فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حرکت و زمان در فلسفه

کتاب حرکت و زمان در فلسفه

نسخه الکترونیک کتاب حرکت و زمان در فلسفه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب حرکت و زمان در فلسفه

حرکت و زمان گرچه از لحاظ ظاهر و مفهوم متکثر و متعدد جلوه می‌کنند اما در حقیقت چنان بهم گره خورده‌اند که نمایانگر یک حقیقت و واقعیت تلقی می‌شوند. این دو مطلب در گذشته در حیطه علوم طبیعی به حساب می‌آمدند که امروزه نیز در ابعادی وابسته به ان است اما با ظهور صدرا حکیم فرزانه مسلمان، این مباحث جایگاه حقیقی خود را پیدا نموده و در حیطه فلسفه وارد شده‌اند. با نگرش عمیق به حرکت در عالم طبیعت و نیل به حرکت جوهری، دیگر حرکت در مقابل سکون که وصف طبیعت بود، واقع نشد بلکه مقابل حقیقی خود را که ثبات باشد پیدا کرد و مُقْسَم آن دو به‌جای آنکه جسم باشد، موجود بما هو موجود گردید و وجود به ثابت و متغیر تقسیم شد بدون آنکه در این مَقْسَم واقع شدن، خود را در چهره امر طبیعی یا تعلیمی نمایان سازد یا با یافتن اختلاط قوه و فعل در حرکت و این‌که جلوه‌ای از هستی، فعلیت محض و تجرد تام است و پیراسته از حرکت و جلوه‌ای از آن آمیخته و مختلط با قوه و فعل است و عین حرکت. قوه و فعل را از عوارض ذاتی وجود شمرده و در بحث هستی شناسی از آن سخن به میان آورده‌اند. چنان‌که برخی همانند هایدگر، زمان را آئینه وجود قرار داده و از منظر زمان به هستی نگریسته‌اند. ضمن این‌که وقتی حرکت و زمان از نگرش سطحی انگارانه آدمی فراتر رود و سؤال‌های بنیادی درباره آن مطرح گردد مبنی بر این‌که آیا حقیقت حرکت و زمان محدود به همین دریافت عامیانه است یا این‌که می‌توان درک عمیق‌تری از آن ارائه داد؟ آیا این حقایق قابل فهم‌اند یا این‌که شکار اندیشه آدمی نخواهند شد و تنها در هستی و نحوه بودن است که می‌توان به دریافتی و شهودی از آن دست یافت؟ اگر قابل فهمند چگونه می‌توان آن‌ها را شناخت؟ چه تعریفی از آن دو می‌توان ارائه کرد؟

