فیدیبو نماینده قانونی ترفند و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گذرنامه‌های روان آدمی

کتاب گذرنامه‌های روان آدمی
بررسی تحليلی و تطبيقی معراج‌نامه‌ها وسفرنامه‌های شهودی

نسخه الکترونیک کتاب گذرنامه‌های روان آدمی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب گذرنامه‌های روان آدمی

شناخت اصل و سرچشمه، همچنین آگاهی از مقصد و سرنوشت نهایی آدمی همواره دغدغه‌ی انسان بوده و هست. بنابراین به این امر اندیشیده، پرسش‌ها و فرضیه‌ها مطرح کرده است. گاه اندیشیدن به خود و طبیعت و یافتن قراین و شواهدی از زندگی انسان‌های گذشته او را بر این مهم مُصرتر نموده تا جایی که بحث‌ها و استدلال‌ها، ‌پایه‌ی یک تفکر فلسفی را در زمینه‌ی فوق گذاشته است. ادیان الهی و غیرالهی به کمک وی شتافته، هرکدام به فراخور حال الگو و سرخط‌هایی در اختیار وی نهاده‌اند. مهمترین مسأله‌ای که بیش از هر بحث فلسفی دیگر مورد نظر آدمی بوده ارتباط با عالم دیگر، معاد و ورود به زندگی نوینی در دنیای پس از مرگ است. در طول هزاران سال تعابیر مختلفی از سوی بشر برای درک و نامیدن این مفهوم به کار برده ‌شده و از سوی فلاسفه و صاحب‌نظران نظریه‌های زیادی جهت توضیح و توجیه آن ارایه شده است. از مطالعه‌ی متون منسوب به کسانی که به معراج رفته‌اند این نکته استنباط می‌شود که همگی در پی آن بوده‌اند تا بدانند در دنیای فرا ماده چه می‌گذرد. انسان پس از مرگ کجا می‌رود، چه بر سر وی می‌آید. نتیجه‌ی اعمال نیک و بدش چه خواهد شد. با توجه به موازین و قوانین موجود در نظام هستی و به ویژه نقش انسان در این نظام، عقل برای هر کدام از این پرسش‌ها پاسخی دارد. از آن‌جا که معیار نتیجه‌گیری عقل سنجش و استدلال است در تجزیه و تحلیل معراج نامه‌ها می‌بینیم که هر چیزی در جای خود قرار دارد برای نمونه مسأله‌ی کیفر یا پاداش کاملاً منطبق بر روش زندگی انسان در دنیای ماده و پیش از مرگ است. حتی در پایان این سفرها که قهرمان معراج به دستاورد مهم خویش می‌رسد عقل می‌گوید وی شایسته‌ی این دستاورد بوده است. زیرا بر تمام موانع سیر و سلوک خویش غلبه کرده و از همه‌ی آن‌ها گذشته است. نتیجه‌ی چنین کوشش فوق بشری نزدیکی به خداوند، دوستیِ او و تقاضای شفاعت برای امت است، که در معراج پیامبر اسلام(ص) می‌بینیم.

ادامه...
  • ناشر ترفند
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.32 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب گذرنامه‌های روان آدمی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

