فیدیبو نماینده قانونی مهراندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بلندی‌های بادگیر

کتاب بلندی‌های بادگیر
تا انتهای پررنج عشق

نسخه الکترونیک کتاب بلندی‌های بادگیر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب بلندی‌های بادگیر

بلندی‌های بادگیر، به گفتهٔ سامرست موآم، یکی از ده رمان طراز اول ادبیات جهان به‌حساب می‌آید،‌ اثری است بسیار رمانتیک و درنهایت امیال قدرتمند و سرکش انسانی. داستان عشقی شورانگیز و افسانه‌ای که مرگ نیز قادر نیست تزلزلی در آن به وجود بیاورد. تقابلی تکان‌دهنده و هراس‌انگیز از عشق و کینه، عطوفت و خشونت و عواطفی که جانِ آدمی را می‌تکاند و نقشی ماندگار در دل‌وجان او به یادگار می‌گذارد.

ادامه...
  • ناشر مهراندیش
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 3.16 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۸۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب بلندی‌های بادگیر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه به قلم دکتر اسماعیل سلامی

رمان بلندی های بادگیر(۱) یکی از بزرگ ترین رمان های ادبیات انگلیسی و یکی از عاشقانه ترین داستان های جهان محسوب می شود. اما نباید فراموش کرد که این اعتبار پس از جدالی طولانی بین منتقدان به دست آمده است. در میان صداهای موافق و مخالف، عباراتی همچون «اثری پرقدرت»، «پرقدرت و اصیل»، «فاقد ساختاری منطقی»، و «اثری بس عاشقانه» برای توصیفِ این رمان شنیده می شود. به عنوان مثال، دانته گابریل روزتی(۲)، شاعر و نقاش انگلیسی، در مورد این رمان چنین می نویسد: «این کتابِ شیطان است... یک دیو باورنکردنی. ماجرا در دوزخ رخ می دهد... تنها اشخاص و مکان ها در آن اسامی انگلیسی دارند.» اما این واقعیت که این رمان بیش از یک صد سال خواننده داشته و مورد اقبال خوانندگان بوده است، نشان دهندهٔ این است که این رمان همچون عمارتِ بلندی های بادگیر در برابر توفانِ نقدها مقاومت کرده است.

