فیدیبو نماینده قانونی ترجمان علوم انسانی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جستارهایی درباره عقلانیت

کتاب جستارهایی درباره عقلانیت

نسخه الکترونیک کتاب جستارهایی درباره عقلانیت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب جستارهایی درباره عقلانیت

عقل درضمن کل تاریخ متافیزیک، آواره بوده است. در زمانۀ نیهیلیسم، این آوارگیِ ضمنی عقل برملا می‌شود و به‌صراحت آشکار می‌گردد. در دوران مدرن یا زمانۀ دکارتی، عقل قدرتِ و حقِ طرح‌کردن و وضع‌کردن طبیعت، معنا و بنیاد موجودات را منحصراً از آن خودش می‌داند. درنتیجه، اعطای معنا به امر بی‌معنا صورت می‌گیرد، که تحمیلِ ساختار سوبژکتیو مفاهیم، الفاظ، گرامر و منطق به اشیاء است. در اینجا هر چیزی که با این به‌حضور آوردن یا بازنمود سازگار نباشد، به «امر نامعقول» تحویل می‌شود. هر معنایی از عقل که به جایگاهی تعلق داشته باشد و طبیعت خود را به جایگاهی فارغ از ساختۀ خود مدیون باشد، از دست رفته است و این امر آشکارا عقل را آزاد گذاشته است که به‌نحو دلبخواهی، محیطش را برای مقاصد سوبژکتیو خود محاسبه و دستکاری کند.

ادامه...

بخشی از کتاب جستارهایی درباره عقلانیت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

