فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب انسان رو در روی جهان
جستارهایی درباره‌ی فردیت خلاق در گفت‌وگو با اهل قلم و اندیشه

نسخه الکترونیک کتاب انسان رو در روی جهان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب انسان رو در روی جهان

اگر بپذیریم تمامی فعالیت‌ها و کیفیت‌های روانی انسان‌، ناشی از زندگی اجتماعی او است و در گروی محیط‌‌های جمعی است که چنین کیفیاتی شکل و معنای خاصی به خود می‌گیرند ـ چرا که اساساً در جامعه‌شناسی، انسان به‌عنوان پدیده‌ای جمعی تعریف می‌شود ـ هم‌چنین اگر بپذیریم هنرمند نیز به‌عنوان پدیده‌ای انسانی، زاییده‌ی شرایط اقتصادی و اجتماعی خویش است آن‌گاه در تحلیلی واقع‌گرایانه و عینی، ضرورت درک رابطه‌ی آفرینش ادبی با زندگی اجتماعی، رابطه‌ای غیرقابل تردید خواهد بود که در تعریف این ارتباط، هر نوع اثر ادبی و هنری را همان‌قدر پدیده‌ای اجتماعی خواهیم دانست که دیگر پدیده‌های زندگی را.
با نگاهی به تاریخِ کشورمان، به‌ویژه بعد از انقلاب مشروطیت که به نوعی ورود جامعه به دنیای مدرن را نوید می‌دهد، به‌راحتی چنین رابطه‌ی عینی‌ای را خواهیم دید.
درواقع «ورود مدرنیته در ایران، علی‌رغم کاستی‌ها و نقایصی که به همراه داشت، ساختارِ اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ایران را به کلی متحول نمود. ایران از دوران انقلاب مشروطه به این‌سو، در هیچ جنبه‌ای از حیات خود، با عصر صفوی و یا پیش از آن، قابل مقایسه نیست. در این صد ساله، تقریباً همه چیز در نزد ما تغییر کرده است. ازجمله برخورد ما با مفهوم آزادی! شاید باید گفت برخورد ما با مقوله‌‌ی آزادی، پیچیده، گنگ و سرگیجه‌آور شده است: زیرا ما را در مقابل درک سنتی‌مان از «رهایی» قرار می‌دهد...

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.02 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۱۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب انسان رو در روی جهان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

