فیدیبو نماینده قانونی نشر افکار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب اوتیسم

کتاب اوتیسم
یک معرفی بسیار کوتاه

نسخه الکترونیک کتاب اوتیسم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب اوتیسم

پروفسور یوتا فریث یکی از برجسته‌ترین متخصصان روانشناسی در زمینه‌ی اوتیسم و اختلال یادگیری است. دکتر فریث متولد ۱۹۴۱ در آلمان است و ابتدا در رشته‌ی تاریخ هنر از دانشگاه ساربروکن فارغ‌التحصیل شد اما اندکی بعد مسیرش را به سمت روانشناسی تغییر داد. او در مؤسسه‌ی روانپزشکی کالج سلطنتی لندن در رشته‌ی روانشناسی بالینی تحصیل کرد و در ۱۹۶۸ موفق به اخذ مدرک دکترا (PhD) شد. او اکنون به‌عنوان روانشناس ارشد در مؤسسه‌ی علوم عصبی و ادراکی دانشگاه لندن مشغول فعالیت است. وی در زمینه‌ی اوتیسم و اختلال یادگیری کتاب‌های متعددی تألیف کرده و نتایج تحقیقاتش در زمینه‌ی اوتیسم از جمله مهم‌ترین و کلیدی‌ترین مدارک علمی در جهت شناخت این اختلال محسوب می‌شود. کتاب حاضر آخرین کتابی است که خانم فریث در زمینه ی اوتیسم تألیف کرده است.

ادامه...
  • ناشر نشر افکار
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.75 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب اوتیسم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

درباره ی نویسنده

پروفسور یوتا فریث یکی از برجسته ترین متخصصان روانشناسی در زمینه ی اوتیسم و اختلال یادگیری است. دکتر فریث متولد ۱۹۴۱ در آلمان است و ابتدا در رشته ی تاریخ هنر از دانشگاه ساربروکن فارغ التحصیل شد اما اندکی بعد مسیرش را به سمت روانشناسی تغییر داد. او در موسسه ی روانپزشکی کالج سلطنتی لندن در رشته ی روانشناسی بالینی تحصیل کرد و در ۱۹۶۸ موفق به اخذ مدرک دکترا (PhD) شد. او اکنون به عنوان روانشناس ارشد در موسسه ی علوم عصبی و ادراکی دانشگاه لندن مشغول فعالیت است. وی در زمینه ی اوتیسم و اختلال یادگیری کتاب های متعددی تالیف کرده و نتایج تحقیقاتش در زمینه ی اوتیسم از جمله مهم ترین و کلیدی ترین مدارک علمی در جهت شناخت این اختلال محسوب می شود. کتاب حاضر آخرین کتابی است که خانم فریث در زمینه ی اوتیسم تالیف کرده است.

قدردانی

فکر می کردم نوشتن این معرفی مختصر مفید کاری سریع و راحت باشد. چقدر در اشتباه بودم! فرایندی بود طولانی، آرام و بعضی وقت ها ناخوشایند. مجبور شدم گذشته ام را دوباره ببینم و ایده های مختلف اوتیسم را مرور، و ناچار، چیزهایی را انتخاب و چیزهایی را حذف کنم. این کار باعث شد بفهمم حقایق محکم و مستدل درباره ی اوتیسم چقدر اندک است. در عوض من چیزهایی را انتخاب کردم که فکر می کنم شرط بندی خوبی روی نتایج تحقیقاتی باشد که اکنون در حال انجام هستند. امیدوارم درستی [نتایج] مطالعاتی که من انتخاب کردم در گذر زمان اثبات شود.
با وجود این مشکلات، داشتن همکارانی مطلع و باهوش الزامی بود. خوش شانس بودم که کریس فریث، فرانسیسکا هاپی و سارا وایت در میان آن ها بودند. مشاوره های آن ها بی نهایت باارزش بود و پیشنهاداتشان برای بهتر شدن کار، فوق العاده حیاتی و مهم. آن ها از این بابت که من برخی تفکرات بیش ازحد تئوریک را وارد کار کردم مرا سرزنش نکردند.
هم چنین می خواهم از همراه ترین و سازنده ترین منتقدان خودم تشکر کنم: آلکس و مارتین فریث. آلکس عمده فصول کتاب را با دقت و وسواس ویرایش کرد. دوستم هایدی گریوی مثل همیشه مرا از راهنمایی های بی نظیرش بی نصیب نگذاشت. من از صمیم قلب از کریس، فرانکی و سارا تشکر می کنم که به من کمک کردند تصمیم بگیریم چه چیزهایی در این معرفی مختصر مفید درباره ی اوتیسم باشد و چه چیزهایی را می توان کنار گذاشت. این کتاب متعلق به آن ها است.