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.1 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب حرکت و زمان در فلسفه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که آدمی را به زیور اندیشه آراست و با متغیر ساختن هستی، راه تکامل بخشی به اندیشه را به وی آموخت. خردورزی و تعمق فلسفی نمایانگر اوج گیری فکر آدمی است که خود را در سطح ظواهر محدود نساخته و مشغول امور جزیی زندگی نگشته و دلگرمی خود را امورگذرای زندگی قرار نداده است. خود را فراتر از خانه و شهر و کشور زمین و طبیعت برده و تمام هستی را به صورت یک پرسش و معما در برابر خود مطرح ساخته است. دغدغه هستی گرچه دغدغه ای فراگیر است و هر کس به نحوی با آن درگیر، اما برخورد آگاهانه توام با نگرش عمیق و بنیادی تنها در پرتو تفکر فلسفی ممکن و میسر می شود هر چند هستی شناسی و رویکرد به وجود از سوالات اصلی و بنیادی در فلسفه است اما باید توجه داشت که نه مسائل هستی منحصر به همین مسائلی است که در فلسفه دنیای ما مطرح می شود و نه تنها دل مشغولی فیلسوف وجود بما هو وجود است. تحول و تکامل در اندیشه بشری نحوه نگرش او را نسبت به فلسفه و مسائل آن نیز متغیر می سازد همان گونه که افقهایی از فلسفه در نزد برخی متفکران پنهان می ماند، افقهای تازه ای نیز در مقابل اندیشه آدمی گشوده می شود. گشوده شدن افقهای جدید هم مارا به بازنگری در تعریف فلسفه و هم در مسائل فلسفی فرا می خواند. ظهور بخشهای مختلف در فلسفه همانند فلسفه دین، فلسفه تاریخ، فلسفه سیاست، شناخت شناسی، فلسفه هنر و غیر و همه حاکی از وسعت نگرش فلسفی و محدود نشدن آن به موضوع معین و مشخص است. عنوان فلسفه در همه این ها نه مفهوم فایده را دارد و نه به معنی علم به کار رفته اند. جای تعجب است از علم شناسانی که به روش و ابزار و غایت علم وقوف و آگاهی دارند ولی این صورتهای متنوع و متعدد فلسفه را علم انگاشته و بیگانه با فلسفه می پندارند. در همه این ها یک نحوه نگرش عمیق و بنیادی بر اساس تحلیل عقلی و منطقی نهفته است که همگی را در حوزه فلسفه و تفکر فلسفی قرار می دهد. نکته حائز اهمیت در اندیشه فلسفی که متاسفانه در دنیای ما به فراموشی سپرده شده است، پرسش های فلسفی است. فیلسوف کسی است که هنر ارتباط و پیوند با مسائل پیرامون خود را به دست آورده باشد، بتواند با نگرش به عادی ترین مسائل پیرامون خود به پرسشهای فلسفی رهنمون شود، از طعم غذاها به پرسش از لذت و الم و از تبعیض و بی انصافی به پرسش درباره عدالت سوق پیدا کند. از کاربرد «هست» یا «است» در عبارات و قضایای روزمره به پرسش از هستی می رسد. در پرتو چنین دیدگاهی می توان اندیشه های مختلف فلسفی را در حوزه های متفاوت به رسمیت شناخته و آن ها را محترم شمرد.
حرکت و زمان نیز از عادی ترین پدیده های زندگی است. کیست که روزانه از جایی به جای دیگر حرکت نکند، حرکت وسایل مختلف را تجربه نکند و تحولات درونی از غم و شادی، امید و نومیدی را در خود نیابد؟ چه کسی است که از گذشت ایام بی خبر باشد، روزها و هفته ها و سالها، کودکی، جوانی و پیری را تجربه نکند و شاید این تعبیر اگوستین بر همگان صادق باشد که تا وقتی پرسش از زمان نیست، زمان روشن ترین چیزهاست اما وقتی پرسیده شود که زمان چیست آدمی از پاسخ باز می ماند.
آری همان گونه که وجود با بداهت مفهومی، معمای همه تاریخ بشریت محسوب می شود و بزرگ ترین اندیشه ها در تمام دوران به نجوا و گفتگو باآن نشسته اند اما نتوانسته اند تمام حقیقت آن را آشکار سازند. موضوع حرکت و زمان نیز فلاسفه را از دیرباز به خود مشغول ساخته اما باهمه رویکردهای مختلفی که به آن صورت گرفته است، همه زوایای آن بر بشر مکشوف نشده است. این خصیصه اندیشه بشری است که بدیهی ترین امور را به معما بدل سازد هیچ گاه به فهم تمام حقیقت نائل نشود. اگر روزگاری برای انسانها احاطه و اشراف به همه حقایق کار نه چندان مشکلی به نظر می رسید، اما امروزه ادعای همه دانی و همه فهمی و اشراف به همه حقایق یک جنون و حماقت قطعی محسوب می شود. از این رو، در هر امری همیشه جای پرسش، تردید و استمرارتفکر و اندیشه وجوددارد. درخاتمه اشارت به سخنی ازمولانا بی مناسبت نیست.

روز نو و شام نو، باغ نو و دام نو
هر نفس اندیشه نو، نوخوشی و نوفناست

نو ز کجا می رسد، کهنه کجا می رود
ورنه ورای نظر عالم بی منتهاست

عالم چون آب جوست بسته نماید ولیک
می رود و می رسد نو نواین از کجاست.

