فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب تأثیرگذارترین‌های تاریخ
شرح احوال و آثار یکصدنفر از مؤثرترین شخصیت‌های تاریخ جهان

نسخه الکترونیک کتاب تأثیرگذارترین‌های تاریخ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب تأثیرگذارترین‌های تاریخ

قرار دادن محمّد (ص) در رأس فهرست مؤثرترین شخصیت‌های جهان ممکن است برای برخی از خوانندگان شگفت‌آور و برای گروهی دیگر سؤال‌برانگیز باشد. امّا واقعیت این است که در طول تاریخ، محمّد (ص) تنها فردی است که به‌طور هم‌زمان در هر دو زمینه دین و حکومت بیشترین موفقیت را داشته است.
محمّد (ص) که از خانواده‌ای معمولی بود یکی از بزرگ‌ترین ادیان جهان را پایه‌گذاری کرد و گسترش داد و در عین حال به یک رهبر سیاسی با نفوذ، تبدیل شد. امروز چهارده قرن پس از درگذشت او هنوز تأثیر و نفوذ او رو به گسترش است.
اکثر شخصیت‌هایی که در این کتاب از آنها نام برده شده است از این امتیاز برخوردار بوده‌اند در کانون تمدن‌های جهانی و در میان مللی با فرهنگ غنی و از نظر سیاسی متمرکز و باثبات متولد شده و رشد کرده‌اند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 10.28 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۲۵ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب تأثیرگذارترین‌های تاریخ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه نویسنده بر چاپ دوم کتاب

امروز که بیش از دوازده سال از انتشار چاپ اوّل کتاب «یکصد» می گذرد این کتاب هنوز فروش خوبی داشته و ترجمه آن به زبان های دیگر ادامه دارد. به این ترتیب چه نیازی به متن تجدیدنظرشده ای از آن بود؟
دلیل اوّل بر لزوم انجام تجدید نظر در این کتاب آن است که تاریخ در سال ۱۹۷۸، زمان انتشار چاپ اوّل کتاب، به پایان نرسید. برعکس از آن هنگام تا کنون حوادث بسیاری، که برخی از آنها کاملاً غیرمنتظره بودند، رخ داده و چهره های تاریخی جدیدی در صحنه ظاهر شده اند. حتی اگر در دوازده سال قبل آگاهی های من از گذشته کامل می بود باز هم این کتاب به تجدید نظر نیاز داشت زیرا دنیا از آن زمان تا کنون تغییر کرده است.
البته در سال ۱۹۷۸ م. اطلاعات من از گذشته از کمال به دور بود و امیدوارم در این چند سال فاصله از مطالعات خود مطالبی آموخته باشم. نامه های فراوانی از خوانندگان دریافت کردم که در آنها به حقایق تاریخی که از نظر دور داشتم اشاره شده و یا برای تفسیر وقایع، راه های تازه، و اغلب بهتری را پیشنهاد کرده بودند. این مطلب در باب بسیاری از نظریات مطرح شده در برنامه های رادیویی که از من برای شرکت در آنها دعوت شده بود، نیز صدق می کند. بنابراین دلیل دوم برای ضرورت چاپ جدید تصحیح و رفع برخی قصور و کاستی های موجود در چاپ اول است.
یکی از دشوارترین، و جالب ترین، کارها در تالیف «یکصد» ارزیابی نسبی اهمّیت رهبران مختلف سیاسی بود. در حالی که سیاستمدارانی که چند قرن قبل می زیستند، و به نظر معاصرین خود بسیار مهم بودند، اکنون تقریبآ فراموش شده اند ما همگی مایلیم که اهمّیت روسای فعلی کشورها را زیاده از آنچه که واقعآ هست، برآورد کنیم. آنها در نظر ما انسان های غول مانند می باشند.
ارزیابی اهمّیت یک رهبر قدیمی به مراتب آسان تر است. می توانیم پی آمدها، و یا حداقل عواقب بعدی اقدامات او را مشاهده کرده و با بهره گیری از آن اطلاعات اهمّیت آن شخصیت را برآورد کنیم. امّا برآورد اهمّیت یک چهره سیاسی معاصر بسیار دشوار می باشد. صرف نظر از اینکه یک رهبر سیاسی امروز تا چه اندازه قدرتمند می باشد و قطع نظر از میزان نوآوری و ابتکار عمل او، به سختی می توان پیش بینی کرد که تاثیر و نفوذ او تا کی دوام خواهد داشت.
یکی از نمونه هایی که می توان نام برد «مائوتسه تونگ» است که در چاپ کتاب او را در رده بیستم قرار دادم. آن مطلب کمی پس از مرگ مائو و زمانی که هنوز خاطره موفّقیت های او تلالو داشت نوشته شد. در همان هنگام پی بردم که ممکن است با گذشت سال ها اهمّیت مائو کم گردد ولی دامنه و سرعت افول و زوال او را کم برآورد کرده بودم. طی چند سال پس از مرگ مائو اصلاحات انجام شده توسط جانشین او «دنگ شیائوپینگ» در بسیاری از پذیرفته شده ترین و گرامی ترین سیاست های «مائو» تغییراتی موثر ایجاد کرده است. از آنجا که «دنگ» بیشتر برنامه های «مائو» را کنار گذاشته و آنها را اجرا نخواهد کرد می توان دریافت که هنگام چاپ اوّل کتاب در باب اهمّیت «مائو» در بلندمدت به طور جدّی اغراق شده بود.