جامعه شناسی ادبیات و دغدغه ی «منِ» نویسنده

۱

اگر بپذیریم تمامی فعالیت ها و کیفیت های روانی انسان ، ناشی از زندگی اجتماعی او است و در گروی محیط های جمعی است که چنین کیفیاتی شکل و معنای خاصی به خود می گیرند ـ چرا که اساساً در جامعه شناسی، انسان به عنوان پدیده ای جمعی تعریف می شود ـ هم چنین اگر بپذیریم هنرمند نیز به عنوان پدیده ای انسانی، زاییده ی شرایط اقتصادی و اجتماعی خویش است آن گاه در تحلیلی واقع گرایانه و عینی، ضرورت درک رابطه ی آفرینش ادبی با زندگی اجتماعی، رابطه ای غیرقابل تردید خواهد بود که در تعریف این ارتباط، هر نوع اثر ادبی و هنری را همان قدر پدیده ای اجتماعی خواهیم دانست که دیگر پدیده های زندگی را.
با نگاهی به تاریخِ کشورمان، به ویژه بعد از انقلاب مشروطیت که به نوعی ورود جامعه به دنیای مدرن را نوید می دهد، به راحتی چنین رابطه ی عینی ای را خواهیم دید.
درواقع «ورود مدرنیته در ایران، علی رغم کاستی ها و نقایصی که به همراه داشت، ساختارِ اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ایران را به کلی متحول نمود. ایران از دوران انقلاب مشروطه به این سو، در هیچ جنبه ای از حیات خود، با عصر صفوی و یا پیش از آن، قابل مقایسه نیست. در این صد ساله، تقریباً همه چیز در نزد ما تغییر کرده است. ازجمله برخورد ما با مفهوم آزادی! شاید باید گفت برخورد ما با مقوله ی آزادی، پیچیده، گنگ و سرگیجه آور شده است: زیرا ما را در مقابل درک سنتی مان از «رهایی» قرار می دهد...
در ایران شکل گیری ارتش مدرن، گسترش آغازین صنعت، تشکیل نخستین دانشگاه، پیدایش شناسنامه در عصر رضاشاه، به شکل دهی شهرنشینِ با اسم و رسم و نام و نشان دار، کمکِ فراوان نمود که این همه، مراحل ابتدایی «جامعه ی مدنی» و «فردیتی» را ـ که البته هنوز نه پدیده ای خود گرا و خودجوش، که ماحصل رفرم های دولتی بوده است ـ ایجاد نمود.»۱
از این رو است که می گوییم فعالیت های فردی انسان ، ناشی از زندگی اجتماعی او است و نقشِ این شرایط، در شکل گیری فرآیندِ فردیت او غیرقابل انکار. اما «فردیت» به طور کلی چیست؟ و این فرآیند به چه شکلی، صورت می گیرد؟ در این جا اگر بخواهیم از تعبیرِ «زیمل» کمک بگیریم می توانیم بگوییم که «فردیت» individualation به معنای آزادی و مسئولیت برای خودِ شخص است که ناشی از محیط اجتماعیِ گسترده و بی ثبات می باشد.»۲ «یونگ» هم معتقد بود که هدفِ فرآیندِ رشد فردیت این است که خویشتن را حس کنیم: همان گونه که هست؛ غیرمنطقی و غیرقابل تعریف. حس کنیم که «من» نه در مقابل «خویشتن» قرار دارد و نه ناظرِ «خویشتن» است، بلکه تنها به آن متصل است و همان گونه که زمین به دور خورشید می گردد، «من» نیز به دور «خویشتن» می گردد.
اما ورای این تعریف ها، آن چه اهمیت دارد نوع رابطه ی فردیت با ضرورت های اجتماعی است که در جامعه ی ما کم تر به آن پرداخته شده است، همان طور که در مورد فردیتِ خلاق هنرمند و نویسنده به طور اخص، و به مثابه مبنایی برای شکل گیری ادبیات، هنر و فرهنگ هر جامعه نیز توجه زیادی نشده است. بسیاری از فیلسوفان و جامعه شناسان از جمله: «گلدمن»، «لوکاچ» و... به آن پرداخته اند، و آن را در عرصه ی یک بینش علمی، به خاستگاه پدیده های فرهنگی و ادبی جوامع رهنمون کرده اند.