مقدمه

اکنون که با استعانت از پروردگار توفیق نگارش این کتاب در یکی از موضوعات دیرینه و حائز اهمیت فلسفی یعنی حرکت و زمان برای این حقیر حاصل شده است و امید آنکه مقبول صاحبان علم و فضیلت واقع شود، به عنوان مقدمه تذکر چند نکته را ضروری می دانم:
۱ ـ بحث حرکت و زمان، از مسائل دیرین و اولیه فلسفه است که زمینه ساز اندیشه فلسفی در نخستین فلاسفه یونان باستان تا به امروز محسوب می شود. رویت کثرت و تحول و دگرگونی در عالم طبیعت، متفکران را بر آن داشت تا نخستین پرسش های فلسفی خود را مطرح سازند: آیا در میان این تحول می توان به امر ثابتی دست یافت؟ آیا می توان در میان کثرات در جستجوی وحدتی برآمد یا خیر؟ به تبع بحث تغییر و حرکت، مساله زمان نیز پا به عرصه ظهور گذاشت و اندیشه های بسیاری را به خود مشغول داشت به گونه ای که در هیچ مقطع تاریخی هیچ فیلسوفی خود را بی نیاز از تامل پیرامون این دو مساله نیافته است.
حرکت و زمان از حیث اختصاص به عالم ماده و طبیعت، ذهن متفکران علوم فیزیکی را نیز به خود مشغول داشته است اما زوایایی از حقیقت این دو مطلب در فلسفه و تفکر فلسفی مورد تامل و تفحص واقع شده که عالم علم طبیعت را یارای دسترسی بدان حقایق نیست.
۲ ـ در زمینه حرکت و زمان اگر چه مطالب و کتب بسیار نگاشته شده است و بعضی از کتب و رسالات اختصاص به موضوع مورد بحث دارند از آن جمله می توان به دروس ارزشمند اسفار استاد شهید مطهری تحت عنوان حرکت و زمان که پنج جلد آن به زیور طبع آراسته شده و همچنین حرکت و استیفای اقسام آن تالیف دکتر حسن ملکشاهی اشاره نمود اما این کتب کمتر به احصای دیدگاه های متعدد فلسفی پرداخته و از پرداختن به زوائد غیر فلسفی اجتناب نورزیده اند؛ از این رو، در این نوشتار همت بر آن بوده است تا به جای حجیم ساختن آن با زندگینامه ها یا مباحث زائد بی ارتباط به نگرش فلسفی در بحث، به اصل مطلب پرداخته و به طور فشرده خواننده را با دیدگاه های متعدد آشنا سازد و به بررسی اشکالات بپردازد.
۳ ـ یکی از ویژگی های اصلی این کتاب نگرش تطبیقی به موضوع است. متاسفانه یکی از خلاهای عمده تفکر فلسفی در دنیای ما فقدان ملاحظات تطبیقی است که اولاً: موجب شده برتری های تفکر فلسفی رایج در دنیای ما به نحومحسوس و ملموس در اختیار دیگران قرار نگیرد ثانیا: به نقاط ضعف و قوت اندیشه خود پی نبرده و به بازنگری در آن ها نپردازیم. ثالثا: بسیاری از دریچه هایی که در پرتو مقایسه و تطبیق بر ما روشن و نمایان می شود از نظرها مکتوم و پنهان بماند. رابعا: به هم صحبتی و گفتگو در میان اندیشه های فلسفی نپردازیم ودر نتیجه به درک متقابل یکدیگر نائل نگردیم. از این رو، این تحقیق بدین لحاظ دریچه جدیدی در نگرش به مسائل و مباحث فلسفی محسوب می شود امید آنکه خداوند توفیق ادامه این راه را اعطا فرماید. مشکل عمده در رابطه با فلسفه مغرب زمین، پیش فرض بدبینانه بدان سرزمین است که محصول سیاست بازیهای خود غربیان و تنگ نظریهای بعضی از ماست. از این رو، بیش از آنکه در صدد فهم آن اندیشه ها باشیم، به دنبال نقد و ابطال آن ها برمی آییم. ابتدا بنا را بر بطلان آن ها می گذاریم و سپس سعی دریافتن نواقص و خطاها داریم بنابراین هیچ گاه نمی توان اندیشه های فلسفی آن ها را به درستی دریافت. فهم اندیشه های فلسفی یک فیلسوف مستلزم قرار دادن خود در فضای فکری و فلسفی آن فیلسوف و همراه شدن با آن است. از این رو در این کتاب بیش از آنکه به دنبال نقد باشیم درصدد فهم برآمده و با مراجعه به منابع اصیل در جهت تحلیل و بررسی و موشکافی اندیشه های اندیشمندان همت گماشته ایم.
در خاتمه شایسته است از استادان بزرگوار دکتر داوری، دکتر اعوانی، دکتر ابراهیمی دنیانی و دکتر احمدبهشتی که در دوران تحصیل از محضرشان بهره ها برده ام قدردانی نمایم. همچنین از همسر دانشمندم خانم دکتر فنّی و فرزندانم که سختی هایی را در طول نگارش این کتاب متحمل شده اند و از مسئولین محترم انتشارات روزنه و ویراستار محترم و سایر دست اندرکاران آن موسسه تشکر و قدردانی می نمایم.

