فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب کیستی ما
از نگاه روشنفکران ایرانی

نسخه الکترونیک کتاب کیستی ما به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب کیستی ما

«ما که هستیم؟» را می‌توان از مهمترین پرسش‌هایی دانست که بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران پیرامونی (و چه بسا غربی) با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند و هنوز هم ذهن و زبان کثیری از آنها به این مقوله التفات و توجه دارد. فرهنگ ملی - دینی ما هم از این پرسش در امان نمانده است و نخبگان و فرهیختگان فکری و فرهنگی آن، همیشه و همه‌جا با این سؤال دست‌به‌گریبان بوده و هستند.
پرواضح است آن‌گاه که فرهنگ ما با پدیده و تحول و بینشی بس مهم و تحول‌زا به نام «مدرنیسم» روبرو شد اهمیت و ارج پرسش «ما که هستیم؟» بیش از پیش خویش را به ما نشان داد و هرچند که پیش از این (و حتی هم‌اکنون) از ربط و نسبت فرهنگ ملی با فرهنگ دینی پرسش می‌شد (و می‌شود) اما آن‌گاه که هویت ما «تجدد»، «اندیشه‌های آن» و «دستاوردها و نتایج به‌تبع‌اش» را فراروی خود دید و به صورت جدی با آنها مواجه شد، پرسش‌ها و ابهامات دیگر، تحت‌الشعاع سؤالات جدیدی قرار گرفتند که جهان جدید جلوی روی ما قرار داد و بدین سبب، ما را با پرسش‌های نوین و تازه‌ای درگیر و روبرو ساخت. ما البته بیش از یک سده است که بطور مداوم و پیگیر با این پرسش‌ها و ابهامات مواجه و درگیر هستیم.
رنگ و انگ پرسش «ما که هستیم؟» آن‌گاه بیشتر می‌گردد که انسان «دیگری» مهم و بزرگ را فراروی خویش ببیند و در این صورت است که آدمی از خود بیشتر و بهتر سؤال خواهد نمود و درنتیجه از «خویش» و «چیستی» آن بهتر مطلع خواهد گشت و آن را عمیق‌تر درک و لمس خواهد نمود. مثالی که مارتین هایدگر فیلسوف شهیر آلمانی در مورد چکش‌زدن نجاری مطرح می‌کند می‌تواند به‌خوبی نقش دیگری (یک مشکل و یا یک مانع) را در یافتن کیستی و چیستی خویشتن مشخص کند: آن‌گاه که نجاری با چکش مشغول کوبیدن به میخی است غافلانه و بدون آنکه به کارکرد چکش توجه کند به عملِ چکش زدن اهتمام می‌ورزد. اما آن‌گاه که چکش دچار نقصی می‌گردد و او را از این عمل بازمی‌دارد وی به کارکرد چکش التفات و توجه مبذول می‌دارد.

ادامه...

  • ناشر: انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 1.73 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۲۴۳صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب کیستی ما

تقدیم به جان مادرم فاطمه نادرپور

همو که در دید من نمود
روح و روحیه ایرانی بود



کیستی ما

از نگاه روشنفکران ایرانی

بررسی آرا و افکار علی شریعتی، داریوش شایگان، رضا داوری اردکانی...