فصل نخست : طیف اوتیسم

آیا این اوتیسم است؟

یک مادر جوان و نوزادش را تصور کنید. مادر عاشق کودک است و کودک هم جذاب و شیرین. اما دیانی گهگاه ته دلش نگران می شود که آیا «می کی» مثل یک کودک شاد و طبیعی بزرگ خواهد شد. او از کجا می تواند بفهمد که کودکش مثلاً اوتیسم دارد؟ در خبر ها چندان درباره ی اوتیسم نمی شنوید. تقریباً از هر صد کودک یک نفر مبتلا به اوتیسم و این رقم در پسر ها پنج برابر دختر ها است. برای یک کودک مبتلا به اوتیسم سناریوهای متعددی ممکن است اتفاق بیفتد که بسیاری از آن ها غم انگیز است. اصلاً نخستین نشانه ی اوتیسم چیست؟ آیا این که می کی زیاد گریه می کند، زیاد نمی خوابد و به سادگی آرام نمی گیرد معنی خاصی دارد؟ مادر دیانی می گوید بسیاری از نوزادان همین طور هستند. با وجود این او نگران است که وقتی می کی از آن طرف اتاق صداش می زند همیشه به طرفش برنمی گردد.
وقتی دیانی شروع کرد به مطالعه درباره ی اوتیسم، متوجه نکاتی شد که واقعاً نگران کننده بودند. او خواند که رشد عمومی برخی کودکان به شدت با تاخیر مواجه می شود. کودکانی هستند که به هیچ وجه دلیلی برای نگرانی در موردشان وجود ندارد تا زمانی که وارد دومین سال زندگی می شوند. یک کودک هرگز حرف نزد؛ دیگری اما واقعاً یک نابغه ی کوچک بود. دیانی مثل بسیاری افراد که شروع به مطالعه درباره ی اوتیسم می کنند گیج شده و هم زمان کنجکاو.

