فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مجید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پیام کافکا و بوف کور

کتاب پیام کافکا و بوف کور

نسخه الکترونیک کتاب پیام کافکا و بوف کور به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۵۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پیام کافکا و بوف کور

بوف کور، بحث‌برانگیزترین اثر هدایت است که چه در همان زمان که منتشر شد و چه در زمان ما بحثها و دیدگاههای مختلفی را درباره خود به‌وجود آورده است. تاکنون تفسیرهای متفاوتی از این اثر به‌طور مستقل از نویسندگانی بزرگ و سرشناس چاپ و منتشر شده است که با وجود چنین تفسیرهایی شاید این گفتار چندان محلی از اعراب نداشته باشد؛ ولی به‌هرصورت، چاپ مجدد این اثر هدایت بهانه‌ای به‌دست ما داده تا به توضیح اندکی درباره این کتاب بسنده کنیم تا خوانندگانی که شاید فقط نام هدایت و این اثرش را به‌دلیل معروفیت بیش از اندازه‌اش شنیده‌اند، قبل از خواندن داستان کمی با حال و هوای آن آشنا شده آنگاه پس از خواندنش به دور از هر موضع‌گیری و به‌طور منصفانه درباره آن قضاوت کنند. بوف کور شاید پیش از هر چیز، موشکافی شخصیتهای پنهانی و کند و کاو روح و ضمیر ناخودآگاه بشر است. علاوه بر این، بررسی وضعیت اجتماعی و روند یک‌شکل و ماشینی زندگی مردم است. انسانی که با چنین روندی معارض است و آن را مخالف آرمانهای خود می‌داند، چاره‌ای جز انزوا و گوشه‌گیری و کناره‌جستن از اجتماعی که مردمش همین سیکل یکنواخت را پذیرفته‌اند، ندارد و چون جامعه نمی‌تواند چنین کسی که می‌خواهد این نظم را بر هم زند، درخود جای دهد، ناگزیر او را از درون خود بیرون می‌راند.

ادامه...