حسین کاجی





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



پیشگفتار

در میان شیوه های گوناگونی که برای تبیین و تحلیل جریانات روشنفکری در یک برهه و دوره وجود دارد روش و شیوه ای «بررسی موردی» نام می گیرد. به این معنا که بجای تاکید بر انواع جریانات و نحله های روشنفکری یا بررسی نشریات مختلف روشنفکری، بر خط مشی ها و مواضع چند روشنفکر هر جریان و نحله توجه می شود و این مقال هم که قصد تبیین و تحلیلی نزدیک به واقع از نظرات جنبش های روشنفکری پس از انقلاب را در قبال مساله «غرب» و پرسش «ما که هستیم؟» داشته است «شیوه بررسی موردی» را در پیش گرفته است. در این میان، هفت اندیشه ورز و محقق در نظر گرفته شده اند: دکتر علی شریعتی، دکتر داریوش شایگان، دکتر رضا داوری اردکانی، استاد سیدمحمد خاتمی، دکتر عبدالکریم سروش، دکتر سیدجواد طباطبایی و دکتر صادق زیباکلام. انتخاب دکتر شریعتی که پیش از انقلاب هجرت کرده بود البته به جهت زنده بودن اندیشه او در این بیست سال پس از انقلاب در جامعه ایران صورت گرفته است. دیگران را نیز می توان از برجسته ترین افرادی دانست که پس از انقلاب در مورد مبحث کیستی ما سخن گفته اند و عملکرد و اندیشه های هریک، آرای بسیاری از محققان و اندیشمندان دیگر را پوشش می دهد. اندیشه های افرادی چون: داریوش آشوری و رویکرد بعضی نشریات را می توان زیرمجموعه ای از آرای شایگان به حساب آورد و دیدگاه های روشنفکران دینی چون: محمد مجتهد شبستری نیز در ذیل اندیشه های سروش و خاتمی جای می گیرد. آرای داوری را نیز می توان نشان دهنده رویکرد قشر وسیعی از نقادان غرب در جامعه ایران بحساب آورد. دیدگاه های سیدجواد طباطبایی هم که چند سالی است در جامعه فکری ایران مطرح گشته است حرف و حدیث های فراوانی با خود به همراه داشته است و حامیان و ناقدان فراوان پیدا کرده است. صادق زیباکلام هم به جهت چاپ کتاب ما چگونه ما شدیم؟ انتخاب گشته است. کتابی که از زمان نشر تاکنون بسی حرف و حدیث بر سر آن رفته است. علاوه برآن، در ایران معاصر محققانی به کار فکری مشغولند که بیشتر همّ و غمّ آنها فهم و نقد مکاتب فلسفی مغرب زمین بوده است و کمتر به تعارض این فرهنگ با فرهنگ ایرانی اشارت دارند و بدین جهت جستارهای آنها جدای از موضوع این مکتوب قرار می گیرد. نگارنده این سخن همچنین امید آن دارد که در مجالی دیگر اندیشه های افرادی چون: میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکم خان، سیدفخرالدین شادمان، سیداحمد فردید، جلال آل احمد، مهدی بازرگان، احسان نراقیو مرتضی مطهری را به عنوان شاخص های روشنفکران ایرانی مابین انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی تبیین و تحلیل کند.
در مواجهه فکری با اندیشه های این عزیزان سعی آن بوده است تا به تبیین صرف نظرات آنها در قبال پرسش «ما که هستیم؟» و «مساله غرب» اکتفا نشود و تبیین با تحلیل و فهم با نقد همراه گردد. تبیین و توضیح اندیشه ها در این دفتر، شامل بازسازی نظرات این هفت اندیشه ورز در قبال موضوع «کیستی ما» و مبحث «غرب» بوده است و برای رسیدن به این دو منظور به مفاهیمی که آنها در دستگاه فکری خویش ساخته اند و مضامینی که تحت تاثیر این مفاهیم ابراز کرده اند و زمینه ها و بسترهایی که اندیشه هایشان در آن رشد کرده است اشارت رفته است. در مقام تحلیل؛ «ارزیابی روشِ مواجهه با غرب و سنّت»، «انسجام و همچنین خلل منطقی آرا»، «سرّ اشتباهات و خلط و خبط ها»، «دامنه و حدود و ثغور توصیف کیستی ما» و «معقولیت و مقدوریت و مقبولیت راه حل ها» بررسی گشته اند. نگارنده همچنین از جهت آن که چارچوب نقادی ها و تحلیل های خویش را مشخص کند درآمدی بر این مکتوب نگاشته است.
در این دفتر منطق حاکم بر اندیشه ها در قیاس با تاثیر ایده ها و اندیشه ها بر تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی رجحان داشته است و هرچند که از تاثیر شرایط گوناگون جامعه ایران بر اندیشه ها نیز سخن به میان آمده است اما بیش از پیش، تاکید و اصرار بر منطق درونی این اندیشه ها رفته است. اگر این کتاب نشان داده باشد که تا چه اندازه مداقّه و توجه به مبادی و مبانی معرفتی و اجتناب از تناقض و داشتن انسجام منطقی در رسیدن به جواب هایی عمیق در قبال پرسش «ما که هستیم؟» و «مساله غرب» اهمیت دارد و تا کجا مفاهیم مناسب و درخور، در به بار نشستن آرا نقش ایفا می کند رسالت خود را انجام داده است.
برای رسیدن به این اهداف مهم، علاوه بر آن که بارها آثار این اندیشه ورزان را مطالعه و کاوش کرده ام گفتگوهایی نیز با دکتر شایگان، استاد خاتمی، دکتر سروش و دکتر زیباکلام داشته ام و آرزومندم این مهم، تحقیق و جستار مرا، از موهبت بزرگ گفتگو و مکالمه نصیب رسانده باشد.
نقادی های من از این اندیشه ورزان که کنجکاوانه افکارشان را جسته ام و استفاده های فراوانی هم از آرا ایشان برده ام با این سخن از محمد عابد جابری نویسنده عرب (مراکش) بهتر و بیشتر درک می گردد که:

«هر رایی جز با رای مخالف خویش زندگی نمی کند.اگر همه آمین بگویند نشانه آن است که دعا بر میت پایان یافته است.»