شناخت اصل و سرچشمه، همچنین آگاهی از مقصد و سرنوشت نهایی آدمی همواره دغدغه ی انسان بوده و هست. بنابراین به این امر اندیشیده، پرسش ها و فرضیه ها مطرح کرده است. گاه اندیشیدن به خود و طبیعت و یافتن قراین و شواهدی از زندگی انسان های گذشته او را بر این مهم مُصرتر نموده تا جایی که بحث ها و استدلال ها، پایه ی یک تفکر فلسفی را در زمینه ی فوق گذاشته است. ادیان الهی و غیرالهی به کمک وی شتافته، هرکدام به فراخور حال الگو و سرخط هایی در اختیار وی نهاده اند.
مهمترین مساله ای که بیش از هر بحث فلسفی دیگر مورد نظر آدمی بوده ارتباط با عالم دیگر، معاد و ورود به زندگی نوینی در دنیای پس از مرگ است. در طول هزاران سال تعابیر مختلفی از سوی بشر برای درک و نامیدن این مفهوم به کار برده شده و از سوی فلاسفه و صاحب نظران نظریه های زیادی جهت توضیح و توجیه آن ارایه شده است.
شاید بحث «معراج۱» یکی از بدیهی ترین و در عین حال بحث برانگیزترین موردی باشد که از زبان شخصیت های مختلف (پیامبران، اولیا، عرفا و صلحا) بازگو و نقد شده است.
اگرچه معراج در اصطلاح دینی و فلسفی به سفر یک قدیس نظیر پیامبر به عالم مجردات و ماوراء الطبیعه اطلاق می شود، اما مکاشفات، شهودها، سفرهای روحی و دریافت های معنوی از طریق تمرکز و مراقبه را نیز گاه معراج نامیده اند و حتی جزئیات آن ها را در کتاب ها و رسالات نگاشته اند. کمدی الهی دانته، بهشت گمشده ی میلتون، ارداویرافنامه، معراجنامه ی بایزید بسطامی و آثاری از این قبیل به فراخور حال به بحث و بررسی در این زمینه پرداخته اند. اما معتبرترین ماخذ و منبع و دست نخورده ترین سند در عالم اسلام قرآن کریم است که شرح معراج در آن ذکر شده، و بنده ی برگزیده ی خدا، محمّد مصطفی(ص) قهرمان این معراج می باشد.
با توجه به آنچه گفته شد معراج در معنی اخصّ آن نزد مسلمانان، سفر پیامبر(ص) است که به عنوان یکی از معجزاتِ ایشان مطرح است؛ اما در معنی عامِ آن هر نوع سفر روحی است که اهل دل و متفکرین داشته و در عالمِ خلوتِ خویش جزییات آن را به تفصیل نگاشته اند. صوفیه این مورد اخیر را که به عالم عرفان مربوط می شود از نوع کرامات می دانند.
از مطالعه ی متون منسوب به کسانی که به معراج رفته اند این نکته استنباط می شود که همگی در پی آن بوده اند تا بدانند در دنیای فرا ماده چه می گذرد. انسان پس از مرگ کجا می رود، چه بر سر وی می آید. نتیجه ی اعمال نیک و بدش چه خواهد شد. با توجه به موازین و قوانین موجود در نظام هستی و به ویژه نقش انسان در این نظام، عقل برای هر کدام از این پرسش ها پاسخی دارد. از آن جا که معیار نتیجه گیری عقل سنجش و استدلال است در تجزیه و تحلیل معراج نامه ها می بینیم که هر چیزی در جای خود قرار دارد برای نمونه مساله ی کیفر یا پاداش کاملاً منطبق بر روش زندگی انسان در دنیای ماده و پیش از مرگ است. حتی در پایان این سفرها که قهرمان معراج به دستاورد مهم خویش می رسد عقل می گوید وی شایسته ی این دستاورد بوده است. زیرا بر تمام موانع سیر و سلوک خویش غلبه کرده و از همه ی آن ها گذشته است. نتیجه ی چنین کوشش فوق بشری نزدیکی به خداوند، دوستیِ او و تقاضای شفاعت برای امت است، که در معراج پیامبر اسلام(ص) می بینیم؛ یا مشاهده ی نور خداوند و حیرت و استغراق در پی این مشاهده که دانته دستخوش آن شده است.

سفرنامه ی امید

وقتی خارخار «طلب» در ما ایجاد شد، اندک اندک در می یابیم که خود به حقیقتی ناشناخته دل باخته ایم و خواستن در ما به اوج خود رسیده است. بر قلّه ی قاف دوست داشتن که حرف پایانی «عشق» بی پایان است با شاهد دانایی دیدار می کنیم و «معرفت»، ما را از هرچه که غیر از دوست تواند بود می گسلد. از همه ی کثرات بی نیازی می بخشد. به «استغنا» می رساند و در این میان خود را رویاروی دروازه ی اعظم، همان باب الابواب، «توبه» درمی یابیم. جمال بی مثال یار، به شگفتی مان می اندازد. گامی در حیرانی عبودیت و گامی دیگر در بقای ربوبیت که مقام برزخیت «از انسان تا خدا» است، بر جای می مانیم. این جا همان وادی میان فرش و عرش، ایستگاه میان زمین و آسمان، میانجی میان مادر خاکی نفس و پدر افلاکی عقل است! اگر گامی به پیش نهیم، از خویش فانی و در دوست باقی خواهیم شد و اگر گامی به پس گذاریم، دیگر بار به اسارت خود در خواهیم آمد. این تقدیر ما است که باعث می آید تا از تفرقه زار زلف یار، که همان فراق سیاه مجمع پریشانی است، یا جمعیت جام جهان بین جم، یکی را برگزینیم، یا نه همچنان حیران هردوان چونان جلال الدین به رقص درآییم:

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

(مولوی، دیوان کبیر، ج ۲، ۱۳۸۶، ص ۱۳۳۳)

