فیدیبو نماینده قانونی ترفند و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پژوهشی در آثار و افکار شیخیه

کتاب پژوهشی در آثار و افکار شیخیه

نسخه الکترونیک کتاب پژوهشی در آثار و افکار شیخیه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۵۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پژوهشی در آثار و افکار شیخیه

به نظر می‌‌رسد یکی از مهم‌ترین و ممتازترین مکاتب فکری که در جهان معاصر اسلام مجال ظهور یافت مکتب شیخیه است. مکتب شیخیه که یکی از فرقه‌های نوکیش و جدیدالولاده است در دو سدۀ اخیر پا به عرصۀ جهان اسلام نهاد و عقاید و افکار خاص و نسبتاً نوی را در عالم تشیع مطرح ساخت. طرح موضوع مکتب شیخیه از آن رو ضرورت دارد که این مکتب نقش قابل ‌‌توجهی در پیدایش جریانات جدید مذهبی و تحولات مهم اجتماعی در دویست سال اخیر داشته است. غرض نگارنده از فراهم آوردن این نوشتار به‌طور عمده کندوکاو در تاریخ پیدایش و تحولات مکتب شیخیه و نیز مطالعۀ تطبیقی در آبشخورها و خاستگاه‌های عقاید شاخص آن است.

ادامه...
  • ناشر ترفند
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.55 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پژوهشی در آثار و افکار شیخیه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

به نظر می رسد یکی از مهم ترین و ممتازترین مکاتب فکری که در جهان معاصر اسلام مجال ظهور یافت مکتب شیخیه است. مکتب شیخیه که یکی از فرقه های نوکیش و جدیدالولاده است در دو سده اخیر پا به عرصه جهان اسلام نهاد و عقاید و افکار خاص و نسبتاً نوی را در عالم تشیع مطرح ساخت. طرح موضوع مکتب شیخیه از آن رو ضرورت دارد که این مکتب نقش قابل توجهی در پیدایش جریانات جدید مذهبی و تحولات مهم اجتماعی در دویست سال اخیر داشته است. غرض نگارنده از فراهم آوردن این نوشتار به طور عمده کندوکاو در تاریخ پیدایش و تحولات مکتب شیخیه و نیز مطالعه تطبیقی در آبشخورها و خاستگاه های عقاید شاخص آن است.
گفتنی است که یکی از انگیزه های نگارنده در تهیه این اثر، کمبود آثار جامع و بی نقص در زمینه شناسایی چهره واقعی شیخیه و نیز ناکامی آن ها در ترسیم تصویری شفاف و روشن از این فرقه است. برای نمونه، هانری کربن که نقش بسیار موثری در معرفی شیخیه ایفا نموده بیشترین تلاش خود را وقف شناسایی معاد شناسی و تا حدودی امام شناسی شیخیه کرده است نک: ارض ملکوت و تاریخ فلسفه اسلامی). تنها کتابی که کربن به تاریخ شیخیه اختصاص داده کتاب مکتب شیخی از حکمت الهی شیعی است که تلخیص و اقتباسی از کتاب فهرست حاج ابوالقاسم خان ابراهیمی است. شاید یکی از معایب کربن در مطالعات شیخیه شناسی شیفتگی بیش از حد او به معنویت و باطنیت شیخیه و بی توجهی او به نقش و جایگاه تاریخی آن است. وی غالباً شالوده مطالعاتش را در این خصوص، همچنان که خود او یادآور شده است، نه بر زمان واقعی و تاریخی بلکه بر تاریخ قدسی و فراتاریخی پی افکنده است نک: تاریخ فلسفه اسلامی، ص ۹۳).
همچنین، یکی از جدی ترین کتاب هایی که به شیخیه پرداخته است کتاب بهائیان نوشته محمدباقر نجفی است. این کتاب اگرچه در شرح احوال شیخ احمد احسائی و سیدکاظم رشتی از منابع دست اول بهره گرفته است، اما نتوانسته است تاریخ شیخیه را تا دوره اخیر به تصویر بکشد؛ وانگهی این اثر تنها به برخی از باورها و عقاید شیخیه همچون رکن رابع و ناطق واحد بذل توجه نموده و از سایر معتقدات آ ن ها غفلت کرده است. روی هم رفته، این کتاب نظر به انتقادی بودن آن نتوانسته است تمام جوانب مکتب شیخیه را لحاظ نماید. مضافاً، آثاری همچون شیخی گری، بابی گری و بهائی گری نوشته یوسف فضائی، شیخی گری بابی گری نگارش مرتضی مدرسی چهاردهی، شیخی گری بابی گری به خامه احمد کسروی و نظایر آن ها وافی به مقصود نبوده اند. به رغم این امر، کتاب حاضر با وجود تمام معایب و کاستی هایش بر آن است تا در راه شیخیه شناسی طرحی دیگر در افکند و گامی اساسی بردارد. به طور کلی، نوشتار حاضر مشتمل بر پنج فصل زیر است:
فصل اول به شرح احوال و آثار و روش شناسی شیخ احمد احسائی اختصاص یافته ا ست. متاسفانه، اطلاعات ما درباره جزئیات زندگی و تحصیلات و استادان وی بسیار ناچیز و محدود است و بخش قابل ملاحظه ای از دوران حیات او در هاله ای از ابهام باقی مانده است. حتی آثار شیخیه نیز هیچ گونه کمکی در این زمینه به ما نمی کنند. با این وصف، یکی از برهه های مهم زندگی وی حضور ناگهانی او در عتبات مقدسه در سن بیست سالگی و اخذ شش اجازه روایت از فقها و علمای تراز اول آن روزگار است. پس از اقامت چند ساله او در کربلا و نجف، که چگونگی آن بر ما نامعلوم است، ظاهراً بر اثر فشار عوامل وهابیان ناچار گردید در بصره و روستاهای اطراف آن به مدت چندین سال رحل اقامت افکند؛ سپس برای زیارت امام رضا(ع) برای نخستین بار در سال ۱۲۲۱ قمری وارد ایران گردید. عزیمت او به مشهد توام با وقفه های کوتاه او در شهرهای مختلف ایران بود. پس از گذاردن مراسم زیارت، بر اثر اشتیاق و پافشاری علما و مردم یزد قریب به پنج سال مقیم آن دیار گشت و سپس به قصد زیارت عتبات مقدسه به سمت غرب ایران حرکت نمود و بنا بر اصرار شاهزاده محمدعلی میرزا پسر فتحعلی شاه قاجار به مدت چندین سال در کرمانشاه سکنی گزید. به طور کلی، ترددهای مکرر شیخ احمد در شهرهای مختلف ایران، که ظاهراً به قصد عتبات مقدسه و امام رضا(ع) بوده است، مدت بیست سال به طول انجامید. در یکی از آخرین سفرهایش، مدتی در قزوین توقف نمود و با ملا محمدتقی برغانی بر سر چگونگی معاد جسمانی اختلاف نظر پیدا کرد و کار به مناظره کشیده شد. چون شیخ احمد احسائی معاد را با جسد هور قلیایی و نه جسد عنصری و خاکی امکان پذیر می دانست، لذا ملا محمدتقی برغانی سخن او را حمل بر انکار معاد جسمانی نمود و برای نخستین بار باب تکفیر شیخ احمد را مفتوح کرد. پس از این ماجرا، وقتی شیخ احمد عازم عتبات گردید، با تکفیر علما و مخالفت شدید مردم مواجه شد و به ناچار فرار را بر قرار ترجیح داد و به جانب مکه حرکت کرد، اما اجل مهلتش نداد و در دو منزلی شهر مدینه به سال ۱۲۴۱ قمری جان به جان آفرین تسلیم نمود.
فصل دوم را عمدتاً به شاخص ترین عقاید شیخ احمد احسائی در سه حوزه جهان شناسی، معادشناسی و امام شناسی اختصاص داده و کوشیده ایم تا آبشخور و خاستگاه این عقاید را به صورت تطبیقی بررسی نماییم.
فصل سوم به شرح احوال و آثار و افکار جانشینان شیخ احمد احسائی اختصاص یافته است. پس از احسائی، سیدکاظم رشتی که در میان شیخیه به «سید نبیل» شهرت دارد در مقام تئوریسین و نظریه پرداز جانشین وی گردید. سیدکاظم بر خلاف استادش که اهل سیر و سفر بود ترجیح داد در کربلا اقامت کند و همت خود را وقف تحکیم و ترویج عقاید استادش نماید. یکی از ممتازترین عقاید او که در شاگردانش تاثیر قابل توجه و انکارناپذیری گذاشت عقیده به ظهور قریب الوقوع امام زمان بود. پس از وفات سیدکاظم رشتی، بسیاری از شاگردان او دعوی جانشینی او را کردند، اما از این میان کار سه تن از این مدعیان بیش از همه بالا گرفت: میرزاشفیع تبریزی، سید علی محمد شیرازی معروف به «باب» و حاج محمد کریم خان کرمانی. اولی کوشید تا از امامیه فاصله چندانی نگیرد، دومی رابطه اش را نه تنها با عالم تشیع بلکه با جهان اسلام یکسر از هم گسست و سومی با طرح چند موضوع نسبتاً جدید و بدعت آمیز فاصله خود را از امامیه بیشتر کرد. حاج محمد کریم خان کرمانی که زمام امور اکثریت شیخیه را در کرمان در دست گرفت بیشترین تغییرات را در عقاید شیخیه کرمان پدید آورد. یکی از بدعت های حاج محمد کریم خان کرمانی تقلیل اصول دین به چهار اصل توحید، نبوت، امامت و رکن رابع و نیز طرح موضوع «رکن رابع» به مثابه یکی از اصول دین بود؛ همچنین یکی از بارزترین عقاید او که از فروع رکن رابع تلقی می شود مساله «ناطق واحد» است. در اصطلاح شناسی حاج محمد کریم خان کرمانی، ناطق واحد برابر با نایب اعظم امام زمان است. جانشینان حاج محمد کریم خان کرمانی به ترتیب عبارتند از: حاج محمدخان کرمانی، حاج زین العابدین خان کرمانی، حاج ابوالقاسم خان کرمانی، حاج عبدالرضاخان ابراهیمی، حاج سیدعلی موسوی. در این فصل، علاوه بر شرح زندگانی جانشینان شیخ احمد احسائی کوشیده ایم تا فهرستی از مهم ترین آثار آنان به دست دهیم.
فصل چهارم به فرقه های شیخیه کرمان، آذر بایجان و همدان به اختصار پرداخته است. لازم به ذکر است این نوشتار از میان سه گروه مذکور اساساً بر شیخیه کرمان متمرکز شده و از پرداختن به دو گروه دیگر خودداری نموده است، زیرا شیخیه کرمان در مقایسه با دو گروه دیگر عقاید متفاوتی را در مورد عقاید شیعه اثنی عشری مطرح نمودند. مهم ترین اختلاف آن است که شیخیه کرمان اصول دین را در چهار اصل توحید، نبوت، امامت و رکن رابع دانسته اند و به باور آنان رکن رابع همان ناطق اول است و او واسطه میان شیعیان و امام غایب است و احکام را بلاواسطه از امام می گیرد و به دیگران می رساند؛ در حالی که شیخیه غیر کرمان رکن رابع را به معنای «تولّی و تبرّی» تاویل نموده اند. بر همین اساس، شیخیه کرمان را که پیرو حاج محمد کریم خان هستند «رُکنیه» نیز می خوانند.
فصل پنجم که پایان بخش این نوشتار است و تحت عنوان سخن آخر آمده است به جمع بندی و نتیجه گیری اختصاص یافته است. امید است که این کتاب توانسته باشد گامی جدی و اساسی در زمینه شیخیه شناسی برداشته باشد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