۲

واقعیت این است که اگرچه به طور کلی «فردیتِ خلاق» در آفرینش ادبی نقشِ به سزایی دارد اما به قول «گلدمن» چنین فردیتی به تنهایی نمی تواند موردنظر باشد و «این نفسِ منفرد نیست که با ماجراجویی ها یا نبوغِ خویش، یک اثر هنری را که با دیگر فرآورده های فرهنگیِ زمانِ او و با جهان بینیِ افراد دیگرِ هم گروه و هم زمان، این همه همگونی دارد اختراع می کند...»۳ و در یک کلام: «پدیدآورندگان راستینِ اثرهای فرهنگی، گروه های اجتماعی هستند و نه نفس های منفرد.»۴
بنابراین هر اثر ادبی، بیان نوعی آگاهی جمعی است و از آن جا که چنین آگاهی ای از معنایی تجریدی و انتزاعی برخوردار نیست و خود از فعالیت های روانی و شرایطِ ذهنِ (شعور) تک تک افراد جامعه ناشی می شود به راحتی می توانیم به مفهوم رابطه ی دیالکتیکی بین فردیتِ خلاقانه یعنی آگاهی هنرمند و نویسنده با زندگی اجتماعی (حالت های روانی جامعه یا روانشناسی اجتماعی یا خودانگیختگی جمعی) پی ببریم.
کشفِ چنین ارتباطی در نقد ادبی و هنری بسیار حائز اهمیت است. البته باید توجه داشت که در ارتباط بین آگاهی هنرمند و نویسنده با خودانگیختگی جمعی و در یک حالت عمومی، همواره مفهوم آگاهی از خودانگیختگی به وجود می آید، شکل می گیرد و از آن می گذرد و حتا به مقابله با آن برمی خیزد. کیفیتِ شکل گیری آن و مدت زمان برای رسیدن به چنین آگاهی ای نیز بستگیِ مستقیم با شعور هنرمند دارد. اما چنین نیروی شکل یافته ای، دیگر نمی تواند با بعضی از احساس ها، حالت ها و رفتارهای سنتی عقب مانده و ارتجاعی کنار بیاید و در نتیجه آن را پس خواهد زد. همین آگاهی است که خود را به مثابه فکری پیشرو نشان داده و سعی می کند تا با شناخت هر چه بیش تر از حالات و احساسات جامعه، آن را در مسیری آگاهانه به حرکت رهنمون سازد و درنهایت، تکامل فرهنگی جامعه را رقم بزند.
این فکرِ پیشرو اما، از نظر ماهیت با مفهومی که از آن، به عنوان فردگرایی (Individualism) نام برده می شود، تفاوت دارد. مفهومی که انسان را «تنها» و «خودمحور» می داند و نظریه ای که در آن، انسان بی هویت و اسیرِ «مصرف»، «پول» و «سرمایه» است و «درنهایت، موجودی است درمانده و قابلِ ترحم، و در رویارویی با جهانِ پر هرج و مرج و معماهای بی پایانِ وجود، ناتوان.»۵ به همین منظور است که «بسیاری از فلاسفه و نویسندگان قرن بیستم در دفاع از این نظریه که جامعه ی بشری، بی چون و چرا محکوم به جدایی از یک دیگر است و انسان ناگزیر است که موجودی تنها باشد، تاکید و پافشاریِ خاصی از خود نشان می دادند. مارسل پروست [می] گفت: «تنهاییِ انسان را نهایتی نیست.»۶
«بدین ترتیب، در ساختارِ جامعه ی سرمایه داری آزاد که مارکس به تحلیلِ آن پرداخته است، شی واره گی، تمامی ارزش های فوقِ فردی را به عرصه ی ضمنی محدود می کند؛ آن ها را به خصوصیتِ اشیاء، بدل می سازد و هیچ واقعیت انسانیِ اساسی و آشکاری جز فردِ محروم از هرگونه پیوندِ بی واسطه و ملموس و آگاهانه با جمع، باقی نمی گذارد. دنیایِ متعادلی که با این ساختار، منطبق باشد درنهایت، دنیای رابینسون کروزوئه خواهد بود که انسانی منفرد است رویاروی جهانی از اشیاء و گیاهان و حیوانات (و در چنین دنیایی، انسانِ دیگری وجود ندارد جز مزدبگیرانی که در قالبِ شخصیتِ فردی به نام جمعه تجسم یافته اند... همان گونه که لوکاچ در تحلیل بسیار ژرف تری نشان داده، انسان نمی تواند انسان بماند و در عینِ حال فقدان ارتباط های ملموس و مشترک با انسان های دیگر را بپذیرد و به همین سبب، آفرینشِ هنری اومانیستی که واقعاً با ساختارِ شی واره ی جامعه ی سرمایه داریِ آزاد انطباق داشت، سرگذشتِ فرد پروبلماتیک بود؛ بدان گونه که در ادبیاتِ غربی، از دن کیشوت گرفته تا گوته و استاندال و فلوبر (و همان طور که ژیرار نشان داد، همراه با برخی تغییرات، تا پروست و در روسیه تا داستایوسکی) ترسیم شده است.»۷
این ناگزیری اما، به سبب تلقینِ وجودِ «منِ» بدون «دیگری» است. درحالی که به قول «گورکی»: «ما باید توانایی انجام و بازگرداندن وظیفه ای را که نسبت به زندگی و دیگران بر عهده داریم داشته باشیم. ما نباید رابینسون کروزوئه باشیم، و واقعاً نباید باشیم!»۸ برای همین می بینیم که خودِ او نیز به عنوان یک نویسنده، «ایمان والایی نسبت به اصلِ فعال در انسان، توانایی انسان در دگرگونیِ جهان و افزایش گنجینه ها و دست آوردهای آن داشت. او نوشت: در تمامی دوران زندگیم کسانی را قهرمان واقعی می دانم که به کارشان عشق می ورزند و در انجامِ آن موفق هستند. مردمانی که هدفِ آن ها رهایی توانایی انسان برای مقاصد فعال است، زیباسازی جهانِ ما و ایجاد نهادهایی که در آن، زندگی آن چنان جریان یابد که سزاوار انسان است.»۹