مقالات پیشِ رو، در سال ۹۲، به تدریج در قالب پرونده ای درباره عقلانیت، بر روی وبگاه ترجمان قرار گرفتند. این مقالات پیوندی زنجیره ای با یکدیگر ندارند و هر مقاله ادامه منطقیِ بحث مقاله پیش از خود نیست؛ اما پیوندی بافتاری میان آن ها وجود دارد، به گونه ای که تمام مقاله ها از مسائلِ مشترکی بحث می کنند و مجموعه آن ها گرایشی شبیه به یکدیگر دارند. بحث اصلی این مقالات درباره معضلات عقلانیت مدرن و سپس نقد عقلانیت پست مدرن است. کوشش نویسندگان این است که از طرفی مرزهای عقلانیت مدرن را نشان دهند و از طرف دیگر، اصولی برای بازسازی نظریه عقلانیت ارائه کنند، به گونه ای که نه گرفتار جزم اندیشی شود نه گرفتار نسبی گرایی. بنابراین محتوای تمام مقالات در معارضه با مسائلی از قبیل خودبنیادی عقل، نسبی بودن عقلانیت و ناممکن بودن انتخاب عقلانی شکل می گیرد. با این توضیح، گرایش عمومی این مقالات بررسی ضعف های عقلانیت مدرن و نقد نسبی گرایی پست مدرن است.
مقاله های این کتاب در دو دسته تنظیم شده اند. دسته اول آن هایی است که درباره عقلانیت مدرن و معضلات آن، در چهارچوب فلسفه غرب بحث می کنند؛ دسته دوم درباره برداشت هایی از عقلانیت است که خارج از چهارچوب اندیشه فلسفیِ غربی شکل گرفته اند.
جورجیو تونلی، مورخ مشهور تاریخ روشنگری، در مقاله «ضعف عقل در عصر روشنگری»، نتیجه تحقیقات ده ساله خود درباره روشنگری را جمع بندی می کند تا نشان دهد اصلی ترین ویژگی متفکران عصر روشنگری، بصیرت آن ها درباره حدود عقل و مرزهای اندیشه بشری بوده است. این مقاله نقد برداشتی از دوره روشنگری است که همچنان در فضای تفکر ما جاری و بلکه غالب است. مطابق این تلقی رایج، عصر روشنگری با شعار «جسور باش در دانستن» شناخته می شود؛ عصری که متفکرانش خوشبینانه، به توانایی بی حد و مرز عقل بشری باور داشتند و معتقد بودند زمان رهایی عقل از قید و بندها و قدم برداشتن در مسیر کشف رازهای طبیعت به کمک عقلِ تنها فرا رسیده است. تونلی معتقد است چنین برداشتی ناشی از چشم پوشیدن از جزئیات است و یافته اصلیِ متفکران عصر روشنگری حد و مرز داشتن عقل است نه ایمان به توانایی های بی حد و مرز عقل. تونلی برای نشان دادن این گرایش، پس از ذکر ملاحظاتی مقدماتی درباره تفکیک روشنگری از پیشاروشنگری و تفاوت میان روشنگری آلمانی، انگلیسی و فرانسوی، آراء و گرایش های متفکران عصر روشنگری درباره این موضوعات را بررسی می کند: نگاه متفکران این دوره نسبت به گذشتگان خود، معرفت به اشیائی که فراتر از تجربه انسانی هستند، امکانِ کسبِ معرفت به اشیاء آنچنان که هستند، شناخت جوهر، مسئله بافتار درونی اجسام، معرفت به علل، امکان دستیابی به نظام، مفهوم عدم تناهی.
جوزف پی فل در مقاله «بحران عقل، قرائتی از مقاله پرسش وجود هایدگر»، نامه هایدگر به ارنست یونگر را بازخوانی می کند و مبتنی بر این بازخوانی، شرح مفصلی از راه حل هایدگر برای بحران عقل در دوره نیهیلسم ارائه می دهد. او معتقد است نباید نقد هایدگر از عقل را رویگردانی از عقل بماهو عقل تلقی کنیم. هدف هایدگر همان هدف کانت و هوسرل در بنیان گذاری و اعتباربخشی مجدد به عقل است. هایدگر این اعتبار بخشی را از طریق یادآوری وجود به عنوان بنیادِ عقل ممکن می داند و این یادآوری فقط از طریق تجربه عمیقِ نیهیلیسم امکان پذیر است. مطابق خوانش فل، تفکرِ مبتنی بر یادآوری، هم بنیادی را آشکار می کند که به عقل اعتبار می بخشد، هم از محدودیت های عقل پرده برمی دارد. عبور از نیهیلیسم با یادآوریِ بازگشودگیِ پیشین اشیاء به عنوان بنیاد تعقل ممکن است. یادآوری این بنیاد قدرتی محدود اما واقعی به عقل می دهد و نشان می دهد که فراموش کردن آن بنیاد، کاری که عقلِ تکنولوژیک می کند، چگونه می تواند نتیجه ای ویرانگر در پی داشته باشد. این مقاله دست کم از دو جنبه جذاب است: نخست، با بازخوانی نوشته ای از هایدگر، روایتی روشن از اهداف و ایده های فلسفه هایدگر ارائه می دهد؛ دوم، نقد هایدگر را از عقلانیت به معنای انهدام پایه های عقلانیت نمی داند؛ برعکس، آن را تلاشی برای بازسازی عقلانیت تلقی می کند.
