فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب انسان، سینما، شهر

کتاب انسان، سینما، شهر
گفتوگوهای علیرضا قاسم‌خان با سیدمحمد بهشتی، محمد تهامی‌نژاد، سیاوش جمادی...

نسخه الکترونیک کتاب انسان، سینما، شهر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب انسان، سینما، شهر


"سینما" دالی است که همه زندگی ما را پرکرده است ولی هنوز نمی‌دانیم به کدام مدلول اشاره می‌کند، پاسخی به این پرسش هنوز وجود ندارد، می‌توان این دال را از معناهای زیادی پر کرد ولی با همه گره خوردگی عاطفی، انسان معاصر آنچنان از این صنعت - هنر پرنشده است که توان فلسفیدن در مورد آن را داشته باشد، حتی نگاه معرفت شناسی، معرفت شناسی اجتماعی به فرایند فیلم ساختن و دیدن در مرحله جنینی خود است، اگر به قول لوکاچ در یونان باستان، هنر حماسی پاسخ‌ها را می‌دانست بدون آنکه به پرسش‌ها راه کشیده باشد. ما نیز درمورد سینما جواب را می‌دانیم بدون آنکه راه به پرسشی کشیده باشیم.
انسان روزگار ما بسیار در حضور سینما زندگی می‌کند، بدون آنکه به طرح پرسش‌هایی بیاندیشد که می‌تواند این ابزار خلاق را معضل دار کند. معضلی که با گره گشایی از خود گره‌های ناگشوده مانده بسیاری را باز خواهد کرد، باید یافتن این پرسش‌ها را جدی گرفت، از پاسخ‌ها به پرسش‌ها راه کشید، ما می‌دانیم سینما روزگاری زندگی را روایت می‌کرد، در بازی سیال ذهن و یا واقع گرایانه، اما در این زمان سینما بجای انسان می‌اندیشید، ساخت وجودی آدمی را به پرسش می‌کشد، آنرا مورد مداقه قرار می‌دهد، جهان مجازی که زندگی را تسخیر می‌کند پیشاپیش حضورش را سینما بشارت داد، آیا بشارت بود و یا کابوس، حتی ما به مرزهای پرسش هم نرسیدیم، امروز برای درک امکانات انسان، باید سینما را بشناسیم، آنهم در کلیت‌اش و نه در فردیت‌اش، در انضمامیتی که با کل زندگی دارد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.47 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب انسان، سینما، شهر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