۳

اگرچه جامعه از افراد تشکیل شده اما روندِ رشد و حرکت پدیده هایش، مستقل از پروسه ی حیات و نیازهای فردی است؛ و این، در رابطه با هنرمند و نویسنده نیز مصداق پیدا می کند. در این جا چیزی که از قلم افتاده فرآیندِ آگاهی فردی هنرمند و خودانگیختگی جمعی است که نمی تواند و نباید جدا از هم بررسی شود. همان طور که نمی توان منشا این پدیده ها را از فرد دانست بلکه برعکس، محیط اجتماعی است که حالات و عادات روانی خود را به وجود می آورد.
خطایی که گریبانِ جوامعی را گرفته که در آن، روابط آدم ها بر مبنای «پول» و «کالا» تعریف می شود، از یک سو، انحرافی است که در بها دادن به مسائل و قوانین روانی فرد، هم چنین در تعیینِ مسائل فرهنگی و ادبی به وجود آمده و از سویی دیگر، نگاه سودجویانه ای است که این نوع جوامع به اجتماع، مردم و فرهنگ دارند. «با این همه، ساختارِ جهانی که در آن اشیا، واقعیتی مستقل و خاصِ خود به دست آورده اند از چنین جزئیاتی مهم تر است. در این جهان، انسان ها به جای سلطه بر اشیا، همانند آن ها شده اند، و احساساتی در کار نیست مگر در حدی که هنوز بتوانند از خلال شی واره گی، جلوه گر شوند.»۱۰

