فیدیبو نماینده قانونی نشر نشانه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ایواره

نسخه الکترونیک کتاب ایواره به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ایواره

*دروغ واقعی آن است که آدم خودش را نشناسد، خودش به خودش دروغ بگوید.
دروغی که ریشه در بسیاری ناتوانی‌های جسمی، روحی، پرورشی، کودکی، جوانی، اجتماعی و... دارد.
یکی از این دروغ‌ها بالیدن در خانواده‌ی پراولادی است که پدر، عینهو آقاجون، علی‌رغم آن همه شعارها و حرف‌های گنده گنده عدالت را میان بچه‌های خانواده برقرار نمی‌کند.
این قصه ریشه در شرق دارد، در زندگی مشرق زمینی‌ها، در زندگی یوسف و پدرش یعقوب.

ادامه...
  • ناشر نشر نشانه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.42 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۰۷ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ایواره

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱

سرهنگ با پسرش آمده بود. پسر سرهنگ واریکوسل داشت.
سرهنگ پرسید: «آقای دکتر ممکنه به زبان لری خودمان بگی واریکوسل چیه؟»
سرهنگ سیاه چرده بود، موهای پر و جوگندمی، با تک و توک پیچ و تابی در بناگوش. سرهنگ با لباس شخصی آمده بود به خانه ی مامان. علی میرزا احمد هم زنده بود؛ اگرچه بعد از آن تصادف با موتورسیکلت در تهران و به دنبال شکستگی قاعده ی جمجمه هم تعادلش را از دست داده بود و هم اندکی مشایرش را... عصبانیت ها و پرخاش ها هم بیشتر شده بود. با دیدن آدم ناشناس و غریبه تند و تیز می شد. گوش ها هم سنگین تر شده بودند؛ معلوم است بعد از آن ضربه ی مغزی.
سرهنگ بالای اتاق چهارزانو نشسته بود، پسر پانزده ساله کنارش. او هم چهارزانو. گوش های مامان خوب می شنیدند، حواسش هم کاملاً سرجا بود. سر جا هم ماند تا آخرین لحظه ی زندگیش.
مامان از آشپزخانه صدا زد: «دکتر جان بیا چای ببر.»
دکتر به آشپزخانه رفت، متعجب از شنیدن دو کلمه ی «دکتر جان». فکر کرد مامان «دکتر جان» گفته است تا قدر و منزلت پسرش بالاتر برود.
دکتر با سینی چای به اتاق نشیمن برگشت، به سرهنگ گفت: «واریس بیضه رو می گن واریکوسل. وریدها باد می کنند، متورم می شوند، جریان خون کند و آهسته می شه، حرارت بالا می ره، این حرارت و گرما ممکنه کار سلول های تولید مثل را مختل کُنه.»
سرهنگ نگاهی به پسر انداخته بود و رو به دکتر گفته بود:
«آقای دکتر دستم به دامنت، خودت عملش کن، شرشو بکن تا بره.»
و دست کشیده بود روی کله ی از بیخ تراشیده ی پسر.
سرهنگ گفته بود: «دکتر جان یادت می آد مدرسه ی پانزده بهمن هم کلاس بودیم. انگار کلاس پنجم یا ششم ابتدایی بود.»
دکتر اعتراضی نکرد، حتی نگفت که از سال پنجم ابتدایی به بعد با برادر بزرگ ترش به مدرسه ی راز رفته اند. تنها گفت: «باشه عملش می کنم.»
روز بعد از عمل سر و کله ی سرهنگ دوباره پیدا شد. مامان گفت: «بفرمایید جناب سرهنگ خانه ی خودتونه.»
سرهنگ نطق طولانی و مبسوطی در رثای مهارت های دکتر کرد. از پنجه های طلایی، از انگشت هایی که قدرشان را مردم ایران ندانسته اند و دکتر مجبور شده است به کشوری بیگانه برود تا این همه علم و دانش و مهارت و استادی را در اختیار بیگانگان بگذارد.
دکتر هی حرف سرهنگ را قطع کرده بود: «جناب سرهنگ یادته بچه ای را که به درخت توت مدرسه بستند و پنج بچه محصل را واداشتند که به صورتش تف بیندازند؟ راستی اون بچه محصل چه کار کرده بود؟»
سرهنگ یادش نمی آمد و دکتر هم سرهنگ را به یاد نمی آورد و اصلاً نمی دانست که آیا سرهنگ در آن سال ها به مدرسه ی پانزده بهمن می رفته است یا همه ی این حرف ها و قصه ها را از کسی شنیده و آن ها را به خودش نسبت داده است.
سرهنگ حسرت روزگار سپری شده را می خورد و همین طور استکان خالی را آرام آرام به نعلبکی می زد، یک ریتم دو چهار که گاهی به شش هشت می رفت.
بعد از همه ی آن حرف ها و تعارفات، بالاخره سرهنگ گفت: «آقای دکتر ما در خدمتیم، هر کاری، امری، فرمایشی. بالاخره باید اندکی از زحمت تان را جبران کنیم و از خجالت تان بیرون بیاییم.»
و منتظر مانده بود که آیا امری، فرمایشی از زبان دکتر شنیده می شود، که دکتر سکوت کرده بود تا آن که سرهنگ دوباره به حرف آمده بود:
«من رئیس بخش گذرنامه ی شهربانی ام. این جا یا آلمان؟ بفرمایید نگاه پاسپورت تان کنید، اگر موعدش سررفته، بنده در خدمتم.»
دکتر رفته بود به آن اتاق، از توی ساک گذرنامه اش را بیرون آورده بود و داده بود به دست سرهنگ.
«بفرما، سه ماه دیگه موعودش سرمی ره. من گذرنامه رو با خودم می برم، شما فردا تشریف بیاورید شهربانی، از نگهبان که بپرسید راهنمایی تان می کنند، من خودم فردا به نگهبان ها می گم که شما تشریف می آورید.»

نظرات کاربران درباره کتاب ایواره