فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شب‌نشینی در جهنم

کتاب شب‌نشینی در جهنم

نسخه الکترونیک کتاب شب‌نشینی در جهنم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شب‌نشینی در جهنم

ماجرا خیلی ساده بود. یک روز از روزهای پس از دوم خرداد گویا تمام ابناء بشر تصمیم گرفتند طنز سیاسی بنویسند. به همین دلیل من طی یک اقدام انقلابی، اخلاقی، ارزشی و... گفتم اگر بمیرم هم طنز سیاسی نخواهم نوشت. من رفتم و طنز سینمایی نوشتم و در حالی که با خواندن این حجم طنز سیاسی در مطبوعات داشتم از حسادت می‌ترکیدم کماکان به لج‌کردن با خودم ادامه دادم. چند سالی گذشت و آقای قاضی مرتضوی متحمل زحمات بسیار شد و کلی نشریه را تعطیل کرد که یکی از ادله تعطیلی غالب این نشریات همین طنزهای سیاسی بود. بعدا به‌تدریج همه عقلشان سرجایش آمد و اکثر کسانی که طنز سیاسی می‌نوشتند رفتند یک چیزهای دیگر نوشتند. یا اصلاً شغلشان را عوض کردند. یا از کشور رفتند. یا... حالا لزومی ندارد هر کاری آنها کرده‌اند را برای شما توضیح بدهم. در همین اوضاع و احوال یعنی در سال ۱۳۸۱ من یک روز نشستم و بیست و سه دقیقه با خودم صحبت کردم و بعد گفتم حالا وقتشه و این دقیقا زمانی بود که دیگران می‌گفتند دیگه وقتش نیست. به همین دلیل من به شدت شروع کردم به نوشتن طنز سیاسی.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.74 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۵۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شب‌نشینی در جهنم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مثلاً مقدمه

ماجرا خیلی ساده بود. یک روز از روزهای پس از دوم خرداد گویا تمام ابناء بشر تصمیم گرفتند طنز سیاسی بنویسند. به همین دلیل من طی یک اقدام انقلابی، اخلاقی، ارزشی و... گفتم اگر بمیرم هم طنز سیاسی نخواهم نوشت. من رفتم و طنز سینمایی نوشتم و در حالی که با خواندن این حجم طنز سیاسی در مطبوعات داشتم از حسادت می ترکیدم کماکان به لج کردن با خودم ادامه دادم. چند سالی گذشت و آقای قاضی مرتضوی متحمل زحمات بسیار شد و کلی نشریه را تعطیل کرد که یکی از ادله تعطیلی غالب این نشریات همین طنزهای سیاسی بود. بعدا به تدریج همه عقلشان سرجایش آمد و اکثر کسانی که طنز سیاسی می نوشتند رفتند یک چیزهای دیگر نوشتند. یا اصلاً شغلشان را عوض کردند. یا از کشور رفتند. یا... حالا لزومی ندارد هر کاری آنها کرده اند را برای شما توضیح بدهم. در همین اوضاع و احوال یعنی در سال ۱۳۸۱ من یک روز نشستم و بیست و سه دقیقه با خودم صحبت کردم و بعد گفتم حالا وقتشه و این دقیقا زمانی بود که دیگران می گفتند دیگه وقتش نیست. به همین دلیل من به شدت شروع کردم به نوشتن طنز سیاسی. من آنقدر به این عمل بی شرمانه ادامه دادم تا بالاخره بقیه مجاب شدند جایزه بهترین طنزنویس مطبوعات مملکت را به من بدهند. من بعد از بردن جایزه در تمام اعضا و جوارح بدنم احساس مسئولیت می کردم و به همین دلیل تصمیم گرفتم طنزهای سیاسی این دوساله را (مرداد ۸۱ تا مرداد ۸۳) جمع آوری کنم و آنها را تبدیل به کتاب نمایم تا به عنوان یک سند مهم تاریخی - اجتماعی - ورزشی - فرهنگی - هنری... برای آیندگان به جا ماند!
البته من به جز این طنزها، طنزهای دیگر هم نوشتم. حتی طنزهای سیاسی دیگر هم نوشتم. مثل سلسله مطالبی که با عنوان «خاطرات یک مرده» می چاپاندم یا «ترانه های امروزی» و... اما فعلاً آنها را کتاب نخواهم کرد. بعدا هم آنها را کتاب نخواهم کرد! به امید روزی که فضا دوباره جوری بشود که آدم و عالم بروند طنز سیاسی بنویسند تا من هم مثل بچه آدم بروم دنبال طنزهای غیرسیاسی!
آها راستی! اگر این کتاب را بخوانید می بینید چند هفته ای چیزی ننوشته ام. من نوشته ام اما کسی چاپ نکرده! هوا گویا هم آلودگی دارد هم پس است. اساسی!

