فیدیبو نماینده قانونی نشر ماهی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب قاضی و جلادش

نسخه الکترونیک کتاب قاضی و جلادش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب قاضی و جلادش

«پیرمرد صاف نشست، دیگر نه بیمار بود و نه محتضر، بلکه قدرتمند و خونسرد ــ تصویری از برتری فوق‌بشری؛ ببری که با قربانی‌اش بازی می‌کند.»
برلاخِ بیمار حمله را شروع می‌کند، حمله به قربانی‌اش و نیز حمله به خود. به قربانی با برملاکردن حقایق و نقشه‌اش حمله می‌کند، و به خود با بلعیدن و نوشیدن غیرقابل تصور و در فضایی اهریمنی.
مبارزه را می‌برد. از پا می‌افتد.
سوءظن شروع می‌شود:
اتاق بیمارستان، پیرمردی دراز افتاده، که عمل جراحی نیز باعث تغییری در حالش نشده است. او همچنان یک سال فرصت زندگی دارد، اما بی‌اعتنا به این واقعیتِ حقیر و علی‌الظاهر قابل محاسبه، پا به سرزمین امکانات می‌گذارد و خود را به دست تصادف می‌سپارد.

ادامه...
  • ناشر نشر ماهی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.94 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۷ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب قاضی و جلادش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



دورنمات و رمان های پلیسی اش(۱)

س. محمود حسینی زاد

آثار داستانی دورنمات در ادبیات جهانی، همان وزن و شهرت آثار نمایشی او را دارند.(۲) در میان آثار داستانی او، رمان های پلیسی اش از شهرت بیشتری برخوردارند: قاضی و جلادش، سوءظن، قول، عدالت. پنچری را نیز مفسرانی جزو کارهای پلیسی او می دانند.
دو رمان قاضی و جلادش و سوءظن طی سال های ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۲ نوشته شده اند. نیاز مالی ــ به دلیل بیماری دورنمات و همسرش ــ سبب خلق این دو اثر شد، و شروع آثار بعدی او در زمینه ی ادبیات پلیسی.
نوشته اند وقتی دورنمات با ۵۰۰ فرانک پیش پرداخت برای این دو کتاب به منزل رفت، همسرش تصور کرد دورنمات پول را دزدیده است.
دورنمات بعدها گفت ناشری نمانده بود که به او زنگ نزده باشم و کتابی را که اصلاً وجود نداشت، پیشنهاد نکرده باشم.
این دو کتاب به صورت پاورقی در بِئوباختِر(۳) چاپ شد و بعدها دورنمات نوشتن رمان های پلیسی را ادامه داد.
بعد از آن دو رمان، قول را در سال ۱۹۵۷، ابتدا به صورت فیلم نامه و بعد رمان می نویسد. عدالت را که در سال ۱۹۵۷ شروع کرده بود، در سال ۱۹۸۵ منتشر می کند.

دورنمات در ساخت بنای رمان های پلیسی خود، از اصلی شناخته شده نزد پلیسی نویسان صاحب نام (ژورژ سیمنون، رایموند چندلر، داشیل هامت، آگاتاکریستی، آلن پو و دیگران) پیروی کرده است: مبارزه ی بین خیر و شر، بین نیک و بد؛ و معمولاً هم فردی علیه فردی دیگر یا فردی علیه جمعی. این سو کاراگاهی و پلیسی، آن سو تبهکاری و تبهکارانی.
اما دورنمات فقط پلیسی نویس نیست؛ نمایش نامه می نویسد. نمایش نامه به صحنه می برد، مقاله و فیلم نامه می نویسد و نقاشی می کند. پس این انتظار که بین نوشته های او در زمینه ی رمان های پلیسی با نوشته های سایر همکارانش در این حوزه تفاوتی باشد، انتظار بی جایی نیست.
نوشته های دورنمات در این حیطه، جذابیت هایی دارد که مقایسه بین رمان های پلیسی او و دیگر نویسندگان، تفاوت هایی را که باعث این جذابیت ها می شوند، نشان می دهد:

اول: برخلاف قهرمان های بعضا تر و فرز و خوش قیافه ی رمان های پلیسی امریکایی، و برخلاف قهرمان های تر و تمیز و زیرک رمان های پلیسی اروپایی، بازرس های دورنمات گروهی پیرمردِ رو به موتِ درب و داغان هستند ــ سرطانی، کله شق و همچون گربه هایی در کمین موش. افرادی در انتظار مرگ اما سرشار از شور زندگی. پیرمردهایی که هم حد و مرز خود را می شناسند و هم حد و مرز کارشان را.
کاراگاهان رمان های پلیسی اکثرا تنها هستند و تکرو؛ زن و فرزندی ندارند و دورنمات این خصوصیت را می شناسد، اما برخلاف همکاران امریکایی و اروپایی اش، بازرس های خود را در حین کارشان گرفتار زن و عشق نمی کند.

دوم: آنها دو هدف را دنبال می کنند. هدف اول وفاداری به عهدی که با خود یا دیگران بسته اند و در این ارتباط، اثبات توانایی های خویش به خود. (برلاخ در قاضی و جلادش شرطی با گاستمان بسته است. گاستمان این شرط را ــ ظاهرا ــ فراموش کرده، اما برلاخ تمام عمرش را بر سر این شرط می گذارد. در سوءظن برلاخ در بیمارستان دچار سوءظنی می شود و بی آن که ماموریتی داشته باشد، دست به کار می شود. حدس می زند که بی عدالتی بزرگی اتفاق افتاده و رنجور از بی عدالتی، باید حدسش را به اثبات برساند. در قول ماتئی به والدین دخترک مقتول قول می دهد که قاتل را پیدا کند، و در پایداری به این قول تا حد فنا و جنون پیش می رود.)
هدف دوم ترک واقعیت های حقیر و علی الظاهر قابل محاسبه و پاگذاشتن به سرزمین امکانات و سپردن خود به دست تصادف است.
برلاخ در هر دو رمان مقررات و قانون را زیر پا می گذارد، امکانات مختصری را که دارد، می سنجد و دست به قمار می زند.
ماتئی هم، ناامید از واقعیت ها، از همه چیز، از حرفه و آبروی حرفه ای دست می کشد، تا دنبال حدس و گمان و قول خود برود، و خود را به دست تصادف می سپارد.

سوم: قهرمان های دورنمات انسان هایی اند با خصوصیتی دوگانه. از سویی ساده لوح و از سوی دیگر دنیادیده و باتجربه؛ از سویی اسیر دست مرگ و از سوی دیگر اسیر نعمات زمینی و شکم. از سویی در پی برقراری عدالت و از سوی دیگر قانون شکن و به عبارتی فاسد، که دست به هر دوز و کلکی می زنند تا عدالت را به سبک و سیاق خود اجرا کنند.