کلیات

ظهور نگرش تطبیقی و نزدیک ساختن نگرشهای مختلف کاری تازه و نوپاست از این جهت بر دشواری این کار وقوف و آگاهی داشته ایم اما زیبایی و جذبه این عمل موجب شد تا ما این دشواری و سختی را با همه ناچیزی بضاعت علمی پذیرا باشیم. تسری دیدگاه مبتنی بر حق و باطل در اندیشه های فلسفی موجب شده است که در حریم فلسفه سخن از دو جبهه و جناح به میان آید غافل از این که در حیطه اندیشه محض بشری، حق و باطل مطلق وجود ندارد. همچنانکه نمی توان سهروردی، ابن سینا، فارابی و صدرا را حق مطلق تلقی کرد که نقادی هر فیلسوف از اندیشه دیگر فلاسفه گواه این حقیقت است. اندیشه های فلسفی دکارت، اسپینوزا، لایب نیتس و کانت و هگل و مانند این ها را باطل محض انگاشتن و تلاش برای فهم آن ها نداشتن نیز کاری نسنجیده و ناروا است ضمن این که حقیقت چهره های متفاوتی دارد و هر کس از زاویه ای خاص می تواند درکی خاص از آن داشته باشد بدون این که لزوما این درکها منافی یکدیگر باشند. بنابراین، رسالت خود را در آن یافتیم که قدری در جهت قرابت بخشی به افکار و اندیشه ها قدم برداریم و در این راستا موضوعی فراگیر و دشوار برگزیدیم تا تفاوت نگرش ها را در این زمینه به تصویر کشیم. حرکت و زمان از مباحث و مسائلی است که اندیشه ها را تا به امروز به خود مشغول داشته است. برخی این دو را وهم و خیال انگاشته، از حریم زندگی و هستی خارج ساخته اند و برخی دیگر، حیات هستی و شوق زندگی را در آن ها یافته اند، برخی تماشاگرانه در گوشه ای نشسته وبه حرکت و زمان چونان حقایق بیرونی نگریسته و درباره آن ها توصیف ها کرده اند و بعضی دگر، به درون گرایی و خود آگاهی روی آورده و خود را در حرکت و حرکت را در خود جسته اند، حقیقت زمانی بودن خود را دریافته و به تجربه بازیگرانه از آن دو پرداخته اند.
حرکت و زمان گرچه از لحاظ ظاهر و مفهوم متکثر و متعدد جلوه می کنند اما در حقیقت چنان بهم گره خورده اند که نمایانگر یک حقیقت و واقعیت تلقی می شوند. این دو مطلب در گذشته در حیطه علوم طبیعی به حساب می آمدند که امروزه نیز در ابعادی وابسته به ان است اما با ظهور صدرا(۱) حکیم فرزانه مسلمان، این مباحث جایگاه حقیقی خود را پیدا نموده و در حیطه فلسفه وارد شده اند. با نگرش عمیق به حرکت در عالم طبیعت و نیل به حرکت جوهری، دیگر حرکت در مقابل سکون که وصف طبیعت بود، واقع نشد بلکه مقابل حقیقی خود را که ثبات باشد پیدا کرد و مُقْسَم آن دو به جای آنکه جسم باشد، موجود بما هو موجود گردید و وجود به ثابت و متغیر تقسیم شد بدون آنکه در این مَقْسَم واقع شدن، خود را در چهره امر طبیعی یا تعلیمی نمایان سازد یا با یافتن اختلاط قوه و فعل در حرکت و این که جلوه ای از هستی، فعلیت محض و تجرد تام است و پیراسته از حرکت و جلوه ای از آن آمیخته و مختلط با قوه و فعل است و عین حرکت. قوه و فعل را از عوارض ذاتی وجود شمرده و در بحث هستی شناسی از آن سخن به میان آورده اند. چنان که برخی همانند هایدگر، زمان را آئینه وجود قرار داده و از منظر زمان به هستی نگریسته اند. ضمن این که وقتی حرکت و زمان از نگرش سطحی انگارانه آدمی فراتر رود و سوال های بنیادی درباره آن مطرح گردد مبنی بر این که آیا حقیقت حرکت و زمان محدود به همین دریافت عامیانه است یا این که می توان درک عمیق تری از آن ارائه داد؟ آیا این حقایق قابل فهم اند یا این که شکار اندیشه آدمی نخواهند شد و تنها در هستی و نحوه بودن است که می توان به دریافتی و شهودی از آن دست یافت؟ اگر قابل فهمند چگونه می توان آن ها را شناخت؟ چه تعریفی از آن دو می توان ارائه کرد؟ و هزاران سوال بنیادی دیگر موجب می شود که حرکت و زمان در حیطه فلسفه و مباحث فلسفی واقع شوند. حس به تنهایی قادر به فهم این دو نیست و به همین دلیل فلاسفه مسلمان این دو را محسوس معقول یا معقول محسوس تلقی کرده اند، حس بدون استمداد از تاملات عمیق عقلی قادر به فهم حرکت و زمان نخواهد بود و شاید بتوان گفت که عقل بدون استمداد از نگرش عمیق درونی آمیخته با یک نحو شهود باطنی قادر به درک حقیقت آن ها نخواهد شد.
شیوه ما در تحقیق و تدوین این کتاب به گونه ای بوده که علاوه بر نگرش تطبیقی به مباحث، جنبه تاریخی آن را نیز از نظر دور نداریم، از این رو، اگر اندیشمندی پیش از دیگران به طرح مساله ای همت گماشته ابتدا نظر وی را بیان نموده ایم اما چون فلاسفه در تاریخ بسیار بوده و اندیشه های متنوع و رویکردهای مختلف داشته اند ما تنها به گزیده ای از آن ها اکتفا کرده ایم و بر حسب بضاعت علمی و احساس درونی به برخی بیشتر و به برخی کمتر پرداخته ایم. در ضمن مباحث، اگر نکته و نقدی به ذهن رسیده، بیان داشته ایم، اگر بین اندیشه ها شباهت هایی وجود داشته، متذکر شده ایم و اگر چه اصل بحث، کهن و دیرینه است و کارهای ارزشمندی در مورد آن صورت گرفته است اما نوشته حاضر از لحاظ پرداختن به اندیشه های مختلف در نوع خود کم نظیر است. تلاش نگارنده بر این بوده که در مباحث تا حد امکان گزیده گویی و اختصار را پیشه سازد و از توضیحات اضافی و تکراری پرهیز نماید.
محدودیت زمان و زبان و عدم دسترسی به منابع کافی موجب شد که نتوان بیش از این پیرامون مطالب سخن گفت و بر تنوع و گستردگی آن افزود. امید آنکه در آینده با فراغت بیشتر بتوان با انجام کارهایی از این قبیل، دین خود را به جامعه فرهنگی ادا نماییم. تلاش این بوده که در مقابل هر فیلسوفی زانوی شاگردی بر زمین زده تا نکته ای فرا گرفته وبا او به گفتگو بنشینیم.
این نوشتار بیش از آنکه به دنبال انتقاد و ابطال باشد درصدد فهم درست اندیشه ها برآمده و به جای آنکه تلاش بشود که اندیشه های متعدد را در یک اندیشه نهایی جذب و هضم کند و همه آن ها را در یک قالب معین بریزد، با همین کثرت و تعدد، آن ها را به رسمیت شناخته است.