معمای اوتیسم

وقتی نخستین بار در دهه ی ۱۹۶۰ زمانی که دانشجوِ جوانی در لندن بودم مطالعه درباره ی اوتیسم را شروع کردم، گیج و کنجکاو شدم. علاوه بر آن من کاملاً شیفته و متحیر کودکانی بودم که در بیمارستان «مودسلی لندن»(۱) می دیدم؛ جایی که در رشته ی روان شناس بالینی آموزش می دیدم. به خاطر همین شیفتگی هرگز به عنوان یک روان شناس بالینی کار نکردم بلکه در عوض تبدیل شدم به یک دانشمند محقق. اما طبعاً شیفتگی کافی نبود. آن زمان بیمارستان مودسلی چهار دانشمند پیشگام در عرصه ی تحقیقات اوتیسم را در خود جای داده بود: مایکل رو تر(۲) روانپزشک کودکان، لورنا وینگ(۳) اپیدمیولوژیست (متخصص پزشکی جامعه نگر) و نیل اُکانر(۴) و بیتی هرملین(۵) روان شناس. من برخی مقالات آن ها را خوانده بود اما حتا متوجه نشده بودم که آن ها هم همان جا (در همان بیمارستان مودسلی) مشغول کار هستند.
در مقالات، تجربیات ابتکاری و استادانه ای در زمینه ادراک و بینش و حافظه گزارش شده بود. آن ها کودکانی را که به عنوان عقب مانده ی ذهنی نامیده می شدند و کودکانی را که قرار بود با عنوان اوتیسمی نامیده شوند با هم مقایسه کرده و تفاوت های واضحی میان دو گروه یافته بودند. این تفاوت ها نشانه ای از تفاوت های ذهنی بود. آن ها به واسطه ی کمبود اطلاعات یا کمبود انگیزه قادر به ارائه ی توضیح درست نبودند. من با آگاهی از این حقیقت که چنین تجربیات هوشمندانه ای قابل اجرا بوده اند و به چنین نتایج روشنی منتهی شده اند از خود بی خود شدم. بیتی هرملین و نیل اُکانر مسیر پاسخ گویی به پرسش هایی که مرا گیج کرده بود مشخص کرده بودند. مثلاً چرا انجام برخی کارهایِ به وضوح ساده برای کودکان اوتیسمی تقریباً غیرممکن است؟ چرا آن ها از پس کارهایی که برای بقیه دشوار است به خوبی برمی آیند؟ چرا کودکی که حافظه ی خوبی برای حفظ کردن لغات دارد نمی تواند معنی آن ها را درک کند؟ اکنون ایمان دارم همین معما و تناقضات بود که مرا به نوعی طلسم کرد. آن ها مرا وادار کردند پاسخ ها را پیدا کنم.
۴۰ سال بعد، این طلسم کماکان قدرتمند است؛ با وجود این که پاسخ هایی برای برخی از این پرسش ها وجود دارد و ما آن ها را در این کتاب درج کرده ایم اما بسیاری از آن ها کماکان حل نشده و برای حل معمای اوتیسم راه درازی باقی مانده است.
آن چه من درست ابتدای راه آموختم این بود که درباره ی اوتیسم هیچ چیز در نگاه نخست آن طور که هست به نظر نمی رسد. چون یک کودک اوتیسمی به حرکات و برقراری ارتباط شما پاسخ نمی دهد بدین معنی نیست که شما را پس زده است. علل این که چرا عکس العمل نشان نمی دهد بسیار عمیق تر از آن چیزی است که به نظر می رسد. علاوه بر این چون یک کودک می تواند لغات و تصاویر را به یاد بیاورد به این معنی نیست که بتواند اسامی و چهره ی افراد را هم به خاطر بیاورد. یکی از تکان دهنده ترین حقایقی که مرا شوکه کرد این بود که ابتلا به اوتیسم می تواند در بسیاری موارد بد تر از نابینایی یا ناشنوایی مادرزادی باشد. از موارد استثنا که بگذریم کودکان اوتیسمی معمولاً به خوبی می توانند ببینند و بشنوند. اما درحالی که کودکان نابینا و ناشنوا کماکان قادر به دریافت و پاسخگویی نسبت به محرک های محیطی از طریق یک حس خاص هستند درحالی که کودکان اوتیسمی از این حس خاص بی بهره اند.
تصور این که حس اجتماعی نداشته باشی یا تمایلی به سایر مردم یا حتا علاقه ای به کنش ها، واکنش ها و پیام هایی که به تو یا به سایرین می دهند، دشوار است. در واقع کودکان اوتیسمی به این چیز ها تمایلی نشان نمی دهند. با وجود این آن ها توانایی های ذهنی دارند که به شان کمک می کند تا درباره ی این پیام ها چیزهایی یاد بگیرند. اما روش یادگیری آن ها متفاوت است. ناراحت کننده این که دانشی که آن ها کسب می کنند شبیه آن اطلاعات عادی که همه ی ما به دست می آوریم نیست. یک فرد کوررنگ می تواند اطلاعات مربوط به رنگ ها و نام آن ها را به درستی بیاموزد اما تجربه ی آن ها از رنگ متفاوت با سایرین خواهد بود. همین مسئله در مورد اوتیسم و تجربه ی ارتباطات اجتماعی صادق است.
چرا روند یادگیری در اوتیسم مسیر متفاوتی دارد؟ چون اوتیسم از سنین بسیار پایین آغاز می شود و بسیاری از مسیرهای یادگیری در زمینه ی شناخت جهان مسدود شده اند. کودکانی که رشدی طبیعی دارند به راحتی می توانند مسیری را که توسط تکامل و فرهنگ هموار شده طی کنند. اما کودکانی اوتیسمی باید مسیرهای خاص خود را میان بیراهه ها پیدا کنند؛ به همین دلیل آن ها نه تنها با کودکانی که اوتیسم ندارند بلکه با همدیگر هم تفاوت خواهند داشت.