این قسمتی که در این بخش از مقدمه می آید خیلی مهم است. الان اردیبهشت ۸۴ شده و آن مقدمه اول بنده با کشک توفیر چندانی نمی کند. وزارت ارشاد لطف کرده و با گوشزد چند مورد به صورت «به کلی» بالاخره به این کتاب مجوز داده. من اینجا لازم دیدم که از این دوستان تشکر کنم که فقط چند قسمت را به طورکلی به ما بدفرم گوشزد کردند.
حال که روی دور تشکر کردنم از مجید صالحی هم تشکر کنم که تمام کاریکاتورهای کتاب را کشیده و به قول یکی از دوستان اگر نمی کشید بهتر بود! اما تشکر را که بالاخره باید کرد.
یک تشکر هم از «بهشتی ها» بکنم که شب نشینی در «جهنم» را چاپ می کنند تا اساسا همه چیزمان به همه چیزمان بیاید. دو تا کتاب دیگر هم انتشارات روزنه دارم که امیدوارم چاپ شوند حتی اگر به این قیمت تمام شود که من مجبور شوم برخلاف میل باطنی ام از همه تشکر کنم.

اردیبهشت ۱۳۸۴ - ابراهیم رها

اعترافات خیلی مهم

در حاشیه اعترافات سیامک پورزند

بینندگان عزیز و ارجمند تلویزیون عزیز، من می خواهم اعتراف کنم. اصولاً مدتی است که دلم خیلی هوای اعتراف رو کرده. از اینکه توی این شب جمعه ای، با این همه کار و مشغله، پای تلویزیون می نشینید و اعترافات من رو گوش می کنید ممنونم. حالا به اعترافات من گوش کنید: واقعیتش من سابقا قهرمان پرورش اندام کشور بودم استاد کیک بوکسینگ، ووشو و سبک کان ذی ریو هستم. یه روز صبح راه افتادم رفتم اورست یه پرچم زدم رو قله که روش نوشته بودم استکبار جهانی، چه خوشگل و مامانی. حالا شما در طول اعترافاتم به ارزش ها و قابلیت های متعدد من پی خواهید برد. من باید اعتراف کنم که تمام روزنامه هارو من در می آوردم. یه مدتی با اسامی مستعار شمس، ماشاالله، دمت گرم و... در روزنامه های زنجیره ای فعالیت می کردم. تمام نویسندگان مملکت زیرنظر من می نوشتند. شعرهای احمد شاملو - که فامیلمون هم هست - همه اش رو من گفتم. مخصوصا اون شعرش: بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم. در این شعر یک سری کدهای سیاسی بود که یعنی... این شعر شاملو رو من در سال ۸۰ سرودم که خیلی گل کرد. یعنی از خیلی وقت پیشش هی گل می کرد بس که سر سپرده زیاد داریم. بعد اومدم کامپیوتر رو اختراع کردم واسه همین هم توی محل من روی بیلی صدا می زدن، این هم یکی دیگه از اسامی مستعارم بود. بیل گیتس. راستش اینجوری می خواستم جای پای آمریکا رو از دوره زندیه در ایران محکم کنم.
در اینجا باید از همه، مخصوصا بچه های عزیز عذرخواهی کنم، راستش باید اعتراف کنم که این من بودم که مدت ها نمی گذاشتم هاچ زنبور عسل مادرش رو پیدا کنه. به هر حال، بچه ها، شرمنده ایم. در ادامه و در راستای بهینه سازی برقراری ارتباط با تمام جهان و طبعا جهانخواران یک کار دیگه هم کردم. حالا شما کمی به چهره من دقیق بشین. من خیلی مهمم. لطفا دوربین یک کلوزآپ از من بگیره (این اصطلاحات رو خوب بلدم، چون توی سینما هم بودم. این مورد رو توضیح خواهم داد). بله بیشتر به چهره من دقت کنید. بله، تعجب نکنید. چی؟ یاد یکی از عکس های کتاب های دوره ابتدایی افتادین؟ درسته. من الکساندر گراهام بل هستم و اینجا اعتراف می کنم که آن دستگاه را به همان دلایلی که گفتم کشف کردم! اما اینکه چرا اون سال ها این اسم مستعار رو برای خودم انتخاب کردم باید اعتراف کنم که من در کار سینما هستم یک روز می خواستم در کارتون «بل و سباستین» نقش سباستین رو بازی کنم، کارگردان نگذاشت. نقش بل رو بازی کردم. دیگه این اسم روم موندش. شما ببخشید.
یه روزی توی همین حال و هوا بودم که جرج بوشِ پسر اومد پیشم گفت تو، می تونی من رو رئیس جمهور آمریکا کنی. منم چون می دونستم خیلی آدم مهمی هستم قبول کردم گفتم کاری نداره. من تو را از راه سوراخ کلید رئیس جمهور می کنم! گفتش چطور؟ گفتم نیگا کن. یه روز مونیکا و بیل کلینتون توی اتاق بودن، من از سوراخ کلید نگاه کردم، و... دنیا بیل رو مسخره کرد و بوش رئیس جمهور شد.
من کارهای دیگه ای هم بلدم. شب های جمعه توی عروسی ها «دلبرم دلبر» می خونم و ژانگولر و شیرین کاری هم اجرا می کنم. همین جا این رو بگم که باشگاه این و اون یکی از نشریات رو هم من راه اندازی کردم ها. بعد باید یک اعتراف تلخ بکنم. مربوط به تیم ملی فوتبال می شه. واقعیت اینه که مساوی کردن با تایلند در بانکوک، زیر سر من بود. البته من فقط نقش رفیق بد رو بازی کردم و در این رابطه ذغال های خوب اونجا هم بی تاثیر نبود! از این تلخ تر یه چیز دیگه س. دوربین لطفا کلوز بگیره (راستی دقت کردین من چقدر شبیه کلینت ایستوود هستم) حالا باز خوب نگاه کنید، بله، درست شناختین من همون داور گواتمالایی بازی ایران و بحرین هستم. من رو ببخشین دیگه.
من حتی در خود آمریکا هم کارهای شرارت بار می کردم، خب همه می دونین که من از دوستان نزدیک تام کروز هستم من به اون می گم تام او به من می گه جری.
واقعیت اینه که بین نیکول کیدمن و تام رو من به هم زدم. از پنه لوپه کروز پول گرفته بودم. در اینجا از اون زوج سابق معذرت می خواهم. کارم بد بود. رفتم پیش نیکول (با اونا زیاد رفت و آمد داشتیم بین خودمون که بودیم نیکول کیدمن را کبری خانم صدا می زدیم) گفتم چه نشستی که مادرشوهرت چیا پشت سرت نمی گه. از اینجا شروع شد تا اینکه...
راستی شعر این ترانه هم مال منه که «ای قشنگ تر از پریا / تنها تو کوچه نریا / بچه های محل دزدن / عشق منو می دزدن / ای یار قشنگ مو بلند مشکی پوشم / با لنگه ابروهات شرق شرق نزنی تو گوشم / اگه یه روز بیای رو پشت بوم رخ بنمایی / خورشید که بخواد بالا بیاد روش رو می پوشم /...» دیدین صدام چه خوبه. باید اعتراف کنم که ترانه «بوی گندم» رو من خوندم. بله دیگه، من رو درست شناختین! البته این هم اسم مستعار بود.
باید بگم که در کشته شدن یزدگرد و انفجار نیروگاه چرنوبیل، توامان دست داشتم. گلی که مارادونا با دست به انگلستان زد کار من بود. احتمالاً دیگه تا حالا حدس زدین که من کی ام. بله، درسته، اینکه داره با شما حرف می زنه یوری گاگارینه. بله من، آقا من، خود یازده سپتامبرم، من...