درباره نویسنده

امیلی جین برونته(۳) در ۳۰ جولای ۱۸۱۸ در یورکشایر(۴)، انگلستان به دنیا آمد. پدرش یک روحانی به نام پتریک برونته(۵) بود و مادرش ماریا برانول(۶) نام داشت. پدر و مادر امیلی، هر دو از ذوق ادبی برخوردار بودند. پدرش مجموعه شعری اخلاقی به نام «اشعار کلبه»(۷) نوشت که در نکوهشِ باده گساری بود و در سال ۱۸۱۱ منتشر شد و مادرش برنول برونته، در همان سال، قطعه ای به نام «فواید فقر در مسائل دینی»(۸) نوشت و در آن از مومنین مسیحی خواست تا به فقرا کمک کنند. در سال تولد امیلی، رمان «خدمتکارِ کیلارنی»(۹) اثر پتریک برونته نیز منتشر شد. ماریا بِرانْوِل، مادر امیلی، در ۱۵ سپتامبر ۱۸۲۱ در اثر سرطان از دنیا رفت و خاله اش، الیزابت برانْول(۱۰)، در همان ماه به آن ها ملحق شد تا در مراقبت از خانواده به پتریک کمک کند.
امیلی و خواهرانش به مدرسه شبانه روزی کوان بریج(۱۱) رفتند. امیلی شش ماه در آنجا ماند. خواهران بزرگ ترش، ماریا و الیزابت(۱۲)، آن قدر بیمار شدند که آنان را به خانه بازگردانند و پس از بازگشت، اندکی بعد، از دنیا رفتند. ازآن پس تا سال ۱۸۳۵، امیلی در مدرسه خانم وولر تدریس کرد، یعنی همان جا که خواهرش، شارلوت برونته(۱۳) نیز بین سال های ۱۸۳۱ تا ۱۸۳۲ تدریس می کرد.
اما، تعلیم و تربیت دخترها در خانهٔ پدری در میان کتاب مقدس و آثار هومر(۱۴)، ویرژیل(۱۵)، شکسپیر(۱۶)، میلتِن(۱۷)، بایرِن(۱۸)، سِر والتر اسکات(۱۹) و بسیاری دیگر صورت گرفت. آن ها با اشتیاق فراوان، مقالات مربوط به مسائل جاری و مباحث فکری را در نشریه ادینبرو(۲۰) می خواندند. امیلی پس از تدریس در هالیفکس(۲۱)، یورکشایر، در سال ۱۸۴۲ به همراه خواهرانش «اَن»(۲۲) و «شارلوت» به بروکسل(۲۳) رفت و در آنجا برای یادگیری زبان های خارجی به آموزشگاهی دخترانه با مدیریت کنستانتین هژه(۲۴) رفت. در پائیز سال ۱۸۴۵ شارلوت به طور تصادفی، دست نوشتهٔ اشعار امیلی را پیدا کرد و تصمیم گرفت مجموعهٔ شعری از سه خواهر منتشر کند. اما ازآنجایی که آن ها دختران یک کشیش بودند، مناسب تر آن دیدند که از اسامی مستعار استفاده نمایند: کارِر بِل (شارلوت)، آلیس بِل (امیلی)، و اکتون بِل (اَن). ازاین رو، این مجموعه تحتِ عنوان اشعار کارر، آلیس و اکتون بل منتشر شد. در پیشگفتار اشعار، شارلوت، آن لحظه را این گونه بیان می نماید: «البته، شگفت زده نشدم چون می دانستم که او (امیلی) می توانست شعر بگوید و شعر می گفت و ایمان داشتم که این ها، خلجان های معمولی مثل آنچه گاهی زنان می نویسند نبود. اشعارش را موجز، پرقدرت و اصیل یافتم. برای گوش هایم، موسیقی ویژه ای را تداعی می کردند؛ وحشی، غمناک و روح افزا.» این مجموعه شعر، شامل ۲۱ شعر از امیلی و اَن و ۱۹ شعر از شارلوت بود و انتشار این مجموعه برای این سه خواهر ۵۰ پوند هزینه برداشت و تنها دو نسخه از آن به فروش رفت.
امیلی برونته شخصیتی مرموز و ناشناخته باقی ماند زیرا اطلاعات بسیار کمی در مورد زندگی او وجود دارد و این هم به دلیلِ شخصیتِ گوشه گیر و تنهای اوست. تنها منبعِ اطلاعات در مورد امیلی، خواهرش شارلوت است. در مقدمهٔ چاپِ دوم بلندی های بادگیر در سال ۱۸۵۰، شارلوت می نویسد: «خواهرم فاقدِ شخصیت اجتماعی بود. شرایط زندگی، طبعِ او را به انزوا و عزلت سوق داده بود. و تنها برای رفتن به کلیسا یا قدم زدن در تپه ها، از آستانهٔ در خارج می شد. اگرچه نسبت به مردم اطرافش با مهربانی می نگریست، لیکن هرگز نمی خواست با کسی نشست وبرخاست داشته باشد.»
یک سال پس از انتشار بلندی های بادگیر (دسامبر ۱۸۴۷)، سلامتی امیلی رو به وخامت گذاشت. مدتی بود که از سِل رنج می برد. اما حالا، نفس کشیدن برایش سخت شده بود و درد شدیدی احساس می کرد تا این که در ۱۹ دسامبر ۱۸۴۸، درحالی که دستش را بر آتشدان تکیه داده بود، جان سپرد. در آن زمان تنها ۳۰ سال داشت ولی چنان رمان عاشقانه ای (۱۸۴۵-۱۸۴۶) آفریده بود که هنوز در زبان انگلیسی در جایگاهی رفیع قرار دارد.
پل لیدر(۲۵)، ادیب انگلیسی، در مورد او چنین می نویسد: «امیلی برونته در طول زندگی کوتاهش آن قدر کم نوشت که به سختی می توان اثرش را با اطمینان ارزیابی کرد. اما همواره در یک مورد اتفاق نظر وجود دارد: در شعر و نثرش، فارغ از چند ایراد ناچیز، قدرتی بدیع به چشم می خورد.»

