فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب نقد صوفی

نسخه الکترونیک کتاب نقد صوفی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نقد صوفی


راد ما در «نقد» تصوف، «شناخت» روشن‌تر آن است نه صرفا بیان ایرادها و انگشت نهادن بر کاستی‌هایی که احیانا در تاریخ تصوف به دید می‌آید. نقد در اینجا دقیقا به معنی جدا کردن سره از ناسره است.
برغم جهان شمولی اندیشه‌های عرفانی، که نه از روم و نه از زنگ است و همان بی‌رنگِ بی‌رنگ است، تصوف از شکل‌های ظهور اجتماعی این اندیشه محسوب می‌شود که در سرزمین‌های اسلامی، و بویژه در ایران، طی قرن‌ها جلوه‌گری کرده است. بی‌گمان آنچه عرفان اسلامی - ایرانی خوانده می‌شود، در تعالیم قرآنی، سخنان و سیره پیامبر (ص) و معصومین (ع) و صحابه ریشه دارد. شباهت‌هایی که میان این نحله معرفتی با اندیشه‌های ایرانی، هندی، یونانی باستان، و هر جای دیگر عالم دیده می‌شود، همانا به حکم کلیات مشترک معرفت اشراقی در همه جهان است. این سخن اگرچه راه مراوده عرفان اسلامی - ایرانی را با شیوه‌های دیگری از این دست، باز می‌گذارد، به هیچ روی خدشه‌ای در استقلال عرفان اسلامی - ایرانی نمی‌افکند.
تصوف به عنوان یک حرکت اجتماعی، از قرن دوم هجری در سرزمین‌های اسلامی ریشه می‌گیرد و در قرن هفتم برگ و بار می‌یابد. همین نکته مهمترین توجیه ما در بررسی و نقد تصوف تا اواخر قرن هفتم هجری است. تصوف در ایران امروز، البته دیگر آن نقش پرآب و رنگ گذشته را ندارد، اما افکار صوفیانه، خوب یا بد، در رگ و ریشه شخصیت تاریخی و فرهنگی ما دویده و اندیشه‌های عارفان در ما به سنگینی رسوب کرده است. بی‌گمان اگر ژرف بنگریم، در امیدها و ناامیدی‌ها، عشق‌ها و نفرت‌ها، شادی‌ها و غم‌ها، آرزوها و خیال‌ها، گریزها و گرایش‌ها، و در ذهن و زبان و رفتار خود و جامعه خود، جای پای آشکار و پنهان اندیشه‌های صوفیانه را خواهیم یافت.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.07 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۷۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب نقد صوفی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش اول: از ریشه ها تا شاخه ها