حسین کاجی
اسفند ۱۳۷۷

درآمد

۱ - «ما که هستیم؟» را می توان از مهمترین پرسش هایی دانست که بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران پیرامونی (و چه بسا غربی) با آن دست و پنجه نرم کرده اند و هنوز هم ذهن و زبان کثیری از آنها به این مقوله التفات و توجه دارد. فرهنگ ملی - دینی ما هم از این پرسش در امان نمانده است و نخبگان و فرهیختگان فکری و فرهنگی آن، همیشه و همه جا با این سوال دست به گریبان بوده و هستند.
پرواضح است آن گاه که فرهنگ ما با پدیده و تحول و بینشی بس مهم و تحول زا به نام «مدرنیسم» روبرو شد اهمیت و ارج پرسش «ما که هستیم؟» بیش از پیش خویش را به ما نشان داد و هرچند که پیش از این (و حتی هم اکنون) از ربط و نسبت فرهنگ ملی با فرهنگ دینی پرسش می شد (و می شود) اما آن گاه که هویت ما «تجدد»، «اندیشه های آن» و «دستاوردها و نتایج به تبع اش» را فراروی خود دید و به صورت جدی با آنها مواجه شد، پرسش ها و ابهامات دیگر، تحت الشعاع سوالات جدیدی قرار گرفتند که جهان جدید جلوی روی ما قرار داد و بدین سبب، ما را با پرسش های نوین و تازه ای درگیر و روبرو ساخت. ما البته بیش از یک سده است که بطور مداوم و پیگیر با این پرسش ها و ابهامات مواجه و درگیر هستیم.
رنگ و انگ پرسش «ما که هستیم؟» آن گاه بیشتر می گردد که انسان «دیگری» مهم و بزرگ را فراروی خویش ببیند و در این صورت است که آدمی از خود بیشتر و بهتر سوال خواهد نمود و درنتیجه از «خویش» و «چیستی» آن بهتر مطلع خواهد گشت و آن را عمیق تر درک و لمس خواهد نمود. مثالی که مارتین هایدگر فیلسوف شهیر آلمانی در مورد چکش زدن نجاری مطرح می کند می تواند به خوبی نقش دیگری (یک مشکل و یا یک مانع) را در یافتن کیستی و چیستی خویشتن مشخص کند: آن گاه که نجاری با چکش مشغول کوبیدن به میخی است غافلانه و بدون آنکه به کارکرد چکش توجه کند به عملِ چکش زدن اهتمام می ورزد. اما آن گاه که چکش دچار نقصی می گردد و او را از این عمل بازمی دارد وی به کارکرد چکش التفات و توجه مبذول می دارد.(۱) جدای از نیت هایدگر از برای طرح این مثال، برداشتی که می توان از آن داشت این است که شناخت عمیق انسان از یک امر، آن گاه پدید می آید که آن امر به مساله و مشکل (Problem)تبدیل شده و مانعی، مسیر طبیعی و ناخودآگاه آن را سد کرده باشد و کیستی ما هم که با پدیده ای بس ممتاز و متمایز از خویشتن (تجدد) روبرو شده بود خویش را مورد پرسش و سوال قرار داد.
بدین رو «خود» و «دیگری» را می توان دوروی یک سکه واحد محسوب کرد. «خود» آن گاه معنی و مفهوم می یابد که «دیگری» موجود باشد و «دیگری» هم وضوح و شفافیت خویش را مرهون تشخیص و تعیین حدود و ثغور «خویش» است و بدین گونه است که شاهد ارتباطی دوسویه و متقابل بین این دو مقوله هستیم و از این جهت بود که پس از روییدن مدرنیسم در دامن تمدن مغرب زمین و مواجهه آن با هویت و خویشتن ما، این هویت و فرهنگ بیش از هرزمان دیگری خود را آزمود و به جوهر و ماهیت خویش پی برد.
باری. انسان آن گاه خود را بهتر خواهد شناخت که با آدمیانی مواجه گردد که بیشترین تفاوت و تمایز را با او دارند و از این سبب گفته اند که هر امری با ضد آن شناخته می شود (تُعْرِفُ الاشیاء بِاَضدادها). مقوله فرهنگ هم از این مهم مستثنی نیست و فرهنگ ما نیز در رویارویی با فرهنگ و تمدن غرب که در بسی امور و شئون وجودی و بنیادین بایکدیگر اختلاف داشتند، خویش را بهتر شناخت و به کم وکاست ها و همچنین نقاط قوت خود بهتر پی برد.