اشخاص داستان

هیتکلِف(۲۶): برای بسیاری از خوانندگان، شخصیتِ هیتکلِف پیچیده و مرموز است. برخی در او، دیوی در لباسِ انسان می بیند. اما آنچه مسلم است این است که هیتکلِف شخصیتی است با عواطف تند و توفانی و مردم گریز. او شخصیتی خودمحور و عصیانگر است و خود را قانونِ جهان می پندارد. در شخصیتِ او، دو احساس عشق و نفرت به صورت برابر، گویی در دو کفه یک ترازو، قرار دارد. گاهی خواننده احساس می کند او به همان اندازه که می تواند عشق بورزد، قادر است نفرت بورزد. ازاین رو، شخصیتی است منفور و درعین حال ترحم آمیز. اما حسِ نفرت او نسبت به هیندلی(۲۷)، کاترین(۲۸)، ادگار(۲۹) و دیگران به درستی توصیف نمی شود و همان طور که خود می گوید از تحقیر کردن ایزابلا(۳۰) لذتِ دگرآزارانه می برد و می خواهد ببیند ایزابلا تا چه حد تحقیر را می تواند تاب آورد و بااین همه، به سوی او بازگردد. جویس کرول اوتس(۳۱)، منتقد و نویسنده انگلیسی، می گوید: «امیلی برونته همان کاری را با خواننده می کند که هیتکلِف با ایزابلا می کند و در پی آن است که ببیند تا چه حد خواننده می تواند از خشونت و خودسری هیتکلِف یکّه بخورد و بااین حال او را قهرمانی رمانتیک بداند.» شخصیت هیتکلِف را گاهی با هملت و گاهی با تایتِس اندرانیکِس(۳۲) مقایسه می کنند. هیتکلِف به هملت شباهت دارد ولی بعد از یاگو در اتللو(۳۳)، او نیز بزرگ ترین شریر محسوب می شود. هیتکلِف هم قهرمان رمان است و هم شریرِ داستان. برای هیتکلِف، خشونت، روشی برای بیان احساس است، احساسِ نفرت یا عشق. بااین حال، این خشونت را هرگز در مورد کاترین به کار نمی بندد. اما عشقش نسبت به او چنان شورانگیز است که در او یک نوع حالت دفاعی ددمنشانه برمی انگیزد. اما، درنهایت هیتکلِف برای نِلی اعتراف می کند که دیگر علاقه ای به خشونت ندارد: «دشمنان دیرینه ام، شکستم نداده اند. حالا درست همان زمانی است که باید انتقامم را از بازماندگانشان بگیرم؛ می توانم این کار را بکنم، و هیچ کس هم نمی تواند مانعم بشود. ولی چه فایده؟ باکی از زدن ندارم، اما نمی توانم زحمت دست بلند کردن هم به خودم بدهم!»

کاترین اِرنشو(۳۴): کاترین در محوطه نمازخانه به همراه خانواده لینتون دفن نمی شود و تابوت او را در میان مقبرهٔ خانواده اِرنشو قرار نمی دهند بلکه همان گونه که نِلی در فصل شانزدهم توصیف می کند «قبرش را در گوشه ای از قبرستان کلیسا در سینه کش سرسبزی کندند، جایی که دیوارش به قدری کوتاه است که بوته ها و درختچه های سیاه گیلهٔ بوته زار از رویش بالا رفته اند و خاکهٔ ذغال سنگ هم تقریباً آن را پوشانده است.» علاوه بر این، او را به همراه ادگار در یک سمت و هیتکلِف در سمت دیگرش دفن می کنند که نشان دهندهٔ رفتار تناقض آمیز اوست. رفتارهایش تا حدی نشات گرفته از جاه طلبی های اجتماعی است که در همان دیدار اول از ملک لینتون نمایان می شود و عاقبت او را وادار می کند با ادگار ازدواج کند. اما، رفتارهایش تحت تاثیر انگیزش های ناگهانی او نیز هست که او را وادار می کند قوانین اجتماعی را زیر پا گذارد – به هیتکلِف عشق بورزد، رفتار نسنجیده از خود به نمایش بگذارد و در دشت ها بگردد. گرچه کاترین اهمیت زیادی در داستان دارد، اما تنها در نیمی از رمان حضور دارد و بیشتر به یک شبح، یا خاطره شباهت دارد تا به شخصیتی که بتوانیم به خوبی بشناسیم. جسدِ کاترین بین ادگار و هیتکلِف مدفون شده است همان گونه که هنگام مرگ بین این دو عاشق گرفتار شده بود.

