فیدیبو نماینده قانونی نشر نشانه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شکوفه‌های پاییزی

کتاب شکوفه‌های پاییزی

نسخه الکترونیک کتاب شکوفه‌های پاییزی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شکوفه‌های پاییزی

باید می‌رفتم باید خودم را به خویشتنم ثابت می‌کردم. رفتم، تا حوالی حضور، تا آن‌قدر نزدیک که بتوانم از دور مراقبش باشم، که بودنم را نفهمد. فکر می‌کردم اگرحس کند که مواظبش هستم همه چیز رنگ طبیعی خود را می‌بازد. می‌خواستم فقط ببینمش. او را که نه. قسمتی ازجوانیم را، تقریباً تمام خودم را، همه‌ی خاطرات خوب و دوست داشتنی‌ام را، که سال‌ها در نبودنش با بودن آن‌ها زیسته بودم، گریسته بودم...

ادامه...
  • ناشر نشر نشانه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.56 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شکوفه‌های پاییزی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



درخت های خشکیده ی خانه ی آرزو

از ماشین که پیاده شد سرما را بغل کرد و با خودش تا وسط اتاق، تا زیر کرسی برد. گویا می خواست بجای تنه گنده اش، تن زمستان را گرم کند. یک لحظه قبل از اشاره ی دست او، زنش چای را ریخته بود. احمد بدون قند، با یک فوت بلند آن را سر کشید و بعد دومی و سومی ... آرزو قوری دوم را دم کرد و بعد خسته از آن همه حرص زدن، نگاهش کرد آن گاه خطوط جدیدی از درد را در صورت شوهرش کشف کرد. احمد هنوز استکان خالی را حریصانه می لیسید و از آن همه خالی که دیگر قند را حل نمی کرد در تعجب بود. قوری را برداشت با دو انگشت تفاله های چای را در ته قوری چلاند چند قطره ای حاصل شد که از لوله سر کشید. زنش داشت ته مانده ی قدرتش را ارزیابی می کرد که آیا می تواند سال ها را برگردانده و دوباره مثل پیشترها، بیشتر از چای و کرسی احمد را گرم کند؟ ولی نشانه های بسیار بسیار کم رنگ شده ی جوانی را هم مدت ها پیش گم کرده بود. به بدن خودش دست کشید. که حتی نمی توانست نگاه ترحم زده ی شوهرش را نیز جلب کند. کار مداوم و فقر هم جای جای صورتش را شیار شیار کرده بودند. حیف که بچه ها نماندند و هر کدام قبل از رفتن به دبستان به دلیلی مردند. احمد به شکل غیرمعمولی ساکت مانده و به یک نقطه از دیوار زل زده بود. گویا چیزی در آن جا می دید که تا به حال وجود نداشت یا تازه کشف کرده بود. چند بار لبانش برای پاسخ دادن به سوالی که روی صورت و چشمان آرزو، بزرگ و بزرگ تر می شد باز و بسته شد ولی بی فایده، چیزی در گلویش غلغل می کرد. می خواست هر طور شده جلوی این بغض ناگهان عصیان زده را بگیرد یا آن را قورت دهد. با دست گلویش را فشار داد و همین تقلا اول او را به سرفه و بعد به گریه انداخت. چند دانه ی اولیه اشک را با دست پاک کرد ولی های های گریه امانش را برید. لرزش شانه هایش او را مانند آدم برق گرفته، می لرزانید. برای فرار از این خجالت بلند شد تا از اتاق بیرون برود، اما نتوانست. کمی ایستاد و بعد روی زانوانش خم شد تا سرش به زمین رسید. به خودش گفت باید تمامی این لحظات را بعداً فراموش کرده و حتی از یاد آرزو هم پاک کند. گریه ای این چنین، فقط یک مرد را نمی شکند بلکه پشت قبیله اش را هم دوتا می کند. دانه های اشک گویی تمامی نداشتند بی صدا مثل باران ملایم پائیز، یکریز می باریدند، می باریدند و می باریدند. زنش هم صورتش را در دست هایش پنهان کرد و گریست اما نمی دانست چرا. سال ها بود که سایه ی یک عشق افلاطونی را بالای زندگیشان حس می کرد، همیشه مغلوب شده ولی هیچوقت شوهرش را از دست نداده و همیشه هم همراه شوهرش گریه کرده بود. شاید برای همدردی شاید هم برای دلسوزی. اما این دفعه تصمیمش را گرفت. از جایش بلند شد. سماور را برد زیر شیر آب شست. بعد با پارچه ای تمیزش کرد. لکه هایش را هم پاک کرد. از تمیزی آن راضی که شد، آب ریخت. حتی زغال ها را هم یکی یکی و با وسواس انتخاب کرد چند گل آتش از زیر کرسی به آن ها اضافه کرد تا آب زودتر به جوش آید. در قوری چای و هل ریخت. دوتا استکان کمر باریک از گنجه در آورد و در یک سینی گذاشت. چای که دم کشید، برای خودش و شوهرش ریخت. در تمام این مدت احمد با تعجب موا ظب بود. این عادت هر روزه ی زنش نبود. او به ندرت چای می خورد. زنش قند را که به دهان برد گفت حالا حرف بزن. اگر صحبت نکنی، اگر خودت را رها نکنی، اگر از گذشته ات که این همه آزارت می دهد جدا نشوی، هیچ وقت به آینده نخواهی رسید. حالا زمان استحاله توست. تصمیم بگیر. الآن یا هیچ وقت. وگرنه مجبوری روی تمام روزهای آینده ی عمرت، یک فتوکپی از دیروزت را بچسبانی و روی جلدش بنویسی این است سرگذشت من.

نظرات کاربران درباره کتاب شکوفه‌های پاییزی