یوانا کوچوردی، فیلسوف ترکیه ای و رئیس کرسی فلسفه حقوق بشر یونسکو، در مقاله «عقلانیت و عقلانیت ها در قالب مباحثه مدرنیسم و پست مدرنیسم»، این ادعای اندیشمندان پست مدرن را که عقلانیت های مختلفی وجود دارد، نقد می کند. کوچوردی ابتدا شکل گیری تصور رایج از عقلانیتِ مدرن را مرور می کند و اشاره می کند که جریان اندیشه غربی در قرن بیستم، بیش از آنکه متاثر از نگاه روشنگری به عقلانیت و تفکر باشد، تحت تاثیر دو جریان پراگماتیسم و مارکسیسم بوده است. به نظر نویسنده، وجه مشترک این دو جریان در سه چیز است: تصور علمی از جهان، تصور پوزیتیویستی از انسان، اعتقاد به اصلِ «همه چیز جایز است». بنابراین عقلانیت غربی در قرن بیستم، این سه مولفه را دارد. به نظر کوچوردی معارضه با عقلانیت و باور به عقلانیت ها ناشی از معادل پنداری عقلانیت با عقلانیت غربی است. از نظر کوچوردی این معادل پنداری غلط است و ادعای وجود عقلانیت ها منشا آشفتگی های فکری متعددی می شود.
دانلد هَچر در مقاله «تفکر انتقادی، پست مدرنیسم و ارزشیابی عقلانی»، نسبی گرایی و بافتارگراییِ معرفت شناسی های پست مدرن را نقد می کند. هچر می خواهد از تفکر انتقادی و وجود معیارهایی ثابت برای گفتگوی عقلانی دفاع کند. به نظر او تفکر انتقادی حد میانه مبناگروی دکارتی و نسبی انگاری پست مدرن است. نویسنده با اصل قراردادن فعالیتِ گفتگو، می کوشد اصولِ هر گفتگوی معناداری را اثبات کند و بعد با اِعمال آن اصول بر معرفت شناسیِ پست مدرن، نشان دهد که بافتارگرایی معرفتی و ادعای نسبی بودن معیارهای عقلانیت ادعایی نادرست و خودشکن است.
مریلین گای پیِتی در مقاله «اندیشه کی یرکگور درباره عقلانیت»، مبتنی بر آراء کی یرکگور، طرحی برای نظریه عقلانیت ارائه می کند که نه گرفتار معضلاتِ عقلانیتِ روشنگری باشد نه گرفتار نسبی گرایی. مقاله پیتی نشان می دهد که تصور رایجِ ما از کی یرکگور، به عنوان متفکری عقل ستیز، تصوری نادرست است. پیتی ابتدا اشاره می کند که مباحثات درباره عقلانی بودن انتخاب های انسان یا به این نتیجه رسیده است که انتخابِ عقلانی ممکن نیست، زیرا معیارهای عقلانیتْ نسبی هستند، یا به این نتیجه رسیده است که انسان می تواند میان چهارچوب های معرفتی، حرکتی معقول داشته باشد اما این حرکت نتیجه انتخاب نیست بلکه حرکتی تکاملی است. سپس توضیح می دهد که چگونه تجربه انسانی از پدیده هایی نظیر رنج، به انسان نشان می دهد که چهارچوب معرفتی او نابسنده است و باید چهارچوب معرفتی دیگری را برگزیند. بر این اساس، انسان ها چهارچوب معرفتی خود را هم انتخاب می کنند و هم عقلانی انتخاب می کنند.
کارسون چنگ در مقاله «عقل و شهود در اندیشه چینی»، جایگاه شهود و عقل در اندیشه چینی را بررسی می کند. او در ضمن بیان سیری از تاریخ متفکران چینی، مراحل دستیابی به معرفت در اندیشه آن ها را بررسی می کند و اینطور نتیجه می گیرد که شهودگرایی در اندیشه چینی سه مولفه عقلانی، ارادی، احساسی را در خود جمع می کند. بنابراین معرفت والا نتیجه جمع کردن این سه عنصر است.
س ک مایترا در مقاله «جایگاه عقل در فلسفه هندو»، مروری بر آثار متفکران کلاسیک و جدید فلسفه هندو می کند. محور بررسی هر متفکر بررسیِ جایگاه عقل در اندیشه اوست. نویسنده تاکید می کند که در فلسفه هندو، عقل جایگاهی مقبول، اما محدود دارد. در اندیشه متفکران هندو، برای دریافت حقایق اصیل باید از حدود عقل فراتر رفت زیرا در نظر آن ها عقل در حدود زندگی روزمره و دنیوی مفید است، یعنی برای رسیدن به اهداف عمل گرایانه سیاسی و اجتماعی. بنابراین دیدگاه متفکران هندو در تعارض با عقل نیست، بلکه در تعارض با توانایی عقل برای رسیدن به حقایق اصیل است.
رنه گنون در مقاله «متافیزیک شرقی»، چهارچوب اصلی عقلانیت مطلوب خود را شرح می دهد. گنون می کوشد متافیزیک را به درستی تعریف کند تا نشان دهد عقلانیت مدرنْ متافیزیک حقیقی را فراموش کرده است. مطابق تعریف گنون، متافیزیک دغدغه دانستن حقیقت را دارد، دانستنی که با آن، انسان آن چیزی می شود که می داند. گنون سپس مراحل تحقق چنین معرفتی را بر مبنای فلسفه هندو شرح می دهد.
لازم می دانم از دوستانی که در انتخاب مقاله ها و بازبینی ترجمه آن ها همکاری کردند تشکر کنم: از علیرضا شفاه، سید ضیاءالدین حسینی، مجتبی اعتمادی نیا و مرضیه افراسیابی. همچنین قدردان حمایت و تشویق مرتضی روحانی، دوست عزیز و مدیر انتشارات ترجمان علوم انسانی هستم که در تمام مراحل تهیه این کتاب مرا همراهی کرد.