طیف اوتیسم

وقتی نخستین بار کودکان مبتلا به اوتیسم را دیدم تنها چیزی که فهمیدم این بود: اوتیسم درجات مختلفی دارد از خفیف تا شدید. راستش تمام مواردی که من دیدم شدید بودند. الان وقتی کودکان اوتیسمی را می بینم هم چنان متعجب هستم که چه تعداد زیادی از بیماران مشکلات شدیدی دارند و چه تعدادی صرفاً درجات خفیف و متوسطی از بیماری را بروز می دهند. دیدن یک کودک اوتیسمی کلاسیک استثنا است. اما من مجدداً اطمینان یافتم که چنین بیمارانی هم چنان وجود دارند و این که مشخصه های آن ها مشابه ۴۰ سال پیش است. بدین ترتیب اوتیسم دیگر یک دسته بندی محدود نیست بلکه آن چنان محدوده ی وسیعی یافته که دامنه ی کاملی از مشکلات مربوط به اوتیسم را دربر می گیرد. اکنون عموم [صاحبنظران] در زمینه ی صحبت درباره ی یک طیف اوتیسم اتفاق نظر دارند.
منظور از طیف چیست؟ در واقع این تعریف آرایه و صف طولانی «اوتیسم ها» را مخفی می کند؛ همه اوتیسم ها از قبلِ تولد منشا گرفته و همگی مغز در حال تکامل را تحت تاثیر قرار می دهند. با وجود این تاثیر آن ها روی ذهنِ در حال تکامل ممکن است کاملاً متفاوت باشد. در نتیجه دامنه ی وسیعی از رفتارهای متفاوت بروز می کند. گاهی اوقات یک خانواده صرفاً به کودکش افتخار می کند که به شکل جالب توجهی متفاوت است و احتمالاً در برخی موارد استعداد ویژه ای دارد. گاهی یک خانواده نابود می شود چرا که اداره ی کودکشان آن قدر دشوار است که آن ها نمی توانند از پس او برآیند، به همین راحتی. البته حالت های ترکیبی متعددی در این بین وجود دارد و بیشتر بیماران با ترکیبی از مشخصه هایی نظیر شگفت زدگی و تمایل به دریافت پاداش در کنار تمایل برای ایجاد درگیری و چالش مراجعه می کنند.
[رفتار] هر کس [در مواجهه با] مسیرهای متعدد، منفرد و منحصربه فرد است اما درعین حال در برخی اولویت های پایه ای و اصولی و ویژگی های شخصیتی تشابهاتی با همدیگر دارند. چه عاملی آن ها را به هم وصل می کند، اَشکال خفیف و شدید طیف؟ در مرکز این ماجرا همیشه یک ناتوانی شخصیتی برای ورود به کنش و واکنش های دوسویه ی عادی اجتماعی وجود دارد. هم چنین یک نوع انجماد و خشکی رفتاری، همراه نتایج متعدد [ناشی از آن] دیده می شود. به همین دلیل است که هیچ کس هنوز ایده ی این که «الگوِ مشترکی پشت تغییرپذیر بودن رفتارهای فردی وجود دارد» را رها نکرده است. بنابراین من هم به دفعات از واژه های رایج اوتیسم و اوتیسمی به عنوان یادآوری ایده ی مرکزی پشت طیف استفاده خواهم کرد.

