فیدیبو نماینده قانونی نشر افکار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب در قلمرو انسان­شناسی
مجموعه مقالات

نسخه الکترونیک کتاب در قلمرو انسان­شناسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب در قلمرو انسان­شناسی

در قلمرو انسان شناسی مجموعه مقالاتی است از انسان شناس، اسطوره شناس، نویسنده و مترجم پرکار و فرزانه باجلان فرخی که در نشست های مختلف تخصصی و مجلات معتبر از دیدگاه های انسان شناختی تکامل گرایی نو، ساختارگرایی و کارکردگرایی مطرح و برخی از مقالات برای نخستین بار در این کتاب آمده است. این اثر رویکردی است در جهت شناخت زیرساخت های اندیشه انسان و مردمان ایران که در اثری ارزنده برای نخستین بار منتشر می شود و خواننده را با شناخت انسان از این دیدگاه آشنا می سازد.

ادامه...
  • ناشر نشر افکار
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.2 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۲۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب در قلمرو انسان­شناسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فرهنگ

پیش از پرداختن به نمودهائی از فرهنگ عامه ایران تعریف فرهنگ، فرهنگ عامه و فرهنگ توده ضروری می­نماید. مراد ما از اصطلاح فرهنگ واژه­ئی است که نویسندگان، محققان جامعه­شناسی و انسان­شناسی ما کمابیش در نیم قرن گذشته برای واژه ی کولتور(۱) یا کالچر به کار برده­اند. واژه کولتور در زبان­های اروپائی نخست به مفهوم کشت وزرع کاربرد داشت و بعد به معنی فرهنگ به کاربرده شد. در زبان فارسی تا زمان آشنایی محققان ما با علوم انسانی نو فرهنگ در مفاهیمی چون دانش، فن، حرفه، هنر، واژه نامه، ادب، آداب و آموزش ـ به جای واژه­ی ادوکاسیون(۲) ـ و جز آن به کار می­رفت و هنوز هم چنین برداشتی در بسیاری از زمینه­ها رواج دارد. از آنجا که هر یک از این مفاهیم در حوزه­ی فرهنگ ـ یعنی میراث اجتمایی که شعائر، آئین­ها، سنت­ها، آداب و رسوم،دانش، فنون، هنر و جز آن را از طریق آموزش منتقل می­سازد ـ قرار می­گیرد کاربرد هیچ یک از این مفاهیم به معنی فرهنگ نادرست نیست و هر یک بخشی از مفهوم کلی این اصطلاحات را در خود جای داده­اند. اصطلاح فرهنگ مفهوم پیچیده­ئی است که نمی­توان به سادگی آن را تعریف کرد.
از اواخر قرن نوزده مورخان تاریخ فرهنگ، جامعه­شناسان، باستان­شناسان، روان­شناسان و زبان­شناسان هر یک کوشیده­اند تعریفی برای فرهنگ بیابند و بسیاری از آنان فرهنگ را از دید خود و در حوزه کار خویش تعریف کرده­اند. در بسیاری از این تعاریف تنها بخشی از ویژگی­های فرهنگ بیان شده و چنین تعاریفی در عین درست بودن جامع نیست و نمی­توان آن را تعمیم داد.
ذکر برخی از تعاریف مشهور فرهنگ و بررسی اختصاری آن می­تواند ما را در راه بردن به مفهوم فرهنگ یاری کند.