J_zarei2000@yahoo.com

فصل اول: احوال و آثار شیخ احمد احسائی (۱۱۶۶- ۱۲۴۱ قمری)



گفتنی است یکی از نکات بایسته و شایسته برای پژوهشگرانی که با کارهای تحقیقاتی سروکار دارند توجه به نقش و اهمیت«تاریخ» است. بررسی و مطالعه همه جانبه رخدادهای اجتماعی، مذهبی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی بدون لحاظ تاریخ و نقش آن اگر نگوییم امری بیهوده است، دست کم کاری ناقص و ابتر خواهد بود. بر این پایه، هر اثر پژوهشی که بخواهد در یکی از حوزه های معارف و علوم بشری کاری صورت بندد - اگر از جایگاه و اهمیت تاریخ چشم پوشی کند - مشمول همین حکم خواهد شد، ولو اثر حاضر باشد. به همین دلیل, بسیاری از دین پژوهان در مطالعه ادیان و مذاهب گوناگون کوشیده اند تا به نقش و جایگاه تاریخ توجه خاصی مبذول نمایند و از آن به شاه کلیدی تعبیر کرده اند که می تواند بسیاری از درهای ناگشوده پژوهشی را بگشاید. از نظرگاه این اندیشمندان، مذاهب و مکاتب بشری به حلقه های زنجیری می مانند که با همدیگر پیوندی نزدیک و ناگسستنی دارند. ظهور و پیدایی هر مکتبی را باید در شرایط زمانی و مکانی آن مکتب مورد ارزیابی قرارداد و مسیر های پرپیچ و خم فکری و عقیدتی آن را در گذرگاه فراخ تاریخ تعقیب کرد تا شاید دست کم، در آسیب شناسی اجتماعی و دینی افراد نوع بشر به کار آید و مثمر ثمر باشد. از این رو، نگارنده در نوشتار حاضر کوشیده است تا یکی از مکاتب مذهبی دو سده اخیر و نسبتاً جدید را به محک تاریخ بزند و سیر تاریخی برخی از اندیشه های شاخص و ممتاز آن را تعقیب نماید. از آن جایی که مکتب شیخیه در شمار یکی از مهم ترین مکاتب نوظهور فکری تلقی شده و در تاریخ معاصر ایران توانسته است قریب به دو سده نقش بسزا و انکارناپذیری ایفا نماید، لذا نگارنده در صدد برآمده ا ست تا نقش و جایگاه این مکتب را در تاریخ معاصر ایران نمایان تر سازد و عقاید شاخص پرچمداران آن را به صورت تطبیقی مورد تحقیق و تفحص قرار دهد. در این فصل، کوشیده ایم تا گزارش نسبتاً جامعی از زندگانی و احوال شیخ احمد احسائی را بر اساس معتبرترین مآخذ موجود به دست دهیم و سپس به تحصیلات و ذکر نام استادان و اجازات او عطف توجه نماییم و ضمن بر شمردن برخی از تجارب عرفانی و باطنی و ذکر نام و تعداد زنان و فرزندان او، سیمای او را در آیینه موافقان و مخالفان باز تابانیم و سرانجام، روش شناسی و کتاب شناسی او را بررسی کنیم.

منابع شرح احوال شیخ احمد احسائی

پیش از پرداختن به شرح احوال و زندگانی شیخ احمد احسائی، لازم است اندکی درباره مهم ترین و معتبرترین منابع شیخیه که به شرح احوال او اختصاص یافته است بحث و گفت وگو کرد. موثق ترین منابعی که به شرح احوال شیخ احسائی پرداخته اند از این قرار است:

۱. رساله خودنوشت شیخ احمد احسائی
ظاهراً شیخ احمد احسائی این رساله را بنا به خواهش فرزند ارشدش«شیخ محمد تقی» در شرح گوشه هایی از احوال شخصی و معنوی خود در دوران کودکی و نوجوانی و ذکر برخی از رویاهای صادقه خود نگاشته است. حاج ابوالقاسم خان ابراهیمی، ملقب به شیخ سرکارآقا، نسخه خطی منحصربه فرد این رساله را که به زبان عربی نوشته شده به دست آورده و متن کامل آن را در کتاب فهرست خود مندرج نموده است.(۱) این رساله اگرچه اطلاعات قابل ملاحظه ای را در خصوص تجربه های باطنی و روحانی شیخ احمد احسائی به دست می دهد، اما اطلاعات تاریخی آن بسیار اندک و ناچیز ا ست.

۲. رساله شیخ عبدالله
این رساله به همت شیخ عبدالله فرزند شیخ احمد احسائی به زبان عربی نگاشته شده و محمد طاهر خان بن حاج محمد کریم خان عم حاج ابوالقاسم خان ابراهیمی آن را تحت عنوان«رساله در شرح احوال شیخ اجل اوحد مرحوم شیخ احمد احسائی انارالله برهانه» به زبان فارسی برگردانده است. گفتنی است که صحت و وثاقت این رساله مورد تایید سید کاظم رشتی و سایر بزرگان شیخیه واقع شده است. این رساله در شش باب تنظیم شده و به شرح زیر است:

باب اول: در بیان نسب و حال آباء شیخ
باب دوم: در بیان احوال شیخ از طفولیت تا شباب
باب سوم: در بیان کیفیت ترقی و ذکر بعضی از خواب های شیخ
باب چهارم: در کیفیت انتشار امر شیخ و ذکر اسفار ایشان
باب پنجم: در بیان عدد زوجات و اولاد شیخ
باب ششم: در ذکر عدد کتب و مسایل شیخ

با نگاهی اجمالی به این دو رساله می توان فهمید که رساله شیخ عبدالله در مقایسه با رساله خودنوشت شیخ احمد احسائی حاوی مطالب و اطلاعات بیشتری است.