برونته و شکسپیر

ازآنجایی که بچه های برونته علایق ادبی خود را سهیم می شدند و از آنجایی که کتاب های زیادی در اختیار آن ها قرار نداشت، احتمال آن بسیار است که امیلی همان نمایش نامه هایی که بِرانْوِل(۳۵) (تنها پسر خانوادهٔ برونته) و شارلوت استفاده می کرد را می خوانده است. بِرانْوِل در نامه ای به دوستش فرنسیس لیلاند(۳۶) در مورد رمانی که هرگز به پایان نبرد نوشت: «امیدوارم بتوانم با وفاداری رمانی بنویسم که بتواند شخصیت هایی مانند هملت و شاه لیر و عواطف ضدونقیض در سرشت انسانی را به نمایش بگذارد.» و شارلوت نیز در توصیه چند کتاب خواندنی به دوستش اِلن ماسی(۳۷) از تمام نمایش های شکسپیر به جز کمدی ها نام برد و نمایش های هنری هشتم(۳۸)، ریچارد سوم(۳۹)، مکبث(۴۰)، هملت(۴۱) و جولیوس سزار(۴۲) را ستایش می کرد. البته، به این نمایش نامه ها، باید نمایشنامه کوریلینس(۴۳) را نیز افزود که شارلوت در رمان شرلی(۴۴) به بررسی آن می پردازد.
مقایسه بلندی های بادگیر با این نمایشنامه ها، به ویژه هملت، مکبث و ریچارد سوم و شاه لیر(۴۵) ویژگی های منحصربه فردی را از جهت درون مایه، شخصیت پردازی، ساختار و آرایه های ادبی نشان می دهد که نمی توانند اتفاقی باشند.
شباهت کلی در درون مایه از همهٔ این ها بارزتر جلوه می کند. بلندی های بادگیر به مضمون انتقام می پردازد که اغلب در نمایش های شکسپیر و دیگر آثار دورهٔ رنسانس به چشم می خورد. با بسته شدن تئاترها، این مضمون کم تر استفاده شد تا این که در قرن هجدهم تقریباً دیگر نشانی از آن دیده نشد. در بسیاری جهات، استفادهٔ امیلی از انتقام به مضمون کین خواهی در نمایش های شکسپیر شباهت دارد. هیتکلِف همانند هملت آهسته و شکیبانه به کین خواهی می نشیند. حتی کتی از این که می دید یک نفر «می تواند با سیاه دلی و شرارت بنشیند و سال ها منتظر انتقام شود و بدون اینکه احساس پشیمانی کند، هر طور شده، نقشه هایش را دنبال نماید آن چنان تحت تاثیر این شکل از آدمیزاد متعجب می شد که نه در هیچ کدام از کتاب و درس هایش خوانده بود و نه تاکنون در خیال تصور کرده بود...». و برای این که مکافات با جنایت تناسب داشته باشد، هر یک از دو شخصیت اصلی در زمان مناسب دشمن خود را از پای درنمی آورند. هیتکلِف وقتی با هیندلی(۴۶) در بلندی های بادگیر زندگی می کند او را نمی کُشد همان طور که هملت نیز کلودیوس را هنگام دعا نمی کشد. و این که هیتکلِف انتقام خود را به نسل بعدی، به هِرتِن(۴۷) و کاترین می کشاند نیز بخشی از سُنّتِ کین خواهی است. این شباهت ها، تاثیر مستقیم شکسپیر را نشان نمی دهند بلکه نشان می دهند که امیلی برونته یقیناً این مضمون را به تاثیر از دوره رنسانس در ذهن داشته است.
هیتکلِف نیز به قهرمان شریر در رنسانس شباهت دارد. ریچارد دوم و مکبث نمونه هایی از قهرمان شریر هستند که به واسطه شخصیت خود بر کُنش داستان غالب می شوند. ادموند در شاه لیر نمونه ای دیگری از شریر است. هیتکلِف نیز همانند دیگران پرقدرت و تاثیرگذار است و درعین حال خودمحور و ضد اخلاق. همان طور که مضمون انتقام برای زمان خودش غیرمتعارف است، هیتکلِف نیز به همان میزان غیرمتعارف است. او که ازنظر مذهبی فاقد فضیلت های انسانی است، مثل مکبث و ریچارد از همان ابتدا محکوم به انحطاط است. از طرف دیگر، کتی نیز به افلیا(۴۸) در نمایش هملت شباهت دارد. هر دو دیوانه وار می دوند و دوران خوش خود را در هذیان هایشان یادآور می شوند.
درنهایت، وقتی هیتکلِف نفس آخر را می کشد و انتقام ره به جایی نمی برد، داستان، اوجش را از دست می دهد. انتقام در بلندی های بادگیر و هملت به مرگ شخصیت های زیاد منتهی می شود: هملت، لیرتیز(۴۹)، کلودیوس(۵۰)، گرترود(۵۱)، هیندلی، ایزابلا، ادگار و لینتون.