معرفی سه بیمار

حالا بهتر است نگاهی داشته باشیم به سه بیماری که برمبنای بیماران واقعی، از بخش های متفاوت طیف اوتیسم انتخاب شده اند. دیوید، اوتیسم کلاسیک دارد. گری مبتلا به اختلال طیف اوتیسم (ASD)(۶) همراه الگوِ بالینی پراکنده و غیرعادی است اما چنین موارد پیچیده ای در واقع بسیار شایع هستند. ادوارد مبتلا به نوع کلاسیک سندرم آسپرگر(۷) است.

دیوید

دیوید سه ساله داشت که با تشخیص اوتیسم روبه رو شد. آن موقع به ندرت به مردم نگاه می کرد، حرف نمی زد و به نظر می رسید در دنیای خودش گم شده است. او عاشق این بود که ساعت ها روی تور آکروبات بالا و پایین بپرد و در درست کردن پازل بسیار ماهر بود. در ۱۰ سالگی دیوید از لحاظ فیزیکی به خوبی رشد کرده بود اما به لحاظ روانی بسیار نارس و نابالغ بود. دیوید چهره و ظاهر زیبا و شیرینی داشت. خانواده همیشه مجبور بود خود را با او تطبیق بدهد. او همیشه در مورد چیزهایی که دوست داشت و نداشت به شدت کله شق و یک دنده بود (و هنوز هم هست). در یک دوره او فقط ماست می خورد و سایر مواد غذایی را رد می کرد. خیلی پیش می آمد که حتا مادرش هم در مقابل درخواست های فوری و پی درپی او از پا در آید و این، بداخلاقی و قشرق های دیوید را چند برابر می کرد.
دیوید وقتی پنج ساله بود حرف زدن را یاد گرفت. او اکنون به یک مدرسه مخصوص کودکان اوتیسمی می رود و از بودن آنجا خوشحال است. او برنامه ی روزانه ی مشخصی دارد که هرگز آن را تغییر نداده است. گفتن این که دیوید چقدر باهوش است کار دشواری است. او برخی چیز ها را با سرعت و مهارت بالایی یاد گرفته است مثلاً خودش خواندن را یاد گرفت. او اکنون مسلط و عالی کتاب می خواند اما آن چه را می خواند متوجه نمی شود. هم چنین او عاشق حساب و جمع و تفریق است. با وجود این در یادگیری سایر مهارت ها به شدت کند است؛ مثلاً غذاخوردنِ سر میز با خانواده یا لباس پوشیدن. حافظه ی دیوید بسیار عالی است. او با دقت بسیار بالایی می تواند هر صدایی را که می شنود تقلید کند و صدای آوازی زیبایی دارد. هم چنین به خوبی می تواند تُن صداش را تغییر دهد.
الان دیوید ۱۲ ساله است. او هنوز هم خودخواسته با سایر بچه ها بازی نمی کند. وی به وضوح در برقراری ارتباط با افرادی که به خوبی نمی شناسد مشکل دارد. با افرادی هم که او را می شناسند کاملاً برمبنای شرایط خودش ارتباط برقرار می کند. او برای علایق و آرزوهای بقیه اهمیتی قائل نیست و نمی تواند نظرات افراد دیگر را بپذیرد. از این نظر دیوید نسبت به دنیای دوروبر خود بی تفاوت است و کماکان در دنیای خودش زندگی می کند.