بخش اول: بحث حرکت

فصل اول: حکمای یونان باستان

۱ ـ ۱ ـ دوران اولیه

آغاز اندیشه های فلسفی توام با نگرشهای علمی و طبیعت گرایانه، به قرن ششم پیش از میلاد برمی گردد. هر چند انسان ها قبل از اندیشه های فلسفی، حرکت و زمان رامی شناخته و در زندگی معمولی با آن آشنا بوده اند، بررسی دیدگاه یونانیان باستان از چند جهت حائز اهمیت است: اولاً با مطالعه اندیشه آن ها به ریشه های تصورات و مفاهیمی که تاثیر عمیقی بر تاریخ بعدی تفکر اروپایی داشته اند دست می یابیم. قطعا پیدایش اندیشه های فلسفی در ادوار مختلف بی ارتباط با اندیشه های پیشینیان نیست، خصوصا تاثیر یونانیان باستان در اندیشه های معاصر اروپایی نیز بسیار زنده و ملموس است. ثانیا مارا با تحولات فلسفه آشنا می سازد این که دیدگاههای مختلف فلسفی و غیر فلسفی با هم چه پیوستگی ها و ناپیوستگی هایی دارند. درک و مقایسه این نظرات ما را با زوایایی از اندیشه های فلسفی آشنا می سازد که دستیابی به آن ها بدون این مقایسه و تطبیق میسر نمی شود. ثالثا، فلاسفه یونانی نیز در جایگاه خود سخنان جدی و عمیقی مطرح کرده اند که با گذشت سالیان سال هنوز بازنگری و تاملات عمیقی را طلب می کنند. اگر زمان بتواند بسیاری از امور را کهنه و غیرقابل اعتنا بگرداند، هرگز نمی تواند چنین نقشی را در مورد اندیشه ها و تفکرات علمی و فلسفی ایفا کند.(۲)
قطعا یکی از علل رویکرد متفکران یونانی به پرسش از ماده المواد و آرخه جهان رویت تحول و تغییر در عالم طبیعت بوده است. اگر تنها اشیای متکثر را بدون این که پدید آمدن یک چیز از چیز دیگر یا تحول و تبدیل یک چیز به چیز دیگر را مورد نظر قرار می دادند، هرگز به سوی این پرسش سوق پیدا نمی کردند. در پرتو دیدن حرکت و تبدل اشیا به یکدیگر است که ارتباط میان آن ها کشف می شود و این سوال در ذهن ناظر نقش می بندد که آیا نمی توان این موجودات متکثر را گونه ها و تغییر شکل هایی از حقیقت یا حقایقی بنیادی تلقی کرد؟ مسلما اگر هنر اصلی فلاسفه باستان را جستجوی وحدت در میان کثرت بدانیم، نقش حرکت در رهنمون شدن به این اندیشه را نمی توان نادیده گرفت. به این ترتیب، فلاسفه یونان باستان در مورد ماهیت خود حرکت یا زمان، تامل و تدبری ندارند و خود این ها موضوع اندیشه واقع نمی شوند اما نقش موثری در تفکرات آن ها ایفا می کنند. هر چند نخستین فلسفه های یونان، تلاش می کنند که تا حدی از نگرشهای دینی و اسطوره ای نسبت به طبیعت فاصله بگیرند اما هرگز در این امر موفقیت کامل پیدا نمی کنند، از این رو، تفکرات آن ها از تفکرات دینی و اسطوره ای مشحون است و اگر به طبیعت نظر دارند، هرگز آن را به صورت موجود بی جان فاقد رمز و راز نمی نگرند. به تعبیر دیگر، رویکرد مکانیستی به طبیعت در میان آن ها رایج نیست. حتی نگرش دو آلیستی دکارتی نیز که به دو جوهر مستقل از هم یعنی روح و ماده قائل است، در میان آن ها مطرح نیست. طبیعت را امری معنوی و آمیخته باحیات و زندگی می دانند که عین جنبش و تحول است و نیازی به جستجوی محرک در خارج از آن معنا و مفهومی ندارد. جستجوی علت و محرک خارجی، آنجا معنا دارد که ماده یا طبیعت امر جامدی است که روح و حیات درونی خود را از دست داده باشد.
از جمله انتقاداتی هم که ارسطو نسبت به این اندیشمندان مطرح می کند، نشان می دهد که از نظر حکمای ایونی خود ماده یا جوهر(۳) کاشف محرک و موجد حرکت هم بوده است.
«او (ارسطو) در نقد صریح این تفکر ایونیایی می نویسد: خود موضوع (ماده) علت تغییر نیست، نه چوب نه برنز علت تغییر خودشان نیستند نه چوب به صورت تخت در می آید و نه برنز به صورت یک مجسمه، امر دیگری است که علت تغییر می باشد. تفحص در این زمینه ما را به تحقیق در علت دوم می کشاند که علت شروع حرکت از کجاست؟»(۴)
