فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب سوتیکده‌ی سعادت، پرشین‌فامیلز، دات‌کام

نسخه الکترونیک کتاب سوتیکده‌ی سعادت، پرشین‌فامیلز، دات‌کام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب سوتیکده‌ی سعادت، پرشین‌فامیلز، دات‌کام

گیرم پدر تو داشت بنگاه / ز دانش دل پیر بُرنا بود

(ادبیات را که دارید؟!) عرض کنم خدمت‌تان، پاپاجان من مدیریت یک آژانس حمل بار، به اضافه‌ی ریاست فدراسیون اصناف رانندگان ترانزیت و هفت هشت ده‌تا هندوانه‌ی دیگر را با یک دستش حمل می‌کند. این‌جوری نگاهش نکنید که ذلیلِ زن‌جماعت از هر نوع ‌و ‌دسته و تیره ‌و ‌نژادش است، برای خودش کیا‌و‌بیایی دارد. غیر از کانتینرها و هیجده‌چرخ‌ها و کامیون‌هایش، سه چهار‌تایی وولووِ اف.هاش. دوازده دارد، ده پانزده‌‌تا هم ماموت یخچالی و اگر راستش را بخواهید، وقتی آب می‌خورد، سیبک گلویش بالا‌و‌پایین می‌رود و من بدجوری عاشق آن اَپِلَش هستم. یک نیروهای ماورای آدمیزادی هم دارد، که به مُهره‌ی مار می‌گوید «برو واشر!» منظورم از آن نیروهاست که می‌گویند هر کس داشته باشد، می‌تواند آنجلینا و جنیفر و زِتا و نیکول و بقیه‌ی بَر‌و‌بچز را یک‌جا در هوا پودر کند. مارک مهره‌ی مارَش هم Dual Bios است.

ادامه...

  • ناشر: نشر چشمه
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 2.18 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۳۲۱صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب سوتیکده‌ی سعادت، پرشین‌فامیلز، دات‌کام



سوتیکده ی سعادت، پرشین فامیلز، دات کام 

 آذردخت بهرامی





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



تقدیم به فریبا و بیژن، به یاد زمان های ازدست رفته، و تقدیم به شاهِ زنان جهان، عصمت نعمت اللهی.

ا. ب.

توجه

تمام شخصیت های این رمان خیالی اند. مکان ها تخیلی اند. موقعیت ها غیرواقعی اند. زمان رمان، «نِوِرتایم» است و همه چیز در «نِوِرلَند» رخ داده. اگر احیاناً کسی ته لهجه ای هم دارد، از دهانش پریده، شما لطفاً به خودتان نگیرید!

شنبه ۱۳ فروردین

اِندِ اف جی اس کلنگ یا خز و خیل ترین روز تولد دنیا!

همیشه دلم می خواست مثل «اوژنی دزیره کلاری» روز تولدم دفتر خاطرات هدیه بگیرم و خاطراتم را بنویسم تا بعدها یک «آن ماری سلینکو»یی پیدا شود و خاطراتم را کتاب کند.
امروز تولدم است اما کسی حتا یک پنجاه و نُه هم به من نداده!
عوضش پیتر برای تولدم این وبلاگ را طراحی کرده، از آن ور دنیا. در و دیوارش بدک نیست. خوش آب و رنگ است. طفلی مایه گذاشته. پَسوُ ردش را هم خودش گذاشته و یادم داده چه طور عوضش کنم. فکر نمی کنم احتیاجی به این کار باشد. وقتی نمی تواند حتا یک کلمه فارسی بخواند، چه فرقی می کند؟
برای اجاره ی ساعتی کامپیوتر کلی با شازده فرخ چک و چانه زدم تا قبول کرد. هفته ای سه بار، به شرطی که بگذارم او هم بخواند.
گفتم: «فقط می خوام برای کنکور از اینترنت استفاده کنم.»
گفت: «آررره! باشه!» یک جورهایی یعنی خر خودتی.
گفتم: «به هر حال دستگاه توئه، اگه توش سوتی از من گیر آوردی بخون!»
خندید و گفت: «باشه.»
هر بار شروع کرده ام، نوشته هایم دست فرخ آنتن افتاده و از لج او، قبل از آن که بخواند همه را پاره کرده ام. اما این جا انگار خیلی مکان است. عمراً آدرسش را به کسی لو بدهم. نه دست کسی می افتد، نه می گذارم دست کسی بیفتد! فقط هنوز یک کم باقالی ام و گُج می زنم. اما بی خیال، دو سه بار که یادداشت های پیتر را بخوانم، خرفهم می شوم. بیل گیتس را دیده اید؟ من فری شانم!
کامپیوتر را حمیرا یادم داده، همان دوران دبیرستان. خوب هم یاد داده، اما نمی خواهم بفهمد وبلاگ دارم. این اولین پُست من در این دنیای مجازی است. پیتر نوشته بود به یادداشتی که هر بار در وبلاگ می نویسیم می گویند «پُست».
خوبی وبلاگ این است که هر ننه قمری از خانه ی ددی جانش قهر کرد، می تواند مساحتی از آن را مفتی صاحب شود و هر چه دلش خواست آن جا بنویسد و خودش را هر طور خواست معرفی کند و هویت و شغل و تحصیلات و فهم و شعور و کمالات و ــ زبانم لال ــ حتا جنسیتش را هم عوض کند. و همه هم می توانند بی اجازه بیایند، سر بزنند و نظر یا فحشی اگر داشتند، بنویسند، حتا با هویت جعلی.
گفتم دزیره کلاری، خدا کند عاقبتم هم مثل او شود. حالا «ناپلئون» زیدم نشد، نشد؛ لااقل با یک «ژان باپتیست» ازدواج کنم و ملکه شوم. سوئد هم نشد، هر دونقوزتپه ای شد! هاله لویا!

نوشته شده توسط ف. س. در ساعت ۱۰:۳۳ پیام های دیگران (۰ نظر)

نظرات کاربران
درباره کتاب سوتیکده‌ی سعادت، پرشین‌فامیلز، دات‌کام