سینما و نقد پژوهش گرانه

"سینما" دالی است که همه زندگی ما را پرکرده است ولی هنوز نمی دانیم به کدام مدلول اشاره می کند، پاسخی به این پرسش هنوز وجود ندارد، می توان این دال را از معناهای زیادی پر کرد ولی با همه گره خوردگی عاطفی، انسان معاصر آنچنان از این صنعت - هنر پرنشده است که توان فلسفیدن در مورد آن را داشته باشد، حتی نگاه معرفت شناسی، معرفت شناسی اجتماعی به فرایند فیلم ساختن و دیدن در مرحله جنینی خود است، اگر به قول لوکاچ در یونان باستان، هنر حماسی پاسخ ها را می دانست بدون آنکه به پرسش ها راه کشیده باشد. ما نیز درمورد سینما جواب را می دانیم بدون آنکه راه به پرسشی کشیده باشیم.
انسان روزگار ما بسیار در حضور سینما زندگی می کند، بدون آنکه به طرح پرسش هایی بیاندیشد که می تواند این ابزار خلاق را معضل دار کند. معضلی که با گره گشایی از خود گره های ناگشوده مانده بسیاری را باز خواهد کرد، باید یافتن این پرسش ها را جدی گرفت، از پاسخ ها به پرسش ها راه کشید، ما می دانیم سینما روزگاری زندگی را روایت می کرد، در بازی سیال ذهن و یا واقع گرایانه، اما در این زمان سینما بجای انسان می اندیشید، ساخت وجودی آدمی را به پرسش می کشد، آنرا مورد مداقه قرار می دهد، جهان مجازی که زندگی را تسخیر می کند پیشاپیش حضورش را سینما بشارت داد، آیا بشارت بود و یا کابوس، حتی ما به مرزهای پرسش هم نرسیدیم، امروز برای درک امکانات انسان، باید سینما را بشناسیم، آنهم در کلیت اش و نه در فردیت اش، در انضمامیتی که با کل زندگی دارد.
افلاطون روزگاری وقتی بر آن بود تا از جهان مثالی اش سخن بگوید از غاری حرفی به میان می آورد که در آن غارنشین ها سایه حقیقت را بجای خود آن می گرفتند و پیشنهاد می کرد برای دستیابی به حقیقت به دیالکتیک مجهز شویم تا بتوانیم از غار بیرون برویم و حقیقت را ملاقات کنیم، امروز هم باید از سالن های سینما و یا تلویزیون های خانوادگی فاصله گرفت و به مفهوم پردازی روی آورد تا بتوان حقیقت دنیای معاصر را درک کرد، باید بنیان های خود سینما را واکاوی کرد، آنرا در معرض تبار شناسی قرار داد و پرسید سینما بجای نبودن چرا هست، تا بتوانیم ازطریق ساختار شکنی، ضرورت هایش را بشناسیم و چرایی بودن اش را بفهمیم.
جشنواره بین المللی فیلم شهر که بتدریج دارد جایگاه خود را در سینما پیدا می کند، می خواهد علاوه بر فرصت نمایش دادن به فیلم هایی که دغدغه شهر را دارند و انسان شهرنشین را با لنز دوربین نشانه رفته اند، فیلمسازان را با سلاح پژوهش مجهز کند، به آنها نشان دهد در سینمای ایران، معماری شهری - به خصوص تهران - چه جایگاهی از نظر فرم و محتوا در فرایند فیلمسازی داشته است و هنوز دارند، تردیدی نیست بسیاری از فیلم ها در این شهر ساخته می شود ولی آیا نمی توان آنرا در فضای دیگر ساخت بدون آنکه تغییری را تجربه کند، اما سریالی چون هزار دستان، فیلم هایی چون تنگنا، قیصر،... را بدون مشخصات این شهر نمی توان تصور کرد، و جیزه هایی که در این کتاب قلمی شده اند و یا به گفت و گوهایی میدان می دهد همه و همه به این دلیل است که بفهمیم تهران و سینما چه پیوند انضمامی با هم داشته اند، وقتی صاحب نظری مدعی می شود که فلسفه در سینما و شهر به هم می رسند آیا این گزاره را محملی برای فلسفیدن تازه نمی کند.
این جشنواره یک اتفاقی در خود و برای خود نیست، ما بنا داریم هم زندگی شهری را بشناسیم و راهی بیابیم که این شناخت را تبدیل به عملی اصلاح گرایانه کنیم، تنها با این خود آگاهی است که ارزشها چگونگی رسوخ به جهان تصاویر را خواهند یافت و با واتاب ناهنجاری ها، ذهن مخاطب را فعال کرده تا شورش خردمندانه علیه این ناهنجاری ها را جدی بگیرد.
سینما هم می شناساند و هم فرصت می دهد شناخته شود، نقد پژوهش گرانه در میان ما غایب است، کسی در مورد آنها نمی اندیشد، نقدها هم در خود مانده اند، ما بر آنیم با فعال کردن ذهن ها این غیاب را به حضور مبدل کنیم. هر چه که در این کتاب ها خواهید خواند جرقه یی است که می خواهد پرسش هایی را از پاسخ بیرون بکشد، این جرقه زمانی راه به شعله ای بلند خواهد برد که تبدیل به گفت وگوهای جمعی شود، البته این راه آسان نیست و در توانایی یک جشنواره نیز نمی گنجد ولی همیشه آغازها از یک جرقه خون و جان می گیرند، نقد این وجیزه ها لازمه گفت وگو هست، امیدواریم در کتاب های بعدی بتوانیم از میان ذهن های فعال شده دست به گزینش بزنیم، مثل فیلم هایی که برای جشنواره انتخاب می کنیم، دست به انتخاب بزنیم و به چاپ بسپاریم، این امید با سخت کوشی اندیشمندان تحقق می یابد.
باید در اینجا سپاس خود را از دبیر علمی مجموعه، اندیشمندان و نویسندگان اعلام کنم و صادقانه یادآور شوم بدون این دوستان نمی توانسیم با غرور و افتخار آغاز یک راه را اعلام کنیم..