۴۷ تا BMW در هتل شرایتون

در ایران یک وقت هایی ما همیشه هول هستیم. در ایران یک وقت هایی ما همیشه دست و پایمان را گم می کنیم. در ایران یک وقت هایی ما همیشه دیگ و حلیممان ضرب المثل می شود. مثلاً الآن تابستان سال ۸۱ است ما برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ اعلام آمادگی می کنیم. واقعیت اینکه پیرو و در راستا و متعاقب مصاحبه مبسوط یکی از چهره های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، پارلمانی، کابینه ای ارشادی، گفت وگویی... مملکت، ما هم بدمان نیامد دل بزنیم به دریا و ببینیم مثلاً اوضاع کشور، در بهار ۸۴ چه شکلی می شود. ما که کمتر از پیشگوهای سیاسی دیگر نیستیم. اما پیشگویی ما:
حزب کارگزاران سازندگی در هتل شرایتون میتینگ سیاسی برگزار می کند. جلوی درب هتل چهل و هفت تا BMW، پنجاه تا بنز، سی و چهار تا سی یلو، چهل تا پژو پرشیا، بیست و سه تا اوزوموبیل چند تا اتوبوس خط اصفهان کرمان، چند تا کامیون ویژه حمل پسته، پنج تا پیکان، سه تا دو چرخه و یک فرقون دیده می شود. راستی یک عدد هاور کرافت شخصی هم هست (ببخشید مال ایشان را یادمان رفت) در داخل هتل، جوانان با هم ترانه و سرود می خوانند: (خیلی تیتیش بود نشد بنویسمش) در ادامه مراسم م. ق یک روزنامه نگار معروف و جوان در رابطه با شکست چپ، اضمحلال راست، و الهی قربونت برم کارگزاران سازندگی سخنرانی، تحلیل، نقد، بررسی، سماع و... می کند.
بعد به حضار نفری یک سوییچ پیکان می دهند. بوی موز می آید، بوی اورنج جویس می آید، بوی پسته می آید، بوی...
در همین زمان حزب مشارکت در خیابان سمیه یک جلسه اضطراری گذاشته که هر کس هم دیر بیاید مجبور است هر دقیقه پانصد تومان جریمه بپردازد. در اینجا یعنی در خیابان سمیه، هفده دوو که هفت تایش تصادف کرده، دو تایش هم پنچر است، نوزده پژو پرشیا که روی شیشه اش کاغذ چسبانده اند «قسطی خریدیم». دوازده پیکان صفر کیلومتر که روی کاپوتش گل مالیده اند مشاهده می شود. در درون دفتر ع. ع اظهار می دارد که اصلاح طلبان با اعلام نام بیست نامزد ریاست جمهوری مشغول خروج از حاکمیت هستند! م. ر. خ سی وهفتمین نامه ای را که به عسگراولادی نوشته برای همه می خواند. قرار است این نامه ها را کتاب کنند نامش را بگذارند «عاشقانه». بحث بر سر راه اندازی روزنامه ای جدید با نام «روز از نو روزی از نو» به اینجا می رسد که سه تا مدیر مسئول زاپاس انتخاب شود. یکی از دوستان اطمینان می دهد یک امتیاز روزنامه دیگر با نام «روزی از نو روز از نو» هم وجود دارد. قرار می شود در آینده نزدیک یک سخنرانی انتخاباتی در استادیوم چهار هزار نفری شهید افراسیابی برگزار شود.