ضرورت ترجمه مجدد بلندی های بادگیر

آثار برجسته ادبی با گذشت زمان، تاویل های متفاوتی را ارائه می دهند یا به عبارتی باید گفت که خوانندگان دوران مختلف تاویل های مختلفی را از متن دارند. ازاین رو، هر اثر ادبی ترجمه ای جدید را اقتضا می کند که باید متناسب با طبع و سلیقهٔ خوانندگان آن دوره باشد. ترجمه درواقع نوعی برداشت یا تاویل مترجم از متن است. رمان بلندی های بادگیر بارها به زبان فارسی ترجمه شده است اما کمتر، ترجمه ای جدی و درخور توجه از این اثر برجسته صورت گرفته است.
ترجمه دوستِ خوبم آقای مهدی سجودی مقدم که ترجمه های اخیر ایشان از چند رمان انگلیسی، مهارت فوق العادهٔ ایشان را در ترجمه به اثبات می رساند، یقیناً برای خوانندگان غنیمت خواهد بود. ترجمهٔ ایشان را از بلندی های بادگیر خواندم؛ دقت، سبک نزدیک به سبک برونته و شیوایی زبان ایشان را می توان از امتیازهای این ترجمه دانست. ترجمهٔ آقای سجودی چنان روان و ملموس است که خواننده، خود را کاملاً در بطن ماجرا حس می کند و با شخصیت ها پیش می رود؛ تمامی صحنه ها در ذهن خواننده جان می گیرد و حسِ همدردی با شخصیت های داستان به صورت بسیار نیرومند شکل می گیرد، چنانچه گویی این پیشامدها در زندگی واقعی رخ می دهند. همچنین زیبایی ترجمهٔ ایشان، خواننده را ترغیب می کند ساعت ها به خواندن ادامه دهد و سریع تر از جریان داستان مطلع گردد.

اسماعیل سلامی
تهران، آذر ۱۳۹۳

مقدمهٔ مترجم

بلندی های بادگیر اثر برجسته و درخشانی ست که کتاب و یا روایت سینمائی اش، میلیون ها انسان را در سرتاسر جهان به تحسین واداشته، بالاترین مرتبه ها را در میان آثار ماندگار ادبیات جهان به خود اختصاص داده است.
در ایران تاکنون دست کم ۲۰ مترجم این کتاب را ترجمه کرده اند و ترجمهٔ آنان، در شمارگان های متفاوت، بیش از ۵۸ بار به چاپ رسیده است. وقتی قرار است کتابی با چنین مشخصاتی یک بار دیگر ترجمه شود، تصور منطقی و توقع عمومی این است که ترجمهٔ جدید باید ترجمه ای نزدیک تر به اصلِ اثر، صحیح تر و مقبول تر باشد.
سعی من بر این بوده است که با توجه به امکان دسترسی و به تناسب وقت و موضوع، حتی المقدور حاصلِ ارزشمندِ زحمات مترجمین عزیز را ازنظر دورنگه نداشته، هر جا که لازم است به آن ها مراجعه نمایم. که البته در این میان بعضی ترجمه ها بدون تردید قابل قبول تر از سایرین بوده، به جهت صحت و دقت ترجمه، درک هوشمندانهٔ جزئیات داستان و استفادهٔ به جا و سنجیدهٔ کلمات و عبارات و همچنین زبان فارسیِ شیوا و روان، شایستهٔ تمجید و تحسین بوده اند.
دوست بزرگوارم، دکتر اسماعیل سلامی، استاد ارزندهٔ دانشگاه تهران، قبول زحمت کرده اند و مقدمهٔ نسبتاً مبسوطی در شرح و نقد اصل داستان و بررسی ادبی آن نوشته اند، برای جلوگیری از اطالهٔ کلام، در این مختصر تنها به ذکر اجمالی پاره ای مطالب، در خصوص کم و کیف ترجمه، اکتفا می کنم.
در ترجمهٔ کتابِ جاودانهٔ امیلی برونته، ملاحظات و اصول زیر را مدنظر داشته ام:

۱. پایبندی به سبک و ساختار زبان مبدا و رعایت الگوهای زبانیِ آن.
۲. ترجمهٔ حتی المقدور دقیق، ضمن رعایت ایجازِ مشهود زبان انگلیسی و پرهیز از اطنابِ معمول زبان فارسی و درعین حال حفظ زیبایی های دل نشین و سلاست و روانی آن.
۳. تقریباً در هیچ کجا سعی نشده است که اضافه بر متن اصلی، حتی در مواردی که ظن کج فهمی وجود داشته، توضیح اضافی وارد نمایم. (مگر مواقعی و آن هم در پاورقی) فرض بر این است که اگر توضیحی ضرورت داشته، حتماً خودِ نویسندهٔ توانایِ آن اضافه می کرده است. خوانندگان عزیز نیز به قدر کافی از هوش و دانایی برخوردارند که هر موضوع احیاناً غامضی را به خوبی درک کنند و به این ترتیب بی نیاز از توضیحات اضافی و خارج از متنِ مترجمین گردند.
۴. سعی من بر این بوده است که با در نظر گرفتن قالب های معادل و متناسب در زبان ترجمه، به گونه ای پویا و منطقی نسبت به زبان مبدا کاملاً وفادار بمانم.
۵. استفاده از اصطلاحات، کنایات و ضرب المثل های متداول فارسی به منظور غنای بیشتر زبان و اثرگذاریِ کاربردیِ آن.
۶. شاید «وازرینگ هایتس» برای ترجمهٔ فارسی کتاب نیز عنوان بسیار مناسبی باشد، اما ترجیح دادم که عنوان بلندی های بادگیر را به کار ببرم که سال هاست موردپسند مترجمین قرارگرفته، مانوس خوانندگان نیز واقع شده است. الا اینکه، جسارت کرده، «تا انتهای پررنجِ عشق» را که تصور می کنم به گونه ای یکی از وجوه اصلی داستان را بازگو می نماید و نمای غالبی از داستان را در معرض دید قرار می دهد، در ذیل عنوانِ مرسوم و مشهور آن آورده ام.
۷. ترتیب فهرست کتاب و درج خلاصهٔ هر فصل نیز در اصل اثر نبوده، به اقتضای برخی کاربردها و سهولت استفادهٔ خوانندگان عزیز اضافه شده است.
۸. در میان شخصیت های داستان، پیرمردی وجود دارد به نام «جوزف»؛ پیرمرد است، بدعُنق است و اخمو، کم صبروحوصله است، خیلی کتاب دعا و انجیل می خواند، نوک زبانی حرف می زند و اضافه بر این ها یورکشایری ست که فهمِ لهجه اش برای خودِ انگلیسی زبان ها هم آسان نیست! طبیعی است که حرف ها و غرولندهای جناب «جوزف» نباید مانند یک متن و یا محاورهٔ معمولی انگلیسی برگردانده شود. این است که ترجمهٔ همهٔ حرف هایش، متناسب با تغییراتی که در ادای کلمات می داده، آورده شده است.
تشکر می کنم از پیرایهٔ خلیلی، که در حین ترجمه، فراوان از همفکری های ایشان بهره مند شدم. و تشکر می کنم از رحمان افشاری به خاطر راهنمایی های بی نظیر و کمک های فنی و از سعادت آقاجانی، میترا سبحانی، هومن پناهنده و عظیم سلیمانی زاده به خاطر مساعدتی که در ترجمهٔ بهتر کتاب داشته اند.

تشکر می کنم به خاطر صبر و حوصلهٔ همسر عزیزم و دختران نازنینم الهام و مریم که اجازه دادند بیش از یک سال همهٔ اوقاتی را که در منزل بودم، صرف ترجمهٔ این کتاب پُرقدر بنمایم. و همچنین به خاطر زحماتی که در انتهای کار برای غلط گیری و نسخه خوانی کتاب متحمل شدند.

بلندی های بادگیر هرچند شاهکاری به غایت رمانتیک و اثرگذار است، اما قدر مسلم با آثار معمول عاشقانه تفاوت آشکار دارد. شکوه بی پایان عشق، هر بار به گونه ای و به زبانی ترسیم می گردد؛ گاه در قاب یک تابلو زیبا، گاه در ابیات شعری موزون و دل فریب، گاه بر پردهٔ پرهیجان سینما... و زمانی در صفحات پرکشش رمانی جاودان و دل فریب.
زندگی بر روی این سیارهٔ صاحب حیاتِ منظومهٔ شمسی، همچنان به پیش می رود و بدون شک بی شماره ای از انسان ها در روزگاری که ما دیگر نیستیم، بلندی های بادگیر را می خوانند، از آن لذت می برند و خالق توانمندش را تحسین می کنند. و چه موهبتی بزرگ تر از این که انسان در خوشی و لذت فرزندانِ فرزندانش و آیندگانِ خود، سهیم باشد...!