گری

وقتی گری در مدرسه ی ابتدایی درس می خواند یک معلم باتجربه متوجه شد او در برقراری ارتباط با سایر بچه ها مشکلاتی غیرعادی دارد و نمی تواند در کارهای گروهی کلاس شرکت کند. والدین گری این مشکلات را به عنوان بخشی از شخصیت گری پذیرفته بودند. او بچه ای بسیار کله شق به نظر می رسید و دوست داشت ساعت ها پای کامپیو تر بازی کند. فقط زمانی که مشکلات گری حاد تر شد [مسئولان] مدرسه او را به یک روان شناس تحصیلی ارجاع دادند. در نهایت او در ۱۲ سالگی در کلینیک معاینه شد. روان شناس توضیح داد که گری مبتلا به اختلال فراگیر پرورشی(۸) است؛ دسته ای که اوتیسم، سندرم آسپرگر و چند اختلال بسیار نادر را شامل می شود. در واقع بیماری گری با عنوان PDD ـ NOS یعنی اختلال فراگیر پرورشی ـ به شکل دیگر غیر اختصاصی(۹) تشخیص داده شد. این دسته بندی برای بیمارانی است که علائم اوتیسم را دارند اما همه ی علائم لزوماً حضور نداشته و دیده نمی شوند. هم چنین روان شناس وقتی با والدین گری صحبت می کرد به سندرم آسپرگر هم اشاره کرد. آن ها هم بلافاصله از این عبارت خوششان آمد چون می توانستند با کمک آن مشکل گری را به بقیه توضیح دهند.
ارزیابی های روان شناسی نشان می داد گری دچار اختلال کمبود توجه(۱۰) و دیسپراکسیا(۱۱) است موضوعی که در عدم مهارت و خام دستی او در مهارت های حرکتی به وضوح مشخص بود. با وجود این مشکلات اصلی او ضعف در برقراری ارتباط و ناتوانی در درک سایر افراد بود. گری به مدرسه های متعددی رفت. در هر مدرسه به او می گفتند دردسرساز و مخل نظم است. او به تلخی از این که مورد آزار و تمسخر قرار می گیرد شکایت داشت. متاسفانه حق با او بود. با وجود این. هم کلاسی های گری تلاش کردند او را درک کنند. اما تلاش های آن ها موفقیت آمیز نبود چون گری نمی توانست فرق بین انتقاد و آزار و اذیت را متوجه شود.
در حال حاضر گری در دهه ی بیستم زندگی است و در خانه ی پدرومادرش زندگی می کند. بعدِ مدت ها علاقه ی اندکی نشان داده به پیشنهاد مادرش مبنی بر این که کاری پیدا کند در عین حال و هم چنان بیشتر وقتش را به بازی های کامپیوتری اختصاص می دهد. گری بعضی وقت ها می گوید می خواهد با یک دختر ازدواج کند. در یک مورد او دختری را همه جا تعقیب می کرد، ساعت ها بیرون خانه اش می ایستاد اما هرگز با او حرف نزد. در حال حاضر خانواده ی گری با دقت مراقب علائمی از رفتارهای ناهنجار اجتماعی او هستند. آن طور که مادرش اصرار می کند گری به یک گروه [تقویت] مهارت های اجتماعی برای مبتلایان به سندرم آسپرگر ملحق شده و بدون یک جلسه غیبت در گردهمایی ماهانه ی آن ها شرکت می کند.