باز مجددا در همین زمان یک جلسه دیگر، مربوط به یک جناح دیگر، به یک شکل دیگر برگزار می شود. که یک تعداد ماشین دیگر در جلوی آن مکان دیگر پارک شده اند که ما دیگر جرات نداریم بیشتر توضیح دیگری بدهیم فقط بخشی از حرف هایی که آنجا رد و بدل می شود احتمالاً اینطوری است. البته ببخشیدها. با عرض معذرت. یک آقای دیگر می گوید: «خب دوستان استحضار دارید که ما حدود هفتاد میلیون مزدور استکبار جهانی داریم که همان ملت همیشه در صحنه سابق خودمان هستند. فعلاً برنامه ما برای انتخابات رد صلاحیت کلیه نامزدهای دیگر احزاب و گروه ها، به هم زدن مراسم تمام نامزدی هایی که در تهران و حومه قرار است اتفاق بیفتد، مبارزه با رسوم استکباری، خائنانه و جلف و زشت «نامزد بازی» و حرکت در راستای کاهش تعداد دفاتر ازدواج، است.»
بعد یک آدم دیگر می آید و می گوید از همان نوک چکاد آزاداندیشی آمده و از افزایش شهریه ها دفاع می کند و آخرش هم می گوید تازه اش خیلی هم کمه. آخر سر احمد. ت می آید و اعلام می دارد از دوره مادها تا کنون در این مملکت بخوربخور بوده و من اگر بالاخره یک روزی به من رای بدهید همه چیز را درست می کنم و هیچی نمی خورم حتی اگر ازگشنگی بمیرم. به جان خودم.
در همین روزها در خیابان ها یک راهپیمایی هایی هم می شود که ما فقط چند تا از شعارهایش را برایتان ذکر می کنیم.
مردم طرفدار جناح اول: «ک. قهرمان، حالا میاد تو میدان / امیرکبیر ایران، چه خوشگلی، چه مامان!» «آی قصه، قصه، قصه، نون و پنیر و «پسته»»!
مردم طرفدار جناح دوم: «خاتمی دوستت داشتیم، خاتمی دوستت داشتیم.» «خاتمی قهرمان، امید نسل جوان، بوده است، بوده است» و...
مردم طرفدار جناح همیشه در اکثریت: «ج. آستین کوتاه، عشق ما، عشق ما» «احمد آقا، احمد آقا افشا کن افشا کن، آبروشون رو ببر، بی حیثیت کن این نامزدها رو،...»
در پایان لازم به ذکر است که نیروهای موسوم به ملی مذهبی هم می خواستند یک کاندیدای هفتاد و شش ساله معرفی کنند که دوستان گفتند چون احتمال دارد به خودش تانک ببندد و در حالیکه به سرعت از زیر سیم خاردار و بالای موانع می گذرد، خودش را پرت کند وسط محل ثبت نام و در آنجا با استفاده از فنون کونگ فوتوآ چندین نفر را مضروب کند و در پایان طی یک عملیات انتحاری و براندازانه انفجار صورت دهد و... پس لازم نیست چنین کسی وارد صحنه انتخابات شود دلیل قانونی اش را هم اینطور اعلام می کنیم «ما رئیس جمهور می خوایم، آرنولد که نمی خوایم.»