مهدی سجودی مقدم
پاییز ۱۳۹۳

دربارهٔ کتاب:

بلندی های بادگیر، به گفتهٔ سامرست موآم، یکی از ده رمان طراز اول ادبیات جهان به حساب می آید، اثری است بسیار رمانتیک و درنهایت امیال قدرتمند و سرکش انسانی. داستان عشقی شورانگیز و افسانه ای که مرگ نیز قادر نیست تزلزلی در آن به وجود بیاورد. تقابلی تکان دهنده و هراس انگیز از عشق و کینه، عطوفت و خشونت و عواطفی که جانِ آدمی را می تکاند و نقشی ماندگار در دل وجان او به یادگار می گذارد.

دربارهٔ نویسنده:

امیلی برونته، شاعر و نویسندهٔ انگلیسی، در ۳۰ ژوئیه ۱۸۱۸ در دهکدهٔ تورنتون در یورکشایر، به دنیا آمد. پدرش کشیشی ایرلندی بود که همهٔ عمر را به کار و تحصیل و مطالعه گذراند و مادرش نیز زنی باهوش و زیباروی بود که به خانواده ای اصیل و محترم تعلق داشت. پدر و مادر هر دو اهل مطالعه و ذوق ادبی بودند و درعین حال پدرش مردی بسیار عبوس و تندخو بود. امیلی که پنجمین فرزند خانواده بود، در سه سالگی مادرش را به دلیل بیماری سرطان از دست داد. شش ساله بود که به همراه خواهران بزرگ ترشان برونته و شارلوت برونته که بعدها از بزرگ ترین نویسندگان کلاسیک جهان به حساب آمدند، در مدرسه ای مذهبی که به شکل بسیار سخت گیرانه ای اداره می شد، درس خواند. گشت وگذار در بوته زارها و طبیعتِ مرطوب و نسبتاً سرد به همراه خیال پردازی های کودکانه، بیشترین تفریحاتش را تشکیل می داد. علاقه به شعر و قصه از ابتدای کودکی در او وجود داشت که به مرور تقویت گردید. در بیست سالگی مدتی به عنوان معلم مدرسه مشغول به کار شد. بیست وشش سالش بود که شروع به جمع آوری و بازنویسی اشعارش نمود و در بیست ونه سالگی تنها رمانش، بلندی های بادگیر، را که بعدها شهرتی عالم گیر به دست آورد، منتشر نمود.
امیلی برونته در سال ۱۸۴۸ و در سن سی سالگی به دلیل ابتلا به بیماری سل درگذشت.

شرح روی جلد: نمادهای جهانیِ طوفان، درخت های منطقهٔ جغرافیایی داستان و درخت چنار که بومیِ دشت های مرتفع یورکشایر است.