فصل اول: پیدایش و سیر تصوف تا قرن هفتم

۱- عرفان یکی از گرایشهای معنوی نوع انسان است که همواره او را به سوی تعمق، تفکر و تلطیف عواطف، متمایل کرده است. برای برخی از ویژگیهای انسان نمی توان نقطه آغازی تعیین کرد؛ گرایش به دین، هنر، دانش و حکمت، بالاخره عرفان از جمله این ویژگیهاست. از این رو اینکه عرفان، کی و از کجا آغاز شده است، پرسشی بیهوده به نظر می رسد. در واقع، عرفان خورشیدی است که از صبح آفرینش انسان در آسمان فطرت او برآمده و بر حیات او پرتو افکنده است. در هر زمان و هر جایی که جامعه انسانی شکل گرفته است می توان از گرایشهای معنوی و عرفانی سراغ گرفت. این گرایشها، بویژه هر وقت که تلخیها و سختیها، جامعه انسانی را در تنگنا قرار می دهد، جلوه ای آشکارتر می یابد. در باره تصوف اما، که یک گرایش و سازمان اجتماعی است، می توان از نقطه آغاز پرسید. تصوف با همه فراز و نشیبهای خود، یکی از جلوه های عرفان است و البته از جلوه هایی که سایه ای بس بلند یافته است. بدین گونه پیداست که از پیدایش «تصوف» سخن گفتن، به معنای تعیین نقطه آغازی تاریخی برای «عرفان» نیست. تصوف، چون هر جریان اجتماعی دیگر آغازی تاریخی دارد و در تکوین آن از میان عوامل متعدد، البته انگیزه های دینی، اجتماعی و سیاسی، نقشی موثرتر و آشکارتر ایفا می کند.
در جهان اسلام خاستگاه اصلی تصوف را باید در اعتراض گروهی از مومنان دلسوخته جستجو کرد که پس از دوران طلایی صدر اسلام، شاهد گرایش مسلمین به تجمل، دنیاطلبی و آلودگیهای ناشی از آن بودند. فتوحات مسلمین که از زمان خلیفه دوم - عمر - آغاز شده بود، پس از گذشت کمتر از یک سده، سرزمینهای وسیعی را به حیطه تصرف اسلام کشانید و به همراه آن ثروت سرشاری را به خزانه بیت المال سرازیر کرد. پس از دوران خلفای راشدین، خلافت در دست اولاد ابوسفیان - بنی امیه - موروثی شد و در واقع به نام خلافت، پایه های سلطنت استحکام یافت. پادشاهان نوکیسه شام، به نام خلیفه رسول اللّه (ص)، بررغم شعار و تعلیم اسلام که منادی برابری انسانی و برتری انسان به محک و معیار تقوی بود۱، به تجدید گرایشهای قومی و نژادی پیش از اسلام پرداختند و ندای برتری عرب بر غیرعرب - عجم - را سردادند. با گسترش زندگی اشرافی که از کاخ سبز۲ ریشه گرفته بود و غیر از وابستگان آن دستگاه رفته رفته دامن سایر مسلمین مرفه را نیز می آلود، دیگر از ساده زیستی پیامبر اسلام (ص)، صحابه و اصحاب صفّه، خاطره ای گنگ اما شیرین باقی مانده بود. واکنش این رویکرد افسار گسیخته به دنیا، مبارزه منفی کسانی بود که دل در گرو خاطرات خوش صدر اسلام داشتند. بارزترین شکل این واکنش، تزهد و تقشف، و سختگیری و سخت زیستی گروهی از مسلمانان معترض و دردمند بود. اینان با تجدید خاطره سخت زیستی و تزهد اصحاب صفّه و با تکرار و تلقین آیات عذاب، که ریشه خوف از آخرت را در دلها استوار می کرد بود، جانب تفریط را گرفته، یکسره از دنیا و تعلقات آن روی گردان شدند. پوشش ساده و خشن، روزه بسیار، خوراک اندک و ارزان، نماز و تهجّد و در یک کلمه «ریاضت و عبادت»، اساس زندگی این زاهدان را تشکیل می داد. این نهضت که از سوریه و عراق نشاه کرده بود، بزودی به تمام دنیای اسلام سرایت کرد و بیش از همه جا در خراسان که درنیمه اول سده دوم ق، کانون دسایس و تحریکات ضد امویان بود، با حسن استقبال عامه مواجه شد۳.

۱-۱- پیشروان این نهضت ضداشرافی، زاهدان دنیا گریز و عابدان آخرت جویی بودند که در آغاز به هیچ گونه، سامان و سازمان خاصی نداشتند و به نام صوفی و عارف نیز شناخته نبودند. گه گاه برخی از زهّاد با تنی چند از مریدان خود در شهرها می گشتند و اعتقاد خود را در میان مردم، منتشر می کردند۴. بدون اینکه تشکل خاصی اینان را از عامه مسلمین جدا کند، در این زمان، تفاوت این گروه با مردم دیگر در نوع ادراک آنان از دین، اشتغال فراوان به ذکر و ریاضت، و تفاوت گذاشتنِ وسواس آمیز بین حلال و حرام بود، که خود از خوف بسیارشان از قیامت ناشی می شد۵. رفته رفته با گسترش دنیاگرایی، تلاش این دنیا ستیزان نیز فزونی گرفت و از قرن دوم هجری قمری بود که نام صوفی و متصوفه به گروه خاصی از مردم اطلاق گردید۶.ابن خلدون در صفحه ۹۶۸ از جلد دوم مقدمه مشهور خود چنین می گوید:

این دانش از علوم شرعی جدید درملت اسلام است و اساس آن این است که طریقه این گروه همواره در نزد سَلَفِ امت و بزرگانِ صحابه و تابعان و آنان که پس از ایشان بوده اند، شیوه حق هدایت شمرده می شده است و اصل آن ملازم شدن و روی آوردن به عبادت و جز توجه به خدای تعالی از همه بریدن و اعراض از هر چه عموم بدان روی می آورند مانند: لذت و مال و جاه و دوری از خلق و پناه بردن به کنج خلوت برای عبادت است. و این شیوه میان صحابه و سلف، عمومیت داشت ولی همینکه در قرن دوم و پس از آن، روی آوردن به دنیا شیوع یافت و مردم به آلودگی به دنیا مایل شدند کسانی که روی به عبادت آورده بودند به نام صوفی و متصوفه اختصاص یافتند.