ج.ا. هاچینسن زیست­شناس «مجموعه­ی جلوه­های رفتاری هر گروه را فرهنگ آن گروه می­داند.»(۳) این تعریف بدان دلیل که مشخصه­های فرهنگ را در رفتار گروهی خاص می­بینید دقیق نیست. مفروضات مورد گفتگوی ما تنها زمانی از نظر هاچینسن فرهگ است که گروهی خاص آن را برای نیل به هدفی مشخص از میان دو یا چند طریق از نظر مادی امکان پذیر و از نظر کارکرد موثر انتخاب نماید. مثلاً برای هاچینسن واژه­ی ماهیگیری به عنوان جنبه­ئی از فرهنگ دریائی بی­معنی است مگر آن که روش ماهیگیری دقیقا تعریف شود و از جانب دیگر اگر گروهی به ماهی دسترسی داردند و در بهره گیری از آن کوتاهی می­کنند. چنین فرضی در تعریف فرهنگ معنی و اهمّیت خواهد یافت.
در مفهوم گسترده­ی پرورشی(۴) و قوم­شناسی(۵) فرهنگ از دید ا. ب. تیلور «کل پیچیده­ئی است که دانش، اعتقاد، هنر، اخلاق، قانون، رسم و هرگونه توانائی و عادات دیگری را که توسط انسان به عنوان عضوی از جامعه کسب گردد دربرمی­گیرد»(۶) این تعریف نیز در عین دقیق بودن جامع نیست زیرا تاثیر و تاثر را نادیده می­گیرد و مجموع فعالیت­هایی را که زیر پوشش اصطلاح فرهنگ قرار می­گیرد شامل نیست.
از دید رابرت رد فیلد «فرهنگ تفاهمی قراردادی است که در رفتار و دست­سازهای انسان تجلی می­کند و جوامع مختلف را از هم متمایز می­نماید»(۷) این تعریف نیز بیشتر در برگیرنده جنبه­های فرهنگ مادی است.
از دید و. گ. چایلد فرهنگ در تعریفی طولانی «از نظر جامعه­شناسی میراث اجتماعی هر اجتماع و کلیه دستسازهای مادی مثل ابزار، سلاح، اقامت­گاه­ها، کارگاه­ها، پرستش­گاه­ها، مقر حکومت، تفرج­گاه­ها و آثار هنری و جز آن و کلیه ساخته­های ذهنی و روحی و دسته جمعی مانند دستگاه نمادها، مفاهیم، باورها، ادراکات، زیباشناسی، ارزش­ها و شکل­های رفتاری چون نهادها، گروه­بندی­ها،آیین­ها، سازمان­های گوناگون و آن­چه را که گاه از طریق کنش متقابل(۸) پدید می­آید دربر می­گیرد و از نسلی به نسل دیگر منتقل می­شود.»(۹)
تعاریف فرهنگ از دید جامعه­شناسی، انسان­شناسی و روان­شناسی با گذشت سال­ها افزایش یافته است.
۱. ل. کروبر و ک. کلوکهون ۱۶۰ تعریف موجود به زبان انگلیسی را که از دیدهای مذکور انجام گرفته مورد تجربه و تحلیل قرار داده و آنها را به شش گروه زیر تقسیم کرده­اند:
۱ـ تشریحی شمار شی(۱۰) ۲ـ تاریخی(۱۱) ۳ـ هنجاری(۱۲) ۴ـ روان­شناختی(۱۳)
۵ ـ ساختاری(۱۴) ۶ ـ تکوینی(۱۵).
بازتاب تعریف کلاسیک تایلر در تعریف ف. بواس در تعریف تشریحی شمارشی او از فرهنگ دیده می­شود. «فرهنگ همانا جلوه­های عادات اجتماعی یک قوم، واکنش فرد در برابر پدیده­های متاثر از عادات گروهی است که فرد در آن زندگانی می­کند و ثمرات فعالیت­های انسانی متاثر از این عادت را دربر دارد.»(۱۶) معیار این گروه از تعاریف عبارتند از: الف ـ فرهنگ چون کلیتی جامع. ب ـ بر شمردن جنبه هایِ محتوای فرهنگ.
۲. در تعاریف گروه دوم یعنی گروه تاریخی بیش از آن که فرهنگ به صورت مستقل تعریف شود یکی از ویژگی­های آن مانند وراثت اجتماعی یا سنت اجتماعی مورد توجه قرار می­گیرد «فرهنگ همانا میراث اجتماعی است. فرهنگ چون اصطلاحی عام کل میراث بشری است اما چون اصطلاحِ خاص یک فرهنگ به گونه­ای خاص از میراث اجتماعی دلالت دارد.»(۱۷)