۳. دلیل المتحیرین
این کتاب، که در اصل به زبان عربی است، نگاشته مرحوم سید کاظم رشتی است و عمدتاً به ذکر مناقب و معارف و اجازات و سفرها و محنت های شیخ و نیز به دفاع از سیره و روش او اختصاص یافته است.

۴. هدایه الطالبین
این اثر به زبان فارسی و به خامه حاج محمد کریم خان کرمانی به رشته تحریر درآمده است و غالباً به منزلت شامخ شیخ، تسلط او بر علوم و معارف گوناگون، ذکر مناقب و محامد، نام شاگردان و علمای اعلامی که مراتب فضل و دانش و تقوای شیخ را تایید کرده اند و بیان پاره ای از محنت ها و مصائب شیخ پرداخته است.

۵. رساله تنبیه الغافلین و سرورالناظرین
نگارنده این اثر آقا سید هادی هندی است که در زمره شاگردان سید کاظم رشتی بوده است. این رساله بسیار موجز که در واقع صورت یک مراسله و نامه را دارد آقا سیدهادی هندی در جواب کسی نوشته است که از احوال شیخ پرسیده بود. متن این نامه را که ظاهراً خلاصه ای از رساله خودنوشت شیخ احمد است در کتاب فهرست مندرج است.(۲)

۶. رساله نورالانوار
این رساله توسط آقا میرزا علی نقی قمی مشهور به هندی که از شاگردان سید کاظم رشتی بود به رشته تحریر درآمده و مشتمل بر شرح احوال شیخ احمد احسائی، سید کاظم رشتی و محمد کریم خان کرمانی است.
این رساله و رساله تنبیه‎ الغافلین و سرورالناظرین هر دو از حیث مضمون و محتوا تفاوت چشمگیری با رساله شیخ عبدالله ندارند.

۷. فهرست کتب مشایخ عظام
این اثر به همت حاج ابوالقاسم خان ابراهیمی، ملقب به سرکارآقا، در دو جلد و به صورت یک مجلد تنظیم و تدوین شده است. جلد نخست به شرح احوال و زندگانی حاج ابوالقاسم خان ابراهیمی، حاج زین العابدین خان ابراهیمی، حاج محمدخان کرمانی، حاج محمد کریم خان کرمانی، سید کاظم رشتی و شیخ احمد احسائی و جلد دوم به ذکر نام تمام آثار و رسایل مشایخ یاد شده اختصاص یافته است. ناگفته نماند که به چاپ دوم این اثر، آثار و رسایل حاج عبدالرضا ابراهیمی نیز افزوده شده است.
با همه این اوصاف، نگارنده این اثر کوشیده است تا در شرح احوال شیخ احمد احسائی بیشتر رساله خودنوشت شیخ احمد و رساله شیخ عبدالله را، به دلیل تقدم زمانی آن ها، ملاک عمل و پژوهش خود قرار دهد و در مواردی که این دو رساله راهگشا نباشد از منابع بعدی بهره گیرد.