سید هادی منبتی
مدیر عامل موسسه تصویر شهر

شهر در سینما ادامه می یابد

سید محمد بهشتی

* مایلم که با جناب عالی بحث را از رابطه میان انسان و شهر آغاز کنم، به نظر شما در آغاز کلام چه وجهی از این رابطه مهم تر است؟
آن وجهی از انسان که با شهر نسبت دارد، وجه اجتماعی او است آن هم در طراز شهری. در نسبت بین جامعه شهری و شهر چند نکته فوق العاده مهم وجود دارد. ما به چه می گوییم شهر؟ آیا شهر یعنی جایی که در آن انبوهی از ساختمان ها و توده ای از شریان های ارتباطی وجود دارد که آن را به هم وصل می کند؟ چه در دوران قبل از تفکر جدید و چه در تجربه تفکر جدید، شهر شهریت پیدا می کند از منظر جامعه شهری. یعنی اگر ما می خواهیم شهری را بشناسیم، باید از ورودی جامعه شهری وارد شویم. کالبد شهر لباسی است به قامت جامعه شهری. اگر از این ورودی وارد شویم، ممکن است جاهایی را داشته باشیم که اصطلاحاً به آن شهر می گویند، ممکن است ساختمان ها و شریان های ارتباطی زیادی در آن وجود داشته باشد، ولی شهر نباشد چرا که فاقد جامعه شهری است. یعنی سکونت گاه و ارتباط اجتماعی بین جمعیتی که در آن زندگی می کنند، وجود نداشته باشد. درست این است که بگوییم آنجا شهر نیست علی رغم این که جمعیت زیادی در آن زندگی کنند. شهر زمانی شهر می شود که جامعه شهری در آن تحقق پیدا کند. یعنی آحاد کسانی که در آنجا زندگی می کنند، در یک پیوند و یک سلسله مراتبی با یکدیگر قرار بگیرند و این کالبد بشود لباسی به قامت این جامعه شهری. شکل گیری جامعه شهری نیازمند مقتضیاتی است. وقتی این مقتضیات تحقق پیدا کرد، چه آثاری بجای می گذارد؟ چه شواهدی و قراینی وجود دارد که اینجا جامعه شهری است؟
فرض کنید از اینجا شکل می گیرد که انسان موجودی مدنی است. حالا اگر مقتضیات ظهور این طبع موجود باشد، رفته رفته شاهد امکان ظهور مدنی الطبع خواهیم بود. از جمله مقتضیات یکی این است که ما تداوم و پایداری زیست در یک مکان را داشته باشیم. پایداری زیست یکی از ویژگی هایی است که کمک می کند به مدنی الطبع بودن. همچنین در جریان این تداوم زیست امکان تعامل این جمعیت با یکدیگر به صورت تدریجی پدید می آید. به هم نیازمند می شوند، به یکدیگر کمک می کنند، با هم یک کار مشترک انجام می دهند. این تعامل در یک فضای روایی پدید می آید یعنی؛ شهر را واجد روایت می کند. به طور مثال زمانی که شما سراغ افراد مسنی که در تهران زندگی می کنند، می روید؛ می بینید خیابان لاله زار برای آنها مانند قصه است. آنها شاهد اتفاقاتی بوده اند که برای شما روایت می کنند. این روایت است که به مکان، مکانت می دهد. هر شیء در نسبت با درام وقتی روایت پیدا می کند، واجد ویژگی های دراماتیک می شود.

* چخوف می گوید؛ اگر در صحنه ای از یک نمایش نویسنده بنویسد که تفنگ شکاری بالای لوله بخاری روی دیوار نصب است، و تا پایان نمایش این شلیک نشود، هیچ ارزشی ندارد. این همان وجه روایی و دراماتیک است؟
شما باید جایی در آن قصه اتفاق را شرح دهید. آن مکان را باید به طور کامل تشریح کنید البته در نسبت با یک روایت. این است که به آن مکانت می دهد. وقتی جامعه شهری تحقق پیدا می کند، واجد روایت می شود. زمانی که روایت پیدا می کند، فقط ماجرا نیست. بلکه عطر و طعمی پیدا می کند. خاطره انگیز می شود، یادآور خاطرات تلخ ما می شود. زمانی که بیشتر تداوم پیدا می کند، تبدیل می شود به یک کیفیت عمومی. ما اگر با این اعتقاد نگاه کنیم، از آنجایی که سینما با روایت سر وکار دارد، در واقع نسبتی برقرار می شود، نسبت ذاتی است و در سینما هم وجود دارد.