۴

گفتیم هنگامی که آگاهی فردِ هنرمند تکامل یافت و به یک نیروی مادی و شکل گرفته در آمد، خواه ناخواه نقش پیشاهنگ را به خود می گیرد که در مقوله ی ادبی، همان نویسنده است. از این روست که آگاهی هنرمند را باید محصولِ فرآیند تکامل جامعه دانست. درست همین جاست که می گوییم ذهنیتِ فردی با عینیت جامعه در یک رابطه ی دیالکتیکی قرار گرفته و پدیده ای هنری را خلق می کند. البته آگاهی و خودانگیختگی باید بر یک دیگر اثر بگذارند. در این اثرگذاری، عنصر آگاهی یعنی هنرمند و نویسنده، ناگزیر به مکمل خود یعنی خودانگیختگی جمعی توجه داشته و دارد؛ نه به خاطر این که خود را هم سطح آن کند بل آن چه را که با نیروی خلاق خود کشف کرده به او منتقل نماید. هم چنین فرد نویسنده به مثابه کسی که از میان این خودانگیختگی جمعی برخاسته است، به سطحی از درک و شناخت می رسد و با توجه به تاثیرات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی به آفرینش ادبی با معیارهای زیبایی شناسی می پردازد و درنهایت، همه ی این فرآیند با استفاده از پیشینه ی آگاهی و با نگاه به مقوله های اساسی انسان و با درک ضرورت های تاریخی جامعه و در یک کلام با استفاده از تمام آن چه جامعه در اختیارش گذاشته، نمود می یابد.
«لوکاچ» با چنین دغدغه هایی است که هنر را از دیدگاه هستی شناختی، بازآفرینی فرآیندی می داند که انسان از رهگذر آن، تمام زندگی خود را در جامعه و طبیعت، همراه با همه ی مسائل و اصول خوشایند یا ناخوشایند در نظر می گیرد و زندگی را تعیین کرده و به آن مربوط می کند.۱۱
با توجه به همه ی این ها است که می گوییم هیچ اثری نمی تواند بیان تجربه ی صرفاً فردی هنرمند یا نویسنده باشد بل در مجموع جامعه بسط یافته یا در میان قشرهای جامعه که خودِ هنرمند از میان آن ها برخاسته نمود می یابد.
آگاهی تاریخی به ما نشان داده و می دهد که رابطه ی انسان با انسان های دیگر، هم چنین رابطه ی ادبیات با مردم و با مخاطبش، «منِ» فردی را از بین برده و در یک زمینه ی جمعی تعریف می کند.
در طول تاریخ همواره هر نویسنده ای در پیرامون خود، رشته ی گسترده ای از اندیشه ها را می بیند و از میان آن ها تاثیر می گیرد. بنابراین چنین تاثیری می تواند و باید خود را در رابطه ی میان فرم ادبی و ساختار محیط اجتماعی ای که این فرم از درون آن تکامل یافته، خود را نشان دهد.
جامعه شناسی ادبیات با چنین دغدغه هایی به کشف این عناصر می پردازد. با چنین نگاهی، می توانیم هم عقیده با «لوکاچ» بگوییم که ادبیات و فلسفه در سطوحی متفاوت مبین یک جهان بینی اند و جهان بینی ها اموری فردی نیستند بلکه اموری اجتماعی اند۱۲ سپس همراه با او نتیجه بگیریم که این جهان بینی ها به وسیله ی شرایط اقتصادی و اجتماعی، به گروه ها و طبقات اجتماعی تحمیل می شوند. بر همین پایه است که «خراپچنکو» در فردیت خلاق هنرمند و در بررسی آثار «داستایوسکی» می نویسد: «منطق واقعی تصویر هنری واقعیت اجتماعی که در آثار داستایوسکی مشاهده می گردد، ما را به پذیرش این واقعیت وا می دارد که بزرگ ترین کیفیات فرد و وحدت او با دیگران برادری حقیقی مردم جهان تنها از طریق خلق یک نظم اجتماعی بر اساس تحقق اصل «هر چیزی برای انسان، هر چیزی در خدمت انسان» عملی می گردد.»۱۳
با این همه، و با توجه به این مقدمه ی نسبتاً طولانی، باید خاطرنشان کرد که تحولات کیفی اندیشه در عصر حاضر، بین نگاهِ جامعه شناختی به «ادبیات و هنر» به طور اعم، و «هنرمند و نویسنده» به طور اخص، هم چنین مقولاتی چون «فردیتِ خلاق هنرمند» و چگونگی تکوین آن، و نگاه روان شناختی و هم چنین نگاهی که زاییده ی فردگراییِ (اندیویدو آلیستی) نظام سرمایه داری است، نشان می دهد که نه تنها نقطه نظرات مختلفی در این مقولات وجود دارد بلکه تامل و تعمق بیش تر در چنین مفاهیم را ـ به ویژه در رابطه با «فردیتِ خلاق» ـ اجتناب ناپذیر کرده است.