اما سوالِ «ما که هستیم؟» نه تنها نشان از وجود قوی دیگری می دهد بلکه حاکی از تاثیر و تاثّرات آن «دیگری» بر خویشتن ماست و ما بیش از پیش پی برده ایم که می باید تعریف و تعبیر مجددی از خویش ارائه دهیم و مشخص نماییم که تا کی و چگونه می توان مرهون و متنّعم از دیگری بود بدون آنکه دیگری شد و چگونه باید خویشتن را حفظ کرد بدون آنکه تن به جزمیت و بستن دریچه های خویشتن بر روی دیگری داد؟
۲ - پرسش آن است که؛ مدرنیسم این پدیده شگرف و عظیم و عجیب که این گونه فرهنگ های دیگر را به تامّل و توجّه واداشته و هویت های متفاوت را ناگزیر کرده است که خود را به گونه ای دیگر تعریف کنند و خویشتن را در آیینه هایی دیگر ببینند چه خصایص و ویژگیهایی را دارا است؟ در جواب بر مشخصه های متفاوتی برای تمییز مدرنیسم از دیگر فرهنگ ها و هویت ها دست گذاشته اند: پدیده ای که در آن همه چیز و همه کس مورد بازنگری و مداقه و نقادی قرار گرفته است، فرآیند استقلال و خودبنیادی و خودآئینی آدمی(۲)، فرآیند ناتمام شکل گیری فردیت، روندی که از ما می خواهد تا آنچنان که هستیم خود را بشناسیم نه آن چنان که می باید باشیم. پدیده ای که فضل تقدّم در آن تقدّم فضل ندارد و کسانی از آن جهت که بیشتر و پیشتر از ما زیسته اند تقدّم و برتری نسبت به ما ندارند و نقادی در آن جهان، حرف اول و آخر را می زند، ازجمله این مولّفه های متمایز جهان جدید و تجدد از دیگر فرهنگ هاست.
به معنایی، مدرنیسم و تجدد از آن زمان آغاز گشت که بشر تصمیم گرفت در مورد همه چیز و همه کس از نو بیندیشد. او از نگاهی دیگر، خویش و جهان خود را مورد مداقه و توجه قرار داد و در پیش فرضها و آرای قبلی، چون و چراهای مجددی را روا داشت. از آن هنگام که دکارت جمله مشهور و معروف خویش «شک می کنم پس هستم» را ابراز داشت و شک دستوری را بنیان نهاد و دیوید هیوم بسیاری از آرا و اندیشه های پیشینیان را از آن جهت ماندگار دانست که صاحبان آن اندیشه ها، در دام عاداتی مذموم و مرسوم به بند کشیده شده اند پایه های تمدن جدید ریخته شد و این بزرگانِ اندیشه، نه تنها محصول جامعه خویش که چه بسا علت این تغییرات شگرف و بنیادین به شمار می آیند. مدرنیسم از این لحاظ یک پرش و جهش معرفتی و هویتی در آدمی محسوب می گردد که تغییر نگاه آدمی به خویش و جهان را بوجود آورده است. این جهش البته محصولات فراوانی نیز به همراه داشته است: بشر مدرنیته بعد از این پرش و جهش، نیاز به برنامه ریزی دنیوی و جدی گرفتن دنیا و بهره مندی و بهره جویی از نعمات دنیوی را بیش از پیش حس کرده است. او خواهان آن است که برای زندگی این جهان برنامه ریزی کند و از این جهان بهره ببرد و این امر او را بدان سمت سوق داده است که به تفسیر صرف عالم اکتفا و بسنده نکند و جهان را مطابق خواست ها و نیازهایش تغییر دهد. تکنولوژی نمونه خوبی از دستاوردهای بشر است که به تبع تغییر نگاه آدمی و جهش از مقام تفسیر عالم به تغییر عالم حادث گشته است. علوم (ازجمله: پزشکی، ژنتیک، فیزیک، علوم مهندسی، جامعه شناسی و...) نیز همه نشان دهنده آن هستند که انسان، علاوه بر تفسیر عالم، قصد تغییر و دخل و تصرف در آن را دارد و اصلاح محض جای خویش را به انقلابی تمام عیار در بسیاری از زمینه های زندگی بشری داده است.