«ضعف» عقل در عصر روشنگری(۱)

جورجیو تونلی۱
ترجمه یاسر خوشنویس

مورخان فلسفه (کاسیرر(۲) و هازارد(۳) و دیگران) عموماً روشنگری را عصری معرفی کرده اند که در آن، عقل بشری با طغیان علیه قیدوبندهای سنت و مرجعیت، جسورانه حکومت خود را بر تمامی حوزه های معرفت تحکیم کرد و به سوی موضوعاتِ تحقیقاتیِ «علمی»ای آغوش گشود که پیش ازآن، به سبب «پیش داوری ها» مخفی مانده بودند. همچنین انسان، خوش بینانه کوشید به کمک ابزارهای فکری، رازهای طبیعت را چه معنوی و چه مادی، دریابد و در مسیر «پیشرفتِ» بی انتها قدم بردارد. بدین ترتیب، شعار کانتی «جسور باش در دانستن»(۴) به نماد این عصر مبدل شد.
این دیدگاه کلی درباره روشنگری قطعاً از برخی منظرها موجه است. تقریباً تمامی احکامِ مبهم و کلی چنین اند؛ اما هدف این جُستار نشان دادن روی دیگر سکه است: روشنگری درواقع عصر عقل بود، اما یکی از وظایف اصلی ای که در این عصر بر دوش عقل گذاشته شد مشخص کردن محدوده های خودِ عقل و مشخص کردن دقیق حوزه معرفت ممکن بشری در مقابلِ اموری بود که ورای حدود فاهمه بشری تلقی می شدند.
برخی پیش تر در تلقی سنتی از روشنگری تردید کرده اند؛ برای نمونه، فونکه(۵) به نحوی کلی و ویوربرگ(۶) به طور خاص و جزئی.۲ مهم تر از همه، رویکرد آر. اچ. پاپکین(۷) است در مسئله شکاکیت قرن هجدهم.۳ درواقع، شکاکیت یکی از موضوعات اصلی در آن دوره بود و «هیوم» به هیچ وجه یک مورد منفرد نیست. شخصاً تمایل دارم که حتی شکاکیت شایع تری را در قرن هجدهم، نسبت به آنچه پروفسور پاپکین در نظر دارد، مفروض بگیرم؛۴ اما شکاکیت را نمی توان گرایشی عمومی (و حتی بسیار کمتر، به عنوان رویکردی نوعی) در این قرن دانست.
البته رویکرد ضدشکاکیت نیز اهمیت بسیاری داشت و اوج آن در مکتب فهمِ عرفی در انگلستان و فلسفه «کانت» در آلمان بود. در مقابل، تاکید بر مرزهای فاهمه بشری را می توان (به استثنای مواردی اندک اما مهم) گرایش عمومی و نیز (با حدود معینی) گرایشِ نوعیِ قرن هجدهم دانست.
اجازه دهید به نحوی مختصر، تفاوت آشکار میان دو موضع شکاکانه و تحدیدی را توضیح دهم؛ اگرچه این کار ممکن است با ساده سازی هایی بیش از اندازه، همراه باشد.
شکاکیت این [نظر] را به چالش می کشد: انسان می تواند به حقیقتِ مطلق با یقینی اثبات پذیر (و در مواردی با یقین اخلاقی، مانند «پیرون گرایی تاریخی»(۸)) دست یابد. از این منظر، نکته اصلی کیفیت معرفت است: نوعی از یقین که برای بشر امکان پذیر باشد.
در مقابل، موضع تحدید متوجه گستره معرفت عقلانی (از هر نوعی که باشد) است.
البته این دو موضوع می توانند مکمل یکدیگر باشند. برای شکاکِ مطلق، مسئله تحدید اساساً وجود ندارد؛ اما شکاکِ معتدل که امکان پذیریِ معرفت محتمل را پیش فرض می گیرد، عموماً به تشخیص حدود معرفت علاقه مند است. بااین حال، متفکران بسیاری درعین حال که گرایش به تشخیص حدود دارند، به هیچ وجه شکاک نیستند: آن ها به یقینِ اثبات پذیری توجه می کنند که درون محدوده های فاهمه بشری ممکن است (یا درواقع، ممکن است دو محدوده را در نظر بگیرند، یکی برای معرفت یقینی و دیگری برای معرفت محتمل). بدین ترتیب، این متفکران می توانند حقیقت مطلق (یا دست کم، معرفت ضروری و جهان شمول) را تا حدی در دسترس انسان تلقی کنند.