۳. گروه سوم یعنی گروه هنجاری فرهنگ را چون شیوه­ی خاص از زندگانی یا چون عقاید هنجاری نیرومند و پویا و پیامدهای آن مورد تاکید قرار می­دهد. مثلاً اتوکلاین برک فرهنگ را به سادگی «کل شیوه­ی زندگانی، زاینده­ی محیط اجتماعی»(۱۸) تعریف کرده است.
۴. در تعاریف گروه چهارم یعنی روان­شناختی فرایند­هایی از قبیل سازگاری، یادگیری و عادت از یکدیگر متمایز می­شوند و فرهنگ در اصل مجموعه­ئی از فنون برآوردن نیازها برای حل مسائل، سازگاری خود با محیط و انسان­های دیگر تلقی می­گردد. مثلاً از دید ک. س. فورد «فرهنگ دربر گیرنده­ی روش­های سنتی حل مشکلات است... فرهنگ... ترکیبی از پاسخ­هایی است که به دلیل موفق بودن مورد پذیرش قرار گرفته­اند؛ به طور خلاصه فرهنگ شامل راه حل­های آموخته شده­ی مسائل است»(۱۹) در برخی از تعریف­های این گروه تلاش بر این است که فرهنگ به مفهوم یکی از مکتب­های روان­شناسی به کار برده شود: «به نظر ما فرهنگ حاصل زندگی­ها، جانشین سازی، تشکیل­های واکنش و به سخن کوتاه هر چیزی است که در برابر سائق عزیزی قرار می­گیرد یا ارضای شکل دیگرگون شده­ی آن را مجاز می­سازد.»(۲۰)
۵. در تعاریف گروه پنجم یعنی ساختاری تنها چهار تعریف متعلق به پیش از ۱۹۴۵و تنها یک تعریف بیش از ۱۹۳۹ انتشار یافته است. در این تعریف­ها کیفیت نظم هر فرهنگ در این تعاریف به صورتی مجرد یعنی چون الگوئی ادراکی در نظر گرفته می­شود که ماخذ آن رفتار است و و رفتار را تفسیر می­کند امّا خود رفتار نیست. مثلاً کِلی فرهنگ را «نظامی متاثر از تاریخ و مُتشکّل از طرح­های آشکار و نهان زیستن که میان همه افراد یا افراد برگزیده­ی یک گروه مشترک است»(۲۱)
می­داند. همه انسان­شناسان مفهوم فرهنگ را مفهومی انتزاعی مبتنی بر رفتار نمی­دانند اما گاه برخی انسان­شناسان چون ـ ر. لینتون و د.بید نی فرهنگ را متضمن رفتار بالفعل می­دانند و از عباراتی چون «شیوه­های رفتار»، «شکل های رفتار» و جز آن استفاده می­نماید.
۶. در تعاریف گروه ششم یعنی تکوینی تعریف فرهنگ بر پرسش­های از این گونه متمرکز است:
فرهنگ چگونه پدید آمد؟
عواملی که فرهنگ را امکان پذیر و سبب پیدائی آن شد کدامند؟
در این تعریف­ها به ویژگی­های دیگر نیز اشاره می­شود اما بیش­ترین تاکید بر جنبه­ی تکوینی فرهنگ است. ل. ج. کار محتوائی بسیار را در چند کلمه می­گنجاند: «نتایج متراکم قابل انتقال گذشته در ارتباط با هم»(۲۲) کروبر و کلوکهون پس از گروه­بندی این تعاریف ترکیبی را در تعریف فرهنگ ارائه می­دهند که مورد قبول اکثر انسان­شناسان قرار گرفته است: «فرهنگ شامل الگوهای آشکار و نهان و رفتاری است که از طریق نمادها پدیدار می­شود و انتقال می­یابد؛ هسته اصلی فرهنگ دربر گیرنده عقاید سنتی ـ منتخب و متشکل در طی تاریخ ـ و ارزش­های ویژه وابسته بدان است. نظام فرهنگ را می­توان از سویی نتیجه­ی عمل و از سویی دیگر مشروط کننده­ی عناصر بعدی دانست.»(۲۳)

نظرات کاربران درباره کتاب در قلمرو انسان­شناسی