فیدیبو نماینده قانونی آریاگهر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بالاتر از همه

کتاب بالاتر از همه

نسخه الکترونیک کتاب بالاتر از همه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب بالاتر از همه

بالاتر از همه به طور قطع یکی از تاثیرگذارترین و ارزشمندترین کتاب‌های کوتاهی است که تا به حال خوانده اید؛ گرچه مطالعه آن بیش از نود دقیقه به طول نمی‌انجامد، در همین زمان اندک، ذهن و دل و جانتان را به انگیزش و چالش می‌کشد. بدون تردید بالاتر از همه موفقیت و سعادت حقیقی را در زندگی شخصی و حرفه‌ای برایتان به ارمغان می‌آورد.

ادامه...
  • ناشر آریاگهر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.47 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بالاتر از همه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

«چند سال بعد با امروزت هیچ فرقی نخواهی داشت
مگر به دو دلیل:
این که در این مدت چه کتاب هایی خوانده
یا با چه کسانی معاشرت کرده باشی.»

هدف انتشارات آریاگهر این است که کتاب هایی را به شما خوانندگان گرامی عرضه کند که باعث رشد و شکوفایی فردی تان می شوند. با در نظر داشتن این هدف، نهایت تلاش خود را در انتخاب و تولید کتاب های ارزشمند و تاثیرگذار به کار بسته ایم. امید داریم که عادت پسندیده ی کتاب خوانی در تک تک هموطنان ایرانی نهادینه شود و بدین ترتیب سعادت و رضایت حقیقی را وارد زندگی شان کنند. به قول اِرل نایتینگل: «خواه تحصیلات رسمی تو کم باشد، خواه زیاد، اگر عشق به مطالعه را در خود زنده کنی، از زندگی موفقی برخوردار خواهی شد.»

انتشارات آریاگهر

به یاد مادرم که می گفت:

«آدم یا نون دلش رو می خوره یا خون دلش رو.»
و اما تو عزیز دل...
مراقب باش گول دلت رو نخوری!

امیر ح. مکی

درباره ی نویسنده

کریس وایدنر نویسنده ای بزرگ، سخنرانی توانا و یکی از مشاهیر دنیای تجارت است. نامبرده از سال ۱۹۸۸ سخنرانی های حرفه ای خود را در زمینه ی موفقیت در زندگی شخصی و کاری شروع کرده است. سازمان ها و موسسات بزرگ و معتبر امریکا نظیر جنرال الکتریک و سیسکو سیستمز و نیز دانشکده ی بازرگانی هاروارد به دفعات از سخنرانی های ارزشمند وی در مباحث موفقیت و مدیریت منتفع شده اند. استادان موفقیت و رشد فردی همچون زیگ زیگلر، جان مکسول، برایان تریسی، جیم ران، و دنیس ویتلی، آثار کریس وایدنر را ستوده اند، و بسیاری او را رهبر نسل جدید متخصصان رشد فردی به شمار می آورند.
او خالق شاهکارهایی همچون فرشته ی درون، هنر تاثیرگذاری، دوازده ستون و زندگی رویایی تان را خلق کنید، است که در زمره ی پرفروش ترین کتاب ها در سطح امریکا به شمار می روند.

پیشگفتار

اصول موفقیت در طول تاریخ توسط کتاب های بیشماری ارائه شده است. بسیاری ادعا کرده اند که رمز و راز موفقیت را می دانند و صدالبته نظریه های خوبی را هم ابراز کرده اند. اما در جستجو برای اصول موفقیت، به پندی حکیمانه برخوردم؛ اندرزی که در کتاب «عهد عتیق» از زبان سلیمان نبی که لقب ثروتمندترین فرد را داشته نقل شده است. نام او مترادف است با ثروت و خرد. آغاز این اندرز چنین است: «بالاتر از همه...»
در پی یافتن رمز موفقیت می توانیم همه ی ادبیات جهان را زیر و رو و زندگی نامه ی بزرگان، میلیاردرها و قهرمانان المپیک را مرور کنیم؛ از سرگذشت کسانی که برای رسیدن به موفقیت موانع دشوار را پشت سر گذاشته اند حیرت خواهیم کرد. اما وقتی موفق ترین مرد در تاریخ بشر جمله ای را با «بالاتر از همه...» شروع می کند، باید لختی درنگ کنیم و اندرز او را با گوش جان بشنویم و حلاجی کنیم.
خوب، چه اصلی از همه «مهم تر» یا «بالاتر» است؟ در این کتاب سعی دارم به این پرسش پاسخ دهم. یادگیری و به کارگیری حکمت سلیمان نبی در زندگی ام چالش انگیز بود. در خلال تحقیقاتم، برخی از موفق ترین مردان و زنانی که ملاقات کردم کاربرد این اصل در زندگی شان را برایم توضیح دادند. اندیشه های آنان نیز در این داستان گنجانده شده است.
این داستان و شخصیت های آن بر اساس شخصیت هایی است که من و جیم ران(۱) در اثر مشهور و پرفروش مان «دوازده ستون» خلق کردیم. در صورتی که دوازده ستون را نخوانده اید یا برای یادآوری، در این کتاب مروری اجمالی بر دوازده اصلی خواهیم داشت که من و جیم فکر می کنیم هر فرد باید برای رسیدن به موفقیت در زندگی خود به کار گیرد.
همان طور که حتماً ملاحظه کرده اید عنوان فرعی این داستان سنجیده انتخاب شده است: مهم ترین اصل برای دستیابی به موفقیت، نگهداری و لذت بردن از آن. بیشتر کتاب هایی که مطالعه کرده ام بر دستیابی به موفقیت تاکید دارند؛ اما اصلی که در اینجا یاد خواهید گرفت فراتر است: این اصل لذت بردن از موفقیتی که کسب کرده اید را تضمین می کند. فقط کافی است نگاهی به جراید و روزنامه ها بیندازید تا افرادی را ببینید که با وجود برخورداری از شهرت و ثروت هیچ لذتی از آن نمی برند! من معتقدم که آن ها راه دستیابی به موفقیت را فرا گرفته اند، اما نمی دانند چگونه آن را نگه دارند یا از آن لذت ببرند. نکته اینجاست: به دست آوردن موفقیت، حفظ آن، و لذت بردن از آن.
سپاسگزارم از این که کتاب بالاتر از همه را انتخاب کرده اید. امیدوارم همان قدر که من از نگارش آن منتفع شده ام، شما نیز از خواندن آن نفع ببرید.

