فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کودک، خانواده، انسان

کتاب کودک، خانواده، انسان

نسخه الکترونیک کتاب کودک، خانواده، انسان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب کودک، خانواده، انسان

کتابی که در دست دارید حاصل تجربیات دو مادر است که به مدت پنج سال در یک گروه تربیت کودک شرکت کردند تا بتوانند فرزندان‌شان را با روش‌های بهتر پرورش دهند. ادل فیبر و ایلین مزلیش ــ نویسندگان کتاب ــ حاصل یک دوره پنج‌ساله کار گروهی زیر نظر دکتر جینات را با زبانی ساده در این کتاب گرد آورده‌اند. آنها با طرح شکست‌ها و موفقیت‌های‌شان در جریان پنج سال کار مداوم و عملی با فرزندان‌شان نشان می‌دهند که تربیت کودک، یک کار ساده و پیش‌پاافتاده نیست و به دانش، تجربه و مهارت مخصوص نیاز دارد.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.85 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب کودک، خانواده، انسان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

ما همگی از یک موقعیت عالی بهره بردیم. همه ما پنج سال متمادی عضو گروهی از پدران و مادران بودیم که تحت نظارت روان شناس، نویسنده و سخنور شهیر، دکتر هایم جینات، تشکیل جلسه می داد؛ و این فوق العاده بود. او معلم مبرزی بود که می توانست مشکل ترین مفاهیم را با وضوح کامل توضیح دهد، مطالب را آن قدر تکرار می کرد که برای همه قابل درک باشد و دائما از ایده های ما بهره می گرفت. در ازای این همه، او از ما می خواست که تجربه کنیم، آموخته های مان را با دیگران در میان بگذاریم و استعدادهای مان را به کار اندازیم.
نتیجه این تجربه ها بسیار پربار از کار درآمد. درحالی که کوشش می کردیم تئوری ها را به عمل درآوریم و عمل را به مفهوم های شخصی بدل سازیم، از تغییراتی که در ما، گروه و خانواده های مان به وجود آمده بود، آگاه می شدیم.
ما به خاطر فراگرفتن این مهارت ها به دکتر جینات بسیار مدیونیم. او به ما آموخت تا برای فرزندان مان مفیدتر و نسبت به خود سخاوتمندتر باشیم و ما هرگز نخواهیم توانست محبت های او را جبران کنیم. تنها کاری که از ما ساخته است، در میان گذاردن تجربیات مان با مادران دیگر است، با این امید که آنچه برای شان مفید است، از این مجمل برگیرند.

ادل فیبر ـ ایلین مزلیش

پیشگفتار چاپ اول

کتابی که در دست دارید حاصل تجربیات دو مادر است که به مدت پنج سال در یک گروه تربیت کودک شرکت کردند تا بتوانند فرزندان شان را با روش های بهتر پرورش دهند.