امّا هدف از انتشار چاپ اصلاح شده کتاب تنها تغییر در رده بندی افراد نیست در دهه گذشته حوادثی مهمتر از افول نفوذ «مائو» رخ داده است. هنگامی که چاپ اول کتاب نوشته می شد به نظر می رسید جنبش کمونیستی در بسیاری کشورها به دور از مخاطره و ایمن بوده و همچنان با زبردستی و بی رحمی قدرت را حفظ نماید و به این ترتیب برای دهه ها و احتمالاً سده ها به حیات خود ادامه دهد. حتی احتمال می رفت بر غرب، که چهره ای انسانی تر داشت ولی غیرمصمّم بود، نیز غلبه کند. اگر چنان می شد، آنگاه بنیان گذاران سیستم کمونیستی (مارکس، لنین و استالین) همگی مردانی با تاثیرگذاری فوق العاده می بودند. امّا حوادث چند سال گذشته نشان داد که سیستم کمونیستی آن اندازه که من تصور می کردم قدرتمند و نیز محفوظ از مخاطرات نبود.
درواقع افول مارکسیسم برجسته ترین حادثه دهه گذشته است. امپراطوری اتحاد شوروی در اروپای شرقی فروریخت و کشورهای آزادشده همگی کمونیزم را کنار گذاشتند. کشورهایی نظیر اتیوپی و مغولستان که زمانی وابسته به اتحاد شوروی بودند نیز از مارکسیسم دست برداشتند. اتحاد شوروی خود نیز تجزیه و پانزده جمهوری مستقل جای آن را گرفت که هیچ کدام آنها سیستم مارکسیست - لنینیست را حفظ نکردند. البته هنوز در جهان چند حکومت کمونیستی نظیر ویتنام، کره شمالی، کوبا، لائوس و جمهوری خلق چین وجود دارند. امّا هیچ یک از آنها از نظر اقتصادی قدرتمند نبوده و هیچ کدام ایمن نیستند. گرچه هنوز بیش از یک میلیارد نفر از مردم تحت حکومت ستمگرانه کمونیستی زندگی می کنند، و گرچه از نظر تئوری سر برآوردن دوباره کمونیزم محتمل است، امّا جای شگفتی نخواهد بود چنانچه طی ده یا بیست سال آینده از هیچ یک از حکومت های کمونیستی کنونی اثری باقی نماند.
از این مطالب چنین برمی آید که پایه گذاران سیستم کمونیستی چهره هایی به مراتب کم اهمّیت تر از ارزیابی های اولیه من بودند. مطالب فوق همچنین بر این نظریه اشارت دارد که شخصیت های گوناگونی که عقاید آنان در تضاد با نظریه کمونیزم بود، مانند توماس جفرسون و آدام اسمیت، شاید از آنچه که من در چاپ اول کتاب برآورد کرده بودم، تاثیرگذارتر بوده اند.
و بالاخره اینکه به فهرست شخصیت های تاثیرگذار باید نام جدیدی افزوده شود.
میخائیل گورباچف، رهبر اتحاد شوروی در آخرین سال های سرنوشت ساز آن کشور (۱۹۹۱ - ۱۹۸۵) که سیاست ها و تحرّکات او - و نیز سکون و عدم تحرّک او در مواقع بحرانی - عوامل عمده پایان جنگ سرد، افول کمونیزم و تجزیه اتحاد شوروی بودند. با توجه به اهمّیت عظیم این حوادث گورباچف در این چاپ آورده شده است. او را در رده نود و پنجم، تا حدّی پایین تر از لنین ولی بالاتر از برخی چهره های مشهور سیاسی گذشته جای دادم.
تجدید نظر دیگر - آنکه محتملاً بسیار بحث انگیز خواهد بود - گنجانیدن ادوارد دِویر به عنوان «ویلیام شکسپیر» واقعی به جای آن مرد استراتفوردی می باشد که نویسندگان و شرح حال نویسان خالق آن آثار گرانبهایش می دانند. این تغییر با بی میلی انجام شد و حاکی از پذیرش اشتباه مهمّی است که در چاپ مرتکب شدم. بدون بررسی دقیق حقایق موجود به سادگی دنباله رو عامه شدم و پذیرفتم که مرد استراتفوردی مولّف آن نمایشنامه ها بوده است. از آن زمان تمامی دلایل و مستندات دو طرف قضیه را به دقّت بررسی کردم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که وزنه شواهد علیه مرد استراتفوردی و به نفع دِویر سنگینی می کند.
متاسّفانه حجم کتابی به این اندازه اجازه نمی دهد که تمامی دلایل و شواهد مبنی بر اینکه دِویر، و نه مرد استراتفوردی، نویسنده نمایشنامه ها می باشد آورده شود. امیدوارم حقایق و دلایل آورده شده در مقاله مربوطه برای بیشتر خوانندگان قانع کننده باشد امّا خوانندگانی که علاقه و توجه بیشتری به این مطلب دارند می توانند برای اطلاع از شرح کامل تر و مفصل تر آن به کتاب «ویلیام شکسپیر مرموز» اثر ویلیام اُرگبون، که شاید قاطع ترین و مستدل ترین کتاب در باب این موضوع جالب توجه می باشد، مراجعه کنند.
در این چاپ اصلاح شده علاوه بر گورباچف، دو شخصیت دیگر، ارنست راترفورد و هنری فورد، اضافه شده اند که در چاپ اوّل نامی از آنها نبود.