کریس وایدنر

فصل اول

مایکل جونز مشغول قدم زدن در ساحل سنیبل آیلند(۲) بود. او و همسرش اِمی زندگی پرباری را سپری کرده بودند و اکنون او در آستانه ی هفتاد و دو سالگی بود. چند سال پیش آن ها خانه ی رویایی شان را در این جزیره ی زیبای گرمسیری در وست گالف درایو(۳) بنا کرده بودند؛ ملکی بزرگ مشتمل بر سه قطعه زمین با قیمتی بالغ بر ده میلیون دلار که چشم انداز بخش جنوبی آن به افق بی کران ختم می شد. در آب های زلال سواحل آن دلفین ها شنا می کردند و بر فراز آن انواع و اقسام پرندگان در پرواز بودند. اما بیش از هر چیز، مایکل عاشق صدف های زیبایی بود که در ساحل پراکنده بودند؛ ساحلی که تا چشم کار می کرد گسترده شده بود. او عاشق این بود که در ساحل گشت بزند و صدف های زیبا را برای کلکسیون خود جمع کند. معمولاً او و اِمی دست در دست هم در ساحل گشت می زدند، اما این بار مایکل تنها بود و همچنان که به سمت منظره ی غروب خورشید قدم می زد قلبش مسحور این همه زیبایی شده بود.
صدای زنگ تلفن همراه مایکل برای لحظه ای آرامش وی را بر هم زد. معمولاً هنگام پیاده روی آن را همراه خود نمی برد، اما این بار فراموش کرده بود که آن را در خانه بگذارد. وقتی دید صفحه ی نمایشگر تلفن همراهش نام چه کسی را نشان می دهد، خوشحال شد که آن را با خود آورده است. نوه ی بزرگش، جاش(۴) بود.
دکمه ی سبز رنگ تلفن همراه را فشار داد: «جاش! حالت چطوره؟»
«خوبم پدربزرگ. شما چطورین؟»
«من هم خوبم. دارم تو ساحل قدم می زنم و از غروب زیبا لذت می برم. خب، تو چی کار می کنی؟»
«مشغول درس و مشقم.»
جاش، سال آخر دبیرستان را می گذراند و اکنون در ماه سپتامبر سیل امتحانات بر سرش جاری شده بود. او پسر خوبی بود؛ نوجوانی برومند با آینده ای درخشان. ازآنجا که مایکل و اِمی برای همیشه به سنیبل آیلند نقل مکان کرده بودند، جاش زیاد آن ها را نمی دید. معمولاً سالی یک بار در تعطیلات هم را می دیدند. با این حال، جاش و مایکل هر دو هفته یک بار تلفنی با هم صحبت می کردند.
«چه کلاس هایی برداشته ای؟ امسال، سال آخرته، درسته؟»
«بله. واحدهای معمول. ادبیات انگلیسی، تاریخ، ریاضیات پایه.»
«خب، پدربزرگت هم اینا رو گذرونده. البته این قضیه مالِ پنجاه سال قبله، وقتی دبیرستان بودم. خب، بگو ببینم خوش می گذره؟»
«بله، خیلی. سعی می کنم هم به درس هایم برسم، هم با دوستانم خوش بگذرونیم. به قول معروف: اگه دائم کار کنی و تفریحی نداشته باشی، خنگ و کودن می شی!»
«جاش، تو هم عین پدربزرگتی!»
«پدربزرگ، راستش برای این زنگ زدم که درباره ی یکی از واحدهام صحبت کنم. باید پایان نامه ای درباره ی یه آدم موفق تهیه کنم.»
«آهان. خب خیال داری درباره ی کی این گزارش رو تهیه کنی؟»
«راستش تو این فکر بودم که از شما گزارش تهیه کنم.»
«خب، این نظر لطفته جاش، اما بهتره درباره ی یکی از شخصیت های تاریخی، رئیس جمهورها یا یکی از غول های صنعت و فن آوری گزارش تهیه کنی. احتمالاً معلمت چنین انتظاری ازت داره!»
«خب، من از معلمم پرسیدم می تونم پایان نامه م رو درباره ی شما بنویسم و اونم اجازه داد. پدربزرگ، منظورم اینه که شما آدم خیلی موفقی هستین. خیلی ها شما رو می شناسن. و حقیقت اینه که گرچه می دونم از فرش به عرش رسیدین، اما اطلاعی از جزئیاتش ندارم. طی سال ها یه اطلاعاتی از این ور و اون ور جمع کرد م، اما شاید حالا وقتش باشه که همه شون رو سرهم بندی کنم.»