بخشی از کتاب پیام کافکا و بوف کور

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیام کافکا

نویسندگان کمیابی هستند که برای نخستین بار سبک و فکر و موضوع تازه ای را به میان می کشند؛ به خصوص معنی جدیدی برای زندگی می آورند که پیش از آنها وجود نداشته است. کافکا یکی از هنرمندترین نویسندگان این دسته به شمار می آید.
خواننده ای که با دنیای کافکا سروکار پیدا می کند؛ درحالی که خرد و خیره شده، به سویش کشیده می شود. همین که از آستانه دنیایش گذشت؛ تاثیر آن را در زندگی خود حس می کند و پی می برد که دنیا آنقدر بن بست هم نبوده است. کافکا از دنیایی با ما سخن می گوید که تاریک و درهم پیچیده می نماید؛ به طوری که در وهله اول نمی توانیم با مقیاسهای خودمان آن را بسنجیم. در آن از چه گفتگو می شود، از لایتناهی؟ خدا؟ جن و پری! نه، این حرفها در کار نیست. موضوعهای بسیار ساده و پیش پاافتاده زندگی روزانه خودمان است با آدمهای معمولی، با کارمندان اداره روبرو می شویم که همان وسواسها و گرفتاریهای خودمان را دارند، به زبان ما حرف می زنند و همه چیز جریان طبیعی خود را سیر می کند؛ ولیکن، ناگهان احساس دلهره آوری یخه مان را می گیرد! همه چیزهایی که برای ما جدی و منطقی و عادی بود، یکباره معنی خود را گم می کنند، عقربک ساعت جور دیگر به کار می افتد، مسافتها به اندازه گیری ما جور درنمی آید، هوا رقیق می شود و نفسمان پس می زند. آیا برای اینکه منطقی نیست؟ برعکس همه چیز دلیل و برهان دارد، یک جور دلیل وارونه؛ منطق افسارگسیخته ای که نمی شود جلویش را گرفت؛ اما برای این است که می بینیم همه این آدمهای معمولی سربه زیر که در کار خود دقیق بودند و با ما همدردی داشتند و مثل ما فکر می کردند، همه کارگزار و پشتیبان «پوچ» می باشند. ماشینهای خودکار بدبختی هستند که کار آنها هرچه جدی تر و مهمتر باشد، مضحک تر جلوه می کند. کارهای روزانه و انجام وظیفه و تک ودوها و همه چیزهایی که به آن خو کرده بودیم و برایمان اموری طبیعی است، زیر قلم کافکا معنی مضحک و پوچ و گاهی هراسناک به خود می گیرد.
آدمیزاد، یکه و تنها و بی پشت و پناه است و در سرزمین ناسازگار گمنامی زیست می کند که زادوبوم او نیست. با هیچکس نمی تواند پیوند و دلبستگی داشته باشد؛ خودش هم می داند؛ چون از نگاه و وجناتش پیداست. می خواهد چیزی را لاپوشانی بکند، خودش را به زور جا بزند، گیرم مچش باز می شود و می داند که زیادی است؛ حتی در اندیشه و کردار و رفتارش هم آزاد نیست، از دیگران رودرواسی دارد، می خواهد خودش را تبرئه بکند؛ دلیل می تراشد از دلیلی به دلیل دیگر می گریزد؛ اما اسیر دلیل خودش است؛ چون از محیطی که به دور او کشیده شده، نمی تواند پایش را بیرون بگذارد.
گمنامی هستیم در دنیایی که دامهای بیشمار در پیش ما گسترده اند و فقط برخوردمان با پوچ است؛ همین تولید بیم و هراس می کند. در این سرزمین بیگانه، به شهرها و مردمان و کشورها و گاهی به زنی برمی خوریم؛ اما باید سربه زیر از دالانی که در آن گیر کرده ایم بگذریم؛ زیرا از دوطرف دیوار است و در آنجا هر آن ممکن است جلومان را بگیرند و بازداشت بشویم، چون محکومیت سربسته ای ما را دنبال می کند و قانونهایی که به رخ ما می کشند، نمی شناسیم و کسی هم نیست که ما را راهنمایی بکند. باید خودمان کار خودمان را دنبال کنیم. به هرکس پناه می بریم از ما می پرسد: «شما هستید؟» و به راه خودش می رود. پس لغزشی از ما سرزده که نمی دانیم و یا به طرز مبهمی از آن آگاهیم؛ این گناه وجود ماست. همین که به دنیا آمدیم در معرض داوری قرار می گیریم و سرتاسر زندگی ما مانند یک رشته کابوس است که در دندانه های چرخ دادگستری می گذرد. بالاخره مشمول مجازات اشد می گردیم و در نیمه روز خفه ای، کسی که به نام قانون ما را بازداشت کرده بود، گزلیکی به قلبمان فرومی برد و سگ کش می شویم. دژخیم و قربانی هردو خاموشند؛ این نشان دوره ماست که شخصیتی در آن وجود ندارد و مانند قانونش ناکسانه و سنگدلانه می باشد. هرچند منظره به اندازه کافی سهمناک است؛ ولیکن حتی خون از قلبمان سرازیر نمی شود. جای زخم قداره نیز در پس گردن به دشواری دیده می شود. خفقان، یگانه راه گریز برای انسان امروز می باشد که در سرتاسر زندگیش دچار خفقان و تنگی نفس بوده است.