راترفورد یکی از برجسته ترین دانشمندان قرن بیستم بود. نمی دانم چگونه شد که هنگام نوشتن برای چاپ اوّل کتاب او را از نظر دور داشتم. تنی چند از دانشمندان حاضر از این سهل انگاری من شگفت زده شدند. با بررسی دوباره دستاوردهای علمی او به این نتیجه رسیدم که سهم او در تئوری اتمی نوین بالاتر از آنِ نیل بوهر (شخصیت شماره ۱۰۰ چاپ اول) و نقش او در آگاهی ما از رادیواکتیویته مهمتر از بکوئرل (شخصیت شماره ۵۸ چاپ اول) بوده است.
هنری فورد یکی از شخصیت های مذکور در فهرست ضمیمه چاپ اوّل بود. بسیاری از خوانندگان مدعی شدند که من اهمّیت او را دست کم گرفته ام. با بررسی دوباره و چند باره موضوع به این نتیجه رسیدم که حق با منتقدین است و بر همین اساس در این چاپ آن را اصلاح کردم.
نباید تصور شود که اصلاحات به عمل آمده در این چاپ فقط نتیجه آرای خوانندگان است. کثرت نامه هایی که درباره فورد دریافت کردم باعث نگردید که نظر من نسبت به او تغییر یابد - در باب برخی نکات چاپ اوّل مخالفت های بیشتری ابراز شده است - بلکه صحت استدلالات مطروحه دلیل این تغییر بود. رده بندی های انجام شده در این کتاب، درست یا غلط، تنها نظر شخصی من و نه اجماع خوانندگان یا کارشناسان می باشد.
برای اینکه جا برای سه شخصیت جدید (گورباچف، راترفورد و هنری فورد) باز شود لازم بود که سه نفر از شخصیت های مذکور در چاپ اوّل کتاب حذف گردند. این سه تن نیل بوهر، پابلو پیکاسو و هنری بکوئرل بودند. این امر به هیچ وجه نباید بدان معنا تلقّی گردد که این سه تن را چهره هایی «بی اهمّیت» می دانم. برعکس این سه نفر همانند اغلب کسانی که از آنها در ضمیمه نام برده شده و مانند بسیاری از مردان و زنانی که از آنها نام نبرده ام شخصیت هایی برجسته و تاثیرگذار بودند که در به وجود آوردن دنیای فریبنده ای که در آن زندگی می کنیم، نقش داشته اند.

میشل اچ. هارت
ژانویه ۱۹۹۲

سخنی در آغاز

ولتر در کتابش «نامه های فلسفی» می نویسد در خلال اقامتش در انگلستان به سال ۱۷۲۶ م. تصادفآ شنید که برخی از افراد فرهیخته و دانشمند این مطلب را به بحث گذاشته اند که بزرگ ترین فرد چه کسی است؟ سزار اسکندر کبیر، تیمور لنگ یا کرامول؟ یکی از سخنرانان معتقد بود که بدون هیچ تردیدی اسحاق نیوتون بزرگ ترین فرد تاریخ بشری است. ولتر با این نظریه کاملاً موافق بود. زیرا «به او که با نیروی حقیقت روح و ذوق ما را تعالی بخشید و نه به آنهایی که با اعمال زور و خشونت آن را به بردگی و اطاعت واداشتند، باید ادای احترام کنیم.»
صرف نظر از اینکه آیا ولتر واقعآ متقاعد شده بود که اسحاق نیوتون بزرگ ترین فردی است که در این جهان زندگی کرده است و یا اینکه بدین وسیله کوشیده است یک نکته فلسفی را بیان کند، این حکایت سوال جالب توجّهی را مطرح می نماید: از میان میلیون ها بشری که بر این کره خاکی قدم گذاشته اند چه کسی بیشترین تاثیر را بر جریان تاریخ داشته است؟
این کتاب که پاسخ مرا به این سوال ارائه می دهد حاوی شرح حال یکصد تن از اشخاصی است که به عقیده من تاثیرگذارترین افراد در طول تاریخ بشری بوده اند. باید باز هم تاکید کنم که این فهرستی از تاثیرگذارترین، و نه بزرگ ترین، افراد تاریخ است. برای مثال در فهرست من برای یک شخصیت بسیار تاثیرگذار ولی شریر و بی عاطفه ای مانند استالین جایی در نظر گرفته شده است، ولی به هیچ وجه از قدّیسه ای مانند مادر کابرینی ذکری به میان نمی آید.
این کتاب منحصرآ به این سوال پاسخ می دهد که یکصد نفری که بیشترین تاثیر را در تاریخ و سیر دنیای ما داشته اند چه کسانی هستند؟ من این صد نفر را بر اساس اهمّیت آنان طبقه بندی کرده ام و مبنای این طبقه بندی میزان تاثیر هر یک از آنان در تاریخ بشری و در زندگی روزمره سایر افراد می باشد. اینان گروهی از افراد استثنایی اعم از شریف یا نکوهیده، مشهور یا گمنام، متظاهر یا فروتن هستند که نمی توانند مورد توجه قرار نگیرند. اینها کسانی هستند که زندگی ما را شکل داده و دنیای ما را ساخته اند.