زندگینامه شیخ احمد احسائی

شیخ احمد احسائی در زندگینامه خودنوشت نام و نسب خود را چنین ذکر کرده است:«احمدبن زین الدین بن ابراهیم بن صقر بن ابراهیم بن داغر غفرالله لهم اجمعین(۳)بن رمضان بن راشد بن دهیم بن شمروخ بن صوله.» داغربن رمضان و سایر آباء و اجداد او همگی بادیه نشین بوده و به مذهب اهل سنت و جماعت انتساب داشته اند، اما از تعصب و عداوت به دور بوده اند. وقتی که میان داغر و پدرش رمضان نزاعی درگرفت، داغر همراه زن و فرزندان خود ترک دیار نمود و در«مطیرفی» از روستاهای شهر«لحساء» اقامت گزید و چندی نپایید که از مذهب تسنن روی برگرداند و به مذهب تشیع گرایید. از آن پس، همگی اولاد و اخلاف داغربن رمضان، از جمله شیخ احمد احسائی و فرزندانش، بر مذهب ولایت و تشیع باقی ماندند.
شیخ احمد احسائی، که نزد شیخیه به «شیخ جلیل» ملقب شده است، در ماه رجب سال ۱۱۶۶ قمری در شهر احساء، از شهرهای کشور بحرین، دیده به جهان گشود. بنا به اذعان خود شیخ، او از همان آغاز دوران کودکی و در حالی که تنها پنج بهار از زندگانیش سپری شده بود قرائت قرآن را آموخت. اگرچه او همچون سایر کودکان دیگر به بازی و تفریح می پرداخت، اما هرگاه پای فکر و نظر به میان می آمد از تمامی همسالانش پیشی می گرفت. او در آن دوران هر زمان با خود خلوت می کرد به خرابه ها و ویرانه هایی که روزگاری قصرهای باشکوهی بودند و حاکمان مهیب و جابری را در خود جای داده بودند پناه می جست و از سر تدبر و تامل بدان ها خیره می گشت و گریه و زاری سر می داد و از این که از جلال و جبروت و شوکت و هیبت آنان دیگر خبری نبود سر به گریبان تفکر فرو می برد. او در مکانی پا به عرصه هستی نهاد که مردمانش غالباً سرگرم لهوولعب و عودوطنبور و عیش ونوش بودند و از احکام دینی و شریعت الهی آگاهی چندانی نداشتند. از یک سو، میل و رغبت شیخ به حضور در مجالس بزم در ایام طفولیت و از سوی دیگر، اظهار ناراحتی و ندامت او از شرکت در آن محافل در هنگام خلوت بیش از پیش بر تعارضات درونی او افزود و او را به فکر و تدبر واداشت.
این کشمکش درونی همچنان ادامه داشت تا آن که درِ رحمت الهی بر روی او گشوده شد و به واسطه یکی از خویشاوندانش، که ظاهراً اهل ضلالت و گمراهی بود، توانست از آن حالات نومید کننده رهایی یابد. هنگامی که آن شخص ابیاتی چند از شیخ علی بن حماد البحرانی الاوالی در مدح ائمه اثنی عشر بر احسائی قرائت نمود، تاثیر شگرفی بر او گذاشت؛ به گونه ای که میل و علاقه شدیدی به فراگیری شعر در او شروع به خود نمایی کرد. آن شخص با تاکید بر ضرورت و اهمیت فراگیری علم نحو جهت درک و فهم شعر، شیخ احمد را ترغیب نمود تا به یادگیری علم نحو اهتمام ورزد. اشتیاق وافر شیخ احمد به فراگیری علم نحو سبب شد تا پدرش او را نزد شیخ محمدبن الشیخ محسن روانه کند. شیخ احمد در آن ایام موفق شد کتاب اجرومیه و عوامل را نزد شیخ محمد به پایان رساند.
ظاهراً، در همین دوران بوده که شیخ احمد رویاهای شگفت انگیز و متعددی را درباره شخصیت های مختلف و به ویژه ائمه معصومین در خواب می دیده است. رابطه معنوی و روحی شیخ با ائمه به قدری نزدیک و قوی و موثر بوده است که هرگاه اراده می کرده با یکی یا تعدادی از آنان ارتباط حاصل می کرده و از آنان مستفیض می شده است. او چنان از رویاهای خود دم می زند که گویی از عالم بیداری و امر واقع سخن می ‎گوید؛ به عنوان مثال، یکی از رویاهای قابل ملاحظه ای که وی نقل کرده آن است که وقتی شیخ محمد بن شیخ حسین بن عصفور البحرانی از درِ انکار و مخالفت با شیخ احمد درآمد، همان شب امام علی بن محمد هادی به خواب شیخ احمد آمد و از او تشفّی خاطر نمود و دوازده اجازه افتاء را از سوی ائمه اثنی عشر به او تسلیم کرد. شیخ در بخشی از زندگینامه خود صحت و درستی رویاها و سخنان خود را کاملاً موافق و مطابق با احادیث ائمه و مخالف با اکثر سخنان متکلمان و حکما شمرده است.
متاسفانه، به دلیل این که هیچ یک از منابع مهم و معتبر، اعم از شیخی و غیرشیخی، اطلاعات دقیقی را در خصوص احوال و استادان شیخ احمد تا سن ۲۰ سالگی گزارش نکرده اند، لذا محققان و پژوهشگران با دشواری های جدی در این زمینه مواجه شده و بیشتر به گمانه زنی های مختلف توسل جسته اند. کندوکاو در این عرصه اگر امری محال نباشد، بسیار دشوار است. شاید همین امر موجب شده است تا برخی از مخالفان شیخیه نسبت به صحت و درستی آن منابع شک و تردید روا دارند و آن ها را جعلی و ساختگی تلقی کنند، چه به اعتقاد آنان سکوت معنادار و قابل تامل منابع شیخی در خصوص گزارش وضعیت تحصیلی و استادان او و نیز پافشاری آن ها بر سر این که شیخ احمد علم و معرفت را نه از راه علما و مجتهدان، بلکه از طریق ارتباطات معنوی و روحی با ائمه کسب نموده بدین سبب بوده است تا از او چهره ای کم نظیر و فوق العاده و فرابشری ترسیم نمایند.(۴)
بنا به رساله شیخ عبدالله،(۵) شیخ احمد احسائی در سال ۱۱۸۶ قمری در سن ۲۰سالگی از زادگاهش احساء جلای وطن نمود و عازم نجف و کربلا گردید. وی در آنجا در مجالس درس برخی از فضلا و علما همچون آقا باقر بهبهانی و سید مهدی طباطبائی حاضر گردید. دو اثر شیخ، یعنی شرح تبصره و رساله ای در قدر، موجب شد تا شان و منزلت او برای سید مهدی کاملاً آشکار شود و به وی اجازه روایت دهد. وقتی طاعون در عراق همه گیر شد، شیخ احمد به ناچار به موطن خود بازگشت و در آنجا با مریم بنت خمیس آل عصری ازدواج کرد. چندی نپایید که آوازه او زبانزد خاص و عام گردید. بنا به گفته شیخ، آمدوشد و نشست و برخاست مردم با وی در این دوران سبب شد تا باب رویا و ارتباط روحی با ائمه برای مدت زمانی مسدود و منقطع گردد. اقامت شیخ در بحرین چهار سال به طول انجامید. پس از درگذشت فاطمه بنت علی بن ابراهیم، جده فرزندش شیخ عبدالله، در سال ۱۲۱۲ قمری ابتدا به عتبات مقدسه و سپس به بصره عزم سفر کرد و حوالی سه سال در«ذورق» توقف نمود. همزمان با حمله وهابیان به زیارتگاه های مقدس عراق، که مصادف با اوایل سال ۱۲۱۶ قمری بود، شیخ به بصره رفت و در آنجا اقامت گزید.
به طور کلی، شیخ احمد تا سال ۱۲۲۱ قمری مرتباً در بصره و در روستاهای اطراف آن در رفت وآمد بود تا این که در سال ۱۲۲۱ قمری به قصد زیارت امام رضا(ع) عازم ایران گردید. وقتی شیخ بر سر راهش در یزد توقف نمود، با اصرار مردم و علمای اعلامی همچون شیخ جعفر نجفی، حاج ملا اسماعیل عقدایی، حاج رجبعلی و آقا میرزا علی رضا بر مراجعت شیخ به یزد مواجه گردید. هنگامی که شهرت و آوازه شیخ در شهرهای ایران پیچید، فتحعلی شاه قاجار با مکاتبات متعدد بر اظهار ارادت و شوق زیارت پای فشرد و از شیخ درخواست نمود تا نزد او به تهران بیاید.
متن نامه فتحعلی شاه تا حدودی نشان می دهد که نه تنها شیخ مورد ارج و حرمت شاه بود، بلکه در دل بسیاری از مردم ِمشتاق حضور و نفوذ داشته است. درخواست های مکرر فتحعلی شاه موجب شد تا به دیدار او تن در دهد. وی پس از توقف کوتاه در تهران در سال ۱۲۲۳ قمری به سوی بصره روانه گشت تا عیال و اولاد خود را به یزد انتقال دهد. چون بازگشت شیخ و عیال مقارن با زمستان و سرمای شدید بود، به ناچار در شهرهای اهواز، شوشتر، دزفول، خرم آباد، بروجرد و کاشان موقتاً توقف نمود و سرانجام در سال ۱۲۲۴ قمری وارد یزد گردید و مدت پنج سال سرگرم درس و نشر علوم شیعی و الهی شد.
به نظر می آید که ترددهای پی در پی شیخ در شهرهای مختلف ایران تاثیر بسیار زیادی در انتشار سیط و آوازه او داشته است. چندی از اقامت شیخ در یزد نگذشت که بار دیگر شوق زیارت امام رضا(ع) او را بدانجا کشانید. وی پس از زیارت امام رضا(ع) در سال ۱۲۲۹ قمری عازم کرمانشاه گردید تا از آنجا آهنگ زیارت عتبات مقدسه نماید. اقامت شیخ در منزل شاهزاده محمد علی میرزا فرزند فتحعلی شاه در کرمانشاه نزدیک دو سال به طول انجامید؛ سپس در سال ۱۲۳۲ قمری برای ادای فریضه حج روانه مکه مکرمه گردید و از آنجا به نجف و کربلا عزیمت نمود و سپس مجدداً در سال ۱۲۳۴ قمری به کرمانشاه بازگشت.
وی پس از چند سال اقامت در کرمانشاه شاهد مرگ تلخ و ناگوار شاهزاده محمدعلی میرزا بود. پس از این رویداد نابهنگام، شیخ بر آن شد تا بار دیگر به زیارت امام رضا(ع) مشرّف گردد. وی در اثنای این سفر در شهرهای قزوین، تهران، طوس و شاهرود اقامت گزید. شیوع وبا در شاهرود موجبات مرگ یکی از همسران شیخ و برخی از همراهان او را فراهم آورد. وی پس از این حادثه اندوهبار عازم مشهد و سپس طبس گردید و پس از سه ماه وقفه در یزد به اصفهان عزیمت نمود. درخواست و پافشاری علما و اهالی اصفهان سبب شد تا شیخ ماه رمضان را در اصفهان سپری کند. پس از انقضای ماه رمضان، به کرمانشاه و سپس به عتبات عالیات روانه شد. به نظر می رسد که شیخ در اثنای اقامتش در عتبات عالیات با تحریکات و تهدیدات شدید مخالفان رو به رو بوده و امنیت جانی نداشته است، لذا به معیت برخی از زنان و فرزندان و همراهان خود از راه بغداد آهنگ شام نمود؛ اما بر سر راه و در دو منزلی شهر مدینه گرفتار بیماری گشت و سرانجام در روز یکشنبه بیست و یکم ذیقعده الحرام در سن هفتاد و پنج سالگی دار فانی را وداع گفت.