بنابراین، حرکت موجودات بی جان، از دیدگاه حکمای یونان باستان، به حرکت موجودات جاندار شبیه اند و همین همسان انگاری است که آن ها را به وجود نفس یا جان در مورد افلاک معتقد ساخته است، رویکرد مکانیستی به عالم طبیعت را تنها نزد اتمیستها می توان شاهد بود.
برای یونانیان، در تلاش برای دستیابی به تفسیر علمی از حرکت، دیدگاه مکانیستی محض اصلاً رخ نمی داد مگر در مورد افراد اندکی از نوابغ چونان دموکریتوس و ارشمیدس. دو دسته از پدیده ها، مهم جلوه می کردند: حرکات حیوانات و حرکات اجرام سماوی. در نظر دانشمندان جدید، بدن حیوان ماشینی دقیق است که ساختمان فیزیکو شیمیایی بسیار بغرنجی دارد و هر کشف جدید قدمی در راه از میان برداشتن فرق بین جانور و ماشین است. اما در نظر یونانیان طبیعی تر این بود که حرکات چیزهای بظاهر بی جان را به حرکات جانداران تشبیه کنند. هنوز هم، کودک جانور زنده را به این وسیله از چیزهای دیگر تمییز می دهد که جانور می تواند خودبه خود حرکت کند.»(۵)
تالس(۶) نخستین متفکر یونانی، آب را به عنوان آرخه(۷) یا عنصر اولین برمی گزیند. در این گزینش، عوامل متعددی دخالت داشته اند: اندیشه های دینی بابلی که به خدایان آبهای شیرین و شور، اپسو و تی امت، معتقد بوده اند، جزیره ای بودن محل زندگی وی و نقشی که آب در زندگی و ادامه حیات انسان دارد، جملگی از عوامل توجه او به آب به عنوان عنصر نخستین محسوب می شود اما آنچه در ارتباط با موضوع بحث حائز اهمیت است، جریان و سیال بودن آب است و این که آب می تواند به اشکال مختلف جماد و بخار در بیاید. این نکته بیانگر نحوه نگرش آن ها به طبیعت نیز می تواند باشد. گزینش امر سیال به عنوان آرخه یعنی طبیعت را امری در حال جریان و سیلان دیدن و پیدایش گونه های مختلف موجودات رانتیجه این سیلان دانستن است. از طرف دیگر گفته اند، تالس معتقد است که عالم پر از ارواح (خدایان) است. اعتقاد به روح یا خدا محصول همین نگرش سیال گونه به عالم طبیعت است، چون خدا در اعتقادات دینی، به حرکت در آورنده و گرداننده دستگاه آفرینش محسوب می شود.
از ظاهر گفته ارسطو چنین برمی آید که تالس معتقد به وجود نیروهای نادیدنی در همه اشیا بوده که آن سوی سکون و سکوت آن ها، سرچشمه جنبش، تپش و زندگی آن هاست. همانگونه که خدایان در اعتقادات دینی یونانیان، جنباننده و گرداننده دستگاه آفرینش و اشیا بوده اند. برای تالس این نیروهای نهفته در چیزها نیز محرک درونی آن هاست و اشیا چنان اند که گویی روح دارند یا پر از خدایانند.»(۸)
افلاطون نیز این عبارت را در قوانین به کار می برد که همه اشیا پر از خدایان است اما آن را به مولف خاصی نسبت نمی دهد. آناکسیماندروس(۹)، آب را به عنوان عنصر نخستین نمی پذیرد چون از دیدگاه وی، ماده محدود و متعین در نتیجه تضاد و کشاکش با عناصر دیگر از بین می رود. چیز محدود و متعین هم آغاز و هم پایان دارد و این چیز نمی تواند مبدا آفرینش و تبیین گر آفرینش نامحدود باشد. از این رو، وی آپایرون یا ماده نامتعین را عنصر نخستین قلمداد کرد.
آناکسیماندر آرخه وعنصر اشیا موجود را «نامحدود(۱۰)» نامید، نخستین موجودی است که به عنوان آرخه نامیده می شود. او می گوید که نه آب و نه هیچ چیز دیگر عنصر نامیده نمی شود یک جوهر نامحدود دیگر وجود دارد که همه آسمانها و عوالم از آن پدید آمده اند.»(۱۱)
از دیدگاه وی منطقی نیست که یکی از این اشیای معین به عنوان ماده مجموع تحولات اشیا معرفی گردد. باید ماده ای باشد که قابلیت تبدیل به همه اشیا را داشته باشد در عین حال تمامی و پایان نپذیرد، از اینرو به وجود نامحدود تمایل پیدا می کند. از نظر وی، همه عوالم در اثر حرکت جاویدان پدید آمده اند. بدون حرکت، پیدایش و زوال معنا ندارد. ماده نامتعین و جاویدان است که در اثر حرکت و گسترش خود اضداد را پدید می آورد. حرکت همیشگی آپایرون عامل تفکیک و پراکندگی و در نتیجه موجب پیدایش جهان و نظم موجود در آن می شود. آناکسیمنس(۱۲) نیز حقیقت نامحدود راعنصر و آرخه جهان قرار می دهد و از این جهت خصوصیت آپایرون آناکسیماندروس را مد نظر دارد اما آن حقیقت نامحدود را محسوس و متعین می داند که همان هوا (آئرا) باشد. از سوی دیگر، حرکت نیز برای آناکسیمنس جاودانه و ابدی است. هوا که در حرکت دائمی است، همیشه در شکل باد این طرف و آن طرف می رود و اشیای متعدد و محسوس را پدید می آورد.