قبل از تصنیف چنین مجموعه ای کاملاً ضرورت دارد قواعدی تنظیم شود تا بر اساس آن مشخص گردد چه کسانی و بر چه مبنایی واجد شرایط لازم هستند تا در این مجموعه جایی داشته باشند. اولین قاعده این است که فقط اشخاص واقعی شایسته انتخاب و درخور توجه هستند. در برخی موارد اجرای این قواعد بسیار مشکل می باشد. برای مثال آیا حکیم چینی «لائوتسو» واقعآ وجود داشت یا اصلاً چهره ای افسانه ای می باشد؟ آیا هومر و یا AESOP که کتاب معروف «افسانه های AESOP، به او منسوب است در زمره این افراد می باشند؟ در چنین مواردی که حقایق قابل اطمینانی وجود ندارد. بنابراین به اجبار به حدس و گمان بر مبنایی اطلاعات قابل دست یابی متوسل شده ام. اشخاص ناشناس و مجهول نیز واجد شرایط هستند. مسلمآ فردی که چرخ را اختراع کرده است - البته اگر چرخ منحصرآ توسط یک نفر اختراع شده باشد - یکی از موثّرترین افراد و احتمالاً از بیشتر اشخاصی که از آنها در این کتاب نام برده شده است، مهمتر می باشد. ولی به هرحال با توجه به قواعدی که من رعایت آن را بر خود فرض می دانم این شخص همراه با مخترع خط و تمامی بانیان خیر بی نام و نشان نژاد بشری از این فهرست کنار گذاشته شده اند.
در تهیه و تنظیم این فهرست فقط معروف ترین و معتبرترین چهره های تاریخ را انتخاب نکرده ام. هیچ کدام از عواملی چون شهرت، استعداد و اصالت، شخصیت همسان و همانند تاثیرگذار نیستند. بر این اساس افرادی مانند بنیامین فرانکلین، مارتین لوترکینگ، باب روث و حتی لئوناردو داوینچی از این فهرست حذف شده اند. از طرف دیگر تاثیرگذاری همیشه به معنای نیکخواهی و خدمت به خلق نیست از این رو تبهکار نابغه ای چون هیتلر معیار لازم را برای حضور در این فهرست کسب می کند.
از آنجا که تاثیر مورد نظر ما تاثیری است که باید در سطح جهانی گسترده باشد؛ بنابراین در این فهرست از بسیاری چهره های برجسته سیاسی که فقط در سطح محلّی و منطقه ای تاثیر مهم برابر و همسان با تاثیر بر تمام جهان است. به همین دلیل با اینکه تاثیر پطر کبیر محدود به کشور خودش روسیه بود، او در این فهرست حضور دارد.
من فهرست خود را تنها به اشخاصی که بر وضعیت کنونی بشر اثر گذاشته اند محدود نکرده ام، بلکه تاثیرگذاری بر نسل های پیشین نیز به شکلی یکسانی مورد توجه بوده است.
امّا در مورد آینده: در طبقه بندی مردان و زنانی که در این مجموعه از آنها نام برده شده است تاثیری را که کارهای آنان احتمالاً بر نسل ها و حوادث آینده خواهد گذاشت مدنظر داشته ام. از آنجا که آگاهی ما نسبت به آینده کاملاً محدود است بنابراین نمی توانم با اطمینان استمرار این اثرگذاری را برآورد کنم ولی با قاطعیت می توان پیش بینی کرد که به طور مثال نیروی الکتریسیته همچنان در پانصد سال آینده از اهمّیت برخوردار خواهد بود و بنابراین سهم دانشمندانی نظیر فاراده و ماکسول در تاثیرگذاری بر زندگی روزمره نسل های آینده نیز ادامه خواهد داشت.
در تصمیم گیری من برای تعیین دقیق رده بندی هر یک از این صد نفر در این مجموعه اهمّیت حرکت و جنبش تاریخی که شخصیت مورد نظر در آن سهیم بوده نقش عمده و اصلی را داشته است. به طور کلّی حرکت های عمده تاریخی هرگز مرهون فعالیت ها و اعمال تنها یک فرد نمی باشد امّا چون موضوع این مجموعه در مورد افراد و تاثیرگذاری شخصی است بنابراین من کوشیده ام اعتبار داده شده به یک پیشرفت و توسعه را به نسبت سهمی که ایجادکنندگان آن دارند بین آنها تقسیم کنم. بنابراین افراد همانند اهمّیت حادثه و یا حرکتی که آنها در آن سهم دارند، رده بندی نشده اند. در مواردی فردی که تقریبآ به طور انحصاری برای یک حادثه و یا حرکت چشمگیر مسئولیت دارد در رده ای بالاتر از کسی که نقش کمتری در حادثه و حرکت بسیار مهمتری ایفا کرده است، قرار می گیرد.
مثال روشن در این مورد قرار گرفتن محمّد (ص) در رده بالاتر از عیسی مسیح (ع) است. دلیل عمده برای چنین رده بندی این است که به عقیده من تاثیر شخص محمّد (ص) در نشر و توسعه اسلام به مراتب بیش از تاثیر شخص عیسی مسیح (ع) در شکل گیری و توسعه مسیحیت می باشد. این امر البته دلالت بر این ندارد که من (نویسنده) فکر می کنم محمّد(ص) بزرگ تر از عیسی (ع) بوده است.
پیشامدهای مهمّی وجود دارد که گروه بزرگی از افراد در آن سهیم هستند و یک فرد به تنهایی در ایجاد آن نقش درخور توجّهی ندارد. نمونه برجسته این گونه پیشامدها اختراع و پیشرفت مواد منفجره و سلاح های آتشین، جنبش آزادی زنان و بالاخره نمونه دیگر ظهور و تکامل مذهب هندوئیزم می باشد. اگرچه هر یک از این پیشامدها از اهمّیت به سزایی برخوردار است ولی چنانچه اعتبار مربوط به آن را بین افراد فراوانی که در ایجاد و توسعه این پیشامدها نقش دارند تقسیم کنیم هیچ یک از آنها شرایط لازم را برای اینکه در این مجموعه جایی داشته باشند کسب نخواهند کرد.