این جا همان مقام حیرت است. یا باید خاکی ماند یا شاید تا افلاک راند، یا باید به اسارات هوشیاری تفرقه باره گردن نهاد و در سایه سار نمودها سر کرد یا جام باده ی وحدت را لاجرعه سر کشید و مستانه با ساقی درآمیخت. انبیا و اولیا و همه ی عاشقان حقیقت عظمی معراج را، که هیچ جز رستن از تفرقه و رسیدن به جمعیت با دوست نیست، برگزیده اند و کثرت نمودها را پس پشت نهاده روی در وحدت بود، آورده اند.
برای آن که خوانندگان این مقال، تصویری از چند و چون چرخیدن حقیقت در مجاز و یگانگی بودی همه ی دوگانگی های نمودی، به ذهن توانند آورد، لختی از اثر عرفانی عظیم هندوان موسوم به «جوگ باسشت» (Jug-basasht) را که دانشمند بزرگ ایرانی در عهد صفویه، میرابوالقاسم فندرسکی، منتخبی از آن را، از سانسکریت به فارسی برگردانده و در روزگار ما، فرهیخته ی بی همال: استاد دکتر سید فتح الله مجتبایی، تصحیح و تحقیق آن را به انجام رسانده و به انگلیسی ترجمه کرده و از سوی موسسه ی پژوهشی حکمت و فلسفه ی ایران، در سال ۱۳۸۵ هجری خورشیدی انتشار یافته است، در سرآغاز سخن خویش بیاورم.
از دلکش ترین بخش های داستان معراج، آن جا است که پیامبر در طی آن، از خداوند بخشایش گناهان امّت را طلب می کند و خداوند هم به وی قول می دهد که از سر تقصیراتشان خواهد گذشت. انگار کار اصلی پیامبر(ص) جز این نبوده است که آمرزش همه ی وابستگان خویش را، حضوراً از ربّ الارباب بخواهد. وقتی ما بندگان دارای چنین شان و شوکتی هستیم، که برای خاطر ما، پیامبر گرامی اسلام، به حضور حق بار یافته است، بر ما است که قدر خود را بیشتر و بهتر بدانیم.
امام فخررازی، متکلّم نامدار مسلمان، حقیقت وجود ما آدمیزادگان را روح مجرّد به شمار آورده و به شرط آن که بتوانیم غبار جسمانیت را از رخساره ی وی بزدانیم، لایق جای کردن بر کنگره ی عرش اعلی دانسته است:

ای دل ز غبار جسم اگر پاک شوی
تو، روح مجرّدی، بر افلاک شوی

عرش است نشیمن تو، شرمت بادا
کآیی و مقیم عرصه ی خاک شوی!

(حسین مکی، ۱۳۷۰، ص ۶۳۳)

درخورد تامل است که همه ی سرایندگان معراجیه در زبان دری، از خاطرنشان کردن این نکته دریغ نورزیده است که پیامبر نه به آهنگ سیاحت شخصی که به عزم هرچه بیشتر بر مردمان مهربانی کردن، راهی سفر آسمان ها شده است. انگاری اصل مقصود وی از این سفر اعجازآمیز، آوردن فرمان آزادی بندگان از عذاب جهنّم بوده است. نظامی در خسرو و شیرین سروده است:

گنهکاران امّت را دعا کرد 
خدایش جمله حاجت ها روا کرد

چو پوشید از کرامت خلعت خاص 
بیامد باز پس با گنج اخلاص

گلی شد، سرو قدّی بود کآمد 
هلالی رفت و بدری بود کآمد

خلایق را برات شادی آورد 
ز دوزخ نامه ی آزادی آورد

(نظامی گنجوی، ۱۳۸۴، ص ۴۱۱)

وی در لیلی و مجنون هم همین ساز را نواخته است:

بازار جهت به هم شکستی 
از رحمت تحت و فوق رستی

خرگاه برون زدی ز کونین 
در خیمه ی خاص قاب قوسین

هم حضرت ذوالجلال دیدی 
هم سرّ کلام حق شنیدی...

آورده برات رستگاران 
از بهر چو ما گناهکاران

(همان، صص ۴۳۴ و ۴۳۵)

در اسکندرنامه هم از این راز پرده برداشته است:

محمّدکه سلطان این مهد بود 
ز چندین خلیفه ولیعهد بود

سر نافه در بیت اقصی گشاد 
ز ناف زمین، سر به اقصی نهاد

ز بند جهان داد خود را خلاص 
به معشوقی عرشیان گشت خاص

گذر بر سر خوان اخلاص کرد 
هم او خورد و هم بخش ما خاص کرد

دلش نور فضل الهی گرفت 
یتیمی نگر تا چه شاهی گرفت!

(همان، ص ۸۴۸)

عطار، در اسرارنامه، نخست مدعی است که خدا از پیامبر خواست تا از امّت خویش، شفاعت به عمل آورد. بدین ترتیب پیامبر در حقیقت، مشیت حق تعالی را به وی یادآور می شود و سرّ شیفتگی حق به آمرزش خلق را، آفتابی می کند:

بخواه ار آروزیی هست، زودت 
چرا بیخود شدی؟ آخر چه بودت!

کنون چون سوختی برهم بتان را 
شفاعت کن زمانی، امّتان را!

یتیمی وز یتیمی این بدیع است 
که خلق هر دو عالم را شفیع است!

(مددی، حسن، ۱۳۷۱، ص ۳۰) (اسرارنامه ی عطار)

نظرات کاربران درباره کتاب گذرنامه‌های روان آدمی