استادان شیخ احمد احسائی

همان طور که قبلاً تصریح کردیم، سخن درباره استادان شیخ احمد کار بسیار دشواری است، لیکن بر اساس منابع شیخی می توان تا حدی ردپای برخی از آنان را دنبال کرد. ظاهراً، شیخ محمد بن شیخ محسن نخستین استادی بود که به شیخ احمد علم نحو آموخت.(۶) افزون بر این، مولف رساله تنبیه الغافلین و سرورالناظرین روایتی به خط حجه الاسلام میرزا اسماعیل آقا تبریزی فرزند آخوند ملا محمد ممقانی درباره شیخ احمد نوشته که بسیار حائز اهمیت است. براساس این روایت، شیخ احمد با مرد کاملی که سرگرم امر حکومت داری بود در بصره ملاقات نموده و از او ملتمسانه خواسته است تا به او حکمت بیاموزد. آن مرد فاضل به سبب مشغله کاری از تقاضای شیخ سرباز زده، اما با اظهار چند سخن حکمت آمیز تاثیر عجیبی بر شیخ گذاشته است.(۷)
مهم تر آن که وقتی شیخ در سن بیست سالگی از زادگاه خود احساء روانه عتبات مقدسه گردید، ظاهراً در مجالس و محافل درس علمای برجسته وقت همچون آقا باقر بهبهانی، سید مهدی طباطبائی، شیخ جعفربن شیخ خضر و آقا میرسید علی طباطبائی به صورت ناشناخته حاضر می شده است. ظاهراً، در سال ۱۲۰۹ قمری بود که شیخ احمد با ارائه شرحی بر تبصره المتعلمین علامه حلّی و نیز رساله قدریه سید مهدی طباطبائی بحرالعلوم موفق به اخذ اجازه روایت گردید.
به علاوه، محمد معصوم شیرازی، معروف به معصوم علیشاه، صاحب طرائق الحقائق در شرح احوال قطب الدین سید محمد شیرازی ذهبی آورده است که وی در ایران و عراق، به ویژه نجف، فتوحات المکیه را تدریس می کرده است و شخصیت هایی همچون آقا سید مهدی طباطبائی بحرالعلوم و ملا محراب گیلانی و آقا شیخ جعفر مجتهد نجفی از او کسب فیض می نمودند. وی سپس گوشه عزلت گزیده و به جزیره خارک رفته و در مقبره محمد حنفیه، که بر روی کوه واقع بود، اعتکاف نموده است. ظاهراً، پیش از اعتکاف او مدتی در احساء توقف کرده و شیخ احسائی از محضر او مستفیض شده است. معصوم علیشاه اظهار شگفتی می کند که چگونه شیخ احسائی از محضر سید محمد شیرازی که مروج مشرب ابن عربی بود بهره گرفته است، در حالی که شیخ منکر ابن عربی بوده و او را تکفیر نموده و از او به ممیت الدین و از محسن فیض کاشانی به مسیئی تعبیر کرده و تمام صوفیه و حکماء را تکفیر نموده است.(۸)
نقل است که میرزا جلال الدین ذهبی دیباچه ای به نام «تام الحکمه بر کتاب شرایط الطریقه قوام الانوار» پدر میرزا ابوالقاسم معروف به بابای ذهبی شریفی نوشته است و در آن دیباچه آورده است که سید قطب الدین محمد شیرازی تنی چند از شاگردان برجسته خود را جهت مبارزه با بدعت های فلاسفه یونانی به نواحی مختلف روانه کرد: ملا محراب گیلانی به اصفهان و عراق عجم، آقا سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر نجفی فقیه در عتبات عالیات و عراق عرب و شیخ احمد احسائی به اطراف ایران.(۹)

اجازات شیخ احمد احسائی

بزرگان شیخیه غالباً برای اثبات مراتب فضل و دانش شیخ احمد به اجازات علما و مراجع عظام وقت استناد نموده و آن ها را بهترین گواه بر حقانیت و معارف او دانسته اند. روی هم رفته، شیخیه صورت های اجازات ششگانه شیخ احمد را به شرح زیر اعلام کرده اند:(۱۰)
۱. اجازه سیدمهدی طباطبائی بحرالعلوم(۱۱)
«و بعد فلما کان من حکمه الله البالغه و نعمه السابغه ان جعل لحفظ دینه و احکامه علماء مستحفظین لشرایعه و احکامه صار یتلقی الخلف عن لسلف ما استحفظوا من علوم اهل الحکمه و الشرف فبلغوا بذلک اعلی المراتب و نالوا به اتم المواهب و کان ممن اخذ بالحظ الوافر الاسنی و فاز بالنصیب المتکاثر الاهنی زبده العلماء العاملین و نخبه العرفاء الکاملین الاخ الاسعد الامجد الشیخ احمدبن الشیخ زین العابدین الاحسائی زید فضله و مجده و اعلی فی طلب العلا جده و قد التمس منی ایده الله تعالی الی ان قال فسارعت الی اجابته و قابلت التماسه بانجاح طلبته لما ظهر لی من ورعه و تقویه و نبله و علاه فاجزت له و فقه الله لسعاده الدارین و حباه بکلما تقربه العین روایه الکتب الاربعه.»
۲. اجازه سیدمیرزا مهدی شهرستانی(۱۲)
«و بعد فیقول العبد الراجی عفو مولاه محمد مهدی الموسوی الشهرستانی اصلاً و الکربلائی مسکناً بفضل ربه العمیم بصره الله عیوب نفسه و جعل یومه خیراً من امسه حیث ان الشیخ الجلیل و العمده النبیل و المهذب الاصیل العالم الفاضل و الباذل الکامل الموید المسدد الشیخ احمد الاحسائی اطال الله بقاه و اقام فی معارج العز و ادام ارتقاه ممن رتع فی ریاض العلوم و کرع من حیاض زلال سلسبیل الاخبار النبویه قد استجازنی فیما صحت لی روایته... و لمّا کان دام عزه و علاه اهلاً لذالک فسارعت الی اجابته و انجاح طلبته و لمّا کان اسعاف ماموله فرضاً لفضله و جوده فطنته فاقول …»
۳. اجازه شیخ جعفربن شیخ خضر(۱۳)
«اما بعد، فانّ العالم العامل و الفاضل الکامل زبده العلماء العاملین و قدوه الفضلاء الصالحین الشیخ احمد بن المرحوم المبرور الشیخ زین الدین قد عرض علی نبذه من اوراق تعرض فیها لشرح بعض کتاب تبصره المتعلمین لآیه الله فی العالمین و رساله صنفها فی الرد علی الجبریین مقویاً فیها رای العدلیین فرایت تصنیفاً رشیقاً قد تضمن تحقیقاً و تدقیقاً قد دلّ علی علو مقام مصنفه و جلاله شان مولفه فلزمنی ان
اجیزه...»
۴. اجازه حسین بن محمدبن احمدبن ابراهیم البحرانی الدرازی(۱۴)
«و بعد، فیقول فقیرالله المجازی حسین بن محمد بن احمد بن ابراهیم البحرانی الدرازی... التمس منی من له القدم الراسخ فی علوم آل بیت محمد الاعلام و من کان حریصاً علی التعلق باذیال آثارهم علیهم الصلوه و السلام ان اکتب له اجازه و جیزه... و هو العالم الامجد ذوالمقام الانجد الشیخ احمدبن زین الدین الاحسائی ذلل الله له شوامس المعانی و شید به قصور تلک المبانی و هو فی الحقیقه حقیق بان یجیز و لایجاز لعرافته فی العلوم الالهیه علی الحقیقه لا المجاز و لسلوکه طریق اهل السلوک و اوضح المجاز لکن اجابته مما اوجبته الاخوه الالهیه الحقیقه المشتمله علی الاخلاص و الانجاز و کان فی ارتکابها حفظاً لهذا الدین و کمال الاحراز فاستخرت الله سبحانه و سانته الخیره فیما اذن و اجاز و ان یجعله ممن بالمعلی و الرقیب من قداح عنایته قد فاز و حاز فاجزت له.»
۵. اجازه میر سیدعلی طباطبائی(۱۵)
«و بعد، فیقول العبد الخاطی ابن محمد علی، علی الطباطبائی اوتی کتابه بیمناه و جعل عقباه خیراً من دنیاه ان من اغلاط الزمان و حسنات الدهر الخوان اجتماعی بالاخ الروحانی و الخل الصمدانی العالم العامل و الفاضل الکامل ذی الفهم الصائب و الذهن الثاقب الراقی اعلی درجات الورع و التقوی و العلم و الیقین مولانا الشیخ احمد بن المرحوم الشیخ زین الدین الاحسائی دام ظله العالی فسئلنی بل امرنی...»
۶. اجازه شیخ احمد دمستانی
«الحمدلله رب العالمین و الصلوه والسلام علی نبینا محمد و آله الطاهرین، اما بعد فقد استجازنی الولد الاعز الامجد الاسعد الشیخ احمد بن الشیخ زین الدین الاحسائی المطرفی وفّقه الله لبلوغ الغایه فی الروایه و الدرایه کما جرت به عاده السلف و الخلف فاستخرت الله تعالی و اجزت له ان یروی عنّی…»
برخی از منابع غیر شیخی برآنند که این اجازات به خوبی نشان می دهد که شیخ احمد نزد بعضی از علما و استادان کسب علم و دانش نموده است، لیکن منابع شیخی با رد این نظر و با استناد به اظهارات خود شیخ احمد تنها آبشخور علوم و معارف او را ائمه اثنی عشر دانسته اند: «لان الذی اراه فی المنام معاینه لایقع فیه غلط... فاذا تاملت فی کلامی رایته مطابقاً لاحادیث ائمه الهدی علیهم السلام... و کان مما امرونی به و وعدونی به و وصفونی علیهم السلام به ما لایصدق به کل سمع استعظاماً له…»(۱۶)
شیخ در آغاز شرح الفوائد نیز آورده است: «واخذت تحقیقات ما علمت من ائمه الهدی لم یتطرق علی کلماتی الخطا لانی ما اثبت فی کتبی فهو عنهم و هم معصومون من الخطا و الغفله و الزلل و من اخذ عنهم لایخطی من حیث هو تابع و هوتاویل قوله تعالی سیروا فیها لیالی و ایاماً آمنین.»(۱۷)
صاحب فهرست نیز در این باره چنین آورده است: «همه اعتماد و اتکا و استناد او در جمیع امور و علوم به ائمه اطهار و صلوات الله علیهم بوده است و استفاضه و استزاده ای که در خواب مشافههً از این بزرگواران می نموده است و جمیع مشکلات خود را از ایشان سوال می نموده و جواب می شنیده و پیغام دیگران را می رسانیده و التماس دعا بر آن ها می نموده و جواب می فرموده اند و دعا می کرده اند و مستجاب می شده...»(۱۸)