به دَرَک که متاسفیم!

واقعه یازده سپتامبر یا همان ۲۰ شهریور سال ۱۳۸۰ دنیا را تکان داد. از آن رو که ما هم در همین راستا یک مقدار تکان خورده ایم در این شماره و در صفحه شب نشینی در جهنم دیدیم بهترین کار جهت عبرت آموزی، مرور دوباره موضع گیری های افراد، گروه ها، صنوف و... مختلف است. شما هم اگر در ذهن مرور کنید. اوضاع دستگیرتان می شود.

راست معتدل:

از اینکه آمریکای جنایتکار و عده ای از مزدوران سرسپرده و خائن که در برج های دوقلو (آن هم دوقلوهای نامشروع) نیویورک تردد داشتند و عده ای دیگر از مفسدانی که طی عملیات انتحاری، قابل ستایش، اصولی، زیبا، جادار، مطمئن و... به هلاکت رسیده، به درک واصل شدند بسیار متاسفیم و برای مسابقه فوتبال هم یک دقیقه سکوت اعلام می کنیم و تاثر خود را ابراز می داریم.

چپ معتدل و یواش:

ضمن ابراز همدردی با بازماندگان این واقعه اعلام می داریم آمریکا برود نگاه کند ببیند خودش چیکار کرده که الآن چنین اتفاقی برایش افتاده. ضمن ابراز همدردی مجدد اعلام مجدد می داریم که شاعر می فرماید «ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت» البته چنین اعمالی درست نیست اما بالاخره جواب «های»، «هوی» است. ما ضمن ابراز همدردی کلیه اعمال آمریکا را محکوم می کنیم.

راست معمولی:

امروز روز ادب شدن آمریکا بود که متاسفانه یک عده ای هم در این تعلیم و تربیت ها سقط شدند.
ای جهان دیدی که عاقبت آن ددمنشی ها و نامردی ها و کثافت کاری ها و مونیکا لوینسکی ها و... چه شد. ای آمریکا، ای جرثومه فساد و تباهی چه خوب شد که ما برایت متاسف شدیم. تا باشد از این تاسف ها و تاثرها باشد.

راست افراطی:

جشن بزرگانه، ایشاالله مبارکش باد، عروسی شاهانه ایشاالله مبارکش باد!

چپ خیلی چپ:

ما به شدت و حدت تمام این عمل زشت و زننده و ناپسند را در عرصه بین المللی محکوم می کنیم. ما ضمن ابراز انزجار از این عمل مزموم به جهان پیام تسلیت می فرستیم. ما قلبا، جانا و عمیقا از این واقعه متاسفیم. این اتفاق بد است حتی اگر آن کشور آمریکا باشد. خانواده های داغدار و محترم ما را در غم خود شریک بدانید.

میدان محسنی:

الهی بمیرم براتون. الهی فداتون بشم. آخه چرا جیز شدین. چرا شما؟ ای کاش درد و بلای برج های دوقلو می خورد تو سر تیر دوقلو! خواهر به فداتون آدم دلش گُر می گیره. ننه ننه ننه (دستتان را به سینه تان بکوبید) الهی اینا که این کار رو کردن جز جیگر بزنن. الهی به زمین گرم بخورن. آخه حیفشون نیومد اون آدمای به اون ماهی همه راکی، همه آرنولد، نگونگو، همه تام کروز رو ناراحت کردن.

بعضی از تئوریسین ها:

کار خودشونه. یک خودزنی سیاسی از بالا، امتیازگیری از پایین. احتمالاً نقشه این ماجرا را سعید حجاریان کشیده است. گویا پشت یکی از هواپیماها هم خود او نشسته بوده. این نقشه در سفر حجاریان به آمریکا تحویل مقامات معلوم الحال آمریکایی شد. این خودزنی در راستای مظلوم نمایی در جهان به جهت جلب کمک های مردمی و انسان دوستانه دنیا اعم از پتو، علاءالدین، و... بوده است که بدین ترتیب قرار بوده اقتصاد راکد آمریکا تکانی بخورد.

نهاد اطلاعاتی موازی:

این ماجرا [......] توسط [......] یک عده عوامل خودسر که از [...... دستور می گرفته اند در روز [......] سپتامبر و در شهر نیو [......] و توسط چند فروند هوا [...... به انجام رسیده. گویا مظنونین این ماجرا لادن و دوستاش هستند.

صدا و سیما:

کل ماجرا دوربین مخفی بوده است!

محمد مایلی کهن:

این کار مطمئن باشید که کار میروسلاویلاژویچه.
- چلچراغ: قطعا نسل سومی ها در این عمل دست نداشته اند. باید دید نسل دومی های آمریکا چه کرده اند و نوع تفکر نسل... (جان من بی خیال.)

