فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب نیستان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب رخصت مرشد
جلد هشتم ، همدان - قصه‌های پهلوانی

نسخه الکترونیک کتاب رخصت مرشد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب رخصت مرشد

در شهر تهران شایع شده بود که تازگی‌ها پهلوانی از شهر همدان به پایتخت آمده که قد و قامت خیلی رشیدی دارد. آنهایی که او را دیده بودند، می‌گفتند قد بلند و هیکل تناورش یاد پهلوان یزدی بزرگ را به خاطر می‌آورد.
چند نفر از نوچه‌های زورخانه سر تخت بربری‌ها که روز جمعه ورزش این پهلوان را دیده بودند، ماجرا را برای امیراعظم، صاحب زورخانه این‌طور نقل می‌کردند: «صبح جمعه مشغول ورزش بودیم. سرهنگ‌خان میان‌دار بود. یه دفعه دست بزرگی پرده زورخانه را کنار زد و جوان غریبه‌ای وارد شد. از قد و قامت بلند و رشیدش معلوم بود که باید ورزشکار خوبی باشه.

ادامه...
  • ناشر انتشارات کتاب نیستان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.61 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب رخصت مرشد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پهلوان فیله همدانی

سی نفر گُرد از دلاوران همدان انتخاب شده بودند تا برای دفاع از حیثیت پهلوانان ایران به دربار پادشاه مغول بروند.
برای انتخاب این سی نفر، پیش کسوتان(۱) و پهلوانان جهان دیده همدان، چند شبانه روز گفت وگو و مذاکره کرده بودند و سرانجام از میان همه سلحشوران، این سی نفر که از زبده ترین پهلوانان این دیار بودند، انتخاب شده بودند.
پهلوان فیله، دلاور بی نظیر خطه همدان که در باور همه پیش کسوتان و کهنه سواران(۲) لیاقت منصب پهلوانی ایران را داشت، به عنوان پهلوان نخست همدان، مسئولیت و رهبری این گروه را به عهده داشت.
اگرچه بعد از حمله مغولان خون خوار به ایران و ویران کردن این سرزمین باستانی، سالیان زیادی بود که مبارزات کشتی پهلوانی برگزار نمی شد و به همین سبب جهان پهلوان ایران، آن کسی که بازوبند پهلوانی زیبنده (۳) بازوان توانایش باشد، شناخته شده نبود؛ اما بسیاری از کهنه سواران و مرشدان کارکشته که عمری را در این راه سپری کرده بودند، به یقین می دانستند که فیله همدانی در حال حاضر نیرومندترین پهلوان ایران است.
آن شب پس از بحث و گفت وگوی زیاد، پهلوانان و مرشدان جهان دیده در زورخانه بازار، قدیمی ترین زورخانه شهر همدان، وقتی که مرشد پرتو تویسرکانی، جهان دیده ترین مرشد همدان لب به سخن باز کرد و فیله را شایسته مقام پهلوانی ایران دانست، دیگر کسی حرفی برای گفتن نداشت.
همه پهلوانان همدانی یقین داشتند که پرتو، نگاهش چونان کیمیاست و هرگز در تشخیص خود اشتباه نمی کند. او مرشد و پیر و راهنمای همه پهلوانان همدان بود. بیش از یکصد سال از عمرش می گذشت؛ کهنه سوار پاک دامنی که روزگارانی خودش از نام آورترین گردان و دلاوران ایران بود و پهلوانان بسیاری را تربیت کرده بود. تا به آن روز دیده نشده بود که پهلوانان همدان بدون مشورت با این پیر جهان دیده تصمیمی بگیرند. همه او را پیر و راهنمای خود می دانستند.
آن شب وقتی که پس از سکوت طولانی، مرشد پرتو شروع به صحبت کرد، با اطمینان قلبی گفت:
- برادران من! یقین بدانید که امروز بازوبند پهلوانی ایران به جز بازوان توانای پهلوان فیله، زیبنده بازوی هیچ پهلوانی نیست. او بیش از بیست سال است که تحت تربیت من قرار دارد. یقین داشته باشید که شاه مغول هرگز خواهان سرفرازی جوانان ایران نیست. آنها هرگز نمی خواهند روحیه پهلوانی و سلحشوری در بین جوانان ما تقویت بشود. حال که به خاطر رقابت بین اوکتای قاآن، پادشاه مغول و امیر ایلچی دای، از فرماندهان مغولان فرصتی پیدا شده، بهتر است پهلوانی پرچم رهبری پهلوانان ایرانی را در دست داشته باشد که عاقل و بافراست باشد و مغلوب نفس خود نشود. اگرچه امروز اوکتای قاآن به خاطر رقابت با امیر ایلچی دای می خواهد با کمک پهلوانان ایرانی، با شکست پهلوان ایلچی دای قدرت او را در هم بشکند، ولی این پادشاه بیگانه هرگز سرافرازی پهلوانان ما را تحمل نمی کند و یقین بدانید بعد از اینکه ایلچی دای را از صحنه بیرون کرد، به فکر تفرقه انداختن در بین پهلوان ایرانی می افتد.
پهلوان فیله علاوه بر قدرت جسمانی، پهلوانی دانا و پرهیزگار است. او در برابر توطئه های مغولان عاقلانه برخورد می کند و اجازه نمی دهد مغولان بین دلاوران ما تفرقه بیندازند.
سرانجام همه بزرگان شهر نظر پیر باتجربه را پذیرفتند و قرار گذاشتند که فیله پرچم هدایت پهلوانان ایرانی را به دوش بگیرد.
پس از اینکه پهلوان فیله از تصمیم پیش کسوتان شهر اطلاع پیدا کرد، هیچ خوشحال نشد، چون به خوبی می دانست که چه مسئولیت بزرگی را به عهده اش گذاشته اند.
چند شب بود که فیله در دامنه کوه البرز در عبادتگاهی که برای خود درست کرده بود، تا صبح مشغول عبادت و راز و نیاز با خداوند بزرگ بود و سرافرازی و پیروزی پهلوانان ایران را از خداوند می خواست.
سرانجام زمان حرکت فرا رسید و دلاوران ایرانی سوار بر اسب های زین کرده، آماده حرکت شدند. در آخرین لحظات فیله به دیدار مرشد خود رفت و از او طلب همت و تقاضای دعای خیر کرد و به همراه یارانش به راه افتاد.
پهلوانان برای اینکه سریع تر به مقصد برسند، راه کویر را انتخاب کردند و از طریق مرکز ایران خود را به اصفهان رساندند و از راه کویر به طرف طبس اسب راندند و پس از یک ماه سوارکاری در کویر خود را به خراسان رساندند.
نزدیک سبزوار که رسیدند، پیام رسانان شاه پیکی را به شهر فرستادند و خبر رسیدن پهلوانان را به شاه مغول اطلاع دادند. در کاخ سبزوار، اوکتای قاآن در جمع وزیران و مشاورانش نشسته بود و در انتظار پهلوانان ایرانی لحظه شماری می کرد. اوکتای سومین پسر چنگیزخان که به سال ۶۲۶ ه.ق بنا به وصیت چنگیز و به حکم قوریلتای اعظم، مجلس مشاورت عالی که متشکل از بزرگان و امیران و سران قبایل مغول بود؛ پس از دو سال از مرگ چنگیز به مقام قاآنی برگزیده شد و به تخت سلطنت نشست. او در زمان پدرش در بسیاری از تهاجمات مغول شرکت داشت و به جز سرداری بخشی از سپاه مغول، غالبا امور و تدبیر مصالح ممالک چنگیز به عهده اش بود. او مردی آرام و دانا بود و در زمان پدرش نیز تدبیر اداره سپاه و ممالک فتح شده به عهده او بود و به خاطر همین تدبیر بود که چنگیز با وجود اینکه اوکتای سومین پسرش بود، او را به جانشینی خود انتخاب کرد.
اوکتای در این مدت بسیاری از خرابی های زمان چنگیز را جبران کرد و با مردم به عدالت رفتار می کرد، ولی از آنجایی که قدرت قوریلتای اعظم، مجلس مشاورت عالی، را می دانست با امیران و حکام مغول مدارا می کرد و آنها را از خود نمی آزرد.