آیا عاقلانه و منصفانه است که تنها یک فرد را به عنوان نماینده برای هر یک از این پیشامدها برگزینیم و تمام اعتبار مربوطه را به او اختصاص دهیم؟ اگر چنین کنیم «سانکارا» فیلسوف هندو به عنوان نماینده هندوئیزم جایی را در بالای این فهرست به خود اختصاص خواهد داد. ولی «سانکارا» شخصآ نه تنها چهره مشهوری نیست - خارج از هند واقعآ ناشناخته است - بلکه تاثیر برجسته ای نیز ندارد. به همین نحو من به شکلی بی معنا اغوا می شدم که «ریچارد کاتلینگ» مخترع مدل ابتدایی مسلسل را بالاتر از «آلبرت اینشتاین» رده بندی کنم تنها به این جهت که تکامل سلاح های آتشین مهمتر از ارائه فرضیه نسبیت بوده است. در تمام این موارد من تصمیم گرفتم سعی نکنم از بین دارندگان شرایط مساوی در بروز و وقوع یک حادثه و یک جنبش فقط یک نفر را انتخاب کنم. هر فردی که در این مجموعه جایی دارد تنها براساس تاثیر واقعی شخص خودش، و نه به عنوان نماینده یک حرکت مهم، انتخاب شده است.
هر جا که دو نفر با همکاری نزدیک و تنگاتنگ یک دستاورد مشترک ارائه داده اند قاعده ویژه ای اعمال شده است. به طور مثال همکاری ارویل و ویلبررایت در اختراع هواپیما آنچنان با یکدیگر نزدیک و در هم آمیخته بوده است که ممکن نیست بتوان سهم فردی هر یک از آنها را مشخص کرد. در چنین مواردی تلاش برای تعیین نسبتی از اعتبار و در نتیجه تعیین جایگاه جداگانه برای هر یک از آنها در این مجموعه موضوعیت نخواهد داشت بنابراین برای هر دو نفر آنها رده بندی مشترکی در نظر گرفته شده است.
کارل مارکس و فردریک انگلس نیز مانند برادران رایت در رده بندی مشترکی قرار گرفته اند هر چند در عنوان فصل مربوط به آنها تنها نام کارل مارکس به چشم می خورد آن هم به این دلیل که من شخصآ او را مهمتر از انگلس می دانم. در چند مورد دیگر از اینگونه همکاری مشترک نیز به همین نحو عمل شده است. فقط باید تاکید کنم که این رده بندی مشترک شامل افرادی که در یک زمینه مشابه فعالیت کرده اند نیست بلکه مربوط به کسانی است که همکاری نزدیک و غیرقابل تفکیک با یکدیگر داشته اند.
یک نکته دیگر نیز باید در چگونگی تعیین رده بندی یک فرد در این فهرست مورد توجه قرار گیرد. با نگاهی به گذشته می توان دریافت اگر مارکونی رادیو را اختراع نمی کرد چند سال بعد شخص دیگری این اختراع را ارائه می داد. همچنین حتی اگر «هرناندو کورتز» هرگز وجود خارجی نداشت باز هم به احتمال زیاد اسپانیا مکزیک را تصرّف می کرد و تئوری تکامل نیز بدون حضور و وجود چارلز داروین بالاخره ارائه می شد. امّا تمام اینها کارهایی است که واقعآ توسط مارکونی، کورتز و داروین انجام شده است. بنابراین این سه تن بر اساس اهمّیت دستاوردهایشان در این مجموعه رده بندی شده اند و این بحث که «به هرحال اتفاق می افتاد» نادیده گرفته شده است.
از طرف دیگر افراد نادری وجود دارند که مسئولیت حوادث بسیار مهمی تنها متوجه آنهاست و بدون وجود آنان حادثه مورد نظر هرگز رخ نمی داد. دستاوردهای خاص این افراد از اعتبار و اهمّیت بیشتری برخوردار است زیرا آنها در ظهور و بروز آن حادثه به معنای واقعی کلمه و به ژرف ترین مفهوم آن شخصآ تاثیرگذار بوده اند. در ارزیابی و رده بندی این گروه از افراد به کسانی برمی خوریم که از نظر شخصیتی و نوع تاثیرگذاری نه تنها با یکدیگر سنخیت ندارند بلکه در تضاد و تقابل هم هستند. محمّد (ص)، چنگیز خان، بتهوون و ویلیام فاتح از این جمله اند.
از میان دهها میلیارد افراد بشر که در این کره خاکی زیست کرده اند به نسبتی کمتر از یک در میلیون از آنها در دائره المعارف های بزرگ نام برده شده است. شاید تعداد کسانی که از دستاوردهای آنان در کتب شرح حال ذکری به میان آمده است به بیست هزار تن برسند. از این تعداد فقط حدود نیم درصد آنها در این مجموعه حضور دارند. بنابراین به نظر من هر فردی که در این فهرست از او نام برده شده است یکی از چهره های شگفتی آفرین واقعی تاریخ می باشد.
تاثیر زنان در سیر جریانات بشری، همچون سهمی که در ایجاد و توسعه تمدن انسان ها داشته اند، به مراتب بیش از آن است که بتوان با رقم و عدد از آن در این فهرست یاد کرد. امّا کهکشان پرفروغ چهره های تاثیرگذار طبعآ از افرادی تشکیل می شود که هم استعداد و هم فرصت لازم را برای به کارگیری تاثیر و نفوذ خود داشته باشند. در سراسر تاریخ چنین فرصت هایی از زنان دریغ شده است. اینکه من در این فهرست تنها از دو زن نام برده ام، بازتابی از این واقعیت اسفناک می باشد. به نظر من دلیلی وجود ندارد که با گنجاندن چند تن از بانوان صاحب نام در این فهرست بکوشیم واقعیت غیرقابل قبول این تبعیض را جبران کنیم. این کتاب بر اساس آنچه که واقعآ در گذشته رخ داده است، و نه بر مبنای آنچه که باید رخ می داد و یا آنچه که ممکن بود رخ دهد تا جوامع بشری شکل منصفانه تری به خود بگیرند، تهیه و تنظیم شده است. ملاحظات مشابهی نیز ممکن است در مورد گروه هایی مختلف نژادی و قومی که افراد آن در گذشته وضع نامساعدی داشتند ابراز شود.