پیدایش این اثر دلهره آور در آستانه جنگ اخیر، انگیزه جدی تر از شیفتگی ادبی دربرداشت. باید پذیرفت که خواهش ژرف تری در کار بود. کافکا می فریفت و می ترسانید. هنگامی این اثر، آفتابی شد که تهدید و آشفتگی بی پایان در افکار رخنه کرده بود. کافکا ناگهان مانند منظومه شوم و غیرعادی پدیدار شد. در این اثر، دلهره ای با سیمای سخت دیده می شد و نگاه ناامیدانه ای بدترین پیش آمدها را تایید می کرد. این هنر موشکاف و بدون دلخوشکنک با روشن بینی علت شر را آشکار می ساخت؛ اماافزاری برای سرکوبی آن به دست نمی داد. این اثر، توصیف دقیق وضع انسان کنونی در دنیای فتنه انگیز ماست که کافکا با زبان درونی خود آن را به طرز وحشتناکی مجسم کرده است.
***
باید دید چرا کافکا تا این اواخر در اروپا گمنام بود؟ زیرا ترجمه پیش از جنگ آثارش با بی اعتنایی روبرو شد و کسی از آن بازگو نکرد؛ اما پس از چهارسال خاموشی، تاثیر آب زیرکاهی نمود و یکباره شهرت جهانی به دست آورد. کافکا که بود؟ از کجا آمده؟ این پژواک از کجا سرچشمه گرفته که پیام او با لحن آواره دنیای ما سازش دارد و هماهنگی نزدیک با زندگی کنونی نشان می دهد؟
شاید خواننده اروپایی هنوز با این طرز تفکر آشنایی نداشت؛ زیرا مهتاب سردی که در نوشته های کافکا روی حالات را گرفته، لحن ساده و موشکافی که کافکا برای نشان دادن درهم پیچیدگی حقیقت (آنچنانکه دیده است) به کار می برد، جستجوی بی رحمانه ای که در کشف واجب الوجود می کند ولی به جایی نمی رسد و پرده پوشیهایی که در تشبیهاتش می آورد، مانع شهرت عمومی او شده بود؛ اما از همان اول کسانی که بحران کامل دنیای ما را دریافته بودند، کتابهایش را با آغوش باز استقبال کردند. از این گذشته، پیش از جنگ اخیر هنوز امید مبهمی به آزادی و احترام حقوق بشر و دادگستری وجود داشت. هنوز هواخواهان دیکتاتوری، رک و راست، بردگی را به جای آزادی، بمب اتمی را به جای حقوق بشری و بیدادگری را به جای دادگستری جا نزده بودند، هنوز توده های مردم به دست سیاستمداران و غارتگران تبدیل به جانور و آدم زنده به نیمه جان تبدیل نشده بود. برای همین است که مردمان بعداز جنگ، انعکاس دنیای پوچی که کافکا به طرز فاجعه انگیزی پرورانیده، در قلب خود احساس می کند.
اخیرا راجع به افکار و عقاید و دبستان فلسفی و شخصیت کافکا کتابهای بسیاری نوشته شده که مورد تعبیر و تفسیر فراوان قرار گرفته و مانند موشی که در کنیسه بیفتد، ولوله به پا کرده است. هرگاه برخی به طرف کافکا دندان قروچه می روند و پیشنهاد سوزاندن آثارش را می کنند، برای این است که کافکا دلخوشکنک و دست آویزی برای مردم نیاورده؛ بلکه بسیاری از فریبها را ازمیان برده و راه رسیدن به بهشت دروغی روی زمین را بریده است؛ زیرا گمان می کند که زندگی پوچ و بی مایه ما نمی تواند «تهی» بی پایانی که در آن دست و پا می زنیم پربکند و آسایش دمدمی ما در جلو تایید نیستی به هم می خورد و این گناه، پوزش ناپذیر است و خود گواه دلهره ای است که در دل مردمان بعداز جنگ به وجود آورده است؛ چون او بیش از دیگران نفی زمانه را به رخ ما می کشد، به نحوی که لحنش جنبه پیشگویی به خود می گیرد. در دنیایی که نفی، انگیزه آن است و دوباره با آن برخورد کرده و از هر دوره ای مردمان به یکدیگر بیگانه ترند، ترس از آدمها جانشین ترس از خدا شده است. این پیام هرچه می خواهد باشد، مطلبی که مهم است، صدای تازه ای درآمده و به آسانی خفه نمی شود. کسانی که برای کافکا چوب تکفیر بلند می کنند، مشاطه های لاشمرده هستند که سرخاب و سفیدآب به چهره بی جان بت بزرگ قرن بیستم می مالند؛ این وظیفه کارگردانها و پامنبریهای «عصر آب طلایی» است. همیشه تعصب ورزی و عوام فریبی کار دغلان و دروغزنان می باشد. عُمَر کتابها را می سوزانید و هیتلر به تقلید او کتابها را آتش زد. اینها طرفدار کند و زنجیر و تازیانه و زندان و شکنجه و پوزبند و چشم بند هستند. دنیا را نه آنچنانکه هست؛ بلکه آنچنانکه با منافعشان جور درمی آید می خواهند به مردم بشناسانند و ادبیاتی در مدح گندکاریهای خود می خواهند که سیاه را سفید و دروغ را راست و دزدی را درستکاری وانمود بکنند؛ ولیکن حساب کافکا با آنها جداست.