بخش یک

فصل اول

سال ۱۸۰۱- تازه از پیش صاحب خانه ام برگشته ام، همسایه ای گوشه گیر که من همیشه با او مشکل خواهم داشت. بدون شک اینجا منطقهٔ زیبایی است. بعید می دانم در همهٔ انگلستان جایی با چنین موقعیتی که به طورکلی از جنب وجوش و هیاهوی شهر به دور باشد، پیدا کنم. بهشت انسان های تنها و مردم گریز؛ و من و آقای هیتکلِف(۵۲)انصافاً چه زوج مناسبی برای تقسیم کردن این انزوا و گوشه گیری میان خودمان هستیم. یک همراه بی نظیر و درجهٔ یک! تردید ندارم وقتی سوار بر اسب به طرفش رفتم و برای نخستین بار به چشم های سیاهش که در سایهٔ ابروانی پرپشت، با ظن و تردید، براندازم می کرد، خیره شدم، هرگز نمی توانست تصور کند که تا چه اندازه می توانم از دیدارش دلگرم شوم. کمی که به او نزدیک تر شدم، با احترام خودم را معرفی کردم، اما به نظر می رسید که با نگاهی حسادت آمیز، انگشت هایش را بیشتر در جیب جلیقه اش فروکرد.
گفتم: «آقای هیتکلِف؟»
در پاسخ فقط سرش را به آرامی تکان داد.
«آقا، من مستاجر تازهٔ شما، آقای لاکوود(۵۳) هستم. برای بنده مایه افتخار است که پس از ورودم، در اولین فرصت ممکن خدمت شما رسیده ام تا عرض کنم که امیدوارم با اصرار بیش از معمول خود برای اجارهٔ تراشکراس گرِینْج(۵۴)، موجب تکدر خاطر شما نشده باشم. دیروز شنیدم که شما تصمیماتی داشتید...»
حرفم را قطع کرد و با لحنی غضب آلود گفت: «تراشکراس گرِینْج مال من است آقا. و مطمئن باشید من به هیچ کس اجازه نمی دهم که دردسری برایم درست کند... اگر منظورم را فهمیدید، بفرمایید تو!»
و کلمهٔ بفرمایید تو را آن چنان با غیظ و از میان دندان های به هم فشرده ادا کرد و خطوط چهره اش را تغییر داد که گویی می خواهد بگوید: لازم نکرده، زودتر گورت را گم کن برو. دری که به آن تکیه کرده بود نیز مشابه تمایل قلبی او هیچ حرکتی در همراهی با گفتهٔ او نشان نداد و به گمانم همین شرایط بود که مرا وادار کرد تا علیرغم رفتاری که با من داشت، به اصطلاح دعوت او را بپذیرم. اصولاً من از کسانی که در قیاس با خودم، به شکل اغراق آمیزی تودارتر بودند، خوشم می آمد.
وقتی دید که اسبم با پیشانی اش به آرامی درب را فشار می دهد، به ناچار دستش را از جیبش درآورد، درب را باز کرد و با قیافه ای اخم آلود، جلوتر از من، قدم روی مسیر سنگفرشی که از مقابل در کشیده شده بود، گذاشت و بعدازاینکه وارد حیاط شد، با صدای بلند گفت: «جوزف(۵۵)، بیا اسب آقای لاکوود را بگیر، کمی هم شراب برای ما بیاور.»
گویا با این فرمان کنایه آمیز و چندپهلو قصد داشت به من بفهماند که همهٔ تشکیلات او در این خانه، با همهٔ طول و عرضش، در جوزف خلاصه می شود و بی دلیل نیست که علف های وحشی، لابه لای سنگفرش کف حیاط را پرکرده اند و کوتاه کردن آن ها هم فقط به عهدهٔ گاوها و حیوانات گذاشته شده است.
جوزف، هرچند مرد مسنی بود، اما پیرمرد نبود! شاید ازنظر سنی بسیار پیر و سالخورده بود، ولی درعین حال به قدر کافی سالم و قوی به نظر می رسید. در همان حال که اسبم را تحویل می گرفت، زیر لب غرولندکنان و با قیافه ای عبوس و ناراضی گفت: «خدا بی خیر پیش بیاورد...!» بعد چنان نگاه گرفته و غریبی به صورتم انداخت که من از روی خوش بینی و تفال خیر حدس زدم که شِکوهٔ مقدس مآبانهٔ او به دلیل غذای سنگین ظهرش بوده، ارتباطی به حضور غیرمترقبهٔ من در آنجا و مزاحمتی که برایش فراهم کردم، ندارد!
نام محل زندگی آقای هیتکلِف، وازرینگ هایتس است.(۵۶) در میان مردم دور و اطراف، وازرینگ معنی محلیِ بخصوصی دارد و برای توصیف مکانی به کار می رود که در زمان تغییرات آب و هوایی، در معرض طوفان های شدید و قدرتمند قرار می گیرد و البته همواره می توان هوای بکر و فرح بخشی را نیز در آنجا یافت. با نگاهی به خمیدگی مفرط درختان کوتاه نرادی که در انتهای خانه قرار دارند و همچنین ردیف خارهای بی قواره ای که به یک طرف کج شده اند و گویی دست گدایی به سوی خورشید دراز کرده اند، انسان می تواند حدس بزند که بادهای شمالی با چه قدرتی در این ناحیه یکه تازی می کنند. خوشبختانه معمار عمارت، پیش بینی های لازم را برای ساخت مستحکم آن کرده است؛ پنجره ها باریک بوده، کاملاً در عمق دیوار کار گذاشته شده اند و گوشه های بنا نیز با سنگ های برآمده محافظت گردیده اند.

نظرات کاربران درباره کتاب بلندی‌های بادگیر

رمانی زیبا با ترجمه ای خوب.
در 4 هفته پیش توسط
اعصاب خورد کن
در 4 ماه پیش توسط
«بلندی‌ها» را خیلی ها ترجمه کرده‌اند، اما این ترجمه نه تنها ظرافت‌های زبان برونته را حفظ کرده، بلکه خواننده تصور می‌کند که کتابی را که در اصل فارسی است می‌خواند و رنگ و بوی ترجمه ندارد. ویژگی‌های شخصیت‌های داستان هم به خوبی حفظ شده است. شخصیت جوزف هم خیلی خوب نشان داده شده است.
در 2 سال پیش توسط
قشنگ بود
در 2 سال پیش توسط