بار دیگر باید تاکید کنم که تنها معیار و ملاک برای رده بندی در این مجموعه مختصر میزان تاثیرگذاری افراد بوده است. البته این امکان وجود دارد که فهرست دیگری از «اشخاص برجسته» بر مبنای معیارهای دیگر مانند شهرت، حیثیت، استعداد، قابلیت، اصالت شخصیت و غیره ساخته و پرداخته گردد.
از شما خوانندگان عزیز نیز به جدّ خواسته می شود که با تهیه و تصنیف فهرست مورد نظر خود با عنوان موثرترین، برجسته ترین و یا جهات دیگر صفات عالی شخصیت ها در هر زمینه به خصوصی این کار را تجربه کنید. من شخصآ تهیه این کتاب را درباره یکصد نفر از موثرترین ها کاری بسیار جذاب و سرگرم کننده یافتم و بر این باورم که شما نیز در پرداختن به تهیه و تنظیم فهرست یا فهرست های مورد نظر خود از کاری روشنفکرانه لذت خواهید برد. به هیچ وجه ضرورت ندارد که فهرست نام های مورد نظر شما با آنچه که من تهیه کرده ام هماهنگی و همخوانی داشته باشد. شاید ترجیح بدهید که عنوان فهرست شما یکصد تن از قدرتمندترین افراد و یا یکصد تن از روحانی ترین شخصیت ها باشد. امّا اگر برگزیدن «تاثیرگذارترین چهره ها» را انتخاب کردید مطمئنم که انجام آن نمایی نوین از تاریخ را برای شما، همچنان که برای من رخ داد، خواهد گشود.

محمّد (ص)

۵۷۰-۶۳۲



قرار دادن محمّد (ص) در راس فهرست موثرترین شخصیت های جهان ممکن است برای برخی از خوانندگان شگفت آور و برای گروهی دیگر سوال برانگیز باشد. امّا واقعیت این است که در طول تاریخ، محمّد (ص) تنها فردی است که به طور هم زمان در هر دو زمینه دین و حکومت بیشترین موفقیت را داشته است.
محمّد (ص) که از خانواده ای معمولی بود یکی از بزرگ ترین ادیان جهان را پایه گذاری کرد و گسترش داد و در عین حال به یک رهبر سیاسی با نفوذ، تبدیل شد. امروز چهارده قرن پس از درگذشت او هنوز تاثیر و نفوذ او رو به گسترش است.
اکثر شخصیت هایی که در این کتاب از آنها نام برده شده است از این امتیاز برخوردار بوده اند در کانون تمدن های جهانی و در میان مللی با فرهنگ غنی و از نظر سیاسی متمرکز و باثبات متولد شده و رشد کرده اند. محمّد (ص) در سال ۵۷۰ میلادی در شهر مکه واقع در جنوب شبه جزیره عربستان که ناحیه عقب افتاده دنیای آن روز و به دور از مراکز دانش، هنر و تجارت بود متولد شد و در محیطی محدود رشد کرد. وی که در آغاز کودکی یتیم شده بود بر اساس روایات اسلامی درس ناخوانده و بی سواد بود. پس از آنکه در سنّ بیست وپنج سالگی با بیوه ثروتمندی ازدواج کرد از وضعیت اقتصادی بهتری برخوردار شد. به تدریج که به چهل سالگی نزدیک می شد نشانه هایی از شخصیت فوق العاده و برجسته او آشکار گردید.
اکثر اعراب در آن دوران مشرک و بت پرست بودند و به خدایان متعدد اعتقاد داشتند. هنگامی که به چهل سالگی رسید دریافت که این خدای واقعی (الله) بدون واسطه با او سخن می گوید و او را برگزیده است تا دین حقیقی را در سراسر جهان پراکنده سازد.
در سه سال اوّل، محمّد (ص) دین جدید را تنها به بستگان و نزدیکان خود عرضه کرد. سپس در حدود سال ۶۱۳ میلادی دعوت خود را علنی ساخت. همچنان که کم کم تعداد بیشتری به آئین نوین می پیوستند و مقامات و اشراف مکه از وجود محمّد (ص) احساس خطر کردند. محمّد (ص) که بر جان خود بیمناک بود در سال ۶۲۲ میلادی به مدینه (شهری در فاصله ۲۰۰ مایلی شمال مکه) گریخت و در آنجا قدرت سیاسی قابل ملاحظه ای کسب کرد. این فرار که «هجرت» نام گرفت نقطه عطفی در زندگی پیامبر بود. محمّد (ص) در مکه پیروان معدودی داشت ولی در مدینه بسیاری از افراد به وی گرویدند. او به زودی توانست آنچنان نفوذ گسترده ای کسب کند که به حاکمی مطلق تبدیل گردد. در خلال سال های بعد همچنان که به سرعت به پیروان محمّد (ص) افزوده می شد جنگ های متعددی بین مدینه و مکه درگرفت. این جنگ ها در سال ۶۳۰ میلادی با بازگشت فاتحانه محمّد (ص) به مکه خاتمه یافت. پیامبر در دوسال و نیم اواخر عمرش شاهد گرویدن شتابزده قبایل مختلف عرب به کیش جدید بود. هنگامی که محمّد (ص) سرانجام در سال ۶۳۲ درگذشت بانفوذترین حکمران عرب در تمام شبه جزیره عربستان به شمار می آمد.