روانشناس نامی کودک، دکتر هایم جینات که عمری را صرف مطالعه و تحقیق در مورد کودکان کرده است با تشکیل جلسات متعدد، تجربیات خود را در زمینه تربیت و پرورش کودکان در اختیار گروه های علاقه مند متشکل از والدین، معلمان، مربیان و گروه های دیگر که به نحوی با کودکان در تماس بودند می گذاشت.
ادل فیبر(۱) و ایلین مزلیش(۲) ــ نویسندگان کتاب ــ حاصل یک دوره پنج ساله کار گروهی زیر نظر دکتر جینات را با زبانی ساده در این کتاب گرد آورده اند. آنها با طرح شکست ها و موفقیت های شان در جریان پنج سال کار مداوم و عملی با فرزندان شان نشان می دهند که تربیت کودک، یک کار ساده و پیش پاافتاده نیست و به دانش، تجربه و مهارت مخصوص نیاز دارد.
از آنجا که نویسندگان کتاب روان شناسان حرفه ای نیستند، در این کتاب از اصطلاحات مشکل و فنی خبری نیست و نویسندگان با ساده ترین زبان، تجربیات خود را در مقام مادر در دسترس خواننده قرار داده اند و همین امر استفاده طیف وسیعی از مادران را از کتاب ممکن ساخته است.
خانم ادل فیبر دارای درجه لیسانس در رشته تئاتر و هنرهای نمایشی و فوق لیسانس علوم تربیتی از دانشگاه نیویورک است. وی مادر سه فرزند است و در مدارس نیویورک تدریس می کند. خانم ایلین مزلیش دارای درجه لیسانس در رشته تئاتر است و در موسسات پرورش کودکانی که دارای مشکل تربیتی هستند اشتغال دارد. او نیز مادر سه فرزند است. این دو پس از شرکت طولانی در جلسات «پرورش کودک» دکتر جینات، به اشاعه روش جدید تربیتی وی پرداخته، در این زمینه با پدران و مادران زیادی به گفت وگو نشستند و با شرکت فعال در کلینیک های راهنمایی کودک بر غنای تجارب خود افزودند.
اگرچه تجربیات نویسندگان برای خواننده هیچ گونه بیگانگی ای ندارد و مثال های کتاب عموما برای مادران اکثر نقاط دنیا آشناست، با وجود این خواننده باید به هنگام استفاده از این کتاب و تجارب مطرح شده در آن، تفاوت ها و ارزش های ملی و فرهنگی خاص خود را مورد توجه قرار دهد و توجه داشته باشد که بدون در نظر گرفتن آنها قادر به پرورش کودک خود بر یک مبنای اصولی و صحیح نخواهد بود.
خواننده این کتاب پس از مطالعه دقیق آن قطعا نمی تواند به فرضیه های قدیمی و روش های ازکارافتاده در تربیت کودک وفادار بماند و مسلما با دنیای جدیدی در زمینه چگونگی پرورش کودک مواجه خواهد شد. من خود با مطالعه کتاب و تجربه کردن مسائل مطرح شده در آن به این نتیجه رسیدم. از این رو حیفم آمد که پدر و مادر ایرانی از آن بی بهره بمانند.