نظرات کاربران درباره کتاب پیام کافکا و بوف کور

توصیفات و تشبیهات نویسنده تو این اثر بی نظیره و به زیبایی جزییات رو در ذهن خواننده به تصویر میکشه...ولی متاسفانه داستان ،فضای تیره و غم انگیز و افسرده ای داره و همین باعث شد که از اواسط داستان نتونم ادامش بدم...به نظرم مناسب هر کسی با هر روحیه ای نیست.ولی بدون شک از بهتریناس...
در 2 سال پیش توسط soheil eshragh
خوشحالم که اکثر افراد نمیتونن با این کتاب ارتباط برقرار کنند و اون رو بی معنی خطاب میکنن، خوشحالم که از اکثر افراد این جامعه بدورم، اگر معنی زندگی این چیزیه که شما در حال انجامش هستید من مرگ رو ترجیح میدم، تو عمرم به هیچکس به اندازه هدایت احساس نزدیکی از نظر شخصیتی نکردم!
در 1 سال پیش توسط m2b....3d
بوف کور به جز ۴ یا ۵ پاراگراف یک کابوس ترسناک بود و من مدام منتظر بودم هر چه زودتر تموم شه و اصلا مشخص نبود شخصیت اصلی خوابه یا بیدار یا توهم زده.....خیلی از کسایی که میگن این کتاب عالیه و اینها:۱)افسرده و بیمارند و باید برن پیش روان پزشک ۲)افرادی هستند که مفهوم حقیقی زندگی را نیافته اند ۳)روشن فکر نماهای بیسوادی هستند که اصلا ماجرا را نفهمیده اند و فقط میخواهند سطح بالا و متفکر به نظر برسند
در 2 سال پیش توسط یسنا
کتاب بوف کور عالیه...بهتون پیشنهاد میکنم این کتاب رو حتما بخونید و از دست ندید
در 2 سال پیش توسط fat...n19
میشه کسایی که خودن بگن این کتاب سانسور شده یا نه ؟
در 2 سال پیش توسط سینا نوری
محشره،خیلی زیباست و مست کننده
در 2 سال پیش توسط ami...bax
این کتاب فقط توهمات و هذیان های نویسندس. یک آدمی که از همه جامعه و مردم متنفره و آرزوی مرگ می کنه. ????????????????????????
در 2 سال پیش توسط مليحه عرب
از ادبیات چیز زیادی سرم نمیشه، بیشتر از ۶۰۰-۷۰۰تا کتاب هم بیشتر نخوندم که بخوام به خودم اجازه بدم این اثرو نقد کنم ولی در کل یه چند تا نظر "شخصی" راجع به این کتاب دارم ۱-کتاب نحوه نگارش جالبی داره و به زیبایی با مغز مخاطب بازی میکنه، پس برای بردن نهایت لذت از خوندن کتاب فقط باید یه خرده شل بگیرید و بذارید خیلی راحت صادق مغزتونو بازی بده و بتونید یه برداشت خوب و شیرین از کتاب داشته باشید ۲-میشه گفت کتاب تا حدودی سلیقه ایه و یک اثر عامه پسند نیست، شخصا اونقدری که تعریفشو شنیدم چیزی از کتاب دست گیرم نشد ۳-متاسفانه تا اون جایی که من دیدم بعضیا که دچار دین زدگی و غرب زدگی میشن برای جا افتاده نشون دادن خودشون اسم اقای هدایت و اثار ایشون رو به کار میبرن و همین باعث شده تا ادم بخاطر نچسب بودن طرف مقابل، نتونه زیاد با این اثر و بقیه اثار و جناب هدایت انس بگیره کلام اخر هم اینکه سعی کنید قبل از شروع کردن به خوندن این کتاب، اول کتاب"زنده به گور" رو برای اشنایی با سبک نگارش اقای هدایت مطالعه کنید. به نظر من اگه کتاب خوان تازه کاری هستید یا تا حالا کتابای توی این سبکو نخوندید و اصلا با کارای جناب هدایت اشنایی ندارید، حالا حالا ها دست به این کتاب نزنید که حساااابی خستتون میکنه ارادت...
در 7 ماه پیش توسط امیر فرخی
محسور کننده س
در 2 سال پیش توسط rey...lou
دوستانی که با سبک روایی یا درک موضوع اصلی یا حتی شخصیت پردازی کتاب بوف کور مشکل دارند ، باید بدونید که این یک اثر سوررئال هست و باید با دید دیگه ای به اثر نگاه کرد
در 2 سال پیش توسط مهيار حاجي