ابوالقاسم قشیری نیز در صفحات ۲۴ و ۲۵ از رساله قشیریه، ضمن بیان سیرا جمالی جامعه مسلمین تا پیدایش متصوفه بر همین قول است:

مسلمانان پس از رسول (ص) نام نکردند اندر زمانه خویش فاضلترین ایشان را به نام عَلَم، جز صحبت رسول(ص)؛ از بهر آنکه هیچ نام نبود فاضلتر از آنکه ایشان را اصحاب رسول (ص) خواندند، و چون اهل عصر ثانی اندر رسیدند، آن را که با صحابه صحبت کرده بودند تابعین نام کردند و آن بزرگترین نامی دیدند. پس آنکه از ایشان آمدند اتباع التابعین خواندند. پس این مردمان مختلف شدند و رتبتها جدا باز شد، پس آن را که ایشان خاص بودند و عنایت ایشان به کار دین، بزرگ بود، ایشان را زهّاد و عبّاد خواندند. پس بدعتها ظاهر شد و دعوی کردن پیدا آمد با طریق، هر کسی از هر قومی دعوی کرد که اندر میان ایشان زاهدانند و خاصگان اهل سنت جدا شدند و آنکه ایشان انفاس خویش مشغول نکردند بدون خدای - عزّ و جلّ - و نگاهداران دلهای خویش از غفلت به نام تصوف این نام برایشان برفت و به این نام شهره گشتند این بزرگان، پیش از آنکه سال بر دویست کشید از هجرت.

بر رغم مطالب گذشته که قولیست که جملگی برآنند، عین القضاه همدانی معتقداست که لفظ صوفی در قرن سوم شهرت یافته و اول کسی که در بغداد بدین نام خوانده شده «عبدک صوفی» است، که وی را از بزرگان مشایخ می شمارد.

۱ -۲- البته برخی از صوفیه سابقه لفظ صوفی را از قرن دوم نیز دورتر می برند و دامنه آن را تا پیش از اسلام نیز می کشانند. از جمله نظر ابونصرسراج، که مورد تایید ابن الجوزی، زمخشری و فیروزآبادی نیز هست؛ با استناد بر تاریخ مکه، تالیف محمدبن اسحاق بن یسار، و منابع دیگر می گوید: «در روزگار گذشته، ایامی بود که همه مردم مکه از شهر بیرون می رفتند و هیچ کس برای طواف کعبه باقی نمی ماند؛ در این ایام، مردی صوفی از راه دور می آمد و به رسم معهود به طواف کعبه می پرداخت.» در صورت درستی این روایت، به نظر سراج، مسلم می شود که کلمه صوفی پیش از ظهور اسلام، رایج بوده و بر کسانی که اهل تقوی و صاحب فضیلت بوده اند اطلاق می شده است۸.

۱ -۳- جز سابقه رواج لفظ صوفی، افراط در سابقه برخی آداب تصوف، از جمله خرقه پوشی و رنگ سیاه خرقه، تا زمانهای بسیار دور وحتی پیش از آن کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند، نیز برده شده است. از جمله ابوالمفاخر یحیی باخرزی در خبری از ابن عباس روایت می کند که جبرئیل یک وقت بر پیامبر(ص) با جامه مویین ظاهر شد و فایده این جامه را در مذلت نفس و اظهار عبودیت می داند۹ و در جای دیگر می گویدکه فرشته وحی بر آدم(ع) نیز در همین جامه متمثل شده بوده است:

اول کسی که با این رنگ سیاه و جامه مویین تمثّل کرد جبرئیل بود که خود را به این رنگ بر آدم عرضه کرد. چون آدم از بهشت به زمین فرود آمد و اندوه او دراز شد و غم و حسرت او عظیم گشت، او در عبادت و قیام و صیام بسیار کوشید و گریه را عادت کرد. جبرئیل در صورت راهبی بر وی پیدا شد «علیه مدرعه من شعر اسود و فی وسطه زنّار من الوبر.» چو آدم به او نظر کرد پرسید که: «تو کیستی و این چه حزن است که از تو ظاهر شده است؟» یعنی رنگ سیاه جامه مویین. جبرئیل گفت: «حزن من بر گناه من است، و این لبس من از برای مذّلت نفس من است مرخدای خود را، و این زّنار از برای قوّت پشت را در طاعت، بسته ام.» چو آدم این سخن بشنید در عبادت و مذلت وتضرع و خضوع و خشوع بیفزود۱۰.

۱ -۴- از دیگر سو در پیدایش تصوف باید سیر معرفتی و فکری جامعه اسلامی را نیز در مد نظر داشت. با موفقیت مسلمین در لشکرکشیها و فتوحات قرن اول، گسترش چشمگیر سرزمینهای اسلامی، تنها ثروت سرزمینهای مفتوحه را به سوی مسلمین سرازیر نکرد، بلکه مسلمانان را از نزدیک با افکار و اندیشه های تازه نیز آشنا کرد. هنوز یک ربع قرن از هجرت پیغمبر (ص) نگذشته بود که بیرون از جزیره العرب، از تیسفون ساسانی گرفته تا اسکندریه بیزانسی، همه جا قلمرو اسلام بود با بانگ اذان که شهادت می داد به وحدت خدا و رسالت محمد (ص)۱۱. اگر چه بسیاری از مردمی که دروازه های سرزمینشان به روی سربازان اسلام گشوده شده بود، از روی رغبت، دعوت اسلام را می پذیرفتند، اما پیداست که تربیت فرهنگی اینان در مواجهه با آیین جدید، بدون واکنش نمی ماند. از سوی دیگر چه بسا بودند افرادی که بنا به مصلحت و نه از روی ایمان قلبی، خود را مجبور به پذیرش آیین نو می دیدند؛ این افراد نیز که ایمان، هنوز لقلقه زبانشان بود و نه ریشه دوانده در عمق جانشان، در هر فرصتی از ایجاد شبهه در اذهان داعیان اسلام - اعراب ساده - کوتاهی نمی کردند. اینها خود عواملی بودند که از بیرون جامعه اسلامی، مسلمین را به اندیشه فرا می خواندند و ضرورت توجیه و تحلیل اصول دینشان را در گوششان نجوا می کردند؛ وگرنه عوامل درونی نیز برای واداشتن مسلمین به تفکر و تحکیم اساس اندیشه دینی، کم نبوده است: منابع اولیه اسلام یعنی قرآن و حدیث، پیوسته پیروان خود را به تفکر می خواند۱۲.
اسلام، چون هر آیین اصیل و الهی دیگر، از پیروان خود تنها تسلیم نمی خواست، بلکه ایمان آنان را می طلبید۱۳ و همه جا آنان را به تفکر می خواند. این زمینه ها از همان آغاز، نوعی علم کلام را پایه ریزی کرده بود. پس از انجام فتوحات و آرامش مسلمین، میدان برای ترکتازی اندیشه مسلمانان فراهم شد۱۴.بدین گونه علم کلام اسلامی که با تکیه بر نقل، تلاش در توجیه عقلانی اصول دیانت داشت پیدا شد. این علم، خیلی زود شاخه های متعدد پیدا کرد و در صفوف مسلمین اختلافات ریشه دار و رخنه های عمیق افکند. از جانب دیگر، گروه دیگری از مسلمین که پروای کنکاش عقلانی نداشتند و آمیزش تعالیم اسلامی را با اساسِ استدلالِ بیگانه برنمی تافتند، طرفدار ساده نگری، ساده اندیشی و ساده فهی قرآن و منابع اسلامی بودند و بر حفظ ظواهر، پای می فشردند.
جریان تصوف، در مقابل متکلّمین، بر معرفت ذوقی و قلبی تکیه کرد و در برابرمتشرّعین، به تاویل و گرایش باطنی دست یازید. تصوف ادعا کرد که اساسا در پی بسط پیام معنوی پیامبر(ص) است؛ در جستجوی معراجی است که در اثنای آن، پیامبر(ص) به اسرار الهی علم پیدا کرد. بدین گونه، تصوف اعتراض بارز و شهادت غیرقابل انکار اسلام معنوی، علیه گرایشی است که می خواهد اسلام را به صِرفِ شریعت و ظاهر آن تقلیل دهد۱۵. چنین است که خاستگاه دیگر تصوف را باید در مقابله و معارضه فکری این گروه، علیه این دو جریان، جستجو کرد.