گیتی ناصحی

۱. «... و در آغاز کلام بود»

اگر هر کار می کردم درست بود، پس چرا هنوز این همه مشکل وجود داشت؟
شک نداشتم که اگر از بچه هایم تمجید و تعریف می کردم ــ یعنی به آنها می فهماندم که چقدر برای تلاش های شان ارزش قائلم ــ آنها خودبه خود متکی به نفس بار می آیند. پس چرا دختر کوچکم جیل(۳) این همه به خود بی اعتماد بود؟
اطمینان داشتم که اگر با بچه ها با دلیل و منطق صحبت کنم، یعنی همه چیز را آرام و با دلیل توضیح دهم، آنها نیز واکنشی معقول خواهند داشت. پس چرا هر بار که چیزی را برای پسرم دیوید(۴) توضیح می دادم او شروع به جروبحث می کرد؟
من اعتقاد داشتم که اگر بگذارم بچه ها، خود کارهای شان را انجام دهند، یاد می گیرند که متکی به خود باشند. پس چه می شد که پسر کوچکم اندی(۵) مدام به من آویزان می شد و نق می زد؟
دیگر همه اینها اعصابم را خرد می کرد. ولی رفتار خودم این اواخر بیش از همه نگران کننده بود. بامزه بود: من که قصد داشتم مادر نمونه قرن بشوم و همواره خود را از آن مادران پرسروصدایی که فرزندشان را در فروشگاه ها با تغیر به دنبال خود می کشیدند برتر می دانستم؛ من که مصمم بودم هرگز اشتباهات پدر و مادرم را در مورد فرزندانم تکرار نکنم؛ من که تصور می کردم چیزهای زیادی از قبیل محبت، صبر، شور زندگی و... می توانم به فرزندانم تقدیم کنم؛ بله، همین من، صبح وقتی وارد اتاق بچه ها شدم با دیدن کمی رنگ که کف اتاق ریخته بود، چنان فریادی کشیدم که خریداران پرسروصدای داخل فروشگاه های بزرگ در مقابلم مانند فرشته ای بودند.
ولی بدتر از همه، چیزهایی بود که بر زبان راندم: «حال آدم به هم می خورد... کثافت ها... یک دقیقه نمی توانم به شماها اعتماد کنم؟»
اینها دقیقا حرف هایی بود که در کودکی خود شنیده بودم و از آنها تنفر داشتم.
پس آن همه صبر و حوصله کجا رفته بود؟ کجا رفت آن همه شوق که می خواستم با خود به خانه بیاورم؟ چطور این همه از رویاهای خود دور شده بودم؟
در این وضع روحی بودم که چشمم به نامه ای از طرف کودکستان افتاد که از والدین دعوت کرده بود در جلسه سخنرانی یک روان شناس کودک شرکت کنند. خیلی خسته بودم، ولی می دانستم که باید در آن جلسه شرکت کنم. آیا می توانستم دوستم «هلن»(۶) را هم راضی کنم با من بیاید؟ شک داشتم. هلن اغلب گفته بود که به متخصص ها بی اعتماد است. او ترجیح می داد که به «عقل سلیم و غریزه طبیعی» اتکا کند. برخلاف من، او در مقام یک مادر، توقع زیادی از خود ندارد و چندان نگران بچه ها و اهداف بلندمدت آنها نیست. شاید علت این باشد که او مجسمه ساز است و سرگرمی هایی در خارج از منزل دارد. درهرحال گاهی به آسان گیری او و اعتمادبه نفسش حسادت می کردم. همیشه به نظر می رسد که همه چیز را در کنترل دارد. البته این اواخر او هم از بچه هایش گله مند بود و با آنها درگیری داشت. گویا هر کاری هم که می کرد موثر نمی افتاد. ظاهرا، نه «غریزه طبیعی و نه عقل سلیمش» برای حل دعواهای هر روزه آنها کافی نبود.
درحالی که شماره تلفن هلن را می گرفتم، فکر کردم شاید با وضعیتی که پیش آمده تعصبش را در مورد متخصص ها کنار بگذارد و با من بیاید. وقتی با او صحبت کردم، لجاجت کرد و گفت حتی اگر خود زیگموند فروید هم امشب سخنرانی کند، باز نخواهد آمد، و دیگر از موعظه های تکراری درباره اینکه چطور باید بچه ها از محبت، امنیت، انعطاف، برخورد جدی و یکسان، و باز هم محبت و... برخوردار باشند، خسته شده است.
او گفت آخرین باری که به چنین جلساتی رفته، تا چند روز پس از آن، با حالتی عصبی در اتاق ها قدم می زده و مقدار ابراز محبتش را نسبت به بچه هایش تخمین می زده، و هنوز از آن تجربه قبلی چنان رهایی نیافته که خود را در معرض یک سلسله کلی گویی های اضطراب آور جدید قرار دهد.
صدای فریادی از آن سوی تلفن به گوشم رسید:
ــ الان به مادر می گم، الان به مادر می گم!
ــ اگر بگی من هم دوباره می کنم!
ــ مامان! «بیلی»(۷) یک چیزی به طرف من پرت کرد!
ــ اون انگشت های من رو لگد کرد!
ــ نخیر، من نکردم! تو دروغگوی بزرگی هستی!...
ــ...
هلن نالید: خدایا! باز افتادند به جون هم! ای خدا کی از دست شماها خلاص می شم!
پس از این مشاجره با بچه ها، به نظر آمد که راضی شد به سخنرانی بیاید.
***
ساعت هشت به منزل هلن رفتم تا با هم به سخنرانی برویم. سخنران آن شب، دکتر «هایم جینات»، روان شناس کودک و مولف کتابی جدید به نام رابطه میان والد و فرزند(۸) بود. او سخنرانی خود را با یک پرسش آغاز کرد:
در زبانی که من برای سخن گفتن با کودکان به کار می برم چه چیز جدیدی وجود دارد؟
همه با تعجب به هم نگاه کردیم. او ادامه داد:

زبانی که من به کار می برم ارزیابی نمی کند. من از کلماتی که شخصیت و توانایی بچه را مورد قضاوت قرار می دهد پرهیز می کنم. من از کلماتی مانند «احمق، چلفتی، بد» و حتی کلماتی مانند «قشنگ، خوب، عالی» نیز دوری می کنم، به خاطر اینکه کمکی به کارها نمی کنند. این کلمات راه را بر کودک می بندند. در عوض، من از واژه هایی استفاده می کنم که توصیف می کنند. من چیزهایی را که می بینم توصیف می کنم. آن چیزی را که حس می کنم توصیف می کنم. چندی پیش دختربچه ای نقاشی ای به دستم داد و پرسید: «قشنگ است؟» به آن نگاه کردم و پاسخ دادم: «من اینجا یک خانه بنفش، یک خورشید قرمز، یک آسمان راه راه، و یک دنیا گل می بینم.» دخترک لبخندی زد و گفت: «الان یکی دیگر می کشم!» حالا تصور کنید اگر پاسخ می دادم: «خیلی زیباست، تو هنرمند بزرگی هستی!» مطمئنا آن نقاشی آخرین کار آن روز او می شد. آخر از «عالی» و «بسیار زیبا» به کجا می توان رفت؟ کاملاً مطمئن هستم که کلماتی که ارزیابی می کنند، جلو پیشرفت کودک را می گیرند. اما کلماتی که توصیف می کنند، بچه را آزاد می گذارند.
من کلمات توصیفی را به این دلیل می پسندم که آنها کودک را به حل مسائل خود دعوت می کنند. بگذارید مثالی بزنم: اگر کودکی یک لیوان شیر را روی زمین بریزد، به او می گویم: «می بینم که شیر ریخته است.» سپس یک تکه پارچه یا یک ابر به او می دهم. به این ترتیب من از سرزنش کردن پرهیز می کنم؛ بر آن چیزی که باید تاکید می کنم و کاری را که باید کرد، مشخص می کنم. اگر می گفتم: «احمق، تو مدام همه چیز را می ریزی، تو هرگز یاد نخواهی گرفت!» مطمئن باشید که تمام نیرویی که باید برای یافتن راه حل صرف می شد، برای دفاع از خود به کار می رفت و حتما چنین چیزی را در پاسخ می شنیدم: «بابی دستم را هل داد!» یا «تقصیر من نبود، سگه بود.»

در این موقع خانم نوبل(۹)، که احساس می کرد بسیار دانشمند است، انگشتش را بلند کرد و گفت: «آقای دکتر جینات! مطالبی که گفتید خیلی جالب بود. اما من همیشه اعتقاد داشته ام تا زمانی که کودک می داند شما دوستش دارید دیگر هر چه به او بگویید اهمیتی ندارد. اگر بچه حس کند شما واقعا او را دوست دارید تقریبا هر چیزی را می توانید به او بگویید. منظورم این است که در نهایت، آیا این محبت نیست که به حساب می آید؟»
دکتر جینات متفکرانه گوش داد و سپس گفت:

به نظر شما تا آنجا که محبت هست، کلمات اهمیتی ندارند. من نظر دیگری دارم. فرض کنیم شما در یک مهمانی هستید و تصادفا نوشابه خود را روی زمین می ریزید. فکر می کنم ناراحت کننده باشد اگر شوهر شما ــ اگرچه با لحنی محبت آمیز ــ بگوید: «چلفتی، می بینم که دوباره دسته گل آب دادی! اگر برای خرابکاری جایزه می دادند جایزه اول نصیب تو می شد.»

خانم نوبل با ناراحتی لبخند زد. دکتر جینات ادامه داد:

فکر می کنم شما ترجیح می دادید که شوهرتان بگوید: «عزیزم، می بینم که نوشابه ات ریخته، از من کمکی ساخته است؟ بیا دستمال مرا بگیر.»

این اولین بار بود که می دیدم خانم نوبل حرفی برای گفتن ندارد. دکتر جینات ادامه داد:

من نقش محبت را انکار نمی کنم. محبت مثل ثروت است. حتی در مورد ثروت مادی هم گهگاه می بینیم که وجوه کلان بایستی به پول خرد تبدیل شود. در اتاقک تلفن عمومی، پول خرد بیش از اسکناس درشت به درد می خورد. برای اینکه محبت ما فایده ای برای فرزندان مان داشته باشد، باید یاد بگیریم که چگونه آن را به کلمات کوچک تری تقسیم کنیم تا لحظه لحظه به آنها کمک کند، مانند زمانی که شیر بر روی زمین ریخته بود، یا زمانی که آن نقاشی برای اظهارنظر به دست مان داده شد. حتی زمانی که خیلی عصبانی هستیم، می توانیم کلماتی را به کار ببریم که به افراد مورد علاقه ما صدمه نزند.