چهارم: مانند اکثر رمان های پلیسی، در آثار دورنمات نیز مبارزه ی بین خیر و شر موضوع اصلی است؛ اما دورنمات عمقی مذهبی ـ اسطوره ای به این مبارزه می بخشد: مبارزه ی برلاخ با گاستمان (در قاضی و جلادش) و با امن برگر (در سوءظن)، مبارزه ای است یادآور فاوست و مفیستوفلس (می دانیم که فاوست و برلاخ هر دو اسمشان هانس است)؛ مبارزه ی او با چانتس (در قاضی و جلادش) مبارزه ای است بین پیلاتوس و یهودا. چانتس (در قاضی و جلادش)، و تراپس (در پنچری) یادآور اودیپ هستند که پس از وقوف به جنایت های خود، خواسته یا ناخواسته، خود را مجازات می کند.
مبارزه ی نهایی بین برلاخ و چانتس در قاضی و جلادش بر سر میز شام، یادآور شام آخر است، اما این بار بازی برعکس است و غذا و مشروبات، فراوان.
حتی تنهایی این مبارزان هم تنهایی قهرمان های اسطوره ای است ــ نه زنی، نه فرزندی، و نه پایبندی به عشقی، و حتی نه حسرتِ عشقی. در قاضی و جلادش برلاخ فقط برای خواب به خانه می رود ــ خانه ای که قفل و بست ندارد، درش همیشه باز است و در همین کتاب کم مانده دو بار در آن خانه به قتل برسد. در سوءظن که حتی اسمی هم از خانه برده نمی شود. تمام ماجرا در دو اتاق بیمارستان می گذرد. در هیچ کدام از این کتاب ها کلمه ای در مورد خانواده، بستگان بازرس یا گذشته ی او بیان نمی شود.
صحنه های نهایی این مبارزات، یادآور روز داوری است؛ گناهکار در برابر محکمه ی عدل ایستاده است و جنایتکار باید مکافات ببیند.
مبارزان دورنمات هم انگار متعلق به این دنیا، یا حداقل متعلق به آن دنیای آشنای رمان های پلیسی نیستند: بازرس هایی بیمار و محتضر، افسرده و بی حوصله. تبهکارانی که دنیا را دور زده اند و انگار از دنیای مردگان برگشته اند: یهودی سرگردانی که به غولی تشبیه می شود؛ کوتوله ای نفرت انگیز؛ زنی که از وادی هر ستمِ قابل تصوری عبور کرده و اکنون، به سیاق اسطوره ها، قصد انتقام دارد (در سوءظن). صخره ها غول پیکرند، باران سیل آسا، اتومبیلی خارون نامیده می شود، حمال مرده ها به دنیای زیرزمین (در قاضی و جلادش).

پنجم: اما هنر دورنمات در این است که این مبارزه را نه متافیزیکی، بلکه زمینی سامان می دهد: صحنه های این نبرد، صحنه های زندگی روزمره است: خیابان های تمیز و باران خورده ی سوییس، کناره های رودخانه ها و دریاچه ها، بیمارستان ها، اتاق های نشیمن و دفترهای کار، جاده ها و جنگل ها و میخانه ها.

ششم: قهرمان های دورنمات نیز، گرچه به سبک همکاران اروپایی و امریکایی شان با فرد یا جنایت های سازمان یافته می جنگند، اما مبارزه ی اصلی آنها علیه حماقت این دنیاست، علیه بی عدالتی در مفهوم گسترده ی آن. دورنمات فراتر می رود و مبارزه را، که در مواردی مضحکه می شود، تعمیم می دهد. علیه بورژوازی اروپا، علیه شیوه ی زندگی و درک زیبایی شناسانه ی سرمایه داری، علیه زد و بندهای بین المللی (گاستمان در کار خرید و فروش اسلحه است)، علیه قانون، که در کور بودن خود، گاه به کمک تبهکاران می آید (برلاخ نمی تواند به صورت قانونی علیه امن برگر عمل کند، چون قانونا نمی توان چیزی را علیه او ثابت کرد، ماتئی هم در قول همین گرفتاری را دارد).

هفتم: کارِ دورنماتِ نمایش نامه نویس بر دورنماتِ پلیسی نویس تاثیر می گذارد و پاره ای صحنه ها در فضای ناب تئاتری می گذرد: ورود دو مرد مست به گروه عزاداران زیر بارانی سیل آسا؛ مجلس شام آخر در قاضی و جلادش؛ اتاق برلاخ در دو بیمارستان در سوءظن که برلاخ در آنها بستری است و بازیگران به این صحنه وارد، و از آن خارج می شوند، و به خصوص صحنه ی آخر در این کتاب: برلاخ، که مرگ دوسویه ای را انتظار می کشد، و چشم به ساعتی دارد که یادآور پاندول آلن پو است.