در واقع دستاوردهای مایکل از اکثر آمریکایی ها بیشتر بود، اما همیشه وضعش این گونه نبود. او در چهل سالگی تا مرز ورشکستگی پیش رفته بود، اما در شصت و چهارسالگی کارخانه اش را با سه میلیارد دلار سود فروخت و خودش را بازنشست کرد. به مدت بیست سال تصاویر او مرتب روی جلد مجله های کار و تجارت چاپ می شد و از همین رو افراد زیادی با اسم و سرگذشت اجمالی وی آشنا بودند.
مایکل افتخار می کرد که نوه اش می خواهد سرگذشتش را بداند.
«خب، اگه معلمت این طور خواسته، من حرفی ندارم. چه کمکی از دستم بر میاد؟»
«عالیه! خب، فقط کافیه باهاتون مصاحبه کنم. باید از داستان زندگی تون گزارش تهیه کنم، اما این بیشتر به انگیزه تون مربوط میشه. همه ی بچه ها باید درباره ی یه آدم موفق بنویسن، اما نه فقط این که اون آدم چی کار کرده. به قول معلم مون باید درباره ی پشت پرده ی زندگی شون بنویسیم. اشکالی نداره؟»
«از نظر من که خیلی معرکه س! هی، یه فکری دارم! نظرت چیه که یکی از تعطیلات آخر هفته ی ماه آینده رو بیای اینجا؟ می تونیم همزمان که با هم میریم قایق سواری و ماهیگیری روی گزارشت هم کار کنیم.»
«از این بهتر نمی شه! اما باید از پدرم اجازه بگیرم.»
«راضی کردن پدرت با من. می تونی یه پنجشنبه شب بیای اینجا و یکشنبه شب برگردی خونه ت.»
«اما کلاس جمعه م رو چی کار کنم؟»
«جاش، یه مثل قدیمی هست که می گه:"نذار مدرسه مانع تحصیل کردنت بشه!" چیزی رو که اون جمعه یاد می گیری از کل دوران تحصیل دبیرستانت مهم تره!»
«باشه، اگه بتونین اجازم رو از پدر و مادرم بگیرین خیلی عالی می شه.»
«بسپارش به من. مطمئن باش بهت خوش می گذره. تاریخی رو که می خوای بیای بهم بگو تا من برات بلیت بگیرم.»
«اوه، خیلی ممنون پدربزرگ.»
«خواهش می کنم، جاش.»
«پس بهتون خبر می دم.»
«باشه. دوستت دارم رفیق.»
«منم همین طور پدربزرگ. خدانگه دار.»
وقتی مکالمه شان تمام شد، مایکل گوشی را در جیبش گذاشت. در حالی که دلش از خورشیدی که داشت غروب می کرد گرم تر بود به پیاده روی خود ادامه داد. وقتی به خانه برگشت، ماجرا را برای اِمی تعریف کرد. اِمی هم از این که یکی از نوه هایش به دیدارشان می آمد بسیار ذوق زده شد. همچنین از این خوشحال بود که مایکل می توانست داستان زندگی اش را رو در رو برای یکی از نوه هایش تعریف کند. اگرچه مایکل آدم مشهوری شده بود، فردی تودار و به نوعی درونگرا بود. همانطور که جاش گفته بود، فرزندان و نوه هایشان سرگذشت اجمالی مایکل را می دانستند، اما او هیچ گاه جزئیات زندگی خویش را بازگو نکرده و نگفته بود که چگونه از فروشنده ای ناموفق به یک میلیاردر تبدیل شده بود.

نظرات کاربران درباره کتاب بالاتر از همه

کامل مطالعه کردم.حرفش اینه که بعداز اینکه با کمک کتاب ۱۲ستون موفقیت پولدارشدید با تقویت معنویت خودتونو گم نکنید.اگر هنوز پولدار نشدید نیازی به مطالعه این کتاب ندارید
در 5 ماه پیش توسط مهران ظریف
کتاب خوبیست ممنون
در 1 سال پیش توسط علی زیدی
عالی
در 2 سال پیش توسط وحید صادقی
کتاب فوق العاده تأثیرگذاری است؛ در عین سادگی و کم حجم بودن، نکات بسیار ارزشمندی را عنوان می کند که ذهن خواننده را به چالش می کشد.
در 2 سال پیش توسط amm...cky