از مولّفه های ممتاز دیگر مدرنیسم آن است که این پدیده همه جا و همه وقت در جستجو و کاوش برای یافتن دیگری بوده است: سرزمین های دیگر، اندیشه های دیگر، رویکردهای دیگر، بازنگری های دیگر و عاقبت ارزش های دیگر. این جستجو و کاوش برای یافتن دیگری خواسته یا ناخواسته، فردیت و خویشتن مدرنیسم را شکل داده است و بدین جهت در جایی می توان جهان جدید را با فرآیند بروز و ظهور فردیت و شخصیت معادل و مرادف گرفت. غرب، غرب نمی شود مگر با تلاشی که برای یافتن دیگری و مکالمه و ارتباط با وی از خود نشان می دهد و بدین روست که در دامان مدرنیسم، فردیت رشد و نمو می کند و می بالد. جستجوی دیگری و ارتباط با او نه تنها معلول وقوع فردیت که علت آن نیز محسوب می گردد و دیالکتیک فردیت - ارتباط با دیگری مدرنیسم را به پیش برده است. مدرنیسم مدرنیسم نمی شود جز با کوشش در جهت یافتن دیگری و ارتباط با او و به این جهت این پدیده و فرآیند همیشه در پی ارتباط و گفتگو با دیگرانِ فربه خود بوده است. این جستجوی دیگری، به فردیت تجدد، تعین بخشیده است. جهان جدید از این لحاظ تفاوت اساسی با فرهنگ های دیگر دارد چرا که فرهنگ های جنوب، با وجود داشتن دیگری به هویت دست نمی یابند و منبعی فرا انسانی هویت آنها را شکل می دهد. تنها مدرنیسم است که با وجود دیگری به هویت دست می یابد.
مدرنیسم به مثابه «ارتباط با دیگری» نیز پدیده ای ناتمام است. چراکه جستجوی دیگری و گفتگو با او فرآیندی ناتمام است. جهان جدید حتی با غیریت مهم خویش - همو که خواهان خراب کردن مبانی و مبادی آن است ـ «عقل نقاد مدرنیسم» نیز گفتگو می کند و بدین جهت ماهیت و هویت آن، فراتر از عقل جزمی، کلی، حداکثری و تک سبب بین قرار می گیرد که خویشتن را موجودی ممتاز، برجسته و یکتا در عالم به حساب می آورد.
گفتیم که مبنا و پایه هویت خویشتن بستگی تام به ارتباط و گفتگو با دیگری دارد و این مهم در جهان جدید به خوبی آشکار است. در جستجوی دیگری بودن البته به معنای جستجوی معنای خویش و به تعبیری، یافتن خویش در آئینه های دیگر نیز معنی می دهد و بی سبب نیست که گابریل مارسل از این جستجو و گفتگو (جستجوی دیگری و گفتگو با او) به عنوان مقدمه و پایه جستجوی مبدا هستی (خدا) و گفتگو با او یاد می کند. به تعبیری گفتگو با دیگری و جستجوی او شکل دهنده هستی و فردیت آدمی است و این امری است که در هر ارتباطی ازجمله ارتباط با منشا هستی و امرقدسی لازم و ضروری است. گفتگو آن گاه ماهیت تاریخی خود را نشان می دهد که خویشتن و دیگری هرچه بیشتر متمایز و متفاوت باشند و گفتگو و مراوده با امر قدسی نیز با بروز و ظهور فردیت رنگ و بوی دیگر می یابد و این همان سرّ تفاوت عظیم دینداری در جهان جدید با دینداری در جهان قدیم است. ارتباط با امر قدسی که جوهری ترین پایه تجربه دینی است آن گاه به بهترین وجهی خود را نشان می دهد که فردیتی متمایز و مجزا، خویشتن را به امر قدسی نمایان سازد و بدین جهت با توجه به راه بی پایانی که آدمی در جستجوی دیگری و ارتباط با وی آغاز کرده است تجلیاتی تازه از ارتباط او با امر قدسی، فرارویش گشوده شده است و به تعبیری، گوهر این ارتباط تغییرات مهمی را به خود دیده است.
باری. در این دیدگاه، ناتمام بودن پروژه مدرنیسم (به مثابه دیالکتیک فردیت - ارتباط با دیگری و جستجوی او) بدان معناست که جستجو و ارتباطی مبنا و پایه قرار گرفته است که ناتمام مانده است؛ چرا که دیگری لایه های متنوع خود را به تمامی بازننمایانده است.

نظرات کاربران
درباره کتاب کیستی ما