۱- ۵- بتدریج با پیدا شدن چارچوب فکری مشخص و بنیاد شیوه معرفتی نو، صوفیان که پیشتر در برابر اشراف خوشباش و متکلمان عقلی و متشرعان ظاهرگرا موضع گرفته بودند، لازم دیدند که میان دیدگاه خود نسبت به شریعت و دیدگاه عامه مسلمانان نیز تفاوت و تمایز قایل شوند. بررغم بسیاری از برخورداریها که در چارچوب قوانین شریعت، برای عامه مسلمین مجاز و مشروع بود، اینان برای خود محدودیتها و قیدهایی قرار دادند. حتی آنچه برای دیگران مباح و قابل تسامح بود، در نظر اینان می توانست با خطر گمراهی همراه باشد۱۶. تصوف، رفته رفته جزئیات سلوک معنوی را بسط داد و به تبیین درجات و مراتب و اصول آن همت گماشت. در دنباله همین روند، اذعان به تمایز دو قطب شریعت و طریقت، یا سه وجه شریعت و طریقت و حقیقت، اساس زندگی و تعلیمات صوفیان را تشکیل داد؛ و این امر، خود از مایه های جدایی آنان از عامه مسلمین شد۱۷. زهّادِ اولیه، بتدریج با دقت در محتوای توحید بدین نتیجه رسیدند که زهد به معنای حقیقی با هر تمایل نفسانی و شخصی، حتی میل به ریاضت برای دستیابی به ثواب آخرت، مغایر است و تنها هدف زهد، فقط وصول به محبت خدا بدون انتظار متقابل می باشد۱۸. همین محبت بود که بعدها اصل اصیل تصوف اسلامی شد و عارفان بعدی با تشکلِ بیشتر، که به آنها قوت قلب نیز داد،از آن به «عشق» تعبیر کردند. بدین گونه مجموعه عواملی را که خواه و ناخواه، صوفیه را از سایر مسلمانان جدا کرد و به آن سامان و سازمانی خاص بخشید، می توان به بیان زیر بازگو کرد:

به حقیقت تکیه بر معرفت قلبی و ذوقی، صوفیه را معتقد به کشف و الهام فردی کرده است و از این رو آنها غالبا معتقد بوده اند که ورای راه شریعت و حتی آن سوی تعالیم انبیا، طریقتی نیز هست که انسان را بی واسطه غیر به حق متصل می کند و اولیا، که به اعتقاد صوفیه صاحب این طریقت بشمارند، ازین حیث چندان با انبیا تفاوت ندارند. همین نکته که سبب جدایی آنها از طریق سایر مسلمانان شده است منتهی به این گشته است که آنها مجاهدتهای فردی و انواع ریاضتهای دشوار را - برای نیل به مقصدی که در طریقت خویش دارند - به کار برند و بدین گونه از اهل جماعت جدا شوند و به انزوا و خلوت بپردازند... صوفیه هم با آنکه بنای کارشان بر مجاهدتهای فردی است و هر یک از آنها می کوشد تا به قول معروف گلیم خویش از موج بدر برد، تدریجا به سبب تجاذب معنوی و برای آنکه در مقابل هجوم مخالفان، تنها نمانند، جماعتهای برادری و فرقه های خاص اخوت درست کرده اند و در برابر مسجد و مدرسه، که پناهگاه متشرعه و فقها بوده است، آنها نیز برای خویش زاویه و خانقاه ساخته اند و رفته رفته آدابی و تربیتی از خود به وجود آورده اند که منتهی به پیداش سلاسل صوفیه شده است۱۹.

نظرات کاربران درباره کتاب نقد صوفی