تکفیر شیخ احمد احسائی

یکی از رویدادهای مهمی که در اواخر سال های زندگانی شیخ احمد اتفاق افتاد مساله تکفیر او بود. ماجرای تکفیر از این قرار بود که شیخ در آخرین سفر خود به ایران مجدداً در سال ۱۲۳۴ قمری از عتبات مقدسه به کرمانشاه بازگشت تا به زیارت حرم امام رضا(ع) مشرف گردد. وی قریب به سه سال در جوار شاهزاده محمدعلی میرزا در نهایت جلال و فراغت بال زیست تا این که شاهزاده در سال ۱۲۳۷ قمری بدرود حیات گفت. پس از این واقعه، شیخ به قصد زیارت امام رضا(ع) از راه قم به قزوین و سپس تهران، طوس، شاهرود و مشهد عزیمت نمود. در اثنای سفرش، در قزوین توقف نمود و بنا به دعوت میرزا عبدالله خان قزوینی، که از بزرگان علمای قزوین بود، در منزل او اقامت کرد. روزها در مسجد نماز می خواند و مردم و علما به او اقتدا می کردند و هر از چند گاهی در مجالس علما شرکت می جست. در یکی از این مجالس، ملا محمد تقی خان برغانی ــ که بعدها به شهید ثالث ملقب گردید ـ و جمعی از علما حضور داشتند. ملا برغانی دیدگاه شیخ احمد را درباره معاد جویا شد و شیخ احمد در پاسخ او موضوع جسم عنصری و جسم هورقلیایی را مطرح نمود و جسم معاد را نه جسم عنصری بلکه جسم هورقلیایی دانست. ملا برغانی ضمن هم عقیده خواندن دیدگاه های شیخ احمد و ملاصدرا سخن او را خلاف ضروریات دین شمرد و حکم تکفیر او را صادر نمود. چندی نگذشت که این ماجرای تکفیر در بیشتر شهرهای ایران و عتبات مقدسه طنین انداز شد و عرصه زندگی را بر شیخ تنگ نمود. عمق این رویداد به گونه ای بود که وقتی شیخ از مشهد به یزد عزیمت کرد، با بی مهری و بی حرمتی اهالی یزد مواجه شد و نتوانست بیش از سه ماه در یزد اقامت گزیند.
ظاهراً، از میان مآخذ شیخی و غیرشیخی تنها ماخذی که به جزئیات ماجرای تکفیر شیخ احمد بذل توجه نموده کتاب قصص العلماء نوشته میرزا محمد تنکابنی است. تنکابنی در شرح این واقعه چنین آورده است:
«و از جمله بدایع وقایع واقعه تکفیر شیخ احمد احسائی است و اول کسی که او را تکفیر کرد جناب شهید ثالث بود... و به هر بلدی که وارد می شد علماء آن بلد نهایت احترام و با او نماز جماعت می نمودند تا در دفعه آخر وارد قزوین شد و در خانه مرحوم حاجی ملا عبدالوهاب اقامت فرمودند و روزها درمسجد جمعه نماز می کردند و علماء قزوین همه حاضر می شدند و اقتدا می نمود و حاجی عبدالوهاب از مریدان شیخ بوده و به اعتقادم قوه غور در حقیقت اعتقادات شیخ نداشت. پس شیخ احمد به بازدید علماء قزوین می رفت و علماء به همراه او بودند. روزی، به بازدید شهید ثالث حاجی محمد تقی رفتند. پس از طی تعارفات مرسومه، شهید از شیخ سوال کرد که مذهب شما و ملاصدرا در معاد یکی است. شیخ گفت چنین نیست و مذهب من ورای مذهب ملاصدرا است. شهید به برادر کوچکش حاجی ملا علی گفت برو در کتابخانه من و شواهد ربوبیه ملاصدرا در فلان موضع است او را بیاور. حاجی ملا علی چون از تلامذه شیخ احمد بود مساهله و مسامحه و مسارفه در احضار شواهد ربوبیه نمود. شهید ثالث به شیخ گفت اکنون که نزاع نمی کنیم که مذهب شما و ملاصدرا در معاد یکی است، لیکن شما بگویید که مذهب شما در معاد چیست؟ شیخ گفت که من معاد را جسم هورقلیایی می دانم و آن در همین بدن عنصری است مانند شیشه در سنگ. شهید فرمود که بدن هورقلیایی غیرعنصری است و ضروری دین اسلام است که در روز قیامت همین بدن عنصری عود می کند نه بدن هورقلیایی. شیخ گفت که مراد من همین بدن است. بالجمله هنگامه مناظره در میان ایشان گرم شد. پس یکی از تلامذه شیخ که از اهل ترکستان بود در مقام مجادله برآمد و غرضش محاجه و مجادله بود نه استکشاف حق. شهید سکوت می نمود. پس از آنجا برخاستند و اجتماع مبدل به افتراق و وفاق مبدل به شقاق شد. در آن روز، شیخ چون به مسجد برای نماز جماعت رفت از علما کسی همراه او نرفت و در مسجدش حضور به هم نرسانیدند مگر ملاعبدالوهاب. پس حاجی ملاعبدالوهاب از شیخ احمد خواهش نمود که رساله ای در معاد و اعاده بدن عنصری تالیف نمایید تا رفع شبهه شود. شیخ رساله ای نوشت؛ ثمری نبخشید و همهمه تکفیر شیخ در قزوین شیوع یافت و آن رساله در اجوبه المسائل شیخ جمع شده و در دارالطباعه منطبع گردید. چون هنگامه تکفیر شیخ گرم شد و شیخ مرد معروف مسلمی بود، حاکم شهر شاهزاده رکن الدوله علی نقی میرزا بود به جهت رفع بدنامی خود که در قزوین چنین هنگامه شده و البته خوشایند پادشاه نخواهد بود، لهذا خواست که شقاق را به وفاق مبدل سازد. پس علما را در شبی از شب ها ضیافت نمود و شهید و شیخ را نیز دعوت کرد. در زمان حضور مجلس شیخ احمد مصدر بود بعد از او شهید نشست، اما میان خود و شیخ فاصله قرارداد. چون خوان ترتیب دادند، برای شهید و شیخ یک خوان نهادند. شهید در آن خوان شریک نشد و آن خوان که پس از او گذاشتند شروع به غذا خوردن نمود و در هنگام نشستن دست بر یک طرف صورت گذاشت که محاذات به شیخ داشت. پس از صرف غذا، شاهزاده که مضیف بود عنوان سخن آغاز و در باب انجام سازوباز اهتمام تمام فرمود که جناب شیخ سرآمد علمای عرب و عجم و لازم الاحترام است. شهید نیز باید در احترام ایشان کوتاهی جایز ندارد و سخن مفسدین که در میان این دو عالم افساد و شجره عناد را کشته اند قلع و قمع و دفع باید نمود. شهید در جواب گفت که در میان کفر و ایمان اصلاح و آشتی نیست و شیخ را در معاد مذهبی است که خلاف ضروری دین اسلام است و منکر ضروری کافرست. شاهزاده هرچند الحاح در انجاح امر صلاح نمود، از اصلاح جز سلاح حاصلی پدید نیامد و آن مجلس منقضی شد. شهید در تکفیر شیخ تاکید و تشدید نمود... الحاصل، تکفیر شهید در غایت اشتهار و شهره هر دیار شد. شیخ دیگر در قزوین مکث نکرد و از آنجا به عراق عرب رفت و به نیت مکه عزم نمود و چون به بصره رفت وفات یافت....»(۱۹)