ادوارد

ادوارد در هشت سالگی با تشخیص سندرم آسپرگر روبه رو شد. گرچه در ظاهر همه چیز خوب و مرتب بود اما معلم او متوجه مشکل شد. او گفت نتوانسته به ادوارد درس بدهد. او فقط خودش یاد می گیرد و البته فقط هر چه را دلش بخواهد. او هرگز برای حضور در فعالیت های عادی کلاس تلاشی از خود نشان نمی داد و رک و راست از برنامه ی درسی کلاس پیروی نمی کرد. خانواده ی ادوارد متوجه گستردگی مشکل او نشده بود. در عوض آن ها همیشه فکر می کردند ادوارد یک بچه ی استثنایی و نابغه است. دایره ی لغات او در پنج سالگی به شکل مبهوت کننده ای گسترده بود؛ چیزی که با مطالعه ی فرهنگ های لغات به دست آورده بود. او از بازی با سایر بچه ها می ترسید اما در عوض علاقه داشت با افراد بزرگسال هم صحبت شود. خانواده اش به شکلی ابلهانه او را ستایش می کرد و به نظر می رسید او علایق مشترک فراوانی با پدرش داشته باشد: هر دوِ آن ها کتابخوان بودند و می توانستند مصرانه درباره ی علایق شان صحبت کنند. ادوارد از چهار سالگی شروع به جمع آوری تخم پرندگان و برای طبقه بندی آن ها سیستم پیچیده ای ابداع کرد.
ادوارد اکنون ۲۰ ساله و قرار است به زودی در یک دانشگاه سطح بالا ریاضیات بخواند. او به یک مدرسه ی خصوصی رفت جایی که معلمانش نسبت به او هم دردی و دلسوزی نشان و اجازه دادند علایق خود را دنبال کند. در مدرسه او در تمام درس های مربوط به علوم نمرات عالی گرفت. به سایر درس ها علاقه نداشت به همین سادگی. او با صدای بلند علناً اعلام می کرد که ادبیات وقت تلف کردن است. جز اعضای کلابِ شطرنج هرگز نتوانست دوستانی برای خودش پیدا کند. ادوارد ظاهراً تمام فعالیت های اجتماعی را با عنوان خسته کننده کنار می گذارد. وقتی با پدرش یا پرنده شناسان از هرکجای دنیا صحبت می کند مسلط و بااعتمادبه نفس است اما وقتی با افرد هم سن وسال خودش روبه رو می شود زبانش بند می آید. او در هر جمعیتی به راحتی قابل تشخیص است؛ نه فقط به واسطه ی قدبلند و ظاهر بی قواره اش که به دلیل ادا و اطوارهای خاص و صدای بلند و دو رگه. با وجود این او شروع کرده به مطالعه ی کتاب هایی در زمینه ی رفتار و زبان بدن(۱۲) و امیدوار است این کتاب ها به او کمک کنند مهارت های اجتماعی خود را افزایش دهد.
ادوارد در زمینه ی سندرم آسپرگر اطلاعات فراوانی دارد و با ولع در «فِروم» های بحث مربوط به آسپرگر در اینترنت حاضر می شود. او می داند که از بسیاری متخصصان مغز و اعصاب باهوش تر است. با وجود این علائمی از اضطراب گاه وبی گاه در ادوارد وجود دارد و او بعضی وقت ها دچار افسردگی می شود. وی تحت نظر یک روانپزشک است که با دقت از او در این دوره ی گذار مراقبت می کند؛ جایی که ادوارد باید خانه را ترک کند و به دانشگاه برود.