سپس دکتر جینات در مورد «خشم بدون توهین» صحبت کرد. او این مطلب را کاملاً مشخص کرد که لزومی ندارد والدین همیشه با صبر و حوصله باشند. او به این موضوع اشاره کرد که چقدر مفید است که گاهی پدر و مادر عصبانیت خود را ابراز کنند، البته تا جایی که به کودک توهین روا ندارند. در حقیقت خشم واقعی ما یکی از بهترین شیوه ها برای تغییر دادن رفتارهاست.
دکتر جینات از ما پرسید:

و چگونه این را در عمل پیاده می کنیم؟ از کلماتی استفاده می کنیم که توصیف می کنند. به شخصیت فرد حمله نمی کنیم. مثلاً اگر اتاق نامرتب کودکی، والدینش را ناراحت می کند، والدین باید احساس واقعی خود را ابراز کنند، اما نه با توهین و متهم کردن، نه با: «چرا تو این قدر شلخته ای!»، نه با: «تو هرگز از وسایلت مواظبت نمی کنی! تابه حال هر چه برایت خریده ام خراب کرده ای.»
امکان دارد با چنین کلماتی، کودک اتاقش را مرتب کند، اما روحیه رنجش از والدین و احساسی نامطبوع در مورد خودش همواره برای او باقی خواهد ماند. مسئله این است که والدین این احساس عصبانیت را طوری ابراز کنند که درعین حال به کودک کمک کند. پدر و مادر می توانند توصیف کنند، می توانند بگویند: «ظاهر این اتاق برای من خوشایند نیست!» یا: «دارم چیزی می بینم که خیلی مرا عصبانی می کند، جای لباس و کتاب و اسباب بازی، داخل گنجه و کمد است.» یا: «وقتی می بینم همه چیز روی زمین ریخته خیلی عصبانی می شوم! دلم می خواهد پنجره را باز کنم و همه چیز را بیرون بریزم!»

مردی از میان شنوندگان دستش را به علامت سوال بلند کرد و گفت:

دکتر جینات به نظر می رسد بعضی از شیوه هایی که شما پیشنهاد کردید بیشتر به درد یک فرد متخصص می خورد. من نمی توانم مجسم کنم که یک فرد عادی بتواند از این شیوه استفاده کند.

دکتر جینات پاسخ داد:

من اعتماد زیادی به افراد «معمولی» دارم. چه کسی بیشتر از یک پدر و مادر «عادی»، منافع فرزندش را در نظر دارد؟ تجربه من این است که زمانی که والدین مهارت های خاصی را برای کمک بیشتر فرا می گیرند، نه تنها می توانند این مهارت ها را به کار برند، بلکه آنها را با شیوه ای که مخصوص هر یک از آنهاست، و با محبت، انجام می دهند.

سخنرانی دکتر جینات نیم ساعت پس از آن هم ادامه داشت. او نظریه «وکیل مدافع» فرزند خود بودن را ارائه داد و گفت: «بچه ها به اندازه کافی قاضی، دادستان و شاکی دارند؛ پدر و مادرها می توانند وکیل مدافع کودک باشند.» او درباره پذیرفتن همه احساسات کودکان صحبت کرد و تذکر داد که از به کار بردن شیوه های محکوم به شکست، مانند طعنه زدن، هشدارهای مکرر و قول دادن پرهیز کنیم.
پس از پایان سخنرانی، عده ای از والدین که می خواستند با دکتر جینات خصوصی صحبت کنند او را احاطه کردند. ما تصمیم گرفتیم به میان جمعیت نرویم. در عوض، به فضای سرد بیرون قدم گذاشتیم و در سکوت، به انتظار گرم شدن موتور اتومبیل نشستیم. هر دو می دانستیم که با چیزی روبه رو شده ایم که عمیقا ما را تحت تاثیر قرار داده است. با این همه نمی توانستیم بگوییم آن چیست؟ ما آن شب حرف هایی شنیدیم که می توانست بلافاصله مورد استفاده کامل قرار گیرد. با این وصف، احساس می کردیم که این صحبت های ساده بر عقایدی عمیق استوار است. در راه برگشت، سعی کردیم افکارمان را دسته بندی کنیم: آیا ما می توانستیم آنچه را که شنیده بودیم به کار بندیم؟ آیا آنها سودمند واقع می شد؟ آیا بیان مطالب به شیوه های جدید بیان عجیب و غریب نمی نمود؟ بچه ها چه عکس العملی نشان می دادند؟ آیا اصلاً آنها متوجه تغییرات می شدند؟ آیا برای تغییرات، خیلی دیر نشده بود؟ آیا تابه حال صدمه های جبران ناپذیری بر آنها وارد نشده بود؟ همه اینها را چطور برای همسران مان توضیح بدهیم؟