او (آناکسیمنس) همانند آناکسیماندر می پذیرد که منبع اصلی و مخزن هستی (یعنی هوا) در هر لحظه در حرکت خواهد بود و همین تبدلات را ممکن می سازد. تئوفراستس گفته است: او حرکت را با دوام می دانست و اضافه می کند که این حرکت ابدی موجب تبدیل و تغییر می شود.»(۱۳)
انقباض و انبساط هواست که اشیای متعدد را پدید می آورد. انقباض موجب پیدایش آب، یخ و اجسام جامد می شود و انبساط موجب پدید آمدن بخار و دیگر اجسام لطیف می گردد.
امپدکلس(۱۴) نیز معتقد به حرکت و تغییر است. به اعتقادی وی، تغییرات جهان از روی غرض نیست بلکه نتیجه تصادف است. وی علاوه بر این که از عناصر چهارگانه آب و هوا، آتش و خاک، سخن به میان می آورد و در واقع تلفیقی از تفکر تالس و آناکسیمنس و هراکلیت، با افزودن خاک یا زمین محسوب می شود، از دو عامل دیگر نیز یاد می کند که یکی مهر(۱۵) (عشق) و دیگری کین(۱۶) (نفرت) است. مهر عامل تلفیق و ترکیب عناصر چهارگانه و موجب وحدت و یگانگی است اما کین یا نفرت عامل جدایی، تفرق و کثرت است.
مهر و کین برای امپدکلس، جواهر نخستین بودند همانند خاک و هوا، آتش و آب.»(۱۷)
اما این که این دو عامل در درون عناصر، عامل پیوند و تفرق محسوب می شوند یا عوامل خارج از این عناصر، مطلب روشن و واضح نیست. اگر این دو عامل، درونی عناصر باشند، تبیین دیگری از همان عبارت تالس خواهد بود که یک عامل معنوی را نیروی جنبش و تغییر محسوب می کند. اما اگر این دو عامل از عناصر چهارگانه بیرون باشند، دریچه نوی در بحث حرکت خواهد بود و آن تفکیک فاعل و قابل یا محرک و متحرک است که چنین تفکیکی در میان پیشینیان صورت نگرفته بود.
از جمله متفکران یونانی که حرکت، در تفکر وی نقش محوری و بنیادی ایفا نموده است، هراکلیتوس(۱۸) است و حرکت و تحول سراسر عالم طبیعت را مورد تاکید قرار داد و به رودخانه در حال سیلان تشبیه نموده است. عنصر آتشی که از آن یاد می کند، عنصری است که تحقق و دوام وجودی آن در تغییر و فروزش و کاهش می باشد که بدون دگرگونی و فروزش و کاهش، نیست و نابود می شود. تمام هستی نیز در پرتو حرکت و تحول تحقق و دوام و بقاء پیدا می کند.
هراکلیتوس نمی خواهد مانند دیگر فیلسوفان ایونیا، اصل نخستین اشیا را در آتش قرار دهد بلکه آن را بهترین نمونه ای می یابد که نظریه جریان و سیلان و دگرگونی پیوسته اشیا را به وسیله شکل و چگونگی محسوس آن نشان دهد.»(۱۹)
آناکساگوراس(۲۰) نیز حرکت را امر واقعی می داند اما همانند دیگر فلاسفه یونان تنها آن را عامل آمیزش و تفرق اشیا می داند نه عامل به وجود آمدن و از بین رفتن آن ها. چرا که در فکر یونانی، به وجود آمدن و از بین رفتن معنا و مفهومی ندارد. در اندیشه آناکساگوراس دو نکته بدیع وجود دارد:
الف) وی به جای مهر وکین امپدکلس از «نوس»(۲۱) یاد می کند. نوس یا عقل لطیف ترین و خالص ترین اشیا است که با چیزی آمیخته نشده و مستقل و قائم به ذات است. این عقل است که جهان را هماهنگ کرده و اشیا را منظم می سازد.
«آناکساگوراس با پیشینان خود در تلقی روح به عنوان جوهری که داخل در ترکیبات شده و زنده و متمایز از ماده بی جان است، تفاوت پیدا می کند. او می گوید در هر چیز، بخشی از چیز دیگری وجود دارد غیر از خود روح، و بعضی اشیا واجد روح اند. روح برهر واجد حیاتی مسلط است. آن امر نامتناهی و خود قانونمند(۲۲) است، با هیچ چیز ترکیب نمی شود، روح منبع همه حرکات است.»(۲۳)