هشتم: رگه های اتوبیوگرافیک. داستان های پلیسی دورنمات در سوییس می گذرند، اما بیش تر در محیط ها و مکان هایی که یا محل تولد دورنمات است یا محل زندگی او.
دورنمات افکار خود را صریحا از زبان قهرمان هایش بیان می کند و در این امر، حتی از اطناب کلام هم واهمه ای ندارد. غالب گفته های دکتر مارلوک و گالیور در سوءظن بیان افکار دورنمات است.
در قاضی و جلادش دورنمات پا را فراتر می گذارد. خود به نقش نویسنده ظاهر می شود و در صحنه ای، برلاخ و وردستش را وامی دارد تا از او بازجویی کنند. (در فیلمی هم که در سال ۱۹۷۸ ماکسیمیلیان شل از روی این رمان ساخت، دورنمات نقش نویسنده را بازی کرده است.)

نهم: ضد و نقیض. در تمام کتاب های پلیسی دورنمات، طبیعت نقش دارد و پدیده های طبیعی به صورتی تغزلی توصیف می شوند: ابرهایی که در آسمان این سو و آن سو می روند و در هم می غلتند، آسمان پاک شسته شده و درخشان و آفتابی، یا آسمان لاجوردی و پر از ستاره، باران های سیل آسا، مه ای که همه جا را پوشانده، کران تا کران تاکستان، برف و باران در پنجره، صخره هایی مانند غول ها و غیره. اما پس از توصیف شاعرانه از طبیعت، قتلی و جنایتی در انتظار خواننده است.
آدم هایی که طی مکالماتی گاه طولانی اصرار به بی گناهی دارند، نهایتا گناه خود را می پذیرند. پیرمردانی محتضر که به تبهکاران خونسرد و فاجعه آفرینانی با برنامه پیروز می شوند.
این خلق ضد و نقیض را در پایان قاضی و جلادش و شروع سوءظن به این صورت می بینیم: در اولی برلاخ می داند که فقط یک سال فرصت زندگی دارد، از سرطان معده رنج می برد، اما:
«پیرمرد صاف نشست، دیگر نه بیمار بود و نه محتضر، بلکه قدرتمند و خونسرد ــ تصویری از برتری فوق بشری؛ ببری که با قربانی اش بازی می کند.»
برلاخِ بیمار حمله را شروع می کند، حمله به قربانی اش و نیز حمله به خود. به قربانی با برملاکردن حقایق و نقشه اش حمله می کند، و به خود با بلعیدن و نوشیدن غیرقابل تصور و در فضایی اهریمنی.
مبارزه را می برد. از پا می افتد.
سوءظن شروع می شود:
اتاق بیمارستان، پیرمردی دراز افتاده، که عمل جراحی نیز باعث تغییری در حالش نشده است. او همچنان یک سال فرصت زندگی دارد، اما بی اعتنا به این واقعیتِ حقیر و علی الظاهر قابل محاسبه، پا به سرزمین امکانات می گذارد و خود را به دست تصادف می سپارد.

نظرات کاربران درباره کتاب قاضی و جلادش

مثل اکثر داستانهای پلیسی کتاب جالب و سرگرم کننده ای بود و خیلی سریع و به دور از زیاده گویی های حوصله بر، داستان به پیش میرفت. فضا سازی ها هم خوب بودند. از خرید و خواندن این کتاب پشیمان نیستم.
در 2 هفته پیش توسط
کتاب بدی نیست.
در 4 هفته پیش توسط
من این کتابو میخوام بخونم متاسفانه در ایران نیستم 😔
در 2 ماه پیش توسط
خوب بود، پایانی هیجان انگیز، ترجمه عالی
در 3 ماه پیش توسط
دورنمات به نمایشنامه هاش معروفه اما بتظرم «قول» شاهکارشه. (اگه اشتباه نکنم جست وجو هم ترجمه قدیمی تر این داستانه. و بنظرم این سه گانه رو بایست باهم خوند. نسبت به چیزی که مخلطب دریافت میکنه٬قیمتش مجانیه. ضمنا از دورنمات رومولوس کبیرم هس
در 1 سال پیش توسط