اوکتای قاآن در انتظار رسیدن پهلوانان ایرانی لحظه شماری می کرد. ساتی بیک، مشاور اعظمش از خوشحالی دست هایش را به هم می مالید، و تعظیم بلندبالایی کرد و گفت:
- قربان! به زودی، راستی گفتار این خدمتگزار دیرین به اعلیحضرت معلوم خواهد شد.
امیر چلایر هنوز قدرت پهلوانان ایرانی را ندیده. پهلوانان ایرانی در کار خود استاد هستند. من بارها در شهرهای خراسان و همدان به ورزش خانه های آنان رفته ام و می دانم چطور با ریاضت و ورزش های عجیب و غریب تنشان را نیرومند می کنند. ما نباید امروز را ببینیم که ایرانی ها از ترس شمشیرهای برهنه امیران مغول، جرئت دم زدن ندارند. آنها سالیان دراز در این ورزش خانه ها راه دلاوری و پهلوانی را آموخته اند. اوغانه بوکه اگر دیو هم باشد، پهلوانان ایرانی به راحتی شکستش می دهند و چونان طفلی بر زمینش می زنند.
ارغون، مشاور دیگر اوکتای با خشم رو به ساتی کرد و گفت:
- آهای ساتی بیک! تو از چه کسی طرفداری می کنی؟ خیلی عجیب است، مثل اینکه تو اصل و نسب مغولی ات را از یاد برده ای و سر تا پا ایرانی شده ای. فراموش کرده ای که ایرانی ها چقدر تشنه به خون ما هستند و اگر بتوانند سر راست کنند، همه ما را از برابر تیغ تیز می گذرانند. نکند تو می خواهی با حمایت از پهلوانان ایرانی، خاطره رستم و سام نریمان را برای آنها زنده کنی؟
ساتی بیک از حمله به موقع رقیب ترسی به خود راه نداد و گفت:
- نه خیر، امیر ارغون! من نه ایرانی شده ام و نه از ایرانیان دفاع می کنم. ایرانیان اگر همه پهلوانانشان را هم جمع کنند، دیگر نخواهند توانست در برابر شمشیر خون ریز مغول و دلاوری فرزندان چنگیزخان کاری بکنند. تو این حرف ها را باید به امیر ایلچی دای بزنی که با پیدا کردن چند نفر پهلوان تنومند مثل اورغانه بوکه، که به خاطر زندگی در صحرا و خوردن شیر مادیان قوی هیکل و زورمند شده اند، قصد دارد عظمت پادشاه اعظم مغول را خرد کند و در برابر امیران طوایف مغول قدرت خود و مردانش را به رخ پادشاه بزرگ می کشد. آیا رفتار متکبرانه او را در این روزها ندیده ای؟
هر جا که می نشیند با خودبزرگ بینی و تفاخر می گوید دیدید پهلوان دربار من با پهلوانان اوکتای خان چه کردند؟ قدرت مرد مغول این است. هیچ کس در دنیا به اندازه مردان چلایری قوی نیست. من یک نفر مثل اورغانه را به میدان آوردم، دیدید که همه پهلوانان شاه را شکست داد. به این می گویند قدرت مغول! او مردان چلایری را از همه اقوام مغول برتر می داند و خود را امیر قومی می داند که شایسته سروری و آقایی بر مغولان است.
من فکر می کنم در حال حاضر ایرانیان برای ما خطرناک نیستند. ما اول باید این امیر خودپسند چلایری را که گویا خیالاتی در سر دارد سر جای خود بنشانیم، بعد چاره کار ایرانیان آسان است.
دو مشاور به شدت با یکدیگر مجادله می کردند. اوکتای قاآن آنها را ساکت کرد و گفت:
- ما برای اینکه حکومتمان را حفظ کنیم، باید مراقب باشیم. هم باید حواسمان به امیران پرخاشگر و خودسر مثل ایلچی دای باشد و هم مراقب ایرانیان باشیم که به دست خودمان نیرومند و متحدشان نکنیم. ارغون هم درست می گوید! من سابقه زورخانه و پهلوانی ایرانیان را می دانم.

نظرات کاربران درباره کتاب رخصت مرشد