مخالفت اصولی

مصاحبه با یک مقام آگاه

اصولاً قرار است آمریکا دخل عراق را بیاورد. اصولاً گویا در کمپ دیوید نسخه عراق را پیچیده اند. اصولاً در کمپ دیوید نسخه می پیچند (احتمالاً آنجا داروخانه زیاد دارد) اصولاً ما خیلی تحولات جهانی را پی گیری می کنیم. اصولاً تحولات جهانی هم بدجوری ما را پی گیری می کنند. اصولاً اوضاع خاورمیانه قرار است شلم شورباتر از اینی که هست بشود. اصولاً ما خیلی در این میان نقش فعال بازی می کنیم (در جشنواره فیلم فجر قرار است به ما جایزه بدهند) اصولاً بد نیست آدم نظرات مقام های آگاه را در این باره بداند. اصولاً ما به مجموعه اظهار نظرهای اخیر در باب حمله به عراق و موضع ایران نگاه کردیم و اصولاً گفتیم بد نیست با یک مقام آگاه یک گپ اصولی بزنیم.

* اظهار نظر آمریکا در باب سرنگونی صدام را چگونه ارزیابی می کنید.
خالیه. عددی نیست. مال این حرف ها نیست. ریز می بینیم. سگ کی باشه. حرف مفته. البته ما از رئیس جمهور محترم عراق حمایت نمی کنیم. خود ملت عراق باید در سرنوشت خودشون سهیم باشن.

* می شود دقیق و خلاصه بفرمایید در کل در این رابطه پیام ما به آمریکا چیست؟
بیشین بینیم با؛

* صحیح. اما صد فروند هواپیما بر آسمان عراق پرواز کردند و گویا این مسئله جدیست. با این تفاسیر اگر آمریکا واقعا به عراق حمله کند ما چه می کنیم؟
تماشا.

* غیر از تماشا.
ببینید ما مخالفت می کنیم. ما اصولاً این کار را خوب بلدیم. در این زمینه با، عمر موسی، سوریه و یک مقدار از بحرین و کمی قطر، مخالف هستیم. آمریکا هم باید از طریق سازمان ملل متحد وارد عمل شود. یعنی باید کوفی عنان برود عراق به آقای صدام حسین بگوید یا حبیبی حالا بگذار بازرسان سازمان وارد شوند اگر صدام گذاشت که گذاشت اگر نگذاشت آن وقت باید بگوید می بریمت کافی شاپ، سینما. پول خرجت می کنیم.
اگر باز هم لج کرد و نگذاشت تازه باز هم نباید به زور این کار را بکنند. هر کاری باید از روی میل و علاقه باشد باید با او حرف زد او را راضی کرد. راضی کردن هم هزار و یک راه دارد.
خلاصه راه های دیگر را هم باید آزمایش کرد. بعدا

* بعدا چی؟
بعدا احتمالاً صدام نمی گذارد دیگر.

* ما چه می کنیم؟
به ما چه ربطی دارد. ما مخالفتمان را می کنیم.

* این تنش در منطقه برای ما زنگ خطری نیست که فعال تر با قضایا برخورد کنیم؟
ما همین حالا هم فعال تر داریم با قضایا برخورد می کنیم. رایزنی های ما به اینجا رسیده که باید واقعا یک روزی به این قضایا به شکل کاملاً جدی فکر کنیم.

* آیا زبان دیپلماسی ما مناسب شرایطمان است؟
بله در باب زبان دیپلماسی مان بگویم که تا حالا بارها از لغات راهبرد، کاربرد، پیشبرد، میان برد، دوربرد، وایت بورد، مادربورد و... استفاده کرده ایم که حتی بعضی مواردش بجا هم بوده است.

* نه بیشتر منظور من این است که آیا با تهدیدات آمریکا درست برخورد کرده ایم؟
اولاً که آمریکا خودش برود درست برخورد کند. اتفاقا ما این یک قلم کار را (برخورد) خوب بلدیم. همچنین مشتی هم بلدیم. می گی نه، نیگاه کن.

* به طور کل شما نقطه نظرات آمریکا درباره ایران را آن هم در آستانه حمله به عراق چطور ارزیابی می کنید.
ما برای ارزیابی این موضوع با چندین اهل فن در چهارراه استانبول رایزنی کردیم. و در کل به این نتیجه رسیدیم آمریکا ول معطل است.

* گمان نمی کنید نباید از کنار این موضوع، ساده گذشت؟
نه، گمان نمی کنیم.

نظرات کاربران درباره کتاب شب‌نشینی در جهنم