگرهای کمدی داریم که اوناهم اینقدر تثبیت شده ان و هر کدام جنس خودشون رو دارن که وقتی باهاشون کار کردم حداقل برای این که نشون بدن که این طوری نیستن، شاید این اتفاق نیفتاده. یعنی مثلا تو همین شوخی کردم چند مورد با خانم الیکا عبدالرزاقی بازی داشتم، راحت بودم باهاش و احساس می کردم الیکا منو دوست داره. منم دوستش داشتم قلبا. تنها کسی که ممکنه دوستش نداشته باشم، یا مثلا تو بازی باهاش راحت نباشم. کسیه که احساس کنم داره موذیانه رفتار می کنه یا ظاهر و باطنش یکی نیست، یا این که حس کنم بی خودی داره به من حسادت می کنه. با این جور آدم ها اصلا نمی تونم کار بکنم. یادم میاد یه خانمی بود که منو تو بازی اذیت می کرد. واقعا ۸ ماه از دستش خیلی ناراحت شدم. خودشو مقایسه می کرد. الان هر چی بیشتر پیش می رم می بینم چقدر کارهای سطحی و تهی و بچه گانه ایه و چقدر دنیا بی ارزش تر از این حرفاس که شما به خاطر یه سکانس مسخره بخوای یه دلی رو برنجونی. یک پارکی کنار لوکیشنمون بود؛ موقع های بی کاری می رفتم پارکه که این خانمو نبینم. سنشون هم خیلی بیشتر از منه. اصلا جای مادر منه. از همینش تعجب می کردم که با جوون هامون این مساله رو نداریم.چطور من با این خانم مثلا...

*حسودی می کرد.
حسودی می کرد. طفلی هنوز نتونسته بود با خودش مبارزه کنه. اصلا حسودی تو ذات همه مون هست. بارها هم پیش آمده دیگه. مثلا تو جشنواره طنز کمدی اصلا ما رو نه خبر می کنن و نه کاندید می شیم. بالاخره تو زمینه ی طنز من تو تلویزیون که حرفی برای گفتن داشتم.

*چهره ی به هر حال تلویزیونی بودید درحوزه کمدی دیگه؟
چهره ی تلویزیونی و طنز. بعد چطور تو جشنواره طنز تلویزیونی در بین ۱۰ کاندید خانم اسم من نیست؟ خیلی برای من جالبه و حسودی می کنم. اونایی که کاندید شدن رو چشم ندارم ببینم

*بله حق دارید!
ناراحت می شم. عمیقا دلم می شکنه. عمیقا می گم آخه چرا؟ این خانم در حد و اندازه من نیست. می دونم این قضیه رو که خیلی در جایگاه خودش محترم. فیلم هایی که بازی کرده خیلی هم قشنگ. ولی اندازه اش اندازه من نیست. من از اون بالاترم. می دونم که من از اون بالاترم. مردمم می دونن. پس چطور این اسمش هست اسم من نیست. بر چه اساسی این انتخاب شده؟ اینا خیلی منو رنجونده در طول این سال ها و هیچ وقت حقم اون جور که باید داده نشده. هیچ وقت مثلا تو این جشنواره ها اسمی از من برده نشده. مخصوصا بین خانم ها خیلی حسادت هست. حالا من حسادتم خدا رو شکر تو زمینه چهره و نمی دونم محبوبیت و این داستانا نیست. کاری هست. چرا؟ مثلا می گم ای کاش من به جای اون بازیگره، تو این فیلمه بودم و یا این که چر این فیلمش بیشتر از ما طرفدار داره؟ اینا رو دارم. ولی مثلا این ها هم دو روز سه روز اذیتم می کنه.

*ماندگار نیست.
نه تمام می شه می ره. بعد از دو سه روز. مثلا دو سه روز گریه می کنم ناراحت می شم. تموم می شه می ره. ولی اون خانمی که منو اذیت می کرد.

*۸ ما بکوب اذیت می کرد؟
۸ ماه ول نمی کرد...

*انرژیشو گذاشته بود که اذیت کنه؟
یعنی مثلا کافی بود این انگشتر رو تو دستم می دید. قهر می کرد می رفت؛ مثلا چرا این انگشتر داره من ندارم. یا این چرا لباس فلان... آخه آدم تعجب می کرد از این خانم. بعد من هر وقت می آمدم باهاش برخورد کنم، می دیدم به خاطر سنش، اینقدر سخت داره از پله می ره بالا، می گفتم خب این جای مادر منه. هیچی بهش نمی گفتم. تا آخرین لحظه هم احترامشو نگه داشتم خداییش. یعنی هیچی نگفتم. چون هی منو می کشیدن کنار می گفتن این قهر می کنه می ره، کارمون می خوابه. تو بهش جواب نده. منم هیچی نگفتم.

نظرات کاربران درباره کتاب پشت قاب خنده