با همه این اوصاف، هرچند سرکار آقا نسبت به تمام اظهارات و قضاوت تنکابنی شک و تردید روا داشته، اما اصل وقوع ماجرا را مورد تایید قرار داده و مهر صحت بر آن نهاده است. وی در این باره چنین گفته است: «همه تصدیق ایشان را داشتند و احترام می کردند و اجماع بر حقیت ایشان داشتند و امر بر همین منوال جاری بود تا یکی دو سال به آخر حیات ایشان مانده بود و قضیه عجیبی پیش آمد که از بزرگ ترین امتحانات خداوند عالم، جل شانه، در این آخرالزمان بود... و آن قضیه حکایت تکفیر شیخ بزرگوار بود که در شهر قزوین حادث شد و من درصدد ذکر جزئیات قضیه نیستم... زیرا تطویل بلاطائل است و فایده معتد بهی ندارد و فقط چیزی که مسلم است و قابل انکار نیست و از مجموع روایات مختلفه پیداست همانا مساله تکفیر است که قطعاً واقع شده و مرتکب اول آن مرحوم ملا محمدتقی برغانی معروف به شهید ثالث بود... و بنابراین مسلم است که در کیفیت معاد اختلافشان شده است تا به آنجا که منجر به تکفیر شده و شیخ برغانی تکفیر نموده است....»(۲۰)
بر اساس نقل قول های فوق الذکر، معلوم می شود اولین کسی که باب تکفیر شیخ احمد را مفتوح گذاشت ملا محمدتقی برغانی بود. ملابرغانی شخصیتی بود که درباره او سخنان ضدونقیضی آمده است. برخی از منابع غیرشیخی او را از اکابر علمای شیعه دانسته و از تقوا و علم و فضل او سخن رانده اند.(۲۱)
در حالی که منابع شیخی نظری خلاف آنچه گفته شد دارند و معتقدند که او واعظی بیش نبوده و در شمار علمای مسلم و معتبر محسوب نمی شده است.(۲۲) به باور شیخیه، اقامت شیخ در منزل ملاعبدالوهاب قزوینی و نرفتن او به منزل ملابرغانی عامل اساسی در برانگیختن حس حسادت ملابرغانی بود. برخی بر این باورند که هم عقیده دانستن نظرگاه های شیخ احمد و ملاصدرا در باب موضوع معاد توسط ملابرغانی بهترین گواه بر این مدعاست که وی توان درک و فهم سخنان حکیمانه شیخ احمد را نداشته است.(۲۳)
علاوه براین، یکی از رخدادهای مهمی که به اعتقاد منابع غیرشیخی در تشویه و مخدوش ساختن چهره علمی و تکفیر شیخ احمد احسائی نقش داشته است ماجرای مذاکره شیخ محمدحسن نجفی صاحب جواهرالکلام و شیخ احمد بود. گفته می شود که شیخ محمدحسن نجفی برای ارزیابی میزان علم و توانایی شیخ احمد در تمییز میان احادیث مجعول و غیرمجعول اقدام به جعل حدیثی با عباراتی زیبا و مغلق و بی معنا نمود و پس از آن که حدیث را روی کاغذ آورد کاغذ را مچاله کرد تا کهنه و مندرس جلوه نماید؛ سپس از شیخ احمد خواست تا نظر خود را درباره صحت آن حدیث اظهار نماید. شیخ احمد نیز پس از بازبینی و بررسی متن حدیث آن را موافق با سخن ائمه(ع) دانست.(۲۴)
مخالفان شیخیه این ماجرا را دستاویزی برای مخدوش ساختن وجهه علمی شیخ احمد قرار داده اند تا بدین وسیله دعوی او را در خصوص اقتباس علوم و معارف از سرچشمه معارف ائمه(ع) زیر سوال ببرند. با وجود این، شیخیه در مقام پاسخ گفته‎ اند که این داستان از برساخته های صاحب قصص العلماء است و شان و منزلت شیخ محمدحسن نجفی به دور از آن است که جعل حدیث نماید. وانگهی به فرض صحت این ماجرا باز هیچ لطمه و خدشه ای بر شیخ احمد وارد نیست، چه آنچه مورد سوال واقع شده صحیح یا ضعیف بودن سند حدیث نبوده بلکه همخوانی و مطابقت مفاد متن حدیث با کلام امام بوده است. شیخ احمد هم براساس شم حدیث شناسی خود مفاد حدیث را موافق با سخن امام تشخیص داده است.(۲۵)
افزون بر این، از جمله کسانی که شیخ احمد و پیروانش را تکفیر نمود آقا سیدمهدی شهرستانی بود. نقل است پس از وفات شیخ احمد و انتشار خبر تکفیر او توسط ملا محمدتقی برغانی، مردم مصرانه از آقا سیدمهدی طباطبائی خلف آقا سیدعلی صاحب ریاض خواستند تا درباره پیروان شیخیه فتوا دهد. آقا سیدمهدی مجلسی را با حضور شریف العلماء و حاجی ملاجعفر استرآبادی و سیدکاظم رشتی ترتیب داد و با سیدکاظم به مناظره پرداخت و ظاهر برخی از عبارات شیخ احمد را کفر دانست. سیدکاظم اذعان نمود که ظواهر آن عبارات کفر است، لیکن آنچه منظور نظر شیخ احمد بوده باطن و تاویل آن عبارات است. آقا سیدمهدی تاویل را فقط مختص به آیات قرآن و احادیث پیامبر(ص) و ائمه(ع) دانست و سرانجام از سیدکاظم خواست تا بنویسد ظاهر آن عبارات کفر است و آن را به مهر خود ممهور نماید.
پس از آن که سیدکاظم آن نوشته را ممهور کرد آقا سیدمهدی بالای منبر رفته و فتوای تکفیر شیخ و پیروان او را صادر نمود. بنا به گزارش قصص العلماء، اولین کسانی که در عراق عرب شیخ احمد و پیروان او را تکفیر نمودند اول ملا محمدتقی قزوینی و سپس آقا سیدمهدی شهرستانی، حاج ملا محمدجعفر استرآبادی، آخوند ملا آقای دربندی، شریف العلماء، آقا سیدابراهیم استاد تنکابنی، شیخ محمدحسین صاحب فصول و شیخ محمدحسن نجفی صاحب جواهرالکلام بودند.(۲۶)
بزرگان شیخیه در مقام توجیه این مساله، عملکرد سیدکاظم را حمل بر تقیه نموده و فتوای آقا سیدمهدی را ناشی از سادگی و ساده لوحی او دانسته اند. حاج محمد کریم خان کرمانی در این باره چنین آورده است: «جمع شدند در نزد جناب آقا سیدمهدی ـ رحمه الله ـ و امر را بر ایشان مشتبه کردند و نسبت های باطل به آن بزرگوار [شیخ احمد احسائی] دادند و بعضی عبارات ساختند و در خدمت جناب آقا سیدمهدی عرض کردند که این مذهب شیخ است و ایشان هم از کثرت سادگی و عدم انس به شیخ جلیل و کم رسیدن ایشان به خدمت آن بزرگوار امر بر ایشان مشتبه شد و گوش به سخن های ایشان دادند....»(۲۷)
ناگفته نماند شیخیه در تخطئه فتوای علمای تکفیرکننده نامبرده مکرراً اجازات مشایخ سابق را مستمسک قرار داده و آن ها را بهترین گواه بر حجیت شیخ احمد دانسته اند. حاج محمد کریم خان کرمانی چنین گفته است: «و قدح و رد بر علمای سابق قدح و رد بر ائمه هدی است... و ایشان [علمای سابق] حکم کرده اند به جلالت شیخ جلیل و حقیت ایشان چرا که قول مفتی فتوای اوست و حدیث است که هرکس فتوایی داد حکم کرده است. پس به حکم علمای سابق شیخ برحق بوده است و خفیف شمردن حکم ایشان خفیف شمردن حکم خداست و رد بر ایشان رد بر خداست و حد شرک بر او جاری می شود. پس بر منکر حقیت شیخ حکم شرک جاری می شود....»(۲۸) سیدکاظم رشتی نیز آورده است: «و هل المومنون الّا الشیعه و هل العلماء الّا روساء المومنین فاذا اتفقت کلمتهم و اجتمعت مقالتهم علی شیئی و لم یحصل لهم معارض اقوالهم متفقه و افعالهم متطابقه مع اقوالهم و معذلک یکونون علی ضلال و علی خطا فانّه لایکون ذلک ابداً فاجتماعهم و عدم المخالفه دلیل کاشف علی قول رئیسهم و هذا هو الاجماع الذی فیه حجه الله المعصوم المطهر عن ما لایحبّه الله فالویل الذائم لمن خالف اجماع الفرقه المحقه و شقّ عصی المسلمین و ابدع فی الدین....»(۲۹)