ب) وی به جای اعتقاد به عناصر معینی مانند آب، خاک، آتش و هوا، به نامتناهی اشیا و اصول اعتقاد پیدا کرد و همین اندیشه او موجب ظهور اتمیسم گردید که از ترکیب شمار نامحدود، اشیا مختلف مانند آب، خاک، آتش و هوا، به نامتناهی اشیا و اصول اعتقاد پیدا کرد و همین اندیشه او موجب ظهور اتمیسم گردید که از ترکیب شمار نامحدود، اشیا مختلف مانند آب و آتش و دیگر چیزها پدید می آید. چنان که گفتیم نوس یا عقل، علت و محرک اشیا و به نظم درآورنده آن هاست اما نوس برای این که بتواند دیگر اشیا را به چرخش درآورد، اول باید خود متحرک باشد.
«آناکساگوراس بر اثر مشاهده تغییراتی که از حرکات دورانی حاصل می شود به این نتیجه رسید که علت اولیه تفکیک اشیا از یکدیگر، حرکتی دورانی یا گردبادی است. پس عقل را چنین تصور می کند که نخست خود آن متحرک به حرکت دورانی است و آنگاه اندک اندک در حول مرکز خود منبسط می شود.»(۲۴)
روح یا نوس، منشا همه حرکاتی است که در سراسر جهان گسترده است. حرکت چرخشی موجب می شود که سبکترین اشیا به سوی محیط این چرخش و اشیا سنگین تر به سوی مرکز حرکت کنند. حرکت چرخشی یا گردابی برای متفکران یونانی معقول ترین و کاملترین شکل حرکت است. از اینرو نخستین حرکتی که نوس (عقل) در ذات نامتناهی ایجاد کرده است حرکت چرخشی یا گردابی بوده است.
آناکساگوراس می گوید: نوس بر تمام موجوداتی که حیات دارند، هم بزرگتر و هم کوچکتر، توانایی دارد. نوس به تمامی چرخش کلی توانایی داشت، به طوری که از همان آغاز سرچشمه این چرخش بود... و نوس همه اشیایی را که باید باشند و همه اشیایی را که بودند و اکنون هستند و خواهند بود و این چرخش را که در آن اکنون ستارگان در گردشند و خورشید و ماه و هوا واثیر را که جدایند به نظم درآورد. خود این چرخش جدا شدن را باعث شد و غلیظ از رقیق، گرم از سرد، روشن از تاریک و خشک از تر جداست و اجزای زیادی در چیزهای بسیاری وجود دارد اما هیچ چیز بکلی جدا شده از چیزهای دیگر نیست بجزنوس.»(۲۵)
حرکت و تحول در هستی، امر دائمی و همیشگی است چون آمیزش و جدا شدن همواره و جاویدان است. از بهم آمیختن ذرات بیشمار به اندازه ها و نسبتهای مختلف، موجودات جدیدی پدید می آیند. بنابراین چون خلقت و آفرینش دائمی است، حرکت نیز دائمی و همیشگی است. از نظر وی، پیدایش و آفرینش چیزی جز دگرگون شدن وتغییر نیست، چون هر ماده ای در خود، بذر و زمینه ماده دیگر را دارد، از این رو، هر ماده می تواند به مواد دیگر تبدل پیدا کند.
چنان که ملاحظه می شود، در اندیشه آناکساگوراس نیز گامی در جهت تفکیک فاعل حرکت(۲۶) و ماده متحرک(۲۷) برداشته می شود. نوس را به عنوان محرک و ذرات نامتناهی را متحرک قلمداد می کند. گاتری به نقل از افلاطون عنوان می کند که وقتی برای نخستین بار شنید که آناکساگوراس عقل را علت نخستین و عامل نظم تلقی کرده است، بسیار خوشحال شد اما با مطالعه بیشتر دریافت که عقل آناکساگوراس در ردیف همان آب و آتش و هوا و خاک متفکران پیشین است و از این جهت مایوس و نومید گردید، دلیل یاس را چنین توضیح می دهد:
«دلیل یاس سقراط این بود که او در جستجوی تبیین غایی(۲۸) جهان بود و پنداشت که (نظر آناکساگوراس) تنها امکان تفسیر این مساله است. این که جهان به وسیله عقل کنترل شود، عقل بایستی اشیا را به بهترین صورت نظم بخشیده باشد چنان که اگر در دنیای عقل کسی بخواهد بداند که دلیل پیدایش یا انعدام چیست، تنها پاسخ قطعی باید این باشد که بهترین راه وجود یافتن و منشا اثر بودن همین بوده که هست اما این روش آناکساگوراس نبوده است.»(۲۹)

نظرات کاربران درباره کتاب حرکت و زمان در فلسفه

سلام خسته نباشید من این کتاب رو خریدم و پرداخت الکترونیک رو انجام دادم اما امکان مطالعه یا دانلود بوسیله اپیلیکشن ویندوز رو ندارم؟ کد پیگیری رو هم در اختیار دارم. لطفا مشکل رو حل کنید.
در 2 سال پیش توسط