سه مشخصه ی اصلی طیف اوتیسم

مثال های دیوید، گری و ادوارد نشان می دهد که چقدر علائم اصلی اوتیسم (دست کم به لحاظ ظاهری) متنوع هستند. بنابراین رسیدن به یک تشخیص صحیح نیازمند تجربه ی بالینی زیادی است. رفتار هر فرد برمبنای عوامل متعددی که به سختی می شود آن ها را فهرست کرد متفاوت است. اما آن ها دست کم شامل سن، پس زمینه ی خانوادگی، توانایی عمومی، تحصیلات و خلق و خو و شخصیت خود کودک هستند. با وجود این زمینه ی مشترکی وجود دارد. این ها مشخصه های اصلی طیف اوتیسم و معیارهای اصلی تشخیصی هستند. شما می توانید آن ها را در بسیاری از وب سایت های مفید پیدا کنید. ما این جا معانی مثال هایی را توضیح خواهیم داد که ذکر کردیم.
نخستین مشخصه ی اصلی ASD نگرانی از جهت [برهم] کنش اجتماعی متقابل(۱۳) است. تنها بودن دلیل نمی شود که فرد رفتاری شرم آور داشته باشد یا این که در موقعیت های اجتماعی دست و پا چلفتی. مشکل، بیشتر خودش را در روابط متقابل بین هم سالان نشان می دهد. در سنین جوانی این به معنی سایر کودکان است نه بزرگسالان. بزرگسالان گاهی برای تلطیف شرایط اجتماعی ناخوشایند هزینه ی زیادی می پردازند و به اصطلاح کوتاه می آیند. علامت واضح عدم موفقیت در برهم کنش متقابل، نداشتن رابطه با سایر کودکان است.
درباره ی دیوید طی نگاه اول عدم موفقیت در کنش متقابل اجتماعی می تواند به عنوان فقدان یا کمبود علاقه به امور اجتماعی یا گوشه گیری و بی توجهی به سایر افراد تعبیر شود. با وجود این این، گوشه گیری در واقع نوعی ناتوانی در برقراری ارتباط با سایرین است حتا تا این حد که از کسی نخواهد خواندن را به او بیاموزد بلکه خودش بیاموزد. گری قادر به درک علائم اجتماعی دیگران نبود. او هیچ ایده ای نداشت که چطور می تواند با یک دختر دوست باشد به رغم این که خیلی دلش می خواست دختری با او دوست شود.
دومین مشخصه ی اصلی نگرانی در زمینه ی برقراری ارتباط است. در اعماق وجود [هر کس] توانایی برقراری ارتباط منوط این است که یک پیام به شکل رویداد اتفاقی پذیرفته شود. یک نفر نیاز دارد که آرزوِ برقراری ارتباط داشته باشد و دیگری آرزوِ دریافت ارتباط. لازم نیست ارتباط برمبنای بیان کلمات باشد بلکه می تواند به صورت ژست یا بروز احساسات در چهره خودنمایی کند. بدون علائمی که مبنی بر ارسال و دریافت یک پیام باشد ارتباط واقعی شکل نخواهد گرفت.
در برقراری ارتباط دیوید شدید ترین مشکل را داشت. او دیر به حرف افتاد و استفاده ی او از زبان و کلام بسیار بسیار محدود بود. او نه برای بیان احساسات و افکار بلکه فقط زمانی که چیزی می خواست از زبان استفاده می کرد.
مشکلات گری ظریف تر و ملایم تر بودند. برای او درک این که مردم همان طور که حرف می زنند جوک هم می گویند غیرممکن بود و وقتی سعی می کرد با بقیه حرف بزند احساس می کرد عدم پذیرش و بی اعتنایی آن ها مواجه می شود. ادوارد قدرت بیان فوق العاده ای داشت اما از محاورات روزمره لذت نمی برد. زمانی که او به صورت منظم و با برنامه از طریق مطالعه ی کتاب هایی درباره ی آداب معاشرت و زبان بدن و هم چنین خواندن کتاب هایی در زمینه ی سندرم آسپرگر، شروع کرد به جمع آوری اطلاعات در زمینه برقراری ارتباط توانایی او برای یک مکالمه ی دوطرفه بهبود یافت.



۱ a. مشخصه ی کلیدی ۱: در دنیای خودش



۱ b. مشخصه ی کلیدی ۲: ناتوان در برقرای ارتباط

سومین مشخصه ی اصلی تفاوت نوع بیماری در دو بیمار اول است: یعنی فعالیت های تکراری و علایق محدود. کدام ویژگی اوتیسمی در این مشخصه ها وجود دارد که برای بسیاری از پدر و مادرهایی که کودکان خردسال دارند ناآشنا است؟ در یک صف چیدن بلوک های خانه سازی یا چیدن ماشین ها در الگوهای مشخص و ثابت، شاید برای یک یا دوبار بامزه باشد اما اگر این کار هر روز پشت سر هم تکرار شود بدون این که احتمالاًت دیگری در بازی با بلوک ها یا ماشین ها بروز کند آن وقت ماجرا ناراحت کننده خواهد بود. این طبیعت افراطی تکرار و کیفیت وسواس گونه علایق است که شکل رایج اوتیسم را تشکیل می دهند. راه دیگر برای بررسی عادات تکراری نگاه کردن به آن به عنوان نوعی کله شقی و یک دندگی افراطی است. در واقع مقاومت شدیدی در برابر تغییر و نفرت از چیزهای تازه و نوظهور وجود دارد. تکرار یک کار، تکرار دقیق همان کار، دیدن یک ویدئو، خوردن یک غذا همیشه و هر روز، نوعی الگوِ افراطی است که در کودکان اوتیسمی دیده می شود.

نظرات کاربران درباره کتاب اوتیسم

عالی
در 2 سال پیش توسط مهرشاد فرمند
کتاب خوبی بود و مورداستفاده در تحقیق ام بو
در 4 ماه پیش توسط و حید مداحی
بنظرم خوبه
در 10 ماه پیش توسط ham...010