علی رغم این که خلاقیت را به قول «فروید» ناشی از «عقده»، و «لیبیدو» را شامل تلاش هایی برای کسبِ لذت و خلاقیت بدانیم؛ یا طبق اعتقاد «یونگ»، که مفهوم «ناخودآگاه (ناهوشیار) جمعی» را به «ناخودآگاه» اضافه کرد۱۴ و رازِ خلاقیت را در مشکلی متعالی می دانست که حتا روان شناس هم نمی تواند برای آن مشکل، راه حلی ارائه دهد، بلکه تنها می تواند آن را به عنوان واضح ترین بیانی که ریشه در بیکرانیِ ناخودآگاه دارد، توصیف کند؛ یا طبق نظر «نئوفرویدیست ها» که فرآیندِ خلاقیت را محصولِ ضمیرِ نیمه هوشیار (نیمه آگاه) می دانند، یا روان تحلیل گران بزرگی چون «ارنست کریس»، «اتو کلاین برگ»، «وینی کات» و... که نظریات جالبی در مورد فرآیند اولیه و ثانویه دارند و آن را دارای نتایج مهمی برای شناختِ فعالیت هنری و خلاق می دانند، باید گفت که بدون تردید آن چه مسلم است، مسئله ی «ژنِ نهفته» و یا «مسئله ی روانی و فردی یک نویسنده یا شاعر» در تکوین خلاقیت می تواند مهم باشد. بنابراین، دیدگاه های دیگرِ ناشی از مسائل روان شناختی و حتا بحث در مورد ژنتیک و وراثت و یا نظرات منتج از فردگراییِ نظام لیبرالی نیز، که هر کدام مترصدند تا پاسخ گوی گوشه ای از پرسش های گوناگون در مورد این مقولات باشند، قابل ارزیابی و بررسی اند. پرسش هایی از این دست که آثارِ ادبی در ارتباط با خواننده (مخاطب) است که می توانند ارزش ـ ارزش واقعی ـ داشته باشند یا صرفاً در ارتباط با خالقش؟ و یا این که آیا فرآیندِ زیبایی شناسی ادبی، وابسته به تعیین کننده های اجتماعی آن است؟ رابطه ی فردیت نویسنده و شاعر با این خودانگیختگی جمعی چگونه است و آیا اساساً بین این دو، ارتباطی وجود دارد یا نه؟ و سوالاتی از این دست...!
به نظر می رسد شناخت رابطه ی علمی بین این دو (فردیت و مخاطب یا آگاهی و خودانگیختگی جمعی) ضرورتی است که توجهی که باید به آن بشود، نشده است. با توجه به همین ضرورت ها بود که در این مجموعه، به بررسی این دو مقوله به صورت پرسش از اهالی قلم و اندیشه در یک نظرسنجی پرداخته شده است. دغدغه ای که سال ها راقم این سطور را به خود مشغول کرده است؛ و حال، با به انجام رسیدن بخشی از این دغدغه، امید است که مخاطب با قرار دادن نظرگاه های متفاوت در کنار هم، بتواند به یک جمع بندی در این مقولات برسد. همان طور که امید است این بحث ها فتح بابی باشد برای بحث های کامل تر در آینده!
***
اما ذکر چند نکته ضروری است:
۱. تاریخ این گفت وگوها به زمانی برمی گردد که به کار روزنامه نگاری مشغول بودم؛ یعنی دهه ی هشتاد و دغدغه ی چه گونگی تکوین فردیت خلاق نویسنده و شاعر و رابطه اش با مخاطب رهایم نمی کرد. از این رو مصمم شدم تا به نظرخواهی در این رابطه بپردازم. به این ترتیب تعدادی از گفت وگوهای مجموعه ی حاضر در روزنامه های آن زمان چاپ شده اند. اما آن چه آن زمان بود با آن چه الان است تفاوت هایی کیفی دارد. چرا که در جمع آوری و بازبینی گفت وگوها سعی کرده ام تا آن جا که میسر بود، سوالات و جواب ها را بار دیگر به گفت وگو شوندگان نشان دهم تا اگر تغییراتی یا اضافاتی را لازم دیدند اعمال کنند.
۲. از همان ابتدا تلاشم بر این بوده که به سراغ شخصیت هایی با افکار و عقاید متفاوت بروم تا درنهایت، این مجموعه طیف وسیعی از نظرات افراد را ـ علی رغم نوع بینش و دیدگاه های گاه متضاد ـ درباره ی موضوع موردبحث، شامل شود.
در جمع آوری این گفت وگوها اما، متوجه شدم که جای بعضی از شخصیت ها خالی است. از این رو تصمیم گرفتم به سراغ آن ها هم بروم و به گفت وگو بپردازم. بنابراین بخش عمده ای از این گفت وگوها جدید هستند. به عنوان مثال: گفت وگو با «سیدعلی صالحی»، «حافظ موسوی»، «حمید یزدان پناه»، «محمدعلی علومی»، «ابوتراب خسروی»، «جواد اسحاقیان» و...!
۳. سعی شده است که سوال ها به سمتی برود تا جواب ها و نظرگاه های هر یک از فرهیختگانِ وادی ادب، گوشه ای از تجربیات شان در این زمینه باشد؛ نه بحث های صرفاً نظری و تئوری های خشک و گاه خسته کننده. از این رو موضوع اصلی، چه گونگی تکوین فردیت خلاق نویسنده و شاعر و رابطه اش با مخاطب است و در حاشیه به مسائل دیگر و عمومی نیز پرداخته شده؛ مسلم است که این سوالات، تنها زمینه ای را مهیا کرده برای بحث های مفصل و جامع تر که نگارنده امیدوار است دیگران، به ویژه جامعه شناسان در یک نگاه جامعه شناختی به این مهم بپردازند.
۴. مقاله ی فردیت Individuality از «جان استوارت میل» را خانم «مهناز دقیق نیا»ی گرامی برای این مجموعه ترجمه کرده است تا به عنوان یک مقاله ی مستقل در این کتاب آورده شود. منبع این مقاله در پایان آن، آورده شده است.
۵. ذکر این نکته هم لازم است که گفت وگو با «علی باباچاهی» به کمک دوست منتقدم «کیوان خلیل نژاد» انجام گرفته است.
در پایان از همه ی کسانی که در به سامان رسیدن این مجموعه یاریم داده اند، به ویژه از جناب «فیاضی» گرامی ـ مدیر نشر «قطره» ـ و نیز از بزرگانی که به من وقت داده و با سعه ی صدرشان، پاسخ گوی سوال ها بوده اند نهایت سپاس را دارم و امیدوارم، هم این بزرگان و هم مخاطبان این مجموعه، کاستی ها را به دیده ی منت نگاه کنند و بر من ببخشایند، که همه ی این ها برگِ سبزی است تحفه ی درویش... تا چه مقبول افتد!