افراد قبایل بدوی عرب جنگجویانی بی رحم بودند ولی تعداد افراد هر قبیله محدود بود و علاوه بر تفرقه ای که در بین آنها وجود داشت در جنگ ها تلفات زیادی بر جای می گذاشتند و به هیچ وجه نمی توانستند در برابر نیروهای نظامی سازمان یافته و بزرگ تر حکومت های پادشاهی که در مناطق سرسبز شمال مستقر بودند، مقاومت کنند.
برای اولین بار در تاریخ، محمّد (ص) نیروهای پراکنده این قبایل را که اینک اعتقاد راسخشان به خدای یگانه الهام بخش آنان بود، با یکدیگر متحد کرد. ارتش کوچک اعراب به یک سلسله از شگفت انگیزترین فتوحات تاریخ بشری دست یافتند. در شمال شرقی عربستان امپراطوری وسیع ساسانیان و در شمال غربی آن امپراطوری بیزانس «رم شرقی» بمرکزیت کنستانتینوپل (قسطنطنیه) قرار داشت. اعراب از نظر تعداد و تجهیزات حریف رقبای خود نبودند ولی با انگیزه اعتقادی که داشتند در صحنه های نبرد پیروز شده و توانستند در مدت کوتاهی بین النهرین، سوریه و فلسطین را تسخیر کنند. تا سال ۶۴۲ میلادی مصر را از امپراطوری بیزانس منتزع کردند و در همان حال نیروهای امپراطوری ایران را در دو جنگ قادسیه (۶۳۷ میلادی) و نهاوند (۶۴۲ میلادی) به کلّی درهم شکستند.
امّا حتی چنین فتوحات بزرگی که تحت رهبری جانشینان محمّد (ص)، ابوبکر و عمربن الخطاب، حاصل شد نقطه پایان پیشروی اعراب نبود. تا سال ۷۱۱ نیروهای عرب تمام نواحی شمال آفریقا را تا اقیانوس اطلس درنوردیدند. سپس متوجه شمال شده و با عبور از تنگه جبل الطارق پادشاهی ویسیگوتیک را در اسپانیا سرنگون کردند.
در خلال یک مقطع زمانی چنین به نظر می رسید که مسلمانان تمام اروپای مسیحی را تصرف خواهند کرد. امّا سرانجام در سال ۷۳۲ ارتش اسلام که تا مرکز فرانسه پیش رفته بودند در جنگ معروف «تورز» از فرانک ها شکست خوردند. به هرحال پس از یک قرن جنگ و جدال اعراب بدوی صحرانشین با الهام از پیامبر موفق شدند بزرگ ترین امپراطوری را که دنیا به خود دیده بود، بنا کنند. مرزهای این امپراطوری از هند تا سواحل اقیانوس اطلس گسترده بود. در هر سرزمین که توسط اعراب فتح می شد ساکنان آن گروه گروه به آئین جدید می گرویدند.
البته تمام این فتوحات نتوانست ابدی باشد. ایرانیان با اینکه به آئین پیامبر اسلام وفادار ماندند توانستند استقلال خود را حفظ کنند. در اسپانیا هفت قرن جنگ و کشمکش به پیروزی دوباره مسیحیان بر سراسر شبه جزیره منتهی شد. امّا مصر و بین النهرین، دو مرکز و مهد تمدن باستانی و همچنین سراسر ساحل شمال آفریقا عرب باقی ماندند. آئین اسلام در قرون بعدی بسیار فراتر از مرزهای فتوحات اولیه مسلمین همچنان به گسترش خود ادامه داد. اسلام هم اکنون در آفریقا و آسیای مرکزی بیش از دهها میلیون نفر و شماری بیش در هند و پاکستان و اندونزی پیرو دارد. اسلام در اندونزی یک عامل وحدت است امّا در شبه قاره هند برخورد و تخاصم بین مسلمانان و هندوها مانع اصلی وحدت و همبستگی به شمار می آید.
چگونه می توان تاثیر همه جانبه محمّد (ص) را بر تاریخ بشری ارزیابی کرد؟ اسلام نیز مانند تمام ادیان اثرات چشمگیری بر زندگی پیروان خود داشته است. به همین دلیل بنیان گذاران ادیان بزرگ جهان در این کتاب کاملاً شاخص و ممتاز هستند. در وهله اوّل ممکن است قرار دادن محمّد (ص) در جایی بالاتر از عیسی مسیح (ع) تا حدّی تعجب برانگیز به نظر آید مخصوصآ اگر توجه کنیم که پیروان مسیحیت در جهان تقریبآ دوبرابر مسلمانان هستند. برای این تصمیم دو دلیل عمده وجود دارد. اولاً محمّد (ص) در گسترش و انتشار اسلام نقشی به مراتب مهمتر از نقش عیسی مسیح (ع) در گسترش آئین مسیحیت داشت اگرچه واضع احکام معنوی و اخلاقی آئین مسیحیت، تا آنجا که این احکام با احکام یهودیت تفاوت داشتند، عیسی مسیح (ع) بود ولی افتخار بسط و پیشرفت آئین مسیحیت، هدایت گروندگان اولیه و تدوین قسمت عمده عهد جدید با سنت پل است.