* به نظر شما آدم هایی که در جامعه شهری زندگی می کنند، خودشان پاسخی به آن شهر نیستند، از آن طرف شهر هم بر روی آنها تاثیرگذار است. به طور مثال عده ای خاص در شهر در گوشه ای گردهم می آیند، با آداب و رسوم خاص خود که اینها را به بقیه شهر هم منتقل می کنند، تصور نمی کنید آدم هایی که در جامعه شهری هستند، سازنده شهرها و شهرها سازنده آنها هستند؟
شما وقتی نسبتی با قصه ای برقرار می کنید؛ می شوید پرسوناژهای آن قصه و قصه هم بر روی شما تاثیر می گذارد و این تاثیرگذاری متقابل است. حال خلاف آن را تصور کنید. یک شخصی ارتباطی با این قصه برقرار نمی کند. او هیچ وقت با قصه نسبیتی ندارد. اگر در صحنه شهر این نسبت را برقرار کند، هر دو بر روی هم تاثیرمی گذارند.

* سینما هنری است که در شهر به وجود می آید. یعنی هنر متعلق به روستاها نیست. تکنولوژی لازم بوده، آدم هایی را لازم داشته که به این تکنولوژی نظری داشته باشند و بتوانند این هنر را به وجود آورند، رابطه آدم هایی که سینما را می سازند، آدم هایی که در شهر هستند، با سینما رابطه متقابلی است، این را قبول دارید؟
فقط سینما نیست که یک هنر شهری است. به عبارتی تمام هنرها وقتی در زندگی روستاییان و عشایر به منصه ظهور رسیدند، خیلی ساده بودند. هنوز مستحکم نبودند، مگر زمانی که وارد شهر شدند. به طور مثال در حوزه معماری، خوشنویسی، شعر و غیره این کاملاً مشهود است.

* یک مثال بزنید در این مورد که چطور در حوزه معماری این هنر در شهر قوام پیدا کرد؟
در مقیاس روستا معماری به ساختمان کفایت می کند. به شرایط محیطی پاسخ می دهد. یعنی ساکنان را از عوارضی طبیعی که آزاردهنده است مصون نگاه می دارد و به نیازهای روزمره پاسخ می دهد. اما وقتی وارد شهر می شود دیگر به این موارد اکتفا نمی شود. معماری باید جوابگوی چیزهای دیگری هم باشد. زمانی که در روستا پل زده می شود، به این دلیل است که ما بتوانیم از یک مانع طبیعی عبور کنیم. این می شود حد اعلای یک پل. استحکام و عمر طولانی پل در اینجا مهم است. اما پل خواجو در روستا کاربردی ندارد. خاصیت حمام در روستا این است که بدن را در آن شستشو دهند اما حمام گنجعلی خان بهانه ای است برای رفتن به حمام. بیشترین وقت در این حمام برای شست وشوی تن نبود، برای یک جور تفرج بود. یعنی مقصدی بود که نیازهای دیگر ما را پاسخ می داد. البته ظهور کامل هنرها در فضای شهری بوده است.
جهت دیگر قصه این است که سینما یک پدیده و هنر نوظهور است. این عیب سینما نیست، بلکه حسن آن است. این تنها هنری است که تاریخ تولد آن را می دانیم. تاریخ تولد هنرهای دیگر مشخص نیست. سینما زمانی ظهور پیدا کرده که هنرهای دیگر همه حضور داشتند. یعنی تمام تجربه ها و خلاقیت های هنری می توانسته در اینجا به کار رود. بشر با تمام هنرها آشنایی داشته است. اینها همه محسنات سینماست. در سینما نگاه اجتماعی به نگاه های دیگر اولویت دارد. وجه اجتماعی آن اهمیت بیشتری دارد. سینما پدیده ای است که وقتی تولید می شود، عرضه آن می تواند به راحتی صورت گیرد. این خصوصیت ذاتی سینما با شرایط عمومی که در آن اختراع شده، کاملاً مطابقت دارد. در صورتی که این قصه در زمینه به طور مثال موسیقی خیلی وجود نداشته چرا که هنوز ضبط صدا امکانپذیر نبوده است. همیشه نوازنده باید زنده اجرا می کرد و برگزاری چنین برنامه ای فقط از عهده ثروتمندان برمی آمده است. اما در سینما چنین نبوده، همه می توانستند بر روی پرده فیلم ها را تماشا کنند. بعد از انقلاب کبیر فرانسه با تمهیدی یک سری از موزه ها راه اندازی شد تا مردم بتوانند از آثار هنرمندان در آنجا بازدید کنند.
سینما در چنین شرایطی به وجود آمد یعنی هم وجه اجتماعی داشت و هم اولویت او نگاه اجتماعی بود. البته بعدها هنرهای دیگر هم برای رسیدن به این وجه، تمهیداتی به خرج دادند که در اختیار همه قرار بگیرند. اما سینما در ذات خود این قرابت و نزدیکی را دارد. به نظر من باید تاملی روی تاریخ سینما از لومیر به قبل صورت گیرد. سینما همیشه مانند پرواز، تمنای بشر بوده است. همه جای تاریخ ما این تمنای بشر را برای این که تصویر متحرک داشته باشد و بتواند با آن روایت را نقل کند، وجود دارد. پس می توان گفت؛ یک بستر اجتماعی باعث شده سینما تحقق پیدا کند.