کیوان باژن
اردیبهشت ۱۳۹۴

پانویس:

۱. هودشتیان، عطا. (بهار ۱۳۸۹)، موانع شکل گیری فردیت و آزادی فرد در فرهنگ ایرانی، فصل نامه ی ره آورد، ش ۹۰.
۲. زیمل، گئورگ. (۱۳۹۲)، درباره ی فردیت و فرم های اجتماعی، ترجمه ی شهناز مسمی پرست، چاپ نخست، تهران، ثالث، ص۴۲۹.
۳. گلدمن، لوسین. (۱۳۷۱)، جامعه شناسی ادبیات (دفاع از جامعه شناسی رمان)، ترجمه ی محمدجعفر پوینده، چاپ نخست، تهران، هوش و ابتکار، ص ۳۶۴، ۳۶۵.
۴. همان کتاب و همان صفحه.
۵. خراپچنکو، م. (۱۳۵۷)، فردیت خلاق هنرمند، ترجمه ی عبدالله جاویدی، چاپ نخست، تهران، موسسه ی انتشارات امیرکبیر، ص ۶۱.
۶. همان، همان صفحه.
۷. گلدمن، لوسین. (۱۳۷۱)، جامعه شناسی ادبیات (دفاع از جامعه شناسی رمان)، ترجمه ی محمدجعفر پوینده، چاپ نخست، تهران، هوش و ابتکار، ص ۲۷۷ و ۲۷۸.
۸. خراپچنکو، م. (۱۳۵۷)، فردیت خلاق هنرمند، ترجمه ی عبدالله جاویدی، چاپ نخست، تهران، موسسه ی انتشارات امیرکبیر، ص ۶۱.
۹. همان کتاب، همان صفحه.
۱۰. گلدمن، لوسین. (۱۳۷۱)، جامعه شناسی ادبیات (دفاع از جامعه شناسی رمان)، ترجمه ی محمدجعفر پوینده، چاپ نخست، تهران، هوش و ابتکار، ص ۲۹۲.
۱۱. پوینده، محمدجعفر. (۱۳۷۷)، درآمدی بر جامعه شناسی ادبیات، گزینش و ترجمه از جامعه شناسان غربی، چاپ نخست، نقش جهان.
۱۲. همان.
۱۳. خراپچنکو، م. (۱۳۵۷)، فردیت خلاق هنرمند، ترجمه ی عبدالله جاویدی، چاپ نخست، تهران، موسسه ی انتشارات امیرکبیر، ص۵۵.
۱۴. پروین، لارنس ای ـ جان، الیور. (۱۳۹۱)، شخصیت: نظریه و پژوهش، ترجمه ی محمدجعفر جوادی ـ پروین کدیور، چاپ نخست، تهران، نشر آییژ، ص ۱۱۴.

نظرات کاربران درباره کتاب انسان رو در روی جهان