نظرات کاربران درباره کتاب کودک، خانواده، انسان

یکی از کتابهاییه که هر پدر و مادری باید بخونه
در 2 سال پیش توسط محسن حسینقلی زاده
بسیار کارآمد و هر انسانی در روابطش میتونه از این کتاب چیز یادبگیره... این کتاب رابطه خوب را به یک مهارت تقلیل نداده بلکه باید انسان همه جانبه و عمیق به صفات و ویژگیهاش دقت کنه
در 2 سال پیش توسط محمدحسن کریمیان
بهترین کتابی بود که تا به حال در زمینه تربیت فرزند خوندم. بیش از حد عالیه
در 10 ماه پیش توسط ندا
به نظرم استقبال از این کتاب به این خاطر است که نویسنده از خواننده فاصله نمی‌گیرد و با روایت سنجیده و منظم رخدادهای اطرافش (چه با اعضای خانواده چه در جلسات گروهی) مشاهدات خودش را می‌نویسند و همه‌ی ما به عنوان خواننده متوجه اشتراکات‌مان با نویسنده می‌شویم و می‌توانیم به‌سادگی درک کنیم و پیشنهادهایش را عملی کنیم. از آنجا که این کتاب مورد استقبال خوبی قرار گرفته، پیشنهاد می‌کنم به مترجم محترم که در متن ترجمه یک بازبینی دقیق داشته باشند یا کتاب را بدهند به یک ویراستار فارسی‌دان که برخی جمله‌ها را به فارسی تبدیل کند. برای نمونه چند مثال از متن ترجمه می‌آورم: - مایکل از حرف‌های پدرش خیلی سپاسگزار به نظر می‌آمد. - توجه! شیشه‌خرده. پای برهنه راه نروید. - «بابا من یک ضرب المثل درست کرده‌ام...» (ضرب‌المثل درست کردنی نیست، بلکه عبارت یا جمله‌ای طی یک فرایندی و به انتخاب گویشوران تبدیل می‌شود به مَثَل.) - در عرض نیم ساعت این کودک از شیون و زاری به عقل رسیده بود. - یکی از آنها مدام شاکی است که پسرش از بس دچار خلافکاری می‌شود نیمی از وقت مدرسه‌اش را در اتاق مدیر می‌گذراند. - چرا نمی‌توانم او را از شکوه، گریه، و به حال خود دل سوزاندن رها کنم - اندی داغان شد. (اصل کلمه داغون است، نه اینکه در داغان باشد و در مکالمات عامیانه داغون تلفظ بشه) - هنگام بازگشت در یک کافه‌تریای کوچک توقف می کنیم که بنزین گیری کنیم. - چقدر صحبت کردن با او خوشایند است! مدتی از پشتیبانی او بهره‌مند می‌شوم. - ناگهان از اینکه اینقدر باز با او صحبت کرده‌ام ناراحت می‌شوم. - من رابطه‌ی آن دو را حسابی تشویق می‌کنم.
در 4 ماه پیش توسط علی معتمدی
بسیار کارآمد و واقع‌گرا بر اساس مثال های ملموس زندگی دو مادر در تلاش برای ایجاد روابط بهتر با فرزندان
در 1 سال پیش توسط مصطفی شالچی
خوندن این کتاب سالی یکبار واجبه
در 1 سال پیش توسط mah...l65
این کتاب فوقالعااااده س. خوندنش هرچندوقت یه بار لازمه. تا حالا به خیلیا هدیه دادمش. با زبانی بسیار ساده و روان کلیدی ترین نکات رو بیان کرده. زوایه دیدش به کودک و به انسان بی نظیره
در 10 ماه پیش توسط زهرا بلقان
نمونش که خوب بود... حالا تا کاملشو دانلود کنم!
در 2 سال پیش توسط رزالیا امیدی
خیلی کتاب خوبیه، نه فقط برای تربیت فرزند، بلکه کلا برای روابط خانوادگی.
در 7 ماه پیش توسط معصومه
کتاب بسیار خوبی بود.با قلم ساده و گیرا که نکات بسیار خوبی در مورد شیوه های ارتباط با فرزندان به خصوص وقتی بسیار خشمگین و عصبانی هستم یاد گرفتم و در کل لذت بردم.
در 1 سال پیش توسط سیده نجمه میربزرگی