* در صحبت های شما اشاره به کیفیت سینما شد. این کیفیت و ویژگی بحث هایی دارد که یکی در روایت شکل می گیرد، که انسان را به آن وجهی از روایت که در شهر به وجود می آید، نزدیک تر می کند. یکی در خود سالن سینما. یعنی معماری سالن سینما. جایی که آدم ها یکدیگر را ملاقات می کنند. جایی که یک موضوع در جلوی چشمشان قرار می گیرد. راجع به کیفیت معماری سالن سینما نگاه شما چیست؟
گروهی به قصد واحدی از منزل خارج می شوند، از فضای شهر عبور می کنند برای این که به مکان واحدی مراجعه کنند، و در آن مکان آنها از سالن انتظار و پله ها عبور می کنند تا به سالن نمایش برسند، و در جمع هم نظاره گر موضوعی باشند، و واکنش هایشان نسبت به آن چیزی که می بینند، بر روی هم اثرگذار باشد. آن هم در یک فضای تاریکی که ارتباط آنها را با تمام مسائل دیگری که ممکن است اشتغال ذهنی داشته باشند، قطع کند تا آنها بر پرده نمایش و آن چیزی که بر پرده عرضه می شود، تمرکز داشته باشند. این ها ویژگی هایی است که تا حد زیادی استثنایی است. یعنی در هر مرحله اثراتی را می گذارد. فضای شهری را ایجاد می کند که در آن کیفیت زندگی شهری را پدید می آورد تا در شعاع وسیع آنجا انعکاس پیدا کند. یعنی جلوی سینما آنجایی که آدم ها با هم قرار می گذارند، فعالیت های دیگر به تبع وجود این سالن سینما انجام می شود، یک جور فضای سرزنده شهری ایجاد می کند که جذابیت دارد.
در فضای انتظار کسانی که برای یک مقصود از خانه هایشان آمده اند، مدت کوتاهی در سالن انتظار هستند، یک فضای تعامل خاصی را پدید می آورد. که شاید از خود فیلم هم مهم تر باشد. در دهه ۴۰ ما شاهد این هستیم که توسعه شهری در یک فضای نسبتاً آرام در حال اتفاق افتادن بود، معمولاً پیشتاز توسعه شهری سالن های سینما بودند. به این دلیل که سالن های سینما می توانند شهر را ادامه دهند. در واقع به مناطقی که در آنجا سالن های سینما وجود داشت، شهریت دادند.

* آیا معماری سالن های سینما در ایران از الگوی خاصی تبعیت می کرد؟ به طور مثال ساخت سالن های بزرگ نمایش و نوع معماری آنها حکایت از چه ویژگی داشت؟
سالن های سینمایی که در تهران ساخته شد، سالن هایی بود که بعد از جنگ جهانی دوم ساخته شدند و این ها عموماً الگوبرداری بود از سالن های سینمایی در اروپا، شاهد آن نام هایی بود که بر روی سینماها گذاشته می شد. این نام ها را از جاهای دیگر دنیا گرفته بودند. حتی معماران ما سعی می کردند از تجارب کشورهای دیگر برای ساخت سالن سینما استفاده کنند. به دلیل این که سینما یک پدیده نوظهور بود، در سالن سینما امکان تجربه یک نوع معماری جدید مقدور بود. امروزه در اروپا سالن های سینما کوچک هستند اما در دهه های ۵۰ و ۶۰ میلادی این سالن ها بزرگ بودند که در بازسازی، امروزه تبدیل به سالن های کوچک شده اند.

نظرات کاربران درباره کتاب انسان، سینما، شهر

کتاب خیلی خوب و مفیدی هست.واقعا گفتگوهای خوبی داره
در 1 سال پیش توسط