امّا محمّد (ص) هر دو مسئولیت پایه گذاری آئین الهی اسلام و وضع اصول اخلاقی و معنوی آن را خود به عهده داشت. به علاوه او نقشی اساسی برای هدایت مردم به آئین نوین و وضع و تحکیم اعمال و رفتار مذهبی اسلام داشت. علاوه بر اینها محمّد (ص) خود تدوین کننده کتاب مقدس مسلمانان، قرآن می باشد که مجموعه ای از سخنانی است که بنا به گفته محمّد (ص) مستقیمآ از سوی خداوند به وی الهام شده است. بیشتر این سخنان در همان دوران حیات پیامبر بدون دخل و تصرفی نسخه برداری شد و سپس کمی بعد از وفات وی به شکلی معتبر و خدشه ناپذیر جمع آوری گردید. قرآن اندیشه ها و تعالیم محمّد (ص) را ارائه داده و در مقیاس وسیعی دقیقآ سخنان او را منعکس می کند.(۱)
این چنین نوشتار تفصیلی در مورد تعالیم عیسی مسیح (ع) باقی نمانده است. از آنجا که اهمّیت قرآن برای مسلمانان مشابه همان اهمّیت کتاب مقدس برای مسیحیان است بنابراین تاثیر محمّد (ص) به وسیله قرآن کاملاً چشمگیر و عظیم بوده است. احتمالاً تاثیر نسبی محمّد (ص) بر اسلام به تنهایی از تاثیر مشترک مسیح (ع) و سنت پل بر مسیحیت به مراتب بیشتر می باشد. امّا اگر از جنبه مذهبی صرف بنگریم محمّد (ص) و عیسی (ع) تاثیر یکسانی بر تاریخ بشری داشته اند.
ثانیآ محمّد (ص) برخلاف عیسی مسیح (ع) نه تنها یک رهبر مذهبی بلکه رهبر حکومت نیز بود. درواقع با توجه به نیروی پیش برنده او که در پشت تمام فتوحات اعراب قرار داشت شاید بتوان او را تاثیرگذارترین رهبر سیاسی تمام دوران ها دانست.
در مورد بسیاری از وقایع مهم تاریخی ممکن است گفته شود که وقوع آن حوادث غیرقابل اجتناب بوده و به هرحال بدون وجود یک رهبریت سیاسی بخصوص که هدایتگر جریان آن باشد نیز پیش می آمد. به عنوان مثال در مورد مستعمره های اسپانیا در آمریکای جنوبی اگر شخصی مانند سیمون بولیوار هم هرگز وجود نمی داشت سرانجام استقلال خود را به دست می آوردند. امّا این نکته در مورد فتوحات اعراب به هیچ وجه صادق نیست. هرگز چیزی مشابه آن قبل از محمّد (ص) رخ نداده بود و دلیلی وجود ندارد که باور کنیم چنین فتوحاتی بدون وجود او بعدها نیز به دست می آمد. تنها مورد مشابه و قابل مقایسه در تاریخ بشری فتوحات مغول در قرن سیزدهم است که آن هم در درجه اوّل به علّت تاثیر و نفوذ چنگیزخان بوده است. فتوحات مغول ها اگرچه وسیع تر از اعراب بود ولی دیری نپایید و امروزه مغولان فقط ناحیه ای را در اختیار دارند که قبل از زمان چنگیزخان در تصرف داشتند. این با فتوحات اعراب کاملاً متفاوت است. زنجیره ملل عرب از عراق تا مراکش ادامه دارد. ملت های این منطقه نه تنها از نظر اعتقاد به اسلام با یکدیگر بستگی دارند بلکه زبان عربی، تاریخ و فرهنگ آنها نیز از عوامل پیوستگی آنان به یکدیگر است. محوریت قرآن در دین اسلام و این واقعیت که زبان قرآن عربی است عامل مهمّی در جلوگیری از تجزیه زبان عربی به گویش های نامفهوم بوده است در غیر این صورت در خلال چهارده قرن بعد از ظهور اسلام احتمالاً چنین وضعیتی پیش می آمد. البته بین کشورهای عربی انشقاق و تفاوت هایی که قابل ملاحظه نیز هستند وجود دارد امّا این ناهمگونی های جزئی نباید ما را از عوامل وحدتی که همچنان استمرار دارند غافل کند. به عنوان مثال در تحریم نفتی زمستان ۷۴-۱۹۷۳ دو کشور اندونزی و ایران، که هر دو مسلمان هستند، شرکت نداشتند ولی تصادفی نیست که در این تحریم تمام دولت های عربی شرکت داشتند.
به این ترتیب ملاحظه می شود که فتوحات اعراب در قرن هفتم میلادی تا به امروز نیز نقش مهمّی در تاریخ ایفا می کند. به دلیل همین درهم آمیختگی بی نظیر نفوذ مذهبی و دنیایی است که احساس می کنم محمّد (ص) سزاوار آن است به عنوان تاثیرگذارترین چهره تاریخ بشری شناخته شود.

می بینیم که یادبودهای خرد و معرفت بسی پایدارتر از یادبودهای قدرت و سازه های دست بشر است. چرا بیش از دو هزار و پانصد سال است که اشعار هومر، بدون تغییر یک حرف و هجای آن، همچنان به حیات خود ادامه می دهد ولی طی این مدت قصرها، معابد، کاخ ها و شهرهای بی شماری به زوال گراییده و از بین رفته اند؟

فرانسیس بیکن
پیشرفت معرفت (۱۶۰۵)

نظرات کاربران درباره کتاب تأثیرگذارترین‌های تاریخ