***
پیش از پرداختن به مسئله این مقاله، ذکر برخی ملاحظات مقدماتی دیگر لازم است.
من به «روشنگری» بدون هیچ قیدی اشاره کرده ام. درواقع، این اصطلاح معمولاً برچسبی کلی است برای فلسفه قرن هجدهم یا دست کم برای بخشی که تفکرِ نوعیِ آن عصر شمرده می شود. بااین حال، اگر روشنگری به چیزی بیش از مفهوم صرفاً تاریخیِ «فلسفه قرن هجدهم» اشاره کند و حتی اگر روندهای «واکنشی» و تا حدی واگرا (مانند گرایش های «پیشا رمانتیک») و تفاوت های گاه مهم میان مکاتب فلسفی قرن هجدهمیِ درون یک ملت را نادیده بگیریم، باید توجه کنیم که دست کم دو روشنگری اساساً متفاوت وجود دارد: یکی از این دو ابتدا در انگلستان و هلند و سپس در فرانسه و ایتالیا و اسپانیا غالب بود و دیگری در آلمان و اسکاندیناوی. اگرچه ممکن است ویژگی های مشترک معدود یا حتی متعددی میان این دو روشنگری وجود داشته باشد، به نظر من تفاوت های آن ها چنان غالب و بنیادین است که بعید است بتوانیم حتی به نحوی بسیار مبهم، از یک روشنگری صحبت کنیم. به برخی از این تفاوت ها در ادامه اشاره خواهم کرد.
مشکل دیگر، تعیین تاریخ است. سوال این است که با نادیده گرفتن پرسش های مربوط به دوره های درونی روشنگری، چه زمانی روشنگری آغاز شد؟ در بریتانیا، با نیوتن و لاک، یا با شافتسبری(۹) و برکلی و نیوتنی های متاخر؟ در فرانسه، با بیل(۱۰) و فونتنل(۱۱) یا با ولتر،(۱۲) دیدرو،(۱۳) کندیاک(۱۴) و موپرتویی(۱۵)؟ در آلمان، با لایب نیتس و کریستیان توماسیوس(۱۶) یا با شاگردان توماسیوس و ولف؟ به عبارت دیگر، آیا آنچه می توان آن را «پیشا روشنگری» نامید (و چنین نیز نامیده شده است)، بخشی از روشنگری است یا خیر؟ مسئله مناقشه برانگیز تر موضوع پایان روشنگری است که به آن نمی پردازم.
قصد ندارم راه حلی عمومی برای این مسئله مطرح کنم. درواقع، حتی نمی دانم که آیا باید این مسئله را واقعی تلقی کنیم یا خیر. فکر می کنم که ارائه راه حل فقط در صورتی ممکن خواهد بود که این مسئله را یک مسئله «اعتباری» تلقی کنیم، مسئله ای درباره تمرکز. به هرحال، روشنگری جز در ذهن مورخان و در تطابق با هدف تاریخی خاصی وجود ندارد. باید از نسبی بودن مفاهیم روش شناختی به کاررفته آگاه بود، نه تنها برای اجتناب از خلط و تعارض های آشکار، بلکه برای مقاومت دربرابر اغوای هویت های فراتاریخیِ اسطوره ای.
بدین منظور، به صراحت می گویم که به نظرم مقتضی است در این نوشته، «پیشاروشنگری» را از آنچه «روشنگری» تلقی خواهم کرد، کنار بگذارم. دلیل این کار باتوجه به نکته بعدی روشن خواهد شد.
***

نظرات کاربران درباره کتاب جستارهایی درباره عقلانیت

بعضی مقالاتش جالب بود و بعضی هم خسته کننده و سنگین. به نظرم انتخاب مقالاتش خیلی خوب نبود هرچند تنوعش (از هایدگر تا بودیم و ...) جالب توجه بود
در 3 ماه پیش توسط kam...aie