به رغم این امر، مخالفان شیخیه بر این باورند که اولاً شهادت به اجتهاد شیخ احمد حکم به حجیت او نیست؛ ثانیاً اجازات مشایخ نمی تواند دلیل محکمی بر صحت دعاوی شیخ احمد باشد چرا که تاریخ صدور این اجازات نشان می دهد که آن ها پیش از تاریخ انتشار مهم ترین آثار مورد بحث شیخ احمد بوده است، فلذا جایز نیست تعریف و تمجید آنان از شیخ احمد به تمام دوران زندگی او تعمیم داده شود. ظاهراً، تاریخ صدور اجازات در حوالی سال ۱۲۰۹ قمری صورت گرفته است، در حالی که اهم آثار شیخ احمد همچون شرح الزیاره در دهم ربیع الاول ۱۲۳۰ قمری، عصمت و رجعت در بیست و یکم ربیع الاول ۱۲۳۱ قمری، شرح المشاعر در بیست و هفتم صفر ۱۲۳۴ قمری و شرح العرشیه در بیست و هفتم ربیع الاول ۱۲۳۶ قمری منتشر شده است.(۳۰)
به نظر می آید مهم ترین و اساسی ترین موضوعی که منجر به تکفیر شیخ احمد احسائی گردید موضوع معاد بود. همچنان که پیشتر اشارت رفت، اولین واقعه تکفیر شیخ احمد در سال ۱۲۳۷ قمری از جانب ملا محمدتقی برغانی در قزوین رخ داد. وقتی ملابرغانی در مجلسی از شیخ خواست تا دیدگاه خود را درباره معاد بیان کند، شیخ در مقام پاسخ قایل به دو جسم عنصری و هورقلیایی می شود، به گونه ای که جسم عنصری را زوال پذیر و غیرقابل بازگشت و جسم هورقلیایی را جسم محشور و مُعاد تلقی نمود. ملابرغانی با رد دیدگاه شیخ اظهار نمود که انکار جسم عنصری خلاف ضرورت اسلام است و منکر آن از دین خارج است و بر همین اساس شیخ را تکفیر نمود.(۳۱)
پس از وفات شیخ احمد، آقا سیدمهدی شهرستانی در عراق عرب مجلس مناظره ای را با حضور شریف العلماء و ملا محمدجعفر استرآبادی و سیدکاظم رشتی و جمع کثیری از مردم مهیا نمود و از سیدکاظم خواست تا نظر خود را درباره چهار عبارت و فقره از آثار شیخ احمد که ظاهر آن ها کفرآمیز جلوه می نمود ابراز کند. نخستین عبارت مربوط به عروج پیامبر(ص) در شب معراج با جسم هورقلیایی و نه جسم عنصری می شد؛ دومین عبارت«ان الجسد العنصری لایعود» بود؛ سومین عبارت قول شیخ به دو علم قدیم و حادث برای خداوند بود؛ عبارت چهارم مربوط به قول شیخ به علت فاعلی امام می شود.(۳۲) سیدکاظم اظهار داشت که ظاهر آن عبارات بدون درنظرگرفتن کلمات قبل و بعد آن کفرآمیز است، اما تاویل و باطن آن ها عین حقیقت است؛ سپس آقا سیدمهدی از سیدکاظم خواست تا بنویسد که ظاهر آن عبارات کفر است و آن را ممهور کند. وقتی سیدکاظم جان خود را در برابر تهدید انبوه مردم در خطر دید، به ناچار به گفته آقا سیدمهدی تن در داد. آقا سیدمهدی با علَم کردن آن نوشته حکم تکفیر شیخ احمد و پیروانش را صادر نمود.(۳۳)
صرف نظر از درستی یا نادرستی تکفیر شیخ احمد احسائی، به نظر می آید که این معضل بزرگ «تکفیر» تنها به دوره شیخ احسائی محدود نمی شود بلکه در اکثر جوامع سنتی که در آن ها فقها و متشرعان غلبه داشته اند به وضوح مشهود بوده است. در این گونه جوامع، یکی از موثرین و کارآمدترین حربه ها برای تخریب و حذف مخالفان استفاده از حربه تکفیر است. اصولاً اندیشمندان و ارباب نظر در چنین جوامعی، برخلاف جوامع مردم سالار و دمکرات، مجاز به بیان هر عقیده و اظهار نظری نیستند و پیوسته باید از ورود به مناطق ممنوعه و خطوط قرمز برحذر باشند، چه در غیر این صورت با تهدیدها و خطرهای جدی روبه رو خواهند شد؛ به عنوان مثال، در عالم مسیحیت چه بسیار افرادی که با حربه تکفیر که از بین نرفتند و یا دست کم خفه و خاموش نشدند. تکفیر گالیله و مارتین لوتر و سوزاندن برخی از مخالفان و ایجاد مراکز انگیزیسیون و تفتیش عقاید بهترین شاهد بر این مدعاست.
در جهان اسلام نیز مساله تکفیر به دوران خلیفه سوم عثمان بن عفان و غائله قتل او و از همه مهم تر، جنگ های خونین جمل، صفین و نهروان در زمان خلافت حضرت علی(ع) و ظهور فرقه ای تندرو به نام خوارج باز می گردد. پس از پایان ماجرای حکمیت در جنگ صفین، گروهی از یاران حضرت علی(ع) در اعتراض به پذیرش حکمیت از جانب او بر وی خروج کردند و جنگ نهروان را به راه اندختند. خوارج بر این باور بودند که عمروبن عاص، معاویه بن ابی سفیان و حضرت علی(ع) هر سه کافرند. متاسفانه، حربه تکفیر نزد خوارج در این حد متوقف نشد بلکه غالباً به جواز قتل و اعدام منتهی گردید. شگفت آن که یکی از شاخه های فرقه خوارج به نام «ازارقه» کار افراط را به جایی رساندند که نه تنها قتل شخص کافر بلکه قتل سایر اقوام و خویشاوندانش را نیز جایز دانستند.(۳۴)
افزون بر این، در قرن سوم هجری دو شخصیت برجسته در عالم تصوف ظهور یافتند: بایزید بسطامی و منصور حلاج. هر دو قربانی حربه تکفیر فقها و علما شدند، با این تفاوت که اولی با دعوی«سبحانی ما اعظم شانی» و«انّی اری الله فی جبتی» طرد و تبعید گردید و دومی با شعار«انا الحق» بر سردار رفت. در قرن پنجم هجری، امام محمد غزالی در کتاب تهافت الفلاسفه ابن سینا و پیروانش را بر سر سه مساله تکفیر نمود و بدین وسیله در زمینه سازی رواج و شیوع حربه تکفیر در عالم اسلام، به سبب شخصیت نافذ و ممتاز و چند سویه اش، نقش بسزایی داشت.
ظاهراً، در این زمینه جنبه فقیهانه و کلامی شخصیت امام محمد غزالی بر بعد صوفیانه او چربش بیشتری داشته است؛ همچنین، عین القضاه همدانی شاگرد و مرید احمد غزالی در قرن ششم هجری نیز به سبب دفاع از ابلیس و اظهار برخی مطالب که با عقیده فقها ناسازگار بود به جوخه دار سپرده شد. شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی نیز در همین قرن به سبب دفاع از برخی آموزه های زرتشتی و مزداپرستی و یونانی مورد خشم و غضب و تکفیر علمای دربار ملک ظاهر، پسر صلاح الدین ایوبی، واقع گردید که سرانجام به قتل او منجر شد. شمس تبریزی، مولانا جلال الدین بلخی، محی الدین بن عربی، ملاصدرای شیرازی و امثال آنان همگی به نحوی قربانی تکفیر شدند.
با توجه به آنچه گفته شد، دیگر نباید مساله تکفیر شیخ احمد احسائی را امری عجیب و غریب و بی سابقه تلقی کنیم. شیخ احمد بیشتر به سبب قرائت خاص خود از موضوع معاد و احتمالاً چند مطلب دیگر مورد تکفیر قرار گرفت. جالب تر آن که او از همان حربه ای که مخالفان علیه او به کار گرفتند علیه شخصیت هایی همچون سه خلیفه نخستین، محی الدین بن عربی، ملاصدرای شیرازی و ملامحسن فیض کاشانی سود جست!

نظرات کاربران درباره کتاب پژوهشی در آثار و افکار شیخیه